چطور دو نوجوان، کلاهبرداری میلیاردی کردند؟

به گزارش بخش حوادث سایت خبرهای فوری، سردار مهدی حاجیان، فرمانده ‌انتظامی استان قزوین بعد از ظهر امروز در جمع خبرنگاران ‌از دستگیری کلاهبرداران فضای مجازی در قزوین خبر داد و اظهار داشت: این دو جوان با ایجاد یک سایت جعلی با عنوان « ماهواره اندروید» برای ورود به شبکه های غیر مجاز و غیر اخلاقی با طراحی درگاه بانکی جعلی از مردم رقمی بابت هزینه ورود دریافت و پس از دسترسی به اطلاعات حساب کاربران اقدام به کلاهبرداری اینترنتی از حساب این افراد کرده اند

وی گفت: در مجموع بیش از یک ‌میلیارد تومان از مردم کشور کلاهبرداری شده است که نزدیک به ۱۰۰ نفر از این شاکیان از استان قزوین هستند.

فرمانده ‌انتظامی استان قزوین خاطرنشان کرد: پلیس فتا در استان قزوین امروز با افتخار اعلام می‌کند که بیش از ۸۰ درصد پرونده های مرجوعی به این پلیس با موفقیت در کشف و دستگیری متهمان بررسی می شود.

حاجیان افزود: توسعه فضای مجازی و دسترسی به اینترنت زمینه ای برای سودجویان فراهم کرده تا با استفاده از ناآگاهی مردم و عدم آشنایی کامل با برخی از سایت ها کلاهبرداری ها به اشکال مختلف انجام شود.

وی گفت: از این رو مردم باید در استفاده از فضای مجازی و پرداخت های الکترونیک به اصالت سایت و آدرس درگاه توجه کنند. /تسنیم

این خبر چطور دو نوجوان، کلاهبرداری میلیاردی کردند؟ اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

عروس یک شبه پرویز بودم ! / حجله ای که در خانه پدرم بود

به گزارش بخش حوادث سایت خبرهای فوری، اگر چه پرویز ۱۵ سال از من بزرگ تر بود، ولی من که تحت تأثیر چرب زبانی های او قرار گرفته بودم و زندگی رویایی را در ذهنم تصور می کردم در برابر مخالفت های خانواده ام ایستادم و گفتم من فقط با «پرویز» ازدواج می کنم.

تجاوز دو پسر به یک دختر جوان به خاطر مرام در رفاقت!!

پدرم هر چه سعی کرد به بهانه ازدواج خواهر بزرگ ترم مرا از این تصمیم منصرف کند، فایده ای نداشت. خواهرم هم وقتی اصرار مرا دید با پدرم صحبت کرد که اجازه بدهد اول من ازدواج کنم اما پدرم باز هم مخالفت کرد.

او می گفت: جوانی که در خیابان با تو آشنا شده و در خیابان هم از تو خواستگاری کرده است، در همان خیابان هم رهایت می کند! او نقاب عاشقی به چهره دارد چرا که هیچ کس در محلی که او به عنوان محل سکونتش معرفی کرده است او را نمی شناسد.

من به حرف های این جوان مشکوکم، حداقل بگذار واقعیت زندگی اش را بدانیم بعد با هم ازدواج کنید! اما من هم کور بودم و هم کر شده بودم. هیچ چیز جز پرویز را نمی دیدم و با گستاخی مقابل خانواده ام ایستاده بودم تا این که پدرم ناچار شد با ازدواج ما موافقت کند، ولی پرویز به بهانه این که باید پدر و مادرش را از شهرستان به مشهد بیاورد مرا به عقد موقت خود درآورد تا شرایط ازدواجمان فراهم شود و مجلس عروسی باشکوهی برگزار کنیم.

آن شب با وجود آن که مجلس عقد کنان رسمی برگزار نشده بود، اما همه فامیل و نزدیکانم کادوهای گرانقیمت مانند سکه و طلا به من دادند. من که دیگر خودم را زن پرویز می دانستم خودم را در اختیار او گذاشتم و …

فردای آن روز پرویز از من خواست تا طلاها را برای رهن یک منزل بفروشم تا بتوانیم مقدمات ازدواجمان را فراهم کنیم.

او برای این منظور چند میلیون تومان هم از پدرم قرض کرد که وقتی پدر و مادرش به شهر ما آمدند پول پدرم را بازگرداند. آن روز پرویز برای یافتن منزلی که در شأن من و خانواده ام باشد از منزل بیرون رفت و دیگر بازنگشت. ما که نگران شده بودیم به هر جایی سر زدیم ولی اثری از او نیافتیم تا این که گم شدن او را به پلیس گزارش کردیم و روز بعد از کلانتری تماس گرفتند که «پرویز» در زندان است.

باورم نمی شد. هراسان خودم را به کلانتری رساندم و آن جا بود که فهمیدم پرویز با نام مستعار «فرزاد» از یک خانواده دیگر نیز با همین شیوه کلاهبرداری کرده است که با اعلام شکایت آن ها، مأموران انتظامی او را در حال فروش طلاهای بدون فاکتور دستگیر کرده اند. زمانی فهمیدم بیچاره شدم که مأموران انتظامی گفتند او ۱۰ فقره سابقه جعل و کلاهبرداری دارد و ۱۳ سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. ولی هنگامی به خودم آمدم که به گفته پدرم دیگر در خیابان رها شده بودم…/رکنا

این خبر عروس یک شبه پرویز بودم ! / حجله ای که در خانه پدرم بود اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.