ماجرای مرموز ادیسون و ماشین ارتباط با ارواح

«از مدتی قبل مشغول ساخت دستگاهی هستم که برقراری ارتباط با ارواح و مردگان را آزمایش می کند.»

این جمله نه از زبان یک رمال یا مخترع دیوانه بلکه در مصاحبه «امریکن مگزین» با یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ معاصر یعنی «توماس ادیسون» ثبت شده است. تاریخ این مصاحبه به اکتبر ۱۹۲۰ برمی گردد و در زمان خودش سر و صدای بسیاری به پا کرده بود چرا که گوینده آن با هر متر و مقیاسی سوپر استار نمایش انقلاب صنعتی به حساب می آمد.

قطعا اگر هر کس دیگری جز ادیسون و نیکلا تسلا از اختراع ماشین ارتباط با ارواح سخن می گفت، رسانه ها به او برچسب کلاهبردار می زدند یا در بهترین حالت دست انداخته می شد اما ادیسون با پشتوانه ۱۰۹۳ پتنت رسمی کسی نبود که بتوان به سادگی او مورد انتقاد قرار داد.

به گفته برخی محافل ادیسون موفق به اختراع ماشین ارتباط با ارواح شد

دستاوردهای او از لامپ روشنایی و فونوگراف گرفته تا دوربین تصاویر متحرک و پروژکتور زندگی مردم را زیر و رو کرد و حالا نوبت ورود به دنیای مردگان بود.

ماشین ارتباط با ارواح

تماس با نزدیکان از دست رفته برای عموم مردم ماهیتی روحانی و تا حدودی خوفناک داشت اما ادیسون صرفا از نقطه نظر علمی به آن می نگریست. او معتقد بود که زندگی فنا ناپذیر است و کمیتش را نمی توان کاهش یا افزایش داد؛ در نتیجه شخصیت بشر نیز مانند بدن او شکلی فیزیکی دارد و از ماهیت هایی مشابه اتم ساخته شده است. وی می پنداشت که این ماهیت ها احتمالا پس از مرگ فرد هم به قوت خود باقی مانده و شالوده ای از خاطرات و تفکرات متوفی را در برمی گیرند.

هدف ادیسون این بود که این ذرات را در اثیری اطراف یک ماشین ویژه جمع کرده و با استفاده فونوگراف تقویت و ثبت کند.ارتباط با ارواح

در تمام سال های گذشته محافل پارانویایی مدعی شده اند که ادیسون موفق به اختراع ماشین ارتباط با ارواح شد اما این دستگاه به عمد یا از روی سهل انگاری گم شده است.

بخش گم شده دفترچه خاطرات ادیسون به ماشین جادویی اشاره می کند

از آنجا که اثری از ماشین یا نمونه اولیه آن پیدا نشد این سوال پیش می آید که آیا واقعا چنین اتفاقی رخ داده یا خیر.

شاید او هرگز با ارواح ارتباط برقرار نکرده باشد اما شواهدی از انجام آزمایشاتی برای عملی کردن این ایده وجود دارد. در سال ۲۰۱۵ «فیلیپ بودوین»، روزنامه نگار فرانسوی نسخه ای نادر از دفترچه خاطرات ادیسون را در یک مفازه پیدا کرد.

این دفترچه قدیمی شامل فصلی به نام «مشاهدات متفرقه توماس آلوا ادیسون» بود که در نسخه مشهور سال ۱۹۴۸ به آن اشاره نشده است. این فصل گم شده به تئوری های وی در مورد دنیای ارواح و راه های احتمالی برای ارتباط با آن مربوط می شود.

در مصاحبه دیگری که در همان سال و توسط «ساینتیفیک امریکن» با ادیسون انجام شد وی درباره ماشین گفت:

به فکر  ساخت دستگاهی هستم که افراد وارد شده به قالب یا قلمروی دیگر (فوت شده) قادر به استفاده از آن باشند.

پس ادیسون طی دو مصاحبه جداگانه و تقریبا همزمان از طرح هایی برای ابداع ماشین با ارتباط با ارواح سخن گفته و در یکی از آنها نیز از آغاز روند ساخت آن خبر داده است. حتی در بخشی از مصاحبه ساینتیفیک امریکن به گونه ای بحث شده که انگار ماشین مذکور در مراحل آزمایشی یا پروتوتایپ به سر می برد.

طرح‌های محرمانه

سوال اینجاست که ادیسون غرق در علم و تجربه چرا باید سراغ مساله ای پر از شک و تردید برود؟ در حالی که قطار انقلاب صنعتی به سرعت هرچه تمام تر به پیش می رفت، بخشی از جامعه هنوز در سایه خرافات و اسرار مرموز دنیای ارواح به سر می برد. پس از جنگ جهانی اول بازار مدیوم های مدعی ارتباط با ارواح به اوج خود رسیده بودند و با چله نشینی، انجام روش های عجیب و غریب و برپایی جلسات احضار روح دلارهای بسیاری به جیب می زدند.ارتباط با ارواح

افزایش باور مردم به خرافات ادیسون را بر آن داشت که به روش های علمی برای اجرای آن روی بیاورد:

در صورتی که کاراکتر مردگان در قالب یا قلمروهای دیگر وجود داشته باشد و آنها در پی برقراری تماس با ما باشند، تولید دستگاهی به این منظور در مقایسه با واژگونی میزها، جلسات احضار روح، جداول عجیب و دیگر روش های ابتدایی، شانس بیشتری به آنها می دهد.

این مخترع برجسته بر این باور بود که اگر بشر در پی پیشرفت در تحقیقات روانی و معنوی است باید مثل پزشکی، برق، شیمی و زمینه های دیگر با استفاده از ابزارهای علمی به دنبال آن باشد.

جادوگر منلو پارک چه در ذهن داشت؟

ادیسون اطلاعات اندکی را در باره ماشین ارتباط با ارواح منتشر کرد که دو دلیل دارد، یا خودش هم به راهکار منسجمی دست پیدا نکرده یا اینکه از سرقت اطلاعات تجاری و تکرار ماجرای رادیوی تسلا هراس داشته است.

ادیسون اولین سوژه ماشین را هم مشخص کرده بود

وی در یکی مصاحبه هایش دستگاه را دارای ماهیتی دریچه مانند تعریف کرد که از توان اولیه آن باید به دفعات زیادی برای شناسایی ارواح استفاده کرد. ظاهرا این دریچه نسبت به ارتعاش حساسیت بالایی داشته و با روشن کردن آن یک توربین بخار عظیم شروع به کار می کرده؛ سپس هر زمزمه ای از دنیای ارواح توسط دریچه فوق حساس دریافت و چندین بار تقویت می شد.ارتباط با ارواح

طرح هایی که بعدها نشریات از این ماشین منتشر کردند بخش هایی شبیه به فونوگراف را همراه با یک شیپور شیاردار و الکترود آغشته به پتاسیم پرمنگنات رسانا به تصویر می کشد. این شیپور به جعبه چوبی حاوی میکروفون متصل شده که به واسطه حساسیت بالا ارتعاشات را از دنیای مردگان دریافت می کرد.

هرچند وی از افشای جزییات بیشتر خودداری کرده اما شکی نیست که طرح هایی برای ابداع دستگاه شکار ارواح در ذهن داشته است. ادیسون حتی تا جایی پیش رفته که یکی از همکاران تازه درگذشته این پروژه را به عنوان نخستین سوژه ماشین ارتباط با ارواح نام می برد.

هرچند ادیسون هرگز موفق نشد این ماشین جادویی را به لیست پتنهایش اضافه کند اما حداقل توانست بخشی از هدفش را که وارد کردن علم به مبحث ارتباط با ارواح بود، محقق سازد.

تلاش های پس از ادیسون

از زمان مرگ ادیسون در سال ۱۹۳۱ محافل پارانورمال و افراد امیدوار به برقراری ارتباط با ارواح همچون آب حیات یا نقشه گنج به دنبال پیدا کردن طرح های ادیسون و آزمایش آن بوده اند. در ۱۹۴۱ تعدادی از محققان با ادعای ساخت تلفن جادویی تلاش زیادی را برای احضار روح ادیسون و تماس با وی انجام دادند که در نهایت راه به جایی نبرد.

مردم امروز هم برای شناسایی و برقراری ارتباط با ارواح به ابزارهایی نظیر ژئوفون و رکوردرهای صدای الکترونیک پناه می برند. این افراد با در اختیار داشتن ابزارهای سنجش میدان الکترومغناطیسی، دوربین و رکوردر به مناطق ظاهرا تسخیر شده رفته و در پی ثبت صدای الکترونیک هستند. طی این فرایندهای مرموز صدایی شبیه به انسان از منبعی نامشخص در ابزارهای دیجیتال ثبت می شود.

در سال ۲۰۱۲ فردی به نام «فرانک سامپشن» با اختراع رادیویی ویژه مدعی شد که ارواح قادر به سخن گفتن هستند. رادیویی او که «جعبه فرانک» نام داشت فرکانس های دریافتی از منابع ظاهرا روحانی را به کلمات قابل فهم تبدیل می کند.

The post ماجرای مرموز ادیسون و ماشین ارتباط با ارواح appeared first on دیجیاتو.

مروری بر زندگی جان مک آفی؛ یک مبتلا به پارانوئید با سودای ریاست جمهوری

جان مک آفی بیشتر از هرچیز، یک معماست. او یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های آنتی‌ویروس دنیا را ساخته و آنچه بعد از تاسیس مک آفی برایش رخ داده او را به یک افسانه بدل کرده است.

مک آفی زمانی در کشور بلیز (واقع در آمریکای مرکزی) سکونت داشت و آنطور که در برخی نشریات و خبرگزاری ها آمده به خاطر حمل مواد مخدر و ارتکاب فعالیت‌های مجرمانه دستگیر می‌شود. اما این تنها اول ماجراست.

در ادامه این مطلب نگاهی می اندازیم به گذشته، حال و آینده جان مک‌ آفی.

جان مک آفی

جان مک آفی در اواسط دهه ۱۹۴۰ میلادی در انگلستان متولد شد. وقتی سن و سال کمی داشت والدینش به Roanoke واقع در ویرجینیا نقل مکان کردند.

جان مک آفی

جان مک آفی در سال‌های نخست زندگی راحتی نداشت و با مشقت‌های زیادی روبرو بود. پدرش یک مهندس نقشه بردار الکلی بود و وقتی جان مک آفی تنها ۱۵ سال داشت دست به خودکشی زد. خاطره خودکشی پدر اما به قدری تلخ بود که جان مک آفی می‌گوید هر روز با فکر آن از خواب بیدار می‌شود.

جان مک آفی به کالج Roanoke رفت و از همان سنین کم به یک کارآفرین زیرک بدل شد. او در اولین شرکتی که تاسیس کرد مجلات را به درب منازل می رساند و از همین طریق توانست سرمایه اندکی را برای خود جمع کند.

در اواخر دهه ۶۰ میلادی کار در شرکتی را آغاز کرد که سیستم‌های پانچ‌ کارت را برنامه نویسی می کرد. او در این شغل با اصول اولیه علم کامپیوتر آشنا شد و با استفاده از تجربیاتش شغلی برای خود در شرکت راه آهن Missouri Pacific دست و پا کرد. در آنجا جان مک آفی به لطف یکی از کامپیوترهای جدید IBM جداول زمانی حرکت قطارها را به شکل منظم در آورد.

او که از دوران دانشگاه به تبعیت از پدر الکلی شده بود در شرکت Missouri Pacific به سراغ داروهای روانگردان رفت و به صورت تفننی آنها را مصرف می‌کرد. در ادامه اعتیادش به این داروها بیشتر شد و بسیاری از روزها در حالی به سر کارش می‌رفت که تحت تاثیر انواع LSD بود. گفته میشود روزی او یک کیسه بزرگ از داروهای روان گردان به نام DMT را خریداری کرده و مقداری از آن را مصرف می‌کند. وقتی هیچ اثری از دارو در بدنش ایجاد نمی شود تصمیم میگیرد که کل آن را مصرف کند. در ادامه اثر دارو به قدری زیاد می‌شود که رفتارهای جنون آمیز از جان مک آفی سر می زند و باعث می شود که او از خانه به بیرون بدود و پشت یک سلط زباله سنگر بگیرد.

وایرد در این رابطه نوشته:

مردم از او سوالاتی می کردند اما جان مک آفی اصلا متوجه حرف هایشان نمی شد. کامپیوتری که برای تهیه برنامه زمانی حرکت قطارها برنامه نویسی شده بود کارش را به درستی انجام نمی داد و او ابدا سر در نمی آورد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. در نهایت او را پشت یک سطل زباله در مرکز شهر پیدا کردند. جان مک آفی صداها را می شنید اما امیدوار بود که کسی به او نگاه نکند. جان مک آفی دیگر هیچوقت بعد از این اتفاق به شرکت نرفت.

در دهه ۱۹۷۰ میلادی جان مک آفی به سیلیکون ولی مهاجرت کرد و در شرکت های تکنولوژیک فراوانی مشغول به کار شد که از آن جمله می توان به موسسه مطالعات فضایی ناسا اشاره کرد. اما حتی در همین برهه نیز جان مک آفی به الکل و مواد مخدر اعتیاد شدید داشت تا اینکه در سال ۱۹۸۳ تصمیم گرفت سر عقل بیاید. در آن زمان از کارمندان شرکتی به نام Omex بود که متوجه شد درگیر عادتی روزانه شده و تمام وقتش را به نوشیدن و چرت زدن سپری می کند. خودش می گوید ناگهان احساس تنهایی و ترس کرده و در نهایت تصمیم گرفته که خود را از آن منجلاب رها کند.

در دهه ۱۹۸۰ میلادی مک آفی در شرکت لاکهید مارتین شروع به کار کرد. در آن زمان کامپیوترها تکنولوژی هایی نسبتا جدید به حساب می آمدند. در سال ۱۹۸۶ میلادی اولین ویروس کامپیوتری به پی سی ها راه پیدا کرد. مک آفی شروع به مطالعه در مورد این برنامه ها کرد که به داخل کامپیوترها نفوذ می کردند و تصمیم گرفت که شرکت خود را برای مقابله با آنها تاسیس کند.

اینگونه شد که شرکت McAfee Associates راه اندازی شد. در انتهای دهه ۱۹۸۰ میلادی شرکت او سالانه ۵ میلیون دلار درآمد داشت و برخی از بزرگ ترین شرکت های دنیا از آنتی ویروس های آن استفاده می کردند.

طولی نکشید که موفقیت های مک آفی از این هم بیشتر شد و این موفقیت شاید بیشتر از هر چیزی به ویروس کامپیوتری Michelangelo ارتباط داشته باشد که در سال ۱۹۹۲ میلادی وارد عرصه شد. جان مک آفی از آن تحت عنوان یکی از بدترین ویروسهای دوران یاد می کرد و برآوردش این بود که تا ۵ میلیون کامپیوتر را آلوده میکند. در آن زمان برنامه های آنتی ویروس مشتری های زیادی نداشتند و شمار کمی از مردم آنها را خریداری میکردند. اما به لطف Michelangelo تب و تاب مردم برای خرید آنتی ویروس و حفاظت از کامپیوترهایشان زیاد شد.

با وجود پیش بینی ها تنها ده ها هزار کامپیوتر به این ویروس آلوده شدند اما Michelangelo راه را برای عرضه عمومی مک آفی به بازار بورس باز کرد و اینگونه شد که مک آفی نامش را به عنوان یک شرکت چند میلیون دلاری ثبت کرد.

در سال ۱۹۹۴ میلادی مک آفی از سمت خود استعفا داد تا زندگی بهتری را تجربه کند. دو سال بعد از سهامش را هم در شرکت مک آفی فروخت و از این راه ۱۰۰ میلیون دلار به جیب زد.

بعد از استعفا فعالیت های جان مک آفی هم کم شد و او بیشتر وقتش را صرف مشاوره دادن به استارتاپ های جوان و سخنرانی در دانشکده کسب و کار استنفورد می کرد و بعضا روی برخی پروژه هایش شخصی اش کار می کرد. او روی دو پروژه شبکه های اجتماعی به نام های PowWow و Tribal Voice هم کار کرده که البته هیچکدامشان مورد استقبال عمومی قرار نگرفتند.

در سال ۲۰۰۸ اما مشکلات اقتصادی مک آفی زیاد شدند. طبق یکی از گزارشات ثروت وی از ۱۰۰ میلیون دلار به ۴ میلیون دلار کاهش پیدا کرد.

در اواخر دهه ۲۰۰۰ میلادی جان مک آفی تصمیم گرفت که زمین و ملک خود در سیلیکون ولی را بفروشد و دوباره به بلیز مهاجرت کند. در آنجا او به دنیای آنتی بیوتیک ها قدم گذاشت و باور داشت که با کمک آلیسون آدونیزیو میکروب شناس، می‌تواند محصولی گیاهی برای مقابله با بیماری ها بسازد. شرکت او Quorumex نام داشت.

در بلیز اما اوضاع کمی پیچیده شد. مک آفی به این نتیجه رسید که تمام وقت تحت نظر است و توهم توطئه داشت.

کافه ای در بلیز به پاتوق او تبدیل شده بود. می گویند از صبح در این کافه مینشست و ورود و خروج آدم ها را نگاه می کرد و دیگر از تمامی فعالیت هایش دست کشیده بود و بعد از شش ماه اعلام کرد که دیگر هیچ ارتباطی با اجتماع ندارد.

او در اینباره نوشت:

همان ارتباط کمی هم که با جامعه داشتم رو ه وخامت گذاشته. سر و وضعم شبیه دوره گردها شده. بهداشتم در سطح خوبی نیست. دیروز برای اولین بار در شهر ادرار کردم. جلوی چشم همه و در روز روشن.

در سال ۲۰۱۲ گرگوری فال همسایه او به ضرب گلوله کشته شد و جان مک آفی به عنوان یکی از مظنونان مورد بازجویی پلیس قرار گرفت تا اینکه از بلیز گریخت.

او در گواتمالا دستگیر شد. ظاهرا دو خبرنگار اهل گواتمالا با او مصاحبه ای می کنند و عکس هایی از مک آفی را در نشریه Vice منتشر می کنند که حاوی متادیتای موقعیت مکانی وی بوده. پلیس گواتمالا نیز با کمک این اطلاعات موقعیت او را تشخیص داده و به خاطر ورود غیرقانونی به کشورشان دستگیرش می کنند. جان مک آفی حین بازداشت دچار برخی مشکلات قلبی می شود و در نهایت به آمریکا استرداد می گردد.

از اینجا بود که اعمال جنون آمیز مک آفی شکل پررنگ تری به خود گرفت. او در سال ۲۰۱۳ ویدیویی با عنوان «چطور آنتی ویروس مک آفی را آن اینستال کنیم» منتشر کرد. فضای ضبط ویدیو پر بود از اسلحه و مواد مخدر و به همین خاطر چهره او را به شدت مخدوش کرد.

از آن زمان تاکنون جان مک آفی کمتر در انظار عموم ظاهر شد. او در سال ۲۰۱۳ به پورتلند اورگان مهاجرت کرد و هنوز هم که هنوز است در آنجا سکونت دارد. حالا گهگداری در مورد امنیت، حریم خصوصی و آزادی مطالبی را در وبلاگش می نویسد و در تازه ترین خبر  مشخص شده که برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ آمریکا ابراز آمادگی کرده.

The post مروری بر زندگی جان مک آفی؛ یک مبتلا به پارانوئید با سودای ریاست جمهوری appeared first on دیجیاتو.

بیوگرافی مونا سپهری؛ فردی کلیدی در تشکیل هولدینگ رنو-نیسان

صنعت خودروی کشور ما همواره شرایط خاص خود را داشته است. مکانیسم های موجود در این صنعت به گونه ای تعریف شده اند که متاسفانه فرصت رشد و شکوفایی برای استعدادها فراهم نمی شود. گواه این ادعا طراحان و مدیران ایرانی هستند که اکنون در شرکت های بزرگ و مطرحی چون مرسدس بنز، ب ام و و رنو-نیسان فعالیت می کنند.

محمد حسین امینی یکتا طراح ایرانی مرسدس بنز

مونا سپهری یکی از این افراد است که توانسته با اراده و پشتکار بالای خود به جایگاهی در خور تحسین در صنعت خودرو دست پیدا کند. این بانوی ایرانی الاصل در سال ۱۹۶۳ به دنیا آمده و دانش آموخته رشته حقوق است.

خانم سپهری در سال ۱۹۹۰ میلادی به عنوان یک وکیل کار خود را در پاریس آغاز کرد. وی پس از چند سال زندگی در ایالات متحده دوباره به فرانسه بازگشته و در سال ۱۹۹۶ به عنوان مشاور کل به رنو پیوست. پس از این اتفاق بود که به نوعی رنو وارد دوران جدیدی شد.

mouna sepehri (4)

ایجاد ائتلاف رنو-نیسان ایده ای بود که با پیوستن خانم سپهری به شرکت رنو مطرح شد. این مدیر ۵۶ ساله نقشی کلیدی در شکل گیری گروه موفق فرانسوی-ژاپنی ایفا کرد.

در سال ۱۹۹۹ خانم سپهری زمینه ساز تصاحب شرکت رومانیایی داچیا توسط رنو شد. همانگونه که مستحضر هستید با عرضه محصولات ارزان قیمت داچیا، رنو جای پای خود را در کشورهای در حال توسعه محکم تر از قبل کرده است.

بعد از داچیا، نوبت به خرید شرکت سامسونگ موتورز رسید. این اتفاق در سال ۲۰۰۰ رخ داد و مثل موارد قبلی باز هم خانم سپهری نقشی فعال در فراهم کردن مقدمات آن داشت.

sm3

مونا سپهری که اکنون جزو تاثیرگذارترین بانوان شاغل در صنعت خودروی اروپا به شمار می رود، در سال ۲۰۰۷ به سمت مدیر تیم های میان کارکردی رنو منصوب شد. دو سال بعد او به عنوان رئیس دفتر مدیرعامل اجرایی اتحاد رنو-نیسان و دبیر هیئت مدیره آن مشغول به کار شد. وظیفه این بخش نظارت بر اجرای هماهنگی های خبری بین دو شرکت رنو و نیسان، هماهنگ سازی همکاری های استراتژیک و هدایت پروژه های جدید بود.

mouna sepehri (6)

با توجه به توانمندی ها و کارنامه درخشانی که خانم سپهری در طول دوران فعالیت در رنو از خود بر جای گذاشته بود، فرانسوی ها در سال ۲۰۱۰ سکان مدیریت مذاکرات بین اتحاد رنو-نیسان و کمپانی دایملر را به این بانوی ایرانی الاصل سپردند.

ارتقای شغلی خانم سپهری کماکان ادامه داشت. او در سال ۲۰۱۱ به عنوان نایب رئیس اجرایی دفتر مدیر عامل و عضو کمیته اجرایی رنو منصوب شد. دو سال بعد با تصمیمات اتخاذ شده خانم سپهری به عضویت دائم هیئت مدیره گروه رنو-نیسان درآمده و هم اینک نیز در همین سمت فعالیت می کند. این ایرانی موفق دبیر هیئت مدیره رنو و مدیر بنیاد رنو هم محسوب می شود.

mouna sepehri (2)

در کنار سمت های یاد شده، مونا سپهری وظیفه هدایت یک شبکه اجتماعی داخلی شرکت رنو را نیز بر عهده دارد. این شبکه اجتماعی ویژه بانوان بوده و هدف آن بحث در مورد پیشرفت های جنسیتی و تجزیه و تحلیل بهترین شیوه های استخدام، آموزش و مدیریت حرفه ای است.

مونا سپهری به غیر از سمت های متعدد خود در شرکت رنو و ائتلاف رنو-نیسان، به عنوان مدیر مستقل و رئیس کمیته مدیریت شرکت Orange، مدیر مستقل و عضو کمیته حسابرسی شرکت Danone و عضو مستقل هیئت نظارت M6 Metropole Television فعالیت می کند.

mouna sepehri (3)

تعهد به تنوع جنسیتی در مشاغل گوناگون و ایجاد یک محیط کار سازگار با فرهنگ های متفاوت از ویژگی های بارز خانم سپهری به شمار می روند. او به آثار هنری مدرن و معاصر نیز علاقه وافری داشته و گام هایی را در راستای ارتقای مجموعه هنری کمپانی رنو برداشته است.

The post بیوگرافی مونا سپهری؛ فردی کلیدی در تشکیل هولدینگ رنو-نیسان appeared first on دیجیاتو.

مروری بر زندگی آلیشر عثمانوف؛ میلیاردری که جایزه نوبل را به صاحبش باز گرداند

آلیشر عثمانوف یکی از ثروتمندترین شهروندان روسیه و از با نفوذترین افراد در این کشور است. عثمانوف اصلیتی ازبکستانی و ثروتی در حدود ۱۴٫۶ میلیارد دلار دارد و سهم مهمی در توسعه اقتصاد روسیه و پیشرفت فرهنگ و ورزش این کشور داشته. این کارآفرین که به حوزه های مختلفی از متالوژی تا کسب و کارهای اینترنتی وارد شده و در اکثر آنها به هدف های خود دست یافته است.

این میلیاردر خودساخته بخشی از سهام باشگاه های فوتبال آرسنال و اِوِرتون را خریداری کرده، مالک روزنامه اقتصادی پر نفوذ کُمِرسانت در روسیه است و در بزرگترین شرکت اینترنت روسیه، Mail.ru سرمایه گذاری کلانی انجام داده است. اما سرمایه های او به شرکت های معروف تر حوزه فناوری از جمله فیسبوک، توییتر، علی بابا و ایر بی اند بی هم راه یافته است.

مراحل ابتدایی زندگی آلیشر عثمانوف

عثمانوف در ۹ سپتامبر ۱۹۵۳ در ازبکستان و در زمانی که این کشور تحت قلمرو شوروی سابق بود به دنیا آمد. پدر او در تاشکند، پایتخت ازبکستان دادستان به نامی بود. آلیشر حتی از دوران کودکی هم شخصیتی جنگجو و ذهنی درخشان داشت. از آنجایی که در مدرسه درسخوان بود، والدینش آینده او را در حوزه فعالیت های دیپلماتیک یا حوزه های مربوط به رشته حقوق می دیدند.

آلیشر عثمانوف

آلیشر عثمانوف در جوانی

در کنار تحصیل اما به فعالیت های ورزشی هم می پرداخت. از همان دوران نوجوانی به ورزش شمشیر بازی روی آورد و تنها ۲ سال پس از فعالیت در این رشته به تیم ملی شمشیربازی نوجوانان و سپس تیم اتحاد جماهیر شوروی پیوست. در همین دوران بود که با همسر فعلی خود «ایرینا وینر» که مربی ژیمناستیک بود آشنا شد. در نهایت این دو در سال ۱۹۹۲ ازدواج کردند. آلیشر و ایرینا فرزندی ندارند اما سرپرستی تنها فرزند ایرینا از ازدواج قبلی اش را به عهده دارند.

در سال ۱۹۷۱ و پس از پایان دوران تحصیل در مدرسه، تحصیل در دانشکده حقوق بین الملل دانشگاه دولتی ارتباطات بین‌المللی مسکو را آغاز کرد. در سال ۱۹۹۷ و زمانی که یک کارآفرین موفق به حساب می آمد در دانشکده مالی در روسیه تحصیل و مدرک بانکدار تأیید شده را دریافت کرد. در ادامه به تاشکند بازگشت تا به عنوان مدیر انجمن اقتصاد خارجی کمیته صلح اتحاد جماهیر شوروی مشغول به کار شود.

از زندان تا کارخانه کیسه های پلاستیکی

اما ۱۹۸۰ را باید برای عثمانوف یک سال تاریک دانست. این میلیاردر آینده به همراه دوستی که فرزند یکی از مقامات رده بالا به حساب می آمد دستگیر شده و به جرم کلاه برداری و مشارکت در دریافت رشوه و اخاذی به زندان فرستاده شد. با اینکه در ابتدا به ۸ سال زندان محکوم شده بود اما در نهایت تا حدودی بخت با او یار بود و به علت رفتار مناسب، ۲ سال زودتر آزاد شد. در نهایت با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۲۰۰۰ مشخص شد که مدارک ارائه شده برای متهم کردن عثمانوف ساختگی بود و او با نا عادلانگی به زندان رفته بود.

آلیشر عثمانوف

آلیشر عثمانوف در کنار همسرش

پس از ترک زندان تصمیم گرفت کسب و کار خود را به راه اندازد. یک شرکت مسافرتی تأسیس کرد که برنامه های شکار در کوه های پامیر را برای خارجی های ثروتمند ترتیب می داد. اما تنها یک سال بعد به روسیه بازگشت تا اهداف خود برای تأسیس کارخانه تولید کیسه های پلاستیکی با همکاری یکی از مقامات کاگ‌ب را به سرانجام برساند. در ادامه تمامی دارایی خود را جمع کرد تا سهام حوزه کسب و کارهای معدن، فولاد، گاز طبیعی و چوب را خریداری کند.

از ابتدای دهه ۱۹۹۰ و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی عثمانوف به عنوان بخشی از تجارت بانکی روسیه مطرح شد. در این راه در ابتدا عضو هیئت مدیره First Independent Bank شد و البته در کنار او سایر موسسین از شرکت های مطرح روسیه از جمله روس نفت و میگ هم دیده می شدند. در همین دوران بود که عثمانوف کار آفرین شروع به راه اندازی شرکت های سرمایه گذاری خود کرد و به زودی به فردی با سرمایه میلیاردی بدل شد.

آغاز میلیاردر شدن و باز گرداندن گازپروم به اوج

از سال ۱۹۹۷، آلیشر عثمانوف شروع به متصل کردن کسب و کار خود به زیر ساخت های گاز کشور کرد و موقعیت کلیدی مدیر کل هولدینگ سرمایه گذاری گازپروم روسیه (از زیر مجموعه های گازپروم، بزرگترین استخراج کننده گاز طبیعی در این کشور) را به دست آورد.

آلیشر عثمانوف

در ادامه او با یک مأموریت جدی متعهد شد که دارایی های شرکت گاز را بازگرداند؛ دارایی هایی که به جیب شخصی افراد خصوصی واریز شده بود. به لطف تلاش های عثمانوف، گازپروم بار دیگر دارایی های از دست رفته خود را به دست آورد و بار دیگر موفق شد جایگاه بزرگترین انحصار در دولت روسیه را به دست آورد.

در سال ۲۰۰۴ بود که عثمانوف ثروتمندترین فرد جهان لقب گرفت. در همین سال همچنین «متالواینوست»، بزرگترین هلدینگ سنگ معدن و آهن با ارزش تخمینی ۸ میلیارد دلار را خریداری کرد.

سرمایه گذاری در حوزه رسانه و کسب و کارهای اینترنتی

میلیاردر خود ساخته در سال ۲۰۰۷ حوزه فعالیت خود را به رسانه ها هم گسترش داد. در اولین قدم تمامی سهام روزنامه کُمِرسانت را خریداری کرد که از روزنامه های اقتصادی پر نفوذ در روسیه به حساب می آید. مدتی بعد عمده سهام کانال های تلویزیونی ۷TV  و MUZ-TV را خرید.

یک سال پس از آن سرمایه گذاری میلیون دلاری در حوزه کسب و کارهای اینترنتی را آغاز کرد و به اصلی ترین سهام دار Digital Sky Technologies بدل شد. بعدها این شرکت به Mail.ru Group تغییر نام داد. مدتی بعد هم تمامی کنترل این شرکت را به دست آورد.

آلیشر عثمانوف

عثمانوف به شدت مشتاق بود در کسب و کارهایی بین المللی سرمایه گذاری کند. اما یکی از سرمایه گذاری های همراه با ریسک او، خرید سهام شیائومی بود؛ شرکتی که در آن زمان یک تولید کننده گوشی کمتر شناخته شده به حساب می آمد. در واقع می توان آلیشر عثمانوف را از اولین سهامداران این شرکت به حساب آورد. علاوه بر این تصمیم گرفت بخش زیادی از دارایی خود را در حوزه های مرتبط با فناوری اطلاعات کشور هند، بزرگترین قطب نرم افزاری جهان سرمایه گذاری کند.

آغاز ورود به حوزه ورزشی در سطح بین المللی با آرسنال

در سال ۲۰۰۷ بود که خرید ۱۴٫۵۸ درصد از سهام باشگاه فوتبال آرسنال توسط آلیشر عثمانوف خبر ساز شد. او به همراه فرهاد مشیری، سرمایه گذار ایرانی به میزان ۷۵ میلیون پوند در این باشگاه سرمایه گذاری کردند. یک ماه بعد میزان سهام شر کت تابعه Red and White متعلق به عثمانوف در آرسنال به ۲۳ درصد افزایش یافت و تا انتهای سال ۲۰۱۳ این میزان به بیش از ۳۰ درصد رسید.

البته در جریان خرید، برخی تلاش کردند تا با استخدام کارآگاه خصوصی از پیوستن او به دیگر مالکان جلوگیری کنند. با این حال در نهایت امکان اثبات اینکه عثمانوف سرمایه خود را به صورت نا عادلانه به دست آورده، ممکن نشد.

ماجرای خرید میلیون دلاری جایزه نوبل چه بود؟

از کارهای عجیب عثمانوف می توان به خرید جایزه نوبل و بازگرداندن آن به صاحبش در سال ۲۰۱۴ اشاره کرد. در سال ۱۹۶۲ جیمز واتسون دانشمند زیست شناس به همراه فرانسیس کریک جایزه نوبل را به دلیل کشف ساختار دی ان ای دریافت کردند. اما واتسون در سال ۲۰۱۴ به دلیل شرایط نا مساعد مالی تصمیمی ناراحت کننده گرفت؛ اینکه مدال خود را بفروشد.

واتسون اعلام کرده بود که قصد دارد بخشی از این پول را به چند مرکز علمی اهدا کند. در نهایت در حراجی، فردی ناشناس مدال را به قیمت ۴٫۷ میلیون دلار خریداری کرد و چند روز بعد مشخص شد که خریدار، آلیشر عثمانوف بوده است. عثمانوف از تصمیم خود برای باز گرداندن مدال به واتسون خبر داد و در این باره گفت:

به عقیده من، شرایطی که یک دانشمند برجسته مدالی که به دلیل دستاورهای خود دریافت کرده را بفروشد، قابل پذیرش نیست. جیمز واتسون یکی از بزرگترین زیست شناسان تاریخ بشریت است و جایزه اش برای کشف ساختار DNA باید به او تعلق داشته باشد.

فعالیت های خیرخواهانه و افتخارات

آلیشر عثمانوف در زمینه ورزش شمشیر بازی فعالیت های خبر خواهانه متعددی داشته، از جمله این که به فدراسیون شمشیر بازی روسیه از طریق «صندوق بین المللی برای آینده شمشیر بازی» کمک کرده است.

آلیشر عثمانوف

با همکاری گالری «تیت بریتانیا» مستقر در لندن، صندوق خیریه «هنر، علم و ورزش» را تأسیس کرد و نمایشگاه هایی را ترتیب داد. در همان سال اول تأسیس، عثمانوف ۱۲۶ میلیون دلار برای آن هزینه کرد.

علاوه بر فعالیت های خیرخواهانه، توجه فراوانی به توسعه ورزش روسیه در سطح جهانی دارد. این کارآفرین از سال ۲۰۰۸ رئیس فدراسیون بین المللی شمشیر بازی شد و از ۲۰۰۹ هم به عنوان رئیس فدراسیون روسیه برای توسعه ورزش و تربیت بدنی کشور انتخاب شد.

در ۲۰۱۵ عثمانوف خبر از سرمایه گذاری ۱۰۰ میلیون دلاری در پروژه گسترش سازمان ورزش های سایبری تحت عنوان «Virtus.pro» داد که اولین باشگاه حرفه ای ورزش های کامپیوتری در روسیه است.

آلیشر عثمانوف

عثمانوف همچنین عضو هیئت امنا جامعه جغرافیای روسیه و موسسه روابط بین الملل مسکو و سن پترزبورگ بوده و مدال افتخار روسیه در سال ۲۰۰۴ و نشان دوستی جمهوری قزاقستان در سال ۲۰۱۱ به او اعطا شده است.

سبک زندگی

آلیشر عثمانوف دو کشتی تفریحی و یک هواپیمای اختصاصی ایرباس A320 دارد. همسر او هم دیوانه وار فوتبال عاشق فوتبال است و میلیاردها روبل در این زمینه اهدا می کند.

آلیشر عثمانوف

عثمانوف موفق همواره تلاشمی کند فعالیت های خود را بدون مبارزه و دعوا پیش ببرد. این همان روشی است که در این سال ها به او کمک کرده از عمده معاملات خطر پذیر موفق بیرون بیاید.

The post مروری بر زندگی آلیشر عثمانوف؛ میلیاردری که جایزه نوبل را به صاحبش باز گرداند appeared first on دیجیاتو.

پرتوی های نابغه؛ از تاسیس دانشگاه شریف تا درخشش در سیلیکون ولی

سٖیلیکون ولی که همان قطب تکنولوژی آمریکا محسوب می شود در تلاش است تا بر تمامی جنبه های زندگی شهروندان این کشور تاثیر بگذارد و کلاس درس یکی از این حوزه هاست. Code.org از جمله شرکت های غیرانتفاعی مستقر در این منطقه است که به شدت از آموزش علوم رایانه به دانش آموزان حمایت می کند و کلاس های آموزش کدنویسی را در سراسر خاک آمریکا برقرار می کند.

این موسسه را هادی پرتوی راه اندازی کرده؛ از مهاجران ایرانی ساکن آمریکا که کسب و کاری به شدت موفق را در خاک این کشور دارد و تلاش هایش از جانب شرکت هایی نظیر گوگل، فیسبوک و مایکروسافت حمایت می شود.

پرتوی در ایران در دوران انقلاب اسلامی بزرگ شد و زمانی که تنها ۱۱ سال داشت همراه خانواده به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد. او در جوانی اش به مایکروسافت ملحق شد و و در دوران رقابت مرورگرها، روی پروژه اینترنت اکسپلورر کار می کرد.

هادی بعد از ترک مایکروسافت شرکتی به نام Tellme Networks را تاسیس کرد که بعدها با عقد قراردادی به ارزش ۸۰۰ میلیون دلار توسط مایکروسافت خریداری شد. او همچنین یک سرمایه گذار فرشته است (سرمایه گذاری که سرمایه یک یا چند شرکت نوپا را فراهم میکند) و از جمله نخستین حامیان فیسبوک، دراپ باکس و Airbnb به شمار می رود.

خویشاوندان آقای پرتوی نیز مثال او باهوش هستند. برادر دوقلوی او علی نیز پیشتر شرکتی را تاسیس کرد که بعدها نظر مدیران مایکروسافت را به خود جلب کرده و توسط این کمپانی خریداری شد. دارا خسروشاهی پسردایی او ضمن تصدی پست مدیرعاملی در اوبر از مدیران ارشد اینتل، گوگل و بانک سرمایه گذاری Allen & Company و پدرش فیروز پرتوی از پایه ریزان دانشگاه شریف است.

هادی پرتوی

در ادامه توجه شما را به بخش هایی از مصاحبه نیویورک تایمز با هادی پرتوی دعوت میکنیم.

دوران کودکی تان چطور بود؟

وقتی ۷ سالم بود انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی در ایران اتفاق افتاد. از آنجا که سن و سال کمی داشتم درک درستی از آن روزهای ایران ندارم اما یادم هست که مرتبا شاهد کشته شدن مردم بودم و هر روز که از خواب بیدار می شدم به پشت بام می رفتم تا ببینم منازل کناری مان سر جایشان هستند یا خیر. امروز که به آن دوران فکر میکنم با خود می گوید: خداوندا، آن دوران وحشتناک بود. اما در آن زمان دیدن این صحنه ها برای مردم عادی شده بود.

والدینت چه می کردند؟

پدر و مادرم هر دو دانش آموخته دانشگاه های آمریکا بودند. پدرم در ام آی تی درس خوانده و مادرم دانشمند علوم رایانه است و در دانشگاه بوستون تحصیل کرده و ما در این زمینه ریشه خانوادگی خوبی داریم. بخشی از چالش من برای زندگی در ایران این بود که کل خانواده ام به غیر از مادر و پدر و برادرم به خارج از کشور مهاجرت کرده بودند و ما در ایران مانده بودیم. علت آنکه ما تصمیم گرفتیم در ایران بمانیم این بود که پدرم [با همراهی جمعی دیگر] دانشگاه شریف را تاسیس کردند. او همیشه می گفت: کشور حالا با چالش های زیادی روبرو شده، اگر سیستم آموزشی آن از هم بپاشد چه اتفاقی می افتد؟

از چه زمانی به تکنولوژی علاقمند شدید؟

وقتی من و برادرم هشت سال داشتیم پدرم با استفاده از یک ماشین حساب قابل برنامه ریزی شروع به آموزش دادن ما کرد. سال بعدش او یک دستگاه کمودور ۶۴ را به خانه آورد. در آن زمان، تفریحات و سرگرمی ها بسیار محدود بودند. نه خبری از اکس باکس بود و نه پلی استیشن و نه اینترنت. بنابراین آن کامپیوتر برای ما حکم نوعی راه فرار از یک زندگی سراسر ترس و دلهره را داشت. آن کمودور تنها چیز خوبی بود که در زندگی مان داشتیم.

چطور از ایران خارج شدید؟

پدرم برای دریافت مجوز خروج از کشور باید به وزارت آموزش و پروش تعهد می داد که بر می گردد و قرار نیست که خانواده اش را برای همیشه از ایران ببرد. برای همین قسم خورد که بر می گردد. وقتی به آمریکا آمدیم اولین جمله ای که به زبان آورد این بود؛ خب، وقت آن شده که برگردم. شما بچه ها میتوانید اینجا بمانید.

مادرم با شنیدن این حرف تعجب کرد و گفت: «در مورد چه حرف می زنی؟ کار ما دیگر در ایران تمام شده.» پدرم اما مصمم بود و گفت: فقط برای یک یا دو سال بر می گردم. من قسم خوردم. قول میدهم پیش شما برگردم. بنابراین ما یک یا دو سالی را بدون پدرمان در آمریکا زندگی کردیم، تنها به این خاطر که پدرم می خواست سر حرفش بماند.

از ورودت به آمریکا بگو

هادی پرتوی

ما وضع مالی خوبی نداشتیم. خانواده ام توان تهیه خانه را نداشتند و به همین خاطر هر چهارنفرمان در یکی از اتاق خواب های خانه مادربزرگم زندگی می کردیم که این کمبود فضا برای پسری ۱۲ ساله بسیار آزاردهنده است. والدینم سه شیفت کار می کردند اما همه درآمدشان را صرف درس و تحصیل ما می کردند. این مساله نیز به ما گوشزد می کرد که تحصیل تا چه اندازه باید برایمان اهمیت داشته باشد. … تحصیل باید اولین اولیت شما برای سرمایه گذاری باشد.

شما اقوام زیادی دارید که در صنعت تکنولوژی موفق عمل کرده اند. نظرتان در این باره چیست؟

کارآفرینی در خون خانواده من است. پدربزرگم با همراهی برادرانش صد سال پیش شرکتی بسیار بزرگ به نام البرز را در ایران تاسیس کردند که یکی از بزرگ ترین شرکت های صنعتی کشور محسوب می شد.

آنها کارشان را به عنوان یک شرکت تجاری آغاز کردند و محصولاتی را به کشور وارد می کردند اما طولی نکشید که با تولیدکنندگان اصلی آن محصولات وارد همکاری شدند و تولید داخلی شان را در ایران آغاز کردند.

بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به مایکروسافت پیوستید. در زمان همکاری تان با مایکروسافت روی چه پروژه ای کار میکردید؟

پروژه ای که بیشتر از همه به آن افتخار میکنم اینترنت اکسپلورر است. امروز این مرورگر شاید فرزند ناخلف مرورگرهای تحت وب است. اما زمانی که من به این تیم ملحق شدم تنها ۹ نفر در آنجا کار می کردند و جنگ مرورگرها هنوز شروع نشده بود. من در آن زمان یکی از جذاب ترین تجربیات استارتاپی ام را در شرکتی به بزرگی مایکروسافت پشت سر گذاشتم. نسخه ۵.۰ و ۵.۵ اینترنت اکسپلورر از جمله افتخارات کاری و حرفه ای من هستند. این دو نسخه در آن زمان محصولاتی فوق العاده به نظر می رسیدند.

تصور اینکه مایکروسافت را مانند یک استارتاپ در نظر بگیریم کمی دشوار است.

تیم اینترنت اکسپلورر سخت کوش ترین تیمی بودند که تا آن زمان ملاقات کرده بودم. من تا به حال در استارتاپ های زیادی فعالیت کردم. ما در ساعت ۲ بامداد مسابقات فوتبال دستی را با همراهی همکاران برگزار می کردیم تا انرژی لازم برای ادامه کار را پیدا کنیم. همه افراد تیم هر روز و هر شب کار می کردند. یکی از مدیران تیم کاغذی روی درب اتاقش نصب کرده بود که روی آن نوشته شده بود: به این خاطر است که من غروب به خانه می روم. آن کاغذ در واقع نقاشی زیبایی بود که دخترش از خانواده اش کشیده بود. اما به جای تصویر پدر، دخترک ماشینی را ترسیم کرده بود که در حال خارج شدن از گاراژ خانه است. این تا دیروقت کار کردن ها بسیاری از خانواده های تیم را از هم پاشیده بود و باعث طلاق خیلی ها شده بود. اما درسی که من فراگرفتم این بود که حتی در شرکتی با دو هزار نیرو هم میتوانید تیمی ۵۰ تا ۱۰۰ نفره داشته باشید که تمام زندگی شان را روی پروژه می گذارند.

هادی پرتوی در کنار برد اشمیت

شما در ادامه یک سرمایه گذار فرشته شدید. چطور تصمیم می گیرید که روی کدام شرکت ها سرمایه گذاری کنید؟

من با مدیران ارشد تکنولوژی در استارتاپ هایی که می خواهم رویشان سرمایه گذاری کنم در رابطه با کدنویسی مصاحبه می کنم. وقتی درو هوستون و آرش فردوسی از دراپ باکس را ملاقات کردم از آنها خواستم که به سیاتل بیایند و در خانه خودم با آنها در مورد کدنویسی مصاحبه کردم. از آنها خواستم لیستی از اعداد را تهیه کرده و ارقام تکراری آن را حذف نمایند. و سوال دیگرم این بود که کدهایی را برای به هم زدن دسته ای از کارت ها بنویسند. هر دوی این تسک ها ساده هستند و فردی که کار را بلد باشد باید بتواند ظرف ۲۰ دقیقه کدهای خواسته شده را بنویسد.

من برنامه نویس نیستم اما سوالم این است که آیا پاسخی برای آن پرسش ها وجود دارد؟

پیدا کردن پاسخ این پرسش ها البته پیچیدگی هایی دارد و از آنجا که قرار بود آن دو نفر یک استارتاپ را راه اندازی کنند باید می فهمیدم که مهارت های ارتباطی شان در چه سطحی است. اینکه مدیرعامل پاسخ های مربوط به مساله ای را بنویسد و در اختیارتان بگذارد فرق دارد با اینکه کارکنان شما را در جریان طرز تفکرشان قرار بدهند و توضیح دهند که چرا به یک پاسخ معین دست پیدا کرده اند. وقتی به دنبال یک مدیر بالقوه هستید باید این دو نکته را در نظر داشته باشید و بدنبال چنین خاصیتی در افراد بگردید.

شرکت Code.org چطور تاسیس شد؟

لحظه درگذشت استیو جابز الهام بخش من برای این کار بود. من می خواستم ویدیویی بسازم و در آن با استفاده از بهترین تکنولوژی ها در مورد اهمیت علوم رایانه صحبت کنم. بهترین نماد صنعت تکنولوژی درگذشته بود و دیگر امکان آنکه در ویدیوی خود از حضور او استفاده کنم وجود نداشت. همین شد که شرکت Code.org را راه اندازی کردم.

و چرا برایتان این اندازه اهمیت دارد که بچه ها کدنویسی را یاد بگیرند؟

هدف Code.org این نیست که هر بچه ای باید کدنویسی یاد بگیرد بلکه هدفش این است که آموزش علوم رایانه را به تمامی مدارس بیاورد. ما از عبارت کدنویسی استفاده میکنیم چون این روزها داغ تر از موضوعات دیگر است. اما علوم رایانه سوژه ایست که نیازمند آموزش دادن است. البته علت این نیست که کار برای کدنویس ها زیاد است یا اینکه حقوق دریافتی این افراد بالاست.

علت در واقع این است که علوم رایانه پایه ایست. در تمامی مدارس زیست، شیمی و جبر تدریس می شود و اصلا تصور اینکه وارد مدرسه ای شوید و بفهمید که این دروس در آنها تدریس نمی شوند غیرممکن است.

اثرگذاری شرکت های بزرگ روی فضاهای آموزشی مدتی است که زیاد شده. به نظر شما این درست است؟

کاری که Code.org انجام می دهم در وهله نخست تمرکز روی یادگیری اصول پایه است. زمانی هم که پای سرمایه گذاران صنعت را به مدارس باز میکنیم به آنها توضیح می دهیم که کار ما آموزش حرفه نیست. یعنی نمی توان با گذراندن دوره Code.org در گوگل کار پیدا کرد. در مقابل اما ما دانش آموزان را به این رشته علاقمند میکنیم تا بلکه آرزوهایشان را در این رشته دنبال کنند.

به نظرتان باید قوانینی وضع شوند تا تدریس علوم رایانه در مدارس اجباری شود؟

به نظرم مدارس باید موظف شوند که علوم رایانه را به دانش آموزان بیاموزند. شما هیچگاه فرزند خود را به مدرسه ای که در آن ریاضی تدریس نمی شود نمی فرستید. در قرن ۲۱ اهمیت علوم رایانه به اندازه زیست است. درک فتوسنتز، یا ساختار آب و یا الکتریسته درست به انداز آشنایی با نحوه عملکرد اینترنت یا الگوریتم ها اهمیت دارد. اینها اموری هستند که زندگی روزمره ما را تحت الشعاع قرار داده اند و لازم است که پزشکان، وکلا و سیاستمداران آینده ما اینها را بدانند و درک کنند. ما بچه ها را برای مشاغل آماده نمی کنیم بلکه آنها را برای زندگی تربیت می کنیم.

******

دکتر فیروز پرتوی (پدر هادی) زاده ۱۳۱۵ هجری شمسی در تبریز و اولین رئیس دانشکده فیزیک دانشگاه شریف است. او از دانش آموختگان دبیرستان البرز تهران است و دوره دکترا و فوق دکترای خود را در ام آی تی گذرانده. دکتر پرتوی بعد از فارغ التحصیلی به درخواست دکتر مجتهدی رئیس دبیرستان البرز و دانشگاه پلی تکنینک در این دانشگاه مشغول به تدریس شد. آنها بعد از دو سال دانشگاه شریف را تاسیس کردند. دکتر پرتوی بعد از انقلاب اسلامی ایران به آمریکا مهاجرت کرد و در دانشگاه های هاروارد و ام آی تی تدریس نمود. او حالا دوران بازنشتگی خود را طی میکند.

The post پرتوی های نابغه؛ از تاسیس دانشگاه شریف تا درخشش در سیلیکون ولی appeared first on دیجیاتو.

ماسایوشی سان؛ مهاجری که بیل گیتس ژاپن شد

«ماسایوشی سان»، میلیاردر ژاپنی و بنیانگذار «سافت بانک» در زندگی پر فراز و نشیب خود شکست های بسیار سنگینی را تجربه کرده حالا اما او را به عنوان ثروتمندترین فرد ژاپن و یکی از تاثیرگذارترین افراد حوزه فناوری می شناسند.

سان که در خانواده ای مهاجر بزرگ شد، زمانی ۷۸ میلیارد دلار ثروت به هم زده بود اما پس از ترکیدن حباب دات‌کام همه آن را از دست داد. با این حال به آسانی از پا درنیامد و سافت بانک را به جایی رساند که سالانه درآمدی میلیارد دلاری را عاید سهامداران می کند.

سان برای خرید اپراتور آمریکایی اسپرینت پیشنهادی ۲۱.۶ میلیارد دلاری را به طرف مقابل ارائه کرد و در نهایت بخش عمده ای از سهام آن را در اختیار گرفت. بلومبرگ از این مدیر ۶۱ ساله به عنوان بیل گیتس ژاپن یاد کرده که ثروت خالصی برابر با ۲۰.۳ میلیارد دلار در اختیار دارد.

همکلاس‌هایش به خاطر کره ای بودن به او سنگ پرت می کردند

سان در سال ۱۹۵۷ از یک خانواده مهاجر کره ای در ژاپن به دنیا آمد. نام اصلی او «سان جئونگ-یوای» بود اما برای جلب توجه کمتر  والدینش نام مستعار ژاپنی یاساموتو را برای او انتخاب کردند.

اسطوره سان از او خواست برای تحصیل به آمریکا برود

«دن فوجیتا»، بنیانگذار مک دونالد ژاپن به سان پیشنهاد کرد برای تحصیل به آمریکا برود و او هم همین‌کار را کرد.

برای یادگیری زبان انگلیسی در ۱۶ سالگی به کالیفرنیا رفت

او در بدو ورد به آمریکا وارد دبیرستان «سرامونت» در جنوب سان فرانسیسکو شد و بعد از دو سال برای تحصیل در رشته اقتصاد به یکی از بهترین مراکز آموزشی آمریکا به نام دانشگاه برکلی کالیفرنیا رفت.

در دانشگاه بانکی را برای واردات ماشین های پک‌من تاسیس کرد

در حالی که هنوز دوران دانشجویی او تمام نشده بود، کنسول های بازی پک‌من و «مهاجمان فضایی» را از خارج وارد کرده و به رستوران ها و کافه های محلی مثل مرکز معروف «یوشی» در شمال کالیفرنیا اجاره می داد. پدر سان به واسطه اداره سالن بازی در ژاپن در این زمینه با تجربه بود و مسئولیت ارسال این ماشین ها به آمریکا را بر عهده داشت. بر اساس برخی گزارش ها سان در همین دوران به درآمدی بالغ بر یک میلیون دلار دست پیدا کرد بود.

ماشین مترجم جیبی را طراحی کرده و به شارپ فروخت

سان پتنت ماشین مترجم جیبی را تهیه کرده و پس از تماس با کمپانی های مختلف در نهایت آن را با مبلغی که امروز معادل یک میلیون دلار است به شرکت ژاپنی شارپ الکترونیکس فروخت.

پس از پایان تحصیلات به ژاپن برگشته و سافت بانک را تاسیس کرد

او به سیطره یک شرکت مخابراتی بر شبکه های ارتباطی ژاپن پایان داده و به شهروندان اجازه داد اپراتور با ارزانترین نرخ خدمات را انتخاب کنند.

ارزش سافت بانک در زمان حباب دات کام به ۱۸۰ میلیارد دلار رسید

نبوغ و مدیریت درخشان سان نه تنها ثروت سرسام آور ۷۸ میلیارد دلاری را نصیب او کرد بلکه ارزش سافت بانک را نیز به ۱۸۰ میلیارد دلار رساند. در حالی که مدیران ژاپنی از دید غربی ها سرد و خشک بودند، سان به واسطه تحصیل در آمریکا مثل هموطنانش خم شد بلکه دست می داد، انگلیسی را روان صحبت می کرد و حتی جک هم می گفت؛ به همین خاطر بسیاری او را مدلی از ژاپن نوین می دانستند.

در ۲۰۰۴ بیشترین ضرر انفرادی تاریخ معاصر را تجربه کرد

سقوط حباب دات‌کام سافت بانک و سان را با هم پایین کشید و ۷۰ میلیارد دلار از ثروت او به باد رفت، مبلغی که ظاهرا بیشترین ضرر یک فرد در تاریخ به شمار می رود. در این سال ارزش سهام سافت بانک نسبت به زمان اوجش تا ۹۸ درصد کاهش پیدا کرد. سقوط دات کام یک دهه قبل‌تر آغاز شده بود و طی آن ارزش سهام بسیاری از کمپانی های اینترنتی با سقوط شدید مواجه شد اما خسارت وارد شده به سافت بانک به مراتب بیشتر از دیگر کمپانی ها بود.

سافت بانک با قدرت برگشت و حالا از غول‌های ارتباطات موبایل دنیا است

پس از تملک ۷۸ درصد سهام اسپرینت در سال ۲۰۱۳ این شرکت به سومین کمپانی بزرگ دنیا در زمینه ارتباطات موبایلی بدل شد. علاوه بر این سافت بانک در بیش از هزار کمپانی و کسب و کار اینترنتی از جمله «یاهو ژاپن» و غول تجارت چین یعنی گروه علی‌بابا سهام دارد.

دوستی سان با استیو جابز در موفقیت او بی تاثیر نبوده

سان به واسطه دوستی اش با استیو جابز (هم-بنیانگذار فقید اپل) توانست پول زیادی را عاید سافت بنک نماید. سافت بنک اولین توزیع کننده آیفون در ژاپن بود و به خاطر همین محصول موفق شد شمار مشترکانش را به ۳۰ میلیون نفر برساند.

حالا سافت بنک ۸۴.۳ میلیارد دلار ارزش دارد و سان بخش اعظمی از ثروت خود را بازپس گرفته

روی کاغذ سان ۲۳ میلیارد دلار ارزش دارد اما آنطور که بلومبرگ گزارش داده او به لطف هلدینگ هایش در سافت بنک از سال ۱۹۹۵ تا الان مبالغ هنگفتی را هم در قالب سهام و پول نقد دریافت کرده که به ارزشش می افزایند.

او ۱۲۰ میلیون دلار از این مبلغ را به قربانیان سونامی اهدا کرد

او حتی اعلام کرده که تا زمان بازنشستگی اش پاداش سالانه خود را به این قربانیان اهدا می کند.

البته او بخشی از درآمدش را هم صرف خود می کند. سال قبل سان ۱۱۷.۵ میلیون دلار را بابت خرید یک خانه ویلایی بزرگ در وود ساید کالیفرنیا پرداخت کرد

این خانه گران ترین ملک در کالیفرنیا و دومین منزل مسکونی گران قیمت در کل آمریکا محسوب می شود.

او یک خانه ۴۵ میلیون دلاری هم در توکیو دارد

این خانه که ۱۲۰۰ متر مربع مساحت دارد در منطقه Azabu Nagasaki واقع شده.

او زمین گلفی دارد که بیل گیتس عاشقش است

طبق گزارش بلومبرگ آب و هوا، شرایط چمن و رایحه های فصلی در این زمین شبیه سازی شده و مثلا میتوان حضور در منطقه پبل بیچ کالیفرنیا را در آن تجربه کرد. خود سان زمانی در مصاحبه به نشریه وایرد مدعی شده که بیل گیتس در بازدیدش از زمین گلف او شگفت زده شده.

سان مالک یک تیم بیسبال ژاپنی به نام Fukuoka SoftBank Hawks است.

سان این باشگاه را در سال ۲۰۰۵ خریداری کرد و در فصل قبل بازی ها ظاهرا شکست سختی از تیم Hokkaido Nippon-Ham خورده.

ثروت اندوزی عادت خانوادگی آنهاست؛ برادر سان هم از طریق یک بازی iOS میلیاردر شده

تایزو سان برادر کوچک تر سان، ریاست هیئت مدیره شرکتی به نام GungHo را برعهده دارد که پرفروش ترین بازی موبایل به نام Puzzle & Dragons را تولید کرده. تایزو به لطف همین بازی میلیاردر شد و آنطور که گفته شده سان از جمله سرمایه گذاران اولیه شرکت تایزو بوده.

بگذار چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید؛ سان گاه گاهی به زبان ژاپنی مخاطبانش را نصیحت میکند

سان با نام کاربری @maason توییت میکند و بالغ بر ۱.۹ میلیون دنبال کننده دارد. او اخیرا توییت کرده بود که راز موفقیت شناسایی نقاط ضعف و بهبود نقاط قوت است.

سان یک امپراتوری را از دست داد اما هیچگاه تسلیم نشد

در سال ۲۰۰۴ که همه پیش بینی شکست سافت بنک را می کردند او در مصاحبه اش با نشریه وایرد اظهار داشت: در این صنعت کسی که اولین قدم را بر می دارد، پیشگام می شود و غالبا به موفقیت های بزرگی دست پیدا میکند.

The post ماسایوشی سان؛ مهاجری که بیل گیتس ژاپن شد appeared first on دیجیاتو.

باورهای جنجالی برنده نوبل و پدر DNA در مورد نژاد و جنسیت

جیمز واتسون برنده جایزه نوبل و پدر DNA است که به خاطر اظهار نظرهای نژادپرستانه، جنسیت زده و تحقیر برخی همکارانش مجبور به فروش مدال نوبلش شد.

او بیش از یک دهه قبل در مصاحبه ای جنجالی مدعی شد که به خاطر برتری های ژنتیکی هوش سفیدپوستان از برخی نژادهای دیگر بیشتر است. از دیگر اتهامات وی باید نگاه تبعیض آمیز به زنان و دیدگاه های عجیب و غریب دیگر در مورد سقط جنین اشاره کرد.جیمز واتسون

وی در روزهای اخیر تاکید کرده که علی رغم فشار افکار عمومی هنوز به بر باورهای قبلی استوار مانده و به همین بهانه نگاهی به دوران حرفه‌ای و دیدگاه های جنجالی جیمز واتسون داشته ایم.

تحصیلات آکادمیک درخشان

جیمز واتسون ششم آپریل ۱۹۲۸ در ایلینویز شیکاگو به دنیا آمد. او تنها فرزند خانواده ای با اصالت اسکاتلندی بود و پدرش در زمینه جمع آوری مالیات فعالیت داشت.

جیمز علاقه وافری به تحصیل داشت و در ۱۹ سالگی مدرک کارشناسی زیست شناسی جانوری دانشگاه شیکاگو را دریافت کرد. او همان سال با بورس تحصیلی وارد دانشگاه ایندیانا شد و به لطف تحقیقات در زمینه تاثیر اشعه ایکس در تکثیر ویروس باکتروفاژ در ۲۲ سالگی موفق به اخذ دکترا شد.

دریافت جایزه نوبل

واتسون پس از دوران تحصیل آکادمیک برای ادامه مطالعات درباره ویروس ها و مولکول های دئوکسی‌ ریبونوکلئیک‌ اسید یا DNA به کپنهاگ رفته و به تیمی تحقیقاتی در «لابراتوار کاوندیش» دانشگاه کمبریج محقق شد.

او در همین آزمایشگاه ساختار مارپیچ دوگانه DNA و اهمیت آن در انتقال اطلاعات در مواد زنده را کشف کرد که بزرگترین دستاورد دوران کاری‌اش به شمار می رود و به خاطر آن جایزه نوبل مشترک فیزیولوژی و پزشکی را دریافت کرد.جیمز واتسون

طی دهه ۱۹۶۰ واتسون به یکی از معروف ترین نویسندگان علمی بدل شد و کتاب هایی پر فروش به نام «بیولوژی مولکولی ژن» و بیوگرافی «مارپیچ دوگانه» را به رشته تحریر درآورد. شهرت فراگیر واتسون و دستاوردهای علمی او باعث شد به عنوان استاد زیست شناسی در هاروارد مشغول به کار شود، کرسی ارزشمندی که برای بیش از دو دهه در اختیار داشت.

وی همزمان از سال ۱۹۶۸ مدیریت آزمایشگاه مشهور «کلد اسپرینگ هاربر» یا CSHL در نیویورک را نیز بر عهده داشت و حتی به خاطر تحقیقات، تدریس در هاروارد را رها کرد. طی ۳۵ سال هدایت واتسون این آزمایشگاه به یکی از مراکز جهانی تحقیقات زیست شناسی مولکولی تبدیل شد.

او در ۱۹۹۰ به عنوان سرپرست «پروژه ژنوم انسانی» انتخاب شد و ۲ سال نیز در این سمت باقی ماند. این طرح بلندپروازانه و ۳ میلیارد دلاری با هدف نقشه برداری و تعیین توالی کل ژنوم انسان صورت پذیرفت و ۲۰ دانشگاه از کشورهای پیشرفته در آن مشارکت داشتند.

باور به ارتباط بین نژاد و هوش

جیمز واتسون در سال ۲۰۰۷ طی مصاحبه با نشریه «ساندی تایمز» اظهاراتی جنجالی را در مورد برتری نژاد سفید بر سیاه از نظر هوش و ذکاوت را مطرح کرد که تمام اعتبار او در سال های گذشته را نابود کرد و به اخراج وی از مدیریت CSHL منجر شد:

تمام سیاست خارجی بر این پایه بنا شده که هوش آفریقایی ها با ما برابر است، اما چنین نیست. ای کاش این چنین نمی بود اما کسانی که با سیاهپوست ها سرو کار دارند این مساله را تایید می کنند.

او چند روز بعد و طی مصاحبه با آسوشیتد پرس گفته هایش را رد کرد و مدعی شد که از نظر علمی نژاد در سطح هوش انسان ها نقشی ندارد.جیمز واتسون

CSHL علی رغم اخراج واتسون از تمامی سمت های مدیریتی به خاطر اظهار پشیمانی به او اجازه داد که در دفترش به تحقیقات ادامه داده و برخی از عناوینش را حفظ کند. هرچند پس از مدتی مشخص شد که اظهار پشیمانی او چندان صادقانه نبوده است.

فروش مدال نوبل

عواقب این سخنان به همین جا ختم نشد و تور علمی او برای امضای کتابش نیز کنسل گردید. در نهایت او برای تامین هزینه تحقیقات ناچار به فروش جایزه نوبلش شد.

این جایزه در حراج کریستی به مبلغ ۴.۷ میلیون دلار توسط «الیشر عثمانوف» میلیارد روسی خریداری شد اما او مدال نویل را دوباره به واتسون تقدیم کرد؛ رویدادی که جیمز واتسون از آن به عنوان بهترین مراسم تقدیر عمرش نام برده است.

واکنش جامعه علمی

واتسون در برنامه ای جدید با اشاره به تفاوت میانگین IQ بین سیاه پوستان و سفیدها دلیل آن را اختلافات ژنتیکی عنوان کرد. «جوزف گریوز»، از زیست شناسان برجسته در مصاحبه با CNN به این گفته واکنش داد:

نژادپرستی تمام قضاوت های منطقی را بی ارزش می کند. این یکی از مضحک ترین آثار نژادپرستی این است که سخنان افراد نابغه را تا سطحی پایین می آورد که نمی توان از آن پشتیبانی کرد.

به گفته متخصصان علم ژنتیک باورهای واتسون در گفته های برخی محققان ریشه دارد که مدعی وجود رابطه بین IQ و ژنتیک شده اند، با این حال تا کنون رابطه مستقیمی بین این دو مورد یا حتی بین امتیاز IQ و سطح هوش افراد مشاهده نشده و در واقع دلیل تفاوت در تست های IQ به فاکتورهای زیست محیطی برمی گردد.

نادیده گرفتن و تحقیر همکاران

او علاوه بر متهم شدن به نژاد پرستی در مورد تفکرات جنسیت زده و کم ارزش جلوه دادن موفقیت های دیگران نیز دستی بر آتش دارد. جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی او در سال ۱۹۶۲ مرهون تلاش های سه همکار دیگر به نام های «فرانسیس کریک»، « روزالیند فرانکلین» و «موریس ویلکینز» بود اما در این بین روزالیند نه تنها تقدیری را که شایسته اس بود دریافت نکرد بلکه از سوی واتسون مورد تمسخر هم قرار گرفته است.جیمز واتسونتصویربرداری های اشعه ایکس روزالیند از مولکول DNA در کشفیات نهایی نقشی حیاتی داشت اما واتسون در کتابش نقش او را کمرنگ کرده و به جای پرداختن به جنبه های علمی از آرایش و نوع لباس پوشیدنش انتقاد کرده و او فردی سرد مزاج و حتی در خود مانده جلوه داده است.

این در حالی است که به گفته یکی از همکاران فرانکلین دکتر واتسون هنگام مشاهده تصاویر مولکولی ثبت شده با اشعه ایکس از تعجب خشکش زده است. علاوه بر این فرانکلین با بیان این نکته که ستون فقرات DNA در وسط مولکول نیست و پیرامون آن قرار گرفته در کشف نهایی به آنها کمک بسیاری کرد.

برخی حتی دلیل مرگ این متخصص در جوانی را سرطان ناشی از قرار گرفتن مداوم در معرض اشعه ایکس عنوان کرده اند، با این حال واتسون هرگز از تلاش های او سخن چندانی به میان نیاورد.

تفکر جنسیت زده

واتسون در سال ۲۰۰۰ طی یک سخنرانی از رابطه بین قرار گرفتن در معرض نور خورشید و اشتیاق جنسیتی سخن گفت: «به همین خاطر است که عشاق لاتین داریم ولی از عشاق انگلیسی خبری نیست». او همچنین مدعی شد که افراد لاغر خوشحال نیستند اما این مساله بلندپروازی بیشتری به آنها بخشیده است.

واتسون ظاهرا بعد از اخراج از آزمایشگاه محبوبش چیز دیگری برای از دست دادن نداشت چرا که در سال ۲۰۱۲ در یک کنفرانس علمی از فرضیه مضحک دیگری پرده برداشت:

حضور زنان کار کردن را برای مردان سرگرم کننده تر می کرد اما زن‌ها حقیقتا کارایی کمتری دارند.

یکی از نخستین نظریه های جنجال برانگیز او در سال ۱۹۷۷ و طی گفتگو با ساندی تایمز مطرح شد. به باور واتسون اگر بتوان ژن مربوط به همجنس گرایی را پیش از تولد یک نوزاد شناسایی کرد، باید این حق را به مادر بچه داد که قبل از به دنیا آوردن جنین آن را سقط کند.جیمز واتسون

هرچند در آن زمان هم مجبور به ارائه توضیح شد اما اگر امروز این سخنان را مطرح می کرد آماج انتقادات به مراتب بیشتری قرار می گرفت. او یکبار هم از سقط افراد دارای ژن کم هوشی دفاع کرد و حتی مدعی شد اگر می دانست پسرش به شیزوفرنی دچار می شود او را پیش از به دنیا آمدن سقط می کرد.

لغو عناوین افتخاری پس از تکرار اظهارات

بسیاری امیدوار بودند که با گذشت زمان واتسون از این تفکر عقب نشینی کند اما جمعه گذشته مشخص شد که حتی در ۹۰ سالگی هم در بر همان پاشنه می چرخد. وی در یکی از مستندهای FBS به نام «اساتید آمریکایی: رمزگشایی واتسون» تاکید کرد که هنوز هم دیدگاهش در مورد برتری نژاد سفید از نظر هوش را تغییر نداده و همین مساله باعث شد لابراتوار CSHL تمامی افتخارات و عناوینش او را لغو کند:

CSHL به صراحت نظرات شخصی غیر مسئولانه و بی اساس دکتر جیمز واتسون را در مورد قومیت و ژنتیک رد می کند. این آزمایشگاه سوءاستفاده از علم برای قضاوت تبعیض آمیز را محکوم می کند.

این آزمایشگاه میراث علمی قابل توجه دکتر واتسون را تحسین می کند اما تاکید مجدد او بر عقایدش در مورد رابطه بین نژاد و هوش کاملا با ماموریت، ارزش ها و سیاست های ما در تضاد است.

جنجال ها در مورد ارتباط بین هوش و نژاد به واتسون ختم نمی شود و چندی پیش یکی از متخصصان دانشگاه کمبریج مطالعه ای را در مورد ارتباط بین نژاد، هوش و احتمال بالای ارتکاب جرم از سوی مهاجران منتشر کرد که بیش از ۳۰۰ کارشناس از دانشگاه‌های معتبر سراسر دنیا با امضای نامه ای سرگشاده آن را محکوم کرده اند.

دکتر جیمز واتسون در حال گذراندن دوران نقاحت پس از یک تصادف است. «رفوس واتسون»، پسر او در مصاحبه با آسوشیتدپرس تاکید کرد شاید سخنان پدرش یک انسان متعصب را از او به نمایش بگذارد اما چنین چیزی حقیقت ندارد.

The post باورهای جنجالی برنده نوبل و پدر DNA در مورد نژاد و جنسیت appeared first on دیجیاتو.

مروری بر زندگی کارن اسپارک جونز؛ بانویی که موتورهای جستجو را پایه ریزی کرد

در دورانی که اغلب دانشمندان تلاش می کردند مردم را به استفاده از کدها برای ارتباط با کامپیوترها ترغیب نمایند، کارن اسپارک جونز به کامپیوترها آموزش می داد که زبان انسان را یاد بگیرند و آن را درک کنند.

در این مسیر، تکنولوژی ارائه شده توسط وی مبنا و پایه اصلی موتورهای جستجو نظیر گوگل را ساخت. او که به صورت خودآموز برنامه نویسی را با تمرکز روی پردازش زبان طبیعی یاد گرفته بود و از هواداران زنان در این رشته بود، از چندین دهه قبل ایجاد قطب تکنولوژی دنیا یعنی سیلیکون ولی را نوید داده بود و همواره نسبت به قدرت یافتن دانشمندانی از رشته علوم رایانه که به پیامدهای اجتماعی تکنولوژی فکر نمی کنند، هشدار می داد.

جالب آنکه حجم بالایی از مجاهدت های علمی کارن اسپارک جونز تا همین ۵ یا ۱۰ سال پیش از دیدگاه خیلی ها بی معنا و جنون آمیز قلمداد می شد و حالا آنطور که جان تیت از دوستان دراز مدت او که با جامعه علوم رایانه بریتانیا همکاری دارد می گوید قرار است که به این دستاوردها ارج نهاده شود.

مقاله اصلی کارن اسپارک جونز که در سال ۱۹۷۲ میلادی در نشریه Documentation منتشر شد زمینه را برای ساخت یک موتور جستجوی مدرن فراهم کرد. او در این مقاله آمار را با علم زبان شناسی تلفیق کرد (رویکردی غیرمعمول برای آن دوران) تا فرمول هایی حاوی اصول مربوط به تفسیر روابط میان کلمات را بسازد که توسط کامپیوترها مورد استفاده قرار می گیرند.

در سال ۲۰۰۷ میلادی اسپارک جونز مدعی شد که تقریبا تمامی موتورهای جستجو از این اصول استفاده می کنند.

او در مصاحبه خود با نشریه جامعه کامپیوتر بریتانیا اظهار نمود:

هرآنچه که با استفاده از اطلاعات آماری سنجش اصطلاح نمایه ای را انجام دهد در واقع از نوعی کارکرد سنجشی استفاده میکند که من در سال ۱۹۷۲ میلادی منتشر کردم.

کارن اسپارک جونز

کارن آیدا بولث اسپارک جونز در ۲۶ آگست ۱۹۳۵ میلادی در هادرزفیلد انگلستان متولد شد که تولیدات نساجی آن در انگلستان شهره بود. پدرش آلفرد اون جونز، استاد شیمی بود و مادرش آیدا اسپارک، که در جنگ دوم جهانی به لندن تبعید شد برای دولت نروژ کار می کرد.

او که در دانشگاه کمبریج تاریخ و فلسفه می خواند با مارگارت مسترمن رئیس واحد تحقیقات زبان این دانشگاه دیدارهایی داشت که در واقع الهام بخش او برای ورود به رشته تحصیلی تازه اش بود. اسپارک جونز بعدها از او به عنوان «زنی بسیار عجیب و جالب» یاد کرد چراکه همچنان در فعالیت های حرفه ای خود از نام دوران قبل از ازدواجش استفاده می کرد.

البته اسپارک جونز هم در سال ۱۹۵۸ وقتی که با راجر نیدهم (از اساتید کامپیوتر دانشگاهش) ازدواج کرد پیرو عادت خانم مسترمن بود و همچنان به استفاده از نام خانوادگی خود استمرار می ورزید. او در این باره گفته:

این [نام] در واقع به عنوان وجود همیشگی من باقی می ماند».

اسپارک جونز به تدریج شروع به کار کردن برای خانم مستمرمن کرد. او می خواست بداند که چطور می شود یک کامیپوتر را برنامه ریزی کرد تا کلماتی که معانی مختلف دارند را درک کند و به این ترتیب نوعی دایره المعارف از کلمات هم معنا را برای کامپیوترها بسازد.

راجر نیدهم همسر کارن اسپارک جونز

او در مصاحبه ای که با مرکز تاریخ موسسه مهندسان برق و الکترونیک داشت اینطور گفت:

تمامی کلمات در زبان های طبیعی ابهام آمیز هستند. چطور میتوانید بفهمید که در یک شرایط خاص چه معنایی میتوانند داشته باشند؟

در سال ۱۹۶۴ میلادی اسپارک جونز کتابی تحت عنوان «طبقه بندی معنایی و کلمات متعارف» را منتشر کرد که حالا به عنوان مبانی در رشته پردازش زبان طبیعی به آن نگریسته می شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی او مفهوم فراوانی وزنی تی اف- آی دی اف را معرفی کرد که در واقع تعداد دفعاتی که یک عبارت در یک سند مورد استفاده قرار می گیرد را شمارش می کند تا اهمیت آن را مشخص نماید؛ این مقوله نیز در واقع یکی دیگر از پایه های موتورهای جستجوی مدرن محسوب می شود.

اسپارک جونز کار روی سیستم های تشخیص کلام را در دهه ۱۹۸۰ میلادی آغاز کرد. او اغلب صبح ها و بعداز ظهرها به همراه شوهرش که از پیشگامان امنیت نرم افزار محسوب می شد به بحث و مناظره نظری در اتاق استراحت دانشگاه می پرداخت.

منزل آنها در Coton قرار داشت (منطقه ای در غرب کمبریج) و پر از کتاب، آثار هنری و عتیقه بود. برای مثال یک دستگاه چاقو تیزکنی مربوط به دوران ویکتورین در خانه آنها وجود داشت. آنها خانه دیگری هم در همان روستا داشتند و از آن برای نگهداری کتاب های اضافه شان و همچنین برپایی کارگاههای هنری استفاده می کردند. جالب آنکه یکی از آثار هنری او بعدها در آزمایشگاه تحقیقاتی مایکروسافت به دیوار آویخته شد.

سفرهای دریایی از دیگر تفریحات اسپارک جونز و Needham بود. آنها یک قایق بادبانی قدیمی به نام Fanny of Cowes را که به سال ۱۸۷۲ مربوط می شد بازسازی کردند و سوار بر آن با دیگر قایق های قدیمی در سواحل شرقی انگلستان مسابقه دادند. آنها تصمیم گرفته بودند که بچه ای نداشته باشند.

اندرو هربرت از دوستان اسپارک و همچنین از دانشمندان حوزه کامپیوتر که با وی همکاری می کرد در این باره می گوید:

آنها همان زندگی علمی شان را دوست داشتند. عمیقا عاشق یکدیگر بودند و این عشق در تمام زندگی شان پایدار ماند.

اسپارک جونز صدایی رسا داشت و حس شوخ طبعیش خودنمایی می کرد. او در محل کار لباس هایی ساده می پوشید: شلوار جین آبی، کت قرمز و بلوز سفید. او همچنین گل سینه ای از سنگ های زینتی برای خود ساخته بود و آن را همیشه به لباسش وصل می کرد. گفته می شود در زمانهایی که به شام های رسمی دعوت می شد و مثل خیلی ها در کمبریج از دوچرخه برای رسیدن به محل مهمانی استفاده می کرد، لباس هایش را با گیره به دسته های دوچرخه وصل می کرد.

در سال ۱۹۸۲ میلادی دولت بریتانیا به سراغ اسپارک جونز رفت تا روی برنامه Alvey کار کند؛ طرحی برای تشویق مردم به انجام تحقیقات علمی بیشتر در زمینه کامپیوتر در سرتاسر انگلستان. درسال ۱۹۹۳ میلادی اسپارک با همراهی جولیا آر گالیرس کتاب درسی «ارزیابی سیستم پردازش زبان طبیعی» را نوشت.

اسپارک جونز در سال ۱۹۹۴ میلادی سمت ریاست انجمن زبان شناسان کامپیوتری را به دست آورد که در واقع نوعی گروه بین المللی در این رشته بود. او همچنین در سال ۱۹۹۹ میلادی به استاد تمام وقت در دانشگاه کمبریج بدل شد که البته زمان بر بودن این پروسه ناراحتی های زیادی را برای او ایجاد کرد. او در تمام سال های قبل از این انتصاب برای دانشگاه کار می کرد و جزو کارمندان معمولی دانشگاه بود.

خانم اسپارک در ۴ آوریل سال ۲۰۰۷ میلادی براثر ابتلا به سرطان درگذشت. با در نظر داشتن تبعیض جنسیتی سابق خبر درگذشت اسپارک در نشریه های معتبر دنیا از جمله تایمز بازتاب نیافت با این حال خبر درگذشت همسرش در سال ۲۰۰۳ دراین نشریه منتشر شد.

امروزه محققان همچنان از فرمول های او استفاده میکنند و ایده هایی که او زمانی به رشته تحریر درآورد با فراگیرتر شدن هوش مصنوعی رنگ واقعیت به خود می گیرند.

به گفته مارتا پالمر از اساتید زبان شناسی و علوم رایانه دانشگاه کلورادو همه اینها نشان دهنده جلوتر بودن اسپارک از زمان خودش، اهمیت کارهای ارائه شده توسط وی و کوچک شمرده شدنشان در ۲۰ سال نخست از فعالیت حرفه ای وی بودند.

اسپارک جونز نسلی از محققان (زن و مرد) را آموزش داد و یک جمله معروف داشت:

اهمیت محاسبات به قدری است که نمی شود آن را به مردان واگذار کرد.

اما اسپارک از یک جهت دیگر هم از زمان خود جلوتر بود. چندین دهه قبل از آنکه سیلیکون ولی پایه های اخلاقیات را بنا بگذارد اسپارک جونز به مهندسان نسبت به پیامدهای کارهایشان در جامعه هشدار می داد.

او در این باره می گوید:

نوعی تعامل میان محیط و خود برنامه نویسی وجود دارد. در این کار لازم نیست هر بار که انگشت خود را روی کیبورد می گذارید بحث های فلسفی عمیق و پایه ای را انجام دهید و اما از آنجا که محاسبات و رایانش کامپیوتری در حال راه یافتن به زندگی مردم است باید در مورد این چیزها فکر کنید.

The post مروری بر زندگی کارن اسپارک جونز؛ بانویی که موتورهای جستجو را پایه ریزی کرد appeared first on دیجیاتو.

مروری بر زندگی لری الیسون ؛ موسس پرحاشیه اوراکل که حالا در هیئت مدیره تسلا عضویت دارد

روز جمعه همین هفته لری الیسون ۷۴ ساله، هم-موسس اوراکل رسما به دوست صمیمی‌اش ایلان ماسک در هیئت مدیره تسلا ملحق شد تا برگ دیگری به دفتر موفقیت‌های یکی از بزرگان دنیای تکنولوژی اضافه شود.

الیسون فردی است که با قایق های تفریحی اش، خرید جزایری در هاوایی و صحبت های تندش شناخته می شود و پیش بینی می شود درمدت زمان حضورش در هیئت مدیره تسلا شاهد انتشار اخبار عجیب و غریب و البته جالب دیگری از وی باشیم. صرفا محض اطلاع تان باید بگوییم ثروت خالص این کارآفرین موفق در زمان نوشته شدن این مقاله طبق اعلام نشریه فوربس برابر با ۵۶ میلیارد دلار تخمین زده شده.

در ادامه این مطلب نگاهی خواهیم داشت به مسیر پر فراز و نشیب لری الیسون از انصرافش از دانشگاه تا تبدیل شدن به یکی از بزرگان صنعت تکنولوژی دنیا؛

لری الیسون

هفدهم آگست سال ۱۹۴۴، لارنس جوزف الیسون در محله‌ی فقیرنشین برانکس نیویورک به دنیا آمد و تنها نام مادرش فلورنس اسپلمن (Florence Spellman) در شناسنامه‌اش ثبت شد.

لری الیسون

زمانی که تنها ۹ ماه داشت، به ذات الریه مبتلا شد و مادرش او را نزد عمو و زن عمویش لیلیان و لوییس الیسون فرستاد تا از لری کوچک مراقبت کنند.

لری الیسون

لوییس (ناپدری‌اش) در واقع مهاجری روس بود که از جزیره‌ی الیس وارد ایالات متحده آمریکا شده بود و به همین دلیل نام الیسون را برای خود برگزیده بود.

لری الیسون

الیسون در ابتدا در محله‌ای متوسط به تحصیل در دبیرستان پرداخت و پس از آن راهی دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین شد.

لری الیسون

وقتی نامادری‌اش فوت کرد، تحصیلات دانشگاهی خود را در سال دوم نیمه کاره رها کرد. او سال بعد سعی کرد بار دیگر در دانشگاه شیکاگو ثبت نام کند اما تلاشش تنها پس از یک ترم بی نتیجه ماند و بار دیگر تحصیلات را رها نمود.

لری الیسون

در سال ۱۹۶۶ میلادی، الیسون ۲۲ ساله بالاخره به برکلی کالیفرنیا مهاجرت کرد تا نزدیک سیلیکون ولی باشد. جایی که بعد‌ها به مهد کمپانی‌های تکنولوژی محور بدل شد.

لری الیسون

او با یک فورد تاندربرد فیروزه‌ای رنگ، مسافت شیکاگو تا کالیفرنیا را طی نمود تا به نوعی تجربه‌ی خاطر انگیزی برای خود ثبت کند.

لری الیسون

الیسون بارها شغل عوض کرد و در این میان برای کمپانی‌هایی نظیر Wells Fargo و Amdahl مشغول بکار شد. این مسئله موجب شد که به تدریج توانایی‌هایی در زمینه‌ برنامه نویسی و کامپیوتر کسب کند.

لری الیسون

نقطه عطف زندگی وی زمانی رخ داد که هنگام کار در یک شرکت الکترونیکی بنام Ampex، از وی خواسته شد تا دیتابیسی برای سازمان سیا با نام رمزی اوراکل بسازد.

لری الیسون

سال ۱۹۷۷، الیسون و اد اوتس، کمپانی جدیدی به نام لابراتوار توسعه نرم افزار به راه انداختند. این کمپانی با ۲ هزار دلار سرمایه آغاز بکار کرد که ۱۲۰۰ دلار آن را لری پرداخته بود.

لری الیسون

کمپانی الیسون تحت تاثیر تئوری‌های انقلابی دانشمند کامپیوتر شرکت IBM قرار گرفت. او در آن زمان باور داشت که باید دیتابیس بر اساس مدل رابطه‌ای ایجاد شود. بدین ترتیب کامپیوتر می‌تواند به سرعت اطلاعات موردنیاز را ذخیره یا برداشت کند.

لری الیسون

اولین نسخه دیتابیس اوراکل در واقع نسخه‌ی دوم آن بود چرا که شماره گذاری آن از ۲ آغاز شد. سال ۱۹۷۹، این کمپانی نامش را به Relational Software Inc تغییر داد و پس از آن در سال ۱۹۸۲، بر اساس محصول پرچمدارش رسماً Oracle Systems Corp خوانده شد.

لری الیسون

اوراکل به عنوان یکی از بازیگران اصلی صنعت کامپیوتر سریعاً پیشرفت کرد و سال ۱۹۸۶ با عرضه اولیه عمومی سهامش، ۵۵ میلیون درآمد کسب نمود.

لری الیسون

با این حال سال ۱۹۹۰، اوراکل به علت یک اشتباه کاری باور نکردنی، مجبور شد ۱۰ درصد نیروی کار خود (حدود ۴۰۰ نفر) را کنار بگذارد. داستان از این قرار بود که اوراکل به مدیران فروشش اجازه داده بود، فروش آینده‌یشان را در سه ماهه‌ جاری ثبت کنند. این مسئله موجب شد که مشکلاتی با قانون گذاران پیدا کنند و علیه این شرکت شکایاتی ثبت شود.

لری الیسون

پس از این اتفاق اوراکل تا مرز ورشکستگی پیش رفت اما رقیبش Sybase موفق شد از اشتباه این شرکت سو استفاده کرده و سهم زیادی از بازار را بدست آورد.

لری الیسون

سال ۱۹۹۲ میلادی، الیسون و اوراکل موفق شدند با استخدام نیرو‌های جدید و دیتابیس محبوب اوراکل ۷ بار دیگر مسیر موفقیت را پیش بگیرند.

لری الیسون

الیسون اصولاً به تخریب رقبای خود می‌پردازد و از چنین صحبت‌هایی استقبال می‌کند. به همین دلیل وی و اوراکل تمامی دهه ۹۰ میلادی را به جنگ لفظی با رقبایشان پرداختند. کار تا آنجا پیش رفت که رقیبشان اینفورمیکس بیلبوردی با عنوان «خطر دایناسور در حال عبور است.» جلوی دفترشان نصب کرد.

لری الیسون

با این وجود اوراکل به روند پیشرفت ادامه داد و روزانه به ثروت الیسون اضافه شد. به همین دلیل لری سراغ سرگرمی‌های گران قیمتی نظیر مسابقه کشتی سواری رفت.

لری الیسون

مارک بنیوف شاگرد الیسون، سال ۱۹۹۹ میلادی اوراکل را ترک گفت تا در استارتاپ جدیدش با نام Salesforce مشغول به کار شود. الیسون از این موقعیت استفاده کرد و دو میلیون دلار روی استارتاپ شاگردش سرمایه گذاری کرد.

لری الیسون

وقتی بنیوف فهمید الیسون سعی دارد در اوراکل، محصول Salesforce را کپی کند، از استادش خواست تا از سمت خود کناره گیری نماید. با این وجود الیسون از بنیوف درخواست کرد تا وی را اخراج کند تا بدین شکل مجبور نشود سهامش در Salesforce را بفروشد.

لری الیسون

اکنون Salesforce یک کمپانی ۴۰ میلیارد دلاری است و الیسون جز معدود افرادی است که با موفق شدن رقبایش، درآمد کسب می‌کند. البته این مسئله رابطه‌ی میان الیسون و بنیوف را تخریب کرد و هنوز این دو نفر در کنفرانس‌های مطبوعاتی علیه هم حرف می‌زنند.

لری الیسون

محبوبیت اینترنت و دامین دات کام، در اواسط دهه‌ ۹۰ سود سرشاری نصیب اوراکل کرد چرا که تمامی این وب سایت‌ها نیاز به دیتابیس داشتند و اوراکل نیاز آنها را پاسخ می‌گفت.

لری الیسون

زمانی که استیو جابز سال ۱۹۹۷ دوباره مدیر عامل اپل شد از الیسون درخواست کرد که عضو هیئت مدیره‌ی اپل شود. لری مدتی در این سمت مشغول بکار شد اما حس کرد که نمی تواند وقت لازم برای این شغل را فراهم کند.

لری الیسون

الیسون توانست از درآمد سرشار بدست آمده، کمال استفاده را ببرد و سال ۲۰۰۴ میلادی با صرف هزینه‌ی ۱۰.۳ میلیارد دلاری، شرکت توسعه دهنده نرم افزار PeopleSoft را خریداری کرد.

لری الیسون

اوراکل سال ۲۰۰۹ میلادی، کمپانی سرور Sun Microsystems را خریداری نمود. جالب اینجاست که کمپانی یاد شده همزمان با اوراکل یعنی سال ۱۹۸۲ شروع بکار نموده بود. این مسئله موجب شد که اوراکل به تکنولوژی های بسیاری نظیر دیتابیس محبوب MySQL دسترسی پیدا کند.

لری الیسون

الیسون از سال ۲۰۱۰ سعی کرد که نقش کاری خود را کمرنگتر کند و وظایف بیشتری را به معاونینش مارک هارد (Mark Hurd) و سفرا کتز (Safra Catz) بسپارد.

لری الیسون

البته لری به ولخرجی‌هایش ادامه داد. در سال ۲۰۱۲ میلادی، جزیره‌ی لانای واقع در هاوایی را با پرداخت ۳۰۰ میلیون دلار خریداری کرد.

لری الیسون

لری الیسون چهار بار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. با این وجود اکنون گفته می شود که نامزدی ۲۷ ساله به نام نیکیتا خان (Nikita Kahn) را برگزیده است.

لری الیسون

الیسون سال ۲۰۱۴ از سمتش کناره گیری کرد و مدیرعاملی را به معاونینش سپرد. در آن زمان، الیسون پنجمین فرد ثروتمند دنیا محسوب می‌شد.

لری الیسون

الیسون سال ۲۰۱۶ میلادی با اینکه بازنشست شده بود، بازهم موفقیت دیگری کسب کرد چرا که سال ۱۹۹۸ میلادی روی استارتاپ یکی از مدیران ارشد قبلی اوراکل یعنی ایوان گلدبرگ، ۱۲۵ میلیون دلار سرمایه گذاری کرده بود. گلدبرگ همان سال شرکتی به نام NetSuite برای توسعه نرم افزار مدیریت کسب و کار راه اندازی کرده بود.

لری الیسون

مدیر عامل NetSuite در آخر مجبور شد شرکت خود را به قیمت ۹.۳ میلیون دلار بفروشد. این مسئله موجب شد که الیسون دوباره ۳.۵ میلیون دلار درآمد کسب کند.

لری الیسون

اوراکل قصد دارد در آینده سراغ سرویس‌های ابری برود و ممکن است که شرکت الیسون بتواند خدماتی نظیر سرویس‌های تحت وب آمازون ارائه کند. بدین ترتیب سهمی از این بازار در اختیار کمپانی الیسون قرار خواهد گرفت.

لری الیسون

الیسون در این سالها، به غیر از اوراکل مسئولیت‌های دیگری را هم پذیرفته است. برای مثال اخیراً وی به هیئت مدیره‌ی کمپانی تسلا اضافه شده و جزو سرمایه‌گذاران بزرگ این کمپانی محسوب می‌شود. او مدعی شده که ایلان ماسک، مدیر عامل تسلا جزو دوستان نزدیکش محسوب می‌شود.

لری الیسون

البته تمامی پروژه‌های الیسون به بار ننشست. برای مثال، وی جزو سرمایه گذاران استارتاپ آزمایش خون Theranos بود که پس از ثابت شدن کلاه برداری مدیر عامل آن الیزابت هولمز، تعطیل شد.

لری الیسون

با این وجود الیسون هنوز در اوراکل فعالیت دارد و با اینکه دیگر مدیر عامل آن نیست اما به نوعی چهره‌ی معرف این برند محسوب می‌شود. بدین ترتیب او وظیفه حمایت و راهنمایی جانشینان خود را بر عهده دارد تا از میراثش محافظت کنند.

The post مروری بر زندگی لری الیسون ؛ موسس پرحاشیه اوراکل که حالا در هیئت مدیره تسلا عضویت دارد appeared first on دیجیاتو.

فهرست برترین مدیران عرصه تکنولوژی در سال ۲۰۱۸ به انتخاب کارکنان

سال ۲۰۱۸، دنیای تکنولوژی مملو از رسوایی  بود. از مشکلاتی فیسبوک با کمبریج آنالتیکا گرفته تا مصرف مواد مخدر توسط ایلان ماسک همگی اتفاقاتی هستند که در این حوزه خبرساز شدند.

البته همزمان با این انتقادات و به راه افتادن موج انتقادات علیه مدیران خاطی، برخی دیگر نیز به خاطر سبک های مدیریتی مطلوب خود و نقش پررنگی که در ایجاد شرکت هایشان داشتند از سوی شرکت ها مورد تقدیر و تمجید قرار گرفتند.

Comparably وبسایتی است که شرکت ها را در حوزه های مختلف رتبه بندی می کند و امسال فهرستی از بهترین مدیران عامل را منتشر کرده که ۲۹ نفرشان به دنیای تکنولوژی تعلق دارند. در ادامه نگاهی خواهیم داشت به فهرست برترین مدیران عرصه تکنولوژی از دیدگاه این نشریه.

۲۹. بیل مک دورمنت، SAP

بیل مک درموت

مقر اصلی: میدان نیوتن، پنسیلوانیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۲

کاری که شرکت انجام می دهد: توسعه نرم افزار سازمانی برای کسب و کارها و مدیریت مشتریان


۲۸- اسکات ونگر، گو دَدی

Scott Wagner

مقر اصلی: Scottsdale، آریزونا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۸

کاری که شرکت انجام می دهد: ثبت دامنه اینترنتی و میزبانی وبسایت


۲۷- دانیل اسکالمن، پِی‌پَل 

Daniel Schulman

مقر اصلی: سن خوزه، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۴

کاری که شرکت انجام می دهد: پرداخت های آنلاین


۲۶- مایکل سولیوان، اَکویا

مایکل سولیوان

مقر اصلی: بوستون، ماساچوست

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۷

کاری که شرکت انجام می دهد: سیستم های مدیریت محتوای متن باز برای وبسایت ها


۲۵- کالین دوهرتی، فیوز

 Colin Doherty

مقر اصلی: بوستون، ماساچوست

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۷

کاری که شرکت انجام می دهد: سیستم های ارتباطی مبتنی بر کلاود


۲۴- سوزان وویچیتسکی، یوتیوب

Susan Wojcicki

مقر اصلی: سن برونو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۴

کاری که شرکت انجام می دهد: پلتفرم اشتراک گذاری ویدیو


۲۳- Steven Berglund/ Trimble

مقر اصلی: سان ولی، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۱۹۹۹

کاری که شرکت انجام می دهد: سازنده گیرنده های ماهواره ای ناوبری، فاصله یاب های لیزری، وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین و بسیاری دیگر


۲۲- مارک زاکربرگ، فیسبوک

مقر اصلی: منلو پارک، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۴

کاری که شرکت انجام می دهد: بزرگ ترین شبکه اجتماعی دنیا


۲۱- رید هیستینگ، نتفلیکس

مقر اصلی: لوس گاتوس، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۱۹۹۷

کاری که شرکت انجام می دهد: پلتفرم آنلاین برای تماشای فیلم و سریال


۲۰- Amy Zupon, Vertafore

مقر اصلی: دنور، کلرادو

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۶

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار بیمه


۱۹. دارا خسروشاهی، اوبر

مقر اصلی: سانفرانسیکو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۷

کاری که شرکت انجام می دهد: تاکسی آنلاین و تحویل غذا


۱۸. مایکل دل، Dell

مقر اصلی: راند راک، تگزاس

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۱۹۸۴

کاری که شرکت انجام می دهد: تولید کننده‌ی قطعات کامپیوتری


۱۷. رایان اسمیت، کوالتریکس

مقر اصلی: پروو، یوتا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۲

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار آنلاین پژوهش در بازار که سال ۲۰۱۸ توسط SAP خریداری شد


۱۶. Bryce Maddock, TaskUs

مقر اصلی: سانتا مونیکا، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۸

کاری که شرکت انجام می دهد: پشتیبانی مشتری از راه دور


۱۵. Michael Morhaime، بلیزارد

مقر اصلی: سانتا مونیکا، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۷

کاری که شرکت انجام می دهد: تولید بازی کامپیوتری، سازنده‌ی بازی ورلد آو وارکرفت


۱۴. ایلان ماسک، اسپیس اکس/تسلا

مقر اصلی: هاوتورن، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۲/۲۰۰۳

کاری که شرکت انجام می دهد: حمل و نقل فضایی / تولید تجهیزات ذخیره انرژی و ماشین الکتریکی


۱۳. John Van Siclen, Dynatrace

مقر اصلی: والتام، ماساچوست

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۸

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار مدیریت کارایی برای برنامه‌ی مبتنی بر حافظه ابری (کلاود)


۱۴. داگ مک، فنتیکس

مقر اصلی: هاوتورن، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۴

کاری که شرکت انجام می دهد: خرده فروشی محصولات ورزشی آنلاین


۱۱. Carlos Rodriquez, ADP

مقر اصلی: رزلند، نیوجرسی

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۱

کاری که شرکت انجام می دهد: ارائه دهنده راه حل های پرداخت حقوق


۱۰. تیم کوک، اپل

مقر اصلی: کوپرتینو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۱

کاری که شرکت انجام می دهد: تولید سخت افزار کامپیوتری، تلفن هوشمند و نرم افزار


۹. Lynn Jurich, Sunrun

مقر اصلی: سانفرانسیکو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۷

کاری که شرکت انجام می دهد: تامین کننده انرژی خورشیدی برای واحد‌های مسکونی


۸. جان لگر، تی موبایل

مقر اصلی: Bellevue، واشنگتن

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۲

کاری که شرکت انجام می دهد: اپراتور مخابراتی


۷. Marc Benioff, Salesforce

مقر اصلی: سانفرانسیسکو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۱۹۹۹

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار مدیریت ارتباط با مشتری


۶. آلن شوتمن، Workfront

مقر اصلی: لحی، یوتا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۶

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار مدیریت پروژه


۵. جف بزوس، آمازون

مقر اصلی: سیاتل، واشنگتن

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۱۹۹۴

کاری که شرکت انجام می دهد: فروشگاه اینترنتی، پردازش ابری، لوازم الکتریکی مصرفی


۴. Brian Halligan, Hubspot

مقر اصلی: کمبریج، ماساچوست

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۶

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار مارکتینگ و فروش


۳. Brad Smith, Intuit

مقر اصلی: مانتین ویو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۰۸

کاری که شرکت انجام می دهد: نرم افزار حسابداری و محاسبه مالیات


۲. ساندار پیچای، گوگل

برترین مدیران

مقر اصلی: مانتین ویو، کالیفرنیا

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۵

کاری که شرکت انجام می دهد: محبوبترین موتور جستجوری اینترنتی، سخت افزار و نرم افزار


۱. ساتیا نادلا، مایکروسافت

برترین مدیران

مقر اصلی: ردموند، واشنگتن

سال انتصاب به مدیرعاملی: ۲۰۱۴

کاری که شرکت انجام می دهد: تولید سخت افزار به همراه توسعه، لیسانس و فروش نرم افزار

The post فهرست برترین مدیران عرصه تکنولوژی در سال ۲۰۱۸ به انتخاب کارکنان appeared first on دیجیاتو.