کدام جاسوس‌ها مانند روح الله زم دستگیر شدند؟

به گزارش بخش بین المللی سایت خبرهای فوری، بدون شک عملیات دستگیری روح الله زم (رئیس کانال و سایت معاند آمد نیوز) یکی از بزرگترین و ماهرانه‌ترین عملیات اطلاعاتی خارجی بوده است. برخی خبر‌های غیررسمی حاکی از این است که بین سفر برخی مقامات امنیتی امارات به تهران و دستگیری زم در پرواز دوبی ارتباط وجود دارد. این افراد معتقدند زم در جریان فرود اضطراری یک هواپیما در شیراز دستگیر شده است.

به همین مناسبت در این گزارش مروری داریم بر فعالیت سازمان‌های اطلاعاتی جهان در کشور‌های خارجی و سعی داریم مهمترین نمونه‌های این فعالیت‌ها را بیان کنیم.

ساختار فعالیت‌های اطلاعاتی

به طور کلی، فرآیند عملیات برون مرزی سخت و چند لایه هستند. عمده فعالیت برون مرزی هم معطوف به شناسایی، هدایت و دستگیری جاسوس‌ها می‌شود.

به طور کلی ۴ روش و اصل کلی وجود دارد که سازمان‌های اطلاعاتی از طریق آنها، جاسوس‌ها را دستگیر می‌کنند:

۱. خبر‌هایی که جاسوس‌های سرویس‌های اطلاعاتی در خارج از کشور به دست می‌آورند.

۲. رصد‌های سازمان ضد جاسوسی کشور‌ها

۳. گاف دوستان و نزدیکان جاسوس

۴. اشتباه خود جاسوس‌ها

در این میان حلقه سوم شاید کلیدی‌ترین حلقه باشد. عموما سازمان‌های اطلاعاتی از طریق ارتباط با نزدیکان فرد است که او را به تله می‌اندازند. شاهد این نظریه می‌تواند رابرت لیپکا و جان والکر باشند. این دو از جاسوس‌های مشهوری بودند که در اوج جنگ سرد به فعالیت پرداخته و برای شوروی جاسوسی می‌کردند و هر دو هم توسط همسر سابقشان به FBI فروخته شدند.

عملیات‌های برون مرزی اطلاعاتی ایران

عبدالمالک ریگی

یکی از نمونه های مهم و معروف عملیات برون مرزی تیم اطلاعاتی ایران دستگیری “عبدالمالک ریگی” بوده است. بر اساس برخی گزارش‌ها، ریگی با نام جعلی و گذرنامهٔ افغانی در یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ خطوط هواپیمایی قرقیزستان در مسیر دوبی به بیشکک در حال پرواز بوده‌است، که در آسمان ایران سه فروند جنگنده نهاجا که از پایگاه هوایی بندرعباس برخاسته بودند، هواپیما را مجبور به فرود در فرودگاه بندرعباس کردند.

 بلافاصله پس از فرود هواپیما، نیروهای امنیتی ایران مستقیماً به سمت صندلی ریگی و همراهش رفته و آن‌ها را دستگیر کردند و هواپیمای قرقیزی، پس از سه ساعت توقف و دریافت سوخت رایگان، ایران را ترک کرد.

امیر میرزای حکمتی

دستگیری امیر میرزای حکمتی نیز یکی دیگر از پروژه‌های مهم وزارت اطلاعات در سال‌های اخیر بود. این جاسوس سیا در سال ۲۰۰۱ تحصیلات دوره دبیرستان را تمام کرد و تصمیم گرفت در ارتش آمریکا فعالیت کند. وی در آگوست ۲۰۰۱ لباس ارتش امریکا را پوشیده و اموزش‌های مختلف نظامی و اطلاعاتی را گذراند.

پس از گذشت مدت زمانی که متوجه شدند تا حدودی به زبان عربی و فارسی تسلط دارد، از وی خواسته شد تا برای ارتقا زبان عربی آموزش بیشتری را ببیند و به دنبال آن به وی ماموریتی دادند و مطرح کردند که اگر در این کار موفق شود می‌تواند به گونه‌ای در ارتش مشهور شود. از جمله مزایای این کار سفر به کشور‌های دیگر بود. بعد از مدتی از حکمتی خواسته شد تا به ایران مسافرت کند. قرار بر این بود که برای ۳ هفته در ایران حضور داشته و در وب سایت‌ها بررسی و تجسس کند و اطلاعاتی را در خصوص ایران بررسی کند.

به دنبال آن، دستگاه امنیتی ایران با شناسایی مسیر‌های اطلاعاتی که حکمتی از آن‌ها عبور کرده بود پروژه نفوذ و جاسوسی را کنترل و مهار کرد. امیرمیرزای حکمتی سابقه یک دهه آموزش‌های فشرده اطلاعاتی را در رزومه خود دارد، او بار‌ها تست دروغ سنجی و روانشناسی و معاینات پزشکی را با موفقیت پشت سر گذاشته بود.

او از پایگاهی در افغانستان وارد ایران می‌شود. قرار بود خود را به عنوان یک دلایل اطلاعاتی به ایران معرفی کند. به این ترتیب که او اجازه دسترسی به سری‌ترین سیستم‌های اطلاعاتی را پیدا می‌کند، برای جمع اوری اطلاعات مورد نیاز پروژه نفوذ، به پادگان بگرام افغانستان فرستاده می‌شود. حجم اطلاعاتی که حکمتی اورده، به گونه‌ای است که هر سرویس اطلاعاتی در مواجهه با آن خود را در مقابل متبعی مهم می‌بیند و سعی می‌کند تا هر طور شده این منبع را از دست ندهد و نیاز اطلاعاتی اش را به وسیله آن بر آورده کند و این همان دامی است که برای ایران پهن شده بود.

اما دستگاه اطلاعاتی ایران با ارزیابی درست اطلاعاتی، به فرعی بودن کار پی می‌برد و با شناسایی مسیر‌ها و راه‌های اعزام فرستاده که حکمتی از آن‌ها عبور کرده بود پروژه نفوذ را کنترل و مهار می‌کند.

انواع فعالیتهای اطلاعاتی خارجی

به طور کلی سیستمهای اطلاعاتی  وامنیتی برون مرزی سه فعالیت اصلی دارند. یکی مربوط به دستگیری جاسوسهای دشمن در خارج از قلمرو داخلی خودشان است. دیگری مربوط به آزادی افراد مورد نظر خود از دست دشمن است و فعالیت دیگر هم مربوط به قتل افراد لو رفته یا دشمنان مهم و سرشناس می‌شود. در این قسمت در مورد هر کدام توضیحاتی می‌دهیم.

عملیات آزادی؛ چگونه نازی‌ها رهبر فاشیستهای ایتالیا را دزدیدند

بدون شک حیرت انگیز ترین عملیات فرار خارجی عملیات لانه عقاب(یا بلوط ) است. این عملیات مربوط به آزادی و فرار بنیتو موسولینی (دیکتاتور فاشیستهای عراق) از دست نیروهای چپ ایتالیا بود. این عملیات  در منطقه دست نیافتنی لانه عقاب در کوه گران ساسو توسط یک گروه کماندویی اس اس به فرماندهی سروان اوتو اسکورزنی (یک افسر نازی) رخ داد.

 بنیتو موسولینی ، دیکتاتور سابق ایتالیا از سوی پادشاه ایتالیا ویکتور امانوئل سوم و شورای عالی فاشیست از کار برکنار شده بود و به دستور دولت در یک مکان دست نیافتنی موسوم به لانه عقاب در کوه گران ساسو به ارتفاع ۲۹۱۲ متر در رشته کوه های آبروز در بازداشت خانگی به سر می برد.

موسولینی به دستور آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی در یک عملیات حیرت آور توسط یک گروه کماندویی اس اس و چتربازان آلمانی به فرماندهی سروان اوتو اسکورزنی آزاد شده و به آلمان منتقل می شود.

اسکورتسینی حدود دو ماه به عکس‌برداری هوایی از مناطق مختلفی که احتمال می‌داد موسولینی در آن مکان‌ها نگهداری شود، پرداخت. سرانجام مکان قطعی نگهداری موسولینی که در یک هتل در کوهستان آپنینه ایتالیا بود، برای آلمان‌ها فاش شد. این مکان فقط از طریق تله کابین قابل دسترسی بود و از آنهم به شدت مراقبت می‌شد. سرانجام در تاریخ ۱۲ سپتامبر ۱۹۴۳ عملیات بلوط به اجرا درآمد و تعدادی از چتربازهای لوفت وافه و تعدادی از تکاوران وافن اس اس به رهبری اسکورتسینی، توسط گلایدر روی شیبی نزدیک به هتل فرود آمدند و با غافلگیر کردن محافظان بدون شلیک یک گلوله هتل را تصرف کردند. اسکورتسینی وقتی به محل نگهداری موسولینی رسید، خبردار ایستاد و به موسولینی گفت:

“دوچه، پیشوا مرا به اینجا فرستاده تا شما را آزاد کنم!”

موسولینی به همراه اسکورتسینی بلافاصله با یک هواپیمای سبک لوفت وافه (نیروی هوایی نازی‌ها)  که بعد از تصرف هتل در کنار آن فرود آمده بود به پایگاه هوایی آلمان در جنوب شهر رم منتقل شد و از آنجا با هواپیمای دیگری به مقر فرماندهی پیشوا در برلین منتقل شد تا با هیتلر دیدار کند. اسکورتسینی به خاطر این عملیات از هیتلر مدال صلیب شوالیه آهنین دریافت کرد و به درجه سرگردی ارتقا یافت. این عملیات توسط نیروی هوایی آلمان به‌طور کامل فیلمبرداری و در یک برنامه مستند در تلویزیون آلمان پخش شد.

عملیات سکوت؛ جاسوس‌ها باید ساکت بمانند

بسیاری از فعالیتهای جاسوسی و اطلاعاتی برون مرزی مربوط به خاموش کردن صدای جاسوسان گرفتار شده است تا به تیم امنیتی کشور رقیب اطلاعات ندهند. در اینجا بد نیست به دو نمونه مهم اشاره کنیم.

رابرت لی جانسون یکی از جاسوسانی بود که در زندان کشته شد. او بین سال‌های ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ برای KGB کار می‌کرد. او مدت‌ها در اروپا فعالیت می‌کرد واطلاعات مربوط به اروپای غربی را به روس‌ها می‌داد. جانسون سرانجام در پاریس دستگیر و به زندان فرستاده شد. او پس از برگزاری دادگاهش به ۲۵ سال حبس محکوم گردید. چند سالی از حبس جانسون نگذشته بود که در سال ۱۹۷۲ جنازه او را در سلولش پیدا کردند. او را با بیش از ۱۰ ضربه چاقو از پا انداخته بودند.

بسیاری معتقد بودند عناصر شوروی به علت اطلاعات این فرد او را به قتل رساندند اما شوروی هرگز این اتهام را نپذیرفت.

سرگئی اسکریپال هم یکی دیگر از جاسوسانی بود که در زندان به طور مشکوکی کشته شد.

اسکریپال مامور نظامی سابق اطلاعات روسی بود که به عنوان مأمور برای سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا در طول دهه ۱۹۹۰ و اوائل ۲۰۰۰ کار کرد. او در دسامبر ۲۰۰۴ توسط سرویس امنیت فدرال روسیه (FSB) دستگیر و به عنوان خائن مجرم شناخته شده، و زندانی شد. وی در سال ۲۰۱۰ پیرو تبادل زندانیها در بریتانیا ساکن شد. بعد از این بود که اسکریپال به عنوان جاسوس برای روسیه فعالیت کرد و مجددا دستگیر شد. در همین زندان بود که او به طرز مشکوکی با خوردن نوعی سم کشته شد. ماجرای اسکریپال باعث شکرآب شدن روابط روسیه و انگلیس شد.

 به جز اینها می‌شود از ترور چهره‌هایی چون بن‌لادن در حاک پاکستان نیز نام برد. یا قتل جاسوسانی که اخیرا روابط روسیه و اروپا را تیره کرد.

بسیاری از دولت‌ها، کشاندن یک جاسوس یا چهره دردسرساز اپوزسیون و دستگیری او را نشانه اشراف اطلاعاتی معنا می‌کنند. اشرافی که پیامی مهم برای دیگر مخالفان خارج‌نشین دارد: هیچ‌کجا برای شما امن نیست..

منبع: خبر فوری

این خبر کدام جاسوس‌ها مانند روح الله زم دستگیر شدند؟ اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

ماجرای فراری دادن «لورنس عربستان» از زندان قصر

به گزارش بخش بین المللی سایت خبرهای فوری، اما برای کسانی که با متون تاریخی سر و کله می‌زنند، لورنس بیش از آن‌که قهرمان یک فیلم اکشن باشد، جاسوسی زبردست است که حتی برخی، طرح خاورمیانه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و نیز، ایجاد کشورهای ریز و درشت عربی را به او منسوب می‌کنند. وقتی زندگی توماس ادوارد لورنس را مطالعه می‌کنید، در می‌یابید این ادعاها، چندان گزاف نیست. او را، بدون اغراق، باید متخصصی زبده در امور اقوام خاورمیانه دانست؛ مأموری که در رشته تاریخ تحصیل کرده بود و نمی‌توان موفقیت‌هایش را در قلمرو امپراتوری در حال احتضار عثمانی، انکار کرد. اما نکته‌ای که شاید در زندگی لورنس مغفول مانده، حضور او در ایران و فراری دادنش از زندان قصر در دوره پهلوی اول است؛ ماجرایی که تا پس از وقایع شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین، کسی از آن خبر نداشت و در نهایت این راز را، سروان ابراهیمی، مردی که روزی روزگاری، به عنوان افسر رکن دو ارتش در آذربایجان حضور داشت، فاش کرد و محمد مسعود، روزنامه‌نگار شهیر و فقید و صاحب امتیاز روزنامه «مرد امروز»، داستان آن را با قلم نصرا… شیفته، ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه‌اش و سپس، در قالب کتاب «۳ مرد عجیب»، در اختیار مردم قرار داد. بعدها، اسنادی منتشر شد که صحت این ادعا را تأیید کرد و ما در این نوشتار، قصد داریم به شرح این ماجرای پر رمز و راز بپردازیم.

دوگانه لورنس – سیمیتقو

اسماعیل‌آقا سیمیتقو، رئیس قبیله‌ای بود که عرصه سکنای آن، در دو طرف مرز ایران و عثمانی قرار داشت. برخی معتقدند که سیمیتقو داعیه تجزیه‌طلبی در سر می‌پروراند و می‌خواست نواحی غربی آذربایجان و کردستان ایران را به انضمام بخش‌هایی از شرق ترکیه امروزی، به کشوری واحد تبدیل کند. اما واقعیت آن است که برای کشف حقیقت فعالیت او، به مستندات و پژوهش‌های بیشتری نیاز داریم. شورش اسماعیل‌آقا، به هر دلیلی که بود، توجه انگلیسی‌ها را، مانند آلمانی‌ها و دیگر دولت‌های توسعه‌طلب اروپایی، به خود جلب کرد و زمینه‌ای شد برای سفر لورنس به نواحی غربی ایران و دیدار با سیمیتقو. ظاهراً این ملاقات و پشتیبانی در سال ۱۳۰۸ و بسیار حساب شده و محرمانه صورت ‌گرفت؛ چون کسی از آن مطلع نبود. تا این‌که پس از سرکوبی شورش توسط ارتش ایران و بازداشت تعدادی از اطرافیان سیمیتقو، مأموران ایرانی دریافتند که جاسوسی انگلیسی در میان شورشیان حضور داشته است. بنا به دلایلی که ما از آن بی‌خبریم، مأمور رکن دو آن زمان، ظنّ قوی داشت که جاسوس مد نظر لورنس است. پس از مدتی تعقیب و گریز، مأموران ایرانی، لورنس را در مدرسه آمریکایی ارومیه پیدا کردند؛ او ادعا می‌کرد کشیشی به نام «جکسن» است و در مدرسه تدریس می‌کند. اما عکس‌های فراوانی که از لورنس عربستان در دسترس بود، کار جاسوس انگلیسی را سخت کرد و مأموران، پس از شناسایی، او را بازداشت کردند.

مهمان زندان قصر!

مأموران پس از بازداشت لورنس، موضوع را به علی منصور، استاندار وقت آذربایجان خبر دادند و او که انتظار بازداشت جاسوس انگلیسی را نداشت، از بیم غضب شاه، به سرعت مراتب را طی یادداشتی به تهران منعکس کرد. در این بین، خبر بازداشت لورنس در میان نظامیان ایران پیچیده بود و اگر رضاشاه او را آزاد می‌کرد، به لحاظ ژست‌هایی که می‌گرفت، مناسب نبود و امکان داشت تأثیر مخربی داشته باشد. به همین دلیل، لورنس را در زندان قصر حبس کردند تا ببینند چاره کار چیست؟ سفارت انگلیس، پس از کسب اطلاع از ماجرا، فوراً خواستار آزادی لورنس شد. اما آزادی او، به این سادگی، رسوایی بزرگی به بار می‌آورد.

فرار بزرگ

رضاشاه مسئولیت حل و فصل موضوع را به رئیس شهربانی وقت، یعنی فضل‌ا… زاهدی، مردی که بعدها، در سال ۱۳۳۲، کودتای ۲۸ مرداد را فرماندهی کرد، سپرد. زاهدی، ارتباطات گسترده‌ای با سفارت انگلیس داشت؛ هر چند در اواخر دوران رضاشاه، با عنوان یک آلمانوفیل شهرت یافت. او با بررسی اوضاع، به این نتیجه رسید که باید لورنس را از زندان فراری دهد؛ اما چطور می‌شد این کار را کرد؟ اوایل دوره پهلوی بود و فقط سه چهار سال از آغاز سلطنت رضاشاه می‌گذشت و هنوز قرار نبود آن روی دیگر وی، معلوم باشد. بنابراین، با استفاده از عوامل شهربانی در زندان، تحریک زندانیان غائله سیمیتقو آغاز شد. قرار بود آن ها، شورشی بزرگ را در زندان تازه تأسیس قصر راه بیندازند. تدارک کار چند ماهی طول کشید. در یکی از روزهای سال ۱۳۰۹، با بهانه‌ای که چند و چون آن بر ما معلوم نیست، آشوب در زندان آغاز شد و زندانیان، به جان هم افتادند. درست در همین زمان، سرتیپ فضل‌ا… زاهدی، وارد زندان شد و در پوشش معرکه برپا شده، به طرف سلول لورنس رفت، او را بیرون آورد و به مکان امنی برد. زاهدی چند روزی از لورنس پذیرایی و سپس با هماهنگی سفارت و دربار، او را با احترام، از ایران خارج کرد. نصرا… شیفته در مقدمه کتابش، اقدام زاهدی را، اقدامی سرخود و بدون اجازه دانسته است؛ این ادعا البته مقرون به صحت نیست؛ چون اطلاع شاه از حضور لورنس که طی گزارش علی منصور کامل شده بود، مانع از اقدام خودسرانه زاهدی می‌شد. بنابراین، باید گفت که فراری دادن لورنس عربستان از زندان قصر، اقدامی بود که با دستور رضاشاه و خواست سفارت انگلیس در تهران ممکن شد. /روزنامه خراسان

این خبر ماجرای فراری دادن «لورنس عربستان» از زندان قصر اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

اعترافات آسیه که برادر رهبر کره شمالی را کشت .عشق بازیگری داشتم و دستور قتل را یک فیلمساز داد!+عکس

به گزارش بخش بین المللی سایت خبرهای فوری، سیتی آسیه ۲۷ ساله می‌گوید که مدت‌ها رویای مشهور شدن به عنوان یک بازیگر را داشته و وقتی یک عامل اطلاعاتی کره شمالی در نقش یک فیلمساز به او وعده مشهور شدن با بازی در فیلم‌های شوخی با مردم را داد تصور کرد که رویایش دارد به حقیقت می‌پیوندد. این عامل اطلاعاتی کره شمالی در روز اجرای توطئه قتل کیم جونگ نام برادر ناتنی رهبر کره شمالی به او گفته بود: اگر امروز همه چیز خوب پیش برود تو در دنیا مشهور خواهی شد و می‌توانی یک بازیگر سرشناس بشوی.

ماجرای زنی که در رویای رسیدن به شهرت برادر رهبر کره شمالی را کشت

حرف‌های این عامل اطلاعاتی در نقش فیلمساز به او، به نوعی درست از آب در آمد و در نهایت سیتی آسیه در جهان مشهور شد، اما نه به خاطر بازیگری بلکه به خاطر مشارکت در قتل برادر ناتنی رهبر کره شمالی.

کیم جونگ نام، ماه فوریه ۲۰۱۷ بعد از آنکه به دست سیتی آسیه و یک زن فریب خورده دیگر به عنوان همدستش به نام دوئونگ تی هوئونگ به ماده سمی اعصاب مشهور به وی ایکس در فرودگاه بین‌المللی شهر کوالالامپور آلوده شد، جان خود را از دست داد.

سیتی و همدستش دوئونگ تی هوئونگ در جریان محاکمه در مالزی با دورنمای مجازات اعدام مواجه شده و بیش از دو سال را در این کشور عمدتا در حبس انفرادی زندانی بودند، اما اوایل سال جاری میلادی به شکلی دراماتیک با کنار گذاشته شدن غیر منتظره این اتهام قتل علیه آن‌ها این دو نفر آزاد شدند.

سیتی آسیه از آن زمان تا کنون زندگی کم سر و صدایی را با بازگشت به روستای زادگاهش در مناطق دورافتاده اندونزی در پیش گرفته است، اما روزنامه دیلی میل تصمیم گرفت برای مصاحبه او را پیدا کند.

سیتی آسیه در مصاحبه با این روزنامه انگلیسی توضیح داد که تا چه میزان احساس خشم پیدا کرده از اینکه فهمیده طراحان توطئه قتل کیم جونگ نام، اینطور بیرحمانه از او سواستفاده کردند و حتی برایشان کشته شدن خود او نیز مهم نبوده و او شانس آورد که بر اثر تماس خودش با ماده سمی مورد استفاده برای ترور کیم جونگ نام جانش را از دست نداد.

سیتی آسیه در این مصاحبه گفت: من اصلا نمی‌دانستم چه کاری انجام داده‌ام. آن‌ها به من گفتند که می‌خواهند مرا یک ستاره مشهور در فیلم‌ها کنند و احساس حماقت می‌کنم از اینکه اینقدر آسان حرف آن‌ها را باور کردم. من نمی‌دانستم اصلا کیم جونگ اون چه کسی است و حتی نمی‌دانستم کره شمالی کجای دنیا است و بسیار از فهمیدن اتفاقی که برای کیم جونگ نام افتاد احساس بدی پیدا کردم و آرزو داشتم اصلا در این پرونده دخیل نبودم و اگر به عقب برگردم هرگز با انجام هیچ یک از کار‌هایی که کردم موافقت نخواهم کرد.

او گفت: زمانی که از زندان بیرون آمدم در اینترنت نامم را جستجو کردم و فهمیدم که قضیه چه بوده است و پیش خودم فکر کردم چطور شده که من در چنین پرونده قتل بزرگی مرتبط با این افراد مهم درگیر شده‌ام. من تنها یک دختر اهل یک روستای کوچک بودم و فقط فکر می‌کردم که دارم با کسی شوخی می‌کنم و این همه آن چیزی بود که در سر من بود.

او مادر یک پسر ۱۰ ساله است که زمانی که به اتهام دست داشتن در قتل کیم جونگ نام به زندان افتاد هفت سال داشت.

او در شرح زندگی‌اش می‌گوید که در سن ۱۷ سالگی با مردی ازدواج کرد که تنها در سه ماه اول زندگی مشترکش با او خوشحال بود و بعد از آن به خاطر عادت داشتن شوهرش به قماربازی و عیاشی از او جدا شد. پس از آن پسرش را پیش مادر و پدر شوهر سابقش گذاشته و بعدا برای کسب درآمد رو به خودفروشی در شهر کوالالامپور پایتخت مالزی آورد.

در ژانویه سال ۲۰۱۷ زمانی که او به عنوان روسپی در هتل فلامینگو در شهر کوالالامپور مشغول به کار بود، با یک راننده تاکسی برخورد کرد که مسیر زندگی او را تغییر داد. سیتی آسیه میگوید: این فرد به من گفت که یک مشتری ژاپنی دارد به که دنبال کسی برای بازی در فیلم‌های تلویزیونی مبتنی بر واقعیت می‌گردد و من شرایط آن را دارم.

او توضیح داد که روز بعد از این ملاقات، با شخصی به نام “جیمز” که در واقع همان مشتری ژاپنی مورد اشاره این راننده تاکسی بود در یک مرکز خرید ملاقات کرد و “جیمز” در این ملاقات به سیتی آسیه خودش را یک برنامه‌ساز ژاپنی معرفی کرد که فیلم‌هایی را برمبنای شوخی با مردم ساخته و در یوتیوب منتشر می‌کند.

در واقع جیمز با نام واقعی “ری جی یو” یک مامور اطلاعاتی ۳۰ ساله کره شمالی بوده است. او به سیتی آسیه برای اولین تجربه کاری‌اش مبلغی به ارزش ۸۰ پوند پیشنهاد داد که برای او که در هتل محل کارش به ازای هر مشتری تنها مبلغی به ارزش چهار پوند عایدش میشد، چشمگیر بود. از او خواسته شد برای اولین نقشش باید به شکل تصادفی به سراغ سه مرد در یک مرکز خرید رفته و روی آن‌ها لوسیون بچه بریزد و بعد از آنکه این افراد را متوجه شوخی انجام شده کرد، از آن‌ها عذرخواهی کند.

سیتی آسیه می‌گوید که جیمز بعدا از او خواست تا شوخی‌های مشابه دیگر را در مرکز خرید‌ها و در فرودگاه کوالالامپور نیز انجام دهد تا او از کارش فیلمبرداری کرده و فیلم این اقدامات را منتشر کند.

کار او همیشه یکسان بود و “جیمز” دست‌های سیتی آسیه را آغشته به لوسیون می‌کرد و از او میخواست تا از پشت به کسانی که قرار بود با آن‌ها شوخی شود نزدیک شده، دستانش را به صورت آن‌ها بمالد و بعد از یک عذرخواهی سریع از محل خارج شود. در ادامه دستمزد سیتی آسیه به ۱۰۰ پوند افزایش یافت و او هرگز ماهیت این کار جدیدش را زیر سوال نمی‌برد.

سیتی آسیه می‌گوید: جیمز به من وعده داده بود که مرا به آمریکا می‌برد و حتی من پاسپورتم را به او دادم که برای ویزا هماهنگ کند. من بسیار هیجان زده بودم و فکر میکردم قرار است زندگی من تغییر کند و دیگر به سراغ زندگی قبلی خود نخواهم رفت.

به گفته این زن اندونزیایی، او چند هفته بعد به کامبوج منتقل و با یک فیلمساز دیگر به نام “آقای چانگ” آشنا شد؛ فردی که می‌توانست به زبان بهاسا که زبان مادری سیتی آسیه بود به آسانی صحبت کند. او هم در واقع یک مامور دیگر کره شمالی با نام واقعی “هونگ سونگ هاک” بود.

در پشت صحنه این ماموران کره شمالی در تلاش برای ردیابی کیم جونگ نام بودند که همواره در جابجایی و سفر بود.

سیتی آسیه می‌گوید: من از چانگ خوشم نیامد؛ و او زمانی که جدی بود کمی باعث ترس من می‌شد.

با این حال کار او مثل سابق بود و همچنان باید در فیلم‌های شوخی با مردم در شهر‌های فنوم پنه و کوالالامپور شرکت می‌کرد.

کمی بعد این ماموران اطلاعاتی کره شمالی به هدفشان یعنی کیم جونگ نام نزدیک شده و رد او را حین آمدن به مالزی گرفتند. منابع پلیسی به دیلی میل تایید کردند، کیم جونگ نام در روز به قتل رسیدنش قرار بوده با یک مامور سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سیا برای دادن یک لپتاپ مملو از اطلاعات در ازای دریافت ۱۰۰ دلار دیدار کند.

سیتی آسیه یادآور می‌شود که دو روز قبل از ترور وی آقای چانگ به او یک پاداش ۲۰۰ دلاری داد.

او می‌گوید: وقتی از او پرسیدم این پول برای چه چیزی است او گفت، چون من کارم را خوب انجام داده‌ام و رئیس او بسیار از من راضی بوده، این پول را به من می‌دهد، اما آن‌ها به او گفتند که کار بعدی او باعث خواهد شد که تبدیل به یک ستاره بین‌المللی شود.

سیتی آسیه تاکید می‌کند: من فکر نمی‌کردم که قرار است اینقدر مشهور شوم، اما از آن پول خوشم آمد. او می‌گوید که این اتفاقات آنقدر او را قانع کرده بودند که حتی به دوستانش در جشن تولد ۲۵ سالگی خود این وعده‌ها را مطرح کرده بود. او اظهار کرد، روز بعد وارد فرودگاه کوآلالامپور شد و با آقای چانگ درباره آنچه که یک شوخی مهم خوانده شده بود ملاقات کرد.

در این ملاقات این مامور اطلاعاتی کره شمالی که خودش را فیلمساز جا زده بود، به او گفت، کار او این بار کمی متفاوت است. به گفته سیتی آسیه این بار مشخص بود که برای این عملیات شوخی یک هدف خاص وجود دارد و در اتفاقی بی سابقه قرار بود که با کمک یک بازیگر دیگر این شوخی را انجام دهد.

به گفته این زن اندونزیایی این مامور اطلاعاتی “فیلمساز” کره شمالی همچون شوخی‌های قبلی یک قوطی کوچک از جیبش بیرون آورد و مایعی را روی دست‌های او ریخت و هدفش را در فرودگاه کوآلالامپور به او نشان داده و او را در مسیر وی هدایت کرد.

وی توضیح می‌دهد: آقای چانگ به من گفت این مرد رئیس بزرگی در یک شرکت است و بسیار مغرور بوده و ممکن است از کار من عصبانی شود؛ بنابراین من باید وقتی با او شوخی کردم با سرعت هر چه تمام‌تر از محل خارج شوم.

سیتی آسیه اظهار کرد که در آن زمان او به شکلی غیر عادی با وجود آنکه از این توطئه خبری نداشت مضطرب شده و به یاد می‌آورد زمانی که تنها دو قدم با برادر ناتنی رهبر کره شمالی فاصله داشت همدست او از مسیری متفاوت با او به وی نزدیک شد و دستانش را روی چشمان او گذاشت.

وی توضیح می‌دهد: بعد از این اتفاق کیم جونگ نام ناراحت و عصبانی شد و من فکر می‌کردم، چون او شبیه یک فرد پولدار است گزارش کار ما را به پلیس خواهد داد.

در این توطئه مقام‌های اطلاعاتی کره شمالی در واقع به هر یک از این دو زن یکی از دو بخش یک ماده سمی واحد را دادند که به تنهایی خطری نداشتند، اما به هنگام ترکیب با هم تبدیل به ماده سمی وی‌ایکس می‌شدند. آن‌ها گفته‌اند که در ادامه خودشان نیز بعد از انجام این توطئه به این ماده سمی آلوده شدند و نزدیک بود جان خودشان را نیز از دست بدهند.

به گفته سیتی آسیه او زمانی که بر حسب شانس این ماده را در دستشویی از دستانش شست جانش را نجات داده است، اما در فاصله کمی از او کیم جونگ نام در حالیکه از شدت درد روی زمین افتاده بود به این ماده آلوده شده بود.

بعدا معلوم شد که کیم جونگ نام در کوله پشتی‌اش پادزهر ماده وی‌ایکس را نیز داشته، اما بعد از ابتلا به درد جانکاهی که او را کور کرده بود دیگر نتوانست به استفاده از آن فکر کند.

به گفته سیتی آسیه مقام‌های مالزی بعد از این اتفاق ابتدا او را به دلیل وجود آثار ماده وی‌ایکس روی لباسش به بیمارستان منتقل کردند و کمی بعد اولین دادگاه او به اتهام قتل تشکیل شد.

او توضیح می‌دهد: من وقتی فهمیدم که ممکن است اعدام شوم شدیدا وحشت کردم و سردرگم بودم و نمی‌فهمیدم چطور این وضعیت برای من پیش آمده و تا سه ماه هر روز گریه می‌کردم و فکر می‌کردم دیگر هرگز دوباره پسرم را نخواهم دید.

سیتی آسیه اظهار کرد که اولین سال زندانی بودنش را در حبس انفرادی سپری کرده است. او تعریف می‌کند: نگهبانان زندان به من توصیه می‌کردند خودکشی کنم، چون در یک پرونده خیلی بزرگ گرفتار شدم.

با این حال بعد از ماه‌ها تاخیر‌های رنج آور در رسیدگی به پرونده وی، به طرزی عجیب چند ماه پیش اعلام شد که پرونده او بدون هیچ دلیلی کنار گذاشته شده است. ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی تاکید کرده که این تصمیم بدون هیچ مذاکرات قبلی و صرفا بر مبنای حاکمیت قانون اتخاذ شده است.

در ادامه مقام‌های مالزی اتهام او را به “حمل یک ماده سمی” کاهش دادند و، چون تا آن زمان او مجازات حبس لازم برای این اتهام را طی کرده بود از زندان آزاد شد.

با این حال در پایان این ماجرا، این زن به حدی از شهرت رسید که بعد از آزادی با یک هواپیمای شخصی و در جایگاه افراد مهم به کشورش برگشته و با رئیس جمهور اندونزی نیز دیدار کرد و تا دو ماه در یک خانه امن تحت حفاظت قرار داشت

این خبر اعترافات آسیه که برادر رهبر کره شمالی را کشت .عشق بازیگری داشتم و دستور قتل را یک فیلمساز داد!+عکس اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

دیوار زندان‌ها کی فرو می‌ریزد؟

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری،  نشانه‌های پاییز زودتر   از همه روی برگ‌های پهن و پنجه‌ای درختان چنار می‌نشیند. سر و صدا و جنب و جوش کلاغ‌ها و کبوترها بیشتر می‌شود و نگاه پرحسرت گربه‌های پارک، کبوترهایی را بدرقه می‌کنند که به آنها نزدیک اما همچنان دست نیافتنی‌اند. اما آنچه چهره باغ موزه قصر را در این روزهای آغازین پاییز در ساعت هفت صبح با تابستان متفاوت کرده، رفت‌وآمد پسران و دختران روپوش به تنی است که کوله بر پشت، راهی مدرسه‌اند. پارک، میانبر نشاط انگیزی است که خیابان «مرودشت» را به «پلیس» وصل می‌کند و این خوش شانسی بزرگی برای بچه‌ها است که در مسیر مدرسه می‌توانند کودکی و نوجوانی را ناب و خالص تجربه کنند، بدوند، سر‌به‌سر هم بگذارند، سوژه‌های جدید را در پارک به یکدیگر نشان دهند و به مدرسه بروند. مردان و زنان سن و سال گذشته‌ای هم که برای ورزش صبحگاهی به پارک آمده‌اند، با دیدن بچه‌ها، تصاویر دیروز و امروز را در ذهن شان مقایسه می‌کنند و این تصاویر به سوژه صحبت‌ و گپ‌و‌گفت تبدیل می‌شود؛ کودکی آنها و کودکی فرزندان و نوه‌هایشان.

کودکی این بچه‌ها با کودکی بسیاری از جوانانی که در این محله ساکنند تفاوت دارد؛ تا ۱۵ سال پیش، زندان قصر تمام حجم خود را بر این منطقه تحمیل کرده بود. نشانه‌های زندان فراتر از دیوارهای یکنواخت و بلند آجری قرمزی بود که تاجی از سیم خاردار بر سرش نشانده بودند. از سه راه زندان که وارد خیابان پلیس می‌شدی، غبار دلتنگی و غربت در تمام خیابان پلیس ریخته بود و بوی مشمئز‌کننده فاضلاب زندان مشام را می‌آزرد.
خانواده‌های زندانیان شهرستانی از بامداد در پارک کوچک روبه‌روی زندان و پیاده راه‌های اطراف اتراق کرده بودند و برای ساعت ملاقات لحظه شماری می‌کردند. بساط عریضه نویس‌ها هم که درخواست‌ها و نامه‌های خانواده‌های زندانیان را می‌نوشتند گرم بود و کاسبی چند اغذیه فروشی هم به‌ خاطر شلوغی همیشگی روبه‌روی زندان رونق داشت. دانش‌آموزان آن سال‌ها از میان جمعیت عبوس، غمگین، شرمنده، نگران و منتظر بیرون زندان می‌گذشتند، از لابه لای ماشین‌های پلیس و ون‌ها و مینی بوس‌های ویژه حمل زندانیان و سواری‌هایی که رانندگان آنها مقصدهای ترمینال و راه‌آهن و دادگاه را فریاد می‌زدند، راهی برای خود می‌یافتند و درحالی که سعی می‌کردند در هوایی که به بوی فاضلاب زندان و دود سیگار و ماشین آلوده بود در حد لازم نفس بکشند، با گام‌های پر شتاب راهی مدرسه بودند. سال ۱۳۸۳ که دیوارهای بلند قصر اسیر چنگال بولدوزرها و بیل‌های مکانیکی شد و یکی یکی فروریخت، همسایه‌ها از پشت بام‌ها و پشت پنجره‌ها و کنار خیابان و پیاده‌رو، فروریختن همه خاطره‌های تلخ و تصویرهای آزاردهنده‌ای را که با این همسایه بد داشتند تماشا می‌کردند. هر سال که از نبود زندان می‌گذشت منظره پیش رویشان سبزتر و با نشاط‌‌‌ تر می‌شد و رنگ زندگی جای خالی زندان قصر را بیشتر پر می‌کرد.
زندان قصر اولین زندان کشور بود که پس از تصویب قانون انتقال زندان‌ها و مراکز اقدامات تأمینی و تربیتی موجود به خارج از شهرها، در سال ۱۳۸۰ از تهران خارج شد. هرچند مشمولان این قانون فقط زندان قصر نیست. در شمال غرب تهران، زندان اوین هر روز به کوهنوردان و شهروندانی که می‌خواهند لحظه‌هایی پر نشاط را در ارتفاعات درکه تجربه کنند، خوشامد می‌گوید و غمی غریب در دل شان می‌ریزد. همسایه‌های پایین دست زندان هم بی‌نصیب از غم و دلتنگی‌های زندانیان نیستند. عرصه ۴۳ هکتاری این زندان که روزگاری خانه سید ضیاالدین طباطبایی -نخست‌وزیر آخرین شاه قاجار و همداستان رضاخان برای تشکیل دولت کودتا – بود بر دامنه کوه‌های البرز و روی سر تهران چنان جا خوش کرده است که هر نفسی در این محدوده طعم دلتنگی و دلهره زندان دارد. مذاکرات سلسله‌وار و بی‌نتیجه برای خروج این زندان که مصوبه‌ها و تأییدیه‌های هیأت دولت را دارد هنوز به نقطه پایان نرسیده است. جلسات کارشناسی برای تبدیل زندان اوین به پارک همچنان در حال انجام است. رئیس سازمان زندان ها اعلام کرده ما زندان اوین را رایگان به شهرداری نمی‌دهیم. باید تعهدات شهرداری به سازمان زندان ها و طرح نهایی تبدیل آن به فضای تفریحی و پارک مشخص باشد.

 زندان‌های جدید میزبان ندارند

هرچند بر اساس برآوردها حدود ۸۰ زندان در مراکز شهری و بعضاً در مرغوب‌ترین یا پر تراکم‌ترین مناطق جمعیتی شهری هستند اما انتقال ۲۰ زندان بر اساس قانون برنامه ششم توسعه در اولویت قرار گرفته است. این ۲۰ زندان بیشتر در کلانشهرها واقع شده‌اند. تیرماه امسال هیأت وزیران با پیشنهاد مشترک وزارت دادگستری و سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور، آیین نامه بهبود وضعیت زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها و تسریع در انتقال زندان ها به خارج از محدوده شهرها را تصویب کرد. تسریع در انتقال زندان‌ها به معنای آن است که قانون انتقال زندان‌ها از محدوده‌های شهری از رکود ۱۸ساله خارج شود.
یک منبع آگاه قضایی در گفت‌و‌گو با «ایران» می‌گوید: «واقعیت این است که از زمان تصویب قانون انتقال زندان ها از محدوده‌های شهری عملاً اقدام خاصی برای خروج زندان‌ها بر اساس تکالیف این قانون انجام نشده است. حتی تعطیلی و تخریب زندان قصر را هم نمی‌توان به حساب این قانون گذاشت. برچیده شدن زندان قصر بر اساس توافق سازمان زندان ها با شهردار وقت تهران صورت گرفت و در چارچوب این قانون نبود.» وی می‌افزاید: «بر اساس قانون، سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور مکلف است اراضی و مستحدثات مربوط، اعم از عرصه و اعیان را‌ مطابق این قانون و آیین‌نامه اجرایی آن به وزارت مسکن و شهرسازی واگذار کند. وزارت مسکن نیز موظف است ظرف حداکثر ۱۰ ‌سال، ضمن تأمین اراضی مناسب، از محل فروش اراضی و مستحدثات مزبور با تغییر کاربری یا بدون آن و اعتباراتی که هر ساله در بودجه کل کشور در ‌ردیف مستقل پیش‌بینی می‌شود، نسبت به ایجاد زندان‌ها و مراکز اقدامات تأمینی و تربیتی مورد نیاز اقدام کرده و پس ‌از تکمیل در اختیار سازمان زندان‌ها قرار دهد.
نکته اینجاست که افزون بر تأمین منابع و اعتبارات، مکان‌یابی برای زندان‌های جدید کاری دشواراست. مکان‌یابی برای احداث زندان نیاز به هماهنگی با مراجع زیست محیطی، جنگل‌ها و مراتع و از آن مهم تر شهرداری و شورای شهر و حتی دهداری مناطقی دارد که قرار است زندان‌های جدید در آنها ساخته شود. ساخت یک زندان در این مناطق که عموماً از مناطق کم برخوردار و حاشیه‌ای هستند، چیزی نیست که مورد علاقه و اشتیاق آنها باشد و معمولاً با اعتراض و مقاومت مواجه می‌شود.» معضلات وجود زندان‌ها در محدوده‌های شهری استان همسایه تهران نمود بیشتری دارد. چهار زندان بزرگ شهید کچویی، رجایی شهر، قزلحصار یک و قزلحصار دو، میهمان شهروندان استان البرز هستند. این زندان‌ها چنان تأثیری بر بافت جمعیتی، فرهنگی و اقتصادی استان البرز گذاشته‌اند که یکی از دلایل حاشیه‌نشینی در این استان‌ها و سربرآوردن برخی شهرک‌ها و مناطق جمعیتی در البرز به‌ خاطر وجود همین زندان‌ها بوده است. خانواده‌های زندانیان که عموماً از اقشار آسیب پذیر اقتصادی هستند پس از مدتی ترجیح داده‌اند مجاور زندانی‌های خود در این استان شوند. از زادگاه خود کنده‌اند و در اطراف کرج ساکن شده‌اند.
عیسی قبادی مدیرکل فرهنگی و اجتماعی استانداری البرز می‌گوید: «در استان البرز چهار زندان داریم که دو زندان رجایی شهر و قزلحصار یک، ملی هستند و به‌طور مستقیم زیر نظر سازمان زندان‌ها اداره می‌شوند و دو زندان شهید کچویی و قزلحصار دو، در اختیار اداره کل استان البرز هستند. اثرات اجتماعی و فرهنگی این زندان‌ها بر محدوده‌های شهری کرج آنقدر زیاد است که به‌عنوان مثال می‌شود گفت باعث شده پدیده حاشیه‌نشینی در کرج و استان البرز تشدید شود. رشد جمعیت در روستاهای مهدی آباد و ملک آباد و حاشیه نشینی در این مناطق کاملاً به‌‌خاطر زندان قزلحصار است.» اجرای قانون خارج کردن زندان‌ها از محدوده‌های شهری مسیری دشوار و پر چالش را پیش رو دارد. تقریباً در همه کلانشهرها این موضوع درحال بررسی است. جلسات کارشناسی در سطوح عالی استانی تشکیل می‌شود، صورتجلسه‌ها نوشته می‌شود و با تغییرات ادواری مسئولان باز بحث‌ها و نظرها به نقطه آغاز باز می‌گردد. از آنجایی که انتقال زندان نیاز به‌هماهنگی‌های چند جانبه دارد، هر تغییر مدیریتی در هر بخش می‌تواند تبدیل به مانعی برای اجرای این قانون شود.
در این میان برخی کارشناسان معتقدند طرح واگذاری زندان‌ها از قوه قضائیه به دولت و وزارت دادگستری که هم‌اکنون در مجلس درحال بررسی است می‌تواند به اجرایی شدن قانون بر زمین مانده انتقال زندان‌ها از بافت شهری کمک کند. /روزنامه ایران

این خبر دیوار زندان‌ها کی فرو می‌ریزد؟ اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

همه عفوهای سعید مرتضوی

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، دو هفته پیش و در گیر و دار عزاداری‌های دهه اول محرم بود که خبر آزادی سعید مرتضوی منتشر شد. چهارشنبه ۲۷ شهریور میرمجید طاهری وکیل مدافع اولیای دم محسن روح‌الامینی توضیحاتی را درباره آزادی مرتضوی ارائه داد و  در این باره اظهار کرد: در مراجعه‌ای که به شعبه ۲۲ دادگاه تجدیدنظر در خصوص پرونده موکلم داشتم به من گفتند که سعید مرتضوی درخواست آزادی مشروط داده است و پس از بررسی، با  درخواست او موافقت شده است. شرایطی برای آزادی مشروط مطرح است و پس از موافقت قضات و دادستانی با  درخواست سعید مرتضوی، او از زندان آزاد شده است.

در اردیبهشت ۹۷ دادسرای عمومی و انقلاب تهران در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که سعید مرتضوی دادستان سابق تهران که به دو سال حبس قطعی محکوم شده، دوم اردیبهشت  توسط مامورین پلیس دستگیر و بعد از ظهر همان روز جهت تحمل محکومیت حبس به زندان اوین تحویل شده است. این اتفاقات در حالی افتاد که عده‌ای از فرار و مخفی شدن مرتضوی سخن می‌گفتند اما سرانجام دادستان پیشین روانه زندان اوین شد تا محکومیت خود را پشت سر بگذارد. سرانجام مرتضوی بعد از گذراندن کمتر از ۱۷ ماه از ۲۴ ماه محکومیتش از زندان آزاد شد.

بر اساس ماده ۸۵ قانون مجازات اسلامی، زندانی با احراز شرایطی می‌تواند بعد از گذشتن دو سوم از دوران محکومیت خود، آزاد شود.

ماده ۵۸ قانون مجازات اسلامی می‌گوید: «در مورد محکومیت به حبس تعزیری، دادگاه صادرکننده حکم می‌تواند در مورد محکومان به حبس بیش از ۱۰ سال پس از تحمل نصف و در سایر موارد پس از تحمل یک‌سوم مدت مجازات به پیشنهاد دادستان یا قاضی اجرای احکام با رعایت شرایطی حکم به آزادی مشروط را صادر کند؛ الف- محکوم در مدت اجرای مجازات همواره از خود حسن اخلاق و رفتار نشان دهد.
ب- حالات و رفتار محکوم نشان دهد که پس از آزادی، دیگر مرتکب جرمی نمی‌شود. پ- به تشخیص دادگاه محکوم تا آنجا که استطاعت دارد ضرر و زیان مورد حکم یا مورد موافقت مدعی خصوصی را بپردازد یا قراری برای پرداخت آن ترتیب دهد. ت- محکوم پیش از آن از آزادی مشروط استفاده نکرده باشد.

انقضای مواعد فوق و همچنین مراتب مذکور در بندهای (الف) و (ب) این ماده پس از گزارش رئیس زندان محل به تأیید قاضی اجرای احکام می‌رسد. قاضی اجرای احکام موظف است مواعد مقرر و وضعیت زندانی را درباره تحقق شرایط مذکور بررسی و در صورت احراز آن، پیشنهاد آزادی مشروط را به دادگاه تقدیم نماید.»

بخشش باقی دوران محکومیت مرتضوی تنها نرمش در قبال او نبود. دادستان سابق تهران و مدیرعامل وقت سازمان تامین اجتماعی در دو پرونده «کهریزک» و «تامین اجتماعی» دارای اتهامات متعدد بود. پرونده وی در خصوص سازمان تامین اجتماعی دو بخش داشت. پرونده نخست مرتضوی در رابطه با حادثه کهریزک و پیرامون قتل‌هایی بود که شکات خصوصی شکایت کردند، دادگاه قتل عمد تشخیص داد و مباشرین را محکوم کرد، اما چون رضایت دادند، قصاص انجام نشد و از باب جنبه عمومی تحمل کیفر کردند. این اولین جایی بود که مرتضوی با رضایت اولیای دم توانست از مجازات جان سالم به در برد.

البته مرتضوی در این پرونده به اتهام معاونت در قتل عمد به ۵ سال حبس محکوم شد اما شعبه ۲۲ دادگاه تجدیدنظر به دلیل اظهار ندامت او، حکم حبسش را به دو سال تقلیل داد. تا باز هم تمامی محکومیتی را که برای او تعیین شده بود آن هم با یک ابراز ندامت طی نکند. سوال اینجاست که آیا دیگر محکومان هم با ابراز ندامت می‌توانند امید به کم شدن محکومیتشان داشته باشند یا مرتضوی تافته جدا بافته بوده است. نگاهی به برخی از پرونده‌های قضایی نشان می‌دهد که استفاده از گزینه ابراز ندامت چندان هم برای دیگر متهمان کارساز نبوده است.

پرونده دیگر مرتضوی درباره سازمان تامین اجتماعی و رای دیوان عدالت اداری بود. بحث این بود که مرتضوی در آن مقطع می‌تواند به عنوان رییس سازمان باشد یا خیر. این پرونده در دادگاه رسیدگی شد که دادگاه بدوی به مجرمیت و شش ماه حبس رای داد، اما دادگاه تجدیدنظر نپذیرفت و وی را از این اتهام تبرئه کرد. در اینجا هم باز رایی علیه مرتضوی صادر اما در تجدید نظر رد شد تا او همچنان مصون بماند.

بخش دیگری از پرونده سازمان تامین اجتماعی مربوط به موضوع تحقیق و تفحص از این سازمان و اتهام تصرف غیرقانونی در اموال دولتی برای سعید مرتضوی بود که مرتضوی در این پرونده به ۷۰ ضربه شلاق محکوم شد اما نهایتاً در ۱۳ اسفند ۹۷ مصطفی ترک‌همدانی وکیل مدافع تعدادی از کارگران تأمین اجتماعی از بخشیده شدن مجازات شلاق سعید مرتضوی خبر داد و گفت که این بخشش با توجه به عفو عمومی صورت گرفته است. البته در ۲۲ بهمن ۹۷ و مصادف با چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی با پیشنهاد رییس قوه‌قضاییه شرایط عفو هر ساله که همزمان با دهه فجر انجام می‌شد، به گزینه‌هایی بیشتری بسط پیدا کرد تا افراد بیشتری را شامل شود اما اینکه یک نفر در هر چهار حکم مختلفی که برای او صادر شده با انواع و اقسام بند و تبصره‌ها شامل عفو و کم شدن مجازات شود برای بسیاری از مردم این سوال را به وجود آورده که آیا در قوه‌قضاییه عده‌ای می‌توانند مصونیت آهنین داشته باشند؟

در نهایت هم که مرتضوی بالاخره برای گذراندن حکم دو سال حبس خود به زندان منتقل شد اما به دلیل آن‌چه حسن رفتار خوانده شد بعد از گذراندن کمتر از ۱۷ ماه از زندان بیرون آمد آن هم در شرایطی که در طول دورانی که باید در زندان می‌بود عکس‌هایی از او در مراسم مختلف منتشر می‌شد که حاکی از مرخصی به وی بود مثل عکس‌های او در مراسم تاسوعا و عاشورای سال ۹۷ که واکنش های منفی زیادی را برانگیخت هر چند گفته شد که مرتضوی پس از مرخصی چهار روزه خود به زندان باز گشته است. به هر حال مرتضوی برای بار پنجم عفوی شامل حالش شد که هر چند ماده قانونی آن وجود دارد اما برای همه متهمان و محکومان اعمال نمی‌شود در حالی که در همین سال‌ها برخی از کسانی که برای جرایمی که آنقدرها هم مثل مرتضوی باعث جریحه‌دار شدن احساسات مردم نشده‌اند حتی اجازه ملاقات یا تماس با بستگان را پیدا نکرده‌اند.

شاید از رییس قوه‌قضاییه که حضورش در این قوه به بیش از یک نیم سال رسیده بتوان این توقع را داشت با توجه به وعده‌هایی که برای مقابله با فساد و اجرای عدالت داده از یک طرف جلوی مصونیت آهنین برخی افراد را بگیرد و از سوی دیگر حامی کارگران و معلمان و بسیاری از افرادی که تنها اعتراضات صنفی داشته‌اند باشد و اجازه ندهد حقوق این افراد هم پایمال شود. /ایسنا

این خبر همه عفوهای سعید مرتضوی اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

چرا بقایی و مشایی بیرون از زندان هستند؟

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، وکیل مدافع حمید بقایی، معاون اجرایی محمود احمدی نژاد در دولت دهم درارتباط با اخبار بازنگشتن بقایی و مشایی به زندان پس از مرخصی شب قدر، می‌گوید که هردو به خاطر بیماری هنوز به زندان بازنگشته‌اند.

در روزهای اخیر یک عکس و یک خبر مبنی بر اینکه حمید بقایی و اسفندیار رحیم مشایی، دو مقام اجرایی دولت دهم که در حال گذراندن محکومیت خود در زندان هستند، از مرخصی شب‌های قدر به بعد به زندان بازنگشته‌اند، در فضای مجازی منتشر شد.

مهران عبدالله پور، وکیل دادگستری درارتباط با عکس مربوط به بقایی به همراه خانواده‌اش گفت: آن عکس را من ندیدم و احتمال دارد عکس قدیمی باشد. به هرصورت ایشان به علت سکته‌ای که کرده بود هنوز در حال مراجعه است و مرخصی استعلاجی دارند. مرتب به مراکز پزشکی سر می‌زنند و حدود ده روز در بیمارستان بوده‌اند.

او درارتباط با اینکه در خبرها گفته شده بود اسفندیار رحیم مشایی، رییس دفتر ریاست جمهوری دولت دهم نیز پس از مرخصی شب‌های قدر به زندان بازنگشته گفت: درباره‌ی آقای مشایی از وکیلشان بپرسید بهتر است اما تا آنجایی که می‌دانم آقای مشایی هم در بیمارستان‌اند. /انصاف نیوز

این خبر چرا بقایی و مشایی بیرون از زندان هستند؟ اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

مظنون همیشگی

به گزارش بخش قضایی سایت خبرهای فوری، نیمی از عمرش را در زندان سپری کرده، از نیمه دیگر هم بیشترش را در مراکز بهزیستی گذرانده است. می‌گوید: «دلم می‌خواهد می‌توانستم به پارکی بروم و ساعتی آنجا می‌نشستم». این مهم‌ترین خواسته‌اش بعد از آن است که بتواند رضایت کتبی شاکیانش را روی پرونده بگذارد تا حبسش کمتر شود. شاید برای این همه آرزویش رفتن به پارک باشد چون چیز دیگری از زندگی تجربه نکرده است؛ نه مثل دختران دیگر فانتزی‌های رنگ به رنگ دارد و نه می‌داند دغدغه‌ها یا سرگرمی‌های دیگری هم هست. شاید حتی نداند این روزها دختری که عاشق فوتبال بوده چه سرنوشتی پیدا کرده است. فقط آرزو دارد شاکیانش کتبی رضایت دهند و بعد بتواند نظر قاضی را برای کاهش مدت مجازاتش به دست آورد. آن وقت بیاید بیرون و ساعتی در یک پارک بنشیند و مثلا غروب آفتابی را تماشا کند. شاکیانش ۶ نفر هستند که همه مال‌شان را پس گرفته‌اند و موضوع را به قانون سپرده‌اند. جرمش کیف‌قاپی است اما اصلا کیف‌قاپی بلد نیست. کارش این بود که گوشه‌ای می‌ایستاد تا عمه‌اش کیف‌هایی که زده را به او بسپارد و سراغ قربانی بعدی برود. این هفتمین بار است که پایش به زندان مشهد باز شده است. شاید اگر دادگاه‌های مشهد هم کسی مثل قاضی «احمد مظفری» داشتند که نگاهی به شخصیت و حال و روز متهم می‌انداخت و مجازات جایگزین می‌داد به جای آنکه هر بار از زندان آزاد شود و جایی برای ماندن نداشته باشد و از سر ناچاری نزد عمه کیف‌قاپش برود به واسطه آن حکم سرپناهی می‌یافت و به جای مجازات کار می‌کرد یا حرفه‌ای می‌آموخت. از آن زمان که قاضی مظفری از ابهام موجود در ماده ۱۷ قانون مجازات اسلامی سابق بهره گرفت و برای کودکان و نوجوانان مجازات‌های جایگزین در نظر گرفت ۲۰ سال گذشته است. حالا دیگر نیازی به استناد به ابهام قانون نیست، زیرا قانون مجازات اسلامی جدید که در سال ۱۳۹۲ لازم‌الاجرا شد، فصلی در همان ابتدا دارد که مجازات جایگزین را تعریف کرده است. اما نکته اینجاست که دیگر از زمانی که می‌شد از آلوده شدن دختری بی‌سرپناه به جرم جلوگیری کرد، گذشته است. حالا اما پرسش این است که آیا زندان تنها راه باقیمانده برای دختری ۲۳ ساله است؟

داستان از کجا شروع شد؟

داستان زندگی او از کجا به زندان و جرم گره خورد؟ اصلا نامش چیست؟ نامش هر چیزی می‌تواند باشد مثلا «محبوبه». اگر هم نامش «ملیحه» بود فرقی نمی‌کرد؛ حتی اگر نامی دیگر برایش پیدا کنیم. موضوع این است که وقتی یکسال و ۳ ماه قبل او را برای هفتمین بار دستگیر کردند هیچ کس نمی‌دانست دختری که در سقاخانه حرم امام رضا(ع) مال مسروقه نگه داشته چه سرنوشتی داشته است. اصلا چیزی از زندگی متهمان و مجرمان در پرونده آنها قید نمی‌شود. روال قضایی این‌گونه نیست. رویه این است که وقتی نقض قانون یا جرمی به وقوع پیوسته باشد ادله اثبات همان جرم، سابقه می‌شود و در بایگانی‌ها نگه داشته می‌شود. اینکه «ملیحه» کیست و چگونه سر از این راه درآورده در این رویه، مهم نیست. مهم این است که جرمی به وقوع پیوسته و در صورت اثبات ارتباط آن به «ملیحه» باید مجازات قانونی را تحمل کند. برای همین برای دانستن اینکه «محبوبه» چگونه سر از راه کیف‌قاپی و سرقت درآورد باید رویه دیگری را جست. پازلی که خیلی از قطعاتش نیست. مثلا هیچ کس به خوبی نمی‌داند بر سر پدر «محبوبه» چه آمده است؛ حتی همان عمه کیف‌قاپش. «محبوبه» خیلی کم ‌سن و سال بوده که پدرش ناپدید شده است. آیا خلافی کرده بود؟ آیا فقط آنها را رها کرده؟ به هر حال پدر «محبوبه» او و خواهر کوچک‌ترش «ملیحه» را به همراه مادرشان تنها گذاشته بود. مادر «محبوبه» اندکی بعد وقتی باید زندگی خودش و دو دخترش را به تنهایی اداره می‌کرد زیر بار این مسوولیت کم آورد و خودش را سوزاند. همین اتفاق به اندازه‌ای عمیق و اثرگذار بود که راه زندگی «محبوبه» را تغییر دهد چه رسد به آنکه از نظر روحی نیز موجب بروز تشنج و بیماری‌هایی در او شد. از آنجا که بعد از مرگ مادر، «محبوبه» قوم و خویشاوندی نداشت او و خواهرش را به سازمان بهزیستی سپردند. چه مدت او در بهزیستی به سر برده یکی از همان قطعه‌های پازلی است که در این داستان نیست. فقط از ۱۴-۱۳ سالگی «محبوبه» و وقتی که او را برای نخستین‌بار به همراه عمه‌اش دستگیر کردند، می‌توان دریافت که مسوولیت نگهداری از او را بعد از مدتی به عمه‌اش سپرده بودند. داستان زندگی «محبوبه» با ورودش به خانه عمه در مسیری افتاد که اینک جایش زندان مشهد شده است. عمه‌اش کیف‌قاپی می‌کرد. بیشتر وقت‌ها هم حرم امام‌رضا(ع) را انتخاب می‌کرد که در شلوغی و حس و حال زائران گم نشود و کسی ردش را نزند. «محبوبه» سرپناهی جز محل زندگی عمه‌اش نداشت. برای همین ناگزیر بود عمه را همراهی کند ولی استعدادی در کیف‌قاپی و سرقت نداشت. برای آنکه بتواند دل عمه‌اش را به دست آورد باید کاری می‌کرد. بهترین کاری که از دستش برمی‌آمد، این بود که نقش پشتیبانی را برای عمه بازی کند. او آرام و موجه گوشه‌ای می‌ایستاد و هربار که عمه‌اش کیفی می‌زد آن را به «محبوبه» می‌رساند تا اگر ماموران یا مالباختگان گرفتارش کردند چیزی نداشته باشد. این راه ناگزیر همان مسیری بود که بعد از بهزیستی و خانه عمه، پای «محبوبه» را به کلانتری، دادگاه و زندان باز کرد. همان موقعیتی که شاید اگر قاضی مظفری بود، می‌توانست مسیر زندگی او را تغییر دهد. شاید به جای زندان برایش حرفه‌آموزی در نظر می‌گرفت و این‌گونه مجبور می‌شد کاری یاد بگیرد. شاید به نگهداری از سالمندان و اقامت در خانه سالمندان محکوم می‌شد و سرپناهی غیر از خانه عمه‌اش می‌یافت. هم کار می‌کرد، هم محل اقامتی می‌یافت و مجبور نبود دوباره به عمه‌اش پناه ببرد. اما خبری از قاضی مظفری در مشهد نبود. «محبوبه» به حبس محکوم شد و بعد از پایان محکومیتش آزاد شد. راهی جز خانه عمه بلد نبود. گاهی هم با هم به حبس می‌افتادند. با هم آزاد می‌شدند. همین شد که پارسال ماه مبارک رمضان که به دام افتاد در سابقه انتظامی – قضایی‌اش ۶ بار محکومیت قید شده بود و حالا حسابی سابقه‌دار بود. این‌بار فقط او به دام افتاد و عمه‌اش از دست ماموران گریخت. حالا حتی همان عمه‌اش هم نمی‌تواند به سراغش بیاید و تنها ملاقاتی‌اش باشد. برایش خبر آورده‌اند عمه‌اش از پارسال فلج و خانه‌نشین شده است. از سرنوشت خواهرش «ملیحه» هم خبری ندارد. برای همین است که در این یک سال و سه ماهی که در زندان است فقط لحظه‌‌شماری می‌کند تا مددکار یا وکیلی سروقتش بیاید و با کسی غیر از هم‌بندانش صحبت کند. به دلیل بیماری‌ای که از کودکی دارد باید مرتب داروهای خاصی مصرف کند. اما نه درآمدی دارد نه خانواده‌ای که بتواند به پشتوانه آن دارو بگیرد.

قاضی مظفری چه کرده بود؟

«احمدمظفری» قاضی دادگاه انقلاب بود. بعد به درخواست خودش به دادگاه اطفال منتقل شد. او در دادگاه اطفال با کودکانی مواجه شد که نمی‌شد در کارشان روح مجرمانه یافت ولی چنان قانون را نقض کرده بودند که جرمی به وقوع پیوسته بود. رفته‌رفته قاضی مظفری به این فکر افتاد که برای این دسته از کودکان معارض قانون راهی بجوید که با رویه معمول قضایی متفاوت باشد. او توانست از ابهام موجود در ماده ۱۷ قانون مجازات اسلامی سابق استفاده کند و احکام جایگزین برای کودکان معارض قانون در نظر بگیرد. رویه قضایی این خرق عادت را به سختی می‌پذیرفت. اما رفته‌رفته در میانه راه دادگاه بدوی و دادگاه تجدیدنظر استدلالات قضایی مظفری پیروز می‌شد. اوایل دهه ۸۰ روزی در مجتمع قضایی اطفال که آن زمان در خیابان قرنی تهران واقع بود دختری را به اتهام رابطه نامشروع آوردند. پرونده‌اش گواهی می‌داد که سابقه‌دار است و ۷ بار دیگر نیز به‌همین دلیل راهی دادگاه شده، هر بار قاضی دادگاه حکم حبس و تحمل شلاق داده و بی‌آنکه چشم‌اندازی برای آینده این دختر در نظر بگیرد به مجازات قانونی سپردندش. قاضی مظفری اما از او سوال‌های متفاوتی پرسید. سوال‌هایی که در رویه قضایی مرسوم نبود. پرسش‌هایی که پاسخ آنها نشان از آن داشت که دخترک چاره‌ای جز برقراری رابطه نامشروع نداشته است زیرا نه خانواده‌ای دارد و نه حمایتی از او می‌شود. بنابراین ساده‌ترین راه یافتن سرپناه را در این یافته که برای به دست‌آوردنش به رابطه نامشروع تن دردهد. قاضی مظفری ضمن بررسی سوابق این دختر که از ۱۳ سالگی تا ۱۸ سالگی ۷ بار محکوم شده بود برایش حکم مجازات جایگزین درنظر گرفت. او محکوم به کار در آسایشگاه معلولان ذهنی شد. قاضی آنجا را برای اجرای حکم درنظر گرفت زیرا معتقد بود آنجا باعث می‌شود این دختر به سلامت خود بیشتر توجه کند و به راحتی تن خود را معامله نکند و برای خود ارزش قائل می‌شود. او از مسوولان آسایشگاه خواسته بود تا محل اقامت او را نیز تامین کنند و دستمزدی را برای او درنظر بگیرند تا مشکل نداشتن مسکن او نیز که تاکنون محل ارتکاب جرم او شده بود حل و فصل شود.

«احمد مظفری» می‌گوید: جامعه ما جامعه‌ای
مجازات‌گراست. وقتی جامعه‌ای بخواهد همه‌چیز را با مجازات حل کند آن وقت قضات ما هم تابعی از همین جامعه هستند. عموما قضات ما توجه به جرم دارند و نه شخصیت مجرم. حالا فرقی نمی‌کند که نوجوان باشد یا بزرگسال. توجه به جرم است نه به شخصیت مجرم که در بحث اصلاح مد نظر ماست. الان با قانون جدید علاوه بر توجه به جرم به شخصیت مجرم نیز توجه شده است. فصل نهم و دهم قانون مجازات اسلامی جدید نگاه خوبی برای اصلاح مجرمان در نظر گرفته است که جایگزین مجازات‌ها نمونه آن است.

قانون مجازات اسلامی جدید که از اردیبهشت ۱۳۹۲ لازم‌الاجرا شد ۲۳ ماده ذیل عنوان «مجازات‌های جایگزین حبس» موضوع مجازات‌های جایگزین تعریف شده است. چیزی که می‌تواند سیاست کلان حبس‌زدایی در قوه قضاییه را عملی کند. در ماده ۶۴ قانون مجازات اسلامی شرایطی برای درنظر گرفتن حکم جایگزین تعریف شده است که یکی از آنها «وضعیت» و «شخصیت» مجرم است. در این ماده آمده است: «مجازات‌های جایگزین حبس عبارت از دوره مراقبت، خدمات عمومی رایگان، جزای نقدی، جزای نقدی روزانه و محرومیت از حقوق اجتماعی است که در صورت گذشت شاکی و وجود جهات تخفیف با ملاحظه نوع جرم و کیفیت ارتکاب آن، آثار ناشی از جرم، سن، مهارت، وضعیت، شخصیت و سابقه مجرم، وضعیت بزه‌دیده و سایر اوضاع و احوال، تعیین و اجراء می‌شود.» و در ادامه آن در تبصره ماده ۶۴ آمده است: «دادگاه در ضمن حکم، به سنخیت و تناسب مجازات مورد حکم با شرایط و کیفیات مقرر در این ماده تصریح می‌کند. دادگاه نمی‌تواند به بیش از دو نوع از مجازات‌های جایگزین حکم دهد.»

شاید اگر سیستم قضایی در مشهد وقتی برای نخستین‌بار پرونده «محبوبه» را می‌دید و قاضی‌ای چون «احمد مظفری» می‌داشت هیچگاه تصمیمی اتخاذ نمی‌کرد که اینک دختری ۲۳ ساله با ۷ بار سابقه محکومیت در زندان مشهد دوران محکومیت خود را بگذراند.

سیاستی که در اجرا به آن کمتر توجه می‌شود

قوه قضاییه مدت‌هاست بر تغییر در برخی از رویه‌ها از جمله صدور مجازات حبس تاکید دارد. «حبس‌زدایی» کلیدواژه‌ای است که اگر به بررسی سخنان مسوولان عالیرتبه قضاییه بپردازیم بارها و بارها آن را در جملات‌شان پیدا می‌کنیم. برای نمونه حجه‌الاسلام ابراهیم رییسی که اینک رییس قوه قضاییه است در ۲۰ آبان ۱۳۹۲ در مقام معاون اولی قوه قضاییه گفته بود: حبس‌زدایی، مهم‌ترین سیاست قوه قضاییه است. قوه قضاییه در خط مقدم جبهه برخورد با ناهنجاری‌ها قرار دارد اما هر مشکلی توسط دستگاه قضایی قابل حل نیست. قضات بخش‌های محاکم عمومی دادسراها و دادگاه‌های تجدیدنظر بر جایگزینی مجازات‌های بدل از حبس بکوشند.

البته در نگاه حجه‌الاسلام رییسی این موضوع همچنان پررنگ است زیرا در ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ وقتی به عنوان رییس قوه قضاییه معرفی شده بود سخنانی مشابه بر زبان آورد. او در مراسم معارفه خود گفته بود: در ارتباط با دستگاه قضایی تلاش‌های زیادی شده، اما امروز همچنان مساله اطاله دادرسی، مساله ورودی پرونده و تعداد ورودی پرونده به دستگاه قضایی زیبنده نظام اسلامی ما نیست، چرا؟ باید رفت سرچشمه‌ها را بررسی کرد. تولید این میزان پرونده از کجاست؟ جایگاه پیشگیری را هم دولت و هم مجلس با تصویب قوانین پیشگیرانه برعهده دارد، هیچ دستگاهی در کشور نیست در حوزه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی که وظیفه پیشگیری از وقوع جرم نداشته باشد. یعنی تمامی اقدامات باید پیشگیری از ناهنجاری در جامعه باشد. مساله پیشگیری مساله بسیار مهمی است. ریاست محترم مجلس هم در جلسه تشریف دارند، واقعا از قوانین ما باید جرم‌زدایی، قضا‌زدایی، حبس‌زدایی پیگیری جدی شود. مجلس باید قوانینی تصویب کند در مجازات‌های جایگزین که قاضی ما به آن عمل کند.

شاید باید همه محکومیت‌های «محبوبه» در این گزارش را پیدا کنیم و ببینیم قضاتی که به جرایم او رسیدگی کرده‌اند چه پیش از اجرایی شدن قانون جدید مجازات اسلامی و تاکید بر مجازات‌های جایگزین حبس و چه قبل از آن به مقوله «شخصیت» و «وضعیت» این دختر توجه کرده‌اند؟

به هر حال وقتی همین ۱۸تیرامسال حجه‌الاسلام شکرالله بهرامی رییس سازمان قضایی نیرو‌های مسلح کشور تاکید می‌کند «حبس‌زدایی از سیاست‌های قوه قضاییه ذیل برنامه تحول این سازمان است» باید پرسید چگونه این سیاست کلان در اجرا چنان می‌شود که فردی چون «محبوبه» تمام عمر نوجوانی و جوانی خود را در زندان سپری می‌کند؟ به هر حال «محبوبه» گزارش ما اینک در اوج سن جوانی خود یکی از کسانی است که سرمایه انسانی کشور محسوب می‌شوند و می‌توانند به جای زندان و تحمل حبس کار کنند و به اقتصاد و تولید کشور کمک کنند تا پس از پایان دوره محکومیت خود به جای آنکه تنها آموزه‌ها و تجربه‌هایش مربوط به کیف‌قاپی باشد حرفه موثری آموخته باشد.

شاید به همین دلیل است که علی بختیار نماینده مجلس به خبرگزاری خانه ملت گفته است: ساده‌ترین راهکاری که قضات در قضاوت به ذهن‌شان می‌رسد زندان است. مشکلات ما در حوزه زندان‌ها بالا بودن تعداد زندانیان است؛ در حالی که سال‌ها است حبس‌زدایی یک تکلیف برای قضات بوده است ولی ساده‌ترین راهکاری که قاضی به ذهنش می‌رسد زندان است. /روزنامه اعتماد

این خبر مظنون همیشگی اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

ماجرای حبس‌های بسیار طولانی چیست؟

این مطلب برای کاربران ویژه میباشد. برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدیوها باید ثبت نام نمایید و یا اپلیکیشن هفت صبح را نصب و به کلیه امکانات دسترسی یابید.

نوشته ماجرای حبس‌های بسیار طولانی چیست؟ اولین بار در هفت صبح پدیدار شد.

اظهارات خواهر دختری که جلوی دادسرا خودسوزی کرد/ او به استادیوم آزادی رفته بود!

به گزارش بخش حوادث سایت خبرهای فوری، عصر دوشنبه ۱۱ شهریور، گزارش خودسوزی زنی در مقابل یکی ازدادسرای تهران به اورژانس اعلام شد. با اعزام تیم‌های امدادی به محل مشخص شد این زن پس از خروج از دادسرا، در حالی که فریاد می‌کشید و از موضوعی گلایه داشت با ریختن بنزین خودش را آتش زده است. حاضران با دیدن این صحنه به کمک او رفته و آتش را خاموش کردند اما شدت سوختگی به حدی بود که با رسیدن اورژانس، مصدوم بسختی نفس می‌کشید.
خواهر این دختر ۲۹ ساله  گفت: خواهرم  اسفندماه  ۹۷ برای دیدن بازی استقلال و العین به ورزشگاه آزادی می رود که هنگام ورود خواهرم به ورزشگاه ماموران متوجه می شوند و وقتی خواهرم مقاومت می کند بازداشتش می کنند.

وی افزود:خواهرم بیماری دو قطبی دارد و از دو سال پیش تحت نظر پزشک است مدارک کاملی داریم که به دادسرا ارایه کردیک اما بعد از اینکه خواهرم ناسزاگویی هایی نزد ماموان داشته است او را مثل آدم سالم مورد بررسی قضایی قرار می دهند خواهرم بعد از اینکه به زندان ورامین انتثال داده می شود باز لطمه روحی زیادی می بیند و می ترسد تا اینکه با وثیقه آزاد می شود و وقتی برای دریافت گوشی اش به دادسرا می رود در آنجا اتفاقاتی می افتد که می شنود  باید ۶ ماه در زندان بماند خواهرم در شرایط بیماری روحی و روانی خودش را آتش می زند و حالا در بیمارستان شرایط بدی دارد.

یک مقام قضایی در این باره گفت: این خانم جوان در اسفند سال گذشته به‌خاطر بدحجابی و درگیری با مأموران پلیس امنیت دستگیر شد. مستندات لازم در همین رابطه از سوی مأموران تهیه و به دادسرای ارشاد تهران تحویل شد. به این ترتیب پرونده‌ای قضایی برای این زن با عنوان جریحه دار کردن عفت عمومی و توهین به مأموران انتظامی تشکیل اما وی با صدور قرار تأمین از سوی قاضی پرونده آزاد شد. تا اینکه روز دوشنبه – ۱۱ شهریور- این زن برای نخستین جلسه رسیدگی به دادگاه مراجعه کرد اما با توجه به اینکه در زمان مراجعه وی، رئیس دادگاه به‌ خاطر فوت یکی از بستگانش در مرخصی بود، زمان دیگری برای رسیدگی به پرونده او تعیین شد، اما زن جوان در اعتراض به این موضوع پس از خروج از دادسرا با بنزینی که از قبل تهیه کرده بود، خودش را آتش زد.

درباره این زن مشخص شد او توسط اورژانس به بیمارستان سوانح و سوختگی شهید مطهری انتقال داده شده است.

دکتر مصطفی ده مرده‌ئی، رئیس بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری نیز درباره آخرین وضعیت این زن گفت: «بیمار خانمی ۲۹ ساله است که به‌دلیل سوختگی شدید ناشی از بنزین با ۹۰ درصد سوختگی درجه سه در بیمارستان بستری شده و در حال حاضر با کمک دستگاه تنفس می‌کند و در آی سی یو تحت درمان است؛ اما درباره سایر جزئیات پرونده وی مجاز به ارائه اطلاعات نیستیم.» /رکنا

این خبر اظهارات خواهر دختری که جلوی دادسرا خودسوزی کرد/ او به استادیوم آزادی رفته بود! اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.

رسانه‌های اصولگرا: از کجا معلوم شهرزاد میرقلی‌خان زندانی بوده!

به گزارش بخش سیاسی سایت خبرهای فوری، رسانه‌های اصولگرا که زمانی زندانی‌بودن شهرزاد میرقلی خان در آمریکا را نشانه نقض حقوق بشر و رفتار غیرانسانی آمریکا در برابر شهروندان غیرآمریکایی می‌دانستند، امروز به‌کل منکر زندانی‌بودن او در آمریکا شده‌اند.

خبرگزاری تسنیم روز گذشته در واکنش به انتشار کتاب خاطرات سرافراز، رئیس سابق صداوسیما نوشت: «اتفاقا بررسی‌ها در تهران و واشنگتن نیز نشان می‌دهد که اسناد قابل اتکایی برای آنکه خانم میرقلی‌خان پنج سال در زندان بوده باشد، وجود ندارد؛ اما اساسا بهتر است فرض کنیم آقای سرافراز در‌این‌باره هم درست می‌گوید! اما مسئله این است که آیا نشانه‌هایی بهتر از آنچه اخیرا از خانم میرقلی‌خان در فضای مجازی ارائه شده، می‌توان برای نفوذ او ارائه کرد؟».

این در حالی است که خبرگزاری فارس سال ۹۰ در گفت‌وگویی با بلقیس روشن، مادر شهرزاد میرقلی‌خان، نوشته بود او که به دلایل واهی در آمریکا زندانی شده، در شرایط بدی در زندان‌های آمریکا به‌سر می‌برد. اخبار بازگشت او به ایران را هم مفصل با گزارش تصویری پوشش داده بود.

فارس آن زمان نوشته بود: «شهرزاد میرقلی‌خان، زن ایرانی که پنج سال در زندان‌های آمریکا زندانی بود، شب گذشته وارد تهران شد. وی درباره شرایط سخت زندان‌های آمریکا افزود: ۱۸ ماه اول در زندان واقعا سخت و دشوار بود؛ چراکه از لحاظ جسمانی تا آخرین حد شکنجه شدم. آن‌ها من را نمی‌زدند؛ اما برای ۱۸ ساعت در یک سلول فوق‌العاده سرد زندانی بودم، در حالی که به کمر، دست و پاهایم زنجیر زده بودند. آن‌ها همیشه طوری به من زنجیر و دستبند می‌زدند که پوست بدنم کنده می‌شد».

شهرزاد میرقلی‌خان سال ۱۳۷۸ به اتهام تلاش برای ارسال سه هزار دوربین دیددرشب به ایران، در آمریکا محاکمه و به پنج سال حبس محکوم شد. او پنج سال را در آمریکا در زندان به‌سر برد و پس از آزادی به عمان رفت؛ در آن زمان گفته می‌شد پادشاهی عمان که روابط حسنه‌ای با ایران و درعین‌حال آمریکا دارد، تلاش‌هایی را برای آزادی وی از زندان انجام داده است.

خبرگزاری فارس همان زمان گزارش‌هایی در حمایت از میرقلی‌خان منتشر کرد.

فارس درباره او می‌نوشت: «شهرزاد میرقلی‌خان به اتهام واهی خرید تجهیزات دوگانه به همراه همسرش در اتریش دستگیر شد و با گذراندن دوران محکومیت و تبرئه از سوی دادگاه این کشور، به ایران بازگشت؛ اما در سفری به قبرس در سال ۱۳۸۶، توسط مأموران این کشور دستگیر و به درخواست آمریکا به این کشور منتقل و در اقدامی غیرانسانی و غیرحقوقی به پنج سال حبس در آمریکا محکوم و در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۷ در آمریکا زندانی شد». /شرق

این خبر رسانه‌های اصولگرا: از کجا معلوم شهرزاد میرقلی‌خان زندانی بوده! اولین بار در خبرهای فوری و مهم. پدیدار شد.