بررسی فیلم Overlord ؛ ستاره‌ای کم‌نور در دنیای سینما؟

نه تبلیغات سرسام‌آور و گزاف برای اکران فیلم Overlord در نظر گرفته شد و نه جو خبری خاصی پیرامون پیش‌نمایش‌های این فیلم شکل گرفت. آخر جی جی آبرامز تهیه‌کننده این فیلم است و حدس می‌زدیم فیلم Overlord با چندین و چند ترفند ژورنالیستی به اصطلاح اجنبی‌ها هایپ می‌شود ولی ماجرا این گونه پیش نرفت و فیلم Overlord چراغ خاموش اکران شد تا به یک‌باره مخاطبین پرده نقره‌ای سینما را غافل‌گیر کند ولی آیا این استراتژی به نفع موفقیت و پرطرفدار شدن فیلم سینمایی Overlord ختم شد؟

  • کارگردان: جولیوس ایوری
  • استودیو تهیه کننده: بد روبات، پارامونت پیکچرز
  • بازیگران: یوان آدپو، وایِت راسل، ماتیلدا اولیوییِر
  • بودجه: ۳۸ میلیون دلار

به نظر من فیلم Overlord را نمی‌توانیم یک فیلم سینمایی بلند خطاب کنیم. چرا که انگار کارگردان چند کلیپ ضبط کرده و سپس کلیپ‌های کوتاه خودش را با یک تدوین ساده و بدون دشواری خاصی سر هم کرده و به اسم فیلم سینمایی بلند روانه بازار هدف خودش کرده. البته اگر به نام کارگردان این اثر، جولیوس ایوری و کارنامه‌اش نگاهی بیندازید، متوجه خواهیم شد او در زمینه کارگردانی در ابتدای راه خود قرار دارد. Overlord دومین فیلم بلند ایوری است و بر همین اساس این کارگردان جویای نام، کار سختی را به اتمام رسانده. چرا که به‌کارگیری خلاقیت کارگردان در ساخت یک اثر در ژانر وحشت، به اندکی تجربه هم نیاز دارد.

بازی ولفنشتاین را تجربه‌ کرده‌اید؟ درون‌مایه داستانی تقریبا مشابه به همان بازی‌های ویدیویی ولفنشتاین مخوف است و مضمون قصه فیلم، به دوران جنگ جهانی دوم و روز دی (D-Day) برمی‌گردد. به عقیده تاریخ‌شناسان بزرگترین عملیات جنگی آبی-خاکی، در روز دی صورت گرفته و نام مستعار این عملیات علیه آلمانی‌های متخاصم Overlord نام گرفت که در نهایت این نبرد به پیروزی جبهه متحدین پایان یافت. دو فیلم‌نامه‌نویس فیلم Overlord قصه‌ای را در قالب یک سناریو تهیه و تنظیم کردند که در این روز به خصوص روایت می‌شود. قصه‌ای که انتظار می‌رفت سراسر دلهره‌آور باشد.

بررسی فیلم overlord

کل ماجرای فیلم بر پایه همین پنج کاراکتر دنبال می‌شود. البته بهتر است بگوییم ۵+۱. چون جای خالی یک شخصیت دیگر در این قاب تصویر خالیست.

فیلم Overlord با ادای چند دیالوگ از زبان سربازان امریکایی آغاز می‌گردد و همین که دست‌گیرمان می‌شود فیلم در چه جغرافیایی قرار گرفته، جریان اصلی شروع می‌شود. افتتاحیه فیلم از آن سکانس‌هاییست که کارگردان به شدت تلاش می‌کند یقه‌مان را به زور بگیرد و با خودش همراه کند ولی به قدری جلوه‌های بصری، چپ و راست به صورت‌مان پرتاب می‌شود که باید این طور گفت در سکانس اول، صرفا انفجارهای مهیب و جلوه‌های بصری بسیار زیادی را تماشا کردیم و بس.

ضعف‌های ریز و درشت فیلم Overlord را می‌توانیم تا حدودی نادیده بگیریم ولی تنها نکته‌ منفی که واقعا آزاردهنده‌ است، در نبود یک منطق درست و حسابی پیرامون اکشن ماجراست.

زمانی که ترقه‌بازی‌های ابتدای قصه به اتمام می‌رسد، منتظریم تا ماجرا جان بگیرد و تیم کوچکی از سربازان داستان این فیلم به سمت هدف عملیاتی خود حرکت کنند ولی همه چیز به یک‌باره، با یک ریتم آرام ادامه پیدا می‌کند. اتفاقات مرموزی شکل می‌گیرد ولی باز هم مجبور می‌شویم صبر کنیم. رفته رفته کلافه می‌شویم از اینکه چرا ضرب‌آهنگ فیلم کم و کمتر می‌شود ولی بالاخره با ورود یک کاراکتر جدید، قصه پر و بال می‌گیرد و با همین فرمان تا انتها پیش می‌رود.

گل سرسبد تیم بازیگری فیلم Overlord کسی نیست جز وایِت راسل، پسر کِرت راسل معروف و مشهور. اگر بگوییم تنها بازیگر ارزشمند این فیلم که به واقع ایفای نقش بسیار خوبی از خود نشان داده همین وایت راسل است، پربیراه نگفتیم. سایر بازیگران به قدری خشک و غیرطبیعی جلوی دوربین رفتار می‌کنند که شخصیت‌های قصه به شدت نچسب درآمده‌اند و شاید اگر ایفای نقش وایِت راسل در نقش فورد نبود، توانایی تحمل قصه بیمار و نزار فیلم را پیدا نمی‌کردیم.

بررسی فیلم overlord

وقتی از بازی ضعیف و غیرقابل قبول بازیگرها صحبت می‌کنیم از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ به این نما و چهره‌ دو بازیگر دقت کنید.

در جواب به این سوال که آیا فیلم Overlord جذابیت دارد باید بگوییم بله. شاید ایوری در بخش کارگردانی از خود ضعف نشان داده ولی حداقل کاری که از دستش برمی‌آمد را انجام داده. این فیلم اگر بهترین اثر سال ۲۰۱۸ میلادی نباشد، ضعیف‌ترین و بدترین اثر در ژانر وحشت و اکشن نیز نیست. در این فیلم، حداقلی‌ها رعایت شده است؛ چه بسا ایوری در برخی از جنبه‌های فیلم، بسیار خوب نیز عمل کرده. به عنوان مثال گریم نازی‌های جهش یافته به شدت خوب طراحی شده. به گونه‌ای که عوامل دست‌اندرکار در بخش گریم و دکور فیلم اعتراف کرده‌اند نزدیک به پنج الی شش ساعت طول می‌کشید تا گریم چهره بازیگران ارتش نازی‌ها آماده شود.

ضعف‌های ریز و درشت فیلم Overlord را می‌توانیم تا حدودی نادیده بگیریم ولی تنها نکته‌ منفی که واقعا آزاردهنده‌ است در نبود یک منطق درست و حسابی پیرامون اکشن ماجراست. روز دی و نبرد نورماندی قطعا یکی از حساس‌ترین عملیات تاریخ تا به امروز است. حال وسط این اوضاع بی‌ریخت تصور کنید یک گروه چند نفره از سربازان امریکایی، در دل دشمن فرود بیایند و دست بر قضا یک پایگاه سری جلو روی‌شان سبز شده و بنا به یک دلیل مضحک و بی‌ربط، ماموریت خود را رها می‌کنند و به یک هدف فرعی دل‌خوش می‌شوند.

بررسی فیلم overlord

یک قاب کلاسیک در سبک اکشن. کاراکتر در وسط قاب قرار گرفته و دوربین به سمت عقب حرکت می‌کند. جدا از جلوه‌های بصری سطح پایین که خودمان در مراسم چهارشنبه‌سوری به مراتب جلوه‌های بهتری را ترتیب می‌دهیم، فقط به قیافه سرباز دقت کنید که هیچ‌گونه ترسی در باطنش وجود ندارد و همانند تنسی تاکسیدو می‌دود!

منطق روایی که می‌گوییم در نقطه‌ای به اوج بلاهت می‌رسد که در سناریوی ماجرا، سربازها از دستور فرمانده خود سرپیچی یا به صورت خودمختار رفتار می‌کنند. تنها توجیه را می‌توان در قهرمانانه نشان دادن امریکایی‌ها در جبهه خیر و زشت نشان دادن چهره نازی‌ها خلاصه کرد. ولی اشتباه ایوری و فیلم‌نامه‌نویس‌های فیلم Overlord اینجا بود که این اثر نه در حد و اندازه یک فیلم درجه یک مثل سرباز نجات رایان حماسی ظاهر شده و نه پتانسیلش را داشته تا این حجم از قهرمان‌بازی‌ها را در دل سناریو جا دهد. به غیر از رفتار فورد در انتهای ماجرا، دیگر رفتارها و روابط کاراکترهای قصه نه منطقی است و نه با عقل جور در می‌آید.

گل سرسبد تیم بازیگری فیلم Overlord کسی نیست جز وایِت راسل، پسر کِرت راسل معروف و مشهور.

فیلم Overlord شاید در بخش اعظمی از ماجرا در جلوی دوربین کلیشه‌ای به نظر برسد ولی هر چه باشد، یک قصه معمولی را در قالب ۱۰۰ دقیقه با ریتم سریع تعریف می‌کند که هر فرد علاقه‌مند به سینما از تماشای آن خسته نمی‌شود. مشکل ما با فیلم در همین زیادی معمولی بودنش است. شاید حک شدن نام جی.‌جی.آبرامز در گوشه و کنار پوسترها و کاورهای فیلم Overlord، سطح توقع‌مان را از این فیلم بالا برد ولی هر چه باشد، یک سینمادوست همیشه به دنبال آثار خاص و منحصر به فرد می‌گردد. ای کاش حداقل معمای فیلم و آن فضاسازی‌های جنگل در نیمه ابتدایی داستان، کمی بهتر و پخته‌تر از آب در می‌آمد ولی همه چیز معمولی است و این «معمولی» بودن، روی اعصاب علاقه‌مندان دنیای سینما به شدت رژه می‌رود.

بررسی فیلم overlord

از ناشیانه و مبتدی بودن کارگردان همین بس که به عقلش نرسید از حیاط خلوتی که در عمق این نماها در این لوکیشن ایجاد شده، استفاده کند. تماشای چند سایه از هیولاها در پشت زمینه این نماها در این جنگل مخوف می‌توانست ما را هیجان‌زده کند.

برای درک عمق ماجرا اجازه بدهید مثالی بزنم. مثل این می‌ماند که شما پس از سفری به شهر میلان و خوردن یک پیتزای داغ و خوشمزه ایتالیایی، مجدد به ایران برگردید. پس از این مسافرت دل‌چسب، هر پیتزایی که میل می‌کنید ناخودآگاه با نمونه اصیلش در ایتالیا مقایسه می‌کنید و با هر بار گاز زدن، از خوردن یک پیتزای معمولی عذاب می‌کشید. در حالیکه دوست‌تان فکر می‌کند بهترین پیتزای عمرش را در حال تجربه کردن است. تماشای فیلم Overlord نیز حکایتی این چنینی دارد و لذت بردن شما از این فیلم کاملا به این موضوع برمی‌گردد شما پیش از تماشای Overlord، چه آثار دیگری را در این سبک مشاهده کردید. آیا شما هم مثل نگارنده این بررسی، پس از تماشای فیلم Overlord این اثر را به لیست فیلم‌های معمولی‌تان اضافه می‌کنید یا به لیست آثار شاهکار امسال؟ دیدگاه‌تان را برای ما تعریف کنید.

The post بررسی فیلم Overlord ؛ ستاره‌ای کم‌نور در دنیای سینما؟ appeared first on دیجیاتو.

بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story ؛ آرماگدون از دید امریکایی‌ها

ماهیت یک قصه یا یک باور دینی در هر جای دنیا، می‌تواند شکل‌های مختلفی به خود بگیرد و صرفا این دسته از داستان‌ها، محدود به یک جغرافیای خاص نیست. سازنده‌های سریال American Horror Story پس از هفت سال قصه‌گویی، به سراغ یک قصه مشترک بین مردم دنیا می‌روند و آن چیزی نیست جز آرماگدون یا همان آخرالزمان.

سوال اینجا است رایان مورفی، کارگردان سریال چطور به این نتیجه رسید آخرالزمان گزینه خوبی برای این سریال ترسناک محسوب می‌شود و برای موفقیت این فصل، چه تدابیری به کار گرفته است. اصلا فصل هشتم با عنوان «آخر الزمان» چه گلی به سر این مجموعه زده و آیا می‌توانیم امتیاز خوبی به این فصل بدهیم یا خیر.

  • سازندگان: رایان مورفی، برد فلچوک
  • بازیگران: سارا پالسن، ایوان پیترز، جسیکا لنگ، کودی فِرن
  • شبکه: اف‌اکس
  • کمپانی سازنده: قرن بیستم فاکس، رایان مورفی پروداکشنز و فلچوک تله‌ویژن

اگر از سبک وحشت در دنیای سینما و تلویزیون لذت می‌برید، احتمالا نام سریال American Horror Story را حداقل یک بار شنیده‌اید. سریالی که در هر فصل به یک موضوع مشخصی می‌پردازد و بر اساس یک پی‌رنگ جدا، قصه آن فصل پر و بال گرفته و پرونده‌اش در انتهای همان فصل فیصله می‌یابد. در این سریال داستان یک خانه ارواح را در فصل اول، قصه یک تیمارستان مخوف را در فصل دوم و جریان‌های یک خانه جادوگری را در فصل سوم به خوبی تماشا کردیم و بر اساس سه فصل نخست می‌توان ادعا کرد آن دوره سه ساله، دوران طلایی سریال American Horror Story بود.

بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story

در محیط‌های بسته اگر به یک‌باره این چنین نمایی را دیدید، ذوق‌زده نشوید. شاید چون دکور محیط به اندازه کافی ساده بود که فیلم‌بردار را مجبور کردند از این نماهای عجیب و غریب ضبط کند.

سریال در فصل‌های بعدی دیگر طراوت و تازگی گذشته را نداشته و دست‌اندرکاران سریال پس از آزمون و خطاهای زیاد بالاخره به این نتیجه رسیدند باید به سراغ قصه‌ای بروند که کمتر کسی به خودش جرات پرداختن به آن را داده. به همین خاطر ایده و مضمون آخر الزمان برای قصه‌پردازان این سریال یک موضوع بدیع و تازه بود. چه چیزی بهتر از یک قصه ترسناک در دل اتفاقات آخرالزمان؟

ماجرا درست از نقطه شروع حوادث آخرالزمان آغاز می‌شود و با بازیگرهای نام‌آشنای این سری روبه‌رو می‌شویم. قصه با یک ریتم تند و سریع تعریف می‌شود و به قدری شتاب می‌گیرد که تا به خودتان بیایید، متوجه می‌شوید حداقل سه یا چهار قسمت از این سریال را تماشا کرده‌اید. باید اعتراف کرد سریال American Horror Story پس از مدت‌ها جذابیت از دست رفته‌اش را پس گرفته و بعید می‌بینم کسی به پای افتتاحیه این سریال بنشیند و از فرط بی‌حوصلگی خوابش ببرد!

بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story

جدا از قاب‌بندی جالب و فنی این نما، تماشای مجدد هتل کورتز و یکی از کاراکترهای اصلی فصل پنجم برای هواداران این سریال جذابیت دارد.

همانطور که گفتیم سریال American Horror Story یک آنتولوژی است؛ به این معنا که هر فصل، یک قصه جدید را تعریف می‌کند. ولی برای اولین بار در این سری نویسندگان ماجراهای فصل هشتم، از جریانات فصل اول، سوم و همچنین اطلاعات جزئی از فصل پنجم استفاده کرده و با پیوند زدن جریان‌های فصل‌های گذشته، یک قصه جدید در قالب آخرالزمان به خوردمان می‌دهند.

پس اگر موفق به تماشای این فصل‌ها نشده‌اید، بهتر است از تماشای فصل هشتم صرف نظر کنید. البته با این حال باز هم می‌توان از قصه فصل هشتم سر در آورد ولی وقتی پیش‌زمینه شخصیت‌های فصل سوم را نمی‌دانید و اصلا هیچ ایده‌ای ندارید حتی در فصل نخست چه اتفاقاتی رخ داده، مسلما مثل ما مخاطبین این سریال که این فصل‌ها را تماشا کردیم از این سریال لذت نخواهید برد. حداقل ما متوجه‌ایم کوردیلیا کیست. محفل جادوگری بر چه اساس و روالی کار می‌کند و جادوگر اعظم چه قابلیت‌هایی دارد.

داستان این ماجرا، به شدت خطی است و برخلاف گذشته، قصه چندان پر و بال نمی‌گیرد. علتش هم کاملا واضح است، اصلا در طی ۱۰ اپیزود نمی‌گنجد قصه از این شاخه، به آن شاخه بپرد. اتفاقا قصه‌گویان فصل هشتم خیلی هم هنر کردند که در طی ۱۰ اپیزود، این همه درباره داستان صحبت کردند و با یک پایان‌بندی قابل احترام، پرونده این فصل را بستند.

بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story

این نما لایق یک صفت ترکی است: «هردن بیر»! به معنای شلخته و بی‌حساب و کتاب. با این حال به قدری تعامل بین مایکل و مادربزرگ عصبانی‌اش قوی و پخته درآمده که اصلا شاید هنوز متوجه کله یک بنده خدا، پایین صفحه نشده‌اید.

با اینکه قصه‌های ترسناکِ این سریال، از یک فضاسازی خشن و خشونت‌آمیز بهره می‌برند و کارگردان در نشان دادن صحنه‌های منزجرکننده هیچ ابایی ندارد، هر ساله سریال توسط منتقدین و سایر عموم مورد ستایش قرار می‌گیرد.

  • «جیسکا لنگ» در فصل‌هایی که حضور داشته توانسته در جشنواره‌های معتبری مثل گولدن گلوب، در بخش بهترین بازیگر زن نامزد دریافت جایزه باشد. اما بنا به دلایلی عجیب، جسیکا لنگ پس از پخش فصل چهارم، از عدم تمایلش در حضور مجدد در این سری با رسانه‌ها صحبت به میان آورد ولی خوشبختانه پس از چند سال دوری‌ از مجموعه، دوباره وی را در فصل هشتم زیارت کردیم. البته این بار، او تک ستارهِ محبوبِ دنیای این سریال نیست.

با اینکه تیم بازیگری سریال American Horror Story همیشه یکی از نقطه قوت‌های این مجموعه به شمار می‌رود، ستاره جدیدی در فصل هشتم این سری خوش می‌درخشد. کودی فِرن (Cody Fern) در نقش مایکل لنگدان و پسر ابلیس ظاهر می‌شود و با اینکه فِرن در کارنامه‌اش اثر درخشانی در دنیای سینما و تلویزیون ندارد، ولی به زیبایی هر چه تمام‌تر از عهده این نقش بسیار سخت، پیروز بیرون می‌آید.

او در عین حال که باورپذیر بازی می‌کند، جنبه دیگری از عواطف و احساسات کاراکتر مایکل را به خوبی نشان می‌دهد. تعامل بین مایکل و مادربزرگش (جسیکا لنگ) جزو قسمت‌هایی است که دلتان نمی‌خواهد سکانس مورد نظر به اتمام برسد و در طول سریال آرزو می‌کنید مایکل یا مادربزرگش بیشتر جلوی دوربین ظاهر شوند.

بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story

از آن دست نماهایی که به شخصه دوست دارم. دوربین با زاویه پایین (low angle) در انتقال چند مفهوم بسیار کاربردیست. شما در همین نما عمق یک فاجعه را می‌بینید که یک فرد بازمانده در آن پرسه می‌زند. دنیای پساآخرالزمانی به واسطه نماهایی از این قبیل در این سریال نشان داده می‌شود.

و اما مثل همیشه، سریال American Horror Story از جنسِ ترسِ متفاوتی نسبت به آثار رایج و متداول در دنیای سینما و تلویزیون بهره می‌برد. اصلا به همین خاطر رایان مورفی نام این سریال را «داستان ترسناک امریکایی» گذاشته. قصه‌های وهم‌برانگیز این سریال مثل داستان‌هایی است که مادربزرگ‌ها طی یک شب‌نشینی و زیر کرسی برای ما تعریف می‌کردند.

نوع روایت، نحوه تعریف و پرداخت مناسب به قهرمان و لولوخرخره قصه، همگی باعث می‌شد تا از ترسی که پشتِ داستان مادربزرگ نهفته، به شدت لذت ببریم. با این تفاسیر، این سریال برای به هیجان آوردن مخاطبش، در حد اندکی از سکانس‌های خون و خون‌ریزی بهره می‌برد. بالاخره سازنده‌ها بعد از این همه سال آزمون و خطا متوجه شدند چه میزان خشونت بصری لازم است. خوشبختانه (یا شاید هم متاسفانه برای هواداران سبک وحشت) میزان جلوه‌های بصری در به نمایش کشیدن خشونت در حد و اندازه ماجراهای تیمارستان در فصل دوم نیست و اگر از این جنبه به فصل دوم نمره کامل ۱۰/۱۰ بدهیم، فصل هشتم با ارفاق نمره ۱۰/۴ می‌گیرد.

برای فصل هشتم تدوین حساب شده‌تری نسبت به گذشته در نظر گرفته شد که در القای هیجان تاثیر به سزایی داشته. رایان مورفی و براد فلچوک این فصل را به دو نیمه تقسیم کردند. نیمه ابتدایی در رابطه با روند اجرای آخرالزمان و دنیای پساآخرالزمانی است و نیمه انتهایی در قالب چند فلش بک طولانی، در رابطه با چگونگی ایجاد آخرالزمان و قدرت پیدا کردن مایکل لنگدان، پسر ابلیس روایت می‌شود.

بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story

جدا از اینکه شاید شما این غول بیابانی را نشناسید، همچنان زاویه دوربین پایین به بالا تا اپیزودهای آخر وجود دارد. اینجا نیز همان مفهوم در پانویس تصویر قبلی به ما منتقل می‌شود: «این یارو که جلوی دوربینه، خیلی قدرتمنده!».

ای کاش شبکه FX به خاطر ارتباط فصل هشتم سریال با فصل‌های گذشته‌اش، تعداد اپیزودهای بیشتری در اختیار کارگردان‌ها قرار می‌داد. چون قصه این فصل مخاطبش را از جنبه اکشن ارضا می‌کند ولی از آن سو، شخصیت‌پردازی و پرداختن به کاراکترهای فرعی در سناریو به شدت می‌لنگد. ظاهرا فرض بر این اصل بنا شده مخاطبی که فصل هشتم سریال American Horror Story را می‌بیند، فصل‌های گذشته را تمام و کمال دیده و با شخصیت‌های قبل به خوبی ارتباط برقرار کرده.

فصل هشتم، اشتباهات فصل‌های گذشته این سری را تکرار نمی‌کند و ماجرایش آنچنان پر و بال نمی‌گیرد که حفرات داستانی زیادی شکل بگیرد.

آخرالزمان، اشتباهات فصل‌های گذشته این سری را تکرار نمی‌کند و ماجرایش آنچنان پر و بال نمی‌گیرد که حفرات داستانی زیادی پیرامون جریانات اصلی شکل بگیرد. قصه با یک پی‌رنگ مشخص و ساده روایت می‌شود: ظهور مایکل در نقش پسر ابلیس، نحوه قدرت‌گیری‌اش، شروع آخرالزمان و در نهایت تقابل مایکل با دنیا و ساحره‌هایی که قرار است نقش منجی را داشته باشند.

به همین خاطر قصه‌گوهای این فصل با یک روایت چفت و بسط‌دار، برای تمام حفرات داستانی محتمل، پاسخی باورپذیر در نظر می‌گیرند. هر چند در انتهای ماجرا، قصه کمی حالت فانتزی به خود می‌گیرد ولی چه کسی قرار است این مسئله را یک نقص بزرگ برای یک سریال در سبک ترسناک بداند؟

اگر بتوانید از تماشای فصل اول، سوم و پنجم این سریال لذت ببرید و این قدرت را پیدا کنید پیش از تماشای فصل هشتم سریال American Horror Story تمام «اگر»های دیگر را در گوشه‌ای از خودآگاه‌تان زندانی کنید، بعید می‌بینم از تماشای آخرالزمان لذت نبرید. ولی اگر تنها یک «اگر» در ذهن‌تان حک شود، احتمالا قصه این فصل و اهریمنی که در آن حضور دارد، در تمام طول مدت تماشای سریال روی اعصاب‌تان رژه می‌رود و به خودتان لعنت می‌فرستید چرا شرط و شروطِ نویسندهِ وب‌سایت دیجیاتو پیرامون تماشای فصل هشتم سریال American Horror Story را جهت تماشا پذیرفتید.

The post بررسی فصل هشتم سریال American Horror Story ؛ آرماگدون از دید امریکایی‌ها appeared first on دیجیاتو.

با تماشای فیلم ترسناک، چه اتفاقی در بدن‌مان رخ می‌دهد؟

عواطفی مختلفی مثل حس ترس که در ما نهادینه شده، به واسطه یک سری فرآیند‌های پیچیده در بدن‌مان رخ می‌دهد. تقریبا همه می‌دانیم این احساسات مختلف به واسطه محرکه‌های گوناگون شکل می‌گیرد. ولی آیا برایتان سوال شده وقتی پای یک فیلم و سریال می‌ترسیم، چه اتفاقاتی در بدن‌مان رخ می‌دهد؟ آیا تا به حال این موضوع فکر کردید آیا مغز شما متوجه می‌شود شما در خطر نیستید یا واقعا مغزتان انقدر خنگ تشریف دارد و به همین راحتی گول می‌خورد؟

فیلم ترسناک

گام اول؛ تغییرات هورمونی

در درجه اول هورمونی تحت عنوان آدرنالین ترشح می‌شود. این هورمون به همراه نوروآدرنالین در موقعیت‌های تعقیب و گریز در بدن همه ما در درجات مختلف ترشح شده تا خون‌رسانی به عروق عضلات موجود در اندام‌های فوقانی و تحتانی بیشتر شود تا بتوانیم خودمان را نجات دهیم.

جالب است بدانید هورمون دیگری به نام کورتیزول نیز در موقعیت‌های تنش‌زا و وحشت‌ناک ترشح می‌شود. شاید مغز متوجه شود شما صرفا در حال تماشای یک فیلم سینمایی هستید ولی کورتیزول حتی در موقعیت‌های مصنوعی و تخیلی نیز مقدارش بیشتر می‌شود. چه بخواهد واقعا با دو چشم‌ خودتان جن دیده باشید و چه بخواهد پشت صندلی و پای یک فیلم ترسناک هالیوودی بترسید.

فیلم ترسناک

گام دوم؛ افزایش ضربان قلب

پس از افزایش هورمون‌های تعقیب و گریز، نوبت به بالا رفتن تپش قلب و در درجه بعدی انقباض عروقی است. این رویه در یک فرد سالم حتما رخ می‌دهد تا شدت جریان خون بیشتر از قبل شود. چرا که سلول‌های عضلانی باید اکسیژن بیشتری دریافت کنند. به همین خاطر در موقعیت‌های واقعی و تنش‌زا این احتمال نیز وجود دارد تا به نفس نفس بیفتید. ولی معمولا در فیلم‌های ترسناک کمتر  این اتفاق رخ می‌دهد. شاید چون مغز رفته رفته به صحنه‌های ترسناکی که به یک باره جلوی چشم شما ظاهر می‌شود، عادت می‌کند.

فیلم ترسناک

گام سوم؛ کاهش دمای کلی بدن

بعضی از افراد فکر می‌کنند با افزایش ضربان قلب و هورمون‌های آدرنالین، احساس گرمای بیشتری در  فرد ایجاد می‌شود. ولی توجه داشته باشید اکسیژن دریافتی اضافه بر سازمان صرفا به چند اندام مهم و عضلات پیرامونش منتقل می‌شود. بر طبق قوانین فیزیولوژی بدن، اگر اندام‌های نزدیک به قلب از شدت جریان خون بیشتری بهره ببرند، هر اندامی که از قلب دورتر باشد، پس میزان جریان خون کمتری را دریافت می‌کند. این اتفاق دقیقا در زمان هضم غذا نیز رخ می‌دهد و رفته رفته با کاهش جریان خون، اکسیژن دریافتی نیز کمتر شده و فرد احساس خواب‌آلودگی می‌کند.

حال اگر فیلم‌های ترسناکی در حد و اندازه آثاری همچون بچه رزماری (Rosemary’s Baby) که حس تعلیق مثل خوره به جان‌تان میفتد را تماشا کنید، کم کم احساس سرما در انگشتان پایتان را حس می‌کنید. تنها این نوع ترس می‌تواند این چنین حس سرما را در بدن شما به دنبال داشته باشد و فیلم‌های اسلشری مثل «اره» (Saw) که خون کل صفحه نمایشگر را احاطه می‌کند، احساس سرما آخرین چیزی است که شاید درک کنید.

فیلم ترسناک

گام چهارم؛ حس لذت

بله درست خواندید! درست همانند قهرمان یک فیلم ترسناک که بدبختی‌های زیادی را پشت سر گذاشته و طی حوادث ماورالطبیعه دوست و آشنایانش به فنا رفتند، شما نیز همگام با وی شاید بترسید. ولی وقتی فیلم خاتمه می‌یابد و تیتراژ پایانی را مشاهده می‌کنید، ممکن است یک حس رضایت‌مندی از پایانِ قصه فیلم و نجات قهرمان داستان به شما دست بدهد. هر چند، مدتی می‌گذرد که فیلم‌نامه‌نویسان کاری می‌کنند تا تمام کاراکترهای ماجرا یکی پس از دیگری تار و مار شوند و در انتها نیز طی یک غافل‌گیری، تنها بازمانده حادثه را نیز روانه دنیای دیگر می‌کنند.

در هر صورت اینکه شما نیز مثل سایر هواداران سبک وحشت از ترسیدن لذت می‌برید دلیل علمی و فیزیولوژیکی دارد. چرا که حس تعقیب و گریز و سناریوهایی به این شکل، با سطح هورمون دیگری به نام دوپامین ارتباط مستقیم دارد.

دوپامین را در اصطلاح عام به نام هورمون «لذت» نیز می‌شناسند. به خاطر اینکه وقتی شما عملی را انجام می‌دهید که دوست دارید، احساس لذت و رضایت‌مندی این عمل، به خاطر بالا رفتن سطح هورمون دوپامین است.

فیلم ترسناک

اصلا عصب‌شناسان و پزشکان، هورمون دوپامین را نوعی سیستم تشویقی در مغز می‌دانند. به خاطر اینکه شما به آن عملکردی که باعث افزایش سطح دوپامین شده، کم کم عادت کرده و مغزتان مدام شما را وسوسه می‌کند تا دوباره و دوباره و دوباره آن را تجربه کنید. به همین خاطر وقتی شما به پای یک فیلم سینمایی هالیوودی در ژانر ترس می‌نشینید، شاید در چند تجربه اول کمی احساس ناخوشایند در طول فیلم داشته باشید ولی رفته رفته از اینکه یک قصه شما را بترساند به وجد می‌آیید و لذت می‌برید. این لذت به همان میزان دوپامین بستگی دارد که خاطر نشان کردیم.

هورمون دوپامین: علت اساسی پرطرفدار شدن ژانر وحشت!

 ولی شاید همین الان این مسئله در گوشه ذهن‌تان شکل گرفته پس با این حساب چرا خیلی از مردم نسبت به فیلم‌های ترسناک احساس تنفر می‌کنند؟ خب ماجرا اینجاست اگر یک بچه ۱۰ ساله، فیلم‌های نایت شیامالان مثل نشانه‌ها (Signs) یا فیلم جن‌گیر (The Exorcist) را تماشا کند، قطع به یقین قبض روح می‌شود. چون یک بچه ۱۰ ساله هنوز مرز بین واقعیت و تخیل را درک نکرده و این باور در بچه‌ها بیشتر وجود دارد که هیولاها و اجنه در چارچوب دنیای ما و به صورت ماده وجود دارند. به همین خاطر با یک تجربه بسیار بد نسبت به این آثار، در سنین بزرگ‌سالی از تماشای آثار دیگر در این سبک دوری می‌کنند.

فیلم ترسناک

فرق میان یک طرفدار دو آتشه فیلم‌های ترسناک با یک  فرد بزرگ‌سال و بالغ که از این دسته فیلم‌ها متنفر است، بیشتر به خاطر میزان هورمون دوپامین است. وقتی یک فرد عاشق دنیای وحشت ادعا می‌کند فیلم‌های سینمایی در حال حاضر قادر نیستند وی را مثل گذشته بترساند تا حدودی ادعایش قابل قبول است. چون در طول بازه زمانی اولین برخوردش با دنیای فیلم‌های ترسناک تا به امروز، مغزش یاد می‌گیرد در رویارویی با محرکه‌های ترس، چه میزان آدرنالین و کورتیزول بیشتری را باید ترشح کند تا فرد احساس ترس کمتری از خود نشان بدهد.

وقتی هم بیننده احساس ترس کمتری را نسبت به یک فیلم وحشتناک تجربه می‌کند، در مقایسه با دوستانش که به شدت وحشت کرده‌اند، تهِ دلش احساس قدرت می‌کند و این اعتماد به نفس، موجب افزایش سطح هورمون دوپامین می‌شود. به همین خاطر مغز این روند و چرخه هورمونی را سودمند می‌داند و در هر بار مواجه شدن با محرکه‌های ترس سعی می‌کند بهتر از قبل این چرخه را ادامه دهد.

فیلم ترسناک

مغز انسان، پیچیده‌تر از آن چیزی است که در این یادداشت صحبت کرده‌ایم. هنوز کاملا مشخص نشده مغز چگونه قادر است میان محرکه‌های واقعی و مجازی تمایز قائل شود. در هر دو سناریو، مقادیر متفاوتی از هورمون‌ها آزاد می‌شود.به عبارتی ساده‌تر اگر واقعا یک قاتل روانی در نیمه‌های شب به دنبال‌تان بیفتد، میزان هورمون آدرنالین تقریبا ۱۰ برابر بیشتر از همین سناریو است که در یک فیلم سینمایی تجربه می‌کنید.

شاید به همین دلیل است که ساده‌ترین راه برای ترساندن مخاطب در سینما، استفاده از صحنه‌های جامپ اسکر( پریدن ناگهانی یک هیولا در قاب تصویر) است. چرا که تا مغز درک کند این صحنه واقعی نیست، فرد پرمدعا که شاید شغلش شکافتن اجساد نیز باشد، دو متر در سه متر به هوا پریده و یک جیغ بنفش هم بکشد!

The post با تماشای فیلم ترسناک، چه اتفاقی در بدن‌مان رخ می‌دهد؟ appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween؛ بازگشت پینوکیوی شرور

این روز‌ها هالیوود تنبل‌تر از همیشه، شبیه کودک خردسالی شده است که تنها لقمه‌های آماده را می‌خورد. برای درک بهتر این موضوع کافی است به مقوله‌ی خلاقیت و نوآوری در فیلم‌های سینمایی ساخته شده در چند سال اخیر دقت کنید؛ البته اگر بتوانید چنین مقوله‌هایی را پیدا کنید!

گرایش به ساخت دنباله‌ برای فیلم‌های سینمایی مصداق بارز همین ادعاست. استودیو‌های هالیوودی پس از چندین سال وقفه ناگهان به سراغ سری فیلم‌های فراموش شده‌ خود همانند جنگ ستارگان و پارک ژوراسیک رفتند و دنباله‌هایی را برای آن‌ها ساختند که از قضا در زمینه‌ فروش عملکرد بسیار خوبی نیز داشتند. دلیل چنین تصمیمی کاملاً واضح است. این سری فیلم‌ها طرفداران پر و پاقرصی در سرتاسر جهان داشته‌اند که به خاطر این وقفه‌ طولانی تشنه‌ تماشای قسمت جدید بوده‌اند؛ طرفدارانی که تنها کافی بود خبر اکران قسمت جدید از سری محبوبشان به گوششان برسد تا به سینماها و تئاترها سرازیر شوند.

وقتی چنین پتانسیلی وجود دارد، چرا باید استودیو سازنده فیلم به دنبال یک ایده‌ جدید برود و فضایی جدید خلق کند که مشخص نیست آیا طرفدار پیدا می‌کند یا خیر. این ادعا تنها برای سری فیلم‌های قدیمی صدق نمی‌کند و با نگاهی کمی دقیق‌تر می‌توان متوجه شد استودیوهای هالیوودی علاقه‌ عجیبی نیز به ساخت اقتباس سینمایی از رمان‌ها دارند.

مهم نیست رمان مد نظر برای کودکان، نوجوانان یا بزرگسالان نوشته شده است، تنها باید رمان موفق و پرفروشی باشد که طرفداران زیادی نیز دارد. اگر چنین رمانی بنویسید، بدون شک روزی می‌رسد که مسئولان استودیو‌ها برای خرید حق ساخت اقتباس سینمایی پاشنه‌ درتان را از کجا می‌کَنند.

حالا فرض کنید پس از وقفه‌ای ۱۷ ساله بالاخره توانستید فیلمی بر اساس یکی از پرفروش‌ترین و محبوب‌ ترین رمان‌های جهان بسازید که در باکس آفیس عملکرد بسیار خوبی داشته است و توانست به فروشی ۱۵۰ میلیون دلاری دست یابد. اگر شما جای تهیه کنندگان آن بودید، قید قسمت دوم را می‌زدید یا سعی می‌کردید تا از فرصت به وجود آمده بهترین استفاده را ببرید؟

شک ندارم که گزینه‌ی دوم را انتخاب می‌کردید. این‌ها درباره‌ی فیلمی تحت عنوان Goosebumps بود که بر اساس سری رمان‌هایی به همین نام ساخته و در سال ۲۰۱۵ اکران شد. این سری رمان‌ها نه تنها در آمریکا، بلکه در سرتاسر جهان نیز فروش بسیار خوبی داشته‌اند و حتی در ایران نیز طرفداران خود را دارد (این کتب در ایران با نام‌های «مور مور» و یا «دایره وحشت» و یا «ماجراهایی که مو به تنتان سیخ می‌کند» منتشر شده است).

پس از موفقیت‌های این فیلم، سازندگان تصمیم گرفتند تا دنباله‌ای برای آن بسازند؛ دنباله‌ای که باید دید آیا از قانون نانوشته دنباله‌ها پیروی می‌کند و دچار افت کیفیت شده یا بر عکسِ اکثر دنباله‌ها سعی می‌کند مسیر درست را طی کند؟

بررسی فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween

اسلپی از آن دسته آنتاگونیست‌ (شخصیت اصلی منفی) هایی است که تنها ظاهر فریبنده‌ای دارد و در باطن‌اش چیزی جز خلا نمی‌توان یافت

  • کارگردان: آری سَندِل
  • استودیو تهیه کننده: کلمبیا پیکچرز و سونی پیکچرز
  • بازیگران: مدیسون آیزمن، جرمی ری تیلور و جک بِلَک
  • بودجه: ۳۵ میلیون دلار

فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween درباره‌ی دختری به نام سارا است که مجبور می‌شود در عین حال که مقاله‌اش را برای قبولی در دانشگاه کلمبیا آماده می‌کند، چند روزی از برادر و دوستش مراقبت کند. سانی (برادر سارا) و سم که بعد از ظهرها را با جمع کردن آشغال‌ و لوازم اضافی می‌گذرانند، به درخواست یک فرد به عمارتی متروکه می‌روند تا آن‌جا را تخلیه کنند. این دو در این عمارت با یک کتاب قفل شده مواجه می‌شوند که باز کردن آن باعث آغاز ماجرای اصلی فیلم می‌شود.

قانون نانوشته‌ی دنباله‌ها می‌گوید که قسمت‌های دوم یک فیلم از لحاظ کیفی در سطح پایین‌تری از قسمت اول قرار می‌گیرند. البته این قانون همیشه درست نیست و برای رد آن نیز می‌توان مثال‌های واضح و بسیاری آورد. فیلم Goosebumps 2 خوشبختانه به‌طور کامل از قانون دنباله‌ها پیروی نمی‌کند و هر چند در برخی جهات عملکرد ضعیف‌تری نسبت به قسمت اول دارد اما در برخی جهات نیز عملکرد بهتری دارد.

بررسی فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween

همه چیز از این‌جا شروع می‌شود: عمارتی متروکه در محله‌ای عادی! ایده‌ای کاملاً کلیشه‌ای و صد البته آشنا که پیش از این بارها در فیلم‌های ساخته شده برای نوجوانان مورد استفاده قرار گرفته بود

یکی از ویژگی‌های بارز رمان‌های دایره وحشت، استفاده از شخصیت‌های انسانی جدید در هر کتاب بود. نویسنده‌های فیلم، راب لیبر و دارن لِمکه، نیز با پیروی از همین ویژگی داستان قسمت دوم را به گونه‌ای نوشتند که در آن شاهد شخصیت‌های جدید هستیم و در نتیجه هیچ ارتباطی میان این دو فیلم وجود ندارد. البته این حرف برای هیولا و موجودات تخیلی حاضر در فیلم صدق نمی‌کند. در قسمت نخست اکثر موجودات محبوب کتاب‌ها را ملاقات کردیم و همان لیست نیز دوباره در قسمت دوم استفاده شد. این مسئله باعث می‌شود تا مقداری حس تکراری بودن به مخاطبی دست دهد که قسمت اول را تماشا کرده بود.

البته اسلپی که در قسمت نخست به عنوان شخصیت شرور داستان حضور داشت، در این قسمت نیز حضور دارد. با وجود این، اگر قصد دارید تا بدون تماشای قسمت اول، به تماشای این قسمت بپردازید، می‌توانید بدون هیچ گونه نگرانی این کار را انجام دهید.

جدای از این موضوع، متاسفانه فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween همانند قسمت نخست خود دارای مشکلاتی است که نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشی کرد.در قسمت اول کلیشه‌های بسیاری را در داستان شاهد بوده‌ایم که متاسفانه این مشکل در قسمت دوم نیز به وضوح دیده می‌شود. برای مثال، می‌توان به آزار و اذیت سانی و سم توسط پسرهای بزرگتر اشاره کرد که فکر می‌کنم یکی از کلیشه‌ای و نخ نما شده‌ترین ایده‌های ممکن برای اضافه کردن به داستان است.

متاسفانه این خرده‌ داستان‌ها چندان مورد کند و کاش قرار نمی‌گیرد و به حال خود رها می‌شود؛ مشکلی که در قسمت پیشین نیز شاهد آن‌ بوده‌ایم و به نظر می‌رسد چندان مهم نبوده است که سازندگان برای رفع‌شان هیچ تلاشی به خرج نداده‌اند.

شباهت‌های قسمت اول و دوم سری فیلم‌های Goosebumps به همین موارد ختم نمی‌شود. در قسمت نخست شاهد حضور شخصیت‌های منفی پرطرفداری از جمله غول برفی پاساندرا، مومیایی، گرگینه و… هستیم که در راس آن‌ها اسلپی قرار می‌گیرد که به گفته‌ خود آر. ال استاین با الهام از شخصیت محبوب پینوکیو خلق شده است.

وقتی مخاطب برای اولین بار با این شخصیت در فیلم روبرو می‌شود، به خاطر نوع طراحی‌اش انتظار دارد تا با یک شخصیت شرور بسیار جذاب روبرو شود که با نبوغش شخصیت‌های داستان را به چالش می‌کشد اما این اتفاق رخ نمی‌دهد و تصمیم گیری‌هایش قابل پیش بینی هستند. متاسفانه پتانسیل‌های او در هنگام نگارش داستان قسمت دوم نیز نادیده گرفته شده‌اند و اسلپی در حد یک شخصیت تک بعدی باقی می‌ماند.

بررسی فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween

بازگشت کوتوله‌های معدنچی

تمامی این‌ ایراد‌ها بیان شد تا در نهایت به این‌جا برسیم که قرار است به یک نکته‌ مثبت Goosebumps 2: Haunted Halloween در مقایسه‌ با قسمت اول اشاره کنم که تاثیر نسبتاً بزرگ و قابل توجهی در روند ایجاد کرده است. قسمت اول داستان بسیار ساده‌ای داشت که به راحتی می‌توان آن را در چند خط خلاصه کرد و عملا یک فیلم بچه‌گانه محسوب می‌شد.

در قسمت اول، پس از ورود شخصیت‌های خیالی کتاب‌ها به دنیای واقعی، شخصیت‌های اصلی داستان به نوبت با آن‌ها روبرو می‌شدند و همان‌طور که انتظار می‌رفت، همه را به نوعی شکست می‌دادند. مخاطبی که سخت گیر باشد، احتمالاً در هنگام دیدن این فیلم چنین سوالی را از خود می‌پرسید: با توجه به روند فیلم، نه قرار است مشکل پیچیده‌ای به وجود بیاید، نه قرار است گره داستانی را شاهد باشم. در چنین شرایطی، چرا به تماشای ادامه‌ فیلم بپردازم؟

سوالی که نه مخاطب، نه من و نه سازندگان می‌توانستند به آن پاسخ درست و دَرمانی بدهند. خوشبختانه این مشکل در قسمت دوم حل شده است و موجودات خیالی کتاب‌ها از اواسط فیلم وارد ماجرا می‌شوند و در قسمت‌های پیش از آن شاهد ماجراهای دیگری هستیم که می‌تواند مخاطب هدف خود را به راحتی جذب کند.

وقتی به لیست بازیگران فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween نگاه می‌اندازیم، با نام‌های آشنایی از جمله جک بلک، مدیسون آیزمن و جرمی ری تیلو روبرو می‌شویم. جک بلک در قسمت نخست فیلم حضور پررنگ تری داشت و اینبار تنها در بخش‌های پایانی فیلم حاضر می‌شود که در همین دقایق کم نیز هر چند عملکرد مناسبی دارد اما احساس می‌کنم تفاوت‌ چندانی میان نقش آفرینی‌اش در فیلم جدید با فیلم Jumanji: Welcome to the Jungle وجود ندارد.

نکته‌ی جالب لیست بازیگران، حضور آیزمن در این فیلم است که در فیلم جدید جومانجی نیز با بلک همکار بوده. او در این فیلم برخلاف فیلم جومانجی که فرصت نیافت، به خوبی توانسته از پس نقش خود در سکانس‌های کمدی و اکشن فیلم بر بیاید و عملکرد خوبی را از خود به نمایش بگذارد. البته راه زیادی تا تبدیل شدن به یک ستاره در سینما پیش رو دارد، زیرا هنوز در فیلم چالش برانگیزی نقش آفرینی نکرده است که استعدادهای او را در این زمینه تایید کند.

ری تیلور را نیز احتمالاً با فیلم It می‌شناسید که بر اساس رمان‌ استفن کینگ ساخته شده بود. او در آن فیلم نقش پسر بچه‌ای چاق و خجالتی را بر عهده داشت اما این‌جا نقش بچه زرنگ و البته برادری فضول را بر عهده دارد. دیگر بازیگران نیز عملکرد خوبی داشته‌اند تا در نهایت مهر قبولی بر لیست بازیگران بخورد.

بررسی فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween

آیزمن نقش آفرینی امیدوار کننده‌ای را از خود در قسمت دوم فیلم Goosebumps به نمایش گذاشت. با این وجود همچنان راه طولانی و پر پیچ و خمی برای رسیدن به محبوبیت در هالیوود در پیش رو دارد

با در نظر گرفتن مخاطبان اصلی، فیلم به خوبی می‌تواند از پس انتظاراتی که از یک اثر ماجراجویی، کمدی و ترسناک می‌رود بربیاید. فیلم در نیمه‌ی نخست با به کارگیری المان‌های آثار کمدی و ترسناک و در نیمه‌ی دوم، همزمان با ورود موجودات تخیلی، با به کار گیری المان‌های آثار ماجراجویی این کار را انجام می‌دهد. البته نباید انتظار سکانس‌های ترسناک خلاقانه را داشته باشید و اوج نوآوری که سازندگان برای ترساندن مخاطبان انجام داده‌اند، ظاهر شدن‌های ناگهانی در مقابل شخصیت‌هاست. بنابراین، اگر در این رده‌ سنی قرار ندارید و از طرفداران پر و پا قرص کتاب‌های دایره وحشت هم نیستید، بدون شک تماشای این فیلم به شما توصیه نمی‌شود ولی اگر آر ال استاین و داستان‌هایش را دوست دارید، از دیدن آن لذت کافی را خواهید برد.

The post بررسی فیلم Goosebumps 2: Haunted Halloween؛ بازگشت پینوکیوی شرور appeared first on دیجیاتو.

بررسی فصل اول سریال The Haunting of Hill House ؛ به معنای واقعی کلمه بترس

صحبت درباره سریال The Haunting of Hill House (تسخیر خانه هیل) کار چندان آسانی نیست. چرا که نه کلیشه‌ای است و نه به یک سریال جدید دیگر شباهت دارد. در حقیقت ما در بطن این سریال شاهد یک نوع قصه‌گویی ناب، یک شیوه جدید و یک سری مفاهیم ارزشمند هستیم. ولی شاید بپرسید مگر می‌شود یک سریال انقدر موفق و خاص ظاهر شود؟ جدا از اسم و رسم شبکه نتفلیکس، اجازه دهید به شما کاملا توضیح بدهم چرا باید سریال The Haunting of Hill House را ببینیم. حتی اگر یک سریال تا به امروز در سبک وحشت تماشا نکرده‌ایم.

  • سازندگان: مایک فلانگان
  • بازیگران: میشل هیوسمن، کارلا گیوجینو، هنری توماس
  • شبکه: نتفلیکس
  • کمپانی سازنده: امبلین تلویزیون، پارامونت تلویزیون

یک قصه‌گویی ناب

بررسی سریال The Haunting of Hill House

سریال The Haunting of Hill House ماجرای خانواده پرجمعیت «کرین» را تعریف می‌کند. این زوج با پنج فرزندشان قرار است چند ماه در عمارتی بزرگ مستقر شوند و پس از مرمت، با یک قیمت کلان خانه هیل را فروخته و پولی به جیب بزنند. ولی از آنجایی که این عمارت، پیشینه‌ای طولانی و وحشتناکی دارد، هدف هیو و اولیویا کرین به عنوان یک زوج رویاپرداز به بار نمی‌نشیند.

در همان اول بسم الله و درست زمانی که هیچی از سریال نمی‌دانیم، به یک باره متوجه می‌شویم شخصیت‌هایی که اصلا روح‌مان نیز خبر ندارد که هستند، جان‌شان در خطر است. فقط می‌فهمیم هیو، پدر خانواده با حالتی وحشت‌زده می‌خواهد فرزندش استیو را از خانه بیرون بکشد.

بررسی سریال The Haunting of Hill House

محوطه خانه مخوف هیل که در حد و اندازه همین قاب در دو سه قسمت ابتدایی فصل اول از آن اطلاع داریم.

در همان گیر و دار سکانس اول اشباحی را به واسطه چند نما به چشم می‌بینیم. آنها کیستند؟ چرا هیو تلاش می‌کند فرزندانش را از خانه فراری بدهد؟ چرا مادر خانواده همراهشان نیست؟ تمامی این سوالات فقط در پنج دقیقه ابتدایی افتتاحیه سریال برای‌تان ایجاد می‌شود.

باید اعتراف کرد ریتم قسمت اولِ سریال The Haunting of Hill House پس از سکانس مقدماتی طوفانی که دیدیم، به شدت افت می‌کند. این سریال به شما می‌فهماند قرار است دیالوگ‌گویی‌های زیادی را تحمل کنید و این رویه تا ۱۰ قسمت این فصل، کم و بیش وجود دارد. شاید این دیالوگ‌های زیاد، در ابتدا کمی آزاردهنده به نظر برسد و چه بسا حین تماشای بعضی از قسمت‌ها، یک چرت هم بخوابید! ولی سریال The Haunting of Hill House به قدری با ذهن شما بازی می‌کند که خودتان در انتهای فصل، انگشت به دهان می‌مانید.

یک شیوه جدید

بررسی سریال The Haunting of Hill House

شیوه، متد، تکنیک یا هر چه دلتان می‌خواهد خطاب کنید. سریال The Haunting of Hill House قصه‌ای ساده را به زیبایی هر چه تمام‌تر و با تدوین بسیار حرفه‌ای تعریف می‌کند. شما در همان قسمت اول سریال، سر و ته ماجرا را می‌فهمید. هر چند تا پایان فصل اول، جوابی مستقیم و شفافی پیرامون علت به وقوع پیوستن ماجراهای ماورالطبیعه ارائه نمی‌شود. البته یک مورد استثنا وجود دارد. در این فصل در می‌بریم «بانوی گردن خمیده» چه کسی است و چرا نلی، یکی از دخترهای خانواده از کودکی با این هیولا دست و پنجه نرم کرده.

قصه‌گویان سریال The Haunting of Hill House در فصل نخست به رویه‌ای پرخطر و ریسکی روی آوردند. چرا که شیوه قصه‌گویی این سریال در میان سایر آثارِ حال حاضر، منسوخ و کمتر استفاده می‌شود. قصه‌گویان این سریال، قصه هر یک از کاراکترهای خانواده کرین را در هر اپیزود برای‌مان تعریف می‌کنند. آنها توضیح نمی‌دهند دقیقا در گذشته دور، چه بر سر خانه هیل آمده و چرا عمارت به این شکل، مخوف از آب درآمده. شاید در فصل‌های آینده این نکات ابهام‌برانگیز در قالب چند قسمت توضیح داده شود.

سریال The Haunting of Hill House پر شده از فلش‌بک‌های متعدد که شاید در ابتدای ماجرا، سفر در زمان به واسطه این فلش‌بک‌ها برای مخاطب سخت باشد. ولی هر چه از جنبه‌های مختلف، سریال را دنبال می‌کنیم، به این شیوه قصه‌گویی نیز عادت کرده و چه بسا از کشف رویدادهای شب قتل مادر خانواده، به وجد می‌آییم.

بررسی سریال The Haunting of Hill House

دوربین نزدیک به شانه کاراکتر قرار می‌گیرد و با پرسه زدن شخصیت، دوربین نیز به سبک بازی‌های ویدیویی سوم شخص، حرکت داده می‌شود. معمولا بعضی از صحنه‌ها خیلی زود کات نمی‌خورند و ما نیز مشتاقانه شخصیت فلک‌زده را دنبال می‌کنیم و همگام با وی، شاید ما هم بترسیم.

اگر توجه به فضاسازی‌ها در این سریال بهتر از یک اثر سینمایی نباشد، کمتر نیز نیست. کارگردان به همراه نویسندگان سناریوی این فصل، فضاسازی‌ها را به امان خدا ول نکرده‌ و حتی محوطه بیرون خانه را نیز در چند نمای لانگ شات تماشا می‌کنیم. احتمالا فلانگان تصمیم داشته با الهام از آثار هیچکاک، صرفا بر القای حس ترس بین کاراکترها تمرکز کند. چرا که هیچکاک به جغرافیای یک مکان اهمیت چندانی قائل نبود. حال می‌خواهد آن اثر یک فیلم سینمایی در ژانر وحشت باشد یا جنایی. کاملا مشخص است سازنده‌های این سریال، تحت تاثیر آثار کلاسیکِ هالیوود، قصه این سریال را نوشته و به تصویر کشیدند.

برخلاف انتظارات، اغلب ضرب‌ آهنگ تند و سریعی در این سریال دیده نمی‌شود.

 البته شیوه و متد فلانگان صرفا محدود به قصه‌گویی نیست. حس تعلیق، این احساس عجیب و غریب به قدری در سریال The Haunting of Hill House به بازی گرفته می‌شود که ناخودآگاه خودتان کم کم حس می‌کنید هر آن ممکن است یک اتفاق بد بیفتد یا حتی گاهی اوقات توهم می‌زنید یک شبح را در یک نما مشاهده کردید. حس نامانوسی که دلیلش را در همان قسمت اول از زبان استیو، فرزند ارشد خانواده کرین می‌شنویم: «مغز، چیز قدرتمندیه، علی الخصوص ذهن یک آدم عزادار».

در پایان هر قسمت از این سریال، معمولا یک اتفاق ترسناک رخ می‌دهد یا دست کم سرنخی از جریان اصلی قصه به دست می‌آید که اپیزودها به همین راحتی و بدون یک نقطه اوج به پایان نرسند. با این حال نقطه قوت قصه جهت ترساندن مخاطب را باید در دو معما دانست: علت مرگ اولیویا در نقش مادر خانواده و ماهیت واقعی اتاق عمارت با در قرمز.

بررسی سریال The Haunting of Hill House

از این دست نماهایی که دوربین می‌چرخد و ما نیز رسما اشهد خودمان را می‌خوانیم!

بازی با ذهن و مطرح کردن سوالات جدید پیرامون حوادث قبلی، شیوه‌ خوبی برای جذب مخاطب به سریال است. البته شاید آسان‌تر بود تا یک تدوین تداومی بر کل ماجراهای خانه هیل از ابتدا تا انتها در نظر گرفته می‌شد. به این معنا که تمام رویدادهای قصه در دنیای این سریال به ترتیب زمانی از ابتدا تعریف می‌شد. ولی آنچه مسلم است، با به کارگیری تدوین تداومی این همه سوال در ذهن‌مان شکل نمی‌گرفت. از طرفی دیگر به علت شناخت ارواح ساکن بر خانه هیل، شاید دیگر حس ترسی نیز نسبت به آنها پیدا نمی‌کردیم.

به جز چند پلان، قرار نیست به یک باره در دنیای سریال The Haunting of Hill House زهره ترک شوید. همه چیز باورپذیر به نظر می‌رسد ولی نوع و جنس ترس متفاوت از دیگر آثار سریالی نظیر داستان‌های ترسناک امریکایی (American Horror Story) است. یک خانه جن‌زده یا تسخیر شده به خودیِ خود ترسناک نیست. بلکه به واسطه جریان‌سازی‌هایی که رخ می‌دهد، این حس به ما القا می‌شود. ولی با تماشای قسمت اول سریال در می‌بریم اتفاقی در خانه هیل به وقوع پیوسته و تمام شده. اینکه در هر قسمت، یک راز و یک حقیقت از این ماجرا کشف می‌کنید، اندک اندک حس ترس در وجودتان رخنه کرده و مو بر بدن‌تان سیخ می‌شود. این همان شیوه‌ جدید و جذابی است که در ابتدای این بررسی درباره‌اش صحبت کردیم.

یک سری مفاهیم ارزشمند

مدت زمان زیادی می‌گذرد که مفاهیم خاصی در سریال‌های جدید دیده نمی‌شود چه برسد به اینکه این مفهوم، ارزشمند باشد یا نباشد. صنعت ساخت سریال و صد البته سیاست‌های شبکه‌های بیسیک و کابلی به سمتی سوق پیدا کرده که سرگرم شدن مخاطب، هدف اول و آخر شبکه‌ها باشد و بس. مفاهیم و مضامین اخلاقی می‌خواهید؟ آموزه‌های ویدیویی تِد (TED) شاید به دردتان بخورد، نه خزعبلاتی که اغلب در سریال‌های جدید می‌بینیم!

به همین خاطر این شبکه‌ها با سیاست‌هایشان ما را به عنوان مخاطب به گونه‌ای تربیت کرده‌اند که دنبال مفاهیم اخلاقی نگردیم و صرفا به سرگرم شدن بسنده کنیم. دقیقا به همین دلایل، احتمالا مخاطبان زیادی اصلا تا به حال نام سریال آیینه سیاه (Black Mirror) را نشنیده‌اند. ولی سوال اینجاست آیا فکر می‌کنید سریال The Haunting of Hill House قرار است شما را صرفا بترساند و سوال مهم‌تر اینکه آیا شما تنها به خاطر این هدف قرار است این سریال را تماشا کنید؟

بررسی سریال The Haunting of Hill House

فیلم‌برداری معمولا به گونه‌ای است که پس زمینه‌ها در هر نما، عمق دارند. شما در این قاب می‌توانید روح «زن گردن خمیده» را مشاهده کنید که به کاراکترها زل زده و دیگران روح‌شان از این موضوع خبر ندارد! ایجاد حس تعلیق در این گونه از فیلم‌برداری به وفور در این سریال دیده می‌شود.

اگر هدفتان فقط برای ترسیدن است، پس به نظرم فکر تماشای سریال تسخیر خانه هیل را از سرتان بیرون کنید. با تماشای این سریال قرار نیست تا یک هفته کابوس ببینید. اصلا سریال این قدرت را ندارد ترسی ماندگار را در ذهن‌تان حک کند و به این منظور نیز ساخته نشده. فلانگان به همراه بازیگران خردسال و بزرگسالش این سریال را ساخته تا مفاهیمی مثل «بودن در خانواده» و «عشق» را منتقل کند: اینکه باید قدر یکدیگر را بدانیم. اینکه برای چندرغاز درآوردن، دروغ نبافیم و اطلاعاتی را که خودمان باور نداریم، نشر ندهیم. اینکه اگر عضوی از خانواده به کمک و توجه نیاز داشت، وی را دست به سر نکنیم و شاید فردا دیر باشد. اینکه اگر برادرمان به دام اعتیاد افتاد، در حد توان کمک حالش باشیم و طردش نکنیم. و از همه مهمتر اینکه‌ اگر پدر و مادرتان خبط و خطایی را مرتکب شده‌اند، یک عمر سرزنش‌شان نکنیم.

پرونده خانواده کرین با پایان‌بندی به نسبت خوب، بدون پرداختن به حواشی گذشته و بیوگرافی خانواده هیل خاتمه پیدا می‌کند. در حال حاضر ما تماشاگرهای این سریال ناراحتیم از پایان یافتن فصل اول و نگرانیم نسبت به این موضوع که در فصل‌های آینده قرار است چه اتفاقاتی بیفتد.

شرلی جکسون رمانی به نام «تسخیر خانه هیل» را در سال ۱۹۵۹ میلادی به رشته تحریر درآورد. رمانی هولناک با تمی گاتیک که توانسته برخلاف انتظارات نویسنده، سر و صدا کند. تا حدی که استیون کینگ، نویسنده مطرح ژانر وحشت، کتاب تسخیر خانه هیل را جزو آثار مورد علاقه‌اش معرفی می‌کند. سریالی که نتفلیکس تحویل‌مان داده، اقتباسی کاملا آزاد از این رمان مشهور است و ماجرای رمان با سریال زمین تا آسمان تفاوت دارد. همچنین فیلمی تحت عنوان The Haunting با اقتباس از این رمان، در سال ۱۹۹۹ میلادی اکران شد که علی رغم ایفای نقشِ لیام نیسن، کاترین زتا جونز و اون ویلسون، منتقدین این فیلم را چندان تحویل نگرفتند.

آیا فصل دوم می‌تواند در حد و اندازه فصل نخست ظاهر شود؟ در فصل اول بازیگران خردسال را در مقام فرزندان خانواده تماشا کردیم. به همین خاطر با سبک قصه‌گویی این سریال که بین گذشته و حال روایت می‌شود، بعید به نظر می‌رسد داستان خانواده کرین ادامه پیدا کند. در خوش‌بینانه‌ترین حالت این بار به گذشته‌های خانه هیل سفر خواهیم کرد. درست زمانی که عمارت هیل ساخته شد.

در هر صورت فصل دوم سریال The Haunting of Hill House چه پیش‌درآمدی باشد بر ماجراهای خانواده کرین و چه دنباله‌ای بر حوادث حال حاضر، به شدت منتظرش هستم.

امضا: یک طرفدار دو آتشه سبک وحشت

 

The post بررسی فصل اول سریال The Haunting of Hill House ؛ به معنای واقعی کلمه بترس appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Halloween ؛ به اسم خشونت، به کام مخاطب

خبر ساختِ فیلم Halloween به قدری برای طرفداران سبک وحشت هیجان‌انگیز بود که اصلا مهم نبود این فیلم از دید منتقدین نمره قابل قبول بگیرد یا نه. تماشای مایکل مِیِرز در هیبت همان قاتل روانی گذشته، موهبتی بود که نصیب‌مان شد. کمپانی بلام‌هاوس پروداکشنز دقیقا می‌دانسته باید رو چه آثاری دست بگذارد. چه چیزی بهتر از خلق یک دنباله قابل احترام بر یک مجموعه به شدت محبوب؟

  • کارگردان: دیوید گوردون گرین
  • استودیو تهیه کننده: بلام‌هاوس پروداکشنز
  • بازیگران: جیمی لی کرتیس، جودی گریر، اندی ماتیچک
  • بودجه: ۱۰ میلیون دلار

فیلم Halloween 1 (ساخته سال ۱۹۷۸) به مدد کارگردانی جان کارپنتر به یک موفقیت بی‌حد و اندازه رسید. تلاش بی‌شاعبه‌ کارپنتر برای محبوبیت سبک وحشت در هالیوود توانست این سبک را دگرگون کند. درست زمانی که کسی انتظار اکران فیلم‌های خشونت‌بار را نداشت، کارپنتر در سال ۱۹۷۸ فیلم Halloween را روی پرده‌ نقره‌ای سینما به تصویر کشید. اثری به شدت پرفروش و موفقیت‌آمیز که باعث شد این فیلم، سرآغازی باشد بر فرنچایز هالووین. فرنچایزی که تا به امروز توانسته دوام بیاورد.

در حال حاضر فیلم‌های اسلشر (Slasher) به هر اثری در هالیوود گفته می‌شود که ما به عنوان مخاطب، خون و خون‌ریزی و قتل‌های فجیعی را در جریان قصه شاهد باشیم. ولی اسلشر که زیر شاخه‌ای است بر ژانر وحشت، در اصل روایتگر قصه یک روانی تمام عیار است که تلاش می‌کند فرد یا گروهی از اشخاص عادی را به قتل برساند. چه هدفی پشت این قتل‌ها وجود دارد؟ نمی‌دانیم. چرا قاتل با شخصیت‌های ماجرا پدرکشتگی دارد؟ نمی‌دانیم. این ناآگاهی‌ها تبدیل شده‌اند به بخشی از این زیر ژانر.

بررسی فیلم halloween

قانون شماره ۱ فیلم‌های اسلشر: وجود یک قاتل روانی زنجیره‌ای در دل قصه که همیشه‌ی خدا لال است!

طرفداران آثار اسلشر از گذشته تا به امروز کم و کمتر شده‌اند. چرا که راجر ایبرت، منتقد و ژورنالیست برجسته امریکایی بیان می‌کند صرفا ایجاد یک خشونت روی پرده سینما کار آسانی است ولی کار سختی است بخواهیم این پروسه را به خوبی به یک سرانجام برسانیم. جان کارپنتر فیلمش را با همین طرز فکر می‌سازد و آن اثر می‌شود فیلم موفقی به نام هالووین.

در اولین نسخه از فیلم Halloween قصه‌ای هیجان‌انگیز تعریف می‌شود که غافل‌گیری خاصی به دنبال جریان‌سازی فیلم نمی‌بینیم. خواهرِ «لوری» طی یک اتفاق ناگوار در شب هالووین به قتل می‌رسد. تقریبا ۱۵ سال پس از این حادثه، مایکل مِیِرز به عنوان قاتل این رویداد که در بیمارستان روانی بستری شده بود، در شب هالووین از تیمارستان فرار کرده و می‌خواهد دوباره به کشتن روی بیاورد. حال چرا دوباره تصمیم می‌گیرد لوری را نیست و نابود کند، اطلاعی نداریم. از سال ۱۹۷۸ تا به امسال ۱۰ فیلم از هالووین با محوریت این قاتل روانی ساخته و اکران شد. این دسته از آثار، یکی پس از دیگری با انتقادِ تند و تیز هواداران و همچنین کارشناسان سینما روبه‌رو شد. اینکه جان کارپنتر مسئولیت کارگردانی سایر دنباله‌ها را بر عهده نداشته، در سیر نزولی کیفیت این مجموعه کم‌ اهمیت نیست.

  • بررسی فیلم halloween
  • اگر دلتان می‌خواهد کل مجموعه را تماشا کنید این تصویر دقیقا نشان‌دهنده روابط میان آثار مختلف مجموعه هالووین را به خوبی و ساده نشان می‌دهد. اگر نظر بنده را بخواهید صرفا فیلم اول را پیشنهاد می‌دهم ببینید. الباقی ماجرا اهمیت خاصی ندارند و وقت شما بیشتر ارزش دارد!

ولی برای یازدهمین نسخه، بلام‌هاوس پروداکشنز تصمیم می‌گیرد از یک هنرمند خوش‌فکر استفاده کند. «دیوید گوردون گرین» حتی در کارنامه‌اش فیلم خاصی در سبک وحشت ندارد. با این حال او توانسته مایکل میرز را دوباره در نقش یک قاتل زنجیره‌ای به خوبی احیا کند. ۴۰ سال از حوادث اولین فیلم می‌گذرد و این قاتل افسار گسیخته در تلاش است مجدد به جان لوری بیفتد. فردی که از دو حمله پیشین این قاتل توانسته جان سالم به در ببرد.

لوری در این مدت زمان چهل ساله، از اضطراب و نگرانی زیاد بابت حمله مجددِ مایکل، اعصابش به هم می‌ریزد. او دو ازدواج ناموفق داشته. حضانت دخترش کارِن را نیز از دست می‌دهد. با این حال آلیسون، نوه لوری در فیلم Halloween نیز حضور دارد. با این اوصاف شاید با خودتان بگویید پس مجبوریم تمام فیلم‌های قبلی را مجدد تماشا کنیم تا از شخصیت‌پردازی‌ها سر در بیاوریم.

بررسی فیلم halloween

قانون شماره ۲ فیلم‌های اسلشر: چهره واقعی قاتل نباید نشان داده شود. حتی اگر بیننده برای تماشای چهره‌ شخصیت منفی قصه، موهای سرش سفید شده.

گرین در ابتکاری جالب این دغدغه‌مان را حل می‌کند. فیلم را به گونه‌ای آغاز می‌کنیم که دو شخصیت روزنامه‌نگار به دنبال کشف اسرار مایکل میرز هستند. قاتلی که به نظر می‌رسد لال باشد ولی از زبان پزشک معالج‌اش بیان می‌شود او قادر به تکلم است.

این دو ژورنالیست حوادث گذشته را با ادای دیالوگ‌های نسبتا زیاد به یادمان می‌آورند. از طرفی دیگر در همان اوایل فیلم، این دو تن به سراغ لوری می‌روند. در یک سکانس نسبتا طولانی تماشا می‌کنیم لوری خانه‌اش را مثل یک دژ، مستحکم می‌سازد. بر اساس گفت‌وگوی دو روزنامه‌نگار ماجراجو با لوری حدس می‌زنیم شاید قرار است این دو روزنامه‌نگار جویای نام، قهرمان جدید این سری باشند ولی با جلو رفتن قصه، گرین به ما نشان می‌دهد همان قصه‌ قدیمی هالووین قرار است دوباره تکرار شود و خبری از یک جریان‌سازی جدید نیست.

باید اعتراف کرد بالاخره پس از مدت‌ها یک فیلم اسلشر خوب را شاهد هستیم.

باید اعتراف کرد بالاخره پس از مدت‌ها یک فیلم اسلشر خوب را شاهد هستیم. البته انتظار یک فیلم‌نامه غنی با شخصیت‌پردازی‌های چند لایه را نباید داشته باشید. فیلم Halloween قرار نیست یک اثر وحشتناک مثل سری فیلم‌های «فعالیت‌های ماورالطبیعه» (Paranormal Activities) باشد. در فیلم هالووین، یک قاتل بالفطره را می‌بینیم که بدون هیچ منطق و دلیل خاصی، به جان کاراکترها میفتد. هر جنبنده‌ سخنگویی که در این فیلم می‌بینید این پتانسیل را دارد تا کشته شود. فقط بحث زمان و مکان در میان است. البته نوع سلاخی شدن کاراکترها برای هواداران دو آتشه سبک وحشت نیز مهم تلقی می‌شود!

بررسی فیلم halloween

قانون شماره ۳ فیلم‌های اسلشر: مقتول‌ها نباید روی زمین به حال خودشان رها شوند.

شاید عجیب باشد ولی ستاره دوست داشتنی فیلم Halloween به کارگردانی گرین از دید من یک هنرمند خردسال است. جبرئیل نانتامبو، بازیگر کودک این فیلم توانسته در هنرنمایی کوتاهی که داشته، به قدری خوب بازی کند که به دل بنشیند. هر چند در این فیلم از بازیگر بزرگسال مطرح دیگری به نام ویل پاتون نیز استفاده شده ولی ایفای نقش تیم بازیگری چنگی به دل نمی‌زند. البته شاید به خاطر اسلشر بودن این اثر، قادر باشیم این نقطه ضعف را چشم‌پوشی کنیم. چرا که رُل هر شخصیت در این تعریف شده موقعی که با مایکل رو در رو شدند، بدون درنگ بترسند. سپس یا فرار کنند یا به سمتش حمله‌ور شوند. پس ایفای نقش در فیلم Halloween کار چندان چالش‌برانگیزی نیست ولی ایفای نقش بازیگر خردسال به گونه‌ای به دل می‌نشیند که حتما باید فیلم را تماشا کنید تا متوجه منظورم بشوید.

هالووینی که گرین برای مخاطبین این سبک تهیه و تدارک دیده، به شدت با اولین فیلم Halloween شباهت دارد و این اتفاقی نیست. گرین مثل دیگر کارگردان‌های این مجموعه صرفا به استفاده از قطعه موسیقی معروف هالووین بسنده نمی‌کند و نوع کارگردانی‌اش را تا حد بسیار زیادی به دست‌پرورده جان کارپنتر نزدیک می‌کند. به همین خاطر پلان به پلان حس می‌کنیم به گذشته سفر کردیم؛ درست زمانی که اولین فیلم را دیدیم.

بررسی فیلم halloween

قانون شماره ۴ فیلم‌های اسلشر: مقتول‌ها نباید روی زمین به حال خودشان رها شوند. اگر اجساد روی زمین مشاهده شد، کاراکتر یابنده انا لله و انا علیه راجعون!

از طرفی جریان فیلم نیز در مدت زمان مناسبی پرونده‌اش بسته می‌شود. نه آنقدر طولانی است که حوصله‌ سر بر باشد و نه آنقدر کم که مایکل سریع و عجولانه همه را قتل عام کند و خداحافظ تا چند سال آینده! گرین با صبر و حوصله، تنها جریان داستانی فیلمش را به یک نقطه اوج می‌رساند. او این نکته را درک کرده فیلم در جریان‌ساز بودن ناتوان است. به همین خاطر با دیالوگ‌گویی‌های نسبتا زیاد، بستر را برای قتل‌های مایکل آماده می‌کند. به همین خاطر شاید تا نیم ساعت هم دست به زیر چانه منتظر تماشای هیبت مایکل جلوی دوربین باشید. شاید تنها نقطه ضعف اساسی فیلم Halloween در همین بخش باشد که مخاطب تازه‌وارد به این مجموعه، از دیالوگ‌گویی‌های این همه کاراکتر جدید و قدیمی سرش گیج می‌رود. هر چند توضیحات خوب و مناسبی درباره گذشته‌ِ لوری ارائه می‌شود.

بررسی فیلم halloween

قانون شماره ۵ فیلم‌های اسلشر: قربانی موقع رویارویی با قاتل روانی باید دهانش را به اندازه یک وجب و نصفی باز کرده و سپس جیغ بنفش بکشد. مهم نیست خیلی تصنعی است. فقط جیغ بکشد که مخاطب جگرش حال بیاید.

متاسفانه عادت کرده‌ایم به مقایسه آثار سینمایی با دیگر عناوین مشابه. اگر فیلم ایکس ویژگی‌های «ژانر» را داشته باشد، پس اثر خوب و پسندیده‌ای است. اگر نداشته باشد، پس فیلم بدی است. در صورتی‌ که بد نیست به جای این طرز تفکر و نگرش، فرم را به محتوا ترجیح بدهیم. به زبان ساده‌تر فیلم Halloween قرار نیست با دیگر آثار ژانر وحشت مثل فیلم Hereditary که به شدت از لحاظ فنی خوش‌ساخت است به رقابت بپردازد. هر دو اثر در نوع خود از لحاظ کیفی در حد قابل قبولی هستند که بتوان آن آثار را سرگرم‌کننده بدانیم و از تماشای‌‌شان لذت ببریم.

تماشای فیلم Halloween به افراد زیر ۱۸ سال به علت وجود صحنه‌های بسیار خشونت‌آمیز به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود. اگر دلتان لک زده آخر هفته به همراه دوستانتان سرگرم شوید، تماشای فیلم هالووین به شدت پیشنهاد می‌شود. مطمئنا از این فیلم لذت خواهید برد و برای‌تان مهم نیست آن قاتل روانی اصل و نسبش چیست. چه ارتباطی با لوری دارد. چرا به بقیه حمله می‌کند و اصلا چرا کاراکترهای قصه آنقدر احمق هستند که از شهر فرار نمی‌کنند.

The post بررسی فیلم Halloween ؛ به اسم خشونت، به کام مخاطب appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Unfriended: Dark Web ؛ یک قصه عامه‌پسند

فیلم Unfriended: Dark Web قصه‌ای به نسبت جذاب از دارک وب تعریف می‌کند.دارک وب یا فضایی که هکرهای زیادی به واسطه دسترسی‌هایشان قادر به انجام هر کاری هستند. از دستکاری کدهای خرید و فروش بیتکوین گرفته تا خلاف‌های بسیار بزرگ‌تر مثل آدم‌ربایی و حتی قتل. در سال ۲۰۱۴ میلادی، کارگردان ناشناخته‌ای به نام «لِوان گابریاتزه» سعی کرده به یک شیوه‌ نامتعارف، به مقوله دارک وب بپردازد. علی رغم فروش نسبتا خوب فیلم Unfriended، این فیلم از نقاط ضعف‌ زیادی رنج می‌برد. در سالی که گذشت کارگردان دیگری به نام استفن ساسکو شانس خودش را برای به تصویر کشیدن قصه‌‌ای ترسناک و رازآلود درباره دارک وب امتحان می‌کند.

  • کارگردان: استفن ساسکو
  • استودیو تهیه‌کننده: بلام‌هاوس پروداکشنز، یونیورسال پیکچرز
  • بازیگران: کالین وودِل، ربه‌کا ریتنهاوس، بِتی گبریل
  • بودجه: ۱ میلیون دلار (فروش در گیشه: ۱۰ میلیون دلار)

بلام‌هاوس پروداکشنز کارگردان جدیدی بر ماجراهای Unfriended انتخاب کرد و این بار فردی باتجربه‌تر از گابریاتزه، پروژه فیلم Unfriended را در دست گرفت. استفن ساسکو پیش از کارگردانی Dark Web نگارش سناریوی دو فیلم «کینه» (The Grudge) را بر عهده داشت. ما هم مثل مدیران بلام‌هاوس پروداکشنز حدس می‌زدیم شاید ساسکو بتواند ایده‌ای را که گابریاتزه نیمه‌جان رها کرده، با ایده‌هایش دریابد ولی ماجرا اینجاست ساسکو با وجود تلاش‌هایش، در بعضی از چالش‌های پیش رو نتوانست پیروز بیرون بیاید.

قبل از بررسی و تشریح عناصر فیلم اجازه دهید بر ایده و مضمون جذاب فیلم نگاهی داشته باشیم. ایده و پیرنگی که می‌توانست به مراتب بهتر از چیزی باشد که در فیلم  Unfriended: Dark Web می‌بینیم.

بررسی فیلم unfriended: Dark Web

کل ۸۰ دقیقه فیلم بر پایه این نما روایت می‌شود.

فرض کنید گروهی از هکرها قادر هستند ملت را در تمام مدت شبانه‌روز رصد کنند. حال شما از سر نادانی و شاید هم طمع، یک لپتاپ را که در کافی‌نت جا مانده، با خودتان ببرید. به سمت منزل روانه می‌شوید. بی‌آنکه تبعات این انتخابتان را بدانید. سپس لپ‌تاپ را روشن کرده و بدون هیچ مشکلی به اینترنت متصل می‌شوید و با دوستانتان گپ می‌زنید. از بخت بدتان، صاحب لپتاپ هکری است که دست به جنایاتی وحشتناک زده و برای پیدا کردن لپتاپش دست به هر کاری می‌زند.

ماجرای فیلم Unfriended: Dark Web بیشتر از آنکه ترسناک باشد، سلسله رویدادی را تعریف می‌کند که رازآلود است. با تماشای سکانس‌های ماجرا، سوال‌های متعددی پیش می‌آید و به واسطه آن، معمایی شکل می‌گیرد. این دسته از آثار زمانی جذابیت پیدا می‌کنند که مخاطب، دانای کل نباشد. خوشبختانه ما هم مثل شخصیت اصلی ماجرا یعنی ماتیاس (کالین وودِل) فردی بی‌اطلاع و شاید هم نادانی هستیم که فکر می‌کنیم ماتیاس درگیر یک موضوع شخصی شده. ولی سناریوی فیلم Unfriended: Dark Web پتانسیلش را دارد که غافل‌گیرمان کند.

بررسی فیلم unfriended: Dark Web

ای کاش از این دست نماهای جذاب که در هر فیلم سینمایی نمی‌بینیم در این اثر بیشتر استفاده می‌شد. متاسفانه کارگردان، مخاطبش را از تماشای نماهای خاص و این چنینی محروم می‌کند.

ایده و مضمونی جذاب، تماشای این اثر را قابل تحمل می‌سازد.

 کارگردان فیلم قبلی به اقتضای مضمون و پی‌رنگ ماجرا تصمیم گرفت از نمای دید اول شخص (POV) استفاده کند. ساسکو در این فیلم سنت‌شکنی نکرده و با عملکردی بهتر از این نما استفاده می‌کند. این بار نما از جانب شخصی است که ایده‌های شیطانی ماجراهای فیلم زیر سر اوست. در حقیقت ماجرا از دید دانای کل روایت می‌شود ولی برعکس شخصیتی که بر تمام رویدادهای فیلم آگاه است، ما به عنوان مخاطب در همان سکانس‌های اولیه، از ماجرا چیزی سر در نمی‌آوریم. شاید بپرسید چرا مثل دیگر آثار سینمایی، از نماهای معمول و رایج در این فیلم استفاده نشده؟

زمانی که تصویربردار دوربین را به حالت اول شخص، آن هم با یک لنز نرمال استفاده می‌کند، در حقیقت چند منفعت برای بیننده فراهم کرده. اول اینکه مخاطب با هیجان روی سوژه‌های ماجرا تمرکز می‌کند. دوم، کنش و واکنش‌های بازیگران را در نقش کاراکترهایشان به خوبی می‌بیند و به مراتب ایفای نقش‌شان، هر چقدر هم می‌خواهد بد باشد، باورپذیرتر خواهد بود. سوم، مخاطب بازیگر را فریم به فریم دنبال می‌کند. هیجان‌انگیز نیست؟

بررسی فیلم unfriended: Dark Web

هک و بای‌پس امنیتی و این نوع شامورتی بازی‌ها در این اثر دیده می‌شود. به همین خاطر این فیلم این قدرت را دارد تا علاقه‌مندان به دنیای امنیت شبکه را نیز سرگرم کند.

با تماشای رویدادهای فیلم Unfriended: Dark Web هیجان‌زده می‌شویم و شاید هم با چند شخصیت در این ماجرا، همذات‌پنداری کنیم. ساسکو که خودش فیلم‌نامه این فیلم را به رشته تحریر درآورده، قصه‌ای باورپذیر تعریف می‌کند. جالب است که چفت و بسطی قابل قبول در ابتدای ماجرا از سناریوی این فیلم نمی‌بینیم. کاراکترهای قصه که چند جوان بیشتر نیستند، با سوال و جواب‌های متعدد از ماتیاس درباره نحوه آلوده شدنش به این ماجرا، حفرات داستانی و ابهامات موجود را برطرف می‌سازند. گویا ساسکو پس از پایان برداشت نهایی فیلم، به برخی از سوالات و ابهامات پاسخ نداده بود. به همین خاطر او برداشت‌هایی اضافه بر سازمان، به خط داستانی تزریق می‌کند که خوشبختانه در این امر توانسته موفق باشد.

متاسفانه فیلم Unfriended: Dark Web ریتم و ضرب‌آهنگی یکنواخت دارد. نه یک حالت سکون بر بخش‌های مختلف داستان حاکم است تا تعلیقی شکل بگیرد و نه نقطه اوجی بر اکشن‌های قصه حس می‌شود که آدرنالین خون‌مان بالا برود. در آثار وحشت و حتی رازآلود، منحنی روایت فیلم یا باید صعودی باشد یا سینوسی. پیش از این، به این موضوع اشاره داشتیم کارگردان از نمای اول شخص برای فیلمش بهره می‌برد. یکی از معایب این شیوه فیلم‌برداری را می‌توان در عدم ایجاد یک تعلیق مناسب در بستر حوادث اصلی فیلم دانست. این یعنی فاجعه؛ یعنی ضعف در ترساندن مخاطب.

بررسی فیلم unfriended: Dark Web

جالب است کارگردان، فیس‌بوک را مورد هدف سناریوی اثرش قرار داده و به شدت تلاش می‌کند تا این شبکه اجتماعی را آسیب‌پذیر نشان بدهد.

اگر خوش‌بینانه به سراغ این فیلم بروید، احتمالا از آن لذت خواهید برد.

 و اما بحث اصلی اینجاست چرا فیلم Unfriended: Dark Web جزو یک فیلم سینمایی بلند در سبک وحشت تعریف شد؟ شاید چون استودیوی تهیه‌کننده اطمینان داشته با طبقه‌بندی محصولش در ژانر وحشت، فروشش را در گیشه تضمین می‌کند. مهم نیست فیلم سینمایی مورد نظر مثل راهبه (The Nun)، محصولِ یک فرنچایز معروف باشد یا خیر. آثار سینمایی در این سبک معمولا فروش خوبی در گیشه دارند. به خصوص که گفته می‌شود Unfriended با بودجه‌ای ارزان، نزدیک به ۱ میلیون دلار ساخته شده و در گیشه توانسته ۱۰ میلیون دلار برای بلام‌هاوس پروداکشنز، استودیوی تهیه‌کننده سود داشته باشد. نکته خنده‌دار اینجاست فیلم Unfriended: Dark Web اصلا مولفه‌های سبک وحشت را در خود ندارد. شاید فقط بچه‌های خردسال از تماشای بالا و پریدن‌های بازیگرها از دید رابط کاربری اسکایپ وحشت کنند! یک فرد بالغ و عاقل، دلهره آن چنان حادی نسبت به حوادث موجود برایش پیش نمی‌آید که از فرط وحشت، جیغ‌های بنفش بکشد.

و اما سوال آخر. آیا فیلم Unfriended: Dark Web الزاما اثر بدی است چون در ژانر خود موفق عمل نکرده؟ این سوال را می‌توان هم با بله پاسخ داد و هم با خیر. Unfriended از نگاه یک فیلم در ژانر وحشت به شدت ضعیف است و اصلا نمی‌توان این فیلم را با آثار خوش‌ساخت و هم‌ترازش در سال ۲۰۱۸ میلادی مقایسه کرد.  ولی اگر بخواهیم فیلم Unfriended: Dark Web را به چشم یک اثر رازآلود و معمایی تماشا کنیم، بدون شک این قدرت را خواهد داشت برای ۹۰ دقیقه سرگرم‌مان کند. به ویژه که به موضوعی می‌پردازد که این روزها همه درگیر آن هستند: فضای مجازی!

The post بررسی فیلم Unfriended: Dark Web ؛ یک قصه عامه‌پسند appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Meg؛ آرواره‌های تیز کوسه

در مطلب بررسی فیلم Meg با هم نگاهی به دلایل این موفقیت و البته فراز و نشیب‌های ساخت این اثر و بررسی آن خواهیم پرداخت و در این بین نیم نگاهی کوتاه به ژانر سینمای کوسه‌ای! هم خواهیم داشت.

بررسی فیلم Meg

سینمای هالیوود چند سالیست که به دنبال جذب صدها میلیون مخاطب (یا حتی شاید بتوان گفت یک میلیارد تماشاگر) چینی است و برای رسیدن به این مارکت عظیم، ترفندهای زیادی را به کار برده است. دو کشور هند و چین با جمعیت عظیمشان، مارکتی غول آسا برای هر بازاری به حساب می‌آیند و صنعت سرگرمی سازی‌ها که در راس آن سینما قرار دارد، بهترین گزینه برای ورود به این مارکت بزرگ است. برادران وارنر نیز در آخرین تلاش هالیوودی‌ها برای دل به دست آوردن چینی‌ها، فیلم Meg را ساختند و این محصول مشترک تا به امروز توانسته رسالت خودش را نسبتا خوب انجام دهد و سودهای چندصد میلیون دلاری را به خزانه استودیو واریز کند.

بررسی فیلم Meg

در حقیقت می‌توان به جرات اذعان کرد که فیلم Meg تا به امروز جزو معدود آثار هالیوودیست که توانسته در بازار چین هم به اصطلاح بگیرد و تبدیل به فیلمی بفروش شود.

  • کارگردان: جان ترتلتاب
  • استودیو تهیه‌کننده: Walt Disney Pictures
  • بازیگران:  جیسون استاتهام، لی بینگ بینگ، راینین ویلسون
  • بودجه: ۱۵۰ میلیون دلار

بررسی فیلم Meg

بعد از اکران فیلم آرواره‌ها و فروش سرسام آور آن و معرفی استادی به نام استیون اسپیلبرگ به سینمای جهان (گرچه او پیش‌تر با فیلم دوئل به این صنعت ورود پیدا کرده بود ولی شهرت و آوازه خود را مدیون کوسه‌هایش هست) ژانری موسوم به فیلم‌های کوسه‌ای به راه افتاد که بعد از آن موجودات عظیم الجثه دیگری همچون تمساح و.. را نیز با خود به همراه داشت.

بررسی فیلم Meg

فیلم‌های کوسه که زیرمجموعه‌ای از آثار ژانر وحشت به شمار می‌روند، تا سالیان متمادی توانستند مخاطبین زیادی را به خود جذب کنند و ساخت قسمت‌های بعدی آرواره‌ها (البته بدون حضور اسپیلبرگ در صندلی کارگردان) گواه این ادعاست. اما این نوع فیلم‌ها چند سالی به یغما رفتند و در بازار ویدئویی سربرآوردند. آثار عجیب و غریبی همچون سری Sharkando و… عملا ژانر فیلم‌های کوسه‌ای را به قهقرایی برد که یک سری طرفدار خاص را به خود جذب می‌کرد تا اینکه دوباره در طی یکی دو سال گذشته، با آثاری همچون Deep Blue Sea به طرز صحیحی احیا شدند.

بررسی فیلم Meg

ساخت فیلم Meg داستان جالب‌تری نسبت به خود فیلمی که در حال حاضر اکران شده دارد، این اثر بر اساس کتابی به نام Meg: A Novel of Deep Terror اثر استیو آلتن ساخته شده (آرواره‌ها هم بر اساس یک کتاب ساخته شده بود) که در حقیقت اولین جلد یک سری کتاب هفتگانه به شمار می‌رود. کتاب در سال ۱۹۹۸ و بعد از موفقیت‌های سری فیلم‌های آرواره‌ها به رشته تحریر در آمده و موفقیت خوبی را در پی داشت به طوری که جلدهای بعدی آن پشت سر هم نوشته شدند و در همان سال هم استودیو دیزنی حق و حقوق ساخت فیلم بر اساس کتاب را خرید.

بررسی فیلم Meg

  • فیلم مگ بر اساس کتابی ساخته شده که چندین مجلد در ادامه آن نوشته شده و احتمالا آثار بعدی اقتباسی از آنها خواهد بود. نام این کتاب‌ها به این شرح است و در بازار کتاب آمریکا فروش نسبتا خوبی را با خود به همراه داشتند:
  • The Trench
    MEG: Primal Waters
    MEG: Hell’s Aquarium
    MEG: Origins
    MEG: Night Stalkers
    MEG: Generations
    MEG: Purgatory (announced at the end of MEG: Generations)

بررسی فیلم Meg

از آنجایی که حال و هوای کوسه‌ای و خونین کتاب آنچنان به سیاست آثار دیزنی نمی‌خورد (اساسا اینکه چرا از اول دیزنی رفت و حقوق ساخت فیلم اقتباسی از روی کتاب خرید هم خودش یک علامت سوال بزرگ است!) از ساخت آن منصرف شد و این امتیاز را در طی یک مزایده به کمپانی نیولاین سینما فروخت؛ اما این استودیو هم حاضر به ریسک ساخت فیلم از روی کتاب نشد چرا که با دورانی مواجه شد که محبوبیت فیلم‌های کوسه‌ای به زیر کشیده شده بود و آثار کم خرج و مضحک ویدئویی در این ژانر جولان می‌دادند.

بررسی فیلم Meg

در نهایت کمپانی برادران وارنر که امسال تابستان بسیار خوبی را هم از سر گذرانده (مطلبی در این باره در آینده در دیجیاتو خواهید خواند) با زیرکی تمام، امتیاز مذکور را خرید و با وارد کردن سیاست ساخت یک اثر مشترک با چینی‌ها، سودای گرفتن بازار چین را در سر پروراند. حضور جیسون استاتهام، ستاره بزن بهادر و اکشن امروزی هالیوود، تضمین فروش این فیلم را تا حدی کرد و حالا با اکران فیلم و فروش نیم میلیارد دلاری در قبال بودجه  ۱۵۰ میلیون دلاری احتمال ساخت نسخه‌های بعدی نیز دور از ذهن نیست.

بررسی فیلم Meg

فیلم Meg برخلاف اینکه از یک کتاب ساخته شده ولی آنچنان به متون کاغذ آن پایبند نبوده و بسیاری از عناصر داستانی را حذف کرده و به همین دلیل با یک فیلمنامه بسیار ساده و کلیشه‌ای روبرو هستیم که یک کوسه غول پیکر را در خود دارد و برگ برنده‌اش همین کوسه هست و بس. کل اکیپ پشت فیلم از داشتن چنین کوسه‌ای آنقدر سر ذوق آمده‌اند که به جزییات دیگر آنچنان توجه نکرده‌اند و شاید هم بتوان تا حدی حق را به آنها داد. یک کوسه ۷۵ فوتی از دوران باستان در اعماق آبها وجود دارد که سر از این عمق برآورده و شروع به کشتار آدمها و حیوانات آبزی دیگر می‌کند و تا شکم گنده‌اش را سیر کند.

بررسی فیلم Meg

جیسون استاتهام در نقش فردی به نام جوناس تیلور فرو رفته که سال‌ها پیش در یک عملیات سهمگین این کوسه عظیم الجثه را به چشم دیده ولی کسی حرفش را باور نکرده و به همین دلیل مجبور به ترک سمت خود در گروه پژوهشی زیر آبها شده است. همسر سابق او که همچنان در این گروه‌ها فعالیت دارد حدود ۵ سال بعد در طی یک کاوش زیردریایی، به مشکل برمی‌خورد و تیم تجسس پی می‌برند که پای یک کوسه بزرگ از نژاد مگالادون در کار است.

بررسی فیلم Meg

حالا که مشخص می‌شود جوناس چندان بیراه هم نگفته، او را راضی به بازگشت به تیم می‌کنند تا بتوانند تیم تجسس گیر کرده در زیر آب را نجات دهند. اما رییس و سرمایه‌گذار این گروه فقط به نجات آنها قانع نیست و معتقد است که آنها باید بتوانند این کوسه را شکار کنند تا پول هنگفتی به جیب بزنند…

داستان فیلم زیاد از حد خودش را جدی می‌گیرد و همین جدیت هم لطمه‌ای به روند آن وارد کرده به طوری که بیش از یک سوم ابتدایی فیلم هیچ خبری از کوسه‌ها نیست و کارگردان سعی در چیدمان اولیه فیلم خود دارد؛ چیدمانی که یکی از یکی بدتر و ناموزون‌تر آجرهایش بالا می‌رود و پرداخت کاراکترها و داستان به ضعیف‌ترین شکل ممکن صورت می‌گیرد. هیجان اصلی فیلم بعد از این سه ربع عیان می‌شود و با اینکه کمی دیر است، ولی همانطور که گفتم این کوسه غول آسا می‌تواند مخاطب را با خود بکشاند و صحنه‌های اکشن نابی در طول مبارزه با او خلق می‌شود که در نوع خود جذاب است.

بررسی فیلم Meg

پیچش‌های داستانی که در فیلم وجود دارد (خطر اسپویل فیلم: مثل حضور دو کوسه و اشتباه تیم تجسس درمورد ماهیت کوسه اول) هم هیچ اعرابی از منطق ندارد و بیشتر دلیلی است برای کش دادن مدت زمان فیلم؛ دلیلی که موجه نیست ولی نمره مردود هم نمی‌گیرد چرا که ما با فیلمی از کوبریک و یا اسکورسیزی طرف نیستیم و خودمان می‌دانیم به دیدن چه اثری نشستیم: یک فیلم اکشن با محوریت کوسه و با بازی جیسون استاتهام، نه چیزی بیشتر و یا به اصطلاح عام هنری‌تر. (حتی روابط درامی که در فیلم گنجانده شده نیز احمقانه به نظر می‌رسد)

بررسی فیلم Meg

به شخصه معتقدم حضور چینی‌ها در فیلم و تلاش کمپانی برادران وارنر در جذب مخاطب چینی نیز در این بی‌محتوایی فیلم بی‌تاثیر نیست چرا که این مردم چشم بادامی آنچنان به پیچیدگی و فیلمنامه‌ای لایه لایه اعتقاد ندارند و آنطور که روحیات و خلقیاتشان نشان می‌دهد، مردمانی ساده هستند که دنبال فیلمی برای سرگرمی هستند و بس (درست مانند اکثر آثار هندی که اعرابی از هنر سینما ندارند و صرفا جنبه سرگرمی دارند.) از همین رو کارگردان و استودیو فیلم را بسیار سرراست و ساده از آب در آورده تا این مارکت را از دست ندهد و فروش خوب فیلم هم نشان از درست بودن این سیاست دارد. همچنین درجه بندی فیلمی که قرار است یک کوسه خونخوار نقش اصلی آن را ایفا کند، به خاطر رعایت بازار چین و به کل بازار بین‌الملل و جذب مخاطب حداکثری، به درجه PG13 (بالای سیزده سال با والدین) کاسته شده تا متاسفانه در یک فیلم کوسه‌ای، کمترین آثار خشونت و خون را نظاره گر باشیم و افسوس بخوریم!

بررسی فیلم Meg

با این وجود کارگردان توانسته تک سکانس‌هایی جذاب خلق کند و خودی نشان دهد، به عنوان مثال صحنه دیدار رو در روی دخترک داخل زیردریایی با کوسه (البته از پشت شیشه!) سکانس جذابی از آب در آمده و یا حمله کوسه به مردم ساحل می‌تواند حس وحشت جالبی را بیافریند. اما در کل نباید دلخوش به دیدن متعدد سکانس‌های ناب اینچنینی در طول مدت زمان صد دقیقه‌ای فیلم باشید و خودتان را برای دیدن یک اثر اکشن درجه دو با اسانس جلوه‌های ویژه فیلم‌های بلاکباستری آماده کنید، ترکیبی که چندان مانوس نیست ولی می‌تواند کوسه مهیبش را به رخ بکشد و با آن مجذوبتان کند.

بررسی فیلم Meg

قطعا فیلم Meg می‌توانست بسیار بهتر ساخته شود و تبدیل به یک اثر بلاکباستری مطرح شود اما سیاست‌های پشت پرده و موارد دیگر مانع از تحقق این کار شده و شاید بتوان امیدوار بود که قسمت‌های بعدی این فیلم (که ساختنش توسط استودیو تایید شده) کمی راه سرراست خود را کج کند و بعد داستانی قوی‌تری را به روح فیلم تزریق کند. باید این را پذیرفت که یک کوسه غول پیکر با کمی هوش به مراتب ترسناک‌تر از یک هیولای عظیم که فقط نقش ماشین کشتار را ایفا می‌کند هست و قهرمانان داستان نیز زمانی که از یک مقوا فراتر بروند، جاودان خواهد ماند.

The post بررسی فیلم Meg؛ آرواره‌های تیز کوسه appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Down a Dark Hall ؛ گمشده در تلاطم یک رویا

فیلم Down a Dark Hall (انتهای دالانی تاریک) نمونه دیگری از داستان‌های ارواح در قالب یک فیلم سینمایی است که در سال ۲۰۱۸ به کارگردانی رودریگو کورتز اکران شد. اثری نسبتا قابل قبول و متفاوت در میان سایر آثار ژانر وحشت که تماشای آن خالی از لطف نیست. هر چند این فیلم، چندان بی‌ایراد نیز نیست.

معتقدم هر اثر هنری، هر چقدر هم بد باشد باید آن را تجربه کرده و از نزدیک با آن روبه‌رو شد. چه بسا ایده‌ای پشت تهیه‌اش وجود داشته باشد و ما آن را درک نکرده باشیم. همانطور که شاهکارهای متعددی در طول تاریخ سینما همانند فیلم جن‌گیر (The Exorcist) روی پرده‌ نقره‌ای به تصویر کشیده شده، آثار ضعیفی نیز در کارنامه‌ کارگردان‌های مختلف هالیوود همانند کلبه وحشت (House of The Dead) به ثبت رسیده ولی آیا صرف یک نمره، باید ملاکی باشد بر تجربه نکردن یک اثر؟

  • کارگردان: رودریگو کورتز
  • استودیو تهیه‌کننده: فیکل فیش فیلمز، نوسترامو پیکچرز، تمپل هیل انترتینمنت
  • بازیگران: آناسوفیا راب، اوما تورمن، ایزابل فِرمن
  • بودجه: نامعلوم

مسلما خیر. فیلم Down a Dark Hall نیز حکایتی این چنینی دارد. نه اثری است بسیار فوق‌العاده و کم نقص و نه یک اثر کاملا افتضاح که نتوان آن را تحمل کرد. هم المان‌های مثبتی در این فیلم می‌بینیم و هم برخی از المان‌های منفی موجود در این اثر، باعث رنجش خاطر ما می‌شوند. در هر صورت فیلم Down a Dark Hall از آن دسته آثاری است که بد نیست تجربه‌اش کنیم. در ادامه به این مقوله می‌پردازیم چرا فیلم Down a Dark Hall اثری قابل تحمل است.

فیلم Down a Dark Hall قصه‌ دختربچه‌ای به نام کیت (آناسوفیا راب) را تعریف می‌کند که توسط خانواده‌اش، به مدرسه شبانه‌روزی بلک‌وود فرستاده می‌شود. هر دانش‌آموزی در مدرسه بلک‌وود پذیرفته نمی‌شود و کیت در بدو ورودش به این مدرسه هم حس خوبی نسبت به این موضوع ندارد. زمانی که کیت در می‌یابد تعداد دانش‌آموزان بلک‌وود در این مدرسه از تعداد انگشت‌های یک دست بیشتر نیست، این حس تشدید پیدا می‌کند و با جلو رفتن قصه، کیت درگیر اتفاقاتی می‌شود که در نوع خود جالب است.

بررسی فیلم Down a Dark Hall

قیافه‌ آناسوفیا راب آشنا نیست؟ همان دختربچه لوس و ننر فیلم چارلی و کارخانه شکلات‌سازی که تیم برتون، کارگردانی آن را بر عهده داشته. این دختر ۲۵ ساله در فیلم Down a Dark Hall به نسبت خوش درخشید.

ماجرای کیت در بلک‌وود، یک روند صعودی را از لحاظ هیجانی طی می‌کند که الزاما المان بدی نیست ولی اجازه دهید از یک زاویه دیگر به این موضوع نگاه کنیم. فرض کنید قرار است برای دوست‌تان یک معما تعریف کنید. شما این کار را به سرعت انجام می‌دهید و بدون آنکه اجازه دهید دوستتان فکر کند، درجا جوابش را می‌دهید. آیا واقعا هدفتان این بوده؟ قطعا خیر. احتمالا دلتان می‌خواسته دوستتان درگیر معما شود. پس باید به او فرصت فکر کردن می‌دادید.

اولین ایراد فیلم Down a Dark Hall اینجاست فیلم‌نامه‌ی این اثر به شما اجازه نمی‌دهد درباره رخدادهای به وقوع پیوسته، کمی فکر کنید. کیت بدون هیچ معطلی درگیر اتفاقات ماورالطبیعه‌ای می‌شود که در ابتدای فیلم، دلیلی برای این رویدادها وجود ندارد. این ریتم عجولانه صرفا محدود به خط داستانی نیست. حتی رفتار خصمانه بین کیت و ورونیکا (ویکتوریا مورولز) خیلی سریع تغییر و تحول پیدا می‌کند. با این اوصاف ضرب‌آهنگ و ریتم لجام گسیخته این فیلم، علتی دارد.

بررسی فیلم Down a Dark Hall

از این دست نماهای بی‌خاصیت با میزانسن فاجعه به وفور می‌بینیم. ایراد اصلی نماهایی از این دست، در عدم ارتباط بیننده با شخصیت‌هاست.

فیلم Down a Dark Hall برگرفته از رمانی به قلم لوییس دانکن است. رودریگو کورتز در مقام کارگردان به رمان وفادار نبوده و با اقتباسی آزاد تصمیم داشته از یک کتاب قدیمی، اثری بی‌نظیر و کم نقص خلق کند. کارگردان صرفا نقطه آغاز قصه‌اش را تا حدودی مطابق با رمان در آورده و مابقی فیلمنامه‌اش، اثری است متفاوت با هر آنچه دانکن در رمان خود پنداشته.

رمان «انتهای دالانی تاریک» در سال ۱۹۷۴ میلادی (تقریبا ۴۵ سال گذشته) به قلم لوییس دانکن منتشر شد. رسانه‌های مطرح در آن دوران، دانکن را به عنوان یک نویسنده زبده در ژانر وحشت، رازآلود و تعلیق می‌دانستند. متاسفانه کِیت، دختر دانکن در نوجوانی به دلایلی نامعلوم به قتل می‌رسد و پس از این رویداد تلخ، دانکن کمتر به سراغ نوشتن رمان در سبک تعلیق قدم برمی‌داشت. پیتر مِیر، نویسنده وب‌سایت رادیو ملی ایالت متحده، دانکن را در طی مقاله‌ای، «ملکه تعلیق نوجوانان» خطاب می‌کند. در کمال تاسف، قاتل و انگیزه‌اش از قتل فرزند دانکن هیچوقت کشف نشد.

همانطور که پیش از این نیز اشاره شد، معمای فیلم Down a Dark Hall خیلی سریع طرح و به همین سرعت پاسخی برای‌اش در نظر گرفته شد. پس نمی‌توان روی بخش «رازآلود» بودن این فیلم حساب باز کرد. آنچه می‌ماند درام ماجرا و مولفه‌های ژانر وحشت است. بنا بر خلاصه داستان و دانستن این موضوع که این فیلم، یک اثر اقتباسی است شاید فکر می‌کنید فیلم Down a Dark Hall می‌تواند کاری کند شما از وحشت، کابوس ببینید ولی کارگردان در این امر نیز سر بلند بیرون نمی‌آید.

به اقتضای فضای رمان و جریانی که باید به یک نقطه اوج برسد، ارواح در این فیلم در هیبت‌های گوناگون دیده می‌شوند. همانطور که در فیلم آنابل: آفرینش (Annabelle: Creation) عوامل ماورالطبیعه را به چشم می‌بینیم و برای چند لحظه هم که شده از تماشای آنها وحشت‌زده می‌شویم، رودریگو کورتز نیز تلاش می‌کند همین رویه را در فیلم Down a Dark Hall اِعمال کند.

بررسی فیلم Down a Dark Hall

ایفای نقش نواه سیلور در نقش جولز دورت چندان به دل نمی‌نشیند.

در پس زمینه تصویر و در حین ادای دیالوگ‌‌ توسط بازیگرها، اشباح به حرکت در می‌آیند. کورتز در مقام کارگردان، در یک الی دو نقطه نیز سعی می‌کند با نشان دادن ناگهانی ارواح، مخاطب را بترساند. ولی از آنجایی که این فیلم ریتمی بسیار عجولانه دارد، این پلان‌های به ظاهر ترسناک خیلی زود فراموش می‌شوند. گویا همه چیز در این جریان واحد، با دور تند پیش می‌رود.

فیلم Down a Dark Hall اثری است متوسط که فارغ از مشکلات ریز و درشتش، داستانی متفاوت در باب قصه ارواح تعریف می‌کند.

کورتز حتی می‌توانست از نورپردازی و فضای مدرسه بلک‌وود به نفع خود استفاده کند. جریان فیلم این اجازه را به کارگردان می‌داد تا به هر نحوی که دلش می‌خواهد با ذهن مخاطب بازی کند. ولی دو صد افسوس، کارگردان در ترساندن مخاطب خود عاجز است و او می‌خواسته صرفا قصه‌ای را که آغاز شده، هر چه سریع‌تر به اتمام برساند.

و اما می‌ماند درام و جریانی که باید بیننده را با خود غرق داستان کند. شاید اگر فیلم به کتاب وفادار بود، این اتفاق به راحتی هر چه تمام‌تر رخ می‌داد ولی درام حاکم بر فیلم Down a Dark Hall نیز هر از گاهی سکته ناقص می‌زند.

تا با شخصیت کیت ارتباط برقرار کنید، فیلم وارد فاز پایانی خود می‌شود. تا بیایید از مادام دورت (اوما تورمن)، رئیسِ بد عنقِ بلک‌وود متنفر شوید، با تیتراژ پایانی روبه‌رو می‌شوید. به همین سبب درام این فیلم نیز حرف چندانی برای گفتن ندارد. شاید بپرسید پس چرا باید فیلم Down a Dark Hall را تماشا کنیم وقتی نویسنده عقیده دارد این اثر در تمام مولفه‌ها می‌لنگد؟

بررسی فیلم Down a Dark Hall

چرا اورما تورمن را دوست داریم؟ جدا از زیبایی بصری‌ این بازیگر توانمند، تورمن با همین ژست در این قاب تصویر،  حس شرارت رخنه کرده در کاراکتر مادام دورت را کاملا به شما انتقال می‌دهد. کافی است به چهره او در این تصویر زل بزنید!

چون ایده‌ی این فیلم در کمتر اثری دیده شده و در میان آثار متعدد در سبک وحشت با مضمون قصه‌ ارواح، فیلم Down a Dark Hall می‌تواند برای نود دقیقه شما را سرگرم کند. همانطور که گفتم چون فیلم در بسیاری از مسائل ضعف دارد، الزاما نسبت به تماشای این اثر دل‌زده نمی‌شوید. کماکان که منتقد نیویورک تایمز در یادداشتی از این فیلم، اذعان داشته تجربه دو مخاطب از این اثر، ممکن است نسبت به یکدیگر متفاوت باشد.

پس اگر دلتان لک زده برای یک فیلم فانتزی و معمولی با داستانی متفاوت از آنچه در سایر فیلم‌های رایج وحشتناک وجود دارد، فیلم Down a Dark Hall را از دست ندهید. بعد از تیتراژ پایانی تازه درک می‌کنید چرا لوییس دانکن، نام رمانش را «انتهای دالانی تاریک» گذاشته.

 

The post بررسی فیلم Down a Dark Hall ؛ گمشده در تلاطم یک رویا appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Hereditary ؛ بوطیقایی در سبک وحشت

فیلم Hereditary (موروثی) اثری است بدون ادعا که بدون تشریفات خاصی اکران شد؛ جنجالی به پا نکرد.؛ قرار هم نبود بحث‌برانگیز باشد. تریلری هم از این فیلم پخش شد که نوید یک قصه کلیشه‌ای را می‌‌داد. ولی گویا اری استر، کارگردان فیلم Hereditary در اولین فیلم بلند خودش توانسته کاری کند که درباره این اثر در ژانر وحشت، حرف‌های زیادی در قالب نقد داشته باشیم.

  • کارگردان: اری استر
  • استودیو تهیه‌کننده: پالم‌استار مدیا
  • بازیگران: تونی کوللِت، میلی شاپیرو، گابریل بِرن
  • بودجه: ۱۰ میلیون دلار

Hereditary را اگر بخواهیم به چشم یک فیلم ترسناک ببینیم، طبیعی است که انتظار داریم صحنه‌های خون و خون‌ریزی در این فیلم وجود داشته باشد. یا حتی صحنه‌های ترسناکی که به صورت آنی، جلو چشم‌مان ظاهر شود. فیلم Hereditary از این حیث ترسناک نیست و تلاشی هم نمی‌کند این گونه ما را بترساند. Hereditary روایتگر قصه‌ای ترسناک است که می‌توان درباره‌اش ساعت‌ها بحث کرد.

بررسی فیلم Hereditary

کاراکتر چارلی پتانسیل بیشتری را در این فیلم‌نامه داشته ولی صرفا به شخصیتی تک‌ بعدی و یک بار مصرف تبدیل شد.

فوتِ بزرگ‌ خاندانِ خانواده گراهام، سرآغاز جریانی است که باید در دو ساعت ما را سرگرم کند. این شخص به عنوان مادربزرگ خانواده، بنا به دلایلی نامعلوم دار فانی را وداع گفت. چرا و چگونه این ضایعه قرار است قصه‌ای ترسناک تعریف کند؟ تا انتهای فیلم جواب سر راست و دقیقی داده نمی‌شود. فقط می‌فهمیم خانواده گراهام درگیر طلسمی شده که از همان ابتدا، این جریان بوی مرگ می‌دهد. با این حال، قصه به قدری کشش دارد که ما را با خود همراه کند. فیلم Hereditary از لحاظ روایی بدون هیجان شروع می‌شود و رفته رفته قصه‌اش جان می‌گیرد؛ روایتش مثل فردی است که سکته کرده و با ماساژ قلبی، دوباره وی را احیا می‌کنیم.فیلم Hereditary به رسم آثار درام و بیوگرافی شروع می‌شود.اری استر می‌توانست  به جای حک کردن چند خط بی‌روح در ابتدای فیلم، صحنه مرگ مادربزرگ را در حد یک پلان به ما نشان دهد. البته گفته می‌شود فیلم‌برداری این اثر در بازه زمانی یک ماهه انجام شده و زمان تقریبی فیلم Hereditary در ابتدا سه ساعت تخمین زده شد!

بررسی فیلم Hereditary

اری استر، نماهای متنوعی را برای فیلم خودش استفاده می‌کند که در پسِ هر کدام هدفی نهفته. به عنوان مثال هدف این نما را در آخرین سکانس فیلم متوجه می‌شویم.

المان‌های فنی و بصری فیلم Hereditary نسبت به عناصر فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی، تکامل یافته‌تر هستند.

فیلم Hereditary اولین فیلم بلند اری استر است و این کارگردان در استفاده از نماهای خاص برای قصه‌اش، وسواس زیادی نشان داد. استر همچنین مدت زمان هر پلان را طولانی‌تر از سایر فیلم‌های این سبک در نظر گرفته تا بتواند حس و حال بهتری را در بیننده ایجاد کند. در همان ابتدای فیلم، نمای یک خانه درختی را می‌بینیم. صحنه کات نمی‌خورد. دوربین برمی‌گردد و درون خانه را نشان می‌دهد. همان دوربین به یکباره روی یک خانه‌ی مینیاتوری زوم کرده و بلافاصله صحنه بعدی را می‌بینیم که دیالوگ‌گویی‌ها شروع شده و در نهایت برداشت اول به پایان می‌رسد. به این ترتیب در طی ۷۰ ثانیه، بخشی از محیط خانه به شیوه‌ای تحسین‌برانگیز نشان داده می‌شود و جالب است که استر از لوکیشن خانه درختی، برای پایان قصه خودش نیز استفاده می‌کند اما این تنها وسواس استر جهت ارتقای فیلم خودش از لحاظ کیفی نیست.

نحوه قرارگیری کاراکترها (میزانسن) در راستای دکوپاژ هر چه بهتر فیلم، توانسته کاری کند از تماشای این اثر تا آخرین لحظه لذت ببریم. استر به قدری در بخش فنی فیلم Hereditary خودش را غرق کرده که از سناریوی فیلم کاملا غافل ماند.

بررسی فیلم Hereditary

به چهره و میمیک صورت تونی کوللِت دقت کنید. بدون هیچ حرفی وی بهترین ستاره این فیلم است. پیش از این، در فیلم حس ششم نیز نقش ماندگاری از خود به یادگار گذاشته. جالب است بدانید کوللِت علاقه چندانی به بازی در ژانر وحشت ندارد ولی با خواندن سناریوی فیلم موروثی، این نقش را پذیرفته.

استر از تمام پتانسیل قصه ترسناکش نتوانسته استفاده کند. با تماشای سکانس‌های متعدد این فیلم در می‌یابیم استر از فیلم بچه رزماری (Rosemary’s Baby) به شدت الهام گرفته و این قضیه، لطمه جدی به حس ترسناک بودن فیلم زده که در ادامه به چرایی این موضوع می‌پردازیم. Hereditary بیشتر به یک اثر رازآلود می‌ماند و اگر صحنه قطع عضو و یک صحنه استعمال مواد مخدر در این فیلم وجود نداشت، عوامل سازنده می‌توانستند این اثر را در رده‌بندی بالای ۱۳ سال تعریف کنند. روندی که نایت شیامالان معمولا در آثار ترسناک خودش به کار می‌گیرد.

داستان فیلم Hereditary نه از لحاظ روایی، بلکه به ذات وهم‌انگیز است. هر چند روایت فیلم به گونه‌ای قابل قبول پیش می‌رود؛ نه خیلی کند و کسل‌کننده و نه خیلی سریع و عجولانه که نفهمیم ماجرا از چه قرار است. با این اوصاف اگر در حین تماشای فیلم دقت کنید، شاید شما هم حس می‌کنید قصه این خانواده بخت برگشته در چند قسمت متعدد برش خورده.

بررسی فیلم Hereditary

به نورپردازی دقت کنید. روی دو نفر از سه کاراکتر سایه افتاده و فقط پدر خانواده چهره‌اش تا حدودی مشخص است. این نما بیانگر این موضوع است که از این سه شخصیت، شاید تیپ شخصیتی یک نفر، عاقلانه باشد. چرا می‌گوییم شاید؟ چون روی صورت وی نیز سایه افتاده ولی حداقل بخش اعظمی از چهره‌اش مشخص است.

شاید به خاطر همان بازه سه ساعتی تدوین اول است که فیلم Hereditary به این بلا گرفتار شد. این برش‌های بی‌حساب و کتاب باعث شده تا حفره‌های داستانی متعددی در قصه شکل بگیرد. چه خودتان را طرفدار سبک وحشت بدانید و چه ندانید، این امکان وجود دارد حتی پس از تیتراژ پایانی فیلم دقیقا متوجه نشوید چه بلایی سر شخصیت‌های داستان آمده و چگونه اهریمن «پیمون» به قصه وارد شد.

از طرفی فیلم‌نامه از لحاظ منطقی نیز تعریفی ندارد. چارلی (میلی شاپیرو) و پیتر (الکس ولف) به عنوان دو فرزند خانواده اتفاقاتی را تجربه می‌کنند که قرار است ترسناک باشد. اما فیلم Hereditary اثری فانتزی شبیه به آثار دل تورو نیست که برخی از رویدادهای عجیب فیلم را جدی نگیریم. این فیلم در دنیایی رئال و واقعی جریان پیدا می‌کند. پس رفتار کاراکترها نیز باید مشابه با رفتار مخاطبی باشد که فیلم را می‌بیند. اگر خودمان را جای کاراکترهای این قصه قرار دهیم، مسلما واکنشمان نسبت به بسیاری از اتفاقات و فجایع قصه متفاوت با چیزی است که در فیلم Hereditary تماشا کردیم.

بررسی فیلم Hereditary

این روزها نماهای این چنینی در هر فیلمی دیده نمی‌شود.

با تماشای سکانس‌های متعدد این فیلم در می‌یابیم کارگردان این عنوان از فیلم بچه رزماری (Rosemary’s Baby) به شدت الهام گرفته

فیلم Hereditary شبیه به یک کتاب شعر زیباست. جلد زیبایی دارد، اشعار زیبایی در آن وجود دارد. ولی دریغ از یک رابطه و همبستگی بین اشعاری که شاعر برای ما سروده. آیا می‌توانیم استنتاج کنیم شعرهای این کتاب بد است؟ مسلما خیر. اولین فیلم بلند اری استر نیز حکایتی این چنینی دارد. او توانسته از مولفه‌های ژانر وحشت و رازآلود بهره ببرد ولی همبستگی و وحدتی بین عناصرش نمی‌بینیم. ایفای نقش بسیار خوب بازیگران و همچنین بازی بی‌نظیر استر با سایه‌ها و صد البته نورپردازی مریضِ این فیلم به شدت ستودنی است و می‌تواند کلاس درسی باشد بر سایر کارگردان‌های جویای نام در سبک وحشت. ولی این سکانس‌ها باید به گونه‌ای به اتمام می‌رسید که ما در هنگام تماشای این صحنه‌ها، دو متر از صندلی به هوا بپریم! نه اینکه دستمان را زیر چانه‌مان قرار دهیم و منتظر بمانیم تا بالاخره کارگردان کی تصمیم می‌گیرد ما را بترساند.

وقتی که رومن پولانسکی در حال ساخت و تهیه بچه رزماری بود به تمام این نکات دقت کرد. پولانسکی مثل یک آشپز ماهر که بیش از ۱۰ سال سابقه دارد، از تمام ادویه‌هایش به نحوه احسن استفاده می‌کند. نه غذایش مثل فیلم دفع (Repulsion) شور از آب در آمد و نه مثل فیلم قاتلین شجاع خون‌آشام‌ها (The Fearless Vampire Killers) بی‌نمک!

بررسی فیلم Hereditary

وقتی می‌گوییم استر سایه‌ها و نورپردازی را به بازی می‌گیرد از چه حرف می‌زنیم؟ در این برداشت، دو منبع نور روبه‌روی هم وجود دارند. یک لامپ روشن در سمت راست تصویر می‌بینیم ولی منبع دومی در سمت چپ به چشم دیده نمی‌شود. آیا پیتر توان پذیرفتن حقیقت را دارد یا اسیر توهم و جنون خواهد شد؟ اری استر برای القای این کشمکش در مخاطب، سنگ تمام می‌گذارد. هر چند این دسته از برداشت‌ها به هیچ عنوان ترسناک نیست.

جالب است بدانید استر پیش از نگارش فیلم‌نامه این اثر، خودش تقریبا به مدت سه سال حس کرده بدشانسی‌ و ناگواری‌هایی که بر سرش آمده به خاطر طلسم یا عوامل ماورالطبیعه است. پس او می‌توانست این قصه را به مراتب بهتر از این فیلم‌نامه کنونی در بیاورد. استر ریسک بزرگی کرد. او ترجیح داد فیلمش از لحاظ فنی، به اثری بهتری تبدیل شود تا اینکه سعی کند با ترساندن آنی مخاطب، برای چند لحظه او را سرگرم کند. وی ترجیح داد به زیبایی‌شناسی فیلم Hereditary توجه ویژه داشته باشد. کماکان اینکه در خلق بعضی از صحنه‌ها مثل تکان دادن گچ به صورت نامرئی جهت نگارش روی تخته، دردسر زیادی نیز کشیده.

در هر صورت این همه روضه خواندیم تا برسیم به این نقطه که فیلم Hereditary به هیچ عنوان قادر نیست شما را مثل فیلم احضار (The Conjuring) بترساند. حتی اگر بگویید بالاخره یک صحنه وجود دارد که با تماشایش بترسم، به ضرس قاطع می‌گویم خبری نیست. ولی اگر فکر می‌کنید یک فیلم رازآلود با قصه‌ای جذاب، آن چیزی است که نیاز دارید، بدون شک فیلم Hereditary می‌تواند جوابگوی نیاز شما باشد.

 

The post بررسی فیلم Hereditary ؛ بوطیقایی در سبک وحشت appeared first on دیجیاتو.