۸ نکته که پیش از تجربه بازی Marvel’s Spider Man باید بدانید

نیازی به معرفی شخصیت اسپایدرمن یا همان مرد عنکبوتی نیست. در همین ایران کافی است بخواهید برای کودک خود وسیله‌ای بخرید؛ از کیف و جامدادی گرفته تا پتو یا لحاف، همه جا می‌توان  اثری از این ابرقهرمان محبوب پیدا کرد. هیبت مرد عنکبوتی روی بسیاری از اشیا چینی بازار نقش بسته. ظاهر پسرانه و در عین حال ابرقهرمانی آن شاید یکی از مهم ترین دلایل محبوبیت بیش از حد مرد عنکبوتی باشد.

حال به راستی مرد عنکبوتی کیست؟ آیا دو رسانه سینما و بازی ویدیویی توانسته‌اند دین خود را به شخصیتی که در کمیک هایش غوغا به پا کرده ادا کنند؟ شاید ۱۰ یا ۱۵ سال پیش به لطف سه گانه معروف سری اسپایدرمن این جواب یک بله نصفه و نیمه بود، اما در حال حاضر یک نه بزرگ است.

سری بازی‌های اسپایدرمن هیچ وقت باید و شاید خوب ظاهر نشدند. گه‌گاهی عناوین خوبی از آن منتشر می شد که محبوب ترین آن مربوط به کنسول پلی استیشن ۱ است. بعد از آن، بازی های اسپایدرمن همیشه زیرسایه بازی‌های همزمان خود قرار می گرفت.

بعد از انتشار سری عناوین بتمن آرکهام، استانداردهای جدیدی در صنعت بازی های ویدیویی معرفی شد. استودیو راک استدی، سازنده سری بازی بتمن پیام مهمی را به بازی سازان داد: ابرقهرمان ها می توانند در یک بازی ویدیویی «شاهکار» ظاهر شوند.

خیلی ها آن را به واسطه پتانسیل بالای شخصیت بتمن می داستند؛ به هر حال سه گانه معروف بتمن با کارگردانی کریستوفر نولان جز بهترین فیلم های تاریخ سینما محسوب می شود. سه گانه نولان و سه گانه استودیو راک استدی، تصویر فوق العاده ای از بتمن و شهر گاتهام به نمایش گذاشته که هنوز هم می توان از آن لذت برد.

هنوز هم این عقیده وجود دارد که به لطف بتمن و شخصیت های منفی اش، چنین آثاری ساخته شده و همانند آن برای ابرقهرمان های دیگر رخ نخواهد داد. بازی Marvel’s Spider-Man که قرار است تا ۲ هفته دیگر منتشر شود، می خواهد ثابت کند که می تواند شخصیتی فراتر از نقشی روی حوله یا کیف، و شخصیتی فراتر از یک فیلم سینمایی هالیوودی داشته باشد. این بازی می تواند اعتبار از دست رفته این ابرقهرمان فوق العاده دوست داشتنی را بازگرداند. مرد عنکبوتی می خواهد «شاهکار» عمل کند.

اما چگونه؟ با دیجیاتو همراه باشید.

اسپایدرمن

نیویورک علیه اسپایدرمن؛ حضور تعداد بسیاری ضد قهرمان

هر پیش زمینه فکری که از فیلم های سینمایی سری مردعنکبوتی به یادتان مانده را دور بریزید. اما آن هایی که از طریق سینما با مرد عنکبوتی آشنا شده اند با تصویر جدیدی از پیتر پارکر و شخصیت «اسپایدرمن» روبرو خواهند بود.

بازی با یک شروع طوفانی از مبارزه بین اسپایدرمن و ویلسون فیسک یا همان گینک پین شروع می شود؛ به حدی که بازیکن انگار در حال تجربه پایان یک عنوان دیگر است. بعد از نفوذ به برج فیسک و یک مبارزه چند مرحله ای با کینگ پین، اسپایدی موفق به دستگیری ویلسون می شود.

تنها چیزی که در یک بازی اسپایدرمن وجود دارد و در هیچ عنوانی مشاهده نمی شود، قابلیت تاراندازی مرد عنکبوتی است.

هنگام دستگیری کینگ پین، او هشدار می دهد که شهر تا یک ماه دیگر وارد هرج و مرج بزرگی خواهد شد زیرا تعداد بسیاری از مجرمان زیر دست او هستند. اسپایدرمن حرف او را به شوخی می گیرد و نمی داند قرار است چه بلایی سرش بیاید.

از گروه Inner Demons به رهبری Mr.Negative گرفته تا ده ها ضد قهرمان دیگر، همه و همه به دنبال نابودی اسپایدرمن هستند؛ تا جایی که خود اسپایدی در این باره می گوید:«کسی تو این شهر هست که قصد مرگ منو نداشته باشه؟»

سوال مهم این است که چگونه سازندگان می خواهند از این پتانسیل برای روایت یک داستان جذاب استفاده کنند؟ وجود تعداد زیادی ضد قهرمان به هیچ وجه نمی تواند تضمینی برای موفقیت یک داستان سوپرهیرویی باشد.

برای آنکه بازیکن بتواند با اسپایدرمن و شخصیت های دیگر بازی ارتباط برقرار کند باید المان های دیگری را هم در روایت بازی تاثیر داد که مهم ترین آن خود پیتر پارکر است.

اسپایدرمن

در مسیر پختگی؛ چیزی که یک اسپایدرمن کم داشت

در بازی Marvel’s Spider-Man، پیتر پارکر ۲۳ سال دارد و در یک آزمایشگاه به عنوان اینترن کار می کند. او که در حال فارغ التحصیل شدن از کالج است، ۸ سال به عنوان اسپایدرمن در خیابان های نیویورک حضور دارد. باتوجه به تجربه ۸ ساله او، دیگر با اسپایدرمن نوجوان با اعمال بچگانه طرف نیستیم. پیتر پارکر می خواهد شخصیت پخته تری از خود به نمایش بگذارد.

بیل روزمان، رئیس اجرایی شرکت Marvel Games نکاتی را درباره پیتر گفته بود که برایان اینهیتار، کارگردان خلاق بازی آن را در مصاحبه ای عنوان کرد:

هیچ وقت یادم نمی رود، او همیشه روی یک نکته تاکید داشت؛ بهترین داستان های مردعنکبوتی مربوط به آن هایی است که دنیای پیتر پارکر با دنیای مردعنکبوتی رابطه بسیار نزدیکی دارد. این همان چیزی است که سعی کردیم در تک تک جزئیات بازی به اجرا در آوریم.

پیتر پارکر ۸ سال به عنوان اسپایدرمن شهر را نجات می دهد، اما برای اولین بار او متوجه می شود که از طریق شغلش، می تواند تغییری در شهر خود، و دنیا ایجاد کند؛ نه به عنوان اسپایدرمن، بلکه به عنوان پیتر پارکر.

پیتر در پروژه های آزمایشگاهی کار می کند و برخلاف گذشته، دیگر آن گزارشگر فروتن قدیمی نیست که تنها برای پول کار کند؛ بلکه به پیشه اش ایمان دارد. اینهیتار ادامه داد:

او متوجه می شود که می توان به مردم تکیه کرد. هیچ اشکالی ندارد تا از بقیه کمک بخواهی، حتی اگر یک ابرقهرمان باشی.

یکی از افراد بسیار تاثیرگذار در روند زندگی پیتر پارکر، مربی اش است که هنوز نامی از آن به میان نیامده. رابطه بین پیتر و مربی، چیزی است که استودیو اینسومنیاک می خواهد روی آن تمرکز کند. به مرور زمان، پیتر پارکر تبدیل به فردی می شود که خودش توانایی تربیت دیگران را دارد. او یاد می گیرد که چه زمانی به حرف بقیه گوش کرده و به آن ها اعتماد کند.

بازی Marvel’s Spider-Man در برهه ای از زمان رخ می دهد که پیتر پارکر به این موضوع فکر می کند که آیا به عنوان یک دانشمند می تواند بیشتر به بشریت کمک کند یا به عنوان یک اسپایدرمن؟

سوالی است که یک جواب قانع کننده و درست، می تواند پختگی و عمق داستان را چندبرابر کند.

اسپایدرمن

نزدیکان پیتر پارکر به کمک اسپایدرمن می آیند

همانطور که گفته شد، سازندگان می خواهند لایه های بیشتری از شخصیت پیتر پارکر را به نمایش بگذارند. یکی از بهترین راه ها برای اینکار، قراردادن پیترپارکر کنار شخصیت های دیگر است. مری جین، معشوقه پیتر پارکر، مایلز مور، دوست صمیمی او و در نهایت May Parker یا همان عمه می جزو افراد نزدیک به پیتر پارکر به حساب می آیند که در داستان نقش کلیدی دارند.

مری جین، برخلاف چیزی که در فیلم های سینمایی اسپایدرمن مشاهده شده، شخصیتی پیچیده و جذاب دارد. او دخترکی نیست که اسپایدرمن به نجات او بیاید. رابطه پیچیده او با پیترپارکر مسئله ای است که چندان به آن در فیلم ها پرداخته نشده.

مری جین که گزارشگر روزنامه Daily Bugle است، در ماموریت ها به مردعنکبوتی کمک می کند. در کمیک ها، مری جین کسی بود که پیتر را به پوشیدن لباس اسپایدرمن به شدت تشویق می کرد، و از او می خواست دست به کار شود.

اسپایدرمن

همین موضوع در بازی ویدیویی مردعنکبوتی نیز صدق می کند. شما در Marvel’s Spider-Man کنترل مری جین را به عهده گرفته، در ماموریت های خاصی به اسپایدرمن کمک می کنید. گیم پلی مخفی کارانه، به همراه المان های معمایی و پازل می تواند مکمل خوبی برای گیم پلی پر زد و خورد اسپایدرمن باشد.

مایلز مورالز یکی از مهم ترین شخصیت های دنیای اسپایدرمن است. افرادی که کمیک این سری را خوانده اند به خوبی بر نقش او واقف اند. برای دیگر افراد، باید عنوان کرد مورالز یکی از دوستان نزدیک پیتر پارکر به حساب می آید و در ساخت گجت ها و تجهیزات به شما کمک خواهد کرد.

عمه داغدار پیتر پارکر یعنی عمه می، در شرکت F.E.A.S.T کار می کند؛ همان شرکتی که مارتین لی رئیس آن است. می پرسید مارتین لی چه کسی است؟ همان Mr.Negative که جزو ضدقهرمان های کلیدی بازی به حساب می آید. این قضیه احتمال وجود یک سری اتفاقاتی جذاب برای ما، و ترسناک برای پیتر پارکر را بیشتر خواهد کرد.

تمام تلاش سازندگان بر این است تا روایت درستی از شخصیت های نامبرده داشته باشند تا علاوه بر غنای داستانی، به شخصیت پیترپارکر ارزش بیشتری بدهند.

بتمن به خاطر ضدقهرمان هایش دوست داشتنی تر شد. خوشبختانه، پیترپارکر دوستان زیادی هم دارد؛ پس چه بهتر که روی آن ها هم تمرکز کرد.

اسپایدرمن

… و نیویورک زیر تارهایتان است

تنها چیزی که در یک بازی اسپایدرمن وجود دارد و در هیچ عنوانی مشاهده نمی شود، قابلیت تاراندازی مرد عنکبوتی است. او همانند یک عنکبوت با پرتاب تار به اشیا برای جلو رفتن و حرکت کردن استفاده می کند. همانطور که یک عنکبوت بین درخت های بزرگ تار خود را درست می کند، مرد عنکبوتی هم بین آسمانخراش های بزرگ نیویوک به بقا و فرمانروایی می پردازد.

وجود تعداد زیادی ضد قهرمان به هیچ وجه نمی تواند تضمینی برای موفقیت یک داستان سوپرهیرویی باشد.

اسپایدرمن تارهایش را به سمت ساختمان ها پرتاب کرده، از آن ها برای بالاتر رفتن استفاده می کند یا از تار متصل به پلتفرم استفاده کرده خود را به سمت آن پرتاب می کند. این قابلیت شاید مهم ترین رکن گیم پلی بازی اسپایدرمن را تشکیل دهد.

بیش از ۶۰ الی ۷۰ درصد بازی شما معلق در هوا و در حال «تار سواری» هستید. بخش اعظم جذابیت صحنه های سینمایی بازی نیز به حرکات آکروباتیک اسپایدرمن با تارهایش وابسته است. اگر این بخش مشکلی داشته باشد یا جذاب نباشد، کل زحمات سازنده تحت الشعاع قرار می گیرد.

سازندگان کاملاً بر این موضوع واقف بوده و توانستند بهترین خروجی ممکن را در بازی اسپایدرمن به نمایش درآورند؛ به گفته آنهایی که نسخه دموی بازی را تجربه کردند، تار سواری در نیویورک فوق العاده لذت بخش است.

در هر ثانیه از بازی انتخاب هایی در بخش های مختلف صفحه به نمایش در می آید و به شما می گوید که با زدن کدام دکمه به کدام پلتفرم تار پرتاب کنید.

خوشبختانه اینکه چگونه پلتفرم ها را انتخاب کرده یا چگونه تارسواری کنید به مهارت خاصی بستگی دارد. علاوه بر سرعت عمل بالا در انتخاب بهترین پلتفرم، شما باید نحوه و زمانبندی صعود و سقوط خود را درست معین کنید.

با اتصال تار به ساختمان و به سمت بالا پرتاب شدن، هنگامی که به نقطه اوج رسیدید باید به سمت زمین سقوط کنید و به لطف جاذبه، سرعت خود را زیاد کنید. شدت و مدت زمان اوج گیری درست می تواند شما را زودتر به مقصدتان برساند.

اسپایدرمن

«چگونه همانند بتمن همه را از پای درآوریم: ویرایش عنکبوتی»

از همان اول که مبارزات بازی به نمایش درآمد همه از شباهت بیش از حد آن به سری بازی بتمن آرکهام گلایه کردند. با وجود آنکه اساس مبارزه با دشمنان از همان بازی بتمن برداشته باشه، اما ساز و کار متفاوت و حتی بهتری دارد.

در ظاهر مبارزات به گونه ای است که بدون تفکر دکمه ها را پشت هم می زنید اما ناگهان دشمنان به شما ضربه می زنند و شما باید جاخالی بدهید. سرعت و چابکی بسیار بالای اسپایدرمن ضربآهنگ مبارزات را زیاد می کند و تعدد دشمنان موجب می شود تا جاخالی دادن ضربات سخت تر از قبل شود.

اشیا محیط مبارزه نقش کلیدی در از بین بردن دشمنان دارد. اسپایدرمن می تواند آن ها را به سمت دشمن پرت کند یا با تار خود دشمنان را با اشیا بزرگ نابود کند. در ماشین، کپسول گاز یا بسته سیمان می تواند سلاح خوبی برای اسپایدرمن به حساب بیاید. خود اسپایدرمن نیز بسیار ماهر است و در انجام حرکات آکروباتیک کم نمی گذارد. حرکات بسیاری برای آزاد شدن وجود دارد که با کسب تجربه و ارتقای شخصیت خود می توانید به مبارزات تنوع بخشید.

اسپایدرمن

چه چیزی غیر از ماموریت های اصلی وقت مان را پر می کند؟

همانطور که گفته شد شما می توانید در بازی تجربه کسب کنید و با استفاده از تجربه، قابلیت های متفاوتی کسب کرده یا مهارت خود را ارتقا دهید.

هر بار که سطح تان بالاتر می رود، در بخش منو تعدادی شرایط برای باز کردن لباس جدید نشان داده می شود. لباس هایی که تا حالا دیده شده شامل لباس نویر، اسکارلت اسپایدر، جنگ مخفی و تعدادی دیگر بودند.

افرادی که موفق به تجربه دموی بازی شدند می گویند هنوز حس می کنند دنیای اسپایدرمن آنقدر زنده نیست.

بیش از ۱۰ ها لباس مختلف وجود دارد که هر کدام قابلیت مخصوصی دارند؛ مثلاً لباس اسکارلت اسپایدر می تواند تصویر هولوگرافیک از شما درست کند تا حواس دشمنان پرت شود.

برای بازکردن لباس ها باید Token جمع آوری کنید. مثلاً، با نابود کردن تبهکاران خیابانی تعداد Crime Token شما بیشتر می شود. برای کسب Landmark Token باید از جاذبه های توریستی و معروف نیویورک عکس بگیرید. اگر مقر دشمنانتان را پیدا کرده و آن ها را نابود کنید به شما Base Token تعلق می گیرد.

یک سری کوله پشتی در جای جای نیویورک وجود دارد که پیتر خیلی وقت پیش آن ها را مخفی کرده بود. با پیدا کردن آن ها می توان Backpack Token به دست آورید.

بعضی از این Token ها طرح های خاصی دارند که می توانند برای طرفداران جذاب باشد؛ مثلاً یکی از آنها مربوط به منوی رستورانی است که پیتر و مری جین برای اولین بار همدیگر را ملاقات کردند.

اسپایدرمن

اسپایدرمن با من سلفی می گیری؟

تا حالا فکر کرده اید چه چیزی باعث می شود تا یک عنوان جهان باز موفق شود؟ جدا از تمام مسائل همچون گیم پلی یا گرافیک، محیط بازی باید واقعاً زنده باشد؛ گویی شما کنترل اسپایدرمن را در یک شهر واقعی با موجودات زنده برعهده گرفته اید. مردم باید نسبت به حرکات و رفتارتان واکنش نشان دهند و طوری طراحی شوند که در حال انجام کارهای روزمره خود هستند.

هنگامی که اسپایدرمن در خیابان ها تاب می خورد، مردم از پایین او را تماشا می کنند. اگر اسپایدرمن به آن ها نزدیک شد به او دست تکان می دهند یا حتی می خواهند با او سلفی بگیرند.

سازندگان اعلام کرده اند که اتفاقات رخ داده در ماموریت بازی، مستقیماً در اتمسفر نیویورک تاثیر می گذارد. با توجه به اینکه بسیاری از بازیکنان برای به دست آوردن Token وقت زیادی را در نیویورک می گذرانند، پس اهمیت آن کم نیست.

این شاید کوچک ترین قدم برای زنده کردن شهر بزرگی همچون نیویورک باشد. افرادی که موفق به تجربه دموی بازی شدند می گویند هنوز حس می کنند دنیای اسپایدرمن آنقدر زنده نیست. باید منتظر ماند و نظر مخاطبان را دید.

اسپایدرمن

ناجی اسپایدرمن بی خوابی است

استودیو آمریکایی اینسومنیاک گیمز یکی از حرفه ای ترین استودیوهای بازی سازی مستقر در کالیفرنیا است. قدیمی ها آن را با سری بازی اسپایرو برای پلی استیشن ۱ می شناسند. افرادی که کنسول پلی استیشن ۳ داشتند مطمئناً با سری Resistance و Ratchet & Clank آشنایی دارند. همه موارد گفته شده جزو انحصاری های بسیار خوب به حساب می آمدند و در سبک خود حرفی برای گفتن داشتند.

آخرین اثر قابل توجه این استودیو بازی Sunset Overdrive است که عملکرد بسیار خوبی روی کنسول ایکس باکس وان داشت و نظر منتقدان را جلب کرد.

سپردن عنوانی همچون اسپایدرمن به این استودیو و سرمایه گذاری سونی روی آن به هیچ وجه بی راه نبوده و مطمئناً تیم خوش ذوق کالیفرنیایی می داند چگونه قهرمان نیویورکی را به دوران اوج خود بازگرداند.

The post 8 نکته که پیش از تجربه بازی Marvel’s Spider Man باید بدانید appeared first on دیجیاتو.

۸ نکته که پیش از بازی کردن Detroit: Become Human باید بدانید

آرزوی یک بازی ساز است که دردها، مشکلات و تجربه هایی که بشریت داشته را در بازی اش مطرح کند. ایده معمولاً از کمبودها نشات می گیرد؛ چیزهایی که نیستند و یا در جای اشتباه قرار دارند. ایده ها درباره رفع یک نیاز و بیان یک مشکل به روشی جدید هستند. یک بازیساز همانند یک معمار، ساختمانی طراحی می کند اما با این تفاوت که آدم های درون ساختمان را نیز خلق کرده است.

دیوید کیج فرانسوی، سازنده آثار محبوبی چون Heavy Rain و Fahrenheit، می خواهد قدم بزرگی در زمینه کاری اش بردارد؛ دست گذاشتن روی نقاط حساسی که جامعه بشری با آن درگیر است. خشونت های خانگی، نژادپرستی، بیگانه هراسی و نابسامانی های اقتصادی مسائلی هستند که در بازی انحصاری Detroit: Become Human تحلیل می شوند.

بازی دیترویت با ساخته های قبلی دیوید کیج و استودیو کوانتیک دریم کمی متفاوت است؛ از طرفی تلاش می کند بیشتر شبیه بازی ویدیویی باشد تا یک فیلم سینمایی و از طرف دیگر می خواهد به انتقادهایی که درباره ساخته های او و استودیوی Quantic Dream می شود خاتمه دهد. می پرسید چطور؟

این مطلب می خواهد درباره تمام این مسائل صحبت کند. ۸ نکته ای که پیش رویتان قرار دارد بینش خوبی نسبت به داستان و گیم پلی بازی دیترویت خواهد داد. با دیجیاتو همراه باشید.

چرا نام شهر «دیترویت» برای بازی انتخاب شد؟

در مصاحبه ای که سایت پولیگان با دیوید کیج داشت، از او پرسیدند که چرا نام دیترویت را برای بازی انتخاب کرده است. او گفته که «به صورت غریزی» این ایده به ذهنش رسید.

از دیدگاه او این شهر صنعتی آمریکایی پتانسیل آن را داشت تا میزبان داستانی شود که کیج می خواست آن را روایت کند. کیج اشاره کرد که تاریخچه دیترویت او را به فکر وا می دارد:

اتفاقات بسیاری در شهر دیترویت رخ داد به خصوص در زمینه حقوق شهروندی و مسائلی این چنین. در واقع، پیشینه دیترویت منبع الهام این بازی بود

کیج هیچ علاقه ای نداشت تا درباره شورش نژادی سال ۱۹۴۳ و یا شورش خیابان دوازدهم سال ۱۹۶۷ صحبت کند. وقتی از او خواستم تا رابطه بین حقوق شهروندی مردم آمریکا و داستان بازی Detroit: Become Human را توضیح دهد، از آن سرباز زد. کیج چندان علاقه ای ندارد تا مسائل را پیچیده کند، او هنوز می خواهد یک اثر سینمایی – تعاملی بسازد که تاثیرگذار باشد.

ربات ها برعلیه انسان ها، یا انسان ها برعلیه ربات ها؟

داستان بازی در سال ۲۰۳۸ میلادی رخ می دهد؛ برهه ای که ربات های انسان نما یا «اندروید»ها در میان مردم زندگی می کنند. اندرویدها بسیار شبیه به انسان های معمولی اند به حدی که تشخیص آن ها در نگاه اول اصلاً آسان نیست. اندرویدها برای راحت کردن زندگی مردم طراحی شده اند و هدف دیگری ندارند.

خودآگاهی و داشتن احساس دو فاکتوری است که اندرویدها توانایی رسیدن به آن در بازی Detroit: Become Human را دارند. تریلرها و پسوند بازی یعنی «تبدیل شدن به انسان» نیز بر این موضوع گواهی می دهد.

در تمام داستان ها، این ربات ها بودند که با پیشرفت بسیار تصمیم می گیرند برعلیه انسان ها قیام کنند و آن ها را از بین ببرند. دیترویت خلاف جهت رودخانه شنا می کند؛ بازی سعی می کند درباره ظلمی که انسان ها علیه اندرویدها انجام می دهد صحبت کند. آیا ربات ها برای حق خودشان می جنگند؟ سوال دیگر این است که آیا اندروید هیچ حقی دارد؟

اگر از دیدگاه فلسفی به این موضوع نگاه کنیم، به دلیل داشتن احساس و خودآگاهی اندرویدها را باید یک موجود تصور کنیم؛ موجودی که حقی برای زندگی دارد. آیا بقیه مردم شهر دیترویت چنین نظری دارند؟

قهرمان های این بازی چه کسانی هستند؟

قهرمان هایی که در دیترویت نقش آن ها را برعهده می گیریم نیز اندروید هستند.

کارا، جنس مونث مدل AX400 که سال ۲۰۳۲ وارد بازار شد، جزو اندرویدهایی است که برای انجام دادن کارهای خانه و بچه های کوچک طراحی شده که می تواند به ۳۰۰ زبان صحبت کند و ۹۰۰۰ نوع غذا بپزد. اتفاقاتی که در بازی رخ می دهد منجر خواهد شد تا کارا بعد از آنکه دارای احساس و ادراک شد، به جستجوی کارخانه ای که در آن ساخته شده برود.

مارکوس، مدل RK200 هدیه ای از شخص الیجا کامسکی بود که وظیفه نگهداری از کارل، نقاش پیر را به عهده داشت. کارل شاکله ذهنی مارکوس را شکل می دهد و بعد از اتفاقات رخ داده در بازی، مارکوس تبدیل به یک انقلابی می شود.

کانر، مدل RK800 که جزو اندرویدهای پیشرفته به حساب می آید وظیفه حل پرونده های مربوط به «اندرویدهای منحرف» را دارد. هنوز معلوم نیست که دارای خودآگاهی هست یا خیر، اما کانر طوری برنامه ریزی شده تا برای انجام ماموریت هایش حتی از خود بگذرد. ذات متفاوت کانر نسبت به مارکوس و کارا تناقض جالبی دارد که روایت درست آن می تواند بازی را بسیار جذاب کند.

فلوچارت انتخاب ها؛ پاسخی برای منتقدان

اگر با ساختار کارهای دیوید کیج آشنایی داشته باشید، می دانید که بازی های استودیو کوانتیک دریم همانند دیگر بازی های ویدیویی نیست. فیلم سینمایی را تصور کنید که می توانید نحوه روایت آن را تغییر دهید؛ می توانید داستان را عوض کرده یا سرنوشت شخصیت های بازی را با زدن یک دکمه تعیین کنید.

در چنین بازی هایی وجود پایان های متفاوت، ارزش به شدت زیادی دارند. به هر حال، ۶۰ دلار دادن برای یک فیلم سینمایی زیاد است؛ ما یک بازی ویدیویی خریده ایم. همین جا است که منتقدان خودشان را نشان می دهند.

به عقیده آن ها دیوید کیج یک فیلم سینمایی ساخته و این توهم را به مخاطبان می دهد که توانایی انتخاب دارند؛ درحالی که با زدن دکمه های مختلف تنها دارند دکمه Play یک فیلم سینمایی را می زنند.

دیوید کیج ریسک بزرگی کرد و در بازی جدید خود درخت انتخاب ها را به صورت واضح در بازی تعبیه کرد؛ شما می توانید تمام انتخاب هایی که می توانید و یا می توانستید داشته باشید را ببینید. حالا همه چیز برای مخاطبان واضح است و دیگر چیزی برای مخفی کردن نیست.

دیوید کیج با نشان دادن فلوچارت انتخاب ها به همه نشان داد که چقدر راه های مختلف در یک چپتر ۱۰ دقیقه ای وجود دارد؛ اما سوال بزرگ این جا است که تمام بخش های بازی این چنین غنی هستند یا تنها تریلر و دموی نشان داده شده؟ آیا واقعاً پایان ها آنطور که تصور می کنیم متفاوت اند؟

فلوچارت انتخاب ها؛ دیترویت نسبت به اجدادش بیشتر یک بازی ویدیویی است

با وجود آنکه در بازی هیچ وقت کلمه «Game Over» را نمی بینید، اما دیترویت نسبت به عناوینی همچون Heavy Rain یا Beyond: Two Souls بیشتر شبیه یک بازی ویدیویی است.

با وجود فلوچارت، شما می توانید به نقاط کلیدی یک سکانس برگردید و کاری را به نحوی دیگر انجام دهید یا یک راه جدید پیدا کنید. این آزادی عمل به شما اجازه می دهد تا به راحتی تمام حالت های اتمام بازی را ببینید و دیگر چندین بار بازی را تمام نکنید.

اگر راهی را رفتید که در آن یک شخصیت کلیدی یا شخصیت خودتان بمیرد، بازی ادامه پیدا می کند و یک پایان متناسب با کارهایی که انجام داده اید نمایش داده خواهد شد. دیوید کیج درباره فلوچارت می گوید:

اضافه شدن درخت انتخاب ها مسئله بزرگی برای ما بود، راهی بود تا به مردم نشان دهیم «ببینید، این نحوه روایت تو در این صحنه است، اما چیزهایی هست که هنوز ندیده ای.»

کیج امیدوار بود که مردم در دور اول بازی کردن دیترویت، از فلوچارت استفاده نکنند و بار تصمیماتی که می گیرند را به دوش بکشند. در دورهای بعدی استفاده از فلوچارت می تواند ارزش تکرار بازی را نیز بالا ببرد.

اگر بخواهید می توانید در بخش آنلاین بازی ببینید بقیه بازیکن ها چه انتخاب هایی کردند و درخت انتخاب اکثر مردم به چه شکلی است.

 رزولوشن دیترویت روی پلی استیشن ۴ پرو چقدر خواهد بود؟

بازی Detroit: Become Human را می توانید با رزولوشن ۲۱۶۰p و با ویژگی های گرافیکی همچون Volumetric Light و HDR روی کنسول پلی استیشن ۴ پرو تجربه کنید. روی پلی استیشن ۴ معمولی این رقم ۱۰۸۰p است. روی هر دو کنسول این بازی با فریم ریت ۳۰ نمایش داده می شود که برای دارندگان کنسول پرو کمی ناامید کننده است.

با وجود انجین جدیدی که سازندگان طراحی کرده اند، گرافیک بازی به شدت زیبا و چشم نواز است. از این نکته نباید چشم پوشی کرد که گرافیک یک فیلم سینمایی تعاملی باید زیباتر از بازی های ویدیویی مرسوم طراحی شود و سازندگان کارشان را به خوبی انجام داده اند؛ البته از کاهش کیفیت گرافیک نسبت به تریلرها نباید گذشت.

میانگین نمرات بازی در سایت های معتبر چقدر شد؟ زمان مورد نیاز برای اتمام بازی چقدر است؟

طبق گفته سازندگان برای اتمام بازی در دور اول به ۸ تا ۱۰ ساعت زمان نیاز دارید. همانطور که گفته شد چندین راه برای اتمام بازی وجود دارد که با ترکیب فلوچارت باعث شده ارزش تکرار بازی چندبرابر شود. پس اگر از طرفدار سرسخت کارهای دیوید کیج بازی بین ۱۰ تا ۱۵ ساعت زمان خود را صرف بازی خواهید کرد.

دیترویت از دیدگاه منتقدان درمجموع عنوانی موفق بوده و با کسب نمره ۸۰ از سایت متاکریتیک توانسته نظر آن ها را جلب کند. هنوز هم افرادی بودند که دادن آزادی عمل به مخاطبان را زیرسوال بردند اما همه آن ها تاکید داشتند که اگر با داستان بازی ارتباط برقرار کنید، عاشق Detroit: Become Human خواهید شد.

The post 8 نکته که پیش از بازی کردن Detroit: Become Human باید بدانید appeared first on دیجیاتو.