مروری بر زندگی جان مک آفی؛ یک مبتلا به پارانوئید با سودای ریاست جمهوری

جان مک آفی بیشتر از هرچیز، یک معماست. او یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های آنتی‌ویروس دنیا را ساخته و آنچه بعد از تاسیس مک آفی برایش رخ داده او را به یک افسانه بدل کرده است.

مک آفی زمانی در کشور بلیز (واقع در آمریکای مرکزی) سکونت داشت و آنطور که در برخی نشریات و خبرگزاری ها آمده به خاطر حمل مواد مخدر و ارتکاب فعالیت‌های مجرمانه دستگیر می‌شود. اما این تنها اول ماجراست.

در ادامه این مطلب نگاهی می اندازیم به گذشته، حال و آینده جان مک‌ آفی.

جان مک آفی

جان مک آفی در اواسط دهه ۱۹۴۰ میلادی در انگلستان متولد شد. وقتی سن و سال کمی داشت والدینش به Roanoke واقع در ویرجینیا نقل مکان کردند.

جان مک آفی

جان مک آفی در سال‌های نخست زندگی راحتی نداشت و با مشقت‌های زیادی روبرو بود. پدرش یک مهندس نقشه بردار الکلی بود و وقتی جان مک آفی تنها ۱۵ سال داشت دست به خودکشی زد. خاطره خودکشی پدر اما به قدری تلخ بود که جان مک آفی می‌گوید هر روز با فکر آن از خواب بیدار می‌شود.

جان مک آفی به کالج Roanoke رفت و از همان سنین کم به یک کارآفرین زیرک بدل شد. او در اولین شرکتی که تاسیس کرد مجلات را به درب منازل می رساند و از همین طریق توانست سرمایه اندکی را برای خود جمع کند.

در اواخر دهه ۶۰ میلادی کار در شرکتی را آغاز کرد که سیستم‌های پانچ‌ کارت را برنامه نویسی می کرد. او در این شغل با اصول اولیه علم کامپیوتر آشنا شد و با استفاده از تجربیاتش شغلی برای خود در شرکت راه آهن Missouri Pacific دست و پا کرد. در آنجا جان مک آفی به لطف یکی از کامپیوترهای جدید IBM جداول زمانی حرکت قطارها را به شکل منظم در آورد.

او که از دوران دانشگاه به تبعیت از پدر الکلی شده بود در شرکت Missouri Pacific به سراغ داروهای روانگردان رفت و به صورت تفننی آنها را مصرف می‌کرد. در ادامه اعتیادش به این داروها بیشتر شد و بسیاری از روزها در حالی به سر کارش می‌رفت که تحت تاثیر انواع LSD بود. گفته میشود روزی او یک کیسه بزرگ از داروهای روان گردان به نام DMT را خریداری کرده و مقداری از آن را مصرف می‌کند. وقتی هیچ اثری از دارو در بدنش ایجاد نمی شود تصمیم میگیرد که کل آن را مصرف کند. در ادامه اثر دارو به قدری زیاد می‌شود که رفتارهای جنون آمیز از جان مک آفی سر می زند و باعث می شود که او از خانه به بیرون بدود و پشت یک سلط زباله سنگر بگیرد.

وایرد در این رابطه نوشته:

مردم از او سوالاتی می کردند اما جان مک آفی اصلا متوجه حرف هایشان نمی شد. کامپیوتری که برای تهیه برنامه زمانی حرکت قطارها برنامه نویسی شده بود کارش را به درستی انجام نمی داد و او ابدا سر در نمی آورد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. در نهایت او را پشت یک سطل زباله در مرکز شهر پیدا کردند. جان مک آفی صداها را می شنید اما امیدوار بود که کسی به او نگاه نکند. جان مک آفی دیگر هیچوقت بعد از این اتفاق به شرکت نرفت.

در دهه ۱۹۷۰ میلادی جان مک آفی به سیلیکون ولی مهاجرت کرد و در شرکت های تکنولوژیک فراوانی مشغول به کار شد که از آن جمله می توان به موسسه مطالعات فضایی ناسا اشاره کرد. اما حتی در همین برهه نیز جان مک آفی به الکل و مواد مخدر اعتیاد شدید داشت تا اینکه در سال ۱۹۸۳ تصمیم گرفت سر عقل بیاید. در آن زمان از کارمندان شرکتی به نام Omex بود که متوجه شد درگیر عادتی روزانه شده و تمام وقتش را به نوشیدن و چرت زدن سپری می کند. خودش می گوید ناگهان احساس تنهایی و ترس کرده و در نهایت تصمیم گرفته که خود را از آن منجلاب رها کند.

در دهه ۱۹۸۰ میلادی مک آفی در شرکت لاکهید مارتین شروع به کار کرد. در آن زمان کامپیوترها تکنولوژی هایی نسبتا جدید به حساب می آمدند. در سال ۱۹۸۶ میلادی اولین ویروس کامپیوتری به پی سی ها راه پیدا کرد. مک آفی شروع به مطالعه در مورد این برنامه ها کرد که به داخل کامپیوترها نفوذ می کردند و تصمیم گرفت که شرکت خود را برای مقابله با آنها تاسیس کند.

اینگونه شد که شرکت McAfee Associates راه اندازی شد. در انتهای دهه ۱۹۸۰ میلادی شرکت او سالانه ۵ میلیون دلار درآمد داشت و برخی از بزرگ ترین شرکت های دنیا از آنتی ویروس های آن استفاده می کردند.

طولی نکشید که موفقیت های مک آفی از این هم بیشتر شد و این موفقیت شاید بیشتر از هر چیزی به ویروس کامپیوتری Michelangelo ارتباط داشته باشد که در سال ۱۹۹۲ میلادی وارد عرصه شد. جان مک آفی از آن تحت عنوان یکی از بدترین ویروسهای دوران یاد می کرد و برآوردش این بود که تا ۵ میلیون کامپیوتر را آلوده میکند. در آن زمان برنامه های آنتی ویروس مشتری های زیادی نداشتند و شمار کمی از مردم آنها را خریداری میکردند. اما به لطف Michelangelo تب و تاب مردم برای خرید آنتی ویروس و حفاظت از کامپیوترهایشان زیاد شد.

با وجود پیش بینی ها تنها ده ها هزار کامپیوتر به این ویروس آلوده شدند اما Michelangelo راه را برای عرضه عمومی مک آفی به بازار بورس باز کرد و اینگونه شد که مک آفی نامش را به عنوان یک شرکت چند میلیون دلاری ثبت کرد.

در سال ۱۹۹۴ میلادی مک آفی از سمت خود استعفا داد تا زندگی بهتری را تجربه کند. دو سال بعد از سهامش را هم در شرکت مک آفی فروخت و از این راه ۱۰۰ میلیون دلار به جیب زد.

بعد از استعفا فعالیت های جان مک آفی هم کم شد و او بیشتر وقتش را صرف مشاوره دادن به استارتاپ های جوان و سخنرانی در دانشکده کسب و کار استنفورد می کرد و بعضا روی برخی پروژه هایش شخصی اش کار می کرد. او روی دو پروژه شبکه های اجتماعی به نام های PowWow و Tribal Voice هم کار کرده که البته هیچکدامشان مورد استقبال عمومی قرار نگرفتند.

در سال ۲۰۰۸ اما مشکلات اقتصادی مک آفی زیاد شدند. طبق یکی از گزارشات ثروت وی از ۱۰۰ میلیون دلار به ۴ میلیون دلار کاهش پیدا کرد.

در اواخر دهه ۲۰۰۰ میلادی جان مک آفی تصمیم گرفت که زمین و ملک خود در سیلیکون ولی را بفروشد و دوباره به بلیز مهاجرت کند. در آنجا او به دنیای آنتی بیوتیک ها قدم گذاشت و باور داشت که با کمک آلیسون آدونیزیو میکروب شناس، می‌تواند محصولی گیاهی برای مقابله با بیماری ها بسازد. شرکت او Quorumex نام داشت.

در بلیز اما اوضاع کمی پیچیده شد. مک آفی به این نتیجه رسید که تمام وقت تحت نظر است و توهم توطئه داشت.

کافه ای در بلیز به پاتوق او تبدیل شده بود. می گویند از صبح در این کافه مینشست و ورود و خروج آدم ها را نگاه می کرد و دیگر از تمامی فعالیت هایش دست کشیده بود و بعد از شش ماه اعلام کرد که دیگر هیچ ارتباطی با اجتماع ندارد.

او در اینباره نوشت:

همان ارتباط کمی هم که با جامعه داشتم رو ه وخامت گذاشته. سر و وضعم شبیه دوره گردها شده. بهداشتم در سطح خوبی نیست. دیروز برای اولین بار در شهر ادرار کردم. جلوی چشم همه و در روز روشن.

در سال ۲۰۱۲ گرگوری فال همسایه او به ضرب گلوله کشته شد و جان مک آفی به عنوان یکی از مظنونان مورد بازجویی پلیس قرار گرفت تا اینکه از بلیز گریخت.

او در گواتمالا دستگیر شد. ظاهرا دو خبرنگار اهل گواتمالا با او مصاحبه ای می کنند و عکس هایی از مک آفی را در نشریه Vice منتشر می کنند که حاوی متادیتای موقعیت مکانی وی بوده. پلیس گواتمالا نیز با کمک این اطلاعات موقعیت او را تشخیص داده و به خاطر ورود غیرقانونی به کشورشان دستگیرش می کنند. جان مک آفی حین بازداشت دچار برخی مشکلات قلبی می شود و در نهایت به آمریکا استرداد می گردد.

از اینجا بود که اعمال جنون آمیز مک آفی شکل پررنگ تری به خود گرفت. او در سال ۲۰۱۳ ویدیویی با عنوان «چطور آنتی ویروس مک آفی را آن اینستال کنیم» منتشر کرد. فضای ضبط ویدیو پر بود از اسلحه و مواد مخدر و به همین خاطر چهره او را به شدت مخدوش کرد.

از آن زمان تاکنون جان مک آفی کمتر در انظار عموم ظاهر شد. او در سال ۲۰۱۳ به پورتلند اورگان مهاجرت کرد و هنوز هم که هنوز است در آنجا سکونت دارد. حالا گهگداری در مورد امنیت، حریم خصوصی و آزادی مطالبی را در وبلاگش می نویسد و در تازه ترین خبر  مشخص شده که برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ آمریکا ابراز آمادگی کرده.

The post مروری بر زندگی جان مک آفی؛ یک مبتلا به پارانوئید با سودای ریاست جمهوری appeared first on دیجیاتو.

راهنمای گام به گام ساخت یک رزومه حرفه ای

همانطور که قبلا در خبرها خواندید دیجیاتو برای تکمیل کادر نویسندگان خود در روزهای تعطیل قصد جذب مترجم دورکار را دارد. تقاضاهای کاری برای تصدی این پست بی شمار بودند اما نکته مشترک در بسیاری از آنها عدم آگاهی در مورد نحوه ساخت رزومه حرفه ای و پایه ای ترین اصول مربوط به رزومه نویسی بود.

پیشتر مطلبی را با عنوان ترفندهای اثبات شده برای نوشتن رزومه در دیجیاتو خواندید با این حال، برآن شدیم راهنمای گام به گامی در رابطه با ساخت رزومه حرفه ای در دیجیاتو منتشر کنیم.

با خواندن این مطلب می آموزید:

  • چطور یک رزومه خوب بنویسید
  • رزومه چیست و چه تفاوتی با CV دارد
  • چطور بهترین فرمت برای نوشتن رزومه را  انتخاب کنیم
  • چه محتوایی را در رزومه خود قرار دهیم
  • ترفندهای مهم برای ساخت رزومه حرفه ای چیست؟

چطور یک رزومه خوب بنویسیم؟

  • با بررسی رزومه های حرفه ای موجود در وب
  • انتخاب قالب مناسب برای رزومه
  • نوشتن عنوان شغلی تان و خلاصه رزومه
  • گنجاندن اطلاعات تماس
  • انطباق دادن مهارت هایتان با مهارت های ذکر شده در آگهی های شغلی
  • استفاده از کلمات کلیدی و افعال مناسب
  • تمرکز روی دستاوردها
  • انتخاب فونت مناسب و تم های رنگی خوب
  • بازخوانی و ویرایش پیش از ارسال

در نظر داشته باشید برای ساخت رزومه حرفه ای نیازی نیست که رزومه خود را از اول بنویسید و برای این منظور میتوانید از ابزارهای ساخت رزومه موجود در وب کمک بگیرید که قالب های رایگان رزومه هم در آنها موجود است (با سرچ عبارت قالب رایگان رزومه به نتایج خوبی در وب می رسید) و به لطف آنها تنها کافیست روی محتوای رزومه خود تمرکز کنید.

اصول اولیه ساخت رزومه حرفه ای

رزومه چیست؟

رزومه شرحی مختصر از تجربیات شخصی، تحصیلی و حرفه ای یک فرد است که برای ارائه درخواست کار به شرکت ها مورد استفاده قرار می گیرد.

CV یا کارنامک (مخفف Curriculum Vitae) شرحی همراه با جزئیات از سوابق تحصیلی و کاری یک فرد برای ارائه درخواست کار است. همانطور که مشاهده کردید تفاوت این دو در سطح جزئیاتشان است با این حال اما در زبان فارسی هر دوی آنها غالبا با معنای یکسان به کار می روند.

همانطور که اشاره شد اصلی ترین تفاوت میان این دو طول و میزان جزئیاتشان است. یک رزومه و محتوای آن عموما انتخابی و دقیق است؛ لذا طول رزومه باید یک صفحه (یا حداکثر سه صفحه برای وظایف مدیریتی) باشد. در مقابل اما CV کل سوابق تحصیلی و کاری شما را به تصویر می کشد و دستاوردها، مقالات و دیگر عناوینی که دریافت کرده اید را در بر می گیرد و به همین خاطر تقریبا همیشه طول آن بیشتر از دو صفحه است.

انواع رزومه

ساخت رزومه حرفه ای

برای ساخت رزومه حرفه ای سه نوع فرمت اصلی وجود دارد:

  • معکوس زمانی
  • کاربردی یا مهارتی
  • یا ترکیبی از این دو

انتخاب هرکدام از این فرمت ها هم به کاری که قصد دارید برایش درخواست دهید و البته سطح تجربه شما بستگی دارند.

بهترین فرمت ها برای ساخت رزومه حرفه ای

  • فرمت رزومه معکوس زمانی: این محبوب ترین فرمت رزومه است و برای افرادی که تجربه کاری خوبی در ارتباط با نوع شغل درخواستی شان دارند ایده آل به نظر می آید.
  • فرمت های مبتنی بر کاربرد یا مهارت: اگر دانشجو هستید یا تازه فارغ التحصیل شده اید قطعا تجربه کاری اندکی در رابطه با شغل درخواستی خود دارید و این فرمت برای شما توصیه می شود.
  • فرمت رزومه ترکیبی: این فرمت نیز در مواردی که مجموعه متنوع و پراکنده ای از مهارت ها و تجربیات کاری دارید و احساس می کنید به شغل درخواستی تان ارتباط دارند مناسب به نظر می رسد.

بهترین قالب برای ساخت رزومه حرفه ای

اولین چیزی که یک کارفرما در مورد رزومه های دریافتی متوجه می شود قالب آنهاست. اینکه رزومه ای مرتب و سازماندهی شده باشد یا در هم و به هم ریخته، کوتاه باشد یا بلند، خسته کننده باشد یا همراه با کشش همگی به قالب رزومه مربوط می شوند.

در ادامه برخی اصول کلی را برای انتخاب قالب رزومه را با شما در میان می گذاریم که فارغ از نوع شغل مورد نظرتان برای موفقیت شما و جذب شدن سودمند واقع می شوند.

در ساخت رزومه حرفه ای در نظر داشته باشید که قالب رزومه:

  • یک صفحه یا حداکثر سه صفحه باشد
  • میان تیترهای واضح داشته باشد
  • فضای سفید کافی خصوصا در حاشیه هایش داشته باشد
  • خواندن فونتش راحت باشد

در ادامه میتوانید نمونه یک رزومه حرفه ای و کامل را مشاهده کنید

قالب ایده آل رزومه همچنین به شرکتی که قصد استخدام دارد و نقشی که قرار است در آن ایفا کنید بستگی دارد. برای مثال اگر برای شغل بازاریابی در یک استارتاپ جالب و هیجان انگیز درخواست می دهید میتوانید از یک قالب رزومه مدرن استفاده کنید. اگر تصمیم دارید وارد یک بانک شوید یک قالب ساده برای این کار بهترین انتخاب است.

یک رزومه شامل چه عناوینی می شود؟

ساخت رزومه حرفه ای

مهم ترین بخش های یک رزومه به شرح زیر هستند:

  • اطلاعات تماس
  • خلاصه رزومه حرفه ای
  • عنوان حرفه ای
  • تجربیات کاری
  • مهارت ها
  • تحصیلات

استفاده از ابزارهای رزومه ساز برای ساخت رزومه حرفه ای

پر کردن اطلاعاتی که در بالا به آنها اشاره کردیم (از جمله اطلاعات تماس و غیره) با کمک رزومه سازها کاری بسیار ساده است. این ابزارها عموما بخش هایی اضافه تر بر آنچه گفتیم هم دارند که به مواردی نظیر کارهای داوطلبانه یا زبان های خارجی که بلد هستید اختصاص دارند.

سرگرمی ها و علایق

بسیاری از کارجویان نمی دانند که فهرست علاقمندی ها و سرگرمی هایشان را هم به رزومه های خود اضافه کنند یا خیر. پاسخ این است: بستگی دارد.

شما هم میتوانید مهارت ها و تجربیاتی که در سرگرمی های شخصی تان فراگرفته اید را به بخش های مختلف اضافه کنید و هم اینکه چنانچه آن علایق به شدت با موقعیت شغلی درخواستی تان ارتباط دارند بخش جداگانه ای را به آنها اختصاص دهید.

رزومه ها عموما انگلیسی بخشی تحت عنوان اهداف کاری دارند و در آن فرد توضیح می دهد چرا برای استخدام در آن شغل خاص رزومه داده و چرا فکر میکند گزینه مناسبی برای این منظور است. در سال ۲۰۱۹ اما این سبک نوشتاری کمی دمده شده و بخش مذکور جای خود را به قسمتی تحت عنوان خلاصه رزومه حرفه ای داده است.

خلاصه رزومه حرفه ای چیست؟

یک خلاصه حرفه ای از رزومه کاری در واقع تصویری قانع کننده از مهارت و تجربیاتی است که کارفرما دوست دارد در روزمه شما ببیند. قالب های رزومه حرفه ای عموما فضایی دو تا سه خطی برای این بخش دارند که در بالاترین قسمت رزومه قرار می گیرد. این خلاصه در واقع نقش نوعی قلاب را برای خواننده ایفا می کند و او را تشویق به خواندن ادامه محتوای رزومه می کند.

کدام راه های ارتباطی را در رزومه خود بگنجانیم:

برخی از رایج ترین اشتباهات در نوشتن رزومه به اطلاعات تماس مربوط می شوند. در ادامه تعدادی از باید ها و نبایدها در این باره را با شما در میان می گذاریم:

بایدها:

  • نوشتن نام، شماره تلفن ثابت، آدرس ایمیل و محل سکونت
  • گنجاندن آی دی مربوط به پروفایل های موجود در رسانه های اجتماعی که به شغل درخواستی ارتباط داشته باشند. نظیر پروفایل لینکدین و اینستاگرام.
  • عکس رسمی در مواردی که برای مشاغل موجود در شرکت های بین المللی (غیر از آمریکا و انگلستان)

نبایدها

  • استفاده از آدرس های ایمیلی غیرحرفه ای نظیر [email protected] در این موارد توصیه می شود یک ایمیل رسمی بسازید و اطلاعات صحیح شناسایی خود را هم در زمان ثبت نام به آن اضافه کنید.
  • اضافه کردن اطلاعات شخصی نظیر تاهل، ملت یا …
  • اضافه کردن عکس در مواردی که برای شغلی در انگلستان یا آمریکا درخواست می دهید

چه اطلاعاتی را در بخش سوابق کاری اضافه کنیم؟

ساخت رزومه حرفه ای

این بخش در واقع ویترینی است برای اینکه نشان دهید سوابق حرفه ای تان تا چه اندازه با کاری که برایش درخواست داده اید همخوانی دارد. بهترین روش برای نوشتن سوابق کاری در این بخش استفاده از بالت (نقطه های کوچک قبل از هر سطر) است. در این روش هر سطر به یکی از مسئولیت ها یا موقعیت های شغلی شما در گذشته اختصاص می یابد و باید در نظر داشته باشید که این مشاغل با آنچه کارفرمای جدید در آگهی استخدام خود آورده همخوانی داشته باشد.

در ساخت رزومه حرفه ای یادتان باشد که فضای شما محدود است و باید سوابق خود را به صورت منتخب و با توجه به آنچه قصد تاکید رویش را دارید بنویسید. ساده ترین راه برای تصمیم گیری و انتخاب سوابق، گزینش آنها براساس کلماتی است که در آگهی های استخدام می بینید. مثلا اگر آگهی استخدام به مترجم مربوط می شود باید در نظر داشته باشید که صرفا مشاغل ترجمه خود را در فهرست بگنجانید و در نظر داشته باشید که آن کلمه حتما در آن سطر ذکر شود: مثال

  • مترجم تمام وقت اخبار تکنولوژی در دیجیاتو

توانایی شما در کاربرد این کلمات مشخص می کند که آیا برای مصاحبه آتی دعوت می شوید یا خیر.

یکی دیگر از نکات مهم در این باره آن است که از خالی گذاشتن موقعیت های کاری تان در رزومه جلوگیری نمایید. اگر یکی از مشاغل قبلی تان ارتباطی با کار درخواستی شما ندارد و آن شغل بین دو موقعیت شغلی دیگر بوده باز هم توصیه می شود که آن را در رزومه خود بیاوید اما با کمترین جزئیات ممکن. مثال:

  • مترجم تمام وقت در دارالترجمه دیجیاتو از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲. مسئولیت های من در این شرکت ترجمه متون از زبان انگلیسی به فارسی و ویراستاری آنها در کمترین زمان و با بالاترین کیفیت بود.
  • مدیر اجرایی شرکت دیجیاتو از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۰
  • مترجم تمام وقت اخبار تکنولوژی در وبسایت دیجیاتو از سال ۱۳۹۳ تا امروز

اضافه کردن دستاوردها

اشاره به دستاوردها در ساخت رزومه حرفه ای

در این رابطه شاید بهتر باشد صرفا به نوشتن یک نمونه ایده آل و یک نمونه نه چندان مناسب اکتفا کنیم:

۱- مسئول نوسازی کامل هتل دیجیاتو با بودجه ۵ میلیون دلاری. این پروژه ظرف سه ماه و زودتر از موعد مقرر با بودجه مشخص به اتمام رسید (ایده آل).

۲- تکمیل نوسازی هتل دیجیاتو با بودجه معین و در موعد مقرر. (این جمله فاقد جزئیات است و به همین خاطر نوشتن جملات مشابه به آن در رزومه توصیه نمی شود).

افزودن سوابق تحصیلی به رزومه

ساخت رزومه حرفه ای

محتوایی که در این بخش اضافه می شود دقیقا به جایگاه شغلی شما بستگی دارد. اگر برای مدت ۲۰ سال شاغل بوده اید بهتر است که بخش سوابق تحصیلی را تا حد ممکن مختصر و مفید نگه دارید و مدارک تحصیلی دانشگاهی تان را از آخرین مورد به اولین مورد به صورت فهرست وار به مطلب اضافه کنید. مثال:

  • کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه علامه طباطبایی (سال های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰)
  • کارشناسی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد تهران شمال (سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸)

در مورد افرادی که هنوز دانشجو هستند یا به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند بخش سوابق تحصیلی از اهمیت بیشتری نسبت به افراد با سابقه برخوردار است. این گروه از متقاضیان کار باید زیربخش هایی را در رابطه با دوره های سپری شده و پروژه های تحقیقاتی خود به رزومه شان اضافه کنند یا از دستاوردهایشان بگویند. مثال:

  • کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه علامه طباطبایی (سال های ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۷)

عنوان پایان نامه: تاثیربررسی مهارت‌های حدس و پیش بینی در زبان آموزان ایرانی با استفاده از تست‌های CLOZE‎

  • کارشناسی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد تهران شمال (سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸)

ترجمه کتاب آداب احوالپرسی در فرهنگ و رسوم مختلف

چه مهارت هایی را به رزومه های خود اضافه کنیم؟

بخش مهارت ها در ساخت رزومه حرفه ای باید ترکیبی از مهارت های سخت و مهارت های نرم را در بگیرد. از آنجایی که در قالب های معمولی رزومه، فضا محدود است توصیه می شود که صرفا مهارت هایی را در رزومه خود ذکر کنید که در آگهی استخدامی به آنها اشاره شده و میتوانید مدارک و مستندات برایشان ارائه کنید یا به صورت عملی صلاحیت خود را در آنها نشان دهید.

نمونه مهارت هایی که میتوان در رزومه به آنها اشاره کرد:

مهارت های سخت:

  • تحلیل نرخ های مالی
  • کار با نرم افزار فتوشاپ
  • مهارت در مکاتبات انگلیسی
  • مذاکره

نمونه مهارت های نرم

  • هوش حسی
  • شنونده فعال
  • سرویس محور
  • تفکر انتقادی

بخش های اضافی در ساخت رزومه حرفه ای

در رزومه های خود علاوه بر بخش هایی که در بالا به آنها اشاره کردیم میتوانید موارد زیر را هم در نظر بگیرید:

  • دستاوردها (مثلا دریافت بورسیه یا جوایز صنعتی)
  • سازمان ها (مثلا عضویت در یک موسسه یا سازمان حرفه ای/ عضویت در انجمن نویسندگان ایران)
  • گواهی ها (مثلا گواهی دوره خبرنویسی دانشکده خبر)
  • کنفرانس ها یا دوره ها (مثلا از سخنرانان تدکس تهران)
  • زبان هایی که بلد هستید (مثلا انگلیسی، فرانسوی و آلمانی)

توصیه هایی برای نگارش رزومه و ویرایش آن

  • ترفند اول: یک رزومه برای تمام مناسب نیست.

از نوشتن یک رزومه واحد و استفاده از آن برای تمامی درخواست های شغلی پرهیز کنید. با این رویکرد که عموما هم از تنبلی ریشه می گیرد شانس خود برای دعوت شدن به مصاحبه را از دست می دهید.

علت این توصیه هم آن است که رزومه شما احتمالا شامل تمامی کلمات کلیدی و مهمی که درآگهی استخدامی آمده نیست. مثلا اگر در آگهی استخدامی کارفرما به دنبال مترجم زبان انگلیسی با تسلط روی موضوعات مرتبط با تکنولوژی می گردد شما با ارسال رزومه قبلی تان که در آن اشاره ای به موضوع تکنولوژی نشده شانسی برای موفقیت ندارید.

  • ترفند دوم: درمورد آنچه مینویسید گزینشی عمل کنید.

از آنجا که ساخت رزومه حرفه ای باید رزومه برای فرصت های شغلی تان بهینه سازی شده باشد بهتر است کاملا در رابطه با اطلاعاتی که درون آن قرار می دهید یا از نوشتنشان صرف نظر می کنید دقیق عمل نمایید.

این نکته را هم فراموش نکنید که تنها یک صفحه برای اشتراک گذاری کلیه مهارت ها و سوابق خود در اختیار دارید. بهترین رزومه ها از تکرار مهارت ها و تجربیات پرهیز می کنند و ضروریست این نکته را خصوصا در بخش سوابق کاری در نظر بگیرید.

هر بالت باید دیدگاه متفاوتی را در رابطه با توانمندی های شما به تصویر بکشد.

  • ترفند سوم: به تصویر کشیدن دستاوردها و نه مسئولیت ها یکی از بهترین نکات در ساخت رزومه حرفه ای است.

ضروریست که صرفا روی دستاوردهایتان تمرکز کنید نه مسئولیت های کاری. هدف از ارسال رزومه ترغیب کردن کارفرمایان است؛ به همین خاطر لیست کردن وظایف و کارهایی که انجام داده اید چندان روی مدیران اثرگذار نیست. بنابراین وقتی از سوابق شغلی قبلی تان می گویید توضیح دهید که چه تسک هایی را انجام داده اید و مهم تر از همه اینکه آن تسک ها چه نتایجی را برای شرکت به دنبال داشته اند. مثال:

  • بهبود کارایی سیستم X در سازمان
  • رشد x درصدی تعداد مشتریان
  • آموزش x نفر از کارمندان
  • برپایی کمپین X

 

  • ترفند چهارم: چک لیستی تهیه کنید از آنچه باید در انتهای نگارش رزومه مجددا بررسی کنید.

در انتها اینکه خطاهایی که ممکن است در نگارش شما رخ بدهد طیف وسیعی را در بر می گیرد که از انتخاب ضعیف کلمات گرفته تا ایرادات املایی را در بر می گیرد. لذا توصیه می شود که حتما بعد از اتمام فرایند نگارش رزومه آن را بازخوانی و ویرایش کنید.

طول یک رزومه چقدر باید باشد؟

طول رزومه به فاکتورهای متعددی از جمله رتبه کاری و تجربیات شما بستگی دارد.

  • رزومه های تک صفحه ای: ایده آل برای دانش آموزان و فارغ التحصیلان و افرادی که کمتر از ۵ سال سابقه کار مرتبط به شغل درخواستی شان دارند.
  • رزومه های تا سه صفحه ای: برای افراد حرفه ای و کارشناسان ارشدی که بیشتر از ۵ سال سابقه مرتبط به کار درخواستی شان دارند.

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کنیم اینکه کارآفرینان تنها ۶ ثانیه را صرف بررسی رزومه های افراد می کنند. در نتیجه بهتر است که بیشتر روی کیفیت و مرتبط بودن محتوای رزومه خود تمرکز کنید تا هرچیز دیگری.

The post راهنمای گام به گام ساخت یک رزومه حرفه ای appeared first on دیجیاتو.

گردشی در «باسلام»؛ صدای این استارت‌آپ را از تهران نمی‌شنوید

استارت‌آپ‌های ایرانی نه تنها نگاه بین‌المللی ندارند بلکه در بسیاری از موارد و پس از سابقه‌ای چند ساله، صرفاً به دنبال بازار تهران یا نهایتاً چند شهر بزرگ ایران هستند، چه رسد به اینکه بخواهند و بتوانند تحولی در کل کشور ایجاد کنند. همین مسئله بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین ضعف‌های اکوسیستم استارت‌آپی ایران است. کافیست به اپ‌های موبایل‌تان نگاه کنید: چند درصدشان ایرانی هستند؟ چند درصدشان در پایتخت مستقر هستند و صرفاً بازار تهران را هدف قرار داده‌اند؟ اساساً چند درصد از استارت‌آپ‌های ایرانی به دنبال توانمندسازی همه مردم کشورند؟

طبیعتاً پاسخ این سوالات را همه می‌دانیم و به نظر هم می‌رسد کسی در فکر تغییر نیست. با این‌حال مزیت اصلی استارت‌آپ‌هایی که خارج از تهران کار خود را شروع کرده‌اند معمولاً این است که جدا بودنشان از بدنه پایتخت، باعث شده تا از همان ابتدا تمرکزشان بر مشتریانی که در مناطق شمالی تهران ساکن هستند قرار نگیرد و با دید بازتر به جلو حرکت کنند.

تصور کنید به عنوان استارت‌آپ بتوانید شخصی را توانمند کنید که در یک روستای دورافتاده زندگی می‌کند و کل دریافتی‌اش در ماه، حدود ۵۰ هزار تومان از محل یارانه‌ است. وقتی این افراد را هدف بگیرید، چند برابر کردن درآمدشان و کمک به آنها برای فروش محصولات بومی، در کنار تمام پیچیدگی‌هایش، یک لذت فراموش‌نشدنی است. همه این موارد در کنار هم باعث شد تا برای تهیه گزارش از استارت‌آپ «باسلام» به پارک علم‌وفناوری قم در حاشیه این شهر سفر کنیم؛ استارت‌آپی که بیش از هر چیز در پی توانمندسازی و ایجاد اشتغال در شهرستان‌ها، روستاها و نقاط محروم کشور است.

ملاقات در روستای خشک

هر کسب‌وکاری یک نقطه قوت دارد. نقطه قوت باسلام توانمندسازی کسب‌وکارهای کوچکش در داستان‌گویی است. اما داستان‌گوی خود باسلام کسی نیست جز «حامد آقاجانی»، مدیر محتوای این فروشگاه آنلاین است. او می‌گوید ایده باسلام از سال ۹۱ در ذهن‌شان بوده اما در چند سال هیچ‌وقت آنقدر شرایط را مهیا ندیده بودند تا کارشان را آغاز کنند.

همه چیز از یک سفر برنامه‌ریزی‌نشده در بهار ۹۵ آغاز می‌شود. چند نفر که حالا دیگر در پارک علم و فناوری قم یکدیگر را می‌شناسند و تجربه‌های شکست متفاوتی هم داشته‌اند، پس از پشت سرگذاشتن اسفند غم‌ناک از شکست‌های گذشته، برای سفر به یک روستا می‌روند. در این سفر با شخص خاص آشنا می‌شوند؛ شخصی که اعتماد به نفس این لشکر خسته را بالا می‌برد و به شکل غیر مستقیم نهال یک ایده را در ذهن‌شان می‌کارد. آقاجانی می‌گوید:

«در این سفر با بی‌بی‌قمر آشنا شدیم. در روستایی زندگی می‌کرد که تقریباً نابود شده بود و کسی در آن زندگی نمی‌کرد اما می‌گفت اینجا خانه‌ام است و نمی‌خواهم فقط به این دلیل که اینجا کار نیست ترکش کنم؛ «چرا من بروم؟ کار اینجا بیاید». از آن سفر با دل سنگینی برگشتیم چون او به ما گفته بود نمی‌تواند برای فروش محصولش به شهر برود. این‌ها کسب‌وکارهایی هستند که هم دسترسی‌شان به ثروت متمرکز شده در پایتخت کم است و هم در قانون‌گذاری کمتر به آنها توجه شده. ملاقات گرم ما با او و افراد مشابهی که چنین مشکلی را داشتند تبدیل شد به ایده اولیه راه‌اندازی باسلام.»

به دنبال اعتماد به نفس ملی

باسلام یک بازار خرید و فروش محصولات خانگی و ایرانی است. فروشگاهی که تمام تلاشش در ایجاد دسترسی ساده و مستقیم به محصولات محلی و بومی خلاصه می‌شود.

«اصلی‌ترین چالشی که اقتصاد خرد کشور با آن مواجه است، عدم دسترسی مستقیم به بازار است. کسی نمی‌تواند محصولاتش را مستقیم بفروشد، درآمدش را مستقیم دریافت کند و برای خودش چرخه‌ای ایجاد کند.» این جمله را «محمدرضا آقایا»، هم‌موسس و مدیرعامل باسلام می‌گوید. هدف اصلی این استارت‌آپ هم همین بوده است: هر کس بتواند به اندازه تلاشی که می‌کند، خود را مستقیماً توانمند کند.

موسسان باسلام در ابتدای کارشان، در چندین دوره مختلف به مناطق محروم سفر می‌کنند. در این سفرها، بیشتر از همیشه متوجه می‌شوند که چقدر پول در تهران متمرکز شده و توزیع نامتناسب آن در کل کشور تا چه اندازه در حال آسیب زدن به کل اقتصاد است. آقاجانی، مدیر محتوای باسلام می‌گوید:

«سفرها به نقاط محروم باعث شد حس کنیم دست روی نقطه حساسی گذاشته‌ایم. متوجه شدیم اقتصاد خرد، به مهاجرت از روستا به شهر، مسئله آب، محیط زیست، توزیع ثروت، صادرات، اعتماد به نفس ملی و حتی احساس خوشبختی مردم مرتبط است. ما جایی دست گذاشته بودیم که می‌توانست نقطه شروعی برای تمام این تغییر و تحول‌ها باشد.»

 

در دفتر باسلام اگرچه هرکس وظیفه خودش را انجام می‌دهد اما از روی اندازه میز آدم‌ها نمی‌توانید متوجه جایگاه شغلی‌شان شوید. حس راحتی افراد بیشتری موردی است که در اولین برخورد با باسلامی‌ها به چشم‌تان خواهد آمد.

اساساً دلیلی هم که باسلامی‌ها استارت‌آپ خود را خارج از تهران تاسیس کرده‌اند همین مسئله بوده است: «راستش ما به شهرستانی بودن‌مان تاکید داریم. سعی کردیم به جای آنکه مثل بسیاری از استارت‌آپ‌های دیگر خودمان را پایتخت‌نشین و در دفاتر زیبا نشان دهیم، بیشتر بگوییم که ما بچه شهرستانیم و به این موضوع هم افتخار می‌کنیم.»

نکته مهم اینجاست که فعالیت باسلام به گونه‌ای طراحی شده است که می‌تواند به ریشه‌کن کردن فقر در نقاط مختلف کشور و همچنین ایجاد اشتغال کمک کند. وقتی کمی عمیق‌تر به مسئله نگاه کنیم، ایجاد این اشتغال اینترنتی برای نقاط محروم، به آنها کمک می‌کند تا بتوانند در محل زندگی خود باقی بمانند. آقایا، مدیرعامل باسلام در پاسخ به این سوال که باسلام در ۲ سال گذشته در عمل چقدر موفق شده تا مشکل فقر مطلق و اشتغال را حل کند، می‌گوید:

«وقتی در نقطه‌ای از کشور همکاری را با یک فروشنده آغاز می‌کنیم، سایر افرادی که آنجا زندگی می‌کنند هم به سرعت از این موضوع مطلع می‌شوند و در حقیقت این موقعیت برای آنها هم وجود دارد تا از محصولاتی که می‌فروشند درآمد کسب کنند. طبیعتاً ما امروز و در وضعیت فعلی نمی‌توانیم بگوییم همه مشکلات را حل کرده‌ایم چون شاید امروز درصد تاثیرگذاری ما در حد صفر باشد. اما حرف‌مان این است که این بیزینس مدل اگر بتواند گسترش پیدا کند، به جای ۲ هزار غرفه، ۲۰۰ هزار غرفه داشته باشد، مشتریان اینجا را به عنوان محل خرید انتخاب کنند و خرید از این محل تبدیل به یک ارزش شود، تصور می‌کنم می‌توانیم یک تاثیر مثبت اجتماعی داشته باشیم. در واقع خریدار است که تصمیم می‌گیرد به کدام کسب‌وکار در کدام منطقه، با خریدش کمک کند.»

در این میان اما یک مسئله بزرگ وجود دارد. سال‌هاست که فروشگاه‌های اینترنتی مثل دیجی‌کالا و بامیلو، کاربران اینترنت در ایران را به خرید اینترنتی محصولات عادت داده‌اند. در واقع می‌توان گفت که کاربر ایرانی اینترنت با خرید اینترنتی غریبه نیست. اما مدل کسب‌وکار فروشگاهی مانند باسلام، در کنار خریداران با فروشندگانی که اتفاقاً زیاد هم آدم‌های تکنولوژیک و فناوری‌پذیری نیستند، مواجه است.

این موضوع اگرچه از نظر من بزرگ‌ترین چالش باسلام است اما از نظر مدیرعامل این فروشگاه اینترنتی، جذاب‌ترین بخش ماجراست: «آماری که وزارت تعاون می‌دهد حاکی از آن است که ۶۰ درصد اشتغال کشور مربوط به اقتصادهای کوچک است. این آدم‌ها، افرادی هستند که برخلاف برخی صنایع ما مثل خودروسازی، تولیدات‌شان اصالت بالایی دارد و حتی می‌تواند در بازار جهانی رقابت کند. از پسته گرفته تا زعفران، گلاب و فرش. بزرگ شدن (اسکیل کردن) ما بیش از هر چیز مشابه بزرگ شدن Airbnb است: حجم زیاد، قابلیت کم. شاید زمانی که بی‌بی قمر به باسلام متصل شود خودش نتواند با آن کار کند اما حتماً کسی را دارد که بتواند غرفه را برایش راه‌اندازی کند. امروز افراد تحصیل‌کرده زیادی داریم که در روستاها غرفه‌دار هستند و کاملاً هم با تکنولوژی آشنا هستند. مسئله مهم اینجاست که وقتی یک داستان موفقیت در یک جامعه کوچک روستایی رخ دهد، سایرین هم به سرعت جذبش می‌شوند.»

علت جذب شدن جوامع کوچک مثل یک روستا به باسلام ساده است. این سامانه پول محصولاتی که هر فروشنده می‌فروشد را به خود فروشنده می‌دهد و در این میان واسطه‌ها حذف شده‌اند. تصور کنید در یک روستا زندگی می‌کنید و کارتان هم کشاورزی است. یا باید خودتان به سراغ فروش محصولات در شهرها بروید تا بتوانید درآمد بالاتری داشته باشید و یا محصول را در همان نقطه با قیمت بسیار پایین به واسطه‌ای بفروشید که او هم آن را در مراحل بعدی به واسطه‌های دیگر تحویل می‌دهد. راهکار باسلام این است که یک فروشنده روستایی بتواند از محل خود، با قیمت مناسب‌ محصول را به دست مشتری اصلی‌اش در هر نقطه از ایران برساند. در این میان هم خریدار به دلیل حذف شدن واسطه‌های مختلف محصول را با قیمت مناسب‌تری تهیه کرده است و هم فروشنده بدون نیاز به جابه‌جایی موفق شده درآمد بیشتری کسب‌ کند. آقایا می‌گوید:

«این یک چالش فوق‌العاده هیجان انگیز و بیشتر هم از نوع تکنولوژیک است. ما باید این چالش را حل کنیم. فرصت و ظرفیت، هر دو وجود دارند. هم تقاضا هست و هم عرضه‌. باید سیستمی داشته باشیم که بتواند این دو را به بهترین شکل متصل کند.»

البته آقاجانی، مدیر محتوای باسلام نیز عقیده دارد که فروشندگان در باسلام، این روزها آنقدر هم با فناوری غریبه نیست: «ما به روستاها و شهرستان‌های مختلفی سفر می‌کنیم. آنچه می‌بینیم این است که شبکه‌های اجتماعی موبایل‌محور مانند تلگرام و اینستاگرام، دانش استفاده از تلفن هوشمند و اینترنت موبایل را به شدت افزایش داده‌اند. پنج سال پیش وقتی به روستا سفر می‌کردید شاید موبایل هوشمندی نمی‌دیدید اما این روزها یک پرش عجیب اتفاق افتاده و اصلاً آن فاصله عمیق بین شهر و روستا از لحاظ فناوری وجود ندارد.»

در کنار همه این موارد، باسلام تلاش می‌کند تا آموزش را در راس کار خود قرار دهد و اپلیکیشن مخصوص فروشندگان حالتی آموزش دهنده نیز داشته است. بر همین اساس مفهومی به عنوان «مدرسه اجتماعی باسلام» شکل گرفته و «لیگ تازه‌نفس‌ها» در آن برگزار شده است. در این لیگ، مواردی که شانس موفقیت غرفه‌های آنلاین را افزایش می‌دهد به آنها آموزش داده می‌شود.

چراغ‌های خاموش؛ فشار له‌کننده

شاید در ماه‌های اخیر نام باسلام را بیشتر شنیده باشید اما واقعیت این است که تقریباً برای مدت دو سال این استارت‌آپ با چراغ خاموش حرکت کرده است. یکی از دلایل این مسئله دور بودن باسلام از اکوسیستم متمرکز استارت‌آپی در تهران است. باسلام کار خود را در آبان ۱۳۹۵ آغاز کرد و در پایان همان سال ۴۷ غرفه داشت اما در پایان سال ۱۳۹۶، هزار غرفه را پشت سر گذاشت. در واقع به مدت یک سال، رشدی ۲۰ برابری اتفاق افتاد که تیم برای آن آماده نبود. آقایا می‌گوید:

«رشدی که اتفاق افتاد ما را زمین‌گیر و له کرد. هم در حوزه فنی مجبور شدیم فریم‌ورک را از ابتدا بنویسیم و هم در حوزه عملیاتی تغییرات بزرگی داشتیم. سطح استرس سنگین باعث شد تا بسیاری از هم‌تیمی‌های خود را از دست بدهیم. وقتی سیستم ترکینگ و سیستم تسویه وجود نداشت همه فشار به نیروی انسانی منتقل می‌شد. اینجا اوایل سمت کاری معنایی نداشت و همه جواب تلفن می‌دادیم و در موبایل‌هایمان با مشتریان و فروشندگان در ارتباط بودیم. فکر می‌کردیم داریم جایی چکش می‌زنیم که آب بیرون بزند اما چاه نفت فوران کرد. یک سال و نیم زیر بار مهار کردن این فواره له شدیم. اما همین مسئله باعث شد تا امروز قوی‌تر باشیم.»

امروز با تشکیل «اتاق رضایت» که در واقع پشتیبانی عملیاتی از مشتریان است و همچنین اتوماتیک کردن بسیاری از فرایندها، درگیری‌های عملیاتی کاهش پیدا کرده و هر کدام از افراد هم به وظیفه مشخص خودشان می‌پردازند.

نکته قابل توجه اینجاست که تاکنون بیشتر از ۱۰ هزار درخواست برای ایجاد غرفه آنلاین در باسلام به دست این تیم رسیده است اما تعداد غرفه‌های تایید شده و فعال امروز حدود ۲۳۰۰ غرفه است. امروز این غرفه‌ها ۳۳ هزار محصول آماده فروش دارند. محصولاتی که فروشندگان بومی در این فروشگاه عرضه می‌کنند تاکنون در ۷۰۰ نقطه جغرافیایی به فروش رسیده‌اند و تقریبا از تمام شهرهای ایران غرفه در باسلام وجود دارد.

بیشتر محصولاتی که در باسلام فروخته می‌شوند از جنس محصولات خوراکی هستند. همین مسئله باعث می‌شود تا بهداشت در تهیه این موارد، به یک اولویت برسد. در شرایط باسلام ذکر شده است که همه مسئولیت‌های ناشی از محصول، به فروشنده برمی‌گردد و از طرفی به مشتری هم گفته شده که این محل مثل یک بازار است با این تفاوت که او می‌تواند به نظرات دیگر کاربران و امتیازهای آن دقت کند. مدیرعامل باسلام می‌گوید تنها تضمینی که به خریدار داده می‌شود، تضمین انجام فرایند خرید و فروش است:

«نظارت فعلی در باسلام، نظارت اجتماعی است. مدل کسب‌وکار ما رضایت ۱۰۰ درصد مشتری است و تمام غرفه‌داران ما هم این مورد را هنگام ثبت‌نام امضا می‌کنند. به این مفهوم که اگر مشتری به هر دلیلی از کالایی که در اختیارش قرار گرفته ناراضی باشد، پولش برگشت داده می‌شود. همین موضوع ریسک‌ها را کاهش داده است. تمام غرفه‌داران شماره ملی و شماره شبای خود را وارد کرده‌اند و هویت‌شان نیز کاملاً مشخص است. میزان رضایت از کالاهای ارسالی برای مشتریان بالاتر از ۹۹ درصد بوده است و البته نه به این مفهوم که بدون هیچ مشکلی به ۹۹ درصد رسیده‌ایم، به این معنا که فروشنده، یک مشتری ناراضی را در نهایت راضی کرده است و سفارش را مجدد ارسال کرده تا بتواند امتیاز بالای خود را حفظ کند. رضایت بالای ۹۹ درصد و حجم بالای فروش، برای فروشندگان حکم سرقفلی را پیدا کرده و اساساً دیگر حاضر نیست ریسک کند و کیفیت را کاهش دهد.»

به گفته او غرفه‌هایی که تازه شروع به فعالیت کرده‌اند بین ۵۰۰ هزار الی ۱ میلیون تومان درآمد دارند اما غرفه‌هایی که به شکل جدی فعال هستند در ماه درآمدی بین ۵ الی ۶ میلیون تومانی دارند. این در حالیست که غرفه‌هایی که درآمد چند ده میلیونی دارند نیز در باسلام وجود دارد.

در برابر رقبای بزرگ

دیجیکالا و سپس بامیلو بزرگ‌ترین خدمتی که به تجارت الکترونیکی کشور کرده‌اند ایجاد عادت خرید در کاربران اینترنت ایران بوده است. اما در این میان همین فروشگاه‌ها و مخصوصاً دیجی‌کالا تبدیل به شرکت‌هایی شده‌اند که به سراغ خدمات دیگر هم رفته‌اند و تلاش کرده‌اند تا بازار بزرگ‌تری را در اختیار مشتریان خود قرار دهند. ارائه محصولات تندمصرف (FMGC) یکی از مهم‌ترین موارد جدیدی است که به دیجی‌کالا اضافه شده است.

اما سوال اینجاست که اساساً می‌توان گفت باسلام رقیبی برای دیجیکالا و بامیلو است؟ یا چه دلیلی وجود داشته که این دو فروشگاه مطرح در کشور هنوز اقدامی مشابه با آنچه باسلام انجام می‌دهند، یعنی ارائه بدون واسطه کالاهای بومی را در دستور کارشان قرار نداده‌اند؟ آقایا، مدیرعامل باسلام در پاسخ می‌گوید:

«ما بخش متفاوتی را هدف قرار داده‌ایم و البته طبیعتاً این فروشگاه‌ها اگر بخواهند در آینده رهبر بازار باشند، باید این بخش را هم پوشش دهند. اما به هر حال، این یک بیزینس‌مدل ساده نیست. مخصوصاً از این جهت که خودشان درگیری‌های بسیاری با قسمت‌های لجستیکی دارند. اگرچه این فروشگاه‌ها مارکت‌پلیس هستند اما به هر حال انتظارات از آنها بالاست. در باسلام کاربر از یک روستا نان خریداری می‌کند و درک می‌کند که این محصول مستقیماً به دستش می‌رسد و نباید انتظاری از بسته‌بندی داشته باشد اما طبیعتاً مشتری دیجی‌کالا نمی‌تواند یک بسته‌بندی اینچنینی را تحمل کند.

اگر به دامنه فعالیت آمازون دقت کنیم و همچنین توجه کنیم که دیجی‌کالا و بامیلو در حال الگو گرفتن از این فروشگاه جهانی هستند، پس یعنی می‌خواهند رهبر بازار فروش آنلاین باشند. پس در نتیجه فروشگاهی مثل ما در بلند مدت اگر رشد کند قطعاً می‌تواند مزاحم این برندها شود. شاید امروز فروشگاه ما محصولاتی را ارائه دهد که در زمان کنونی در بقیه فروشگاه‌های بزرگ وجود ندارند اما مشخص نیست در آینده چه اتفاقی می‌افتد.»

برخلاف دیجی‌کالا و بامیلو، باسلام یک مرکز پردازش بزرگ ندارد و زمانی که یک کاربر از نقطه‌ای از ایران خریدی انجام می‌دهد، این وظیفه پست است که محصول را به دست مشتری برساند. اما باسلام می‌خواهد تاجای ممکن خود را از دردسرهای لجستیکی دور نگه دارد تا بتواند توان خود را صرف بزرگ‌تر کردن کسب‌وکار نماید: «اگر بخواهیم درگیر لجستیک شویم نمی‌توانیم رشد سریع داشته باشیم و به نوعی وارد دست‌وپای غرفه‌های خود شده‌ایم. راه حل ما مرکز پردازش برای غرفه‌هایی است که حجم فروش آنها از حد مشخصی بالاتر رفته است. با پست قم قرارداد بستیم و زیرزمین آن مرکز را کرایه کردیم. تعهد سختی دادیم و بعد از اینکه موفق شدیم، این مرکز را به تهران منتقل کردیم.»

در واقع کاری که باسلام کرده، معکوس کردن معادله پستی در کشور بوده است. اگر به فرایند پست در کشور دقت کنید، ارسال محموله بیشتر از تهران و شهرهای بزرگ به سمت شهرهای کوچک است، در صورتی که ظرفیت طرف مقابل اساساً فعال نشده که با افزایش سفارش‌های باسلام از شهرهای کوچک و روستاها، درآمد پست نیز افزایش پیدا می‌کند. باسلام اکنون در حال متصل شدن به API پست است تا هر سفارشی که در این سامانه ایجاد می‌شود، در لحظه بارکد پستی آن نیز ایجاد شود و غرفه‌دار در هر نقطه از کشور، بتواند به سادگی محصول خود را به پست تحویل دهد. به این شکل پست هم به یک دیتای متمرکز دسترسی پیدا می‌کند که در آینده در بحث قیمت‌گذاری نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اگرچه این داده‌های متمرکز می‌تواند تخفیف‌هایی از پست به همراه داشته باشد اما کاربر ایرانی به خریدهای بالای ۱۰۰ هزار تومان با ارسال رایگان عادت کرده است. این در حالیست که چون بسیاری از سفارش‌های باسلام از طریق خود افراد برای خریدار ارسال می‌شوند، هزینه پستی بر اساس نقطه جغرافیایی تعیین می‌شود. با این حال مدیرعامل باسلام می‌گوید غرفه‌داران می‌توانند این امتیاز را در اختیار خریدار قرار دهند که با خرید بالاتر از ۵۰ هزار تومان، از ارسال رایگان برخوردار شوند؛ سیاستی که امروز بیشتر از ۴۰۰ غرفه در باسلام آن را در پیش گرفته‌اند.

با این همه، سخت به نظر می‌رسد در شرایط فعلی یک فروشگاه دیگر بتواند به جمع بزرگان اضافه شود. حالا بازار خرید اینترنتی در اختیار چند فروشگاه است که حتماً نام آنها را شنیده‌اید اما در این شرایط، فروشگاه‌هایی توانایی موفق شدن دارند که بتوانند بازار خاصی را هدف قرار دهند. باسلام اگرچه بازار محصولات ایرانی و تولیدی را هدف قرار داده اما وقتی در این فروشگاه چرخی بزنید متوجه می‌شوید که دسته‌های زیادی از محصولات ایرانی به فروش می‌رسد که البته بخش عمده‌ای از آنها مواد غذایی هستند. در کنار مواد خوراکی، کتاب، لوازم تزئینی و حتی سفال و سرافیک هم به فروش می‌رسد.

این مسئله باعث می‌شود تا در نگاه اول، مشخص نباشد تمرکز باسلام دقیقاً بر فروش چه محصولی قرار گرفته است. آقایا می‌گوید همین موضوع یکی از چالش‌های باسلام بوده است:

«شاید یک غرفه مشغول تولید گز باشد که محصول اصیلی است اما یک کارخانه است که دارد آن را می‌فروشد. ما اینجا این چالش را داریم که اساساً چنین فروشنده‌ای باید در باسلام حضور داشته باشد یا خیر. یا کتاب از بخش‌هایی است که در باسلام رشد خوبی داشته اما جنس آن با کسب‌وکار کوچک و خانگی تفاوت می‌کند. پس این یکی از چالش‌های ما بوده و هست. برای مثال محصولات دیجیتال و کارخانه‌ای نمی‌فروشیم چون هارمونی ما را به هم می‌زند. در نهایت گفتیم محصولی که می‌فروشیم باید دست‌ساز و تولید شده توسط کسب‌وکارهای کوچک باشد. داریم سعی می‌کنیم صفحه اول فروشگاه را با معماری مفهومی جلو ببریم. برای مثال شما اگر میوه خشک می‌خرید، می‌توانید یک ظرف دست‌ساز را هم برای قرار دادن میوه در آن تهیه کنید. پس محصولاتی که وجود دارند به نوعی به هم مرتبط شده‌اند. می‌خواهیم یک لایف استایل باسلامی را شکل بدهیم.»

سرمایه‌گذارهای علاقمند

ایده جدیدی که بسیاری به آن باور نداشتند و عدم حضور باسلام در اکوسیستم استارت‌آپی تهران باعث شد تا این استارت‌آپ در دور اول جذب سرمایه با مشکلات شدیدی روبه‌رو شود. شرکت‌های سرمایه‌گذاری بسیاری دست رد به سینه باسلام می‌زنند و به آنها می‌گویند که ایده‌ای فضایی دارید که در ایران کار نخواهد کرد.

سال ۹۵ باسلام نمی‌تواند سرمایه‌ای جذب کند اما در اردیبهشت ۹۶، تیمی از «موسسه دانش‌بنیان برکت» که قبلاً دست رد به سینه باسلام زده بود، به پارک فناوری قم می‌آید و با کار باسلام و کارکردش دقیق‌تر آشنا می‌شود. بعد از این اتفاق، با گذشت یک ماه سرمایه‌گذاری برکت روی باسلام انجام می‌شود. در همان زمان باسلام ۱۲ تراکنش هفتگی داشت و تعهدش این بود که ۵ درصد نرخ رشد هفتگی داشته باشد. باسلام ۳ برابر رشد بیشتری از تعهدش پیدا کرد.

باسلام اکنون در مرحله‌ای است که باید یک تصمیم کلیدی بگیرد. یا با کاهش هزینه‌ها از درآمد فعلی یک رشد ارگانیک داشته باشد و یا سرمایه‌گذار جسوری پیدا کند تا با سرمایه‌گذاری بزرگ بتواند تبدیل به یک رهبر بازار در حوزه کاری خودش شود. این تصمیمی است که تیم باسلام امروز علیرغم وجود سرمایه‌گذارن علاقمند، باید آن را اتخاذ کند. آقایا در خصوص بازاری که این استارت‌آپ روی آن دست گذاشته و پیش‌بینی از آینده آن می‌گوید:

«در سال ۹۲ بازار کشاورزی کشور صد میلیارد دلار گردش مالی داشته. اگر قید تورم را بزنیم، و بخش‌های بزرگی مثل گندم و جو هم که در بازار ما قرار ندارند را حذف کنیم، می‌بینیم که بازار کشاورزی، صنایع دستی، شیرینی‌جات و این موارد ۲۵۰ هزار میلیارد تومان است. پیش‌بینی ما این است که بین ۲ الی ۵ درصد از این بازار در ۵ سال آینده آنلاین می‌شود. اگر بتوانیم در این ۲ الی ۵ درصد رهبر بازار باشیم حجم بسیار زیادی از تراکنش خواهیم داشت. نکته مهم دیگر اینجاست که باسلام امکان خلق بازار جدید هم دارد. افرادی در باسلام ایجاد غرفه می‌کنند و درگیر اشتغال می‌شوند که اساساً جز رکوردهای اقتصاد کشور نبوده‌اند. اگر بتوانیم سرمایه‌گذار جسوری پیدا کنیم که پشتیبانی بالایی از ما داشته باشد این بازار سریع‌تر هم شکل می‌گیرد.»

مدیرعامل باسلام می‌گوید با رشدی که تاکنون این استارت‌آپ داشته، حالا سرمایه‌گذاران بیشتری علاقمند به همکاری هستند که نام‌های آشنایی از جمله یک شرکت تکنولوژی ایرانی هم در بین آنهاست.  مدیران باسلام می‌خواهند در آینده این استارت‌آپ را تبدیل به یک اکوسیستم برای کسب‌وکارهای کوچک ایرانی کنند. به این دلیل هم از واژه اکوسیستم استفاده می‌کنند که در حال حاضر، صرفاً فروشنده دارند و خریدار، اما در آینده گستره‌ی افرادی که قرار است تعامل بیشتری با باسلام داشته‌ باشند افزایش پیدا خواهد کرد.

غرفه‌های خدماتی، و سرمایه‌گذاران خرد از حلقه‌های مفقود این اکوسیستم هستند که باسلام می‌خواهد آنها را به پلتفرم خود اضافه کند. آقاجانی می‌گوید: «افراد این فرصت را پیدا می‌کنند که روی کسب‌وکارهای فعال در باسلام سرمایه‌گذاری خرد انجام دهند. برای مثال فردی نمی‌داند با ۵ میلیون تومان خودش چکار کند و این یک راه‌حل برای سرمایه‌گذاری است. اینطور با مکانیزمی که باسلام تعریف می‌کند، سرمایه‌گذار می‌تواند سود مشخصی را از غرفه‌ای که در آن سرمایه‌گذاری کرده دریافت کند.»

The post گردشی در «باسلام»؛ صدای این استارت‌آپ را از تهران نمی‌شنوید appeared first on دیجیاتو.

گزارش مالی مایکروسافت خبر از خیزش اصلی ترین دشمن ویندوز می دهد

مایکروسافت گزارش سه ماهه مالی دوم سال ۲۰۱۹ (سه ماهه انتهایی سال ۲۰۱۸) را منتشر کرده است. در حالی که بیشتر بخش های این گزارش مثبت به نظر می رسند اما ظاهراً مایکروسافت نگران کروم بوک ها است.

شرکت ساکن ردموند، درآمد ۳۲٫۵ میلیارد دلار کسب کرده و در آمد خالص به ۸٫۴ میلیارد دلار رسیده است. در مقایسه با سال قبل باید اشاره کرد که این اعداد ۲۸٫۹ میلیارد و ۷٫۵ میلیارد دلار بوده و به این ترتیب شاهد بهبود درآمدهای مایکروسافت هستیم.

در مقایسه با سال قبل مایکروسافت رشد درآمد ۳۹ درصدی در بخش سرفیس و ۸ درصدی در بخش گیمینگ با ۶۴ میلیون کاربر فعال ایکس باکس (در تعطیلات) را تجربه کرده است.

ویندوز یا کروم بوک

اما بخش نا امید کننده مایکروسافت مربوط به لایسنس های ویندوز است. نسخه پرو OEM (نسخه از پیش نصب شده روی سخت افزار توسط سازنده ها) کاهش در آمد ۵ درصدی را تجربه کرده، در حالی که لایسنس های مشتریان هم با ۱۱ درصد افت در آمد روبرو شده است.

مایکروسافت در توجیه این موضوع، بخش پایین رده یا به عبارتی اقتصادی بازار را نکوهش می کند؛ بخشی که می توان به کروم بوک ها نسبت داد. در حالی که در ۳ ماهه اخیر سرفیس پرو ۶، سرفیس لپتاپ ۲، سرفیس استودیو ۲ و سرفیس هدفون عرضه شده اند اما انتظار می رود برای عقب نماندن از رقبا محصولات اقتصادی مایکروسافت هم روانه بازار شوند. شاید عرضه نسخه جدیدی از سرفیس گو به بهبود شرایط مایکروسافت کمک کند.

یکی از بخش هایی که کمبود آن در مایکروسافت احساس می شود، رده محصولات اقتصادی است. در صورتی که محصولات ارزان قیمتی از جمله لپتاپ های اقتصادی به سبد محصولات مایکروسافت افزوده شوند، می توانند بزرگترین ضعف گزارش مالی اخیر را به خوبی پر کنند. شاید هم عرضه نسخه ای از ویندوز لایت در آینده پاسخ مایکروسافت به سیستم عامل کروم باشد؛ ویندوز ۱۰ سبک تر و با طراحی مینیمال که ویژه دستگاه های اقتصادی طراحی می شود.

The post گزارش مالی مایکروسافت خبر از خیزش اصلی ترین دشمن ویندوز می دهد appeared first on دیجیاتو.

مروری بر زندگی آلیشر عثمانوف؛ میلیاردری که جایزه نوبل را به صاحبش باز گرداند

آلیشر عثمانوف یکی از ثروتمندترین شهروندان روسیه و از با نفوذترین افراد در این کشور است. عثمانوف اصلیتی ازبکستانی و ثروتی در حدود ۱۴٫۶ میلیارد دلار دارد و سهم مهمی در توسعه اقتصاد روسیه و پیشرفت فرهنگ و ورزش این کشور داشته. این کارآفرین که به حوزه های مختلفی از متالوژی تا کسب و کارهای اینترنتی وارد شده و در اکثر آنها به هدف های خود دست یافته است.

این میلیاردر خودساخته بخشی از سهام باشگاه های فوتبال آرسنال و اِوِرتون را خریداری کرده، مالک روزنامه اقتصادی پر نفوذ کُمِرسانت در روسیه است و در بزرگترین شرکت اینترنت روسیه، Mail.ru سرمایه گذاری کلانی انجام داده است. اما سرمایه های او به شرکت های معروف تر حوزه فناوری از جمله فیسبوک، توییتر، علی بابا و ایر بی اند بی هم راه یافته است.

مراحل ابتدایی زندگی آلیشر عثمانوف

عثمانوف در ۹ سپتامبر ۱۹۵۳ در ازبکستان و در زمانی که این کشور تحت قلمرو شوروی سابق بود به دنیا آمد. پدر او در تاشکند، پایتخت ازبکستان دادستان به نامی بود. آلیشر حتی از دوران کودکی هم شخصیتی جنگجو و ذهنی درخشان داشت. از آنجایی که در مدرسه درسخوان بود، والدینش آینده او را در حوزه فعالیت های دیپلماتیک یا حوزه های مربوط به رشته حقوق می دیدند.

آلیشر عثمانوف

آلیشر عثمانوف در جوانی

در کنار تحصیل اما به فعالیت های ورزشی هم می پرداخت. از همان دوران نوجوانی به ورزش شمشیر بازی روی آورد و تنها ۲ سال پس از فعالیت در این رشته به تیم ملی شمشیربازی نوجوانان و سپس تیم اتحاد جماهیر شوروی پیوست. در همین دوران بود که با همسر فعلی خود «ایرینا وینر» که مربی ژیمناستیک بود آشنا شد. در نهایت این دو در سال ۱۹۹۲ ازدواج کردند. آلیشر و ایرینا فرزندی ندارند اما سرپرستی تنها فرزند ایرینا از ازدواج قبلی اش را به عهده دارند.

در سال ۱۹۷۱ و پس از پایان دوران تحصیل در مدرسه، تحصیل در دانشکده حقوق بین الملل دانشگاه دولتی ارتباطات بین‌المللی مسکو را آغاز کرد. در سال ۱۹۹۷ و زمانی که یک کارآفرین موفق به حساب می آمد در دانشکده مالی در روسیه تحصیل و مدرک بانکدار تأیید شده را دریافت کرد. در ادامه به تاشکند بازگشت تا به عنوان مدیر انجمن اقتصاد خارجی کمیته صلح اتحاد جماهیر شوروی مشغول به کار شود.

از زندان تا کارخانه کیسه های پلاستیکی

اما ۱۹۸۰ را باید برای عثمانوف یک سال تاریک دانست. این میلیاردر آینده به همراه دوستی که فرزند یکی از مقامات رده بالا به حساب می آمد دستگیر شده و به جرم کلاه برداری و مشارکت در دریافت رشوه و اخاذی به زندان فرستاده شد. با اینکه در ابتدا به ۸ سال زندان محکوم شده بود اما در نهایت تا حدودی بخت با او یار بود و به علت رفتار مناسب، ۲ سال زودتر آزاد شد. در نهایت با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۲۰۰۰ مشخص شد که مدارک ارائه شده برای متهم کردن عثمانوف ساختگی بود و او با نا عادلانگی به زندان رفته بود.

آلیشر عثمانوف

آلیشر عثمانوف در کنار همسرش

پس از ترک زندان تصمیم گرفت کسب و کار خود را به راه اندازد. یک شرکت مسافرتی تأسیس کرد که برنامه های شکار در کوه های پامیر را برای خارجی های ثروتمند ترتیب می داد. اما تنها یک سال بعد به روسیه بازگشت تا اهداف خود برای تأسیس کارخانه تولید کیسه های پلاستیکی با همکاری یکی از مقامات کاگ‌ب را به سرانجام برساند. در ادامه تمامی دارایی خود را جمع کرد تا سهام حوزه کسب و کارهای معدن، فولاد، گاز طبیعی و چوب را خریداری کند.

از ابتدای دهه ۱۹۹۰ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی عثمانوف به عنوان بخشی از تجارت بانکی روسیه مطرح شد. در این راه در ابتدا عضو هیئت مدیره First Independent Bank شد و البته در کنار او سایر موسسین از شرکت های مطرح روسیه از جمله روس نفت و میگ هم دیده می شدند. در همین دوران بود که عثمانوف کار آفرین شروع به راه اندازی شرکت های سرمایه گذاری خود کرد و به زودی به فردی با سرمایه میلیاردی بدل شد.

آغاز میلیاردر شدن و باز گرداندن گازپروم به اوج

از سال ۱۹۹۷، آلیشر عثمانوف شروع به متصل کردن کسب و کار خود به زیر ساخت های گاز کشور کرد و موقعیت کلیدی مدیر کل هولدینگ سرمایه گذاری گازپروم روسیه (از زیر مجموعه های گازپروم، بزرگترین استخراج کننده گاز طبیعی در این کشور) را به دست آورد.

آلیشر عثمانوف

در ادامه او با یک مأموریت جدی متعهد شد که دارایی های شرکت گاز را بازگرداند؛ دارایی هایی که به جیب شخصی افراد خصوصی واریز شده بود. به لطف تلاش های عثمانوف، گازپروم بار دیگر دارایی های از دست رفته خود را به دست آورد و بار دیگر موفق شد جایگاه بزرگترین انحصار در دولت روسیه را به دست آورد.

در سال ۲۰۰۴ بود که عثمانوف ثروتمندترین فرد جهان لقب گرفت. در همین سال همچنین «متالواینوست»، بزرگترین هلدینگ سنگ معدن و آهن با ارزش تخمینی ۸ میلیارد دلار را خریداری کرد.

سرمایه گذاری در حوزه رسانه و کسب و کارهای اینترنتی

میلیاردر خود ساخته در سال ۲۰۰۷ حوزه فعالیت خود را به رسانه ها هم گسترش داد. در اولین قدم تمامی سهام روزنامه کُمِرسانت را خریداری کرد که از روزنامه های اقتصادی پر نفوذ در روسیه به حساب می آید. مدتی بعد عمده سهام کانال های تلویزیونی ۷TV  و MUZ-TV را خرید.

یک سال پس از آن سرمایه گذاری میلیون دلاری در حوزه کسب و کارهای اینترنتی را آغاز کرد و به اصلی ترین سهام دار Digital Sky Technologies بدل شد. بعدها این شرکت به Mail.ru Group تغییر نام داد. مدتی بعد هم تمامی کنترل این شرکت را به دست آورد.

آلیشر عثمانوف

عثمانوف به شدت مشتاق بود در کسب و کارهایی بین المللی سرمایه گذاری کند. اما یکی از سرمایه گذاری های همراه با ریسک او، خرید سهام شیائومی بود؛ شرکتی که در آن زمان یک تولید کننده گوشی کمتر شناخته شده به حساب می آمد. در واقع می توان آلیشر عثمانوف را از اولین سهامداران این شرکت به حساب آورد. علاوه بر این تصمیم گرفت بخش زیادی از دارایی خود را در حوزه های مرتبط با فناوری اطلاعات کشور هند، بزرگترین قطب نرم افزاری جهان سرمایه گذاری کند.

آغاز ورود به حوزه ورزشی در سطح بین المللی با آرسنال

در سال ۲۰۰۷ بود که خرید ۱۴٫۵۸ درصد از سهام باشگاه فوتبال آرسنال توسط آلیشر عثمانوف خبر ساز شد. او به همراه فرهاد مشیری، سرمایه گذار ایرانی به میزان ۷۵ میلیون پوند در این باشگاه سرمایه گذاری کردند. یک ماه بعد میزان سهام شر کت تابعه Red and White متعلق به عثمانوف در آرسنال به ۲۳ درصد افزایش یافت و تا انتهای سال ۲۰۱۳ این میزان به بیش از ۳۰ درصد رسید.

البته در جریان خرید، برخی تلاش کردند تا با استخدام کارآگاه خصوصی از پیوستن او به دیگر مالکان جلوگیری کنند. با این حال در نهایت امکان اثبات اینکه عثمانوف سرمایه خود را به صورت نا عادلانه به دست آورده، ممکن نشد.

ماجرای خرید میلیون دلاری جایزه نوبل چه بود؟

از کارهای عجیب عثمانوف می توان به خرید جایزه نوبل و بازگرداندن آن به صاحبش در سال ۲۰۱۴ اشاره کرد. در سال ۱۹۶۲ جیمز واتسون دانشمند زیست شناس به همراه فرانسیس کریک جایزه نوبل را به دلیل کشف ساختار دی ان ای دریافت کردند. اما واتسون در سال ۲۰۱۴ به دلیل شرایط نا مساعد مالی تصمیمی ناراحت کننده گرفت؛ اینکه مدال خود را بفروشد.

واتسون اعلام کرده بود که قصد دارد بخشی از این پول را به چند مرکز علمی اهدا کند. در نهایت در حراجی، فردی ناشناس مدال را به قیمت ۴٫۷ میلیون دلار خریداری کرد و چند روز بعد مشخص شد که خریدار، آلیشر عثمانوف بوده است. عثمانوف از تصمیم خود برای باز گرداندن مدال به واتسون خبر داد و در این باره گفت:

به عقیده من، شرایطی که یک دانشمند برجسته مدالی که به دلیل دستاورهای خود دریافت کرده را بفروشد، قابل پذیرش نیست. جیمز واتسون یکی از بزرگترین زیست شناسان تاریخ بشریت است و جایزه اش برای کشف ساختار DNA باید به او تعلق داشته باشد.

فعالیت های خیرخواهانه و افتخارات

آلیشر عثمانوف در زمینه ورزش شمشیر بازی فعالیت های خبر خواهانه متعددی داشته، از جمله این که به فدراسیون شمشیر بازی روسیه از طریق «صندوق بین المللی برای آینده شمشیر بازی» کمک کرده است.

آلیشر عثمانوف

با همکاری گالری «تیت بریتانیا» مستقر در لندن، صندوق خیریه «هنر، علم و ورزش» را تأسیس کرد و نمایشگاه هایی را ترتیب داد. در همان سال اول تأسیس، عثمانوف ۱۲۶ میلیون دلار برای آن هزینه کرد.

علاوه بر فعالیت های خیرخواهانه، توجه فراوانی به توسعه ورزش روسیه در سطح جهانی دارد. این کارآفرین از سال ۲۰۰۸ رئیس فدراسیون بین المللی شمشیر بازی شد و از ۲۰۰۹ هم به عنوان رئیس فدراسیون روسیه برای توسعه ورزش و تربیت بدنی کشور انتخاب شد.

در ۲۰۱۵ عثمانوف خبر از سرمایه گذاری ۱۰۰ میلیون دلاری در پروژه گسترش سازمان ورزش های سایبری تحت عنوان «Virtus.pro» داد که اولین باشگاه حرفه ای ورزش های کامپیوتری در روسیه است.

آلیشر عثمانوف

عثمانوف همچنین عضو هیئت امنا جامعه جغرافیای روسیه و موسسه روابط بین الملل مسکو و سن پترزبورگ بوده و مدال افتخار روسیه در سال ۲۰۰۴ و نشان دوستی جمهوری قزاقستان در سال ۲۰۱۱ به او اعطا شده است.

سبک زندگی

آلیشر عثمانوف دو کشتی تفریحی و یک هواپیمای اختصاصی ایرباس A320 دارد. همسر او هم دیوانه وار فوتبال عاشق فوتبال است و میلیاردها روبل در این زمینه اهدا می کند.

آلیشر عثمانوف

عثمانوف موفق همواره تلاشمی کند فعالیت های خود را بدون مبارزه و دعوا پیش ببرد. این همان روشی است که در این سال ها به او کمک کرده از عمده معاملات خطر پذیر موفق بیرون بیاید.

The post مروری بر زندگی آلیشر عثمانوف؛ میلیاردری که جایزه نوبل را به صاحبش باز گرداند appeared first on دیجیاتو.

پرتوی های نابغه؛ از تاسیس دانشگاه شریف تا درخشش در سیلیکون ولی

سٖیلیکون ولی که همان قطب تکنولوژی آمریکا محسوب می شود در تلاش است تا بر تمامی جنبه های زندگی شهروندان این کشور تاثیر بگذارد و کلاس درس یکی از این حوزه هاست. Code.org از جمله شرکت های غیرانتفاعی مستقر در این منطقه است که به شدت از آموزش علوم رایانه به دانش آموزان حمایت می کند و کلاس های آموزش کدنویسی را در سراسر خاک آمریکا برقرار می کند.

این موسسه را هادی پرتوی راه اندازی کرده؛ از مهاجران ایرانی ساکن آمریکا که کسب و کاری به شدت موفق را در خاک این کشور دارد و تلاش هایش از جانب شرکت هایی نظیر گوگل، فیسبوک و مایکروسافت حمایت می شود.

پرتوی در ایران در دوران انقلاب اسلامی بزرگ شد و زمانی که تنها ۱۱ سال داشت همراه خانواده به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد. او در جوانی اش به مایکروسافت ملحق شد و و در دوران رقابت مرورگرها، روی پروژه اینترنت اکسپلورر کار می کرد.

هادی بعد از ترک مایکروسافت شرکتی به نام Tellme Networks را تاسیس کرد که بعدها با عقد قراردادی به ارزش ۸۰۰ میلیون دلار توسط مایکروسافت خریداری شد. او همچنین یک سرمایه گذار فرشته است (سرمایه گذاری که سرمایه یک یا چند شرکت نوپا را فراهم میکند) و از جمله نخستین حامیان فیسبوک، دراپ باکس و Airbnb به شمار می رود.

خویشاوندان آقای پرتوی نیز مثال او باهوش هستند. برادر دوقلوی او علی نیز پیشتر شرکتی را تاسیس کرد که بعدها نظر مدیران مایکروسافت را به خود جلب کرده و توسط این کمپانی خریداری شد. دارا خسروشاهی پسردایی او ضمن تصدی پست مدیرعاملی در اوبر از مدیران ارشد اینتل، گوگل و بانک سرمایه گذاری Allen & Company و پدرش فیروز پرتوی از پایه ریزان دانشگاه شریف است.

هادی پرتوی

در ادامه توجه شما را به بخش هایی از مصاحبه نیویورک تایمز با هادی پرتوی دعوت میکنیم.

دوران کودکی تان چطور بود؟

وقتی ۷ سالم بود انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی در ایران اتفاق افتاد. از آنجا که سن و سال کمی داشتم درک درستی از آن روزهای ایران ندارم اما یادم هست که مرتبا شاهد کشته شدن مردم بودم و هر روز که از خواب بیدار می شدم به پشت بام می رفتم تا ببینم منازل کناری مان سر جایشان هستند یا خیر. امروز که به آن دوران فکر میکنم با خود می گوید: خداوندا، آن دوران وحشتناک بود. اما در آن زمان دیدن این صحنه ها برای مردم عادی شده بود.

والدینت چه می کردند؟

پدر و مادرم هر دو دانش آموخته دانشگاه های آمریکا بودند. پدرم در ام آی تی درس خوانده و مادرم دانشمند علوم رایانه است و در دانشگاه بوستون تحصیل کرده و ما در این زمینه ریشه خانوادگی خوبی داریم. بخشی از چالش من برای زندگی در ایران این بود که کل خانواده ام به غیر از مادر و پدر و برادرم به خارج از کشور مهاجرت کرده بودند و ما در ایران مانده بودیم. علت آنکه ما تصمیم گرفتیم در ایران بمانیم این بود که پدرم [با همراهی جمعی دیگر] دانشگاه شریف را تاسیس کردند. او همیشه می گفت: کشور حالا با چالش های زیادی روبرو شده، اگر سیستم آموزشی آن از هم بپاشد چه اتفاقی می افتد؟

از چه زمانی به تکنولوژی علاقمند شدید؟

وقتی من و برادرم هشت سال داشتیم پدرم با استفاده از یک ماشین حساب قابل برنامه ریزی شروع به آموزش دادن ما کرد. سال بعدش او یک دستگاه کمودور ۶۴ را به خانه آورد. در آن زمان، تفریحات و سرگرمی ها بسیار محدود بودند. نه خبری از اکس باکس بود و نه پلی استیشن و نه اینترنت. بنابراین آن کامپیوتر برای ما حکم نوعی راه فرار از یک زندگی سراسر ترس و دلهره را داشت. آن کمودور تنها چیز خوبی بود که در زندگی مان داشتیم.

چطور از ایران خارج شدید؟

پدرم برای دریافت مجوز خروج از کشور باید به وزارت آموزش و پروش تعهد می داد که بر می گردد و قرار نیست که خانواده اش را برای همیشه از ایران ببرد. برای همین قسم خورد که بر می گردد. وقتی به آمریکا آمدیم اولین جمله ای که به زبان آورد این بود؛ خب، وقت آن شده که برگردم. شما بچه ها میتوانید اینجا بمانید.

مادرم با شنیدن این حرف تعجب کرد و گفت: «در مورد چه حرف می زنی؟ کار ما دیگر در ایران تمام شده.» پدرم اما مصمم بود و گفت: فقط برای یک یا دو سال بر می گردم. من قسم خوردم. قول میدهم پیش شما برگردم. بنابراین ما یک یا دو سالی را بدون پدرمان در آمریکا زندگی کردیم، تنها به این خاطر که پدرم می خواست سر حرفش بماند.

از ورودت به آمریکا بگو

هادی پرتوی

ما وضع مالی خوبی نداشتیم. خانواده ام توان تهیه خانه را نداشتند و به همین خاطر هر چهارنفرمان در یکی از اتاق خواب های خانه مادربزرگم زندگی می کردیم که این کمبود فضا برای پسری ۱۲ ساله بسیار آزاردهنده است. والدینم سه شیفت کار می کردند اما همه درآمدشان را صرف درس و تحصیل ما می کردند. این مساله نیز به ما گوشزد می کرد که تحصیل تا چه اندازه باید برایمان اهمیت داشته باشد. … تحصیل باید اولین اولیت شما برای سرمایه گذاری باشد.

شما اقوام زیادی دارید که در صنعت تکنولوژی موفق عمل کرده اند. نظرتان در این باره چیست؟

کارآفرینی در خون خانواده من است. پدربزرگم با همراهی برادرانش صد سال پیش شرکتی بسیار بزرگ به نام البرز را در ایران تاسیس کردند که یکی از بزرگ ترین شرکت های صنعتی کشور محسوب می شد.

آنها کارشان را به عنوان یک شرکت تجاری آغاز کردند و محصولاتی را به کشور وارد می کردند اما طولی نکشید که با تولیدکنندگان اصلی آن محصولات وارد همکاری شدند و تولید داخلی شان را در ایران آغاز کردند.

بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به مایکروسافت پیوستید. در زمان همکاری تان با مایکروسافت روی چه پروژه ای کار میکردید؟

پروژه ای که بیشتر از همه به آن افتخار میکنم اینترنت اکسپلورر است. امروز این مرورگر شاید فرزند ناخلف مرورگرهای تحت وب است. اما زمانی که من به این تیم ملحق شدم تنها ۹ نفر در آنجا کار می کردند و جنگ مرورگرها هنوز شروع نشده بود. من در آن زمان یکی از جذاب ترین تجربیات استارتاپی ام را در شرکتی به بزرگی مایکروسافت پشت سر گذاشتم. نسخه ۵.۰ و ۵.۵ اینترنت اکسپلورر از جمله افتخارات کاری و حرفه ای من هستند. این دو نسخه در آن زمان محصولاتی فوق العاده به نظر می رسیدند.

تصور اینکه مایکروسافت را مانند یک استارتاپ در نظر بگیریم کمی دشوار است.

تیم اینترنت اکسپلورر سخت کوش ترین تیمی بودند که تا آن زمان ملاقات کرده بودم. من تا به حال در استارتاپ های زیادی فعالیت کردم. ما در ساعت ۲ بامداد مسابقات فوتبال دستی را با همراهی همکاران برگزار می کردیم تا انرژی لازم برای ادامه کار را پیدا کنیم. همه افراد تیم هر روز و هر شب کار می کردند. یکی از مدیران تیم کاغذی روی درب اتاقش نصب کرده بود که روی آن نوشته شده بود: به این خاطر است که من غروب به خانه می روم. آن کاغذ در واقع نقاشی زیبایی بود که دخترش از خانواده اش کشیده بود. اما به جای تصویر پدر، دخترک ماشینی را ترسیم کرده بود که در حال خارج شدن از گاراژ خانه است. این تا دیروقت کار کردن ها بسیاری از خانواده های تیم را از هم پاشیده بود و باعث طلاق خیلی ها شده بود. اما درسی که من فراگرفتم این بود که حتی در شرکتی با دو هزار نیرو هم میتوانید تیمی ۵۰ تا ۱۰۰ نفره داشته باشید که تمام زندگی شان را روی پروژه می گذارند.

هادی پرتوی در کنار برد اشمیت

شما در ادامه یک سرمایه گذار فرشته شدید. چطور تصمیم می گیرید که روی کدام شرکت ها سرمایه گذاری کنید؟

من با مدیران ارشد تکنولوژی در استارتاپ هایی که می خواهم رویشان سرمایه گذاری کنم در رابطه با کدنویسی مصاحبه می کنم. وقتی درو هوستون و آرش فردوسی از دراپ باکس را ملاقات کردم از آنها خواستم که به سیاتل بیایند و در خانه خودم با آنها در مورد کدنویسی مصاحبه کردم. از آنها خواستم لیستی از اعداد را تهیه کرده و ارقام تکراری آن را حذف نمایند. و سوال دیگرم این بود که کدهایی را برای به هم زدن دسته ای از کارت ها بنویسند. هر دوی این تسک ها ساده هستند و فردی که کار را بلد باشد باید بتواند ظرف ۲۰ دقیقه کدهای خواسته شده را بنویسد.

من برنامه نویس نیستم اما سوالم این است که آیا پاسخی برای آن پرسش ها وجود دارد؟

پیدا کردن پاسخ این پرسش ها البته پیچیدگی هایی دارد و از آنجا که قرار بود آن دو نفر یک استارتاپ را راه اندازی کنند باید می فهمیدم که مهارت های ارتباطی شان در چه سطحی است. اینکه مدیرعامل پاسخ های مربوط به مساله ای را بنویسد و در اختیارتان بگذارد فرق دارد با اینکه کارکنان شما را در جریان طرز تفکرشان قرار بدهند و توضیح دهند که چرا به یک پاسخ معین دست پیدا کرده اند. وقتی به دنبال یک مدیر بالقوه هستید باید این دو نکته را در نظر داشته باشید و بدنبال چنین خاصیتی در افراد بگردید.

شرکت Code.org چطور تاسیس شد؟

لحظه درگذشت استیو جابز الهام بخش من برای این کار بود. من می خواستم ویدیویی بسازم و در آن با استفاده از بهترین تکنولوژی ها در مورد اهمیت علوم رایانه صحبت کنم. بهترین نماد صنعت تکنولوژی درگذشته بود و دیگر امکان آنکه در ویدیوی خود از حضور او استفاده کنم وجود نداشت. همین شد که شرکت Code.org را راه اندازی کردم.

و چرا برایتان این اندازه اهمیت دارد که بچه ها کدنویسی را یاد بگیرند؟

هدف Code.org این نیست که هر بچه ای باید کدنویسی یاد بگیرد بلکه هدفش این است که آموزش علوم رایانه را به تمامی مدارس بیاورد. ما از عبارت کدنویسی استفاده میکنیم چون این روزها داغ تر از موضوعات دیگر است. اما علوم رایانه سوژه ایست که نیازمند آموزش دادن است. البته علت این نیست که کار برای کدنویس ها زیاد است یا اینکه حقوق دریافتی این افراد بالاست.

علت در واقع این است که علوم رایانه پایه ایست. در تمامی مدارس زیست، شیمی و جبر تدریس می شود و اصلا تصور اینکه وارد مدرسه ای شوید و بفهمید که این دروس در آنها تدریس نمی شوند غیرممکن است.

اثرگذاری شرکت های بزرگ روی فضاهای آموزشی مدتی است که زیاد شده. به نظر شما این درست است؟

کاری که Code.org انجام می دهم در وهله نخست تمرکز روی یادگیری اصول پایه است. زمانی هم که پای سرمایه گذاران صنعت را به مدارس باز میکنیم به آنها توضیح می دهیم که کار ما آموزش حرفه نیست. یعنی نمی توان با گذراندن دوره Code.org در گوگل کار پیدا کرد. در مقابل اما ما دانش آموزان را به این رشته علاقمند میکنیم تا بلکه آرزوهایشان را در این رشته دنبال کنند.

به نظرتان باید قوانینی وضع شوند تا تدریس علوم رایانه در مدارس اجباری شود؟

به نظرم مدارس باید موظف شوند که علوم رایانه را به دانش آموزان بیاموزند. شما هیچگاه فرزند خود را به مدرسه ای که در آن ریاضی تدریس نمی شود نمی فرستید. در قرن ۲۱ اهمیت علوم رایانه به اندازه زیست است. درک فتوسنتز، یا ساختار آب و یا الکتریسته درست به انداز آشنایی با نحوه عملکرد اینترنت یا الگوریتم ها اهمیت دارد. اینها اموری هستند که زندگی روزمره ما را تحت الشعاع قرار داده اند و لازم است که پزشکان، وکلا و سیاستمداران آینده ما اینها را بدانند و درک کنند. ما بچه ها را برای مشاغل آماده نمی کنیم بلکه آنها را برای زندگی تربیت می کنیم.

******

دکتر فیروز پرتوی (پدر هادی) زاده ۱۳۱۵ هجری شمسی در تبریز و اولین رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه شریف است. او از دانش آموختگان دبیرستان البرز تهران است و دوره دکترا و فوق دکترای خود را در ام آی تی گذرانده. دکتر پرتوی بعد از فارغ التحصیلی به درخواست دکتر مجتهدی رئیس دبیرستان البرز و دانشگاه پلی تکنینک در این دانشگاه مشغول به تدریس شد. آنها بعد از دو سال دانشگاه شریف را تاسیس کردند. دکتر پرتوی بعد از انقلاب اسلامی ایران به آمریکا مهاجرت کرد و در دانشگاه های هاروارد و ام آی تی تدریس نمود. او حالا دوران بازنشتگی خود را طی میکند.

The post پرتوی های نابغه؛ از تاسیس دانشگاه شریف تا درخشش در سیلیکون ولی appeared first on دیجیاتو.

ماسایوشی سان؛ مهاجری که بیل گیتس ژاپن شد

«ماسایوشی سان»، میلیاردر ژاپنی و بنیانگذار «سافت بانک» در زندگی پر فراز و نشیب خود شکست های بسیار سنگینی را تجربه کرده حالا اما او را به عنوان ثروتمندترین فرد ژاپن و یکی از تاثیرگذارترین افراد حوزه فناوری می شناسند.

سان که در خانواده ای مهاجر بزرگ شد، زمانی ۷۸ میلیارد دلار ثروت به هم زده بود اما پس از ترکیدن حباب دات‌کام همه آن را از دست داد. با این حال به آسانی از پا درنیامد و سافت بانک را به جایی رساند که سالانه درآمدی میلیارد دلاری را عاید سهامداران می کند.

سان برای خرید اپراتور آمریکایی اسپرینت پیشنهادی ۲۱.۶ میلیارد دلاری را به طرف مقابل ارائه کرد و در نهایت بخش عمده ای از سهام آن را در اختیار گرفت. بلومبرگ از این مدیر ۶۱ ساله به عنوان بیل گیتس ژاپن یاد کرده که ثروت خالصی برابر با ۲۰.۳ میلیارد دلار در اختیار دارد.

همکلاس‌هایش به خاطر کره ای بودن به او سنگ پرت می کردند

سان در سال ۱۹۵۷ از یک خانواده مهاجر کره ای در ژاپن به دنیا آمد. نام اصلی او «سان جئونگ-یوای» بود اما برای جلب توجه کمتر  والدینش نام مستعار ژاپنی یاساموتو را برای او انتخاب کردند.

اسطوره سان از او خواست برای تحصیل به آمریکا برود

«دن فوجیتا»، بنیانگذار مک دونالد ژاپن به سان پیشنهاد کرد برای تحصیل به آمریکا برود و او هم همین‌کار را کرد.

برای یادگیری زبان انگلیسی در ۱۶ سالگی به کالیفرنیا رفت

او در بدو ورد به آمریکا وارد دبیرستان «سرامونت» در جنوب سان فرانسیسکو شد و بعد از دو سال برای تحصیل در رشته اقتصاد به یکی از بهترین مراکز آموزشی آمریکا به نام دانشگاه برکلی کالیفرنیا رفت.

در دانشگاه بانکی را برای واردات ماشین های پک‌من تاسیس کرد

در حالی که هنوز دوران دانشجویی او تمام نشده بود، کنسول های بازی پک‌من و «مهاجمان فضایی» را از خارج وارد کرده و به رستوران ها و کافه های محلی مثل مرکز معروف «یوشی» در شمال کالیفرنیا اجاره می داد. پدر سان به واسطه اداره سالن بازی در ژاپن در این زمینه با تجربه بود و مسئولیت ارسال این ماشین ها به آمریکا را بر عهده داشت. بر اساس برخی گزارش ها سان در همین دوران به درآمدی بالغ بر یک میلیون دلار دست پیدا کرد بود.

ماشین مترجم جیبی را طراحی کرده و به شارپ فروخت

سان پتنت ماشین مترجم جیبی را تهیه کرده و پس از تماس با کمپانی های مختلف در نهایت آن را با مبلغی که امروز معادل یک میلیون دلار است به شرکت ژاپنی شارپ الکترونیکس فروخت.

پس از پایان تحصیلات به ژاپن برگشته و سافت بانک را تاسیس کرد

او به سیطره یک شرکت مخابراتی بر شبکه های ارتباطی ژاپن پایان داده و به شهروندان اجازه داد اپراتور با ارزانترین نرخ خدمات را انتخاب کنند.

ارزش سافت بانک در زمان حباب دات کام به ۱۸۰ میلیارد دلار رسید

نبوغ و مدیریت درخشان سان نه تنها ثروت سرسام آور ۷۸ میلیارد دلاری را نصیب او کرد بلکه ارزش سافت بانک را نیز به ۱۸۰ میلیارد دلار رساند. در حالی که مدیران ژاپنی از دید غربی ها سرد و خشک بودند، سان به واسطه تحصیل در آمریکا مثل هموطنانش خم شد بلکه دست می داد، انگلیسی را روان صحبت می کرد و حتی جک هم می گفت؛ به همین خاطر بسیاری او را مدلی از ژاپن نوین می دانستند.

در ۲۰۰۴ بیشترین ضرر انفرادی تاریخ معاصر را تجربه کرد

سقوط حباب دات‌کام سافت بانک و سان را با هم پایین کشید و ۷۰ میلیارد دلار از ثروت او به باد رفت، مبلغی که ظاهرا بیشترین ضرر یک فرد در تاریخ به شمار می رود. در این سال ارزش سهام سافت بانک نسبت به زمان اوجش تا ۹۸ درصد کاهش پیدا کرد. سقوط دات کام یک دهه قبل‌تر آغاز شده بود و طی آن ارزش سهام بسیاری از کمپانی های اینترنتی با سقوط شدید مواجه شد اما خسارت وارد شده به سافت بانک به مراتب بیشتر از دیگر کمپانی ها بود.

سافت بانک با قدرت برگشت و حالا از غول‌های ارتباطات موبایل دنیا است

پس از تملک ۷۸ درصد سهام اسپرینت در سال ۲۰۱۳ این شرکت به سومین کمپانی بزرگ دنیا در زمینه ارتباطات موبایلی بدل شد. علاوه بر این سافت بانک در بیش از هزار کمپانی و کسب و کار اینترنتی از جمله «یاهو ژاپن» و غول تجارت چین یعنی گروه علی‌بابا سهام دارد.

دوستی سان با استیو جابز در موفقیت او بی تاثیر نبوده

سان به واسطه دوستی اش با استیو جابز (هم-بنیانگذار فقید اپل) توانست پول زیادی را عاید سافت بنک نماید. سافت بنک اولین توزیع کننده آیفون در ژاپن بود و به خاطر همین محصول موفق شد شمار مشترکانش را به ۳۰ میلیون نفر برساند.

حالا سافت بنک ۸۴.۳ میلیارد دلار ارزش دارد و سان بخش اعظمی از ثروت خود را بازپس گرفته

روی کاغذ سان ۲۳ میلیارد دلار ارزش دارد اما آنطور که بلومبرگ گزارش داده او به لطف هلدینگ هایش در سافت بنک از سال ۱۹۹۵ تا الان مبالغ هنگفتی را هم در قالب سهام و پول نقد دریافت کرده که به ارزشش می افزایند.

او ۱۲۰ میلیون دلار از این مبلغ را به قربانیان سونامی اهدا کرد

او حتی اعلام کرده که تا زمان بازنشستگی اش پاداش سالانه خود را به این قربانیان اهدا می کند.

البته او بخشی از درآمدش را هم صرف خود می کند. سال قبل سان ۱۱۷.۵ میلیون دلار را بابت خرید یک خانه ویلایی بزرگ در وود ساید کالیفرنیا پرداخت کرد

این خانه گران ترین ملک در کالیفرنیا و دومین منزل مسکونی گران قیمت در کل آمریکا محسوب می شود.

او یک خانه ۴۵ میلیون دلاری هم در توکیو دارد

این خانه که ۱۲۰۰ متر مربع مساحت دارد در منطقه Azabu Nagasaki واقع شده.

او زمین گلفی دارد که بیل گیتس عاشقش است

طبق گزارش بلومبرگ آب و هوا، شرایط چمن و رایحه های فصلی در این زمین شبیه سازی شده و مثلا میتوان حضور در منطقه پبل بیچ کالیفرنیا را در آن تجربه کرد. خود سان زمانی در مصاحبه به نشریه وایرد مدعی شده که بیل گیتس در بازدیدش از زمین گلف او شگفت زده شده.

سان مالک یک تیم بیسبال ژاپنی به نام Fukuoka SoftBank Hawks است.

سان این باشگاه را در سال ۲۰۰۵ خریداری کرد و در فصل قبل بازی ها ظاهرا شکست سختی از تیم Hokkaido Nippon-Ham خورده.

ثروت اندوزی عادت خانوادگی آنهاست؛ برادر سان هم از طریق یک بازی iOS میلیاردر شده

تایزو سان برادر کوچک تر سان، ریاست هیئت مدیره شرکتی به نام GungHo را برعهده دارد که پرفروش ترین بازی موبایل به نام Puzzle & Dragons را تولید کرده. تایزو به لطف همین بازی میلیاردر شد و آنطور که گفته شده سان از جمله سرمایه گذاران اولیه شرکت تایزو بوده.

بگذار چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید؛ سان گاه گاهی به زبان ژاپنی مخاطبانش را نصیحت میکند

سان با نام کاربری @maason توییت میکند و بالغ بر ۱.۹ میلیون دنبال کننده دارد. او اخیرا توییت کرده بود که راز موفقیت شناسایی نقاط ضعف و بهبود نقاط قوت است.

سان یک امپراتوری را از دست داد اما هیچگاه تسلیم نشد

در سال ۲۰۰۴ که همه پیش بینی شکست سافت بنک را می کردند او در مصاحبه اش با نشریه وایرد اظهار داشت: در این صنعت کسی که اولین قدم را بر می دارد، پیشگام می شود و غالبا به موفقیت های بزرگی دست پیدا میکند.

The post ماسایوشی سان؛ مهاجری که بیل گیتس ژاپن شد appeared first on دیجیاتو.

مروری بر زندگی کارن اسپارک جونز؛ بانویی که موتورهای جستجو را پایه ریزی کرد

در دورانی که اغلب دانشمندان تلاش می کردند مردم را به استفاده از کدها برای ارتباط با کامپیوترها ترغیب نمایند، کارن اسپارک جونز به کامپیوترها آموزش می داد که زبان انسان را یاد بگیرند و آن را درک کنند.

در این مسیر، تکنولوژی ارائه شده توسط وی مبنا و پایه اصلی موتورهای جستجو نظیر گوگل را ساخت. او که به صورت خودآموز برنامه نویسی را با تمرکز روی پردازش زبان طبیعی یاد گرفته بود و از هواداران زنان در این رشته بود، از چندین دهه قبل ایجاد قطب تکنولوژی دنیا یعنی سیلیکون ولی را نوید داده بود و همواره نسبت به قدرت یافتن دانشمندانی از رشته علوم رایانه که به پیامدهای اجتماعی تکنولوژی فکر نمی کنند، هشدار می داد.

جالب آنکه حجم بالایی از مجاهدت های علمی کارن اسپارک جونز تا همین ۵ یا ۱۰ سال پیش از دیدگاه خیلی ها بی معنا و جنون آمیز قلمداد می شد و حالا آنطور که جان تیت از دوستان دراز مدت او که با جامعه علوم رایانه بریتانیا همکاری دارد می گوید قرار است که به این دستاوردها ارج نهاده شود.

مقاله اصلی کارن اسپارک جونز که در سال ۱۹۷۲ میلادی در نشریه Documentation منتشر شد زمینه را برای ساخت یک موتور جستجوی مدرن فراهم کرد. او در این مقاله آمار را با علم زبان شناسی تلفیق کرد (رویکردی غیرمعمول برای آن دوران) تا فرمول هایی حاوی اصول مربوط به تفسیر روابط میان کلمات را بسازد که توسط کامپیوترها مورد استفاده قرار می گیرند.

در سال ۲۰۰۷ میلادی اسپارک جونز مدعی شد که تقریبا تمامی موتورهای جستجو از این اصول استفاده می کنند.

او در مصاحبه خود با نشریه جامعه کامپیوتر بریتانیا اظهار نمود:

هرآنچه که با استفاده از اطلاعات آماری سنجش اصطلاح نمایه ای را انجام دهد در واقع از نوعی کارکرد سنجشی استفاده میکند که من در سال ۱۹۷۲ میلادی منتشر کردم.

کارن اسپارک جونز

کارن آیدا بولث اسپارک جونز در ۲۶ آگست ۱۹۳۵ میلادی در هادرزفیلد انگلستان متولد شد که تولیدات نساجی آن در انگلستان شهره بود. پدرش آلفرد اون جونز، استاد شیمی بود و مادرش آیدا اسپارک، که در جنگ دوم جهانی به لندن تبعید شد برای دولت نروژ کار می کرد.

او که در دانشگاه کمبریج تاریخ و فلسفه می خواند با مارگارت مسترمن رئیس واحد تحقیقات زبان این دانشگاه دیدارهایی داشت که در واقع الهام بخش او برای ورود به رشته تحصیلی تازه اش بود. اسپارک جونز بعدها از او به عنوان «زنی بسیار عجیب و جالب» یاد کرد چراکه همچنان در فعالیت های حرفه ای خود از نام دوران قبل از ازدواجش استفاده می کرد.

البته اسپارک جونز هم در سال ۱۹۵۸ وقتی که با راجر نیدهم (از اساتید کامپیوتر دانشگاهش) ازدواج کرد پیرو عادت خانم مسترمن بود و همچنان به استفاده از نام خانوادگی خود استمرار می ورزید. او در این باره گفته:

این [نام] در واقع به عنوان وجود همیشگی من باقی می ماند».

اسپارک جونز به تدریج شروع به کار کردن برای خانم مستمرمن کرد. او می خواست بداند که چطور می شود یک کامیپوتر را برنامه ریزی کرد تا کلماتی که معانی مختلف دارند را درک کند و به این ترتیب نوعی دایره المعارف از کلمات هم معنا را برای کامپیوترها بسازد.

راجر نیدهم همسر کارن اسپارک جونز

او در مصاحبه ای که با مرکز تاریخ موسسه مهندسان برق و الکترونیک داشت اینطور گفت:

تمامی کلمات در زبان های طبیعی ابهام آمیز هستند. چطور میتوانید بفهمید که در یک شرایط خاص چه معنایی میتوانند داشته باشند؟

در سال ۱۹۶۴ میلادی اسپارک جونز کتابی تحت عنوان «طبقه بندی معنایی و کلمات متعارف» را منتشر کرد که حالا به عنوان مبانی در رشته پردازش زبان طبیعی به آن نگریسته می شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی او مفهوم فراوانی وزنی تی اف- آی دی اف را معرفی کرد که در واقع تعداد دفعاتی که یک عبارت در یک سند مورد استفاده قرار می گیرد را شمارش می کند تا اهمیت آن را مشخص نماید؛ این مقوله نیز در واقع یکی دیگر از پایه های موتورهای جستجوی مدرن محسوب می شود.

اسپارک جونز کار روی سیستم های تشخیص کلام را در دهه ۱۹۸۰ میلادی آغاز کرد. او اغلب صبح ها و بعداز ظهرها به همراه شوهرش که از پیشگامان امنیت نرم افزار محسوب می شد به بحث و مناظره نظری در اتاق استراحت دانشگاه می پرداخت.

منزل آنها در Coton قرار داشت (منطقه ای در غرب کمبریج) و پر از کتاب، آثار هنری و عتیقه بود. برای مثال یک دستگاه چاقو تیزکنی مربوط به دوران ویکتورین در خانه آنها وجود داشت. آنها خانه دیگری هم در همان روستا داشتند و از آن برای نگهداری کتاب های اضافه شان و همچنین برپایی کارگاههای هنری استفاده می کردند. جالب آنکه یکی از آثار هنری او بعدها در آزمایشگاه تحقیقاتی مایکروسافت به دیوار آویخته شد.

سفرهای دریایی از دیگر تفریحات اسپارک جونز و Needham بود. آنها یک قایق بادبانی قدیمی به نام Fanny of Cowes را که به سال ۱۸۷۲ مربوط می شد بازسازی کردند و سوار بر آن با دیگر قایق های قدیمی در سواحل شرقی انگلستان مسابقه دادند. آنها تصمیم گرفته بودند که بچه ای نداشته باشند.

اندرو هربرت از دوستان اسپارک و همچنین از دانشمندان حوزه کامپیوتر که با وی همکاری می کرد در این باره می گوید:

آنها همان زندگی علمی شان را دوست داشتند. عمیقا عاشق یکدیگر بودند و این عشق در تمام زندگی شان پایدار ماند.

اسپارک جونز صدایی رسا داشت و حس شوخ طبعیش خودنمایی می کرد. او در محل کار لباس هایی ساده می پوشید: شلوار جین آبی، کت قرمز و بلوز سفید. او همچنین گل سینه ای از سنگ های زینتی برای خود ساخته بود و آن را همیشه به لباسش وصل می کرد. گفته می شود در زمانهایی که به شام های رسمی دعوت می شد و مثل خیلی ها در کمبریج از دوچرخه برای رسیدن به محل مهمانی استفاده می کرد، لباس هایش را با گیره به دسته های دوچرخه وصل می کرد.

در سال ۱۹۸۲ میلادی دولت بریتانیا به سراغ اسپارک جونز رفت تا روی برنامه Alvey کار کند؛ طرحی برای تشویق مردم به انجام تحقیقات علمی بیشتر در زمینه کامپیوتر در سرتاسر انگلستان. درسال ۱۹۹۳ میلادی اسپارک با همراهی جولیا آر گالیرس کتاب درسی «ارزیابی سیستم پردازش زبان طبیعی» را نوشت.

اسپارک جونز در سال ۱۹۹۴ میلادی سمت ریاست انجمن زبان شناسان کامپیوتری را به دست آورد که در واقع نوعی گروه بین المللی در این رشته بود. او همچنین در سال ۱۹۹۹ میلادی به استاد تمام وقت در دانشگاه کمبریج بدل شد که البته زمان بر بودن این پروسه ناراحتی های زیادی را برای او ایجاد کرد. او در تمام سال های قبل از این انتصاب برای دانشگاه کار می کرد و جزو کارمندان معمولی دانشگاه بود.

خانم اسپارک در ۴ آوریل سال ۲۰۰۷ میلادی براثر ابتلا به سرطان درگذشت. با در نظر داشتن تبعیض جنسیتی سابق خبر درگذشت اسپارک در نشریه های معتبر دنیا از جمله تایمز بازتاب نیافت با این حال خبر درگذشت همسرش در سال ۲۰۰۳ دراین نشریه منتشر شد.

امروزه محققان همچنان از فرمول های او استفاده میکنند و ایده هایی که او زمانی به رشته تحریر درآورد با فراگیرتر شدن هوش مصنوعی رنگ واقعیت به خود می گیرند.

به گفته مارتا پالمر از اساتید زبان شناسی و علوم رایانه دانشگاه کلورادو همه اینها نشان دهنده جلوتر بودن اسپارک از زمان خودش، اهمیت کارهای ارائه شده توسط وی و کوچک شمرده شدنشان در ۲۰ سال نخست از فعالیت حرفه ای وی بودند.

اسپارک جونز نسلی از محققان (زن و مرد) را آموزش داد و یک جمله معروف داشت:

اهمیت محاسبات به قدری است که نمی شود آن را به مردان واگذار کرد.

اما اسپارک از یک جهت دیگر هم از زمان خود جلوتر بود. چندین دهه قبل از آنکه سیلیکون ولی پایه های اخلاقیات را بنا بگذارد اسپارک جونز به مهندسان نسبت به پیامدهای کارهایشان در جامعه هشدار می داد.

او در این باره می گوید:

نوعی تعامل میان محیط و خود برنامه نویسی وجود دارد. در این کار لازم نیست هر بار که انگشت خود را روی کیبورد می گذارید بحث های فلسفی عمیق و پایه ای را انجام دهید و اما از آنجا که محاسبات و رایانش کامپیوتری در حال راه یافتن به زندگی مردم است باید در مورد این چیزها فکر کنید.

The post مروری بر زندگی کارن اسپارک جونز؛ بانویی که موتورهای جستجو را پایه ریزی کرد appeared first on دیجیاتو.

یک ایرانی، به عنوان مدیرعامل برتر سال ۲۰۱۸ کشور فنلاند برگزیده شد

پایگاه خبری زوم نیوز : سیامک نقیان، مدیرعامل شرکت بین‌المللی جنلک (Genelec)، از طرف نشریه اصلی تجارت فنلاند (Kauppalehti) به عنوان مدیرعامل نمونه‌ی سال ۲۰۱۸ کشور فنلاند انتخاب شد

مدیرعامل نمونه‌ی سال فنلاند هر ساله و از بین ده‌ها هزار شرکت موفق فنلاندی و بر مبنای فاکتورهای مدیریت تجارت بین‌المللی، مدیریت راهبردی، مدیریت تکنولوژی مدیریت منابع انسانی و غیره، و باتوجه به عملکرد موفق شرکت خصوصاً در بازارهای جهانی، انتخاب می‌شود.

جایزه مذکور طی تشریفاتی ویژه توسط وزیر صنعت و بازرگانی کشور فنلاند و در حضور صدها مدیر شرکت‌های موفق فنلاندی در فرهنگسرای اصلی هلسینکی به دکتر سیامک نقیان اهدا شد. در اهدای این جایزه بر مهارت‌های مدیریتی دکتر نقیان به عنوان عامل مهم موفقیت شرکت جنلک در سطح جهانی تاکید شده است.

شرکت فنلاندی جنلک که در سال ۱۹۷۸ میلادی تاسیس شده است از برترین شرکت‌های جهانی تولیدکننده‌ی بلندگوها و سیستم‌های فعال تولید صدا است که در بین افراد حرفه‌ای تولید صدا و موسیقی به عنوان برند مرجع و به دلیل کیفیت فوق‌العاده محصولاتش در سطح جهان مشهور است. این شرکت هر ساله برنده‌ی چندین جایزه‌ی جهانی در زمینه‌ی تولید برترین بلندگوهای مانیتورینگ جهان می‌شود. سیامک نقیان از سال ۲۰۱۱ میلادی تاکنون سمت مدیرعاملی این شرکت را برعهده دارد.قبل از آن نیز سال‌ها او مدیر تحقیق و توسعه‌ی محصولات و معاون مدیرعامل شرکت مذکور بوده است.

نشریه‌ی تجارت فنلاند (Kauppalehti) که از حدود ۱۲۱ سال پیش فعالیت خود را آغاز کرده است، مهم‌ترین نشریه‌ی تجاری – اقتصادی در کشور فنلاند است که هر سال یک مدیر شرکت را از بین صدها هزار شرکت موفق به عنوان مدیرعامل سال انتخاب می‌کند. این جایزه اهمیت بی‌نظیری به ویژه در کشورهای اسکاندیناوی و فنلاند و طبیعتاً برای یک شرکت بین المللی در سطح جهان دارد.

بحران کاروشی چگونه جان کارمندان ژاپنی را می‌گیرد؟

از دهه هفتاد میلادی تا امروز، در ژاپن از واژه «کاروشی» برای توصیف افرادی که به خاطر کار بیش از اندازه می‌میرند استفاده می‌شود؛ واژه‌ای که هنوز هم از سر زبان‌ها نیفتاده است.

بحران کاروشی چگونه آغاز شد؟

به احتمال زیاد ریشه کاروشی به ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. در آن زمان، وزیر اقتصاد کشور از سرمایه‌گذاران درخواست کرد به کارمندان و کارگران خود پیشنهاد امنیت شغلی برای همیشه را بدهند و در عوض از آن‌ها وفادارای و کار زیاد بخواهند.

با توجه به این که در حال حاضر ژاپن سومین اقتصاد بزرگ دنیا محسوب می‌شود، می‌توان به این نتیجه رسید که چنین برنامه‌هایی ثمربخش بوده‌اند اما در مقابل، تاثیرات مخربی را هم روی فرهنگ کار در این کشور گذاشته‌اند.

بر اساس آماری که در سال ۲۰۱۳ منتشر شده، میزان استفاده کارمندان ژاپنی از مرخصی‌های ماهانه‌ کمتر از نصف روزهای مجاز است. بخشی از این اتفاق به فرهنگ ارزشمند بودن ساعات زیادی کاری در ژاپن برمی‌گردد.

به طور کلی، وزارت بهداشت ژاپن برای کاروشی ۲ شکل متفاوت در نظر گرفته است. در یکی از متداول‌ترین آن‌ها، فرد بخت برگشته به خاطر خستگی بیش از اندازه دچار بیماری قلبی شده و در معرض مرگ قرار می‌گیرد. در حالت دوم نیز، فردی که طی یک ماه بیشتر از ۱۶۰ ساعت اضافه کاری انجام داده را دچار مشکل کاروشی می‌دانند.

کاروشی

بحران کاروشی در ژاپن هنوز هم ادامه دارد. برای پایان دادن به این مشکل، اخیرا بعضی از کمپانی‌های ژاپنی برای خوابیدن به کارکنان خود حقوق می‌دهند.

آخرین قربانیان کاروشی چه کسانی هستند؟

در ژاپن عجیب نیست که کارکنان جوان برای اثبات خود بیش از اندازه کار کنند. تاکیرو اوناکی به عنوان یک بازاریاب ۳۱ ساله، هشت صبح به سرکار می‌رود و در نیمه شب آن‌جا را ترک می‌کند. او تنها در تعطیلات آخر هفته همسر خود را می‌بیند.

یکی از آخرین قربانی‌های کاروشی یک خبرنگار ۳۱ ساله بود. او بعد از ۱۵۹ ساعت کار بیش از حد مجاز در شبکه خبری NHK، سرانجام به خاطر حمله قلبی در سال ۲۰۱۳ درگذشت. البته دلیل مرگ این زن تا سال ۲۰۱۷ نامشخص باقی مانده بود.

بعد از آن و در سال ۲۰۱۵ هم یک جوان ۲۴ ساله شاغل در یک آژانس تبلیغاتی، بعد از ۱۰۵ ساعت اضافه کاری سرانجام در روز کریسمس درگذشت. مدیرعامل این آژانس بعد از گذشت یک ماه از این اتفاق از سمت خود کناره‌گیری کرد.

دولت ژاپن برای مقابله با کاروشی چه برنامه‌ای دارد؟

بر اساس نتایج تحقیقی در سال ۲۰۱۶، بیشتر از ۱۰ هزار کارگر ژاپنی اعلام کردند که آن‌ها طی ماه حداقل ۸۰ ساعت اضافه کار می‌کنند. در آمریکا، ۱۶.۴ درصد مردم بیشتر از ۴۹ ساعت در هفته کار می‌کنند. این آمار برای ژاپن بیش از ۲۰ درصد است.

بعد از مرگ خبرنگار جوان، دولت ژاپن تصمیم به مقابله با کاروشی گرفت. از آن زمان قانون جدیدی تصویب شده که بر اساس آن کارگران می‌توانند آخرین جمعه هر ماه را کمی زودتر و از ساعت ۱۵ دست از کار بکشند. البته این برنامه موفق نبود زیرا اکثر شرکت‌ها در روز کاری آخرماه، مشغول تهیه گزارش مالی و جمع بندی کارها هستند و تعطیلی در ۳ بعد از ظهر تنها باعث شلوغ‌تر شدن سر کارکنان می‌شود.

بعضی از کمپانی‌ها هم روش های دیگری مانند برگزاری صبحانه برای افرادی که زودتر می‌رسند و جلوگیری از کار کردن بیش از اندازه بعد از پایان زمان کاری را پیش گرفته‌اند.

فرانسیس راسن بلوت، یک دانشمند در حوزه سیاست اعتقاد دارد بهترین روش برای کاهش ساعات کاری، استخدام زنان بیشتری است. زیرا این کار باعث کاهش مالیات‌ها شده و در نتیجه شرکت‌ها می‌توانند تعداد نیروها را برای تقسیم کار افزایش دهند.

جدا از دولت، ارگان‌های مختلفی برای جلوگیری از رخ دادن دوباره چنین اتفاقاتی تلاش می‌کنند. شهرداری توکیو طی سال ۲۰۱۶ برنامه‌ای را آغاز کرد که بر اساس آن، کارمندان بعد از ساعت ۲۰ به خروج از محل کار خود تشویق می‌شدند.

بسیاری اعتقاد دارند که مسئله کاروشی یک مشکل فرهنگی مهم در ژاپن بوده و امید می‌رود که نه دولت آن‌ هم با اجبار بلکه خود کمپانی ها تصمیم به تغییر فرهنگ‌ کاری و محافظت از سلامتی کارمندان خود بگیرند.

The post بحران کاروشی چگونه جان کارمندان ژاپنی را می‌گیرد؟ appeared first on دیجیاتو.