فروش ۲ میلیون دلاری “همه می‌دانند” اصغر فرهادی

“همه می دانند” فرهادی در صدر گیشه پایتخت فرانسه است.

به گزارش عصر ایران به نقل از نشریه فیلم فرانسز، فیلم سینمایی “همه می دانند” ساخته اصغر فرهادی با ۶١۵٣٠ تماشاگر در چهار روز اول نمایش خود در پاریس، در جایگاه اول پر مخاطب ترین فیلم های جدید اکران شده در پایتخت قرار گرفته است.

بر اساس گفته “پنه لوپه کروز” بازیگر فیلم این یک افتتاحیه بزرگ وبیشترین فروش افتتاحیه یک فیلم اسپانیایی درفرانسه طی ده سال اخیراست «آغوش های گسسته» فیلم پدرو آلمودوار هم همین فروش افتتاحیه را داشت.

“همه می‌دانند” با اکران در ۴۰۰ سالن ۲ میلیون دلار فروش داشته و تاکنون دومین فیلم پرفروش سینماهای فرانسه است.

برخوانی محمود دولت‌آبادی از «شاهنامه» فردوسی ‌

در آستانه روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، محمود دولت‌آبادی از انتشار تازه‌ترین کار خود با عنوان «برنایان جاودان» خبر داد؛ کاری که شامل برخوانی سرگذشت سهراب و سیاوش و اسفندیار در «شاهنامه» است.

به گزارش ایسنا، این نویسنده پیشکسوت درباره این کار خود که در قالب یک پروژه صوتی به همراه کتاب منتشر خواهد شد، گفت: «برنایان جاودان» از «شاهنامه» فردوسی به مقوله جوان و جوانی در تاریخ ادبیات ایران پرداخته و این‌که چگونه جوانان قربانی جاه‌طلبی پیران از جمله پدران‌شان می‌شوند.

او که گزینش، ویرایش، تومار و برخوانی این سه شخصیت جوان «شاهنامه» را برای تازه‌ترین کارش انتخاب کرده است اظهار کرد: از نظر من ویژگی این سه شخصیت زلالی و جوانی آن‌هاست در مقابل رفتارهای خسیسانه پیرانه‌سرانی در «شاهنامه» که حاضرند برای بقای بیشتر، جوانان را طمعه و قربانی سیاست‌های خود کنند. من می‌توانستم «بیژن» و یا «فرود» را هم برای این کار انتخاب کنم اما فارغ از این‌که پرداخت شخصیت سهراب و سیاوش و اسفندیار در «شاهنامه» کامل‌تر است، آن‌ها سرنوشت مهم‌تری به نسبت دیگر شخصیت‌ها دارند و برای این کار مناسب‌تر بودند.

محمود دولت‌آبادی که پیش‌تر هم تجربه و شانس شنیدن داستان «بر دار کردن حسنک وزیر» از کتاب «تاریخ بیهقی» را در اختیار علاقه‌مندان متون ادبی کلاسیک قرار داده، درباره زمان انتشار این کار گفت: در حال حاضر فرهاد دولت‌آبادی به عنوان مدیر اجرایی پروژه مشغول رایزنی برای تدارک انتشار این سه‌گانه است تا داستان سهراب در سال جاری منتشر شود و بعد از آن داستان سیاوش به دست خواهد آمد و سپس اسفندیار.

این نویسنده درباره همکاری‌اش با کیاوش صاحب‌نسق به عنوان آهنگساز این کار گفت: امتیاز این آهنگساز این بود که آشنایی خوبی با سازهای بازسازی‌شده ایران باستان داشت و درباره این سازها پژوهشی دقیق انجام داده بود و برای این کار هم از این سازهای کمتر شنیده‌شده استفاده کرد.

او در ادامه اظهار کرد: درباره موسیقی این سه‌گانه ارباب موسیقی باید صحبت کنند و امیدوار هستم که به او دست مریزاد بگویند، اما به گمان من توفیق خوبی به دست آمده و کاری مدرن و نو بر این اثر کهن انجام شده است.

دولت‌آبادی همچنین درباره طراحی گرافیک و نوع صفحه‌آرایی «برنایان جاودان» گفت: ایمان صفایی به عنوان گرافیست در این کار با من همکاری داشت که قدردان زحمت، دقت و عشقی که برای این کار گذاشت، هستم.

این نویسنده در پایان بیان کرد: خوانش درست «شاهنامه» و ارائه «برنایان جاودان» فرصتی‌ است تا متون کلاسیک که بخش عمده‌ای از فهم آثار ادبی را شامل می‌شود در اختیار علاقه‌مندان و جوانان قرار گیرد.

ساخت هر دقیقه سریال در تهران: ۲ میلیون تومان

نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس گفت: ساخت هر دقیقه سریال در تبریز حدود ۴۵۰ هزار تومان هزینه دارد درحالیکه در تهران ۲ میلیون تومان هزینه دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر، محمداسماعیل سعیدی با اشاره به سریال ساخته شده به نام «ستارخان» گفت : از مسئولان سازمان صدا و سیما سریال فاخری در مورد شخصیت های آذربایجان خواسته ایم که بدون هماهنگی و مطالعه ریشه ای به سریال «ایراندخت» ختم شد.

وی با اشاره به دعوت محمدرضا ورزی، کارگردان این سریال به کمیسیون فرهنگی مجلس افزود : وی گفته است برآورد ما از ساخت سریال مفاخر آذربایجان ۸ میلیارد تومان است که ۴ میلیارد تومان آن را صداوسیما تامین می کند و بقیه را مسئولان استان آذربایجان شرقی باید فراهم کنند.

وی خاطرنشان کرد : در نشست معاونان صداوسیما در کمیسیون فرهنگی مجلس اعلام شد : ساخت هر دقیقه سریال در تبریز حدود ۴۵۰ هزار تومان هزینه دارد در حالی که این هزینه در تهران بیش از ۲ میلیون تومان است که تاکید کرده ایم این اسراف است و باید ساخت این سریال ها در تبریز صورت بگیرد .

این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت : هنرمندان تبریز با زندگی، آداب و رسوم مردم تبریز آشنایی کامل دارند و معاونان صداوسیما قول دادند به این موضوع عمل کنند ولی ساخت سریال ستارخان را به کارگردان و هنرمندان تهرانی محول کردند که بسیاری از موضوعات آن با آداب و رسم بومی آذربایجان همخوانی ندارد. سعیدی عکس العمل مناسب مسئولان استان را به این موضوع خواستار شد و گفت: سریال هایی در این سطح باید با مطالعه عمیق و با مشورت، تولید و پخش شود تا آداب و رسوم و واقعیت های تاریخی تحریف نشود. نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو خاطر نشان کرد: در اسامی پایانی سریال هم نام بنده را نوشته اند که کتبا اعتراض خواهم کرد .

مدیر کل صدا و سیمای آذربایجان شرقی هم با اشاره به اینکه ۲۵۸ شبکه ماهواره‌ ای به زبان فارسی علیه ایران در حال فعالیت هستند گفت : در برابر این هجمه‌ های دشمنان اسلام، صدا و سیما تاکنون به تنهایی ایستادگی کرده است.

سید محسن لطیفی افزود: شورای فرهنگ عمومی باید کار فاخر را از دستگاه‌های متولی بخواهد چرا که به تنهایی و با هزینه‌های صداوسیما نمی‌توان فیلم و سریال و انیمیشن ساخت.

وی چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را برای کشور بسیار مهم و با عظمت دانست و ادامه داد : برای این مناسبت، برنامه‌های ویژه‌ای داریم که قرار است در اولین قدم برای حدود ۲۰ نفر از مبارزان انقلاب مستند بسازیم.

لطیفی از برگزاری جشن پایان سیگنال رسانی در آذربایجان شرقی همزمان با جشن چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خبر داد و گفت : پوشش سیگنال‌های دیجیتالی صداوسیما در استان هم اکنون ۹۴ درصد است و ۶ درصد باقیمانده از نقاط مرزی هم تا پایان امسال تحت پوشش می‌رود.

مدیرکل صدا و سیمای استان در ادامه با اشاره به اینکه جای اجرای برنامه پیرغلامان در آذربایجان شرقی با وجود ۳۰۰۰ هیئت مذهبی خالی است خاطرنشان کرد : تبریز ظرفیت خوبی در زمینه هیئت‌های مذهبی دارد و باید از این فرصت برای برگزاری این رویداد استفاده کنیم.

وی ادامه داد : سریالهای فاخری از علما و شهدای استان برای پخش در شبکه‌های سراسری آماده می‌شود ولی در برخی مجموعه ها را در تهران بدون توجه به فرهنگ بومی آذربایجانی می‌ سازند که اعتراض بسیاری را در پی داشته است به طوری که حتی برخی فیلم‌ها را نمی‌توانیم در شبکه استانی بازپخش کنیم.

انتقاد بازیگر عرب زبان به وقت شام : نمایش مضحک و تمسخرآمیز گروه تبلیغاتی فیلم

بازیگر یکی از نقش‌های داعشی “به وقت شام” از اقدام گروه تبلیغاتی فیلم انتقاد صریح کرد.

به گزارش عصر ایران به نقل از کافه سینما، “محمد شعبان” بازیگر عرب زبان فیلم به “وقت شام” متنی را در رابطه با اقدام تبلیغاتی عوامل این فیلم در پردیس سینمایی کوروش منتشر کرد:

شاید یک عده‌ای از مردم لذت بردن ولی باز یه عده‌ای دیگه هست شاکی شدن.
در پی اجرای نمایش مضحک و تمسخرآمیز گروه تبلیغاتی فیلم «به وقت شام» و ایجاد رعب و وحشت در میان تعدادی از شهروندان در پردیس کوروش که موجب آزرده خاطر شدن خواهران و برادران عزیز ایرانی شد، سیلی از پیام‌های سرزنش‌آمیز برای من و عده‌ی دیگری از بازیگران عرب‌زبان فیلم که در این فیلم در نقش داعشی ظاهر شده بودیم، ارسال شد که به اشتباه ما را به عنوان عوامل این نمایش به اصطلاح تبلیغاتی معرفی می‌کردند.
به همین جهت، بر خود لازم دانستم تا ضمن ابراز تاسف و عذرخواهی بابت چنین مضحکه‌ای که به اسم نمایش خیابانی به مردم عزیز تحمیل کردند، این توضیح را ارائه کنم که هیچ یک از عوامل حاضر در این نمایش تبلیغاتی نه تنها از بازیگران و عوامل فیلم «به وقت شام» نبودند، بلکه هیچ درکی از مفهوم هنر، سینما و تئاتر ندارند وگرنه که یک نمایش لمپنی را تئاتر خیابانی نمی‌نامیدند!
امیدوارم همیشه در امنیت و استقرار باشید.
ارادتمند همه مردم خوب ایران
محمد شعبان

آیا جواد یساری به سرنوشت حبیب دچار می‌شود؟

روزنامه شهروند نوشت: جواد یساری هم به ماجرای حبیب دچار می‌شود؟ خودش که گفته بود: «بعد از مرگم مجوز اجرا می‌گیرم!» چون در این سال‌ها فقط به او می‌گفتند «صبر کن» و دلایلی هم برای رد مجوزش مطرح نمی‌شد.

هر چند همه می‌دانند ماجرا به دهه پنجاه برمی‌گردد؛ زمانی که در ‌سال ١٣۵٢ «پول سیاه» را خواند و بازارش سکه شد تا جایی که تا ‌سال ۵۶، پنج آلبوم دیگر هم منتشر کرد که «سپیده دم» آخرین‌شان بود. یساری اما از آن دسته نبود که در دسته‌جات سیاسی صف بگیرد یا مثل نسل خوانندگان نسل آنجلسی به آن سوی آب‌ها برود. خواننده کوچه بازار بود و به قولی اصلا در باغ نبود. برای همین ماند و از مسئولان خواست بخواند. به قول خودش با همان زبان خاکی کهنه که می‌گفت: «مثل قناری که نذارن بخونه مریض شدم.» اجازه هم صادر شد و جواد یساری در این سال‌ها ماند و خواند؛ این‌بار البته نه به شکل خواننده‌ای با آلبوم‌های رسمی. مجوز آلبوم را در خواب دید و در بیداری فقط میکروفن به دستش دید که در میهمانی‌ها و مجالس عروسی بخواند؛ آن هم با رعایت ضوابطی که الان مد شده می‌گویند «منشوری»! در این سال‌ها رفت و آمدهایی هم به وزارت ارشاد داشت اما هر بار گفتند «صبر کن».

یساری اما می‌دید که چطور به نعمت آغاسی گفته بودند صبر کن و این صبر به مرگ پیوسته بود. اصلا در گفت‌وگویی با مجله «سرزمین پویا» (سال ٩٣) همین را گفته بود: «باور کنید بعد مردنم مجوز می‌گیرم. آغاسی هنوز زنده بود که ما از انجمن رشت شکایت کردیم به ارشاد و بعد از بررسی‌کردن گفتن نعمت آغاسی بخونه ولی تا مجوز برسه آقانعمت رو کفن و دفن کرده بودن!» منتها تازگی خبر رسیده که گویا قصه او از خوانندگان دیگر سوا شده. چون قرار است خواننده موسیقی فیلم «دشمن زن» باشد و مجوز هم داده شده.

این فیلم به کارگردانی کریم امینی به‌زودی در گروه سینمایی ماندانا روی پرده می‌رود؛ یک کمدی – رمانتیک تجاری که احتمالا به همان سبک خوانده‌های یساری خوب می‌آید. چون یساری در شعرها و ترانه‌ها و سبک خواندنش دو مولفه داشت؛ یک نوع رنج مردم‌پسند عامی در صدایش بود و آنچه می‌خواند دور از درک و فهم مردم نبود. به‌خصوص گاهی چنان به موازات کف کوچه پیش می‌رفت که تو می‌گفتی یک نفر بین مردم صدایش را بالا برده تا از عشق و عاشقی بخواند. یک نفر که حتی روشنفکرها و صاحب سبک‌های این حوزه بعد از خواندنش، با لبخندی خوشایند یا کنجکاو بر لب به هم می‌گفتند: «این کیه؟»

نخستین کارگردان زن عربستان تهدید به مرگ شد!

ددلاین در گزارشی به کارنامه و زندگی حرفه‌ای حیفا المنصور اولین و تنها کارگردان زن سینمای عربستان پرداخته است. در این گزارش تجربیات عجیب منصور از ساخت فیلم در کشور تحت حکومت خاندان سعودی منعکس شده است.

در کشوری که هنوز خیلی از زنان اجازه رانندگی ندارند، ساخت فیلم از سوی آن‌ها قطعاً یک پدیده عجیب است. منصور می‌گوید زمانی که می‌خواسته «وجده» را کارگردانی کند، برای این که توجهات و خشم عمومی مردم برانگیخته نشود مجبور بوده پشت یک ماشین ون مخفی شود و از آنجا دستورات صحنه را بدهد و آن را کنترل کند.

«وجده» نخستین فیلم بلند منصور است که در سال ۲۰۱۲ ساخته شد. این فیلم داستان دختری عربستانی را روایت می‌کند که در آرزوی دوچرخه‌سواری است، اثری که به‌عنوان اولین فیلم تاریخ توسط حکومت سعودی به آکادمی علوم و هنر‌های فیلمسازی آمریکا برای شرکت در بخش خارجی زبان اسکار انتخاب شد و هرچند در آن مراسم به نامزدی یا جایزه نرسید توانست در مراسم بفتا نامزد جایزه شود، هرچند در کشور خودش با ساخت این فیلم حیفا المنصور تهدید به مرگ شد.

با آغاز شدن موج غربی شدن عربستان توسط ملک جدیدشان، اوضاع برای منصور بهتر شده به‌طوری که از این کارگردان زن خواسته شده برای طراحی سیاست‌های فرهنگی جدید عربستان به کشور خودش برگردد. او اکنون ساکن لس‌آنجلس است و به‌تعبیر ددلاین، آنجا را «خانه خودش» می‌داند. البته زندگی منصور از ابتدا با خانه‌های گوناگونی همراه بوده. او یکی از ۱۲ فرزند خانواده‌ای عرب است که در حاشیه ریاض زندگی را آغاز کرده است.

با وجود مخالفت‌های جامعه با موسیقی، منصور می‌گوید پدرش او را تشویق به گوش دادن موسیقی می‌کرده. در نهایت، اما این دختر نتوانسته در عربستان به زندگی و تحصیل بپردازد و برای ادامه مسیر پیشرفت راهی مصر شده و از آنجا به استرالیا می‌رود، جایی که موفق شد سینما را یاد بگیرد.

منصور فیلم اولش را در عربستان و با شرایط ویژه‌ای که ذکر شد می‌سازد و به‌واسطه دیده شدن آن در مراسمات و جشنواره‌های بین المللی به هالیوود می‌رود و «مری شلی» را کارگردانی می‌کند، اثری زنانه با بازی ال فنینگ و میسی ویلیامز که به داستان زندگی عاشقانه مری شلی، خالق «فرانکنشتاین» می‌پردازد.

وقتی سال گذشته دومین فیلم سینمایی او روی پرده رفت توسط منتقدان مورد اقبال قرار نگرفت با این حال منصور در آمریکا ماند و سومین فیلمش را برای امسال کلید زد که در مرحله پس از تولید قرار دارد. «کاندیدای مناسب» قرار است بار دیگر منصور را در عربستان به کار مشغول کند و هنوز تاریخ دقیقی برای اکران آن مشخص نشده.

خلاصه داستان این اثر هم هنوز رسانه‌ای نشده است. آیا با روی کار آمدن محمد بن سلمان و انجام اصلاحات غربی، از سوی کارگردانی که روزی در کشور خودش تهدید به مرگ شده و حالا پستی دولتی دارد، با یک پروپاگاندای عربی مواجه می‌شویم؟!

منبع: خبرگزاری تسنیم

این روزها بر کولبران چه می‌گذرد؟

عثمان ۵۵ سال دارد. او چند سال پیش توی باغ انگورش مشغول به هرس کردن بوته‌های تاک بود که پایش روی مین‌های به‌جا مانده از دوران جنگ رفت و پای چپش از زانو و پای راستش از مچ قطع شد. سال پیش با هزار زور و زحمت دو قاطر خرید و شروع کرد به انتقال بار از آنسوی مرز. مثل هزاران نفر دیگر از اهالی روستاهای مرزی. اما چند ماه پیش که مرزها را بستند او و هم‌روستایی‌هاش بیکار شدند.

به گزارش ایسنا، «ایران» در ادامه نوشت: حالا حدود یک ماه است که بازار بانه هم تعطیل است و برای آدمی مثل عثمان دیگر نه سفارش‌دهنده‌ای هست، نه خریداری و نه فروشنده‌ای. این وضعیت قاطرچی‌ها و کولبران بانه و سردشت و بقیه مناطق هم‌مرز با کردستان عراق است. سه‌شنبه هفته گذشته پای درد دل کسبه بانه‌ای نشستیم و به وضعیت بازار و مغازه‌داران این شهر پرداختیم. همچنین در این گزارش رضا میرزایی معاون سیاسی، اجتماعی و امنیتی استانداری کردستان به شرح ماجرا پرداخت و توضیح داد که این برنامه برای جلوگیری از دور زدن گمرک و مبادی ورودی بوده و اینکه قرار است با ساماندهی مرز «سیران‌بند» بانه به‌عنوان مرز رسمی و صدور کارت پیله‌وری برای کولبران با چنین قاچاق بزرگی مبارزه شود. البته وی نیز اعتراف کرد که هنوز همه زیرساخت‌های طرح آماده نبوده و عملاً با شتابزدگی، نقاط قوت آن فرصت بروز پیدا نکرده است.

از بانه راهی سردشت می‌شویم، به‌ما گفته‌اند کولبران و قاطرچی‌های روستاهای مرزی سردشت کالاهای شهر تجاری بانه را جا‌به‌جا می‌کنند. آنها لوازم خانگی، آرایشی و بهداشتی و صوتی و تصویری را از مرزهای غیررسمی وارد کرده و این سوی مرز با تویوتاهای اف ۳ و اف ۴ به بانه می‌رسانند.

وقتی با مغازه‌داران بانه‌ای درباره تعطیلی و اعتصاب‌شان صحبت می‌کردیم، تأکید داشتند که بیشترین آسیب بسته شدن مرزها متوجه کولبران، قاطرچی‌ها، انبارداران، ترخیص‌کاران و راننده‌هاست، نه تجار بزرگی که اجناس خود را به کردستان عراق رسانده و از آنجا تکه تکه به ایران می‌فرستند.

برای بررسی این موضوع به جاده پرپیچ و خم کوهستانی سردشت زدیم و مسیر۷۰کیلومتری را یک ساعت و نیمه طی کردیم تا رسیدیم به‌شهری که هنوز از عوارض بمباران شیمیایی ارتش بعث در سال ۶۶ رنج می‌برد. شهری در دامنه کوه‌های سر به فلک کشیده که هیچ تفاوتی با ۳۰ سال پیش خود نکرده.

بازارچه مرزی سردشت برخلاف بانه، باز است ولی بدون مشتری! مغازه‌دارها از کسادی بازار می‌نالند و اینکه اگر جنس‌های انبار تمام شود، چه باید کنند؟ یکی از مغازه‌دارها به نام سامان که اسباب‌بازی فروشی دارد، وقتی متوجه می‌شود خبرنگارم و از تهران برای تهیه گزارش آمده‌ام مرا به چایی دعوت می‌کند و اطلاعاتی از ورود کالا از مرزهای سردشت می‌دهد: «سردشت یک مرز رسمی به نام «کیله» و ۲ مرز غیر رسمی به نام «قاسم‌رش» و «اشکان» دارد که بخش اعظمی از کالاهای بانه را تأمین می‌کند. در واقع کالاهایی که قاطرچی‌ها از آن طرف می‌آورند متعلق به تجار بانه‌ای است و کسانی که در مرز مشغول به فعالیت هستند کرایه قاطر و ماشین‌شان را می‌گیرند. باید بگویم سود بسیار ناچیزی از این راه به‌دست می‌آورند.»

به‌گفته او اجناسی که وارد مرز قاسم‌رش می‌شود از روستای «نوکان» عراق و در مرز اشکان هم از روستای «قندیل» این کشور تأمین می‌شود. اما نکته قابل تأمل این است که سال گذشته قیمت قاطرهایی که در حمل کالاهای خارجی در مرزها استفاده می‌شد بین ۸ تا ۱۰ میلیون بوده و اکنون با بسته شدن مرز به ۴ تا ۳ میلیون رسیده ‌است!

باید پیش از غروب سری بزنیم به مرز قاسم‌رش که اهالی روستاهای «مزرعه»، «بنیو خلف»، «کانی زرده»، «ورده»، «داودآباد» و «گل کنگ» از آنجا نان درمی‌آوردند. دوباره به جاده می‌زنیم و بعد از عبور از پاسگاه مرزبانی در جاده «بیوران» که صدها ماشین تویوتا و جیپ لندوری در پارکینگ بزرگش توقیف است به دو راهی می‌رسیم. سمت چپ به «کیله» می‌رود و سمت راست قاسم‌رش.

جاده‌ای باریک و کوهستانی پوشیده از درختان بلوط که باران بهاری آن را به زیباترین شکل ممکن به رنگ سبز روشن درآورده ما را تاب می‌دهد تا قاسم‌رش. صدها چادر کوچک و بزرگ، نرسیده به پلی روی رودخانه پرآب «زاب» کوچک که به عراق می‌رود، ناخواسته متوقف‌مان می‌کند. گویا در این چادرها، کالاها را تا زمان انتقال به بانه انبار می‌کردند تا از گزند برف و باد و باران و آفتاب در امان بماند.

برای یافتن کولبران و قاطرچی‌ها دو کیلومتر به مسیرمان ادامه می‌دهیم تا برسیم به روستای مزرعه. پیش از آمدن به این منطقه روایت‌های عجیب و غریب زیادی شنیده‌ بودیم ولی همان لحظه اول کافی بود تا تمام تصوراتمان به هم بریزد؛ اهالی با گرمی غیرقابل وصفی از ما پذیرایی می‌کنند. مردم اسب‌ها و قاطرها را در دل طبیعت رها کرده‌اند. به قول خود روستایی‌ها چند ماهی است این زبان بسته‌ها در مرخصی بسر می‌برند. لقمان بعد از تعطیل شدن مرز می‌خواهد قاطرهایش را بفروشد. سال پیش برای هر کدام ۷ میلیون پول داده و حالا حتی نصف قیمت هم نمی‌خرند. اهالی می‌گویند در این بیست و چند روستای مرزی بیش از هزار اسب و قاطر وجود دارد.

لقمان سفره دلش را برایمان باز می‌کند: «سال پیش طلاهای زنم را فروختم و با آنها دوتا قاطر خریدم. یکی را خودم می‌بردم آن‌طرف و یکی را کرایه می‌دادم. ماهی ۳ بار نوبتم می‌شد. برای هر قاطر ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان پول دستم می‌آمد؛ یعنی ماهی حدود یک میلیون. از اواخر بهمن ماه سال گذشته که مرز بسته شد، همه اهالی این روستاها بیکار شدند. قاطر و اسب‌ مشتری ندارند که لااقل بفروشیم و پولش را بزنیم به زخم زندگی تا ببینیم اوضاع چگونه می‌شود.»

بقیه اهالی حرف‌های او را تأیید می‌کنند. دهیار روستا همراه با چند نفر از اهالی ما را می‌برد تا چادرهایی را نشان‌مان بدهد که پیش از رسیدن به قاسم‌رش دیده‌ایم. قادر قادری، یکی از فعالان حقوق کولبران درباره چادرهایی که از بعضی‌ فقط تیرک‌های چوبی باقی‌مانده، توضیح می‌دهد: «تا چند ماه پیش که مرز باز بود آنهایی که از فرمانداری و مرزبانی مجوز داشتند با اسب و قاطر به آن طرف می‌رفتند و جنس بار می‌زدند و توی این چادرها انبار می‌کردند تا ماشین‌ها جنس‌ها را به مقصد برسانند. هر روز نوبت یک لیست بود که جنس بیاورد. به‌طور تقریبی هر نفر در ماه ۳ یا ۴ بار می‌توانست جنس بیاورد و کرایه حمل بگیرد. این مرز برای مردم منطقه‌ برکت داشت و اهالی از این کار ارتزاق می‌کردند و هر جنسی که وارد می‌شد مرزبانی و سپاه آن را بازرسی و حتی از گیت «ایکس ری» عبور می‌دادند.

از اواخر سال پیش که مرز بسته شد، زندگی بیش از ۵ هزار نفر در این منطقه مختل شد. سال‌های سال این مرزها برای مرزنشینان باز بود و با کنترل نیروهای نظامی و امنیتی مشکل خاصی وجود نداشت. الان مردم منطقه دقیقاً نمی‌دانند چرا مرزها بسته شده، آیا به‌خاطر حمایت از تولید ملی است یا چیز دیگر؟ باید بگویم بیشتر جنس‌هایی که از این مرزها وارد می‌شد در کشور تولید نمی‌شوند.

حرف ما این است؛ اگر قرار بود مرزها را ببندند باید از چند ماه قبل اطلاع می‌دادند نه اینکه این‌طور ضرب‌‌الاجلی رفتار می‌کردند. ما هیچوقت نخواسته‌ایم با سیاست‌های کشور زاویه‌ای داشته باشیم ولی نان ما در صادرات و واردات از مرز است. اگر قرار است مرزها بسته باشند، باید زیرساخت‌های لازم برای برطرف کردن بیکاری شهرهای مرزی هم مهیا شود. سؤال من و بقیه این است که در طول ۳۰ سال گذشته چه کارخانه، راه، سد یا امکانات دیگری به ما اختصاص داده شده؟

چند سال است به این نماینده و آن مسئول می‌گوییم که آب رودخانه‌ ما به عراق می‌رود، بیایید سدی بزنید تا با آن زمین‌های کشاورزی و باغ‌های‌مان را آباد کنیم، کو گوش شنوا! هنوز اثر بمباران‌های شیمیایی را در روستاهای سردشت می‌بینید و کاری برای پاکسازی آن صورت نگرفته. درختان ما بار نمی‌دهند. این موضوع را هم مطرح کرده‌ایم ولی نتیجه چه شد؟ هیچ. حرف مردم مرزنشین این است که برای ما اشتغال درست کنید و امکانات زیربنایی که به استان‌های دیگر داده‌اید، به ما هم بدهید بعد ببینید کسی دنبال کولبری می‌رود!»

از جایی که ایستاده‌ایم تا پاسگاه مرزی راه زیادی نیست، می‌شود حتی نگهبان و نیروهای مرزبانی را دید. به گفته اهالی بیشتر خطوط مرزی آلوده به مین‌های بجا مانده از جنگ است که نیروهای کومله و منافقین هنگام عقب‌نشینی کار گذاشته‌اند و ده‌ها تن از روستاییان در طول سال‌های گذشته هنگام سرکشی به باغ‌های انگورشان روی مین رفته و دست و پا و چشم‌شان را از دست داده‌اند. در روستای مزرعه ۵ نفر به همین علت قطع عضو شده‌اند.

کاک قادر برای آشنایی بهتر ما با خطراتی که اهالی این منطقه را تهدید می‌کند ما را به خانه جوانی در روستای «دوله خانوان» می‌برد که سال گذشته بر اثر شلیک سرباز مرزبانی از گردن به پایین فلج شده ‌است.

وقتی به خانه شفیع ۲۸ ساله می‌رسیم که دیگر هوا گرگ و میش است و روستاییان درحال بازگشت به خانه‌هایشان هستند. هرکدام افسار قاطر و اسبی را گرفته‌اند و حیوان زبان بسته را از صحرا برمی‌گردانند؛ از مرخصی اجباری. شفیع روی تخت سفید رنگ خیره مانده به سقف. نمی‌تواند سرش را برگرداند. خواهر کوچکترش این مسئولیت را پذیرفته که ۲۴ ساعته از او نگهداری کند.

کاک رحیم، پدر شفیع ۱۰ بچه دارد و خرج زندگی‌اش از همان مرزی تأمین می‌شود که سلامتی پسرش را از او گرفته. کاک رحیم درباره وضعیت زندگی‌شان و جزئیات تیراندازی به پسرش می‌گوید: «قاطرچی بودن کار آبا و اجدادی‌ ماست. جز این کار، کار دیگری نداریم. بالاخره باید یک جوری خرج ۱۱ سر عائله را تأمین کرد. درست است این مرز منبع درآمد خیلی از مردم است ولی گاهی هم بلای جان‌شان می‌شود. سال پیش پسرم و برادرش و چندنفر از دوستانش چند کیلومتر مانده به مرز، توی باغ بودند که تیری به کتف شفیع می‌خورد و او را از کوه به پایین پرت می‌ِکند و از گردن به پایین فلج می‌شود. هر چقدر دکتر و دوا و فیزیوتراپی بردیم نتیجه‌ای نگرفتیم. تا به حال نزدیک به ۳۰ میلیون خرج کرده‌ایم. واقعاً سخت است؛ پسرم اول جوانی فلج شد. خواهرش از او مراقبت می‌کند و حتی یک دقیقه هم رهایش نمی‌کند. خودتان می‌بینید که باید به او غذا بدهد، پوشکش را عوض کند و او را بشوید.»

شفیع آنقدر لاغر شده که وزنش به ۳۰ کیلو هم نمی‌رسد. حتی توان راندن مگسی که روی صورتش نشسته را ندارد و خواهرش این کار را برای او می‌کند. وقتی از او سؤال می‌کنم که ماجرا را برایم تعریف کند، صدایی ضعیف که گویی از ته چاه در می‌آید، می‌گوید:«به من اخطاری داده نشد. با مرز ۵ کیلومتر فاصله داشتم. وقتی هم تیر خوردم، هیچ چیزی نفهمیدم.»

از دوله خانوان همراه کاک قادر و لقمان و سلیمان برمی‌گردیم به روستای مزرعه. شب شده و آنها نمی‌گذارند برگردیم به شهر. می‌گویند جاده پر پیچ و خم و تاریک است و از طرفی میهمان حبیب خداست. حرف‌هایمان را در خانه کاک قادر از سر می‌گیریم.

او فیلمی نشان می‌دهد که چند صد قاطرچی از قاسم‌رش بسوی مرز می‌روند و هیاهویی برپاست. کاک قادر به بی‌امکاناتی منطقه اشاره می‌کند و می‌گوید: «تنها شغلی که مردم می‌توانستند به آن تکیه کنند همین کولبری و صادرات و واردات از مرز بود که با بسته شدنش خیلی‌ها بیکار شدند. مرزبانی از نقطه صفر مرزی چند کیلومتر جلوتر آمده و مردم اجازه ندارند از زمین‌هایشان که چند کیلومتر با مرز فاصله دارد، استفاده کنند. حتی اجازه چرای دام هم نمی‌دهند. آب رودخانه به جای کنترل و مدیریت، بسوی عراق می‌رود، خب با این تفاسیر انتظار دارید مردم چه کنند؟ وقتی هیچ امکاناتی در اختیارمان نیست، باید منتظر پیامدهای ناخوشایند آن هم باشیم. به‌عنوان مثال در دل تاریکی برخی از جوان‌ها مجبورند برای کسب درآمد از جنگل عبور کنند و وارد خاک عراق شوند. اگر خدای ناکرده کالای غیرقانونی وارد کنند چه کسی می‌خواهد جلویش را بگیرد؟
مسئولان باید برای مرزنشینان از سال‌ها پیش چاره‌ای می‌اندیشیدند. اگر همین آبی که هدر می‌رود مدیریت شود و مرزبانی زمین‌های‌مان را برگرداند و جاده‌هایمان درست شود و پای گردشگر به این مناطق باز شود دیگر چرا کولبری کنیم؟»

حضور چند روزه در مرزهای سردشت و گفت‌و‌گو با کولبران و قاطرچی‌ها حاکی از این است که آنها برای درآمدهای زیر ۲میلیون تومان تن به خستگی راه و خطر می‌دهند. برخی از کسانی که خطر کولبری را به جان می‌خرند همان‌هایی هستند که سال‌ها در کوره‌های آجرپزی ورامین و پاکدشت خشت و گل می‌زده‌اند و نباید اجرای یک برنامه کلان در راستای کنترل قاچاق که منفعت اصلی‌اش را تعدادی به شماره انگشتان یک دست می‌برند، معیشت و زندگی آنها را هم در تنگنا قرار دهد.

درحال حاضر بیش از ۵ هزار نفر از اهالی روستاهای مرزی قاسم‌رش شغل‌شان را از دست‌داده‌اند، از کولبر و قاطرچی گرفته تا ترخیص‌کار و انباردار و نعل زن و پالان دوز و راننده و قهوه‌چی. همه این آدم‌ها مثل زنجیر به یکدیگر متصل بودند و حالا با بسته شدن مرزها این زنجیره هم متلاشی شده‌ است. با خودم فکر می‌کنم، روزهای آینده چه کسی هنگام عبور از مرز پایش روی مین خواهد رفت؟

جواد یساری مجوز گرفت

نخستین پوستر فیلم سینمایی «دشمن زن» محصول پویافیلم رونمایی شد.
به گزارش خبرآنلاین، فیلم سینمایی «دشمن زن» به کارگردانی کریم امینی به زودی و بعد از فیلم سینمایی «تگزاس» ساخته مسعود اطیابی در گروه سینمایی ماندانا روی پرده می رود.
این فیلم یک کمدی- رمانتیک است که قصد دارد نقدی بر فمینیست های دوآتشه‌ داشته باشد.
«دشمن زن» تازه‌ترین محصول موسسه پویافیلم را کریم امینی کارگردانی کرده و امیرحسین نجف پور آن را نوشته است. حسین فرحبخش و عبدالله علیخانی هم تهیه‌کنندگی این فیلم را برعهده داشته‌اند.
در خلاصه داستان «دشمن زن» آمده است: «چرا هرچی دشمن زنه بعد از یه مدت توزرد از آب در میاد و میشه مدافع سرسخت حقوق زنان؟»
سام درخشانی، گوهر خیراندیش، بهاره کیان‌افشار، بهرنگ علوی، الناز حبیبی، مریم سعادت، مونا شناس، هاوار قاسمی، احمد موسوی، شیرین صفری، حسین صفاریان، زهره صالحی، امیر شروانی، الهام مصطفایی، حسین لواسانی، علی غلامی، امیرحسین آرمان، سیروس همتی، سپیده مرادپور و مانی آخشی از جمله بازیگران این فیلم هستند.