چرا کارکنان از یک فرسودگی شغلی رنج می‌برند؟

مجله خبری زوم نیوز : کارکنان امروزی از یک فرسودگی شغلی همه‌گیر رنج می‌برند. تخمین زده شده است که ۴۰ درصد از کارکنان اداری ایالات متحده و کانادا دارای فرسودگی شغلی هستند و این آمار در صنایعی مانند پزشکی و ورزشی نرخ بسیار بالاتری را دارد.

 

به کاهش عملکرد مناسب، اعتماد به نفس پایین و احساس ناامیدی مرتبط است.

علت اصلی فرسودگی شغلی، در کار کشیدن بیش از حد از افراد بدون تعبیه دیدن پاداش است. موسسه سیاست اقتصادی گزارش می‌دهد که بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ بهره وری اقتصادی ۲۱.۶ درصد افزایش یافته است و این در حالی است که دستمزدها تنها ۱.۸ درصد افزایش یافته‌اند که این موضوع منجر به فرسودگی شغلی می شود.

اگر به طور کلی شما در کار و زندگی خود احساس فرسودگی می‌کنید، این احساس، احساسی نیست که به خودی خود از بین برود. دانشمندان عصب شناسی کشف کرده‌اند که فرسودگی شغلی یا فرسودگی در زندگی تاثیرات زیر را به همراه دارد:

علت اصلی فرسودگی شغلی، در کار کشیدن بیش از حد از افراد بدون تعبیه دیدن پاداش است. موسسه سیاست اقتصادی گزارش می‌دهد که بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ بهره وری اقتصادی ۲۱.۶ درصد افزایش یافته است و این در حالی است که دستمزدها تنها ۱.۸ درصد افزایش یافته‌اند که این موضوع منجر به فرسودگی شغلی می شود.

فرسودگی، آمیگدال مغز شما را بزرگ می‌کند؛ این بخش از مغز واکنش‌های احساسی را کنترل می‌کند. این می‌تواند تغییرات سریع و شدید خلق و خوی شما را افزایش دهد. بزرگ شدن آمیگدال همچنین واکنش شما به استرس را نیز شدیدتر می‌کند.

فرسودگی باعث می‌شود تا لوب پیشانی مغز (قسمتی که مسئول عملکرد شناختی است) شما نازک شود. این اتفاق معمولا با افزایش عمر اتفاق می‌افتد اما برای کسانی که برای دوره‌های طولانی تحت استرس هستند بسیار سریع‌تر به وقوع می‌پیوندد.

بخشی از مغز که حافظه و توجه را کنترل می‌کند نیز ضعیف‌تر می‌شود؛ که یادگیری را بسیار سخت‌تر می‌کند.

مغز افرادی که در معرض فرسودگی هستند، مشابه افرادی است که به سرشان ضربه وارد شده است.

فرسودگی ارتباط بین بخش‌های مختلف مغز را کاهش می‌دهد که این کاهش ارتباط منجر به کاهش خلاقیت، حافظه کاری و مهارت‌های حل مسئله می‌شود.

با این تاثیرات شدید، فرسودگی شغلی و یا در زندگی را نباید دست کم گرفت. خوشبختانه، با مراقبت از خود می‌توان تاثیرات آن را وارونه کرد.
در یک تحقیقات گروهی از دانشجویان پزشکی را که برای دریافت امتحان مجوز طبابت خود آماده می‌شدند را مورد آزمایش قرار دادند و در آن تحقیقات دریافتند که مغز آن‌ها بسیاری از اختلالاتی را که در بالا شرح داده شد را نشان می‌دهد. با این حال پس از استراحتی ۴ هفته‌ای، بسیاری از تغییرات مغزشان به حالت اول خود بازگشت.

شما ممکن است با خود فکر کنید که این اتفاق برای شما انجام نشدنی است و شما محکوم به داشتن یک مغز فرسوده هستید زیرا شما نمی‌توانید ۴ هفته از وقت خود را به استراحت اختصاص دهید؛ اما خبر خوب این است که این تحقیقات ۴ هفته استراحت را نیز پیشنهاد نمی‌کند.
استراحت کردن به معنای نشستن در مکانی آرامش‌بخش و انجام ندادن کاری نیست؛ این می‌تواند شامل فعالیت‌های کوتاهی مانند قدم زدن یا رانندگی در یک مسیر زیبا، استفاده از وقت‌های آزاد خود برای انجام سرگرمی‌های موردعلاقه‌تان و یا صرف وقت با افرادی است که شما را آرام می‌کنند، باشد.

منبع: scienceofpeople

خشک شدن جوهر قلم در جامعه

مجله خبری زوم نیوز : حال این روزهای کتاب در جامعه ما وخیم است و برای احیای آن نیازمند اقدامات اورژانسی هستیم، این در حالی است که امروز که روز قلم نامگذاری شده حتی اهل قلم هم بر بالین این تن زخم خورده حاضر نیستند و دلشکسته تر و ناامید تر از آن هستند که در این روز دور هم جمع شوند و در کمال آزادی بیان و اندیشه درباره مشکلات و نیازهای خودشان و آثارشان گفت‌وگو کنند، خلاصه این روزها کسی برای بهبود حال بهترین دوستانمان دل نمی سوزاند.
از مسئولینی که همچنان درگیر مرزبندی ها و من و تویی ها هستند انتظار چندانی برای تیمار کتاب ها و صاحبانشان نمی رود، آن هم در شرایطی که تیتراژها پایین، کتاب فروشی ها خلوت و اهل قلم در سکوت رفته اند.

چهاردهم تیرماه در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز قلم» نام‌گذاری شده است، روز قلم تنها بهانه ای است تا  کارکرد قلم در بالا رفتن رفاه اجتماعی و اقتصادی یادآوری شود، اینکه مردم بدانند که ملت های اهل قلم و کتابخوان تا چه میزان در تعیین سرنوشت بهتر برای خودشان و فرزندانشان سهیم هستند .

۱۴ تیر یا سیزدهم تیر یا روزهای دیگر سال فرقی ندارد مهم این است که در جامعه فضایی ایجاد شود تا همه به خواندن کتاب و دانستن اندیشه های اهل پژوهش و تحقیق علاقه مند شوند و با ایجاد فضای مناسب برای فعالیت صاحبان قلم و اندیشه شاهد بالندگی بیشتر در کشورمان شویم.

برای بهبود حال کتاب و کتابخوانی در جامعه باید هر چه سریعتر با همفکری صاحبان قلم و به دست اوردن دلشان، مشکلات این قشر از بداخلاقی‌ها و  بی توجهی ها گرفته تا عدم حمایت‌های مالی و نبود حق کپی رایت تلاش کرد.

بیماری های جسمی زندگی وسواسی ها را تهدید می کند

مجله خبری زوم نیوز : اگر فکر می کنید با تمیزی بیش از اندازه محل زندگیتان خود و کودکانتان را از بیماری ها محفوظ نگه می دارید سخت در اشتباه هستید ، چرا که کارشناسان معتقدند، بیماری های جسمی زندگی شما وسواسی ها را تهدید می کند و بیماری هایی مثل سرطان دستاورد ناخواسته والدین وسواسی برای کودکانشان است.

به گزارش مجله خبری زوم نیوز ،اختلال وسواس جبری (OCD) یک اختلال عصبی است که توسط فکرها و ترس‌های غیرمنطقی شما را به تکرار بعضی از رفتارها وا می‌دارد. افراد مبتلا به اختلال وسواس از ترس آلوده و یا نجس شدن، به کارهای اجباری مثلا شستن بیش از حد دست‌ها رو می‌آورند، تاحدیکه پوست دست‌هایشان خشک شده و ترک بردارد. این افراد برغم اینکه تلاش می‌کنند تا فکرهای وسواسی را از خود دور کنند، اما این افکار دائما در سرشان تکرار می‌شود، و این مشکل آنها را داخل چرخه ناراحت کننده، افکار وسواسی و کارهای اجباری برای راحت شدن از آن افکار می‌اندازد.

افراد وسواسی تنها به خود آسیب نمی رسانند بلکه آنها با رفتارهای خود کودکانشان را نیز از بدو تولد در معرض ابتلا به بیماری هایی در ارتباط با سیستم ایمنی بدن قرار می دهند، کارشناسان در جدیدترین پژوهش‌های خود دریافتند قرار گرفتن نوزادان درمعرض میکروب‌های محیطی کم خطر می‌تواند از ابتلای آن‌ها به برخی بیماری‌ها ازجمله سرطان خون جلوگیری کند.

کارشناسان اعتقاد دارند سرطان خون در کودکانی که درخانه‌های فوق العاده تمیز زندگی می‌کنند بیشتر از سایر کودکان بروز می‌کند.
این پژوهش همچنین نشان داده است کودکان نوپایی که در مهدکودک‌ها بازه‌ای از روز را می‌گذرانند و در مجاورت با انواع میکروب وباکتری‌های کم خطر قراردارند ۳۰ درصد کمتر از سایر نونهالان به بیماری سرطان لوسمی مبتلا می‌شوند.

نتیجه حیرت انگیز این پژوهش نشان می‌دهد، ابتلا به سرطان خون مخصوص اطفال در خانواده‌های ثروتمند بیشتر وجود دارد.

سرطان خون در کودکانی که درخانه‌های فوق العاده تمیز زندگی می‌کنند بیشتر از سایر کودکان بروز می‌کند.

عفونت‌ها و عامل‌های بیماری‌زا که در اجتماع مانند مهد کودک‌ ها وجود دارد سبب کاهش ابتلای کودکان به سرطان‌هایی چون لوسمی حاد لنفوبلاستیک (ALL) می‌شود.

زندگی در اجتماع سبب افزایش قدرت ایمنی بدن کودکان و افزون بر مصونیت از ابتلا به سرطان خون، مانع از ابتلای آن‌ها به بیماری هایی چون آلرژی و آسم می‌شود.

پژوهش درباره رابطه ابتلا به سرطان خون اطفال و محیط زندگی بدون میکروب و آلودگی به وسیله دانشمندان موسسه تحقیقات سرطان در لندن انجام شده است.

بیماری ALL شایع‌ترین نوع سرطان لوسمی درکودکان و سبب ابتلای یک کودک از هر ۲۰۰۰ کودک می‌شود.

از جمله نشانه‌های این بیماری می‌توان، ضعف عمومی، خستگی، تب، عفونت‌های مکرر، کبودی یا خونریزی، وجود خون در ادرار یا مدفوع، کاهش وزن محسوس، درد‌های استخوانی، تنگی نفس، تورم غدد لنفاوری و مواردی از این دست را نام برد.

عفونت‌ها و عامل‌های بیماری‌زا که در اجتماع مانند مهد کودک‌ ها وجود دارد سبب کاهش ابتلای کودکان به سرطان‌هایی چون لوسمی حاد لنفوبلاستیک (ALL) می‌شود.

محققان توصیه می‌کنند والدین در صورت مشاهده چنین علامت‌هایی در کودکان خردسال سریع به متخصص مراجعه کنند.
پژوهش‌ها همچنین نشان داده اصلی‌ترین درمان برای برطرف کردن این بیماری، شیمی درمانی است هرچند که درکنار شیمی درمانی از سایر روش ها، چون رادیوتراپی و پیوند مغزاستخوان نیز استفاده می‌شود.

دربیشتر موارد افراد مبتلا به این بیماری نجات پیدا می‌کنند، اما در برخی موارد لوسمی اطفال سبب مرگ آن‌ها یا از دست رفتن توان باروری می‌شود.

کارشناسان اعلام کرده اند شیردهی مادربه نوزاد می‌تواند از ابتلای کودک به این بیماری با درصد زیادی جلوگیری کند.

نظافت بیش از اندازه خانه، جلوگیری از بازی کودک با سایر کودکان یا در فضای باز، نفرستادن کودک به مهد کودک، رژیم غذایی محدود برای کودک، همراه نبردن کودک خردسال به همراه والدین به خارج از خانه، محل کار یا رستوران و فروشگاه‌ها همگی سبب ضعف سیستم ایمنی بدن کودک می‌شود.

محققان امیدوار هستند با شناسایی راهکار‌های جدید برای افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن نوزادان و کودکان خردسال بتوانند از ابتلای کودکان به این بیماری جلوگیری و نوعی پیشگیری انجام دهند.

یافته‌های این پژوهش در مجله Nature Reviews Cancer منتشر شده است.

نظافت بیش از اندازه خانه، جلوگیری از بازی کودک با سایر کودکان یا در فضای باز، نفرستادن کودک به مهد کودک، رژیم غذایی محدود برای کودک، همراه نبردن کودک خردسال به همراه والدین به خارج از خانه، محل کار یا رستوران و فروشگاه‌ها همگی سبب ضعف سیستم ایمنی بدن کودک می‌شود.

همچنین دانشمندان می‌گویند بازی کردن بچه‌ها و کثیف شدن دست و پای آن‌ها امر بدی نیست چرا که تمیزی بیش از حد پوست کودکان را آسیب پذیر می‌سازد.

به گزارش بی‌بی‌سی، تیمی از محققان آمریکایی دریافتند که باکتری‌های معمولی و ساده که بر روی پوست به وفور یافت می‌شوند، پوست را در مقابل عفونت‌هایی که در اثر جراحت به وجود می‌آید محافظت می‌کنند.

این باکتری‌ که Staphylococci نام دارد، جلوی عکس‌العمل‌های اضافی سیستم ایمنی پوست که باعث بادکردن جراحت‌های بسیار جزئی می‌شوند را می‌گیرد.

نتایج این تحقیق در ژورنال Nature به چاپ رسیده‌است.

محققان می‌گویند این یافته‌ها فرضیه اکثر پزشکان در مورد اینکه در تماس بودن پوست کودکان به جرم و کثیفی‌هایی که اکثر والدین از آن‌ها بیزار هستند، می‌تواند بدن آن‌ها را در مقابل بعضی آلرژی‌های دوران بزرگسالی حفظ کند.

بررسی چرایی شخصیت های دوگانه در فضای مجازی

زوم نیوز: «عزیزم منو یادتون نیست؟ از ترمینال شرق بردمتون تهرانپارس، ظهر بود گلم، عزیزم این پیامو همینطوری فرستادم حالتو بپرسم… من تو کار لباس‌زیر زنانه هستم، سوتین در انواع مدل‌ها، اگه خواستی خبر بده گلم… »

جمله‌های فوق پیام رانندهٔ یکی از استارتاپ‌های شهر به خانم جوانی است که از تاکسی این استارتاپ استفاده کرده بود. یکی از هموطنان این پیام را از طریق تلگرام برایم فوروارد کرد. کنجکاو شدم و عکس‌های پروفایل تلگرام این آقای راننده را نگاه کردم. اگر از موضوع اطلاع نداشتم و کسی عکس‌ها و جمله‌های نابی را که روی آنها نوشته شده بود به من نشان می‌داد و می‌پرسید که به نظر شما این فرد چگونه آدمی است، بی‌تردید می‌گفتم فیلسوف، معلم اخلاق، انسانی عمیق و متفکر است؛ و اگر نمی‌دانستم که در زمان حیات فردریش نیچه؛ فیلسوف آلمانی؛ اینترنت وجود نداشت بی‌تردید می‌گفتم این پروفایل متعلق به خود فردریش نیچه است!

برخی از جامعه‌شناسان معتقدند که امروزه، افراد یک هویت آنلاین؛ یعنی هویتی که در فضای مجازی در مقابل چشم دیگران قرار می‌دهند و یک هویت آفلاین، یعنی هویتی خارج از فضای مجازی دارند. قطعاً وضعیت مطلوب آن است که هویت آنلاین/مجازی آدم‌ها ادامه همان هویت آفلاینشان باشد و با آن تناسب داشته باشد.

این روزها متفکرنمایی و فیلسوف‌نمایی سکۀ بازار فضای مجازی شده است، به این معنا که بسیاری از کاربران فضای مجازی به شکل‌های مختلف جمله‌های عمیق و ناب را به‌عنوان معرفی خود در معرض دید دیگران قرار می‌دهند. جمله‌هایی دربارهٔ سرنوشت، جهان هستی، یک رویداد مشخص، خدا، مشقّت‌های انسان بودن، در جهل بودن سایر انسان‌ها (به‌جز خود ایشان)، محور هستی بودن انسان (عموماً با عکسی از فردی که بر روی قلۀ کوه ایستاده) و ناچیزشماری دیگران (با عکسی از گلّه گوسفندان). وقتی این عکس‌ها و پیام‌ها را مرور می‌کنیم بی‌تردید به یک نتیجه می‌رسیم: این فرد چه نگاه عمیقی به دنیای پیرامونش دارد. او دربارهٔ هستی تأمل می‌کند، تغییرات جهان اطرافش را رصد می‌کند، می‌بیند و نمی‌گذرد، پرسش دارد و جهان و مردمان آنرا عالمانه می‌نگرد.

حدود چهل میلیون ایرانی فقط عضو شبکهٔ اجتماعی تلگرام هستند. تحقیق دقیقی نکرده‌ام ولی بررسی‌های اولیه‌ام نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از این تعداد، خودشان را با این نوع عکس‌ها و جمله‌ها معرفی می‌کنند. اگر اینگونه باشد آیا شما با نتیجه‌گیری من در پاراگراف قبل موافق هستید که بگوییم ما در کل انسان‌های عمیقی هستیم و مدام مشغول تفکر دربارهٔ جهان هستی و رفتارهایمان هستیم؟ تصور می‌کنم که شما هم مانند من نسبت به این نتیجه تردید داشته باشید.
برخی از جامعه‌شناسان معتقدند که امروزه، افراد یک هویت آنلاین؛ یعنی هویتی که در فضای مجازی در مقابل چشم دیگران قرار می‌دهند و یک هویت آفلاین، یعنی هویتی خارج از فضای مجازی دارند. قطعاً وضعیت مطلوب آن است که هویت آنلاین/مجازی آدم‌ها ادامه همان هویت آفلاینشان باشد و با آن تناسب داشته باشد. ولی در بیشتر موارد این اتفاق رخ نمی‌دهد. آنچه در فضای مجازی می‌بینیم ویترینی است که تنها عکس‌های قشنگی از کالاها (و نه خود کالاها) در آن چیده شده است و در پشت آن، اساساً کالایی وجود ندارد. درواقع شاهد هویت‌های فتوشاپی و دستکاری‌شده هستیم. من آنی می‌نمایم که در واقعیت نیستم!

در یکی از نوشته‌هایم اصطلاح «نوکیسگان فرهنگی» را بکار بردم. آدم‌هایی که می‌بینند هم‌اکنون باکلاس بودن به حرف‌های قشنگ زدن است و برای همین پروفایل‌ها یا صفحه‌های اینستاگرامی شان پرشده از جمله‌های قشنگ فیلسوفانه. این پدیده آن‌قدر سکه بازار شده است که کافی است در سایت گوگل عبارت «جمله‌های ناب برای» را تایپ کنید. ایرانیان آنقدر این جمله را در گوگل تایپ کرده‌اند که در ادامه گوگل به شما پیشنهاد می‌دهد: جمله‌های ناب برای استاتوس، جمله‌های ناب برای پروفایل تلگرام، جمله‌های ناب برای بیوی اینستاگرام. حتی کانال‌هایی ساخته شده است که صرفاً برای دیگران این جمله‌های ناب دو سطری را منتشر می‌کنند. هموطنانمان جمله‌های عالمانه را از گوگل کپی و سپس در صفحه شخصی‌شان پیست می‌کنند؛ و بعید نیست که بسیاری اساساً این جمله‌ها را نفهمند ولی منتشر کنند.

ما شاهد ظهور آدم‌هایی با دانش چهل‌کلمه‌ای یا دوسطری هستیم. دربارهٔ همه‌چیز دو سطر می‌دانند. نیچۀ بدبخت دویست صفحه کتاب نوشت و در صفحه آخر آن به جمله‌ای درخشان رسید. نوکیسگان فرهنگی حوصلهٔ خواندن آن دویست صفحه را ندارند و فقط جملهٔ صفحهٔ آخر را برمی‌دارند. به همین دلیل هویت‌های آنلاین ما با هویت‌های آفلاینمان تناسبی ندارد. در اینترنت یک‌چیزیم و در زندگی واقعی چیزی دیگر. همه‌چیز در سطح و صفحه‌نمایش اتفاق می‌افتد. این رانندهٔ محترم در پروفایل اش جمله‌ای دو سطری درباره حقوق بشر هم داشت! غافل از اینکه مزاحمت برای یک خانم هم مصداقی از نقض همان حقوق بشر است. تظاهر دارد دودمان ما را به باد می‌دهد.

به راستی چرا ابزارهای مدرن در ایران به شکل‌گیری هویت مدرن نمی‌انجامند؟

دکتر فردین علیخواه /  جامعه‌شناس

پرونده ای برای تمامی قربانیان اسید پاشی

زوم نیوز : اگر یک روز صبح از خواب بیدار شوید و جلوی آینه بایستید و چهره جدیدی از خودتان ببینید، چه احساسی پیدا می‌کنید؟ آیا آن روز همه تصور و تفکرتان درباره جامعه، خانواده و خودتان به هم نمی‌ریزد. این اتفاق برای معصومه افتاد. برای زیور، سمیه، محسن، مهناز و… در چند ثانیه صورتشان کاملاً عوض شد و زندگی‌شان زیر و رو.

تا چندی قبل زندگی این زنان و مردان هم تا حد زیادی مثل دیگران بود، شبیه ما. صبح که از خواب پا می‌شدند هر کدام برای خودشان کار و زندگی داشتند؛ معصومه در یک آرایشگاه کار و از تنها پسرش نگهداری می‌کرد. زیور به سه فرزندش می‌رسید و مشغول جمع‌وجور کردن جهیزیه و آماده کردن خودش برای برگزاری جشن عروسی تنها دخترش بود.

محبوبه درس می‌خواند تا در کنکور شرکت کند و به دانشگاه برود. سمیه مهری به دو دخترش نازنین و رعنا مشغول بود. چه آرزوها که برایشان نداشت؛ برای مدرسه رفتن‌شان، آینده‌شان. فکر نمی‌کرد تنها در چند لحظه زندگی‌شان از این‌ رو به آن‌ رو شود. اما زندگی همه‌شان یک‌روزه تغییر کرد؛ همان‌طور که زندگی معصومه جلیل‌پور، تازه‌ترین قربانی اسیدپاشی در شهر تبریز در چشم برهم زدنی عوض شد.

نیمه‌های همان شب سوختم. تنها حسی که داشتم سوزش بود. فکر می‌کردم روی صورت و دست‌هام روغن سیاه ریخته‌اند. چون دست و صورتم کامل سیاه شده بود. اصلاً نمی‌فهمیدم اسید است. جیغ می‌زدم و دست و صورتم را می‌مالاندم. بعد از لحظه‌ای دیگر چشمانم ندید.

معصومه ۲۶ ساله شب سال نو توسط خواستگارش مورد اسیدپاشی قرار گرفت و اکنون در بیمارستان مطهری تهران به‌ خاطر سوختگی حاد تحت درمان است.

زندگی جدید، چهره نو و دردهای بی‌پایان در یک گزارش تحقیقی و در مصاحبه‌هایی عمقی با چند قربانی اسیدپاشی تلاش کردم دریابم آنها چگونه با دردها، رنج‌ها و همین‌طور با چهره و زندگی جدیدشان کنار آمده‌اند؟

به‌ عنوان یک مادر چه مشکلات ویژه‌ای دارند؟ نهادهای حمایتی و اجتماعی چه کمکی به این آسیب‌دیدگان کرده‌اند؟ میزان دسترسی آنها به مراکز درمانی چقدر است و آنها چگونه به زندگی‌شان ادامه می‌دهند؟ چه آینده‌ای برای خود متصورند؟ میزان تطابق و سازگاری آنها با شرایط جدید چگونه است و بعد از این حادثه چه تغییراتی در زندگی‌شان ایجاد شده؟ از آنها همچنین پرسیدم چه خواسته‌ای از قانونگذار برای برخورد با مجرمان دارند؟

این سؤال‌ها را معصومه عطایی، زیور پروین، سمیه مهری و محبوبه – زنی که با اسیدپاشش ازدواج کرد و از ما خواست تا نام واقعی‌اش را اینجا نیاوریم و به درخواست خودش او را محبوبه بنامیم – پاسخ گفتند.

همین‌طور سمیه مهری که درست یک ماه قبل از مرگش این گفت‌و‌گو را با او انجام دادم، به‌ خاطر عفونت ناشی از زخم‌های اسیدپاشی درگذشت.

با این همه فایل صوتی و مصاحبه‌اش نزد من محفوظ مانده و برای نخستین بار بخشی از گفته‌هایش در این گزارش خواهد آمد.

پژوهش اصلی بلندتر است و امکان چاپ کامل آن در این صفحه وجود ندارد. زندگی بعد از اسید پاشی همه قربانیان اسیدپاشی همان طور که انتظار می‌رفت در گفت‌و‌گوهایشان با من تأکید کردند بعد از حادثه به سختی با آن کنار آمده و تا مدت‌ها در ناامیدی مطلق و با حس انتقام زندگی کرده‌اند.

برای صحبت با قربانیان اسیدپاشی به دو بیمارستان دولتی فارابی و حضرت فاطمه زهرا(س) در تهران مراجعه کردم. این دو بیمارستان بیشترین و کم هزینه‌ترین خدمات دولتی را به کسانی که سوختگی شدید دارند، ارائه می‌دهند. بیمارستان فارابی در زمینه خدمات چشم پزشکی و بیمارستان فاطمه زهرا در زمینه جراحی پلاستیک و ترمیمی.

قربانیان اسیدپاشی از شهرهای مختلف به این دو بیمارستان مراجعه می‌کنند اما برخی به‌ دلیل دوری راه و کمبود امکانات بستری شدن در این دو بیمارستان هم برایشان دشوار است.

سه چهار روز قبل از حادثه به شوهرم گفتم که از او به خاطر اعتیادش جدا می‌شوم و او با همدستی برادر شوهرم این بلا را سرم آورد. راضی‌ام همه زندگی‌ام را بدهم فقط چهره‌ام برگردد. می‌دانم عملی نیست اما کاش درمانی وجود می‌داشت تا چهره‌ام به من برگردد

معصومه عطایی و زیور پروین، بعد از اسیدپاشی برای استفاده از امکانات پزشکی ساکن تهران شدند اما سمیه مهری که در یکی از روستاهای شهر بم زندگی می‌کرد، تا مدت‌ها در حال رفت و آمد به تهران بود و تنها در ماه‌های آخر زندگی‌اش توانست خانه‌ای کوچک در این شهر اجاره کند.

محبوبه ساکن تهران است. سمیه مهری ۲۸ ساله بود که قربانی اسیدپاشی شوهر معتادش در روستای همت‌آباد بم شد. او در این حادثه به‌ طور کامل صورتش را از دست داد. سمیه به همسرش گفته بود به‌ دلیل اعتیادش از او جدا خواهد شد.

در جریان اسیدپاشی سر و صورت رعنای دو ساله، فرزند سمیه هم سوخت و یکی از چشم‌هایش را از دست داد. سمیه چند سال قبل فوت کرد. رعنا و نازنین در حال حاضر تحت سرپرستی پدربزرگشان هستند.

عکس تزئینی : خبرگزاری مهر – یونس خانی

سمیه با لهجه غلیظ کرمانی حرف می‌زد؛ همان‌طور که سرش پایین بود در گفت‌و‌گو با من از روز حادثه گفت: «روز حادثه به شدت دلتنگ خانواده‌ام بودم. شوهرم پیشنهاد کرد به خانه مادرم بروم. به حرفش شک کردم. چون از زمان‌ رفتن به خانه جدیدمان، اجازه دیدن خانواده‌ام را نمی‌داد. همیشه تهدیدم می‌کرد اگر در مورد دعواهایمان به خانواده‌‌ام چیزی بگویم یا از او طلاق بگیرم، بلایی سر خانواده‌ام می‌آورد. همان شب با شوهرم جر و بحثم شد به من گفت به خانه پدر و مادرت برگرد که نرفتم.

نیمه‌های همان شب سوختم. تنها حسی که داشتم سوزش بود. فکر می‌کردم روی صورت و دست‌هام روغن سیاه ریخته‌اند. چون دست و صورتم کامل سیاه شده بود. اصلاً نمی‌فهمیدم اسید است. جیغ می‌زدم و دست و صورتم را می‌مالاندم. بعد از لحظه‌ای دیگر چشمانم ندید.

هیچ چیز برایم مهم‌تر از مجازات قصاص همسرم که چنین بلایی سر من و دخترم آورده، نیست.

از وضعیت رعنا خبر نداشتم. پدر و مادرم آمدند و رفتیم بیمارستان. در راه خواهرم گفت رعنا هم سوخته.» مثل همیشه با حسرت گفت: «کاش تمام بلاها سر من می‌آمد و رعنا نمی‌سوخت. هر چند نازنین‌ام هم کمی از صورت و لب‌هایش سوخته. سه چهار روز قبل از حادثه به شوهرم گفتم که از او به خاطر اعتیادش جدا می‌شوم و او با همدستی برادر شوهرم این بلا را سرم آورد. راضی‌ام همه زندگی‌ام را بدهم فقط چهره‌ام برگردد. می‌دانم عملی نیست اما کاش درمانی وجود می‌داشت تا چهره‌ام به من برگردد.»

او بعد از ثانیه‌ای مکث گفت: «دیگر به زیبایی‌ام فکر نمی‌کنم. بیش از هر چیز آرزو می‌کنم بینایی‌ام برمی‌گشت. من که همه کارهایم را خودم انجام می‌دادم حالا برای کوچکترین نیازهایم مجبورم از این و آن کمک بگیرم.»

سمیه تأکید کرد بعد از متلاشی شدن چهره‌اش دیگر از خانه بیرون نمی‌رود: «پایم را از خانه بیرون نمی‌گذارم. هیچ چیز برایم مهم‌تر از مجازات قصاص همسرم که چنین بلایی سر من و دخترم آورده، نیست. اگر دادگاه آنها را مجازات نکند نمی‌دانم چطور می‌توانم به زندگی‌ام ادامه دهم. او و برادر شوهرم راحت زندگی کنند و ما در این رنج و عذاب به سر ببریم.»

در زمان گفت‌و‌گو با سمیه با این که چند سالی از حادثه گذشته بود، او مدام تأکید می‌کرد نتوانسته با شکل جدید زندگی‌اش کنار بیاید و دائم از خودش می‌پرسد به چه گناهی باید این همه رنج را تحمل کند؟ رنج و دردی که او نتوانست تحمل کند.

خیلی‌ها وقتی خبر مرگ ناگهانی سمیه را شنیدند گفتند او آرزویی جز این در سر نداشت. سمیه هیچوقت نتوانست با این ماجرا و بویژه آسیب رعنا کنار بیاید.

زیور پروین دیگر قربانی اسیدپاشی هم مثل سمیه بیش از زیبایی‌اش به درمان چشم‌ها فکر می‌کند تا بتواند زندگی خود و دو فرزندش را اداره کند. او از این که با خانواده‌اش زندگی می‌کند و آنها مجبورند همه کارهایش را بکنند، خسته شده.

معصومه هم به‌خاطر اسیدپاشی بینایی دو چشمش را از دست داد اما بیکار ننشست. خط بریل آموخت و این روزها سفالگری می‌کند.

زیور و دخترش یسری قربانی اسیدپاشی برادرشوهرش هستند. دختر ۱۸ ساله زیور در این حادثه جانش را از دست داد: «راستش را بخواهی فکر انتقام لحظه‌ای رهایم نمی‌کند. آنها نمی‌توانند ما را به این روز بیندازند و بعد هم راحت زندگی کنند. پای خون دخترم در میان است. آنها زندگی دخترم را گرفتند و زندگی من را نابود کردند. تا چه زمان می‌توانم به کمک‌های مادر پیرم و خواهرهام متکی باشم؟ امیدوارم بینایی یکی از چشم‌هام برگردد. آن قدر درد و رنج و عذاب کشیده‌ام که دیگر به چهره‌ام اهمیتی نمی‌دهم.»

معصومه عطایی از دیگر آسیب‌دیدگانی است که در جریان این پژوهش با او مصاحبه کردم. او توسط پدرشوهرش اسید پاشی شده.

معصومه نسبت به دیگر قربانیان اسیدپاشی از حمایت‌های اجتماعی بیشتری برخوردار است: «واقعیت را تا حدودی پذیرفته و با آن کنار آمده‌ام. حمایت‌های اجتماعی و خانوادگی در گذر از این فرآیند خیلی مؤثر است. اوایل از همه اطرافیانم می‌ترسیدم اما حالا ترس‌هایم کمتر شده و بیشتر کارهایم را خودم انجام می‌دهم.»

معصومه هم به‌خاطر اسیدپاشی بینایی دو چشمش را از دست داد اما بیکار ننشست. خط بریل آموخت و این روزها سفالگری می‌کند.

معصومه ادامه می‌دهد: «ماه‌های اول بعد از اتفاق نمی‌توانستم بپذیرم برای من که زمانی در زمینه زیبایی کار می‌کردم و آرایشگر خوبی بودم، چنین اتفاقی بیفتد اما این روزها دیگر به بازگشت زیبایی‌ام فکر نمی‌کنم اما آرزو می‌کنم یکی از چشم‌هایم بینا شود تا بتوانم پسرم را دوباره ببینم. اوایل تحمل همه چیز برایم سخت بود وقتی دوستان و فامیل به دیدنم می‌آمدند و با دیدن شرایطم گریه می‌کردند تحمل نداشتم. حاضر بودم درد را تحمل کنم اما دیگران را نبینم. دلم می‌خواست سر همه فریاد بکشم. در ماه‌های اول اگر یک ساعت هم می‌خوابیدم فقط صحنه اسیدپاشی برایم تکرار می‌شد و تبدیل به کابوس‌های شبانه‌ام شده بود اما الان این حس را ندارم.»

می‌گوید اوایل حادثه هر کس او را می‌دید، چهره گذشته‌اش را به‌خاطرش می‌آورد و مدام از صورت و چشمانش تعریف می‌کرد: «انگار خودم موضوع را قبول کرده بودم اما دیگران آن را نمی‌پذیرفتند. احساس ترحم و یادآوری حادثه در ماه‌های ابتدایی آزارم می‌داد. الان هم با کسانی که عادی رفتار می‌کنند، خیلی راحت‌ترم. کسانی که نه سؤالی می‌پرسند و نه پروسه‌های درمانم را پیگیری می‌کنند. انتظار معجزه ندارم و می‌دانم حتی پیوند قرنیه معجزه خاصی در مورد من نمی‌کند انگار من راحت‌تر از دیگران با موضوع کنار آمده‌ام.»

دیه نه! مجازات متناسب با هر چهار قربانی اسیدپاشی که گفت‌و‌گو می‌کنم تمایلی به گرفتن دیه از اسیدپاش را ندارند و خواهان مجازات سنگین مجرمان هستند.

محبوبه با این که سال‌ها از حادثه اسیدپاشی‌اش گذشته اما به گفته خودش نمی‌تواند با این ماجرا کنار بیاید. شاید برای این که با اسیدپاشش ازدواج کرد و هیچوقت از ماجرا دور نشد: «وقتی به خانه برگشتم خانواده همه آینه‌ها را جمع کرده بودند. ۳۳ بار جراحی شده بودم. یک‌چشم، بینی و چانه‌ام را از دست‌ دادم. استخوان بینی‌ام مانده بود بدون روکش. بینایی یک‌ چشمم هم برای همیشه از دست رفت. ۱۷ سال است هر روز پانسمانش را عوض می‌کنم. تو بگو چطور می‌توانم در این شرایط با این مسأله کنار بیایم؟ هنوز هم عین فیلم‌ها دوست دارم راهی پیدا شود که دوباره زیبا و سالم شوم. در ۱۸ سالگی وقتی که در اوج زیبایی بودم از آن محروم شدم. روی دلم مانده.»

دیه نه! مجازات متناسب با هر چهار قربانی اسیدپاشی که گفت‌و‌گو می‌کنم تمایلی به گرفتن دیه از اسیدپاش را ندارند و خواهان مجازات سنگین مجرمان هستند.

کارشناسان مسائل حقوقی در رابطه با مجازات جرم اسیدپاشی می‌گویند در قانون مجازات اسلامی فعلی مجازات اسیدپاشی تعریف نشده است. لذا قضات به قانون مجازات اسیدپاشی مصوب سال ۱۳۳۷ رجوع می‌کنند که بر اساس آن هرکس عمداً با پاشیدن اسید یا هر نوع ترکیبات شیمیایی دیگر موجب قتل مجنی‌علیه شود به حبس جنایی درجه یک و اگر موجب قطع یا نقصان یا از کار افتادن عضوی از اعضا شود به حبس جنایی درجه ۲ از ۲ تا ۱۰سال و اگر موجب صدمه دیگری شود به حبس جنایی درجه۲ از ۲ تا ۵ سال محکوم خواهد شد.

کارشناسان مسائل حقوقی در رابطه با مجازات جرم اسیدپاشی می‌گویند در قانون مجازات اسلامی فعلی مجازات اسیدپاشی تعریف نشده است.بنابراین به‌ منظور پیشگیری از چنین جرمی در شرایط حاضر لازم است در مجازات اسیدپاشی تجدید نظر و قانونی تدوین شود

این قانون مربوط به ۵۰ سال پیش است و به زمانی مربوط می‌شود که جرم اسیدپاشی در جامعه فراگیر نشده بود. بنابراین به‌ منظور پیشگیری از چنین جرمی در شرایط حاضر لازم است در مجازات اسیدپاشی تجدید نظر و قانونی تدوین شود که بازدارنده باشد. همانگونه که قربانیان اسید پاشی خواهان آنند.

چرخه خشونت و فرزندان قربانیان هر چهار زنی که با آنها مصاحبه کرده‌ام، فرزند دارند و ارتباط آنها با فرزندانشان بعد از حادثه اسیدپاشی بسیار پیچیده شده.

سمیه که یکی از فرزندانش نیز آسیب‌دیده بارها با گلایه دو فرزندش مواجه شده که چرا ما مثل دیگران زندگی نمی‌کنیم و به گردش و تفریح نمی‌رویم: «رعنا که مهد کودک می‌رود می‌گوید بچه‌ها به‌ خاطر صورتم مسخره‌ام می‌کنند. او به شدت گوشه‌گیر شده اما در عین حال دلش نمی‌خواهد در خانه بماند و با تمام سختی‌ها ترجیح می‌دهد در میان همسن و سالانش باشد. دائم می‌پرسند تو چرا این جوری هستی؟ چرا جایی نمی‌روی؟ چرا ما را گردش نمی‌بری؟ گاهی نمی‌دانم برای این دو دختر کوچولو چطور توضیح بدهم که ما نمی‌توانیم مثل دیگران زندگی کنیم.»

دو فرزند زیور، مهدی ۱۲ساله و محمد ۱۸ ساله هستند. آنها بعد از این اتفاق بارها به مادرشان گفته‌اند، چیزی برایشان عوض نشده: «مهدی بغلم می‌کند و به من می‌گوید تو برای من همان مادری و همان بو را می‌دهی و صدایت همان صداست اما من نگران حالشان هستم. به پسرخاله‌ها و فامیل گفته‌اند منتظرند بزرگ شوند تا انتقام خون خواهرشان و انتقام از بین رفتن زندگی مادرشان را بگیرند. دلم نمی‌خواهد در نوجوانی به انتقام و خشونت فکر کنند. می‌گویم قانون باید انتقام ما را بگیرد اما آنها فکرهای دیگری در سر دارند.»

پسر معصومه هم خیلی اوقات از انتقام حرف می‌زند. حرف‌هایی که او را می‌ترساند. ترس از چرخه خشونتی که پایان ندارد. دختر و پسر محبوبه هم دائم از مادرشان می‌پرسند چرا پدرشان چنین بلایی سر او آورده و این که چه زمانی خوب خواهد شد؟ محبوبه به بچه‌ها گفته حق ندارند از پدرشان سؤالی بپرسند. آن بچه‌ها آن قدر آسیب دیده‌اند که هر دو ترک تحصیلکرده و خانه‌نشین شده‌اند. حمایت اجتماعی و امید به بازگشت بینایی قربانیان اسیدپاشی، شدیدترین انواع خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند. هر چهار قربانی اسیدپاشی تأکید می‌کنند کنار آمدن با واقعه برای‌شان بسیار سخت بوده.

همچنین خواسته اصلی این زنان برخورداری از حمایت‌های اجتماعی، درمانی و نیز رفع موانع حقوقی برای مجازات مرتکبان اسیدپاشی است. آنها خواهان توجه بیشتر مسئولان و افکار عمومی نسبت به شرایط‌شان هستند.

سمیه، زیور و محبوبه اصلاً نتوانسته‌اند با این حادثه کنار بیایند و تنها با حس انتقام و بهبودی نسبی روزگار می‌گذرانند اما معصومه که تا حدی از حمایت‌های اجتماعی برخودار شده، توانسته برای زندگی‌اش برنامه‌ریزی کند.

این گفت‌و‌گوها نشان داد همه زنان قربانی تحت حمایت‌های خانوادگی هستند اما این حمایت‌ها بویژه از نظر اقتصادی و درمانی تنها در کوتاه مدت پاسخگوست. هر چهار زن از پایگاه اقتصادی – اجتماعی یکسانی برخوردار بودند و بجز محبوبه که در تهران زندگی می‌کرد سه نفر دیگر قبل از حادثه در شهرستان زندگی می‌کرده‌اند.

هر چهار زن وقتی قصد داشته‌اند زندگی مستقلی شروع کنند از سوی مردان نزدیک زندگی‌شان تهدید و سپس تحت شدیدترین نوع خشونت قرار گرفته‌اند.

همچنین بررسی دقیق این گفت‌و‌گوها نشان داد زنان بعد از حادثه چشم‌انداز روشنی برای ادامه زندگی ندارند و تنها به‌ خاطر انتقام و حمایت از فرزندان‌شان به‌ زندگی ادامه می‌دهند.

بازگشت زیبایی و چهره قبلی خواسته اصلی این زنان نیست و اغلب آنها با امید بازگشت بینایی‌شان بارها تحت عمل جراحی قرار می‌گیرند.

آنها می‌گویند بازگشت بینایی برای ادامه و نیز اداره زندگی خود و فرزندان‌شان اولویت اصلی است. هر چند آسیب‌ها آن قدر جدی است که بازگشت بینایی تقریباً غیر ممکن به‌ نظر می‌رسد و شانس بسیار کمی برای آن وجود دارد.

همچنین خواسته اصلی این زنان برخورداری از حمایت‌های اجتماعی، درمانی و نیز رفع موانع حقوقی برای مجازات مرتکبان اسیدپاشی است. آنها خواهان توجه بیشتر مسئولان و افکار عمومی نسبت به شرایط‌شان هستند.»

عکس: آمنه بهرامی قربانی اسیدپاشی 

تشت شیر ، رابطه های عاشقانه و سکسیم

مریم بهریان
روزنامه نگار – روانشناس بالینی

زوم نیوز _ مریم بهریان : تقسیم بندی انسان ها به جنس مرد و جنس زن با ظهور نخستین انسان های خردمند آغاز شد و پس از آن با شکل گیری نظام های سلسله مراتبی ، به غیر از شکل گیری این تقسیم بندی ، مردان از جایگاه مناسب تری نسبت به زنان برخوردار بودند .
دکتر نوح هراری استاد تاریخ و نویسنده کتاب انسان خردمند درباره نظام خیالی سلسله مراتبی زن و مرد می گوید ، سلسله مراتب جنسیت در تمامی جوامع شناخته شده بشری از اهمیت بسیار برخوردار بوده است . در طول تاریخ در بسیاری از جوامع زنان چیزی جز مایملک مردان یا پدران یا شوهران یا برادران خود نبوده اند .

باورهای مرد سالارانه و باور به این که زنان حق مردانه زندگی کردن ندارند ، در طول تاریخ وجود داشته است و همواره این سوال مطرح می شود که آیا تقسیم بندی انسان ها به مرد و زن و دیکته کردن الگوهای رفتاری که نمونه های آن را به وفور در محصولات رسانه ای مانند فیلم و سریال های تلویزیونی و کتاب های درسی می بینیم محصول تخیل است یا یک تقسیم بندی طبیعی بوده و ریشه های عمیق زیستی دارد؟ و به نقل از نویسنده کتاب انسان خردمند این سوال مطرح می شود که آیا توضیحی زیست شناختی هم برای برتری اعطایی مرد و زن وجود دارد ؟

در طول دهه های گذشته همواره با این مسئله که جنس در کتاب های درسی و سریال های تلویزیونی رسانه ملی ، نقش های از پیش تعیین شده و دم دستی دارد و مردان به عنوان هسته و محور اصلی داستان ها ظاهر می شوند ، آشنا بوده ایم ، آشنایی کودکان با دنیای مرد سالانه از همان نخستین سال های زندگی که دوران هماند سازی و نقش پذیری و شکل گیری شخصیت نام گذاری شده است ، خبر از استحکام پایه های یک جامعه نابرابری نژادی در آینده می شود.
در کنار نقش هایی که به ما از کودکی دیکته می شود که اکثر آن ها به جز بارداری و شیردهی ، ربطی به الگوهای زیستی ندارند به تازگی در شبکه های اجتماعی شاهد قدرت نمایی پنهان زنانی هستیم که خود قربانی نظام مرد سالارانه هستند ، زنانی که در رسانه ملی ، چند همسری مردان را تبلیغ می کنند و شست و شوی پای همسر در شیر را نسخه ای برای کاهش حل مسائلی مانند بالا رفتن آمار طلاق ، افزایش نرخ روابط فرا زناشویی ، ارتقای نمودار مربوط به سن دختران مجرد در جداول آماری و خشونت و پرخاشگری و نزاع های زن و شوهری می دانند .

اگر بخواهیم نقادانه به چنین تبلیغات رسانه ای نگاه کنیم ، سوالاتی از این قبیل مطرح می شوند که پاسخ به آن هامی تواند دو پارگی های فرهنگی حاکم بر جامعه در حال گذار ما را کم رنگ تر کند .

در حالی که آمارها خبر از تحول چشمگیر زنان در زمینه های مختلف می دهد ، چرا هنوز هم باید در رسانه ملی شاهد فرهنگ سازی های از کار افتاده و بدون کاربرد از این دست باشیم که نقش زنان را به عنوان پرستار ، التیام بخش خستگی های مرد و فردی سازشکار و مطیع عادی سازی کرده و به همان نسبت حضور پر رنگ آن ها را در نقش های جدی اجتماعی و تصمیم گیری های مدنی و شهروندی عجیب و غیر قابل دسترس می سازد .

دکتر هراری در کتاب انسان خردمند می نویسد ، عضو مونث یک نظم خیالی بشری است . این اسطوره های فرهنگی بوده اند که در طول تاریخ ، نقش های منحصر به فرد زنانه مثل پرورش و حمایت از فرزندان و شوهر ، و پیروی از شوهر را برای او تعیین کرده اند و از آنجا که اسطوره ها این نقش ها را تعیین کرده اند مفهوم مردانگی و زنانگی و نقش های شان از جامعه به جامعه دیگری متفاوت شده است .

در حقیقت جنسیت یک مسئله فرهنگی است تا یک مقوله زیستی و در واقع می توان گفت ، خصایص مردانه و زنانه ویژگی های بین الاذهانی هستند و مرد از آب در آمدن ساده ترین کار دنیا است . اما جوامع مرد سالار همچنان برای استمرار این دیکتاتوری فرهنگ سازی می کنند و تا زمانی که عشق و دوست داشتن به شیوه های بی اساس و غیر قابل باوری از این دست ترویج می شوند باید به امید واهی بر پیشرفت رابطه های عاشقانه در جوامع امروزی پوزخند زد .