دختران ریش‌دار پشت میله‌های زندان/ ریش و سبیلی که کلید “آزادی” شد

به گزارش بخش ورزشی سایت خبرهای فوری، تقریبا یک سال از زمانی که دختران ریش‌دار به روزنامه «شرق»‌ آمدند و درباره ورود با لباس مبدل به استادیوم مصاحبه کردند، می‌گذرد. حالا از میان آن‌ سه نفر، دونفرشان در بازداشت به سر می‌برند و بنا بر اعلام یک منبع آگاه امروز خانواده آنها با گذاشتن ۵۰۰ میلیون وثیقه می‌توانند آنها را تا دادگاهشان از زندان بیرون بیاورند.

یکی از دوستان این سه دختر در گفت‌وگو اعلام کرد: ‌روز سه‌شنبه از آنها برای پاره‌ای از توضیحات دعوت شده و در نهایت لیلی ملکی و زهرا خوشنواز (دو دختری که با «شرق» مصاحبه کرده بودند) و فروغ علایی عکاس که مجموعه عکسی را هم از این دختران تهیه کرده است بازداشت شده‌اند.
اما خبرها حاکی از این است که تعداد بازداشت‌شدگان بیش از این سه نفر است. علایی چندی‌پیش با مجموعه عکسش در همین باره برنده بخش عکس ورزشی ورلدپرس‌فوتو ۲۰۱۹ شد که از معتبرترین جوایز جهانی در این زمینه است. عکس‌های او همچنین در روزنامه گاردین و بسیاری از رسانه‌های معتبر جهانی منتشر شد.

شایعات فراوانی درباره علت بازداشت این دختران وجود دارد.

گفته می‌شود بر اساس شکایت مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال ایران این بازداشت‌ها صورت گرفته است. یک منبع آگاه می‌گوید: دلیل احضار این دختران شکایت مدعی‌العموم است و اصلا الان لیگی برگزار نشده که این دختران بخواهند در استادیوم باشند، اما در زمان بازی‌ها هم اصلا برای دیدن بازی‌ها به استادیوم نمی‌رفتند و می‌دانستند حساسیت وجود دارد و مدت‌ها بود که آنها بازی‌ها را دور هم و در کافه‌ها می‌دیدند.
حالا همه این اتفاقات می‌افتد و در نهایت دوباره گزینشی مثل والیبال دختران را وارد استادیوم می‌کنند.
در حال حاضر فوتبال ایران تحت‌الشعاع بودن یا نبودن زنان در ورزشگا‌ه‌ها قرار گرفته است. در سال‌های  اخیر ورود به استادیوم تبدیل به مطالبه جدی بخشی از زنان شده است. هر بار به مناسبت بازی‌های مهمی که در استادیوم آزادی برگزار می‌شود، برای ورود به استادیوم به آنجا مراجعه می‌کنند و هربار مطالبه آنها با درهای بسته مواجه می‌شود.
در یک سال گذشته به دلیل فشارهای فدراسیون جهانی فوتبال، گاهگاهی زنان به صورت گزینشی وارد استادیوم‌ها شده‌اند، اما این ورود صرفا گزینشی بوده و تنها برای گرفتن مجوز بازی‌ها این اقدام انجام شده است.
هرچند اصل ۲۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، یکسانی زن و مرد را طبق اسلام این‌گونه عنوان می‌کند: همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
بر همین اساس، اجرای بدیهی‌ترین حقوق انسانی و شهروندی تکلیفی است که قانون بر عهده دولتمردان قرار داده اما حالا مدت‌هاست که استفاده از برخی امکانات در ایران برای زنان محدود می‌شود.
زنان نمی‌توانند در ایران به تنهایی موتورسواری کنند، در حالی که هر روز می‌توانند سوار ترک موتور پدر یا اقوام و حتی پیک موتوری باشند، زنان نمی‌توانند برای دیدن بازی فوتبال به استادیوم بروند یا حتی به راحتی دوچرخه‌سواری کنند.هنوز مشخص نیست که سرانجام دختران ریش‌داری که از زندان سر در آورده‌اند چه می‌شود، ‌اما مرور بخشی از مصاحبه آنها با که در تیرماه ۹۷ صورت گرفته بود، خالی از لطف نیست.
آنها در بخشی از این گفت‌وگو عنوان کرده‌اند: ما از آقای روحانی حمایت کرده‌ایم. ایشان در‌ها را برای ما باز می‌کند. ریش و سبیل ما کلید آزادی شد؛ اما کلید آقای روحانی نتوانست در استادیوم را باز کند. ما واقعا این امید را داشتیم که یکی هست ما را نجات دهد و وقتی فهمیدیم کسی کمکمان نمی‌کند، تصمیم گرفتیم خودمان راه را باز کنیم.
بخشی از صحبت‌های این سه نفر اعتراض به تبعیض میان زنان ایرانی و خارجی است. می‌گویند کدام قانون به زنان کشور‌های دیگر اجازه می‌دهد وارد استادیوم آزادی شوند و به دختران مشتاقی که پرچم ایران را به دوش کشیده‌اند و صورتشان سبز و سفید و قرمز شده، اجازه حضور نمی‌دهد؟
در بازی ایران- ازبکستان اعتراض کردیم، جلوی در مأمور‌ها به ما گفتند با پرچم ازبکستان می‌توانید وارد شوید. در بازی ایران- سوریه هم همین را گفتند. به نظرم این هم یک ترفند بود که برویم داخل، ما را بگیرند؛ چون ون‌ها منتظر بودند. وقتی از گیت رد شوی، اگر یک مرد کنارت باشد، احساس می‌کنی که از جانب مأموران کمتر دیده می‌شوی.
این دربی همان دربی اسفند ۹۶ است که پرسپولیس یک بر صفر بازی را باخت. نمی‌توانم تصور کنم شش، هفت ماه منتظر چنین روزی باشم و نروم. وقتی داخل رفتم اول به سمت در شرقی رفتم، آن‌قدر اضطراب داشتم که دوباره به در اصلی برگشتم.
از سمت بچه‌هایی که داخل بودند، مدام موج منفی می‌گرفتم و در نهایت گفتند اگر می‌خواهی داخل بیایی سرت را پایین بینداز و بیا و به چیزی فکر نکن.
وقتی دو گیت را رد شدم، با اینکه بالا رفتم (شانس من آن بازی اولین بازی‌ای بود که گیت بالا را هم فعال کرده بودند) هیچ‌وقت این صحنه یادم نمی‌رود، باند‌هایی را دور شکمم پیچیده بودم که بتوانم بدنم را هم‌سطح کنم، سطح صافی نداشت. /روزنامه شرق

این خبر دختران ریش‌دار پشت میله‌های زندان/ ریش و سبیلی که کلید “آزادی” شد اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

جوانی که در بازیگری درخشید اما محکوم به اعدام است

به گزارش بخش اجتماعی سایت خبرهای فوری، فرزاد خوشدست، کارگردان فیلم مستند سینمایی «خط باریک قرمز» که در این اثر، روایتی مستندگونه از تعدادی مجرم نوجوان در کانون اصلاح و تربیت را به تصویر کشیده در گفت‌وگویی بیان کرد: یکی از بچه‌هایی که با ما در این فیلم همکاری کرد و بازی خوبی از خود نشان داد، به دلیل اتهام به قتل حالا حکمش تایید و به قصاص محکوم شده است. او سنش از ۱۸ سال رد شده و برای گرفتن رضایت باید مبلغ زیادی پرداخت کند و اگر پول را پرداخت نکند قطعا قصاص خواهد شد.

او در ادامه بیان کرد: فیلم ما برای چند جشنواره خارجی پذیرفته شده، برای جشن خانه سینما نامزد بهترین فیلم شده، برای جشن مستقل مستند انتخاب شده و تنها مستند ایرانی است که جایزه بنیاد آسیایی نت‌پک را دریافت کرده است. همه از این اتفاقات خوبی که برای فیلم افتاده خوشحالیم، اما از اعماق قلبم هیچ کدام این‌قدر اهمیت ندارد که بتوانیم این نوجوان را نجات بدهیم.

کارگردان «زنی که نام ندارد» با بیان این‌که من با مسئولان بسیاری درباره موضوع این فیلم صحبت کرده‌ام، تاکید کرد: در اکران خصوصی این اثر در حضور افرادی چون آقای رستم‌وندی رئیس سازمان امور اجتماعی کشور، آقای احمد مازنی نماینده مجلس شورای اسلامی، سردار مهری رییس سازمان وظیفه عمومی ناجا، علی هاشمی دبیرکل اسبق ستاد مبارزه با مواد مخدر و در کل هفت نفر از مسئولان کشوری گفتم اگر این پسر قصاص شود تا هر زمانی که این فیلم در دنیا بچرخد و در فستیوال‌ها نمایش پیدا کند وقتی از سرنوشت شخصیت فیلمم بپرسند باید بگوییم اعدام شد. این بدترین اتفاقی است که می‌تواند برای کشورمان رخ دهد؛ اما اگر این نوجوان که در ساختار کار ما تغییر شخصیت داشته، نجات پیدا کند آن وقت گفته می‌شود توانسته‌ایم در کنار ساخت یک اثر ملی، جریان‌سازی و فرهنگسازی اجتماعی کنیم.

خوشدست افزود: چند روز پیش که با این محکوم در کانون صحبت می‌کردم به من گفت به خاطر کارهایی که در آن پنج ماه در جریان فیلم «خط باریک قرمز» انجام دادیم من فرق خودم را با بقیه زندانی‌ها که برای کار انتخاب نشدند می‌فهمم؛ البته او هنوز از حکمی که برایش صادر کرده‌اند خبر ندارد. شنیدن این حرف برایم بسیار لذت‌بخش بود؛ اما حالا با تمام این احوالات و تغییرات باید اعدام شود.

فرزاد خوشدست با بیان ماجراهای روز اجرا، به این پسر که ممکن است اعدام شود اشاره کرد و افزود: وقتی اجرای نمایش تمام شد و می‌خواستیم برگردیم همین پسر هنگام سوار شدن به اتوبوس پایش می‌لرزید، به توماج گفتم لطفأ برو ببین چه شده است.‌ پسر می‌لرزید و غمگین به توماج‌ گفته بود اگر قبل از این‌که با چاقو به دوستم حمله کنم، این کار را انجام می‌دادم هرگز  مرتکب قتل نمی‌شدم. پس می‌توان گفت این فیلم می‌خواهد ثابت کند استفاده از روش‌های هنری می‌تواند آرامش را به جامعه برگرداند و از خشونت موجود در جامعه بکاهد. حالا چرا باید این پسر که نگاهش به زندگی و جهان اطرافش تغییر کرده جانش گرفته شود؟ /خبرآنلاین

این خبر جوانی که در بازیگری درخشید اما محکوم به اعدام است اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

گریم دخترانه فوق العاده یک خلافکار برای فرار از زندان+فیلم

به گزارش بخش بین المللی سایت خبرهای فوری‏، یک زندانی که با گریم سنگین خود را به شکل دخترش کرده بود تا به جای دخترش که برای ملاقاتش آمده بود از زندان فرار کند با تیزهوشی ماموران پلیس بازداشت شد. /خبرآنلاین



این خبر گریم دخترانه فوق العاده یک خلافکار برای فرار از زندان+فیلم اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

۴۸ ساعت کابوس در سوئیت مرگ

به گزارش بخش حوادث سایت خبرهای فوری، سالن ۲۲ سوئیت اعدام، ایستگاه آخر زندانیان محکوم به مرگ در زندان رجایی شهر است. اتاقی که ۴۸ ساعت پایانی زندگی شان در انتظاری مرگبار طولانی‌تر می‌شود. دو شبانه روز که هر ثانیه‌اش هزار سال است و هر لحظه‌اش یک قرن سکوت.
اینجا آخر دنیاست. همان جایی که قرار است وصیت‌های آخر یک محکوم ثبت شده و آخرین خواسته‌هایش اجابت شود. چقدر زمان زود گذشت و چقدر نفس کشیدن لذت بخش می‌شود وقتی بدانی که کمتر از دو روز دیگر نه دمی خواهد بود و نه بازدمی.
اینجا چقدر هوا سنگین است، آنقدر که حتی می‌توانی صدای خس خس سینه و تپش‌های قلبت را بلندتر از هروقت دیگری بشنوی….
همان اتاقی که «سامان تهرانی» یکی از محکومان به اعدام آن را تجربه کرد و حالا دیگر سال هاست که کابوس تلخ چوبه دار با او عجین شده است.
۱۸ سالش بود و همانند بسیاری از هم سن و سال‌هایش شور جوانی در سر داشت. معنای رفیق برایش هم وزن برادر بود. از مسیر زندگی اش می‌گوید که چطور از خانه گرم پدری به سالن ۲۲ سوئیت اعدام رسید و سردی طناب دار را دور گردنش حس کرد. لحظات دلهره‌‌آوری که هرگز فراموش نخواهد کرد.
بعد از ۸ سال با گرفتن مرخصی ۱۰ روزه از زندان بیرون آمده، باورش نمی‌شود که دوباره مثل بقیه آدم‌ها پا در کوچه و خیابان گذاشته و آزادانه به هر جا می‌خواهد می‌رود شاید چند وقت پیش قدم زدن در خیابان‌های این شهر برایش مثل خواب و رؤیایی دست نیافتنی بود اما خدا فرصتی را برایش فراهم کرد تا دوباره بتواند برای پدر و مادر سالخورده‌اش فرزندی کند. می‌گوید در زندان که بودم نیت کردم اگر روزی پایم به بیرون باز شود اول به روزنامه ایران بیایم و سرگذشتم را برای عبرت دیگران بازگو کنم. حتی اگر یک نفر هم با خواندن داستان زندگی من از راهی اشتباه برگردد دلم آرام می‌شود.

۱۸ ساله بودم و بیشتر اوقاتم را با یکی از نزدیک‌ترین رفقایم به‌نام کیانوش می‌گذراندم. کیانوش برایم مثل برادر بود و خواهر و مادرش ناموس خودم. اواسط اردیبهشت سال ۹۱ یک روز در خانه بودم که او با من تماس گرفت. صدایش مثل همیشه نبود و بغضی در گلویش نشسته بود.
از او پرسیدم: کیانوش چی شده؟
پاسخ داد: چند نفر از بچه‌های محل به خواهرم تجاوز کرده‌اند.
رد و بدل شدن همین دو – سه جمله کافی بود تا در یک لحظه دگرگون شوم و به کیانوش بگویم: داداشی ناراحت نباش انتقام خواهرتو ازشون می‌گیریم.
دقایقی بعد باهم قرار گذاشتیم به پارکی که پاتوق آن ۳ پسر متجاوز بود برویم و آنها را ادب کنیم.
یکساعت بعد راهی پارک سه دخترون شهرری شدیم و من با قاسم – یکی از متجاوزان- تماس گرفتم و از او پرسیدم: واسه چی این کارو کردین؟
قاسم هم با صدای بلند گفت: به تو ربطی نداره خودتو وسط ننداز و… خونم به‌جوش آمد به او گفتم بیا پارک تا تسویه حساب کنیم. دقایقی بعد هر سه نفر با موتور آمدند به محض اینکه ما را دیدند به طرفمان حمله کردند و من هم بسرعت ضربه‌ای با پا به او زدم و با چاقوی سلاخی که از قبل خریداری کرده بودم چند ضربه‌ای به پهلوی سمت چپش زدم اما وقتی زمین افتاد از ترس شروع به فرار کردم. چند متری آن طرف‌تر کارد سلاخی را به زمین انداختم و بلافاصله راهی اصفهان و خانه مادربزرگم شدم.
یک ماه در خانه مادربزرگم بودم و هرشب کابوس می‌دیدم. قاسم هم در این یک ماه در کما بود و من هر روز از مادرم می‌پرسیدم که آیا او بهتر شده یا نه. بعد از یک ماه مادرم تماس گرفت و خبر مرگ قاسم را داد. این خبر آب سردی بود که بر سرم ریخت. از آن به بعد دیگر خانه مادربزرگم هم امن نبود. یک شب در پیاده رو، یک شب در پارک، دو شب در ترمینال و چند ساعت میان شمشادهای کنار خیابان می‌خوابیدم. مادرم التماس می‌کرد و می‌گفت بیا خودت را معرفی کن. می‌رویم از آنها رضایت می‌گیریم. اما من می‌ترسیدم که تسلیم شوم. در نهایت یک شب مادرم به من زنگ زد و گفت: اگر خودت را معرفی نکنی پدرت را دستگیر می‌کنند. اما بازهم قبول نکردم. هر روز ساعت‌ها در اصفهان پیاده راه می‌رفتم و با خودم فکر می‌کردم که چطور سر یک جمله و یک کار عجولانه زندگی خودم و خانواده‌ام را نابود کردم. یک روز که در پارکی نشسته بودم ناگهان سنگینی سایه دونفر را بالای سرم حس کردم.
مأموران پلیس که به من ظنین شده بودند دستگیرم کردند. پس از استعلام اسم و مشخصاتم متوجه شدند که من یک قاتل فراری ام!
بلافاصله کارآگاهان جنایی تهران به اصفهان آمدند و مرا به پلیس آگاهی پایتخت انتقال دادند. در آگاهی ۳ ماه بازجویی شدم اما هربار قتل را گردن نمی‌گرفتم و می‌گفتم کیانوش ضربات چاقو را زده است. اما شواهد و مدارک پلیس کامل بود. اثر انگشتم روی آلت قتاله مهم‌ترین مدرکی بود که قاتل بودنم را ثابت می‌کرد در نهایت پس از ۳ ماه ناچار شدم اعتراف کنم که من یک قاتلم!
پرونده‌ام با اقرار صریح به قتل تکمیل و من هم به اندرزگاه ۴ زندان رجایی شهر منتقل شدم تا دادگاهم برگزار شود.
بالاخره جلسه دادگاه تشکیل شد و قاضی پرونده به درخواست خانواده قاسم حکم قصاص با چوبه دار را صادر کرد. اما من امیدوار بودم به خاطر جرمی که مقتول مرتکب شده بود دیوانعالی کشور حکم مرا را نقض کند ولی ۸ ماه بعد دیوان هم رأی دادگاه را تأیید کرد و حکم اعدام به شعبه اجرای احکام رفت.
در انتظار اجرای حکم بودم که عید سال ۹۴ فرا رسید. در زندان رسم بر این است که زندانی‌ها سفره هفت سینی می‌چینند و دور آن می‌نشینند. البته در زندان رجایی شهر اغلب محکومان اعدامی هستند و نمی‌دانند که سال بعد را می‌بینند یا نه. به خاطر دارم سر سفره هفت سین از ته دلم از خدا خواستم که کاری کند تا خانواده مقتول رضایت بدهند. به خدا گفتم: خدایا میشه یه کاری کنی که یه بار دیگه بیرون از زندان را ببینم. میشه دوباره تو کوچه پس کوچه‌های شاه عبدالعظیم آزادانه راه برم….
***
وقتی سامان از زندگی اش می‌گفت بی‌وقفه حرف می‌زد اما به خاطرات آن سوئیت معروف که رسید ناخودآگاه آب دهانش را قورت داد، چند لحظه‌ای سکوت کرد انگار هنوز هم بعد از ۴ سال یادآوری آن ۴۸ ساعت لعنتی بدنش را به لرزه می‌انداخت.
۴ ماه و ۱۲ روز بعد از دستگیری‌ام در سلولم خوابیده بودم که بلندگوی سالن اسمم را صدا زد….
– سامان تهرانی… ملاقاتی داری.
آن روز دوشنبه بود و ملاقات فقط روزهای چهارشنبه انجام می‌شد. همین مسأله ته دلم را خالی کرد. تنها فکری که به سراغم آمد این بود که به این بهانه می‌خواهند اعدامم کنند. وارد اتاق نگهبانی شدم و وکیلم را دیدم و افسر نگهبان را که کارتکسم در دستش بود، دست و پاهایم یخ کرد. درست حدس زده بودم زمان اعدام نزدیک بود. بلافاصله به دست هایم دستبند زدند و به پاهایم هم پابند و راهی سلول انفرادی‌ام کردند. سلولی که در سالن ۲۲ به سوئیت اعدامی‌ها مشهور است.
تا آن زمان فقط از همبندانم شنیده بودم که سوئیت اعدامی‌ها کجاست و چه کسانی را به آنجا می‌برند.
آنقدر سنگین شده بودم که پاهایم به سختی حرکت می‌کرد و دست هایم بدون دستبند هم تاب تکان خوردن نداشتند. با راهنمایی نگهبان سلول وارد یکی از ۲۰ سوئیت موجود در سالن ۲۲ شدم. صدای بسته شدن در آنقدر گوشخراش بود که انگار روحم را خراشید. بعد از یکی دو ساعت پنجره کوچک روی در سلول باز شد. نگهبان خواست برایم غذا بیاورد که با اعتراض به او گفتم: ۴۸ ساعت دیگه می‌خوان جونمو بگیرند حالا غذا بخورم؟ فقط بهم سیگار بده و آب. دیگه هیچی نمی‌خوام.
سیگارها را یکی پس از دیگری روشن می‌کردم و با نگاه کردن به هرنخ سیگار فکر می‌کردم که شاید حتی به فیلترش نرسد و من جانم را از دست بدهم. احساس می‌کردم همانند همان سیگار دارم می‌سوزم و عمرم بسیار کوتاه است.
چند باری تلاش کردم بخوابم یا حتی خودم را به خواب بزنم اما نمی شد تا اینکه افت فشار باعث شد خوابم ببرد. به محض بسته شدن چشم هایم زبری طناب دار بر گردنم را حس کردم و ناخودآگاه دستانم را دور گردنم رساندم تا حداقل برای چند ثانیه بیشتر زنده بمانم که به یکباره از خواب پریدم. عرق سردی بر پیشانی‌ام نشسته بود و تمام بدنم می‌لرزید. وقتی چشم باز کردم خیالم راحت شد از اینکه هنوز زنده‌ام و نفس می‌کشم. دوباره با همان بی‌حالی به خواب رفتم این بار خوابی شیرین دیدم. دیدم که خانواده مقتول رضایت دادند و طناب دار را از گردنم باز کردند از شوق اشک می‌ریختم و به دست و پای پدر و مادر قاسم افتاده بودم. دوباره از جا پریدم و به خوابی که دیده بودم فکر می‌کردم. با خودم می‌گفتم: ای کاش این خواب رؤیا نبود. ای کاش فرصت دیگری به من می‌دادند. ای کاش می‌تونستم دوباره طعم آزادی را بچشم و ای کاش…
لحظاتی بعد پنجره کوچک دوباره باز شد و زندانبان با صدایی آهسته از من خواست دست‌هایم را بیرون بیاورم تا دستبند به دستم بزند. اول فکر کردم که زمان مرگم رسیده و قرار است که به جایگاه اعدام برده شوم. با صدایی لرزان از زندانبان پرسیدم: وقتشه؟
جواب داد: نترس. باید با خانواده ات ملاقات کنی.
با اینکه می‌دانستم مفهوم آخرین دیدار چیست. اما باز پرسیدم: آخرین دیدار برای چی؟
او هم در جوابم گفت: اعدامی‌ها برای آخرین بار می‌توانند خانواده درجه یک را ببینند و حرف‌های آخرشونو به اون ها بگن.
از یک طرف خیالم راحت شد که قرار نیست در آن ساعت اعدام شوم از سوی دیگر نمی‌توانستم قبول کنم آخرین باری است که پدر و مادر و برادر و خواهرم را می‌بینم. با خودم گفتم: محکم باش پسر. کاری است که کردی و حالا هم باید مجازاتش رو بپذیری.
همان طور که با خودم مرور می‌کردم که باید محکم باشم و برای آخرین بار می‌توانم یک دل سیر خانواده‌ام را ببینم وارد راهروی منتهی به سالن ملاقات اعدامی‌ها شدم. صدای ضجه مادرم پاهایم را سست کرد و دنیا روی سرم خراب شد، می‌خواستم برگردم تا اشک‌هایش را نبینم اما نمی‌توانستم به سختی خودم را به سالن رساندم. مادرم را دیدم که برای نجات من از اعدام به دست و پای هرکسی افتاده و التماس می‌کند. مأموران سالن همه او را دلداری می‌دادند تا شاید ذره‌ای آرام شود. چشمش که به من افتاد اسمم را فریاد زد و مرا در آغوش گرفت. مثل مادری که نوزادش را در آغوش می‌گیرد بغلم کرد و بویید. او هم می‌دانست این دیدار آخر است. می‌خواستم آرامش کنم اما خودم توان نگه‌داشتن اشک‌هایم را نداشتم.
دلم نمی‌خواست از آغوش مادرم جدا شوم اما در آن جمع خانوادگی پدرم هم با بغضی در گلو ایستاده بود و برادر و خواهر کوچکترم هم از شدت ناراحتی هق هق می‌کردند. با خودم می‌گفتم ای کاش این لحظه‌ها هم مثل همان کابوس سلول انفرادی باشه و به یکباره از خواب بپرم. اما نه خواب بود و نه کابوس، واقعیت بود باید آخرین بار اعضای خانواده‌ام را در آغوش می‌گرفتم و از تک تک شون حلالیت می‌طلبیدم.
ناخودآگاه به آغوش پدرم رفتم و چشم‌هایم را روی شانه‌هایش که حالا تکیده بود فشار دادم و با صدای بلند گریه کردم. مثل زمان کودکی که یک نفر توپم را برداشته بود و گله‌اش را پیش پدرم برده بودم. دلم می‌خواست از زمین و زمان به پدرم گلایه کنم. اما پدرم با همان لحن مهربان همیشگی گفت: ناامید نباش پسرم خدا بزرگه.
گفتم: بابا من نمی خوام بمیرم. من می‌خوام دوباره برگردم خونه، اشتباه کردم. غلط کردم. بابا توروخدا یه کاری بکن.
پدرم با اینکه می‌دانست کاری از دستش بر نمیاد باز هم به من امید داد و گفت: من همه زندگیمو می‌دم تا نگذارم اعدام بشی فقط ناامید نباش.
به سراغ خواهرم رفتم آنقدر اشک می‌ریخت که نمی‌توانست حرف بزند و در یک جمله به او گفتم: نتونستم کنارت باشم اما بدون داداشیت همیشه دوست داره. همین‌طور که با پشت دستم اشک‌هایم را پاک می‌کردم ادامه دادم: مراقب خودت باش.
به برادرم رسیدم. بازهم اشکم جاری شد به سمتش رفتم و گفتم: داداشی این دیدار آخرمونه مواظب بابا و مامان و آبجی کوچولومون باش. دیگه همدیگرو نمی‌بینیم.
بهم گفت: سامان داداشی من میرم جلوی در خونه قاسم می‌شینم و از پدر و مادرش رضایت می‌گیرم. من نمی ذارم اعدامت کنن. مطمئن باش بازم همدیگه رو می‌بینیم. بازم سر یه سفره همه باهم می شینیم و…
آن روز حس عجیبی داشتم، حس می‌کردم باز هم پدر و مادر و خواهرمو می‌بینم اما وداع مون با برادرم ساسان یک جور دیگه بود. شاید چون نوع دلداری دادنش با بقیه فرق می‌کرد. اما ۳ روز بعد برادرم در یک سانحه رانندگی جانش را از دست داد و خداحافظی آن روزمان با ساسان وداع آخر بود…
ساعت ملاقات تمام شد و دوباره به همان سوئیت تاریک و تنگ اعدامی‌ها برگشتم. شاید سبک‌تر از قبل اما نفسم تنگ شده بود. بازهم سیگار خواستم و یک بطری آب. دوباره سیگارها را روشن می‌کردم و پک‌های عمیق تری می‌زدم.
با خودم گفتم: ای کاش اون روز قاسم را به قانون واگذار می‌کردیم. ای کاش اون روز وقت رفتن زمین می‌خوردم و پاهام می‌شکست. ای کاش اون روز چاقو را جا گذاشته بودم و…
ساعتی گذشت و دوباره زندانبان پنجره کوچک در سلول را باز کرد تا به دست‌هایم دستبند بزند. نمی‌دانستم دوباره قرار است چه اتفاقی بیفتد از زندانبان پرسیدم: وقتشه؟
پاسخ داد: نه قراره برای معاینه پزشکی و گرفتن وصیتت به سراغت بیان.
لحظاتی پس از دستبند زدن، فردی که قبل از اعدام، آخرین وصیت اعدامی‌ها را می‌گیرد به سراغم آمد. ظاهر آرامی داشت. وارد سلولم شد و گفت: عمر دست خداست، ناامید نباش. کاری که من می‌کنم یک روال مرسومه و باید وصیت آخرتو بگیرم. فقط سعی کن نگرانی رو از خودت دور کنی و امیدت به خدا باشد.
می دانستم این حرف‌ها را فقط برای دلگرمیم گفت در عین حال نمی‌خواستم خودم را کامل ببازم به همین خاطر حرف‌هایش را در ذهنم مرور می‌کردم و از ته دل با خدا حرف می‌زدم که می‌شود یکبار دیگر فرصت زندگی کردن را به من بدهی…
شروع کردم به گفتن وصیتم؛ «منو تو بهشت بی‌بی سکینه دفن نکنین. تو همین بهشت زهرا باشم تا خانواده‌ام نزدیکم باشند. مادرم هم از شب خاکسپاری تا فردا صبح بالای قبرم بمونه آخه نمی خوام شب اول تنها باشم.»
هوا هنوز روشن نشده بود، با اینکه حسم می‌گفت این آخرین بار است که دستهایم را از داخل در کوچک سلول بیرون می‌آورم و به دستبندهای سرد زندانبانم می‌سپارم ولی بازهم از زندانبانم پرسیدم: چی شده؟ باز قراره کی به سراغم بیاد؟ اگر می‌خواین بهم غذا بدین گفتم که نمی خورم…
زندانبان در حالی که دوست نداشت به من جواب دهد تنها یک کلمه گفت: وقتشه!
آه از نهادم بلند شد و دنیا بر سرم خراب. پرسیدم: وقت چی؟
دیگر جوابی نشنیدم یا شاید هم جوابم را داد اما انگار گوش هایم کر شده بودند و زبانم لال. زانوهام سست شده بود. دست هایم را نمی‌توانستم بلند کنم. کشان کشان با زندانبان حرکت کردم. سقف راهرو کوتاه‌تر شده بود قبل از اینکه به سکوی اعدام برسم و طناب دار بر گردنم بیفتد سنگینی و زمختی آن را حس کرده بودم. نفسم بسختی بالا و پایین می‌رفت. بی‌اختیار زندانبانم را نگاه کردم و اشکم سرازیر شد. التماسش کردم که چند دقیقه دیگر مهلت بدهد اما ادامه مسیر دست او هم نبود باید می‌رفتم و اولیای دم در انتظار رسیدنم به طناب دار بودند.
وارد سالن اعدام شدم و چشمم که به حلقه‌های طناب دار افتاد انگار همه چیز تمام شده بود. نمی‌دانم چرا نمی‌توانستم لرزش بدنم را کنترل کنم. انگار اختیار بدنم را نداشتم و هرکجا که مرا می‌بردند می‌رفتم. آن روز ۱۳ نفر باید اعدام می‌شدند و طناب‌های دار به همان تعداد بود نه یکی بیش و نه یکی کم.
من نفر چهارمی بودم که باید اعدام می‌شدم. سالن آنقدر شلوغ بود که صدا به صدا نمی‌رسید و ضجه‌های من و سایر اعدامی‌ها همانند سوزنی در انبار کاه  گم می‌شد. شاید تا پیش از آن فکر می‌کردم گریه هایم آنقدر سوزناک و بلند است که دل خانواده قاسم به رحم می‌آید و مرا می‌بخشند اما در آن سالن مرگ حتی اگر گریه هایم را فریاد می‌زدم کسی صدایم را نمی‌شنید.
با دستور نماینده دادستان همه ۱۳ نفر روی سکوها رفتیم و طناب دار بر گردنمان حلقه زد. می خواستم برای لحظه‌ای چشم‌هایم خشک شوند و دنیا را حتی از درون این سالن مرگ شفاف ببینم اما گریه امانم نمی‌داد و همه چیز از پشت قطره‌های اشک تار و مبهم دیده می‌شد. از بالای سکو خواهر قاسم را دیدم که مانتویی سرخ رنگ پوشیده بود و با صدایی بلند گفت: میدونی چرا این رنگی پوشیدم؟! امروز می خوام بعد از اعدام تو جشن بگیرم. امروز روز مرگ تو و روز شادی ماست.
با صدایی لرزان گفتم: می دونم اشتباه کردم. به خدا پشیمونم، منو ببخشید.
اما هیچ‌کدام از اعضای خانواده قاسم کوتاه نمی‌آمدند و بر اعدام من تأکید داشتند. با خودم گفتم: وقتی قراره اعدام بشم کاش اولین نفر بودم و جان دادن سه نفر قبل از خودمو نمی‌دیدم.
دستور کشیدن طناب سکوی یک صادر شد و محکوم اول اعدام شد. دومین و سومین نفر هم به همین ترتیب تا نوبت رسید به من. برای آخرین بار التماس کردم و از پدر قاسم خواستم تا مرا ببخشد. بعد از التماس‌های من دو نفر از مسئولان زندان واسطه شدند و از اولیای دم قاسم خواستند تا به جوانی‌ام رحم کنند.
پس از التماس‌های من یکی از مسئولان زندان که روحانی هم بود عمامه‌اش را از سر برداشت و مقابل پای پدر و مادر قاسم گذاشت و گفت: این لباس پیامبره. به این لباس قسمتان می‌دهم به جوانی این پسر و خانواده‌اش رحم کنید.این جملات مثل آبی بود بر آتش انتقام آنها. مادرش به یکباره شروع به گریستن کرد و گفت: تو پسرم را از من گرفتی تو آرزوهایم را بر باد دادی از تو می‌گذرم اما خدا از تو نگذره…
این جملات یعنی رضایت یعنی بخشش یعنی عفو. آنقدر خوشحال شدم که نمی‌دانستم باید چکار کنم. مسئولان زندان بلافاصله من را از بالای سکو پایین آوردند اما احساس کردم که تاب ایستادن ندارم و حسی در بدنم نیست. ویلچر آوردند و من را به بهداری زندان بردند معاینات نشان داد که باید به بیمارستان منتقل شوم. در بیمارستان پس از انجام آزمایشات متعدد مشخص شد که فشار و استرس ناشی از اعدام بسیاری از سلول‌های عصبی بدنم را از بین برده و دیگر بدنم رشد حجمی نخواهد کرد.
چند ماه بعد دوباره محاکمه شدم و این بار قاضی از جنبه عمومی جرم مرا به ۱۰ سال زندان محکوم کرد. با احتساب ایامی که در زندان بودم دو سال دیگر آزاد می‌شوم. اما اینجا دیگر برایم ایستگاه آخر نیست. من به زندگی بازگشتم اما دیگر می‌دانم که عفو چیست و انتقام کدام است. از آن ۱۳ نفر اعدامی در آن سحرگاه پر اضطراب فقط من بخشیده شدم و این یعنی خدا فرصتی دوباره برای زندگی به من داد… /روزنامه ایران

این خبر ۴۸ ساعت کابوس در سوئیت مرگ اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

سرنوشت هادی رضوی+فیلم

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، محمدهادی رضوی داماد محمد شریعتمداری وزیر رفاه و یکی از متهمان فساد اقتصادی، در حکم اولیه اش به ۲۰ سال زندان محکوم شد. احسان دلاویز شریک جرم او نیز ب حکم ده سال زندان رو به رو شده است. نام این دو با پروژه‌های سینمایی و شبکه خانگی به ویژه سریال شهرزاد گره خورده، اما اکنون آن‌ها به عنوان مفسدین اقتصادی شناخته می‌شوند. /فرارو


محمدهادی رضوی داماد محمد شریعتمداری وزیر رفاه و یکی از متهمان فساد اقتصادی، در حکم اولیه اش به ۲۰ سال زندان محکوم شد


این خبر سرنوشت هادی رضوی+فیلم اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

مرد همسرکش در زندان لیسانس حقوق گرفت!

به گزارش بخش حوادث سایت خبرهای فوری، مرد همسرکش بعد از زندانی‌شدن در کنکور دانشگاه شرکت کرد و در حالی که منتظر محاکمه بود و با درخواست قصاص از سوی اولیای‌دم مواجه شده بود، موفق شد لیسانس حقوق بگیرد.

این پسر جوان سال ۹۳ همسرش به نام نگار را به قتل رساند و جسدش را در خانه پدری‌اش دفن کرد. متهم ۹ ماه بعد از قتل در حالی دستگیر شد که مشخص شده بود بخشی از اموال همسرش را فروخته است. بر اساس محتویات پرونده، اولین‌بار مادر نگار موضوع را به پلیس گزارش داد. او به مأموران گفت: مدتی است از دخترم خبر ندارم وقتی که به دامادم می‌گویم نگار کجاست، جواب درستی نمی‌دهد و می‌گوید موضوع دیگر به او ربطی ندارد، چون نگار دیگر همسر او نیست. دامادم مدعی است نگار را طلاق داده، اما نمی‌گوید او کجاست.

وقتی مأموران سراغ مرد جوان به نام نیما رفتند، او حرفی را که به مادر همسرش زده بود دوباره تکرار کرد و مدعی شد نگار را طلاق داده است، اما تحقیقات پلیس نشان داد مدتی کوتاه بعد از ناپدیدشدن نگار ماشین و اموال دیگرش به‌صورت وکالتی معامله شده و فروشنده نیما است. وقتی از نیما در‌این‌باره پرسش شد، ادعا کرد همسرش خودکشی کرده است. او گفت: نگار به‌خاطر اختلافاتی که داشتیم ناراحت بود و بعد از جروبحث متوجه شدم خودکشی کرده است. از ترس اینکه مبادا دستگیر شوم، او را دفن کردم.

با راهنمایی متهم جسد نگار در حیاط خانه پدری این مرد پیدا شد. نیما وقتی دوباره مورد بازجویی قرار گرفت، این بار اعتراف کرد همسرش را به قتل رسانده است. در نهایت پرونده متهم به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و نیما دیروز پای میز محاکمه رفت.

او گفت: روز حادثه من و برادرزنم برای فروش آپارتمانی که سه‌دانگ آن به نام همسرم بود، به بنگاه رفته بودیم. آنجا جروبحث پیش آمد و من با اعصاب خردی از بنگاه خارج شدم. شب که به خانه رفتم آن‌قدر ناراحت بودم که مستقیم به اتاق خواب رفتم و دراز کشیدم. همسرم من را صدا کرد، بیرون آمدم و در آشپزخانه با هم جرو بحث کردیم و او آن‌قدر عصبانی شد که فریاد کشید. صدای فریادهایش بلند بود. برای اینکه همسایه‌ها نشنوند، من جلوی دهانش را با پشت دستم گرفتم که یک‌دفعه روی زمین افتاد. فکر کردم حالش بد شده با خواهرزاده‌ام تماس گرفتم و کمک خواستم. او آمد و ماشین را آورد. من همسرم را داخل ماشین گذاشتم و آنجا بود که فهمیدم فوت شده است. به سمت فیروزکوه رفتم خانه پدری متروکه‌ای در آنجا داشتیم. در آنجا از پسرعمویم کمک گرفتم و جسد را دفن کردیم.

او گفت: در این سال‌ها که زندان بودم، درس خواندم. قبل از زندانی‌شدن فروشنده بودم، اما حالا لیسانس حقوق دارم. من اشتباهم را قبول و درخواست گذشت از اولیای‌دم دارم و از آن‌ها می‌خواهم من را ببخشند. متهم در پاسخ به این سؤال که قبلا گفته بودی همسرت را با شال هم خفه کردی، گفت: من اظهارات ضد و نقیض زیاد داشته‌ام، اما واقعیت همین است که گفتم فقط دستم را روی دهانش گذاشتم.

او همچنین در پاسخ به این سؤال که چرا قبلا گفته بود پسرعمویش نقشی نداشته است و حالا می‌گوید او هم در دفن جسد نقش داشته، گفت: پسرعمویم قول داده بود برایم رضایت بگیرد و من اسمی از او نیاوردم، اما به قولش وفا نکرد و حالا واقعیت را می‌گویم. بعد از گفته‌های متهم و وکیل‌مدافع او قضات شعبه ۲ برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند. /روزنامه شرق

این خبر مرد همسرکش در زندان لیسانس حقوق گرفت! اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

گفت و گوی اختصاصی خبرهای فوری یا مهم در مورد وضعیت بابک زنجانی در زندان

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، احسان گل محمدی: روزنامه شرق در گزارشی که در اواسط تیرماه منتشر شد ادعا کرد که زندانیان بندمالی در زندان از امکاناتی برخوردار هستند که دیگر زندانیان از آن محروم هستند، در این گزارش البته بر این نکته تاکید شده بود که این امکانات را سازمان زندان‌ها در اختیارشان قرار نداده بلکه این زندانیان هستند که با هزینه شخصی، محصولات یا خوراک‌های مورد نیاز را تأمین می‌کنند.این موضوع موجب شد تا در سوالاتی در مورد وضعیت بابک مرتضی زنجانی اختلاس گر میلیاردی و بدهکار معروف نفتی که به اتهام مسائل اقتصادی بازداشت شده است؛ در ذهن مخاطبان ایجاد شود؛ اول اینکه اتاق بابک در زندان چه ویژگی هایی دارد؟

رسول کوهپایه‌زاده وکیل مدافع بابک زنجانی در خصوص وضعیت موکلش در زندان به سایت «خبرهای فوری و مهم» می گوید: بابک زنجانی از بدو بازداشت تا امروز به صورت انفرادی در بازداشت بوده و هیچ وقت در بند عمومی حضور نداشته است.

کوهپایه‌زاده در ادامه در خصوص شایعاتی که در خصوص لاکچری بودن محل نگهداری بابک زنجانی مطرح می شود نیز گفت: اینکه گفته شده فضای نگهداری بابک زنجانی، خاص یا وی آی پی و لاکچری است در ادامه همان شایعات و حرفهای بی پایه و اساس است که بعضا با انگیزه های مختلف در این خصوص زده می شود.

وی افزود: براساس اطلاعات موثق، وضعیت نگهداری زنجانی در وضعیت عادی و مانند بقیه زندانیان و بدون هیچ امتیاز خاصی و مطابق با ضوابط و مقررات و آیین نامه زندان است.

وکیل مدافع بابک زنجانی در خصوص اتاق زنجانی در زندان اوین نیز گفت: وقتی می گوییم انفرادی یعنی در اتاقی هستید که دور تا دور شما سیمان، فولاد و آهن است حالا این اتاق ۱۲ متر است یا کمتر یا بیشتر فرقی در اصل ماجرا نمی کند.
کوهپایه زاده در ادامه در خصوص امکانات اتاق زنجانی افزود: «امکاناتی که زنجانی دارد مانند بقیه و مطابق با ضوابط و مقررات که زندانیان مشابه هم از آن بهره مند هستند.»

وی افزود: بابک زنجانی در اتاقش تلویزیون دارد و در روز از چند روزنامه ای که برای همه زندانیان موجود هست می تواند استفاده کند، البته این امکانات در زمانی که پرونده وی در دادسرا بود، برای او وجود نداشت.

وکیل مدافع بابک زنجانی در خاتمه اظهار کرد: نتیجا باید بگویم که این صحبتها و ادعاها و شایعاتی که بعضا مطرح می شود که بابک زنجانی در فضای زندان از امکانات ویژه و خاص و لاکچری برخوردار است، قرین به صحت نیست و اساس و پایه و مبنایی ندارد.

این خبر گفت و گوی اختصاصی خبرهای فوری یا مهم در مورد وضعیت بابک زنجانی در زندان اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

جالب‌ترین داستان‌های فرار از زندان در ایران بعد از انقلاب

به گزارش بخش اجتماعی سایت خبرهای فوری، فرار از زندان سودای هر زندانی است و تعداد کمی از زندانیان از تصورات ذهنی پا را فراتر گذاشته و تن به فرار می‌دهند. فرار از زندان عمری به درازای تاریخ دارد؛ روزی که زندان و زندانبانی شکل گرفت، وسوسه فرار نیز در ذهن مجرم نقش بست. در ایران فرار زندانیان اگرچه سبک و سیاق‌های مختلف حتی سینمایی، به‌خصوص میان مجرمان جنایی، کم نداشته است، اما آن‌هایی فرار بزرگ نام گرفته‌اند که مجرمانشان یا سیاسی بوده‌اند یا اقتصادی.

در چند روز گذشته، شایعه فرار بابک زنجانی از زندان منتشر شده بود که ظهر دیروز سخنگوی دستگاه قضا آن را تکذیب کرد و گفت: نام‌برده در زندان و در اختیار مأموران مربوطه است. در این روز‌ها که خبر فرار مجرمان به‌ویژه متهمان در ایران، به امری عادی تبدیل شده است، اینکه خبر فرار بابک زنجانی از زندان باعث تعجب افکار عمومی نشد، امری عجیب نیست. هرچند این شایعه از همان ابتدا نیز به دروغ شبیه بود، اما استقبالی هم در جامعه از آن نشد. بعد از محمود خاوری بسیاری با چپاول بیت‌المال توانسته‌اند قبل از دستگیری یا قبل از محاکمه یا اجرای مجازات از ایران فرار کنند؛ فرار مرجان شیخ‌الاسلامی، فرار متهمان پتروشیمی، فرار علی‌اکبر یقینی از متهمان پرونده حسین هدایتی و… هر روز در رسانه‌ها منتشر می‌شود؛ حتی دو نفر از متهمان پرونده کاغذ نیز از کشور گریخته‌اند. با این اوصاف، جامعه دیگر در قبال این اخبار واکنشی ندارد، اما ماجرا‌های فرار در پرونده‌هایی خاص همچنان در افکار عمومی زنده است.

۲ فرار ناکام

فرار شهرام جزایری یکی از جالب‌ترین داستان‌های فرار در ایران بعد از انقلاب است؛ زیرا دو بار فرار ناموفق داشته. اولین بار زمانی بود که با سر‌و‌صدای بسیار در حال محاکمه بود و یکباره از کشور گریخت؛ در دوم اسفند ۱۳۸۵، مجتمع ویژه جرائم اقتصادی اعلام کرد شهرام جزایری در جریان انتقال برای معرفی دارایی‌هایش، موفق شده است مأموران محافظ خود را فریب داده و بگریزد.

البته دادگاه شهرام جزایری در غیاب وی به کار خود ادامه داد و در هفتم اسفند ۱۳۸۵ او را به ۱۴ سال زندان، ۱۰ سال تبعید، ۱۰ سال محرومیت از فعالیت‌های بازرگانی و تجاری و جریمه نقدی ۱۲۲‌میلیون‌و‌۸۴۰‌هزار‌و ۲۰۰‌دلاری محکوم کرد. محمود هاشمی‌شاهرودی، رئیس قوه قضائیه وقت، در ۱۲ اسفند ۱۳۸۵ رئیس مجتمع ویژه جرائم اقتصادی و چند نفر از مقامات مسئول در پرونده شهرام جزایری از‌جمله رئیس زندان اوین را برکنار کرد.

پس از بیان حدس‌ها و احتمالات گوناگون و رسیدن خبر‌های ضد‌و‌نقیض از دیده‌شدن شهرام جزایری در دوبی، طبس و مناطق دیگر جهان، در ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ مقامات اطلاعاتی ایران اعلام کردند موفق شده‌اند او را در روستایی در کشور عمان دستگیر کنند. بعد‌ها شنیده شد شهرام جزایری با هویت جعلی و مدارک شخصی به نام وحید به دوبی گریخته و در هتلی اقامت داشت. مأموران پلیس ایران که با دستور ویژه مقامات قضائی به ردیابی جزایری پرداخته بودند، تا یک‌قدمی او در هتل رفتند، اما جزایری در لابی هتل در تماسی با پلیس امارات، مأموران ایرانی را مزاحم خود معرفی کرد، با خونسردی از هتل خارج شد و گریخت. او ۲۸ اسفند به ایران بازگردانده شد.

بار دوم نیز با اینکه از زندان آزاد شده بود، تصمیم گرفت به صورت غیرقانونی از ایران فرار کند که دستگیر شد و همچنان در زندان است.

کانادا، سرزمین دزد‌های ایرانی

در ماجرای فرار‌های بزرگ، با آنکه محمود خاوری هرگز بازداشت و بازجویی نشده بود، اما فرار او از ایران باعث شد نامش با هر خبر فراری دوباره زنده شود. عزت‌الله یوسفیان‌ملا، نماینده مجلس شورای اسلامی ایران، درباره جزئیات فرار محمودرضا خاوری، رئیس سابق بانک مرکزی ایران گفته بود: با وساطت شخصی در دفتر رئیس‌جمهور سابق، محمود خاوری آزاد و برای شرکت در کنفرانسی در آلمان از کشور متواری شد.

در اینکه خاوری به‌راحتی قبل از هرگونه محاکمه‌ای در بزنگاه خاص تحقیقات در پرونده فساد سه هزار‌میلیاردی به کانادا فرار کرد، همچنان از حمایت برخی سیاسیون از او در آن زمان صحبت می‌شود، اما نه خبری از بررسی این اخبار است و نه امکان بازگرداندن خاوری وجود دارد. فرار موفق خاوری الگویی شد برای فرار سایر دزدان بیت‌المال به کانادا و این کشور به محلی امن برای مخفی‌شدن مفسدان ایرانی تبدیل شده است. /روزنامه شرق

این خبر جالب‌ترین داستان‌های فرار از زندان در ایران بعد از انقلاب اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

ماجرای عجیب آزادی زن فرانسوی پس از ۱۸ سال حبس در ایران

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، یک زن فرانسوی که ۱۸ سال در زندان ایران بود آزاد شد. نزدیک به ۱۸ سال قبل یک پرونده خونین به ماموران پلیس آگاهی شیراز مخابره شد و تیم پلیسی با حضور در محل پی بردند که مرد همسایه اقدام به ربودن دختر ۷ ساله کرده است که همین شروع تحقیقات پلیسی از زن همسایه بود. زن جوان که ماریا نام دارد ادعا کرد دختر ۷ ساله در خانه ما بود که حالش بد شد و شوهرم او را به بیمارستان برد، اما دیگر اطلاعی از شوهرم ندارم.

از همان ابتدا تحقیقات پلیسی آغاز شد و ماموران به دنبال سرنوشت دختر کوچولو و مرد جوان رفتند، اما هیچ اطلاعی به دست نیامد تا این‌که فردای آن روز جسد دختر ۷ ساله در خودروی مرد جوان پیدا شد، اما از مرد همسایه که مهبد نام داشت هیچ خبری نبود. پرونده با اتهام کودک ربایی و قتل در پلیس آگاهی شیراز تشکیل شد و تیم‌های جنایی ردیابی‌های پلیسی را آغاز کردند تا این‌که پس از ۱۵ روز مرد جوان در ارومیه دستگیر شد. مهبد ادعا می‌کرد که با دخترکوچولو داخل استخر بوده و در یک حادثه این دختر به کام مرگ فرو رفته است، اما خانواده دختر کوچولو تاکید داشتند به خاطر اختلافات و کینه‌ای که مهبد از آن‌ها به دل داشت، دست به این قتل زده است. مدتی از این ماجرا گذشت تا این‌که ماریا به اداره پلیس رفت و ادعا کرد او باعث مرگ دختر کوچولو شده است. همین کافی بود تا پرونده جدیدی پیش روی ماموران قرار گیرد و در ادامه تجسس‌ها پس از یک ماه تحقیق از ماریا او متهم به قتل و کودک ربایی دختر ۷ ساله شد. مهبد پس از یک سال از زندان آزاد شد و ماریا در زندان ماند و از سوی دادگاه به ۱۵ سال زندان و قصاص – اعدام – محکوم شد ماریا در اوج جوانی به زندان رفت و حالا پس از ۱۸ سال توانسته است رضایت خانواده دخترکوچولو را جلب کند و با پرداخت دیه ۱۰۰ میلیون تومانی در نخستین روز مرداد سال ۹۸ از زندان آزاد شد.

گفتگو با ماریا پس از آزادی
ماریای ۴۷ ساله که پس از ۱۸ سال از زندان آزاد شده، هنوز باور ندارد که بخشیده شده است و به زندان باز نمی‌گردد. او وقتی می‌شنود شوهرش در یک حادثه فوت کرده است با یک لبخند، خوشحالی خود را نشان می‌دهد:

چند سال زندان بودی؟

حدود ۱۸ سال.

به چه جرمی؟

قتل.

کی آزاد شدی؟

ساعت چهار بعد ازظهر سه شنبه اول مرداد ماه امسال آزاد شدم.

چه کسی را به قتل رساندی؟

من قاتل نیستم و فقط قتل را گردن گرفتم.

۱۷ سال قبل چه اتفاقی افتاد؟

من در شیراز یک خانه اجاره‌ای استخردار کرایه کرده بودم و با همسرم زندگی می‌کردم. دختر هفت ساله همسایه برای بازی به خانه ما می‌آمد تا این که روز حادثه شوهرم وارد خانه شد و، چون هوا گرم بود به استخر رفت. من در کنار استخر نشسته بودم و دخترکوچولو درحال بازی بود، او از مهبد خواست به استخر برود که شوهرم نیز پذیرفت. دختر کوچولو داخل استخر شد و همسرم به او شنا یاد می‌داد که او را به عقب پرت کرد و دخترک نیز وقتی می‌خواست روی آب بیاید کمی به عقب رفت که در این لحظه میله‌های پله کنار استخر که تیز بود وارد گردنش شد.

دختر کوچولو در آن صحنه فوت کرد؟‌

نمی‌دانم، مهبد او را در آغوش گرفت و سوار بر خودروی من به بیمارستان رفت. من نیز به سراغ مادر ساینا رفتم و گفتم دخترت حالش بد شده و شوهرم او را به بیمارستان برده است. مادر ساینا حرفم را باور نداشت و همگی منتظر بودیم تا مهبد با ما تماس بگیرد و از حال دخترکوچولو خبر دهد، اما هیچ خبری نشد تا این که پدر و خانواده ساینا به خانه ما آمدند. یک درگیری بین آن‌ها با پدر شوهرم پیش آمد و در ادامه پدر ساینا از شوهرم به جرم کودک ربایی شکایت کرد.

کی متوجه مرگ ساینا شدی؟

فردای آن روز مهبد با مادرش تماس گرفت و گفت دخترک را جلوی بیمارستان نمازی داخل ماشین رها و به ارومیه فرار کرده است که ما این خبر را به خانواده ساینا ندادیم. سپس بیمارستان‌های شهر شیراز را جست وجو کردیم تا این که جسد را داخل خودرو پیدا کردیم و پلیس به بیمارستان آمد.

مهبد فراری بود؟

بله، اما پس از ۱۵ روز دستگیر شد.

شما چرا دستگیر شدی؟

بعد از مدتی خانواده ساینا به خاطر اختلاف و کینه‌ای که داشتند تاکید کردند که پیگیر پرونده‌شان هستند تا مهبد را اعدام کنند. پدر و مادر مهبد، چون پسرشان تک فرزند بود از من خواستند که قتل را گردن بگیرم و پس از آزادی مهبد، خانواده ساینا به خاطر این‌که با من مشکلی ندارند ماجرای بخشش را رو می‌کنند.

دادگاه پذیرفت؟

یک ماه در پلیس آگاهی شیراز بودم و توانستم با توجه به این که صحنه خونین را دیده بودم، قتل را گردن بگیرم.

چرا قتل را گردن گرفتی؟

عاشق مهبد بودم.

خانواده ساینا چه مشکلی با مهبد داشتند؟

مدتی بعد فهمیدم که دختر عموی مهبد قرار بوده با یکی از بستگان زن همسایه ازدواج کند و این مسئله عشقی صورت نمی‌گیرد و دختر جوان دست به خودکشی می‌زند، همین موضوع باعث اختلافات شدید و درگیری بین خانواده‌ها می‌شود و دو طرف ماجرا از هم کینه به دل داشتند.

نرده‌های استخر خراب بود؟

بله، صاحبخانه گفته بود میله پله‌های استخر را درست کنیم و قرار بود این کار انجام شود که این حادثه تلخ رخ داد.

همسرت به دنبال آزادی تو بود؟

نه، بعد از این که من قتل را گردن گرفتم مهبد دیگر جواب تلفن مرا نداد و حتی خانواده‌اش یک قدم برای نجات من برنداشتند.

شرایط در زندان چطور بود؟

زندان جای خوبی نیست، شرایط سختی داشتم، چون بی گناه بودم و همه آبرو و اعتبارم زیر سوال رفته بود. همه مرا طرد کرده بودند و دو بار در زندان دست به خودکشی زدم.

خانواده ات به سراغ تو نیامدند؟

یک بار در همان سال‌های اول مادرم به دیدنم آمد. سال ۹۰ نیز عمویم به دیدنم آمد و همان جا گفت که من دیگر برادرزاده‌ای ندارم.

بعد از چند سال زندگی در زندان را پذیرفتی؟

پس از پنج سال، خیلی سخت بود، اما مجبور بودم، می‌دانستم خودکشی گناه دارد و اگر بمیرم به همه ثابت می‌شود که من مقصر بودم.

وکیل داشتی؟

نه، نپذیرفتم، شرایط روحی‌ام بد بود، هیچ وقت در زندگی فکر نمی‌کردم پایم به زندان باز شود و خانواده‌ام مرا طرد کنند.

زندگی در زندان چطور بود؟

زندان را پذیرفته بودم، شروع به مطالعه کردم و در این مدت حدود یک میلیون کتاب رمان خواندم. یک کتابخانه در زندان راه انداختم که ۷۰۰ جلد کتاب داخل آن بود و همه را به خواندن کتاب تشویق می‌کردم و همگی کتاب می‌خواندند.

در زندان کسی بود که حقش زندان نباشد؟

از دید انسانی، بله، ولی از نظر قضاوت من در جایگاهی نیستم که بخواهم نظری دهم.

در این سال‌ها به اعدام فکر می‌کردی؟

یک ضرب المثل در زندان است که می‌گویند آدم بی گناه تا پای چوبه دار می‌رود، اما سرش بالای دار نمی‌رود. همین جمله در ذهنم بود و، چون بی گناه بودم هیچ وقت به اعدام فکر نکردم.

اصالتا از کجا هستی؟

پدرم ایرانی است، اما مادرم فرانسوی و من شهروند فرانسه هستم.

از سمت سفارت فرانسه یا کلیسا برای کمک به تو نیامدند؟

نه، یعنی خودم نخواستم، حتی بازپرس خواست به سفارت یا کلیسا نامه بزند که شاید زندان را در کشور فرانسه تحمل کنم، اما نخواستم، چون از خانواده طرد شده بودم و می‌خواستم در کنار هم سلولی‌های خودم باشم.

کسی در زندان بود که اعدام شود؟

خوشبختانه نه، در بند ما همه جرایم بود. حتی یک نفر بود که حکم اعدامش تایید شده بود، اما توانستند رضایت با پرداخت پول برای او بگیرند.

شنیدم حاضر نبودی وکیل بگیری؟

نه، به هیچ کسی اعتماد نداشتم و زندگی در زندان را پذیرفته بودم تا این که آقای کریمی که وکیل یکی از هم بندی هایم بود پس از بار‌ها صحبت توانست اطمینان مرا جلب کند.

به آزادی فکر کردی؟

از آزاد شدن وحشت داشتم، چون مهر قتل به پیشانی‌ام خورده بود، هیچ کس از واقعیت خبر نداشت و مسئله بزرگ‌تر آبرو و اعتبارم بود که از بین رفته بود، به همین خاطر نمی‌خواستم آزاد شوم.

از شوهرت خبر داری؟

وقتی وکیلم برای گرفتن رضایت به سراغ خانواده ساینا رفته بود، از آن‌ها شنید که شوهرم دو سال بعد از آزادی در یک تصادف وحشتناک کشته شده است.

چه حسی داشتی وقتی شنیدی شوهرت فوت کرده است؟

خوشحال شدم. حق به حق‌دار رسیده بود.

اگر زنده بود حاضر بودی با او زندگی کنی؟

نه، از او کینه داشتم.

وضعیت در زندان چطور بود؟

پرستار، دکتر و پرسنل زحمت کش شرایط خوبی را برای ما فراهم کرده بودند.

دلت برای هم سلولی هایت تنگ می‌شود؟

برای همه نه، من وکیل بند بودم و آدم‌های خطاکار و بدی هم آن جا بودند.

چقدر پول برای رضایت پرداخت کردی؟

دو سال و نیم قبل آن‌ها درخواست ۳۰۰ میلیون تومان دادند که به ۱۰۰ میلیون تومان راضی شدند.

چطور پول را تهیه کردی؟

خیران و وکیلم کمک کردند و پول را پرداخت کردند.

اولیای دم را دیدی؟

وقتی برای بخشیدن آمده بودند، گفتند در این سال‌ها منتظر بودیم با ما تماس بگیری و رضایت بدهیم.

کسی را در ایران داری؟

یکی از خیران که ۷۰ میلیون تومان به من کمک کرد و برای آزادی ام به زندان آمد تنها دوست من است که قرار است چند روزی در خانه آن‌ها مهمان باشم.

قصد داری به کشور فرانسه بروی؟

بله، دو ماه دیگر که کارهایم را انجام دادم به آن جا سفر می‌کنم.

خانواده ات خبر دارند که آزاد شدی؟

نه، فعلا قصد ندارم حرفی بزنم.

برنامه‌ای برای آینده ات داری؟

هدف‌های بزرگی دارم که می‌خواهم انجام شان بدهم.

چه هدفی؟‌

می‌خواهم به زندانی‌ها کمک کنم که از زندان آزاد شوند، باور کنید بعضی‌ها به خاطر یک یا دو میلیون تومان در زندان بودند که می‌توانم کمک شان کنم.

اهل مطالعه بودی، قصد نداری کتاب زندگی ات را بنویسی؟

هشت دفتر دست نوشته از خودم دارم که روز‌ها و احساسات خودم از زندان و هم سلولی هایم و زندگی ام را در آن نوشتم و قصد دارم یک کتاب بنویسم.

حرفی برای خانواده ساینا داری؟

از آن‌ها تشکر می‌کنم که به من زندگی بخشیدند، ولی کاش خیلی زودتر این اتفاقات می‌افتاد و من از زندان آزاد می‌شدم. /روزنامه خراسان

این خبر ماجرای عجیب آزادی زن فرانسوی پس از ۱۸ سال حبس در ایران اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

اوین زندانی لاکچری است؟ اتهام رشوه از سوی ناطق نوری

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، غلامحسین اسماعیلی امروز (سه شنبه) در ششمین نشست خبری خود ضمن تبریک ایام ولادت علی بن موسی الرضا (ع) و دهه کرامت اظهار کرد: خدای بزرگ را شاکر و سپاسگزارم در ایام دهه کرامت و روزهای میلاد حضرت معصومه و علی بن موسی الرضا قوه قضائیه در مسیر تحقق برنامه‌های تحققی خود دستور العمل ناظر بر حفظ کرامت و شئون اسلامی را ابلاغ کرد. در دین مبین اسلام و در کتاب شریف قرآن موضوع کرامت انسان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در قوه قضائیه و دوره تحول یکی از محورهای تحول، عملیاتی و اجرایی کردن و تحقق اصل کرامت انسانی است. حضور سر زده و بدون تشریفات ریاست قوه قضائیه در واحدهای قضائی و سازمان‌های تابع قوه قضائیه خود زمینه اجرای عملی کرامت و عزت قاضی در دادگاه و مردم در واحدهای قضائی و شنیدن سخن مراجعین یک نمونه از توجه به کرامت انسانی است.

سخنگوی قوه قضائیه عنوان کرد: تاکید بر شنیدن سخنان مراجعین از شاخصه‌های انقلابی و مردمی است که شکل گرفته است. بازدیدها واقعاً سرزده و بدون اطلاع و تشریفات بوده و ادامه پیدا خواهد کرد. نمونه آن بازدید از مجتمع عدالت بود که من حقیر هم از آن بی اطلاع بودم. در دفتر کارم بودم که به من اطلاع داده شد ایشان در یکی از واحدهای زیر مجموعه حضور دارند. به لحاظ بعد مکانی این مجتمع تصمیمی هم برای همراهی من با ایشان اتخاذ نشد.

وی افزود: تصویب دستور العمل در همین راستاست که وعده رئیس قوه قضائیه بود که کارهای پژوهشی آن انجام شد. این دستورالعمل جامع و مفصل است و بر این باورم این دستورالعمل برای جامعه ما می‌تواند یک منشور رفتاری برای مراجعین به دستگاه حاکمیتی دارد. ۳۳ ماده دارد که ارائه خدمت برای ارائه عزت به مردم، کارکنان و همه مراجعان به دستگاه قضائی و یک دستورالعمل اجرایی است که باید در اجرای آن اهتمام داشته باشند.

اسماعیلی خطاب به مردم و مراجعین به واحدهای ستادی قوه قضائیه گفت: ما به همکارانمان ابلاغ کردیم و نظارت و پایش خواهیم کرد این امر رعایت شود اما متقابلاً انتظار داریم مردم، ضابطان کسانی که مراجعه می‌کنند و نمی‌کنند مقام و شأن قضائی را ملحوظ کنند. این احترام باید متقابل باشد. اگر به هر دلیل احدی از مراجعین اهمال و بی توجهی از ناحیه همکارانمان نسبت به این دستور العمل بسیار مهم مشاهده کردند مدیران قضائی مستقر را از نحوه برخورد مطلع کنند.

سخنگوی قوه قضائیه عنوان کرد: رسیدگی به پرونده مفاسد اقتصادی کماکان در دستور کار قوه قضائیه قرار دارد و قرار رسیدگی کافی، سریع و بازدارنده در جرایمی است که به وقوع می‌پیوندد. بنا داریم در دوره تحول رسیدگی بیشتری نسبت به موضوعات اقتصادی داشته باشیم. دستور العمل رسیدگی تخصصی به دعاوی اقتصادی را ابلاغ کردند. ان شاءالله به زودی مجتمع تخصصی رسیدگی به جرایم اقتصادی جرایم پولی و بانکی شعب مأمور به دعاوی استجازه دادگاه‌های کیفری دو و یک، دادگاه‌های پرونده‌های اخلال اقتصادی، مجموعاً در قالب یک مجتمع قضائی تخصصی شامل دادسراها و دادگاه‌های ویژه در مجتمع امام خمینی افتتاح می‌شود و با حساسیت آموزش و تخصص و سرعت رسیدگی‌ها تداوم خواهد داشت و این اقدام، اثبات کننده اقدامات جدی قوه در برخورد با مفاسد اقتصادی است.

اسماعیلی تصریح کرد ۵۸ نفر در دادگاه‌های ویژه محکومیت در این حد فاصل پیدا کردند که محکومیت آنها به قطعیت یا مرحله اجرا رسیده است و این تعداد اثبات کننده اهتمام و جدیت دستگاه قضائی است.

وی افزود: در پرونده قاچاق ۲۲ نفر محکوم شده‌اند.

رأی دادگاه هادی رضوی صادر شده و در حال تایپ است

سخنگوی قوه قضائیه گفت: یک بخش از پرونده بانک سرمایه که ۲۹ متهم دارد ۱۹ جلسه دادگاه علنی برگزار شده. رأی دادگاه هادی رضوی صادر شده و در حال تایپ است.

اسماعیلی در پاسخ به سوالی درباره توقیف یک کشتی نفتکش ایرانی و اینکه پیگیری این موضوع به کجا رسید؟ گفت متأسفانه دولت انگلیس برخلاف همه قوانین و مقررات بین‌المللی و بدون داشتن هیچ توجیه حقوقی مبادرت به توقیف کشتی که حامل نفت ایران بوده کرده است و از منظر حقوقی نقض حاکمیت کشور و نقض قواعد بین المللی است‌.

وی افزود: دولت ایران هم در سازمان ملل و هم در مراجع داوری بین‌المللی نسبت به تعقیب موضوع اهتمام داشته است و طبق ماده ۲۹۰ قانون آئین دادرسی کیفری علاوه بر اهتمام دولت دادستانی کل هم به عنوان مرجع قضائی به موضوع ورود کرده و هم به کمک دولت چه در وزارت خارجه آمده است و این قصه به گونه‌ای است که در کشور هم‌صدایی است به جهت اقدام غیراخلاقی انگلیس و همه کشورهای مستقل دنیا هم این اقدام را محکوم کردند و جمهوری اسلامی تا احقاق حق خودش موضوع را تعقیب می‌کند و قوه قضائیه چه در داخل و چه در عرصه بین‌المللی حامی و پشتیبان حقوقی ایران است.

پرونده عیسی شریفی در حوزه جرایم مالی است

به گزارش ایسنا، غلامحسین اسماعیلی در پاسخ به سوالی درباره بازداشت عیسی شریفی قائم مقام قالیباف، اتهامات او، علت رسیدگی در دادگاه نظامی و همچنین اخباری که در این زمینه منتشر می‌شود، گفت: قوه قضائیه هم سخنگو و هم مرجع رسمی دارد و بخشی از این اخبار کذبی که در جامعه منتشر می‌شود از ناحیه منتسبین به برخی از رسانه‌ها است که به آن دامن زده می‌شود و موضوعاتی که اطمینانی به صحت آن نداریم از بازنشر آن اجتناب کنیم.

وی افزود: هم خبر اعدام و هم خبر جاسوسی دروغ است و در پرونده چنین اتهاماتی وجود ندارد. پرونده در حوزه جرایم مالی است و در دادسرای نظامی رسیدگی و منجر به صدور کیفرخواست و در نوبت دادگاه است. برای اینکه ایشان نظامی بود و مأمور به شهرداری بود و سازمان قضائی نیروهای مسلح وظیفه رسیدگی به جرایم این حوزه را عهده دار است و کاملاً قانونی است.پرونده ۱۳ متهم دارد و متهمین اصلی کماکان بازداشتند.

تعقیب قضایی ۳ نفر در حوزه سازمان غذا و دارو به اتهام اخذ رشوه

سخنگوی قوه قضاییه از تعقیب قضایی ۳ نفر درحوزه سازمان غذا و دارو به اتهام اخذ رشوه خبر داد.

به گزارش ایسنا، اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه در پاسخ به سوالی درباره بازداشت تعدادی از کارمندان سازمان غذا و دارو، گفت: در ارتباط با موضوع دارو پرونده‌ای در دادسرای تهران تشکیل شده و یکی از شرکت‌هایی که در کار تولید و واردات دارو فعالیت می‌کرده و ارزهای قابل توجهی از سیستم بانکی اخذ کرده و تعهدات ارزی خود را انجام نداده است؛ به لحاظ انجام ندادن تعهدات و گران‌نمایی داروهای وارداتی با صدور فاکتورهای متعدد، تحت تعقیب قرار گرفته است.

وی افزود: در این رابطه ۳ نفر از حوزه مربوطه در سازمان غذا و دارو به اتهام اخذ رشوه تحت تعقیب قرار گرفتند. البته الان متهمان با صدور قرار تأمین آزاد هستند و پرونده مراحل اولیه تکمیل تحقیقات را طی می‌کند.

اسماعیلی افزود: پس از تکمیل پرونده اگر به دادگاه ویژه ارسال شد، علنی می‌شو د. سه نفر از شرکت‌های خصوصی و سه نفر هم از سازمان مربوطه تحت تعقیب قرار گرفته‌اند.

وی درباره اینکه آیا پرونده متهم خارجی دارد؟ گفت: خیر متهم خارجی ندارد ولی یکی از متهمان دو تابعیتی است.

سخنگوی قوه قضائیه در پاسخ به سوالی درباره انتقادات مطرح شده به برگزاری علنی دادگاه قتل میترا استاد گفت: تمام اهتمام ما بر این است که رسیدگی از جمله در این پرونده در چارچوب ضوابط انجام شود و قانونگذار در قانون آئین دادرسی کیفری یک وضعیتی را پیش بینی کرده است که در آنجا می‌گوید انتشار جریان رسیدگی و گزارش پرونده که متضمن بیان مشخصاً شاکی و متهم و هویت فردی یا موقعیت اداری و اجتماعی آنان نباشد، در رسانه مجاز است و بیان مشخصات فردی فقط در موارد مقرر در قانون امکان پذیر است.

وی افزود: تبصره دو ماده ۳۵۳ قانون آئین دادرسی کیفری پیش بینی کرده که انتشار جریان پرونده که متضمن بیان شاکی و متهم است در صورتی که به عللی از قبیل خدشه دار شدن وجدان یا حفظ نظم عمومی ضرورت یابد، بنا به درخواست دادستان کل و موافقت رئیس قوه‌قضاییه امکان پذیر است. بعد از فراز و فرودهای اطلاع رسانی در این پرونده و تحت تأثیر قرار گرفتن وجدان عمومی، دادستان کل از رئیس قوه قضائیه تقاضا کرد که ضرورت دارد، اجازه انتشار جریان رسیدگی با بیان مشخصات شاکی و متهم داده شود که رئیس قوه قضائیه موافقت کرد؛ البته باز هم باید موازین اخلاقی را مراعات کنیم و همه مسائل را بی محابا نگوییم.

کیفرخواست نجفی برای جلسه غیر علنی تنظیم شده بود!

اسماعیلی یادآور شد: کیفرخواست پرونده به گونه‌ای تنظیم شده بود که گویا قرار نیست جزئیات جلسه دادگاه منتشر شود و تنظیم کیفرخواست با این رویکرد بود زیرا از ابتدا این طور فکر می‌شد که جلسه غیرعلنی باشد و به همین خاطر کیفرخواست بر اساس جلسه غیرعلنی تنظیم شده است که قاضی در دادگاه در خواندن کیفرخواست تذکری داد.

وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه برخی از چهره‌های شاخص مذهبی هنگام سخنرانی به شهروندان توهین می‌کنند. چرا دادستان ورود نمی‌کند؟ مثلاً در صحبت‌های آقای علم الهدی که درباره حجاب زنان صحبت کرده، ادبیات وی موجب انتقاد مردم شده است. آیا امکان ورود مدعی‌العموم وجود دارد؟ گفت: اینکه مدعی‌العموم وظیفه حمایت از حقوق مردم را دارد، امری پذیرفته شده است اما جایی که مدعی‌العموم تکلیف اصلی دارد ناظر به مواردی است که موجبات توهین به مقامات به سبب انجام وظیفه یا ارکان نظام انجام می‌شود.

سخنگوی قوه قضائیه افزود: نسبت به یکایک افراد شخصاً وظیفه شکایت دارند اما نسبت به این موضوع خاص باید دید واقعاً تلقی عمومی جامعه همانند شما هست یا خیر. من سخنگوی قوه‌قضاییه هستم و صلاحیت‌های دستگاه قضائی مشخص است. در ارتباط با حوزه روحانیت، دادگاه ویژه روحانیت وجود دارد که مستقل است.

اسماعیلی در پاسخ به سوالی درباره بازداشتفریبا عدالتخواه و اینکه کنسولگری فرانسه خواسته دسترسی به ایشان داشته باشد، گفت: او جزو متهمانی است که اخیراً دستگیر شده و به لحاظ ماهیت پرونده و موضوعاتی که مطرح است هنوز وقت برای اطلاع رسانی در این پرونده نیست و اصل بازداشت ایشان را تایید می‌کنیم و با ادامه رسیدگی به ان اطلاع رسانی شفاف‌تری انجام می شود و در موقع مناسب تصمیم گیری می‌شود که به ادعاهای یکی از کشورها که مطرح شده چگونه پاسخ دهیم.

برگزاری دادگاه محیط زیستی‌ها در روزهای گذشته

اسماعیلی در پاسخ به سوالی مبنی براینکه آقای رییسی تاکید بر مقابله با تخریب کنندگان محیط زیست داشته‌اند و قوه قضاییه در این زمینه چه رویکردی را دارد و آخرین وضعیت پرونده محیط زیستی به کجا رسیده است؟ گفت: در ارتباط با فرمایشات ریاست قوه قضاییه موضوع از منظر قضایی در ارتباط با حوزه محیط زیست جدی است و اقدام عملی انجام شده است. دستورالعمل شعب تخصصی صادرشده که در آن فهرست مدنظر بخشی از شعب تخصصی ناظر به محیط زیست است و بخشی مربوط به حوزه پولی و بانکی است.

وی افزود: در نشست با فعالان محیط زیست قرار شد مراجع ذی صلاح اظهار نظر کارشناسی انجام دهند و نظرات تخصصی آنها واصل شد و کار دادگاه برای ادامه رسیدگی روی روال قرار گرفت و در همین هفته در صبح و ظهر امر رسیدگی به پرونده را آغاز کردند.

اسماعیلی ادامه داد: متهمان پرونده در روزهای گذشته در دادگاه حاضر و تفهیم اتهام شدند. باید منتظر پایان دادگاه باشیم و داوری دادگاه را در ارتباط با این پرونده و همه پرونده‌ها بپذیریم و اینکه آیا مجرم‌اند یا نه و اگر مجرم بودند متناسب با نوع جرم چه مجازاتی برای آنها تعیین می‌شود.

حکم پرونده پدیده صادر شده است

اسماعیلی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا صدور حکم حبس ابد برای پرونده پهلوان و اینکه گفته می‌شود پای چندین استاندار در این پرونده باز شده است صحت دارد؟ گفت: اجازه دهید به این موضوع در زمان خودش پاسخ داده شود. مانند پرونده رضوی که گفته شد حکم صادر شده و در حال تایپ است در پرونده پدیده شاندیز هم حکم صادر شده و به دلیل اینکه پرونده مطول و سنگینی است ممکن است متن دادنامه آن حدود ۴۰۰ یا ۵۰۰ صفحه باشد.

وی افزود: اجازه بدهید زمان ابلاغ حکم فرآیند قضایی را طی کند و دادنامه ثبت شود و به امضای قاضی صادر کننده رای برسد. جزئیات اطلاع رسانی خواهد شد. هیچ فرقی نمی‌کند این حکم را امروز اعلام کنیم یا هفته آینده اما بر اساس ضوابط قانونی زمان علام حکم برسد آن را اعلام خواهیم کرد.

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه آیا به موجب قانون مجرم خطاب کردن پلیس در پیامک‌های کشف جرم بی حجابی غیرقانونی نیست در حالی که هنوز جرم اثبات نشده است؟ بیان کرد: میان جرم و مجرم تفاوت وجود دارد. جرم به محض وقوع مشخص است. اما تا زمانی که ارتکاب عمل مجرمانه از ناحیه فرد به اثبات برسد نمی توان گفت فلانی مجرم است.

وی افزود: پلیس می گوید من این جرم را مشاهده کردم و نمی‌گوید مجرم هستید. عدم رعایت شرعی پوشش قانونا جرم است. پلیس نمی‌گوید تو مجرمی بلکه یا تذکر می‌دهد یا توصیه می‌کند و پیامک می‌دهد که می‌خواهد بررسی کند. ما نمی‌توانیم بگوییم فلانی قاتل است اما وقتی قتل انجام شده، می توانیم بگوییم قتل انجام شد. در اینجا ظرافت‌های حقوقی مدنظر است.

اسماعیلی در پاسخ به سوالی دربارهنامه احمد توکلی در خصوص آزادی نماینده زنجان، گفت: این پرونده از پرونده‌های قدیمی است و قبل از دوره جدید دستگاه قضایی تشکیل شده است و جزو پرونده‌های مهم اقتصادی است.

وی افزود: حدود ۶ ماه قبل نیز این نماینده و یکی دیگر از نماینده‌ها احضار و از آنها تحقیقات شده بود. در فرایند تکمیل تحقیقات مجدداً احضار شدند و قرار تامین صادر شد و نهایتاً نیز با تبدیل قرار تامین آزاد شد و رسیدگی ادامه دارد.

وی یادآور شد: می‌دانید که قرار تامین در صورت بازداشت، موافقت دادستان را می‌خواهد و بازپرس تحت تعلیم دادستان فعالیت می‌کند. البته بازپرس حق اختلاف نظر دارد. در این پرونده اختلاف حاصل نشد و روند پرونده ادامه دارد. حتی به دلیل اطلاعاتی که بدست آمده امکان دارد، بار دیگر قرار تامین متناسب صادر شود. در نامه‌ای که نوشته شده بود توسط یکی از افراد، چند اشکال دارد اول اینکه اگر کسی خود را مسئول می‌داند و می‌خواهد مطلبی را برساند، خوب است از طریق رسانه نباشد ضمن اینکه اطلاعات این فرد نیز اطلاعات جامع و دقیقی نبود و حق هم دارد زیرا قرار نیست کسی بیرون از پرونده، اطلاعات جامع داشته باشد و اطلاعات ناقص ما را به اشتباه می‌کشاند.

وی افزود: دیگر اینکه گفته شده بود آقای دادستان به اوین رفتند و او را آزاد کردند، این ادعا نادرست است. بله آقای دادستان و من هم اوین رفتیم اما تقارن با موضوع پیدا کرد. ما مقامات قضایی هستیم و بازدیدهای اعلام شده و نشده داریم. بازدید آقای دادستان اعلام شده بود و بابت یک موضوع دیگری و از زندان بازدید داشت و بازدید من یک بازدید اعلام نشده بود که تقارن پیدا کرد و وقتی زندان رفتم، دیدم آقای دادستان نیز آنجا هستند.

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سوالی درباره اینکه در دادگاه بانک‌سرمایه اسممسئول دفتر ناطق نوری برده شد، توضیح دهید، گفت: در دادگاه بانک سرمایه اسمی از آقای ناطق نوری برده نشد. شما مقید باشید. در دادگاه رئیس دفتر یکی از روسای مجلس را گفتند و آن رئیس دفتر نیز توضیحاتی را فرستاده و دادگاه بررسی خواهد کرد.

لاکچری بودن اوین

غلامحسین اسماعیلی در نشست خبری امروز خود در پاسخ به سوالی در رابطه با بازدید اخیرش از زندان اوین و اینکه آیا این بازدید ارتباطی به گزارشی که پیرامون لاکچری بودن این زندان منتشر شده بود دارد یا نه؟ اظهار کرد: واقعاً یکروز می‌گویند اوین مخوف ترین زندان است و گاهی می گویند به اصطلاح لاکچری است. این همه تضاد؟ تضادها در مورد اظهار نظرها زیاد است. ما زندان اوین را نه مخوف می‌دانیم و نه زندان لاکچری. ما برای همه زندانی‌ها در تمامی زندان ها حقوقی قائل هستیم.

وی عنوان کرد: تلاش ما این است که در حوزه زندان بانی بسترهای لازم برای بازپروری و بازاجتماعی شدن را فراهم کنیم. زندانیان این زندان محکومان مالی هستند که به معنای کلاهبرداری نیست. محکومان مالی، مهریه، دیات و تصادفات جزء این افراد هستند.

سخنگوی قوه قضاییه افزود: به عقیده ما خیلی از این افراد نباید در زندان باشند. کسی که برای محکومیت مالی به زندان رفته است در آنجا نگهداری می شود و زندان اوین یک زندان معمولی است. رفتن من هم ارتباطی به موضوعات مطروحه نداشت بلکه به جهت خاصی بود که لازم بود برویم و بازدید و بررسی کنیم.

محسن افشانی در حبس است/ پرونده شهرام جزایری در تجدیدنظر

سخنگوی قوه قضاییه با رد خبر آزادی محسن افشانی گفت که این فرد غیر از پرونده اخیر، از پرونده سابق محکومیت حبس داشته و در حال تحمل حبس است.

غلامحسین اسماعیلی در پاسخ به سوالی درباره آخرین وضعیت پرونده شهرام جزایری، گفت: این پرونده در دادگاه تجدیدنظر است.

وی در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا محسن افشانی آزاد است، گفت: چه کسی گفته آزاد است؟ ایشان غیر از پرونده اخیر از پرونده سابق محکومیت حبس داشته و در حال تحمل حبس است.

کسانی که در سال ۸۸ و قصه فتنه محاکمه شدند، اتهامات امنیتی داشتند

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سوالی درباره اظهارات مطهری و سیاسی بودن اتهامات معترضین انتخابات سال ۸۸ گفت: گفته شده که معترضین انتخابات سال ۸۸ سیاسی بودند و امنیتی نبودند. اولاً قانون جرایم سیاسی سال ۹۵ تصویب شده است چرا قانون سال ۹۵ را به سال ۸۸ و فتنه بازمی‌گردانیم؟ کسانی که در سال ۸۸ و قصه فتنه محاکمه شدند، اتهامات امنیتی داشتند. یک عده مسجد و پایگاه بسیج و هیات عزاداری امام حسین (ع) و خطوط BRT را به آتش کشیدند و یک عده نیز اینها را تحریک کردند.

هیچکس را به خاطر داشتن عقیده خاص نه تنها بازداشت نکرده‌ایم بلکه تحت تعقیب هم قرار نداده‌ایم

وی یادآور شد: آن زمان قانون جرم سیاسی نبود و برابر قانون حاکم رسیدگی کردیم و امروز صراحتاً اعلام می‌کنیم هر گاه پرونده منطبق با جرم سیاسی باشد، بر اساس همین قانون رسیدگی می‌کنیم و هیچکس را به خاطر داشتن عقیده خاص نه تنها بازداشت نکرده‌ایم بلکه تحت تعقیب هم قرار نداده‌ایم. جرم فعل یا ترک فعل است والا بسیاری از افراد نسبت به حکومت و حاکمیت عقیده شخصی و فردی خود را دارند و مردم در فکر و اندیشه خود مادامی که عمل مجرمانه انجام ندهند آزاد هستند.

اسماعیلی در پاسخ به سوالی درباره پرونده محمدرضا خاتمی و اینکه آیا اظهارات وی بر مبنای اصل آزادی بیان نیست؟ گفت: آنچه رسیدگی شده، رسیدگی به اتهامات وی بوده است. ایشان به لحاظ مطالبی که مطرح کردند بخش‌های مختلفی از نظام را مورد اتهام قرار دادند و نتوانستند تا این مرحله ادعاهای مطروحه خود را به اثبات برسانند و عمل وی وصف مجرمانه دارد.

وی افزود: اگر در مرحله تجدیدنظر این ادعا را اثبات کند، دادگاه تجدیدنظر تصمیم دیگری می‌گیرد. ما در مرجع قضایی موضوع اعمال مجرمانه را رسیدگی می‌کنیم و موضوع انتخابات و صندوق رای و اینکه چه تعداد رای و چگونه بوده است را رسیدگی نمی‌کنیم.

مرجع قضایی نه انتخاباتی را تایید و نه ابطال می‌کند

وی افزود: مرجع قضایی نه انتخاباتی را تایید و نه ابطال می‌کند اما مسئول رسیدگی به اعمال مجرمانه پیش‌بینی شده در قانون است.

اسماعیلی یادآور شد: دادگاه به اتهامات این فرد رسیدگی کرده و در مرحله بدوی نظر دادگاه بر مجازات این فرد بوده و باید منتظر نظر دادگاه تجدیدنظر باشیم.

وی در پاسخ به سوالی درباره پرونده یکی از واردکنندگان خودروهای لوکس با ۱۶۰ شاکی، گفت: در ارتباط با شرکت‌های خودرویی پرونده‌های متعدد داریم که بعضاً کیفرخواست صادر شده و به دادگاه رفته است مانند پرونده کیمیا خودرو و عطیم خودرو. پرونده شرکت های دیگر نیز در دادسرا در مرحله تحقیقات مقدماتی است.

اسماعیلی در پاسخ به سوالی درباره اینکه نامه جنبش عدالتخواه دانشجویی در خصوص موضوع زمین خواری لواسان و اینکه به کجا رسیده است؟ گفت: قوه قضاییه از مطالبه گری در راستای ماموریت های محوله خود با سعه صدر برخورد می کند و این موضوع را از مجاری قانون بررسی می کند. بهتر است تشکل‌های دانشجویی به جای قاضی ننشینند و رای صادر نکنند و فضاسازی نکنند، اما از مطالبه گری و انعکاس معضلات و تخلفات به مراجع ذی صلاح استقبال می کنیم زیرا دستگاه قضایی برای شناسایی و برخورد با متخلفان خط قرمزی را نمی‌شناسد اما بهتر است این تشکل‌ها حالت مداخله گری نداشته باشند.

هیچ ملاحظه سیاسی برای معرفی حقوقدانان شورای نگهبان وجود نداشت

اسماعیلی در نشست خبری خود در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه با توجه به وجهه سیاسی یکی از حقوقدانان معرفی شده به مجلس برای عضویت در شورای نگهبان آیا با اصل بی طرفی تناقض ندارد؟ اظهار کرد: همین مجلس به فردی که می گویید، بالاترین رای را داده است. وقتی همین مجلس با این ترکیب چندگونه در جناح های سیاسی مختلف به همین فرد بالاترین رای را می دهند، بیانگر این است که این تحلیل سیاسی بیرونی تحلیل غلطی است.

وی بیان کرد: اگر این امر جناحی بود می توانستند به او رای ندهند. چرا جناح مقابل این رای را به او دادند؟ قطعاً هیچکدام از جناح های مجلس ۲۳۰ نماینده ندارد. حاشیه سازی‌ها گاهی از ناحیه برخی افراد، هدفمند انجام می شود. نظر قوه قضاییه در پیشنهاد حقوقدانان جدید انتخاب نیروهای جوان‌تر، فعال‌تر، صاحب نظر در حوزه های حقوقی، استاد دانشگاه و قاضی بوده است و اینکه به عنوان حقوقدان مورد قبول جامعه باشند.

سخنگوی قوه قضاییه تاکید کرد: عزیزان در دوره‌های گذشته برای ما مورد احترام هستند و عملکر شایسته داشتند. در راستای این جابجایی ها وقتی کارنامه علمی این افراد را مطالعه می کنی می‌بینی کارنامه درخشانی دارند. چه عزیزانی که رای آورند و چه عزیزانی که رای نیاوردند. یکی از اشخاصی که رای نیاورد قاضی عالی رتبه دیوان عالی کشور بود. همین که مجلس به او رای نداد نشان می‌دهد که شخصی که گفتید را اولی دانستند. عزیزی که رای نیاورد قابل احترام است.

وی افزود: منظر دستگاهدقضایی در این معرفی منظر تسلط به مبانی علم حقوق و البته انقلابی بودن است. شاخصه انقلابی بودن را در مقایسه با شاخصه تحصیلات آکادمیک و صاحب تدریس بودن، کمرنگ می‌دانیم.

اسماعیلی تاکید کرد: هیچ ملاحظه سیاسی مدنظر قوه قضاییه نبود و نمی‌دانم آیا نمایندگان مجلس با ملاحظه سیاسی رای دادند یا بدون ملاحظه سیاسی که این شخص این چنین رای آورد.

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سوالی در رابطه با آخرین وضعیت پرونده‌های مربوط به اخذ ارز با قیمت ۴,۲۰۰ تومان، گفت: همه پرونده‌های ما ناظر به همین موضوع و دریافت کنندگان ارز ۴۲۰۰ تومانی است. صرف ادعای ما کافی نیست و دولت باید در زمینه ارز تمهیدات لازم را از دریافت کنندگان ارز اخذ کند.

وی افزود: دولت باید به آنهایی که با ارز ۴۲۰۰ تومانی کالا وارد می کنند و به قیمت بالاتر به مصرف کنندگان می فروشند نظارت کند. بانک مرکزی و نهادهای مربوطه هم در موارد تخلف اعلام جرم کنند و مدارک را برای ما ارسال کنند تا همگی در این راستا اقدامات لازم را انجام دهیم.

اسماعیلی در پاسخ به سوال دیگری در رابطه با شرایط اخذ مجوز تاسیس دفاتر حقوقی برای مشاوران و وکلا گفت: این افراد الان نمی‌توانند مجوزی در این باب بگیرند. شرایط و ضوابط در سایت مرکز آمار و فناوری اطلاعات قوه قضاییه که متولی این حوزه است را مشاهده کنند.

سخنگوی قوه قضاییه در رابطه با اعتراض ۶۰۰ هزار بنگاه‌دار اقتصادی به حق الوکاله وکلا برای آنها که موظف به گرفتن وکیل هستند، گفت: تعرفه‌های غیرمتعارف با اصلاح تعرفه وکلا اصلاح می شود. تعرفه‌های جدید باید لحاظ شود. انتخاب وکیل و نماینده حقوقی را قانون مشخص کرده است. اگر قرار بر اصلاح باشد باید قانون اصلاح شود و تا آن زمان باید قانون لازم الاجرای فعلی را اطاعت کنیم.

وی در پاسخ به سوال دیگری در رابطه با اینکه در دادگاه نجفی گفته شد عده ای مانع از رسیدگی به این پرونده شدندو دولت به این موضوع واکنش نشان داده و خواستار معرفی این افراد شده است، گفت: توصیه من به خبرنگاران و منتقل کنندگان اخبار این است که مطالبه را دقیق منتقل کنند. رییس دادگاه نگفت مانع رسیدگی شدند بلکه گفت مداخله کردند. نه اشاره ای به دولت و نه اشاره به شخص خاصی بوده است.

اسماعیلی ادامه داد: روندی در عملکرد پلیس و صدا و سیما و رسانه ها بود که ما به آن انتقاد کردیم. مداخلاتی انجام شد که منطبق بر ضوابط قانونی نبود و رییس دادگاه بدون ذکر اسم این موضوع را مطرح کردند. اینکه اسلحه را به فرد بدهند یا از او سوال بپرسند و … در پرونده امور غیرقضایی بود درنتیجه اشاره به دولت و غیر دولت نبود. اینکه اسلحه را در دست بگیرند نوعی مداخله بود.

سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به سوال دیگری در رابطه با برنامه قوه قضاییه جهت بهبود ارتقای وضعیت معیشتی قضات و کارکنان قضایی گفت: دولت و مجلس باید در این زمینه ما را همراهی و یاری کنند. این موضوع از اختیارات ذاتی دستگاه قضایی نیست.

اسماعیلی افزود: قضات به لحاظ شغل سنگینی که دارند و حجم پرونده‌های وارده به دستگاه قضایی خصوصاً در دوره تحول دستگاه قضا حتی بعد از ظهرها در دادگاه می مانند یا پرونده ها را در منزلشان رسیدگی می کنند با این وجود تاکنون ریالی اضافه کار از دولت به ما تخصیص داده نشده است و قضات ما حق و حقوق اصلی خود را هم بخشی را دریافت نکرده‌اند. گام اول برای ما مساعدت دولت و مجلس است که حقوق این افراد را پرداخت کنیم.

اسماعیلی در پایان ادامه داد: همکاران بازنشسته دو سال پیش ما هنوز بخشی از حقوق بازنشستگی و مرخصی و دیون خود را دریافت نکرده‌اند. ما به دنبال اخذ مطالبات قانونی و حقوقی فعلی‌شان هستیم تا بعد در جهت بهبود وضعیت معیشت گام برداریم.

این خبر اوین زندانی لاکچری است؟ اتهام رشوه از سوی ناطق نوری اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.