گزارش میدانی دیجیاتو: نگرانی کسب و کارهای اینستاگرامی از آینده نامعلوم

«هر بار تن و بدن‌مان می‌لرزد و شایعه پشت شایعه به دست ما می‌رسد. نمی‌دانیم چه کنیم و تکلیف‌مان مشخص نیست، شروع کردیم به همه مشتریان شماره تلفن و واتساپ دادن تا مبادا از دست بدهیم‌شان اما این برای مشتریان فعلی است؛ مشتریان جدید را چطور جذب کنیم؟»

اینها بخشی از صحبت فعالانی است که با اینستاگرام معیشت روزانه خود را مهیا می‌کنند و درآمد زندگی‌شان با این شبکه اجتماعی درآمیخته است. افرادی که در جای جای ایران فعالیت دارند و مشتریانشان به وسعت یک دنیاست و راه ارتباطی و ویترین فروشگاهشان، یک شبکه در اینستاگرام است.

صحنه اول – پرواز تهران به استانبول

«نیلوفر مرادیان» یک فروشگاه‌دار اینستاگرامی است که از ترکیه جنس می‌آورد و از آنها در تن مانکن‌های پلاستیکی خود عکس گرفته و در فروشگاه اینستاگرامی‌اش به نمایش می‌گذارد. اول کارش را با سرمایه اندکی شروع کرد و سپس کم کم کسب و کارش رشد کرد؛ بطوری که حالا به چین و دوبی هم برای وارد کردن محصول سفر کرده است. این هزینه‌ها و درآمد را خودش با ۲۵ سال سن به دست آورده و به نوعی نان آور خانه‌شان است. او از اینکه زمزمه فیلترینگ اینستاگرام را شنیده در شوک است و می‌گوید سعی کرده در هر پلتفرم فیلترشده و نشده‌ای شعبه جدیدی از پیج اینستاگرامی خود را باز کند تا مبادا تمام زحماتش برای ساختن یک کسب‌وکار به باد هوا برود. او به دیجیاتو می‌گوید:

«کار ما نمی‌تواند در بستر یک کانال در پیام‌رسان‌هایی مثل تلگرام یا مدل‌های ایرانی‌اش باشد. نیاز به تصویر دارد و ما با دیزاین صفحه فروشگاهی خود، جلوه‌های بصری به کار وارد می‌کنیم تا مشتریان را جذب کنیم. جستجو و دیدن و قیمت‌گذاری و استفاده از هشتگ و… در کانال‌ها چندان مناسب حال کار من و امثال من نیست. در پیام‌رسان‌های بومی و غیر بومی هم کانال دارم اما به جرات می‌گویم که نود درصد مشتریانم از طریق اینیستا من را پیدا می‌کنند.»

فیلترینگ اینستاگرام

عادت دارد که این شبکه اجتماعی را «اینیستا» صدا بزند؛ خودش باور دارد که اینیستا در میان فروشندگان اینترنتی جایگاه ویژه‌ای دارد و قابلیت‌هایی که روز به روز به آن اضافه می‌شود باعث شده که هر روز بیشتر و بیشتر برای فروشگاه‌ها کاربردی باشد. او به اینفلئونسرهای اینستاگرامی اشاره می‌کند که نوعی بیزینس مخصوص راه انداخته‌اند و من را با یکی از آنها ارتباط می‌دهد.

صحنه دوم – جایی میان ناکجاآباد

«م.ت» که نمی‌خواهد نام کاملش فاش شود، از استوری گذاشتن و تبلیغ کردن فعالیت‌های تجاری دیگران درآمد دارد و اخیرا تصمیم گرفته رو به ساخت کلیپ‌های تصویری هم بیاورد. او قبول دارد که بسیاری از کلیپ‌ها محتوای سخیفی پیدا کرده‌اند و از حالت اصلی خود خارج شده‌اند اما این مقوله را نوعی مارکتینگ می‌داند که فعلا در ایران جواب داده و نمی‌توان منکر این قضیه شد. این فرد به من می‌گوید:

«برخلاف تصور برخی از اشخاص، اینستاگرام به سخره کشیده نشده و بسیاری از برندها و کمپین‌های موفق هم در این شبکه اجتماعی فعالیت دارند.»

فیلترینگ اینستاگرام

صحنه سوم – کوه‌های کردستان

از دوستان دیگر نیلوفر خانمی است که در یک طایفه کردنشین در نزدیکی رشته‌ کوه‌های جنوب غربی کشورمان زندگی می‌کند و از طریق صفحه‌ای که پسرش برای او ساخته، صنایع دستی تولید شده توسط خودش را می‌فروشد. حرف زدن با او برایم خیلی جالب است و متوجه می‌شوم که تاثیر نفوذ اینستاگرام به این مناطق هم نباید غافل ماند. می‌گوید بعد از تاسیس این صفحه مثل همه جای دنیا برخی برایش مزاحمت ایجاد کرده‌اند ولی معتقد است که اگر مغازه هم داشت، مشتریان نخاله هم وجود داشتند و فرقی در اصل موضوع نمی‌کرد. او تعداد مشتریان واقعی را به مراتب بیشتر از این افراد می‌داند و به دیجیاتو می‌گوید:

«اولش شوهرم مخالف این کار بود ولی وقتی درآمد خوبی از این راه کسب کردیم، کم کم موافق شد و حتی برایم گوشی بهتری خرید تا بتوانیم عکاسی درستی از محصولاتمان کنیم. من هنرمند نیستم و عکاسی هم چندان بلد نیستم ولی توانستم با کمک برخی از دوستان و نظر لطف بسیاری از مشتریان، کار خودم را داشته باشم. فروش من هم از طریق اینستاگرام است و هم از طریق تلگرام ولی طبیعتا به خاطر ماهیت تصویری اینستاگرام، بیشتر تمرکزم روی آن است.»

۳۷ سال دارد و ماهانه ۳ میلیون از این طریق درآمد دارد و می‌گوید در خواب هم نمی‌دیده که بتواند از طریق گوشی برای خانواده‌اش درآمدزایی کند. دوست دارد که روزی بتواند در پایتخت یک مغازه تاسیس کند و برای تحقق این آرزو مشغول پس‌انداز کردن است. می‌گوید فیلتر کردن اینستاگرام برایش مشکل ساز خواهد بود ولی باور دارد که این مساله زیاد روی فروش او تاثیری نخواهد گذاشت چرا که پسرش چندین فیلترشکن روی گوشی‌اش نصب کرده است.

فیلترینگ اینستاگرام

صحنه چهارم – یک زیرپله در کوچه پس کوچه‌های جنوب شهر تهران

شایان مغازه فروشگاه بازی و قطعات گیمینگ و کامپیوتری دارد ولی نه در مرکز شهر و یا در میدان توپخانه، در جنوب شهر توانسته برای خود کسب‌وکاری راه بیندازد و یک مغازه کوچک کرایه کند. مشتریان شایان اما از همه مناطق کشور هستند و او توانسته با تلگرام و اینستاگرام خودش را به خوبی در مارکت بشناساند. شایان کالاهایش را منصفانه قیمت‌گذاری می‌کند چرا که خبری از خرج مغازه در مرکز پایتخت نیست و می‌تواند حاشیه سود خود را کمتر کند:

«من قصد نداشتم مغازه‌ام را جمع کنم و بروم یک جای بهتر چون مشتریانم را دارم. ولی الان با این اوضاع فیلترینگ تمام برنامه‌ریزی‌هایم به هم ریخته است. نمی‌دانم می‌توان روی این کار تا چند سال بعد حساب کرد یا نه. من برنامه ریزی‌هایی کرده بودم که بر اساس آن تا سال ۱۴۰۰ می‌توانستم خانه‌ام را عوض کنم ولی الان من و خانواده‌ام در این فکر هستیم که تغییر شغل دهیم. من در این حرفه سالها تلاش کردم و زحمت کشیدم، نوسانات ارز به اندازه کافی پدر تمام کاسبانی مثل من را در آورده است و حالا فیلترینگ شده نمک روی این زخم.»

او در روزهای اخیر زمینه کاری‌اش را گسترش داده و به جز قطعات الکترونیکی شروع به فروش اسباب بازی‌های مرتبط با صنعت بازی و اکسسوری‌های گوناگون هم کرده است و باور دارد که توسعه کارش مصادف است با پیدا کردن قشر جدیدی از مشتریان؛ قشری که نمی‌توان آنها را همینجوری پیدا کرد و می‌توان با دیجیتال مارکتینگ و فضای مجازی به آنها رسید:

«برای اینکه بتوانم کسب و کارم را بهتر کنم، چند دوره‌ای به صورت آنلاین و آفلاین کلاس‌های دیجیتال مارکتینگ رفتم و تقریبا تمامی شرکت‌کنندگان در این کلاس‌ها افرادی بودند که مثل من یک کسب و کار کوچک داشتند و عمده فروششان از طریق اینترنت بود. اساتید حاضر در همین کلاس‌ها بارها به ما گوشزد کردند که ممکن است اینستاگرام و تلگرام فیلتر شود و باید ما روی مدل‌های دیگر بیزینسی فکر کنیم. خب، تلگرام فیلتر شد و ما بخشی از مشتریانمان را از دست دادیم و روی آوردیم به اینستاگرام اما حالا با فیلترینگ این شبکه بازهم باید برنامه‌هایمان را تغییر دهیم. به شخصه هیچ جایگزین مناسبی برای این شبکه نمی‌شناسم و وقتی من شهروند نابلد این موضوع را می‌دانم، سران حاکمیتی و دولتمردان هم قاعدتا باید این موضوع را بهتر از من بدانند.»

فیلترینگ اینستاگرام

صحنه پنجم – خانه هنرمندان

کسب‌وکارهای خانگی از دیگر مشاغلی هستند که در اینستاگرام فعالیت دارند؛ هما نقاشی می‌کشد و کارش را با سیاه‌قلم شروع کرده و پس از آن با کمک دوستانش گروهشان را رشد داده و امروزه تقریبا در تمامی سبک‌ها برای مشتریانش کار می‌کشد. او هزینه این گسترش دادن تیم‌شان را هزینه سنگینی برای خودشان می‌داند و نگران این است که حالا با وجود این خرج‌ها، کارهایشان بی‌نتیجه بماند و گروهشان ورشکست شود: «یکی از دوستان ما تمام زندگی‌اش را وسط گذاشت و ریسک بزرگی کرد ولی فکر نمی‌کرد که ممکن است در میان این ریسک، غول کسب‌وکار خواری به اسم فیلترینگ هم وجود داشته باشد و نگرانی‌اش صرفا محدود به گرفتن یا نگرفتن کارمان بود که این مورد الان در برابر فیلترینگ به یک نگرانی حاشیه‌ای تبدیل شده است.»

هما به من می‌گوید در تیم‌شان افراد معلولی را دارند که توانسته‌اند به واسطه این شبکه‌های مجازی خودی نشان دهند و برای خود درآمد داشته باشند؛ آرزویی که برایشان تا پیش از این رسیدن به آن تقریبا از محالات بوده است: «من در این چند ماه اخیر امید را در چشمانشان دیدم و خاموش شدن آن برایم سنگین خواهد بود.»

هما، شایان،نیلوفر و هزاران فرد دیگر در اینستاگرام مبادلات تجاری دارند و بسیاری از فروشگاه‌های اینترنتی و برندهای معروف فعال در کشور هم در این شبکه اجتماعی با مشتریان قدیم و جدید خود در ارتباط هستند. جدا از این مدل‌های بیزینسی، باید گفت که هنرمندان، ورزشکاران، سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرهای زیادی هستند که در این شبکه با مردم و مخاطبین خود در ارتباط هستند و بالاتر از همه این‌ها، سیاسیون کشوری هم در اینستاگرام فعالیت ویژه‌ای دارند. با این وجود این روزها زمزمه فیلترینگ این شبکه اجتماعی شنیده می‌شود و نگرانی‌های زیادی برای همگان به وجود آورده، نگرانی‌هایی که باید دید در نهایت آیا به آنها توجه می‌شود یا خیر.

The post گزارش میدانی دیجیاتو: نگرانی کسب و کارهای اینستاگرامی از آینده نامعلوم appeared first on دیجیاتو.

گزارش میدانی دیجیاتو: چراغ‌های خاموش و بازار گیج؛ آیا موبایل ارزان شده است؟

از آغاز سال جدید و زمانی که بازار کشور و نرخ ارز تکان‌های شدیدی خورد، بازار موبایل نیز دچار تغییرات قیمتی ملموسی شد و رتبه‌بندی گوشی‌های اقتصادی و میان‌رده دگرگون شدند. حالا گوشی‌های اقتصادی هم قیمتی بالاتر از حقوق ثابت وزارت کار یک کارمند را دارند و خرید گوشی‌های پرچمدار برای عده کثیری تبدیل به یک رویا شده است.

یکی دو ماه بعد از این نوسانات بازار بود که وعده‌های مسئولین شروع شد و جملگی آنها خبر از کاهش قیمت در روزهای آینده می‌دادند؛ اتفاقی که تا به امروز رخ نداده و وزیر ارتباطات هم در اینستاگرام خود به این موضوع اشاره کرده است. فروشندگان موبایل نیز این موضوع را تایید می‌کنند و با تاکید می‌گویند: «یک ریال هم ارزان نشده، بخر که فردا گران‌تر هم می‌شود.»

ارزان شدن موبایل

خبری که در رسانه‌ها می‌پیچد مبنی بر این است که فروشندگان موبایل اذعان دارند که مردم برای خرید موبایل عجله نکنند و شاهد کاهش قیمت ۵۰ درصدی موبایل خواهیم بود. از آن‌سو امروز (۱۰ آذر) «مهدی محبی» رییس اتحادیه دستگاه‌های مخابراتی نیز اعلام کرده که با کاهش نرخ دلار در روزهای اخیر، موبایل ده تا بیست درصد ارزان شده و نوید بیشتر ارزان شدن هم داده است.

با خواندن این خبرهای مربوط به فروشندگان که گفته‌اند کاهش قیمت در راه است، وارد بازار علاءالدین می‌شوم و دنبال نقل قول کنندگان آن می‌گردم و وقتی خبر را نشان‌ آنها می‌دهم حسابی از خجالت ما خبرنگاران در می‌آیند. از همین روست که خودم را پیش عده‌ای که خیلی عصبانی می‌شوند یک خریدار جا می‌زنم و با نشان دادن تصویر کامنت وزیر ارتباطات، نظر آنها را درباره وضع کنونی بازار جویا شوم. «سام» که در مغازه نسبتا بزرگی کار می‌کند لفظ «گیج» را برای بازار موبایل به کار می‌برد:

«تقریبا همگی گیج شده‌اند و جز یک عده معدود بقیه نمی‌دانند در حال چه کاری هستند. فروشندگان خرد فروش‌شان کمتر شده و نه که اموراتشان نگذرد ولی درآمدهایشان تقریبا به نصف رسیده است. فروشندگان بزرگتر اما وضعشان بهتر است ولی آنها هم در تامین چند کالا به مشکل خورده‌اند. یک سری از برندها و یا رنگ‌های خاص از تعداد گوشی محبوب مردم عملا در بازار نیست و بار بسیاری از مغازه‌داران و عمده فروشان در گمرک مانده. یک جنگ زیرزمینی در اینجا برپاست و تصور نمی‌کنم کسی از بازاریان دل خوشی از اقدامات اخیر مسئولان داشته باشد.»

ارزان شدن موبایل

گیج بودن بازار در بین راهروهای علاءالدین، یکی از قطب‌های مارکت موبایل کشور موج می‌زند و برای اولین بار است که می‌بینم فروشندگان اصرار شدیدی به جذب مشتری دارند. آنها چند دادزن استخدام کرده‌اند تا برایشان مشتری جور کنند؛ افرادی که وقتی می‌خواهم با آنها به گفتگو بپردازم متوجه می‌شوم که سررشته‌ای از بازار موبایل ندارند و صرفا وظیفه‌شان هدایت معدود مشتریان باقی مانده به داخل مغازه است. داخل فروشگاه‌ها هم تعداد انگشت شماری مشتری وجود دارد که به قول «نهاد» یکی از فروشندگان اکثرشان آمدند تا قیمت بگیرند:

«کسانی را در این چند هفته دیدم که هر روز می‌آیند و یک مدل خاص را قیمت می‌گیرند و می‌روند. قیمت‌ها هم نوسان داشته و در یک مدت بسیار کوتاه نیز کاهش نسبی یافت اما تصور نمی‌کنم این کاهش ادامه داشته باشد. ورود گوشی به بازار از گمرک فقط می‌تواند خلا بازار را رفع کند و چیزی را چندان ارزان نمی‌کند.»

جهرمی در کامنتی به یکی از مخاطبین صفحه اینستاگرامش گفته که به تمام مشکلات بازار موبایل آگاه است.

از نظر نهاد، مغازه‌داران حاضر نیستند قیمت‌ها را کاهش دهند وقتی که قیمت بقیه اجناس در مملکت تکان نمی‌خورد چرا که آنها هم دخل و خرجشان با دیگر وسایل مملکت سر و کار دارد: «فقط توقع می‌رود که قیمت موبایل کاسته شود. خب قیمت مایحتاج زندگی چطور؟ مگر فروشندگان مغازه از علم غیب مایحتاج خود را تامین می‌کنند؟»

ارزان شدن موبایل

آقای تاجی اما از قدیمی‌ترهای فروشنده موبایل است و باور دارد که جوانان صنف، حالتی تهاجمی به مساله بازار موبایل دارند. او خودش را داغدیده این بازار معرفی می‌کند و برعکس برخی از فروشندگان جوان‌تر معتقد است که وضعیت بازار فعلی نه ربطی به وزیر جوان دارد و نه ربط به دولت، بلکه مساله نوسانات ارزی و تحریم‌ها در میان است که بازی سیاست زده مقامات رده بالاست.

تاجی وضعیت بازار را اسفناک می‌داند اما معتقد است که این اسفناکی در همه سطح جامعه دیده می‌شود و مختص بازار موبایل داخلی نیست:

«گوشی داخلی هم که تولید نمی‌شود و بازار ما اساسا یک بازار وارداتی است و سر و کار مستقیمی با دلار دارد. طبیعتا نوسانات ارز بیشترین تاثیرش را در بازار امثال ما و قطعات کامپیوتری و… نشان می‌دهد و اینکه انتظار داشته باشیم وضعیت بازار درست شود در حالی که وضعیت بازار ارز درست نشده، توقع بی‌جایی است. وعده مسئولان بر سر ارزان شدن موبایل هم تا حدی منطقی است چرا که در هر حال جدا از مساله ارز، کمبود کالا هم باعث شده که عده‌ای در این میان سودجویی کنند و قیمت کالاها را با دلار ۲۰ هزار تومانی حساب کنند. موبایل‌های با دلار ۴۲۰۰ تومانی هم به دست ما نرسیده، اگر این موبایل‌ها وارد کشور شده، با همین قیمت به ما فروخته نشده و ما نمی‌توانیم تاوان گرانفروشی برخی واردکنندگان را بدهیم.»

ارزان شدن موبایل

او به محکومیت واردکنندگان اشاره می‌کند و معتقد است که این موضوع اگر هم اجرایی شود، نمی‌تواند بازار را به ثبات برساند چرا که عده زیادی درگیر این مسئله هستند و سهم‌خواهی در بازار تمامی ندارد. تاجی وعده ارزان شدن موبایل توسط دولتمردان را وعده نه چندان درستی می‌داند و می‌گوید اینکه چند ماه متوالی این وعده به مردم داده شده ولی عملا کاهش قیمتی وجود نداشته، ملت را هم نسبت به بازار هم دولتمردان دلسرد کرده است.

بازار موبایل کشور مانند یکی دو ماه گذشته تقریبا خالی است و فروشندگان معتقدند که صرفا افرادی از قشر در آمد بالا هستند که هنوز مشتری باقی مانده‌اند و دیگر مردم یا روی به خرید کالای دست دوم آورده‌اند و یا علی‌رغم هشدارهای متعدد، گوشی‌های چینی قاچاقی را می‌خرند که بعد از مدتی از کار می‌افتند. با نگاهی به قیمت‌ها در روزهای اخیر و عدم موجودی بسیاری از موبایل‌ها در فروشگاه‌های اینترنتی معتبر می‌توان فهمید که بازار همچنان حال خوبی ندارد و وزارتخانه‌های صمت و ارتباطات و دیگر ارکان حاکمیتی که اخیرا جلساتی باهمدیگر داشته‌اند، باید فکری اساسی برای بهبود آن انجام دهند.

The post گزارش میدانی دیجیاتو: چراغ‌های خاموش و بازار گیج؛ آیا موبایل ارزان شده است؟ appeared first on دیجیاتو.

گزارش میدانی دیجیاتو از حمل تلفن همراه در مدارس کشور: شاگرد حاضر، موبایل غایب

از در مدرسه که خارج می‌شوند، لباس‌های فرم و رسمی مدرسه‌شان هنوز تنشان هست و کوله‌هایشان به دوش. پا را که از مرز در ورودی مدرسه به آنور می‌گذارند، دست به جیب می‌شوند و یا از اعماق کیف‌هایشان موبایل‌ را در می‌آورند و شروع به کلیپ دیدن یا عکاسی از همدیگر می‌کنند. بعضی‌هایشان زیر تابلوی مدرسه ژست گرفته و عکسشان را در گروه تلگرامی همکلاسی‌هایشان منتشر می‌کنند و بعضی‌ از آنها هم هدفون به گوش، رهسپار خانه می‌شوند. از خودم می‌پرسم که آوردن این موبایل‌ها قانونی است یا نیست؟ و جواب دادن به همین سوال می‌شود جرقه گزارشی که در پیش رویتان قرار گرفته است.

در همان ابتدای امر متوجه شدم که دانش آموزان مدارس کشور از آوردن موبایل به داخل کلاس‌ها و محیط آموزشی مدرسه منع شده‌اند، این اصل از دیرباز تا به امروز پابرجا بوده ولیکن انتشار کلیپ‌ها و عکس‌های دانش آموزان سر کلاس‌های درس چیز دیگری را نشان می‌دهد و به نظر می‌رسد که بچه‌ها آنچنان هم به این اصل پایبند نمانده‌اند. وقتی می‌خواستم درباره این موضوع گزارش تهیه کنم، متوجه شدم باید سراغ ۳ قشر مختلف رفت، بچه ها، والدین آنها و کادر مدرسه. جالب اینجاست که هر ۳ قشر نگاه نسبتا متفاوتی به این مقوله دارند و هر کدام یک ساز را می‌نوازند و افراد موافق را همانطور که حدس می‌زدم، بیشتر خود دانش آموزان تشکیل می‌دهند.

موبایل در مدارس

«سارا» یک دانش آموز کلاس یازدهمی است و موبایل را وسیله شخصی می‌داند و تاکید دارد که عقل او و هم سن‌هایش به این رسیده که چه زمانی از موبایل استفاده کنند و چه زمانی آن را خاموش نگه دارند. او شاکی از مساله ممنوعیت موبایل در مدارس به من می‌گوید: «چطور دانشجویان اجازه دارند موبایل با خودشان داشته باشند؟ یعنی تنها یک سال اختلاف سنی یک دانشجوی ترم اولی با یک دانش آموز پیش‌دانشگاهی باعث شده که او بتواند از موبایلش استفاده کند و ما نه؟» دوستش «بهار» اما می‌گوید بستر مدرسه با بستر دانشگاه متفاوت است:

«بیشتر همکلاسی‌هایم موافق این هستند که موبایل به مدرسه بیاورند و من نه. راستش را بخواهید خیلی‌ها موبایل با خود می‌آورند و آن را مخفی نگه می‌دارند و سر بزنگاه با آن کار می‌کنند. انقدر جمعیت کلاس‌ها بالاست و شلوغ شده که معلم اصلا حواسش به این چیزها نیست.»

هر دوی آنها در مدارس دولتی درس می‌خوانند و «کیان» هم در یک مدرسه دولتی در مقطع پیش دانشگاهی به سر می‌برد. او می‌گوید موبایل الان وسیله سرگرمی نیست و وسیله کاری، آموزشی و دیگر امورات زندگی هرکس شده و خیلی مواقع به آن احتیاج است:

«من بعد از مدرسه یک راست به کلاس‌های دیگر می‌روم و ممکن است تا شب به خانه نرسم. نمی‌توانم تمام روز خود را بدون موبایلم باشم. این که می‌گویند این حرف‌ها نشانه اعتیاد به موبایل و اینترنت هست هم اساسا قبول ندارم، من با موبایلم ارتباط برقرار می‌کنم و گاهی وقت‌ها این برقراری تماس واجب است.»

موبایل در مدارس

او می‌گوید که مدرسه به دانش آموزان گفته می‌توانند از تلفن داخلی استفاده کنند ولی تاکید می‌کند که مشکل فقط زنگ زدن در محیط مدرسه نیست. وقتی به او می‌گویم که موبایل بردن به مدرسه در انگلستان و یا فرانسه هم غیرقانونی‌ است، متوجه می‌شوم بهتر از من این چیزها را خوانده و جوابی به من می‌دهد که تا به این لحظه برایم منطقی است:

«در فرانسه این موضوع را قدغن اعلام کردند ولی تاکید هم شد که اگر کسی به این وسیله بعد از ساعات مدرسه‌اش احتیاج دارد، می‌تواند موبایل را به صورت خاموش با خود به مدرسه بیاورد. حرف من هم همین است، چرا باید موبایل داشتن، ولو خاموش، غیرقانونی تلقی شود؟»

موبایل در مدارس

برخلاف انتظارم، اوضاع در مدارس غیرانتفاعی هم همین است، بعد از پرس و جو از چند دانش آموز محصل این مدارس متوجه می‌شوم که برخی از آنها می‌توانند موبایل به مدرسه ببرند و آن را به ناظم یا یکی از دبیرانی که به اصطلاح دبیر باحالی است می‌دهند و بعد از تعطیلی مدرسه آن را پس می‌گیرند.  علی ۱۷ ساله در همین مورد به من می‌گوید: «دوستانم در مدرسه‌های دیگر و دولتی هم بعضا این کار را می‌کنند. برخی از ناظم‌ها و دبیرها این موضوع را درک می‌کنند و موبایل بچه‌ها را امانت می‌گیرند.»

آقای اسماعیلی، یکی از همین ناظم‌هاست که پیش‌تر این کار را می‌کرده اما الان دو سالی هست که قید این حرکت به قول خودش جوانمردانه را زده چرا که تجربه نه چندان جالبی را داشته است:

«گوشی‌های بچه‌ها را میگرفتم و در کشوی خود می‌گذاشتم و زنگ آخر هم به آنها تحویل می‌دادم. یکبار اما وارد اتاق شدم و دیدم قفل شکسته شده و تمام گوشی‌ها به سرقت رفته، نمی‌دانستم چه کنم. کار قانونی نکرده بودم و والدینی که با خبر شده بودند هم حتی شاکی بودند و مدیر هم از آنها شاکی‌تر. در حقیقت هیچکس طرف من نبود. من درک می‌کنم که برخی دانش آموزان به موبایل احتیاج دارند ولی این مساله سرقت را هم باید در نظر گرفت، بچه‌ها چنین هیجاناتی را دارند و اگر خدای ناکرده گوشی کسی دزدیده شود، عملا نمی‌توان کاری کرد.»

موبایل در مدارس

«سعید اونق» دبیر باسابقه جامعه شناسی مدارس کشور هم معتقد است که در هیچ کجای دنیا سیستم آموزشی مبتنی بر موبایل نیست و آموزش هوشمند هم ربطی به اینکه بچه‌ها با خود موبایل داشته باشند ندارد، او باور دارد که با آمدن کلمه هوشمند، تنها چیزی که به ذهن مردم می‌رسد استفاده از موبایل است و این باور غلط را شدیدا نکوهش می‌کند. اونق به من می‌گوید:

«میانگین سنی خریدن گوشی هوشمند برای بچه‌ها در دنیا به ده سال رسیده و این آمار از نظر من نگران کننده است. اگر هم قصد خرید موبایل هوشمند برای فرزندانمان داریم، به نظرم بهتر است تا ۱۵ سالگی صبر کنیم و اگر هم زودتر این کار را کردیم، بتوانیم نحوه استفاده آن و تفکیک مدرسه و خانه را به او بیاموزیم.»

به او می‌گویم اما اکثر دانش آموزان موافق آوردن موبایل هستند و او تاکید دارد که اگر قوانین مدرسه را به دانش آموزان بدهیم، با یک آشوب همراه خواهیم بود. آشوبی که اونق از آن دم می‌زند را والدین هم کم و بیش قبول دارند. این را حین گفتگو با احمد و نسترن، پدر و مادر سه دانش آموز فهمیدم که ادعا می‌کردند انجمن اولیا و مربیان مدرسه هم درباره معضل آوردن موبایل به مدرسه، بارها و بارها جلساتی انجام داده است:

«نمی‌دانم خاطرتان هست یا نه ولی سال ۹۲ یک دانش آموز برای آوردن موبایل به مدرسه اخراج شد و بعد از این اخراج، خودش را کشت. همان زمان این موضوع در آموزش و پرورش جنجال پیدا کرد و مدارس سعی کردند با این موضوع کمی لطیف‌تر برخورد کنند. اما بعد از یکی دو سال و هجوم گوشی‌های هوشمند به دست مردم، بار دیگر این موضوع مورد توجه مدارس و والدین قرار گرفت.

گوشی‌های هوشمند امروزی و اینترنتی که تقریبا در همه جای ایران سرعت خوبی دارد، باعث شده که بچه‌ها در مدرسه بیشتر جذب فضای مجازی شوند تا درس. حالا اینکه عده‌ای می‌گویند درس خواندن در این روز و روزگار به کار نمی‌آید هم بحث دیگری است ولی تصور می‌کنم همگی متفق‌القول قبول دارند که تحصیلات دوران مدرسه واجب است و بعد از آنست که دانش آموز می‌تواند تصمیم بگیرد به تحصیلات آکادمیک گرایش پیدا کند یا برود سمت مهارت آموزی.»

موبایل در مدارس

او به مساله تقلب هم اشاره می‌کند و باور دارد که موبایل یا مواردی همچون ساعت هوشمند می‌تواند بهترین ابزار برای تقلب سر جلسات امتحان باشد و نباید قبح ورود موبایل به مدرسه را شکست و بعد در زمان امتحانات با یک بلوا روبرو شد.

فرزند آنها که ۱۶ ساله هست، همایون نام دارد و خواهر هما چند سالی از او کوچکتر است. هما اجازه داشتن موبایل با سیم‌کارت را هنوز ندارد و با یک تبلت دانش آموزی سروکله می‌زند. همایون اما برخلاف والدین خود معتقد است که گوشی‌های هوشمند می‌توانند نقش نظارتی بر سر کلاس را داشته باشند: «امکان ثبت و ضبط تصاویر و مستند سازی از صحنه تنبیه دانش آموزان می‌تواند مانع برقراری هر گونه برخورد فیزیکی با دانش آموزان شود، به ویژه در شهرستان‌های دور که این تنبیهات هنوز رواج دارد.»

موبایل در مدارس

پس راه حل چیست؟

نسترن، مادر این دانش آموز اما اینها را بهانه‌ای برای شیطنت می‌پندارد و باور دارد که چند ساعت بدون موبایل ماندن کار سختی نیست، او البته از اینکه دیگر مثل سابق تلفن‌های همگانی هم وجود ندارد گلایه دارد و می‌گوید که موبایل داشتن در برخی مواقع برای دانش آموزان صرف برقراری تماس لازم است. او بهترین راه را نگهداری موبایل برخی از دانش آموزان در یک مکان همچون صندوق امانات می‌داند و باور دارد که راه اندازی چنین چیزی در هر مدرسه‌ای کار سختی نیست، وقتی با او مساله امنیت و دزدیدن این گوشی‌ها را در میان می‌گذارم هم اینچنین جواب می‌دهد:

«اگر موضوع مخفیانه باشد حق با شماست و موبایل‌ها در معرض این خطرات قرار می‌گیرند، اما چیزی که من درباره‌اش می‌گویم دادن وجهه قانونی به این مساله و نگهداری آنها در مکانی امن توسط ناظری امین است.»

موبایل در مدارس

دانش آموزان با وجود اظهار نظرات والدین و معلمان، هنوز اعتقاد راسخی دارند که باید موبایل‌هایشان را به مدرسه بیاورند و دلایلی که ارائه می‌کنند فقط خودشان را قانع می‌کند و نه بزرگترهایشان را، از آنسو اما برخی والدین نیز با آنها موافق هستند ولی معتقدند که موبایل نباید سر کلاس روشن شود.

در یک جمع بندی می‌توان به این نتیجه دست یافت که تقریبا جملگی افراد متفق القول قبول دارند که جای موبایل سر کلاس‌ها نیست ولی بودن آن در کیف دانش آموز برای برخی مواقع ضروریست. هنوز قانونی رسمی درباره ممنوعیت حمل موبایل در مدارس نوشته نشده و حکم اخراجی که برخی مدیران مدرسه برای حمل موبایل در نظر می‌گیرند، خلاف قانون است اما شاید بهتر باشد با وجود رشد و توسعه این کالای دیجیتال، تصمیمی جدی و در چارچوبی مشخص برایش اتخاذ شود تا تکلیف مساله حمل موبایل به مدرسه مشخص شود.

The post گزارش میدانی دیجیاتو از حمل تلفن همراه در مدارس کشور: شاگرد حاضر، موبایل غایب appeared first on دیجیاتو.

چرا فیفا ۱۹ با قیمت یک میلیون و پانصد هزار تومان به فروش می‌رسد؟

کمتر از یک هفته تا عرضه رسمی فیفا ۱۹ در بازارهای جهانی باقی مانده اما اگر سری به میدان امام خمینی تهران بزنید، می‌توانید این بازی را با قیمتی بین ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تا ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان پیدا کنید. این قیمت نجومی دلایل مختلفی دارد که البته مقصرهای آن فروشندگان یا دلالان بازی نیستند.

یک معادله ساده

افزایش قیمت ارز در ماه‌های اخیر دست فروشندگان بازی کنسولی در داخل کشور را هم برای بردن سود بیشتر از فروش این عناوین در روزهای ابتدایی عرضه بسته است. قیمت بیش از یک میلیون و  ۵۰۰ هزارتومان به اندازه کافی برای هر قشری از جامعه سنگین است که دیگر جایی برای افزایش قیمت بیشتر و برداشت سود هنگفت از فروش بازی‌ها باقی نماند.

حال سوال اصلی اینجاست که چرا اصلا باید چنین قیمتی برای یک بازی که معادل و حتی بیشتر از حقوق یک ماه درصد زیادی از افراد جامعه است عادی باشد. آن هم در شرایطی که دقیقا سال گذشته از قیمت ۵۵۰ هزار تومانی فیفا ۱۸ و دیگر بازی‌های شناخته شده گله می‌کردیم. جدا از افزایش قیمت دلار که تاثیر مشخصی روی قیمت بازی‌ها گذاشته، باید به نسخه خاصی از فیفا ۱۹ که در بازار داخل در دسترس است نیز توجه کرد.

به طور کلی، الکترونیک آرتز سه نسخه متفاوت از فیفا ۱۹ را عرضه می‌کند که جزییات آن‌ها به شرح زیر است:

فیفا 19

  • نسخه استاندارد با قیمت ۶۰ دلار:‌ شامل خود بازی فیفا ۱۹، در صورت پیش‌خرید حاوی ۵ پک طلایی، چند لباس برای آلتیمیت تیم و در اختیار داشتن کریستیانو رونالدو به صورت قرضی برای ۷ بازی.
  • نسخه Champions با قیمت ۸۰ دلار:‌ شامل خود بازی فیفا ۱۹، ۳ روز دسترسی زودتر نسبت به خریداران نسخه استاندارد، ۲۰ پک طلایی، چند لباس برای آلتیمیت تیم، در اختیار داشتن کریستیانو رونالدو و نیمار به صورت قرضی برای ۷ بازی و باز کردن یک پک لیگ قهرمانان اروپا برای بخش آلتیمیت تیم.
  • نسخه Ultimate با قیمت ۱۰۰ دلار: شامل خود بازی فیفا ۱۹، ۳ روز دسترسی زودتر نسبت به خریداران نسخه استاندارد، ۴۰ پک طلایی، چند لباس برای آلتیمیت تیم، در اختیار داشتن کریستیانو رونالدو و نیمار به صورت قرضی برای ۷ بازی و باز کردن یک پک لیگ قهرمانان اروپا برای بخش آلتیمیت تیم.
فیفا 19

با وجود آن که کمی دیر به میدان امام خمینی رسیدم و نیمی از مغازه‌ها بسته بودند، فیفا ۱۹ به راحتی قابل پیدا کردن بود.

در حال حاضر دو نسخه Ultimate و Champions (محدودتر نسبت به نسخه آلتیمیت) که به دست خریداران بازی در دوبی رسیده، در داخل بازار ایران یافت می شود. با یک حساب سرانگشتی و با در نظر گرفتن قیمت ۱۵ هزار تومان برای هر دلارو نزدیک به ۴ هزار تومان برای هر درهم، نسخه Champions حداقل ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان و نسخه Ultimate حداقل ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان باید قیمت داشته باشند و این قیمت در حالی است که هیچ سودی را برای فروشنده بازی در دوبی و خریدار آن در ایران در نظر نگیریم.

آیا باید به قیمت میلیونی بازی‌ها عادت کنیم؟

یکی از فروشندگان قدیمی بازی در توپخانه که حتی رابطه خوبی با فروشندگان بازی‌های کنسولی در دوبی دارد و می‌تواند بسیاری از بازی‌ها را زودتر از موعد برای مشتری‌های خود تهیه کند، به دیجیاتو می‌گوید که دیگر عرضه زودهنگام بازی‌ها برایش به صرفه نیست:

هر چقدر هم که یک عده پول دار باشند، کمتر کسی یک و نیم میلیون برای بازی هزینه می‌کند. جو بازار هم حالت رو کم کردن گرفته و بعضی از همکارها برای این که مشتری‌های خاص را به سمت خودشان جذب کنند، حتی سر فروش بعضی از بازی‌ها ضرر هم می‌دند.

البته همه این‌گونه فکر نمی‌کنند و یکی دیگر از فروشندگان بازی در پاساژ‌ لبافی نژاد اعتقاد دارد که بازی‌هایی مانند فیفا، هر قیمتی که داشته باشند، بازهم خریداران خود را خواهند داشت:

کسی برای رضای خدا بازی رو با قیمت ۱ میلیون و ۶۷۰ هزار تومان وارد نمی‌کنه. الان تقریبا همه فروشنده‌های این خیابون فیفا ۱۹ رو آوردند و همه‌‌‌شون هم از صبح تا الان چند نسخه فروختند. درسته که به خاطر قیمت بالای بازی، هنوز هم خیلی‌ها برای خرید فیفا ۱۸ که ارزان شده به مغازه سر می‌زنن اما کسی که هر سال فیفا بازی می‌کنه، می‌دونه که در نهایت باید همچین پولی رو برای بازی هزینه کنه. از کجا معلوم که دوماه دیگه همین قیمت‌ها هم بیشتر نشه.

تعداد دیگری از فروشندگان که هنوز فیفای جدید را موجود نکرده‌ بودند، قول عرضه نسخه استاندارد بازی طی هفته بعدی و با قیمت مناسب نزدیک به ۷۰۰ هزار تومان را می‌دادند.

شاید برای بسیاری از بازی‌های داستان محور و یکی دو بار مصرف بتوان راه‌های ارزان‌تری مثل کرایه کردن، استفاده از ظرفیت‌های مختلف و هک کردن کنسول را استفاده کرد اما برای عناوینی مانند فیفا، کال او دیوتی و بتلفیلد که هدف اصلی مخاطبشان تجربه بخش آنلاین است و قصد فروش بازی در کوتاه مدت را هم ندارند، پرداخت چنین هزینه‌هایی تا حدی اجتناب ناپذیر است.

جدا از بعضی از فروشندگان که نسخه‌های ۸۰ دلاری را به جای نسخه ۱۰۰ دلاری بازی به خریداران ناآشنا می‌فروشند، قیمت بیشتر از ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای یک بازی، نشان از وجود مافیای فروش بازی در داخل کشور و حضور دلالان و فروشندگان بی انصاف نیست، بلکه تنها یکی از حقایق فعلی اقتصاد کشور ماست.

The post چرا فیفا ۱۹ با قیمت یک میلیون و پانصد هزار تومان به فروش می‌رسد؟ appeared first on دیجیاتو.

گزارش یک مرگ: وضعیت بازار کالای دیجیتال در کشور

«هیچ کس نمی داند چه جنسی و چطوری آن را بیاورد، واردکنندگان می‌ترسند کالا وارد کنند و نایابی اجناس مضاف بر نوسان نرخ دلار بازار را کشته است.» از لفظ کشتن استفاده می‌کند و تاکید دارد که بازار کالای دیجیتال نه مرده و نه خوابیده؛ بلکه به قتل رسیده ولی می‌گوید که سواد سیاسی‌ و اقتصادی‌اش آنقدر نیست که قاتل را بشناسد.

اسمش حمید است و مغازه‌ای بر پاساژ رضا دارد که می‌گوید آن را اجاره کرده و این ماه اردیبهشت روزی دو الی سه قلم جنس فروخته : « صحنه جرم را بچرخ و ببین هیچ مغازه‌داری راضی نیست.» دنیای جنایی که حمید از آن دم می‌زند همین بازار و دیگر پاساژ‌های کالاهای دیجیتال است که بعد از عید با رکود مواجه شده و باعث ورشکستگی خیلی‌ها شده است.

مرگ بازار دیجیتال

سطح دانش علمی کشور پایین می‌آید

قاعدتا در ساعت ۶ بعد از ظهر باید پاساژ شلوغ باشد و مردم در آن برو بیا داشته باشند اما سکوتی در آن حکمفرماست که نشان می‌دهد حتی فروشندگان اینجا مانند پاساژ علائدین حوصله گپ و گفتگو با یکدیگر را هم ندارند و طبیعتا حرف کشیدن از آنها هم سخت‌تر است. صاحب مغازه‌ای که لپ‌تاپ‌های برندهای گوناگون را در ویترین خود ردیف کرده اما دل پری دارد و جدا از نگرانی کسب‌وکار خودش، نگران مردم هم هست:

«مشتری‌ لپ‌تاپ‌ها عموما یا دانشجویان هستند و یا گیمرها که قشر دوم قیمت هرچه هم باشد معمولا می‌تواند کارش را راه بیندازد، نگران دانشجویان و سطح دانش مملکت باشیم. طرف پول‌هایش را جمع کرده تا لپ‌تاپی بگیرد و با آن برای خودش کار طراحی و گرافیکی و… کند اما وُسعش قد نمی‌دهد و مجبور می‌شود که بی‌خیال خریدن یک لپ‌تاپ که قرار است با آن کار کند بشود. این برای سطح علمی مملکت فاجعه است که دانشجویان حاذق ولی کم درآمد نتوانند با کالای در حد استعدادشان کار کنند.»

مرگ بازار دیجیتال

این فروشنده چندان نگران بازار خودشان نیست چرا که معتقد است مساله نوسان دلار آنقدر در پوست و استخوان زندگی مردم تاثیر می‌گذارد که کمتر کسی به فکر بازار دیجیتال است:

«مشتریان شهرستان ما مثلا اگر در ماه ده دستگاه می‌خریدند حالا تنها یک عدد سفارش می‌دهند. بازار شهرستان بسیار بدتر از پایتخت است و در شهرستان‌های دور کسی به فکر این دم و دستگاه‌ها نیست و زندگی را دو دستی چسبیده‌اند. منکر این نیستم که باید بازار ما هم سروسامان پیدا کند ولی بازار خودمان را جزو اولویت‌های زندگی مردم نمی‌دانم.»

نایابی کالاها و افزایش قیمت‌ها

بعد از این فروشنده روشنفکر مستقیم به مغازه‌داری کاملا متضاد با شخصیت او برمی‌خورم که بازار دیجیتال را یکی از مهم‌ترین بازارها در کشور می‌داند و برای این ادعایش هم ادله می‌آورد:

«تمام دستگاه‌های دولتی و خصوصی این روزها با این نوع کالاها سروکار دارند. شاید خودمان متوجه نباشیم ولی در طول روز بسیاری از مسائل زندگی‌مان با کمک دستگاه‌های دیجیتال حل و فصل می‌شود. نوسان قیمت طوری شده که جنس‌ها در بازار نایاب شده‌اند؛ به عنوان مثال شارژر و آداپتور برخی از لپ‌تاپ‌ها اصلا در بازار نیست و چند مورد معدود بین فروشندگان دست به دست می‌شود و با قیمت‌های بسیار بالا به فروش می‌رسد. کسی که لپ‌تاپش نیاز به شارژر دارد هم مجبور است با قیمت فروشنده‌ها کنار بیاید و از آنجایی که جنس مورد نظر هم مثل گوهر نایاب است، قیمت‌گذاری بالای آن چندان غیرمنطقی نیست.»

مرگ بازار دیجیتال

«رضا دانشور» تاکید می‌کند که بازار موبایل وضع بسیار بهتری نسبت به بازار لپ‌تاپ و دیگر کالاهای دیجیتال دارد: « مردم در این روزها ترجیح می‌دهند خیلی از کارهایی که با لپ‌تاپ انجام می‌دهند را با موبایل انجام بدهند به خصوص اگر کاربری عمومی دیدن فیلم و وبگردی داشته باشند، ارجعیت به خرید موبایل می‌دهند تا به لپ‌تاپ.»

مردم تعمیرات را به خرید ترجیح می‌دهند

همکار رضا هم معتقد است که مردم بیشتر به تعمیرات روی آورده‌اند تا خرید یک دستگاه کاملا جدید و پیشنهاد می‌کند که طبقات فوقانی پاساژ را هم ببینم جایی که از نظر او بازارش گرم‌تر از گذشته شده:

«تعمیرکاران هم البته با گرانی قطعات و از همه مهم‌تر نایابی آنها مواجه شدند ولی بازهم وضع بهتری نسبت به فروش دارند. مردم تصمیم می‌گیرند که لپ‌تاپشان را تقویت یا تعمیر کنند تا اینکه یک مدل بالاتر بخرند. فروش و نصب نرم‌افزار و تعمیرات از فروش کالا الان به صرفه‌تر است و حتی خیلی از دستگاه‌های دولتی و شرکت‌های خصوصی که مشتریان همیشگی ما و دیگر دوستان هستند، امسال ترجیح دادند به جای خرید اجناس جدید، کالاهای موجودشان را دستی به سر و رویش بکشند.»

مرگ بازار دیجیتال

در مرز ورشکستی حرکت می‌کنیم

دفاتر واردکننده کالا در پاساژ آنسوی خیابان یعنی پاساژ ابریشم خبر می‌دهند که نوسان دلار عذاب آور شده و اعتبارهایشان را در بین تامین‌کنندگان خارج از مرزها خدشه‌دار کرده است. آنها می‌گویند که برخلاف شایعات هیچ واردکننده یا مغازه‌داری کالایی را دپو و انبار نکرده‌ چرا که همه قصد فروش لحظه‌ای کالاهایشان را دارند و بازار این روزها دست به نقد می‌چرخد:

«دیگر چک مدت‌دار از خرده‌فروش‌ها گرفته نمی‌شود و نهایت مدت چک‌ها ده روز است چرا که بیشتر از این مدت برای واردکننده صرف نمی‌کند. قیمت‌ها دو یا سه برابر شده؛ مثلا هاردها از بهمن ماه پارسال تا امروز صد تا دویست هزار تومان، پاور نزدیک به بیست تا سی درصد و یا مانیتورها از سی تا چهل درصد افزایش قیمت داشته‌اند. بازار دیجیتال برخلاف دیگر بازارها سریعا از قیمت دلار تاثیر می‌گیرد و فروش کسبه حداقل ۷۰ درصد کاهش یافته است.»

«ایرج نفوسی» می‌گوید که دلار ۴۲۰۰ تومانی در بازار آنها نیست و اگر هم کسی گرفته نه کسی می‌داند چه کسی بوده و نه اینکه چطور آن را گرفته اما تعداد این افراد را ۱۰ درصد کسبه داخل بازار هم نمی‌داند:

«داریم در مرز ورشکستی حرکت می‌کنیم و بسیاری از اندوخته‌های سال‌ها فعالیتمان در بازار را به چوب حراج زدیم تا بتوانیم بدهی‌هایمان را صاف کنیم. وقتی کالا را با قیمت N وارد می‌کنیم و بعد N+2 باید دوباره بیاوریم، یعنی ضرر خالص. از این جهت بیشتر واردکنندگان تصمیم گرفتند که فعلا دست به کار نشوند و بایستند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد.»

مرگ بازار دیجیتال

گزارش یک مرگ یا گزارش یک قتل؟

از او می‌پرسم چطور آب‌ها از آسیاب می‌افتد و او می‌گوید که دلار باید ثابت شود، آن هم در هر قیمتی:

«دلار ۱۰ هزار تومان شود ولی ثابت باشد! بازاریان بفهمند که برنامه‌شان را با دلار ۱۰ هزار تومانی بچینند. ثبات نرخ ارز در هر رقمی الان واجب‌ترین مساله برای همه بازارهاست. اصرار دولت به دلار ۴۲۰۰ تومانی دردی را دوا نمی‌کند چرا که این نوع دلار در نصف بیشتر بازارها نیست؛ نمی‌شود بگوییم دلار این رقم است ولی نه برای همه فعالان اقتصادی.»

هیچ نتیجه‌گیری بهتری از درد بازار دیجیتال پیدا نمی‌کنم به جز تکرار حرف‌های حمید که می‌گفت «بازار اقتصادی ما به قتل رسیده و نمرده» بین این دو کلمه یا بهتر بگویم؛ فعل، یک دنیا اختلاف و حرف است.

The post گزارش یک مرگ: وضعیت بازار کالای دیجیتال در کشور appeared first on دیجیاتو.