رکورد فیلم تایتانیک شکسته شد

فیلم ابرقهرمانی «پلنگ سیاه» با شکستن رکورد فیلم مشهور تایتانیک به سومین اثر پرفروش تاریخ سینما در آمریکا تبدیل شد.

«پلنگ سیاه»‌ به کارگردانی رایان کوگلر فیلمی پرهزینه از کمپانی دیزنی هفته گذشته توانست با عبور از فیلم «تایتانیک» اثر مشهور جیمز کامرون پس از فیلم‌های «آواتار» و «جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد» در جایگاه سوم پرفروش‌های تاریخ سینما در آمریکا قرار بگیرد.

«تایتانیک» سال ۱۹۹۷ اکران شد و در نهایت در آمریکا به فروش ۶۵۹ میلیون و ۵۰۰ هزار دلاری دست پیدا کرد. البته فروش جهانی این فیلم بیش از ۲ میلیارد دلار بود و اکنون عنوان دومین فیلم پرفروش تاریخ را در اختیار دارد.

در نقطه مقابل «پلنگ سیاه» در گیشه جهانی تا کنون به فروشی بالاتر از یک میلیارد و ۲۹۰ میلیون دلار دست پیدا کرده است که هنوز با رکورد «تایتانیک» فاصله بسیار دارد و بعید به نظر می‌رسد که حتی به نزدیکی آن برسد.

در فیلم «پلنگ سیاه» تقریبا تمام بازیگران اصلی سیاه‌پوست هستند و از این نظر در تاریخ فیلم‌های ابرقهرمانی بی‌نظیر است. در این فیلم داستان قومی پیشرفته و با نیروهای ابرقهرمانی در آفریقا روایت می‌شود.

حمله کیهان به پرویز پرستویی: از رقاصه کاباره حمایت می کنی؟

کیهان نوشت:پرویز پرستویی در مطلبی که اخیرا در صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام خود نوشته، نسبت به آوارگی رقاصه و معروفه دوران شاه، ابراز تاسف کرده و انقلاب و مردم انقلابی ایران را به شدت ملامت نموده که چرا موجب فرار چنین رقاصه‌هایی از وطن شدند!

با توجه به روندی که مدتی است برخی از به اصطلاح سلبریتی‌ها ازجمله پرویز پرستویی در دفاع از بازیگران و رقاصه‌های شاهنشاهی در پیش گرفته‌اند، در اصل مسئله تعجبی وجود ندارد اما چند سؤال از جناب پرستویی باقی می‌ماند که امیدواریم ایشان اگر نه در ملاء عام اما در خلوت، لااقل به خودش پاسخ صادقانه‌ای بدهد:
۱- شما گفته‌اید «اگر خودمان را سانسور نکنیم، اکثرا این هنرمند را به خوبی می‌شناسیم».اما مگر نه اینکه این خانم رقاصه کاباره بوده و صرفا آنها که اهل کاباره و اینگونه مکان‌های مفسده‌انگیز بودند، ایشان را رویت می‌کردند؟ به راستی چه تعداد از مردم ایران در آن زمان به کاباره می‌رفتند که به قول شما اکثرا بایستی این رقاصه را می‌شناختند؟ آن هم کاباره‌هایی که بیشتر در تهران قرار داشت و این فرد در آنها به رقاصی می‌پرداخت. قطعا شما هم به آن مکان‌های معلوم‌الحال قدم نگذاشته‌اید.
۲- البته این رقاصه در تعدادی از فیلمفارسی‌های مبتذل و بعضا مستهجن هم به رقاصی پرداخته از جمله؛ «دختر ظالم بلا»، «زن وحشی وحشی»، «کج کلاه‌خان»، «خوشگل‌ترین زن عالم» و… اما به نظر شما چه تعداد از مردم ایران برای تماشای این فیلم‌ها به سینما رفتند؟ سینمایی که به دلیل ابتذال بیش از حد، سالن‌های آن را در کنار مشروب‌فروشی‌ها و بانک‌ها (به عنوان مراکز فساد اجتماعی و اقتصادی) به تعطیلی کشاندند. آیا آن‌گونه که شما گفته‌اید، چنین عناصر فاسدی در دل مردم ایران جای داشتند؟! اگر چنین بود چرا سینمای ایران پیش از آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۵۶ به دلیل عدم استقبال مردمی، رسما ورشکسته اعلام شد؟!
۳- شما گفته‌اید که «یه روزی کلی برای هنرش (منظور حرکات در واقع ناموزون همین رقاصه) هورا می‌کشیدیم»! واقعا چه کسانی برای رقاصی‌های مستهجن و عریان چنین عنصری هورا می‌کشیدند؟ به نظر می‌آید فقط همان کسانی که مشتری کاباره‌ها بوده و آخرشب‌ها به قول معروف کله‌شان از مشروبات الکلی داغ می‌شد، برای حرکات ناموزون امثال این فرد، هورا کشیده و دست می‌زدند و اسکناس‌های نامشروع خود را به پایشان می‌ریختند. واقعا شما اسم آن حرکات مبتذل و مستهجن را هنر می‌گذارید؟!
۴- آیا انقلاب و مردم چنین افرادی را از کشور بیرون راندند یا خودشان فرار کردند تا بساط فساد و ابتذالشان را در جایی دیگر پهن کنند؟ مگر خودتان تعدادی از امثال همین افراد که در کشور ماندند را نام نبرده‌اید؟ آیا انقلاب و مردم، زندگی را از آنها سلب کردند؟ آنها خود نیز انتظار نداشتند مجددا پس از پیروزی انقلاب، بازهم بساط فساد و فحشایشان را پهن کنند تا اینکه امثال شما به دور از تمامی معیارهای انسانی و حتی هنری برایشان دست زدید و هورا کشیدید. آیا اگر انقلابی صورت نمی‌گرفت و همان فضای سینمای پیش از انقلاب تداوم می‌یافت، افرادی مانند شما اساسا مجالی برای ابراز وجود پیدا می‌کردند؟

پاسخ حامد بهداد به پرویز پرستویی: فراموشی مسیر فردین و بهروز وثوقی کم از دروغ نیست

حامد بهداد پس از آن‌که اعتراضش به اعطای لقب آقای بازیگر به عزت‌الله انتظامی مورد انتقاد پرویز پرستویی قرار گرفت، بار دیگر با انتشار متنی بر این باور خود پای فشرد.

به گزارش خبرآنلاین، بهداد با انتشار فیلمی از محمدعلی فردین در اینستاگرام، در نامه‌ای به پرویز پرستویی درباره اظهاراتش درباره اعطای عنوان آقای بازیگر به عزت‌الله انتظامی نوشت که بخشی از آن به این شرح است: «چه استدلالی؟! بگوییم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنیا نبودیم؟ بعدش هم وانمود کنیم جایگاه نداریم و همدیگر را به طفولیت حواله بدهیم؟ پس چرا دفتر و کتاب و مجله ورق زدیم و خواندیم؟ چرا به تاریخ مراجعه می‌کنیم؟ وگرنه در فرهنگ پدرسالار که رستم سهراب‌کُش است، تکلیف روشن است. جایگاه کجا بود؟

راستش ما شبیه هم نیستیم. بین ما فرق است. ما را با هم جمع نبند. شما کجا و ما کجا؟ تو بلد راهى و می‌شناسندت. احترامت را دارند. متواضعى. همه حظ می‌کنند. جایگاه دارى. فرق است بین ما. پس لطفا ما را با هم جمع نبند پرویز جانم! من آن حس قرابتى را که به محضر استاد دارى خوب می‌دانم چیست. بعد از ایشان، تو بزرگ سینمایی و حالا که این طور است خودت بگو. این جورى مقبول‌تر است، چون مردم از شماها باور می‌کنند. بگو آن موقع که شازده ‌قجرها و ارامنه محترم، سینما را به سرزمین ما آوردند و مردم فیلم هندى و مصری و آمریکایی می‌دیدند و سینماى ملّى هنوز جان نداشت و زحمت‌هاى متقدّمان بى‌اقبال مانده بود و «دختر لُر» را به خاطر بازى در فیلم کشتند، این فردین بود که جمعیت را کشاند به سینماها.

جالب است که امسال، سالِ حمایت از کالاى ایرانی هم هست و حالا آدم می‌فهمه که فردین و بهروز یعنى چه. پای فیلم هندى و آمریکایی را که باز کنند یک تماشاگر هم نمی‌رود سینما فیلم‌هاى دروغى ما را تماشا کند. سندى که برایش اُسکار داریم اما همین مردم روزگارى که همه جور فیلمى آزاد بود، خودشان را در فردین دیدند و آن قدر به عشقش رفتند به سینما، تا که فیلم ایرانى دیدن شد فرهنگ. هنوزخبرى هم از هیچ گاو و قیصرى نبود. کجا فردین، آن موقع انتظامی را «آقاى بازیگر» می‌دانست؟ کجا بهروز وثوقى همچو چیزى را قبول داشت؟ من از تحریف این تاریخ خجالت می‌کشم. چه‌طور می‌شود این را گفت؟ مگر جایگاهى داشته باشیم وگرنه حقیقت محتاج صندلى نیست. خب برویم بپرسیم. خیلى‌ها هنوز زنده‌اند. بهروز و ناصر که هستند. بپرسیم: جناب وثوقى، آیا شما استاد انتظامى را «آقاى بازیگر» می‌دانستید یا مى‌گفتید؟ یا جناب چنگیز جلیلوند، شما که همیشه صداى فردین بودید هیچ آیا از زنده‌یاد فردین و خانواده‌اش، چیزى مبنى بر «آقاى بازیگر» بودن استاد انتظامى شنیده‌اید؟

همین دیروز آقاى گلمکانى گفت عنوانِ «آقاى بازیگر» نام کتابش در بیست سال پیش است. خب این که شد وقتى ما دنیا آمده بودیم. پس مشکل چیست؟ مشکل این است که فردین محترم است انتظامى نه؟ یا مثلا من بهروز را دوست دارم انتظامى را نه؟ براى من چه تفاوتی دارد؟ همه ایشان بزرگند و عشق‌اند و یاد گرفتیم ازشان.

توهین نوید محمدزاده به شهدای مدافع حرم

خبرگزاری دانشجو با انتشار این تصویر نوشت: نوید محمدزاده در پستی که بعدا آن را ویرایش کرد، از تعبیر توهین آمیز “جانباخته مدافع رژیم اسد” در طعنه به مادر یکی از شهدای مدافع حرم استفاده کرد.

خاطره بازی با دوبلور سریال لینچان که امروز درگذشت

نام بهرام زند، دوبلور باسابقه که امروز (۱۸ فروردین ماه) درگذشت برای مخاطبان تلویزیون آشناست. او مدیریت دوبلاژ سریال‌های معروفی از جمله «شرلوک هلمز»، «ناوارو»، «رابین هود» و … بر عهده داشت. یکی دیگر از سریال‌های خاطره انگیزی که مرحوم زند مدیریت دوبلاژش را برعهده داشت «جنگجویان کوهستان» بود که در زمان پخش‌اش بسیار هم محبوب بود. به بهانه درگذشت زند بخش کوتاهی از خاطرات او از این سریال و دوبله شخصیت لینچان را مرور می‌کنیم.

**** جای لینچان حرف می‌زدم
«جنگجویان کوهستان» قسمت‌های کمی داشت و من برای کلیت این سریال در ۲۴ قسمت دیالوگ نویسی کردم. خلاصه داستانی هم برای این سریال داشتم در حدود ۷-۸ صفحه بود. زمانی که این سریال را دوبله می کردم، دفترهای ۴۰ برگ و ۶۰ برگ می گرفتم و با الهام از آن چند صفحه خلاصه داستانی که داشتم ماجراهای هر قسمت ۴۵ دقیقه ای را می نوشتم. زند ادامه می دهد: این سریال رل های ثابت زیادی داشت که هر کدام دارای شخصیت به خصوصی بودند و در کنار بازیگران اصلی هنر پیشه های مهمان و به اصطلاح سیاهی لشگرهم در این سریال حضور داشتند و من باید بر روی میمیک صورت بازیگران و بر طبق داستان که در هر قسمت چه ماجراهایی اتفاق می افتد و شخصیت آنها، داستان را می نوشتم. کلیت این سریال قسمت هایش به طور خلاصه بود و چون از روی خود دیالوگ ترجمه نشده بود، من خودم برای شخصیتها دیالوگ می نوشتم. من باید تمام نقش ها را کنترل می کردم و جای لینچان هم حرف می زدم، تجربه دشوار اما شیرینی بود. البته این اتفاق الان هم می افتد، مثلا فیلمی که زبانش اسپانیایی است اما زیرنویس انگلیسی دارد، اتفاقا چندی پیش هم فیلم دیگری را کار کردم که دیالوگ های کمی داشت و بعداز ۳۰ سال دوباره برای این فیلم هم دیالوگ نوشتم.

**** محبوبیت لینچان در ایران
زمانی که این سریال از تلویزیون ایران پخش می شد، خیلی ها آن را با نام لینچان می شناختند که شخصیت اصلی داستان بود، گوینده این نقش اعتقاد دارد چون این شخصیت در هر قسمت حضور داشته و اسمش تکرار می شده بیشتر در خاطر مردم مانده.

**** شمشیر به دست نبودم اما…
به نظرم دوبلوری که با نقشش ارتباط برقرار نکند، نتیجه کارش قطعا جالب نخواهد شد. البته نه اینکه چون من این نقش با این ویژگی‌ها را گفتم خودم هم فکر کنم شمشیر به دستم و می توانم با از بین بردن چند نفر عدالت را برقرار کنم، اما به لحاظ نوع شخصیت و رفتارش و تفاوت آن با شخصیت کاراکترهای دیگر در فیلم و سریال های دیگر و در نهایت پیامی که آن شخصیت قرار است به مخاطب ارائه دهد باید بتوانم خودم را با آن هماهنگ کنم تا نتیجه خوب از آب در آید. ما زمانی که این سریال را کار می کردیم، فقط به این فکر بودیم که یک کار درست انجام دهیم و تمام سعی مان هم این بود که این اتفاق بیفتد و مخاطب با دوبله این سریال ارتباط برقرار کند.

کارگردان پایتخت پاسخ می‌دهد: از مسئله سانسور تا شایعه حضور منشی شبکه جم

سیروس مقدم به حاشیه‌های ایجاد شده درباره سریال «پایتخت ۵» پاسخ داده است.

صحبت‌های کارگردان پایتخت در حالی امروز منتشر شده است که فصل پنجم «پایتخت» را می‌توان پرحاشیه‌ترین فصل این مجموعه عنوان کرد که حاشیه‌های آن از همان قسمت‌های ابتدایی با اعتراض محسن تنابنده و نویسنده در سانسور هنگام بازپخش آغاز شد. در ادامه حضور منشی رییس شبکه جم در یکی از قسمت‌ها و سانسور قسمت‌های میانی به حاشیه‌ها دامن زد. انتقاد به ازدواج زودهنگام سارا و نیکا و دلیل انتخاب کشور ترکیه برای تعریف قصه و ادامه آن در سوریه دیگر حاشیه‌های این سریال نوروزی بود.

**** درباره ممیزی‌های سریال ****
من همیشه این را گفته‌ام و اعتقاد هم دارم که ما منافع دائمی داریم که باید مراقبش باشیم. تلویزیون همواره باید با شرایط عمومی جامعه به‌روز باشد. البته منظورم این نیست که خودش را تطبیق بدهد، بلکه به روز کند. برای همین می‌گویند تلویزیون، آیینه اجتماع است. سازندگان آثار نمایشی هم باید به نیازهای به روز مردم جواب بدهند. ممکن است ما یک چیزی را نشان بدهیم که الان خوب باشد، ولی شش ماه دیگر خوب نباشد. ما در مرحله‌ای روابط خوبی با فلان کشور داریم و سفارش هم می‌شود که در سریال قرار بدهیم، اما یک ماه دیگر بنا به دلایلی روابط به هم می‌خورد و وزارت امور خارجه بیانیه می‌دهد، حال نمی‌شود که ما روی آنتن برویم و در سریال بگوییم روابط ما خوب است و جنگ به وجود بیاوریم. باید تطبیق با شرایط روز داشته باشیم و این نامش ممیزی و سانسور نیست، بلکه درایت و هوشمندی اسj.

**** درباره تبلیغ جاذبه‌های گردشگری ترکیه ****
شما می‌دانید هر قصه نیاز به لوکیشن دارد و نمی‌توانیم در خلأ سریال بسازیم. در پایتخت ۲ ما به سراغ خلیج فارس و قشم رفتیم. البته هدف قصه این نبود که جاذبه‌های توریستی خلیج فارس را نشان بدهیم. اما در کنار قصه این جاذبه‌ها را هم به تصویر کشیدیم. برای ساخت پایتخت ۵ باید به کشور دیگری می‌رفتیم و خانواده نقی در اثر حادثه‌ای سقوط می‌کردند و از آنجا وارد سوریه شده و با داعش روبه‌رو می‌شدند. ما با هلی‌شات پلان‌های زیبایی از ایران نشان دادیم و بارها در سریال پایتخت زیبایی‌های ایران را به تصویر کشیدیم.

ما باید کشوری می‌رفتیم که با قصه همخوانی داشته باشد یا به کشوری می‌رفتیم که ارتباطی با قصه ندارد؟! ضمن این‌که ما باید کشوری را انتخاب می‌کردیم که مرز آبی با سوریه داشته باشد. بنابراین ما نمی‌توانستیم به امارات یا نروژ برویم. ضمن این‌که مرز آبی مشترک باید به گونه‌ای بود که وقتی بالن سقوط می‌کند آنها سر از سوریه در بیاورند.

**** درباره نقدهایی که به ازدواج زودرس سارا و نیکا شد ****
وقتی ازدواج سارا و نیکا از سوی رحمت مطرح می‌شود، نقی و هما اطلاعی ندارند. رحمت می‌گوید با توجه به این که بچه‌ها تربیت هما خانم هستند، بهتر است شیرینی بخوریم برای آینده اما او هم نمی‌گوید بچه‌ها الان ازدواج کنند. اتفاقا با پیشرفت قصه مشخص شد قضاوت زودهنگام شده و خانواده بچه‌ها هم خبر نداشتند از موضوع و زمانی که متوجه می‌شوند، رحمت را کتک می‌زنند.

**** درباره استفاده از منشی شبکه جم ****
هیچ‌کدام از ما تجربه کار در خارج از کشور را نداشتیم و باید امکانات را فراهم می‌کردیم. به همین دلیل مدیر تولید پروژه با دو گروه رایزنی کرد و آنها هم در ابتدا گفتند به دلیل ناامنی ترکیه نباید به این کشور برویم. در انتها شرکتی را معرفی کردند که برایشان امکانات فراهم کرده بود. از جمله برق که در این کشور گران است، هلی‌شات و… طرف قرارداد ما در این شرکت فردی بود که خودش از تهیه‌کنندگان قدیمی تلویزیون است. مذاکرات اولیه انجام شد و خانم غفوری هم درباره حساسیت‌ها و دغدغه‌ها به این خانم تاکید کردند، حتی در قرارداد قید شد حق استفاده از عوامل شبکه‌های خارجی را ندارند.

در مجموع در شرایط بدی به ترکیه رفتیم، حتی آقای خمسه برای درمان بیماری‌اش باید به کشور دیگری می‌رفت. ما در قسمت‌های آخر فقط صدای باباپنجعلی را از جاهای مختلف داریم. البته الهی شکر عمل کرد و حالش خوب شد. ما تمام بازیگران اصلی و فرعی را از ایران بردیم، حتی بازیگر نقش مهمت، برادر جعفر دهقان است که به زبان ترکی استانبولی مسلط بود. شرکت هم مجوز کار در فرودگاه، اسکله و… را که بسیار هم سخت بود، گرفت. تا این که ما به آن سکانسی رسیدیم که مترجم، مهمت و نقی کنار هم هستند. برای این نقش سه هنرور مراجعه کردند که دو نفر از آنها به زبان فارسی مسلط نبودند و در نهایت کسی انتخاب شد که شما در سریال دیدید. علاوه بر آن ما می‌خواستیم او مسیحی هم باشد که این طور بود.

به هر حال وظیفه ما تحقیق درباره مردم و عدم سوءپیشینه و سوابق نیست. این خانم قیافه تابلویی هم نداشت که ما بشناسیم. مثلا سوفیا لورن نبود. خوشبختانه از آنجا که خدا ما را دوست دارد، منشی دفتر جم اطلاعیه داد من سارا باهنر منشی دفتر جم بودم و هیچ ارتباطی با پایتختی‌ها ندارم، اما این کار را می‌بینم و این خانم را تا به حال ندیده‌ام.

البته باید بگویم وقتی ما کارمان را در ترکیه شروع کردیم کسانی که جذب جم شده بودند و بعد از همکاری با این شبکه به فلاکت افتادند، مرتب اصرار داشتند که با ما ملاقات داشته باشند، اما خانم غفوری بشدت مراقبت کردند و با این که این افراد ساعت‌ها بیرون از هتل ایستادند اجازه ورود ندادند. حتی صحنه‌هایی که با هلی‌شات گرفتیم، من به دوستان تاکید کردم

هلی‌شات برای دفتر جم نباشد. چون در آن مقطع کسانی که در این شبکه کار می‌کردند، بیکار شده بودند، حتی یکی از کارگردانان ساعت‌ها التماس کرد بچه‌های ما را ببیند و درخواست پول هم داشت، اما این اتفاق نیفتاد. جالب است همین کارگردان شیطنت کرد. حال شاید این خانم هنرور به مدت کوتاه کار اداری در یکی از شعبات جم کرده باشد که ما بی‌خبر بودیم. متاسفانه کسی این شیطنت را کرد که الان از سرخورده‌های جم است و به فلاکت رسیده.

صدای راسل کرو، جرج کلونی و بروس ویلیس خاموش شد

بهرام زند صداپیشه پیشکسوت که با صدای گرمش به شخصیت‌های سینمایی بسیاری جان بخشیده بود، در ۶۹ سالگی دار فانی را وداع گفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهرام زند صداپیشه سرشناس بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت. او متولد سال ۱۳۲۸ بود و هنگام مرگ ۶۹ سال داشت.
خبر درگذشت این هنرمند نخستین بار در خبرگزاری مهر منتشر شد.

او اغلب در فیلم‌های مختلف به جای بازیگران سرشناسی چون راسل کرو، جرج کلونی و بروس ویلیس سخن گفته بود و در صدایش در سریال کاراگاهی «ناوارو» از ماندگارترین آثار او است.

مدیریت دوبلاژ سریال‌های ایرانی «امام علی (ع)» و «مدار صفر درجه» نیز در کارنامه کاری بهرام زند به چشم می‌خورد.

واکنش امام‌جمعه اردستان به آتش‌سوزی کاخ سرهنگ‌آباد

حجت الاسلام حسن دهشیری در خطبه نماز جمعه این هفته اردستان با اشاره به آتش سوزی کاخ تاریخی سرهنگ آباد گفت: اصل این موضوع به شدت محکوم است و یک اثر گران‌بهای ملی است که مورد آتش سوزی قرار گرفته است.

به گزارش ایسنا، دهشیری ادامه داد: هر کسی و با هر هدفی این کار را انجام داده است تفکر داعشی داشته است. میراث فرهنگی متعلق به همه تاریخ است که به ما ارث رسیده و باید از آن به نحو احسن مراقبت کنیم.

وی گفت: اداره کل میراث فرهنگی زمانی که نیم میلیارد پول بیت المال را هزینه یک بنا می کند چرا پیش بینی اینگونه حوادث را نکرده است؟ منطق و تفکری که اینگونه رفتار کرده است باید پاسخگوی این بی توجهی باشد. در جای جای این شهرستان آثار تاریخی و ارزشمند وجود دارد و میراث فرهنگی چه تضمینی می دهد که دیگر از این اتفاقات در سطح منطقه اتفاق نیوفت

وقتی عادل هم سانسور شد

عادل فردوسی پور در برنامه دورهمی حاضر شد و به سوالات مهران مدیری پاسخ داد. مهم ترین بخش صحبتهای او را از قول خبرآنلاین برایتان نقل می کنیم:

راحتی در اجرا:عادل در پاسخ خاطره ای گفت از زمانی که کارشناس برنامه مشغول صحبت بوده و او از صدابردار خواسته میکروفنش را ببندد و از استودیو خارج شده و به پورمحمدی زنگ زده و از او وقت بیشتری برای برنامه‌اش خواسته.

جذابیت فوتبال:علاقه به فوتبال به این دلیل است که خیلی غیر قابل پیش بینی است. مثلا ما الان می‌توانیم یک درصد شانس قائل باشیم برای این‌که در بازی با اسپانیا سردار آزمون گل‌زنی کند و بیرانوند تمام توپ‌های اسپانیایی‌ها را بگیرد و ما برنده میدان باشیم همان‌طور که در دیدار با آرژانتین نزدیک بود این اتفاق بیفتد.

..زنان در ورزشگاه و سانسور: در ادامه اما اتفاق عجیبی افتاد و آن هم تقطیع واضح صحبت‌های عادل فردوسی پور درباره ورود زنان به ورزشگاه بود. به طوری که پس از جمله «اینجا خانم‌ها و آقایان کنار هم نشستند چه قدر خوب و صمیمی هستند مثل سینما…» به یک‌باره مکثی پیش آمد و بعد این جمله پخش شد که: «الان واقعا جو ورزشگاه مناسب نیست یک چیزهایی می گویند.»

فردوسی پور در پاسخ به آخرین سوال هم از احساس خوشبختی‌اش به خاطر این‌که در کاری که دوست دارد فعالیت دارد و به مردم خدمت می‌کند گفت. پس از آن وقتی مدیری از او پرسید به موزه دورهمی چه هدیه‌ای می‌دهید نام دورهمی را چند بار اشتباه تلفظ کرد تا شوخی‌ای هم با ماجرای معروف تلفظ اشتباه نام موزه لوور داشته باشد.