نقد و بررسی بازی Phantom Doctrine؛ جنگ پوشالی

جنگ سرد تا به حال دست مایه داستان های بسیاری بوده است. جنگ سرد اصطلاحی است که به دوره‌ای از رقابت، تنش، و کشمکش‌های سیاسی بین بلوک شرق و بلوک غرب (ایالات متحده و متحدان ناتو) بعد از جنگ جهانی دوم گفته می‌شود. مورخان در تاریخ شروع و پایان جنگ سرد کاملاً موافق یکدیگر نیستند، اما در دوره زمانی بین سال‌های ۱۹۴۷ دکترین ترومن (یک سیاست خارجی ایالات متحده که متعهد می‌شد به کشورهایی که در خطر سلطه شوروی بودند کمک کند) تا سال ۱۹۹۱ فروپاشی شوروی نظر مشترک دارند.

  • سازنده: Creative Forge Games
  • ناشر:  Good Shepherd Entertainment
  • پلتفرم ها: پلی استیشن ۴، اکس باکس وان، رایانه شخصی
  • پلتفرم بررسی: رایانه شخصی

در طول این دوره رقابت میان این دو ابرقدرت در عرصه‌های گوناگون مانند اتحاد نظامی، ایدئولوژی، روانشناسی، جاسوسی، ورزش، تجهیزات نظامی، صنعت و توسعه فناوری ادامه داشت. این رقابت‌ها پیامدهایی مانند مسابقات فضایی، پرداخت هزینه‌های گزاف دفاعی، مسابقات جنگ‌ افزار هسته‌ای و تعدادی جنگ‌ های غیرمستقیم به دنبال داشت.

این جنگ حالا بار دیگر توسط استودیو Creative Forge Games موضوع و محوریت اصلی بازی دیگری شده است. این عنوان با نام Phantom Doctrine سعی بر آن دارد که با حال و هوای خاص خودش، روایتی نوین از این جنگ قدیمی به جا بگذارد. روایتی که در آن دکترین ترومن را به باد سخره گرفته و به آن برچسب خیالی بودن زده می‌شود. پس با همراه باشید تا ببینیم این استودیو با چنین تم قدرتمندی چه کرده است.

بارون، خون و گلوله

همه چیز از یک کوچه بارانی ساکت شروع می‌شود. جایی که شما باید یک مدرک را از دشمن سرقت کنید و سپس محل ماموریت را ترک کنید. از همان اول، بازی ذات پیچیده خود را به رخ می‌کشد. در همین چند دقیقه متوجه خواهید شد که بازی قرار است سخت، دارای المان های مخفی کاری و ته مایه علمی-تخیلی باشد. اتمسفر سنگین همین مرحله نشان از آن دارد که فنتوم دکترین می خواهد بازی جدی ای به شمار برود و در این امر موفق هم شده است.

نکته جالب این حا است که بازی هر چه که دارد و ندارد را در همان مرحله معرفی می‌کند و حدود ۱۰ ساعت آینده شما باید همین مراتب را در محیط های مشابه و در قالب های دیگر اجرا کنید. فنتوم دکترین هیچ وقت مرز معمولی بودن را نمی‌شکند و خود بازی نمی‌خواهد از پوسته یک عنوان روتین بودن صرف خارج شود.

نوبتی هم باشد، نوبت دشمن است

بازی هایی که بستر آن ها نوبتی است، باید جذابیت خود را در طول بازی حفظ کنند؛ چرا که هیجان و ضرب آهنگ یک بازی اکشن را ندارند. بازی هایی هم چون فاینال فانتزی، پرسونا و غیره سعی می کنند با بسط دادن داستان و محیط ها، همچنین ظرافت طراحی شخصیت ها و دیالوگ های سیال کمبود ضرب آهنگ بالای مبارزات را پوشش دهند. اما فنتوم دکترین راه بازی نوبتی هم چون X-Com را در پیش گرفته است؛ جایی که مبارزات و اتمسفر آن قدر قوی هستند که نیازی به عناصر گفته شده قبلی نباشد.

اما این عنوان به دلیل بودن در آغاز راه، نمی تواند گیم پلی دینامیکی و متغیری هم چون اکس کام ارائه دهد؛ اتفاقا در نقطه ای کاملا متضاد، فنتوم دکترین بیشترین ضعف را در قسمت مبارزات به نمایش می گذارد. فرض کنید شما در مرحله ای ۳ کاراکتر در اختیار دارید. با استفاده از استراتژی های زیاد و استفاده از مخفی کاری به مقصود خودتان که مثلا سرقت دسته ای از مدارک دشمن است می رسید.

در آخرین قدم و برای فرار از مقر دشمن بازی شما را محبور به استفاده از سلاح و تیراندازی می‌کند. شما هم باز درگیر ریختن و ست کردن استراتژی های درگیری می‌شوید. شما سه نوبت به جلو می‌روید و دشمنان را از میان بر می‌دارید اما ناگهان گله ای جدید از دشمنان به سمت شما سرازیر می شوند و شما تیمتان را در رو اتاق مجزا و پشت موانع پنهان می‌کنید. اما در نوبت دشمن، در عین تعجب مشاهده می‌کنید که آن ها از هر زاویه و فاصله ای شما را هدف قرار می‌دهند.

تلاش شما برای دفاع هم بی فایده است و با مرگ هر ۳ مامور خود، تمام زمان صرف شده برای این ماموریت به هدر می‌رود. وقتی می‌گویم که بازی جذابیت خود را به دست خودش می‌کشد منظورم همین پدیده چرخه مخفی کاری، مبارزه و مرگ است. حتی در سختی نرمال هم شما برای هر مرحله باید چند ساعتی وقت صرف کنید تا راه حل پایان دادن آن را پیدا کنید.

ولی این نکته که بازیکن باید برای زدن یک تیر چندین دقیقه فکر کند و نقشه بریزد ولی در طرف مقابل سربازان دشمن از هر نقطه ای و از پشت هر مانعی بتوانند شما را مورد هدف قرار دهند مشکلی نابخشودنی در فنتوم دکترین است!

سیاست، تاریخ، تحریف

برای بازی ای که این قدر تم سیاسی و تاریخی اش را به رخ می‌کشد وجود هزاران نکته که صرفا برای تسویه حساب سیاسی با کشور های مختلف درون بازی جای داده و همه اش در مغایرت با تاریخ است، نکته بسیار بدی به شمار می رود. نام بردن از کشوری به نام پاکستان که صرفا در جنگ سرد در کنار  چین و افغانستان راه ارتباطی جا به جایی سلاح بوده است، به عنوان یک محل دپو موشک های هسته ای کمی مخاطب را از نویسنده های بازی نا امید می‌کند.

در کنار این ها استفاده از عکس رئسای جمهور اخیر کشور های خاورمیانه ای هم چون ایران، به جای دکتر های مناطق تحقیقاتی هسته ای (آن هم با فتوشاپی بسیار ضعیف)، خبر از خارج بودن ذهن تیم سازنده از بستر سیاسی روز و حتی سعی بر دامن زدن نقاط منفی تاریخ کشورها است. حضور المان های علمی-تخیلی تنها نکات مثبت دست کاری تیم سازنده در رابطه با این بستر تاریخی است. با استفاده از این بهانه، مکانیزم هایی هم چون ذهن خوانی و در اختیار گرفتن کنترل دشمن به بازی اضافه شده است که تقریبا از جذاب ترین نکات این اثر به شمار می روند.

لطفا تکلیف ما را مشخص کنید!

شما در کنار ماموریت های گفته شده، وظیفه ساخت و کنترل مخفیگاه و مامورانش را نیز بر عهده دارید. باید از میان شخصیت های متنوع، که بعضی از آن ها توسط خودتان ساخته شده اند را به کار بگیرید. همچنین در مقاطعی وظیفه اخراج کردن آن ها را نیز بر عهده می‌گیرید که می‌تواند به ضرر خودتان تمام شود! یعنی اشخاصی که توسط شما اخراج می‌شوند می‌توانند علیه تان قیام کنند و جاسوسی شما را برای دشمن انجام دهند.

با همین ایده که مستقیما از اکس کام پیاده سازی شده است، یک مکانزیم خیلی عظیم به بازی اضافه شده است؛ حالا در کنار این، شما باید همانند یک بازی ادونچر سنگین از میان چندین صفحه مقاله و مدارک یافته شده از مقر های رقیب، کلمه به کلمه را بررسی کنید تا جواب سوال های اساسی بازی را پیدا کنید. اشتبه نکنید، این تصمیم ها صرفا برای پیشبرد داستان نیست، بلکه برای پیشروی در بازی باید نکات مهم این مدارک را پیدا کنید!

یادم میاد آخرین بار که در گلاسوری یک بازی بالا و پایین رفتم و ساعت ها وقف مطالعه نوشته ها شدم در ویچر ۳ بود، چرا که برای پیدا کردن راه کشتن یکی از غول ها باید چند صفحه در رابطه با این موجود مطلب می‌خواندم؛ اما آن ویچر است و تکلیفش معلوم! من انتظار دارم در یک بازی آر پی جی با عظمتی هم چون ویچر این اتفاق رخ دهد. اما هیچ گاه فکر نمی‌کردم در بازی ای هم چون فنتوم دکترین مجبور به این کار بشوم.

اتفاقا به شخصه طرفدار سبک ادونچر و معماهای مغز آب کن ولی جذاب هستم؛ ولی در این بازی شاهد معماهایی بی فایده، غیر ضروری و در عین حال زمان بر و حوصله سربر هستیم که نه تنها ضرب آهنگ بازی را نابود می‌کند، بلکه اعصاب شما را پس از خرد شدن در طی پایان رساندن مراحل باز هم در چرخ گوشت مجازی خود له و لورده می‌کند.

در یک کلام باید گفت این بازی تکلیفش با مخاطب مشخص نیست؛ حتی تکلیفش با خودش هم مشخص نیست! بازی می‌خواهد همه چیز باشد و در عین هیچ چیز نیست. نه می‌توان به آن یک بازی مخفی کاری لقب داد، نه می‌توان به آن یک بازی استراتژی نوبتی خوب گفت و نه حتی یک بازی ادونچر کامل. این گیم پلی گیج کننده مطمئنا هیچ گاه نمی‌تواند شما را آن قدر جذب کند که متقاعد شوید نیاز دارید تا پایان بازی را ببینید.

چشمانم را خوب می بندم تا شاید نشنوم

گرافیک بازی تنها به میزان لازم و کافی است، نه خوب است نه بد. اما رابط کاربری بازی فاجعه است. نوشته های مهم تو در تو با فونتی کوچک که چشمانتان را خیلی خوب آزار می‌دهد. صدا گذاری بازی هم آن قدر بد انجام شده که برای فهمیدن دیالوگ ها و سیر اتفاقات نیاز به خواندن متون متغیر روی صفحه باشید.

بازی این جا بیخیال عذاب دادنتان نمی‌‌شود و با موسیقی افتضاحش هارمونی دیوانه کردن شما را تکمیل می‌کند. واقعا ساختن موسیقی بد برای چنین تم تکراری با داشتن پشتوانه موسیقیایی غنی، کار سختی است که سازندگان بازی موفق به انجام دادنش شده اند. جالب این حا است که حتی همین موسیقی زجرآور هم اوریجینال نیست و می‌توانید ردپای همان موسیقی های ذکر شده را در آن پیدا کنید.

تنها نکته مثبت از نظر جنبه بصری و صوتی بازی، نشان گر های انتخاب های شما در طول مراحل است و بس. اما همین پدیده هم به دلیل داشتن تضاد نوری و اتمسفری با دیگر عناصر صفحه و رابط کاربری، اضافه به نظر می‌رسد. در مقاطعی از بازی واقعا دلتان می‌خواهد چشمانتان را ببندید و بازی را برای چند لحظه هم که شده فراموش کنید.

سرد و گرم

در کل اگر مجبور به پایان رساندن بازی برای نوشتن این نقد نبودم، فنتوم دکترین را در همان ساعت های اولیه رها می‌کردم! چرا باید یک بازی ای که این همه پتانسیل خوب را در خودش جای داده است را چنین به مسلخ خانه انتخاب های عجیب سازنده ها کشید؟ همه چیز آماده است تا هم چون سوهانی برنده و زبر، به جان سلول های خاکستری رنگ مغزتان بی‌افتد.

آخرین بازی ای که با موضوعیت جنگ سرد بازی کردم و چنین توانسته بود تم قوی ای را القا کند، متال گیر سالید ۳ بود. حالا متال گیر سالید ۳ را در نظر بگیرید، تمام نکات مثبتش به جز اتمسفرش را حذف کنید؛ تبریک می‌گویم، شما یک بازی ساختید! واقعا این قدر سخت بود که عنوانی هم چون فنتوم دکترین را با چنین تم جاسوسی-مخفی کاری قوی ای را همانند یک عنوان معمولی عرضه می‌شد؟

این اصرار سازندگان بر روی اضافه کردن المان های غیر ضروری بازی را به خاک و خون کشیده است. ای کاش کمی وقت و فکر بیشتری صرف ساخت چنین عنوانی می‌شد تا برای به پایان بردنش نیازی به اعصابی حقیقتا فولادین نبود. عنوانی که برای بازی کردنش مجبور هستید تا ۴۰ دلار ناقابل نیز پرداخت کنید. با چنین قیمتی مشخص است که سازنده ها بازی کوچک خود را به هیچ وجه کوچک به حساب نمی‌آورند و به عنوان یک اثر جدی و قوی به آن می‌نگرند.


  • اتمسفر گیرا و قوی
  • تم جاسوسی-مخفی کاری
  • سختی غیر منطقی
  • دشمنان ابر انسان!
  • تحریف تاریخ به شکل ضعیف
  • تسویه حساب سیاسی در قالب بازی
  • قیمت بالا برای چنین عنوان کوچکی
  • موسیقی
  • معماهای بی دلیل و غیر ضروری
  • تکراری بودن مراحل و گیم پلی
  • عدم تمرکز بازی بر روی هیچ یک از قسمت ها

The post نقد و بررسی بازی Phantom Doctrine؛ جنگ پوشالی appeared first on دیجیاتو.

نگاه نخست به بازی Anthem ؛ این سرخوردگی ادامه‎دار

نزدیک به یک سال پیش، با سرخوردگی ناشی از تجربه مس افکت آندرومدا مجدداً سراغ نخستین مس افکت رفتم. از منظر تکنولوژی، مس افکت بدون تردید شدیداً سالخورده شده بود، ولی با چند ماد گرافیکی تجربه‌ای کاملاً قابل قبول از بازی به دست می‎آید. باورش سخت بود، اما مس افکت همچنان کلاس درسی برای دیزاین و داستان‎سرایی به حساب می‎آید. در کمتر از ۲ ساعت، مجموعه‎ای از شخصیت‎های باورپذیر و دوست‎داشتنی معرفی می‎شوند، یک پیچش داستانی مهم به وقوع می‎پیوندد و بدون اتلاف وقت، جایگاه گیمر و اهمیت او در جهان عظیم بازی مشخص می‎شود.

مس افکت متعلق به دورانی بود که بازی‎های بایوور روح داشت، زنده بود و عواطف را بر می‎انگیخت. کوچک‎ترین جزییات داستانی آنجا بودند چون به آنجا تعلق داشتند و قرار نبود صرفاً حفره‎ها را پر کنند. و در کنار گیم‎پلی سرآمد بازی، که به شکلی آهسته و پیوسته اوج می‎گرفت و به گیمر ارائه می‎شد، با پکیجی روبرو بودیم که شاید از لحاظ گرافیکی محدودیت‎های سخت‎افزاری و تکنولوژیک را کنار نمی‎زد، اما از هر نظر تکامل یافته و طراوت‎بخش بود.

حالا بایوور دیگر آن ذهنیت سابق را ندارد؛ درک خود از یک بازی پیشرو را از دست داده و به فرعیات چنگ زده است. این احساسی است که در ساعات نخست بازی Anthem (و به احتمال فراوان در تمام طول آن) تجربه خواهید کرد. این احساس که نسل خلاق بایوور جای خود را به تازه‎کارانی داده که تحت مدیریت پول‎پرستانه الکترونیک آرتز، نه توانایی ابتکار دارند و نه اشتیاقش را. و این اتفاق را در دقیقه دقیقه بازی لمس خواهید کرد؛ از طراحی مرحله ناشیانه بازی تا داستان‎سرایی بدون ریتم آن و سنخیتی که میان گیم‎پلی و اهداف کلی بازی وجود ندارد. انتم نه روحی دارد و نه حتی شخصیتی مخصوص به خودش.

بازی Anthem

در جهان بازی شما یک فری‎لنسر هستید؛ عبارتی تجمل‎آمیز برای افرادی که دورانی نه‎چندان دور قهرمان مردم بوده‎اند اما حالا به مزدورانی برای قدرتمندان تبدیل شده‎اند. در نخستین دقایق بازی که به شکلی رمز‎ و راز‎گونه و شدیداً ناتوان از تاثیرگذاری روایت می‎شوند، شما هنوز یک فری‎لنسر تازه‎کار هستید که برای از کار انداختن Cenotaph وارد Heart of Rage شده و در این مسیر فری‎لنسرهایی به نام Huluk ،Faye و Cypher همراهی‎تان می‎کنند. این حمله اما ناکام باقی می‌‎ماند و نیروها مجبور به عقب‎نشینی می‎شوند.

دو سال بعد، زمانی که مردم دیگر امیدی به فری‎لنسرها ندارند، شما در Fort Tarsis هستید، شهری میان The Heart of Rage و Antium، پایتخت Bastion. به عنوان یک فری‎لنسر شما با مهندسی به نام Owen همکاری می‎کنید و در اولین ماموریت‎تان، یکی از ماموران Corvus به نام Tassyn از شما می‎خواهد تا جاسوسی که همراه با گنگ قاچاقچی Regulators گم شده را پیدا کنید.

دو پاراگراف بالا احمقانه‎ترین روشی است که می‎توان برای توصیف چنین داستانی که ظاهراً جزییات و کاراکترهای فراوان دارد برگزید؛ اما حرفم را باور کنید وقتی می‎گویم که داستان‎سرایی Anthem به جز نمایش چند جلوه دیداری، تلاش موثری برای روایت شمرده‎تر از آنچه بالا گفتیم نمی‎کند. و به این ترتیب است که در یک ساعت ابتدایی بازی، یعنی دقیقاً در زمانی که باید پیوندی نسبی با کاراکترها برقرار شود، از روایت شلخته داستان خسته می‎شوید. پیچش‎هایی گره‎گشا هم اتفاق می‎افتد، اما در پاره اوقات با یک جمع‎بندی سهل‎انگارنه.

تعجب‎آور است که بایوور چقدر از این روایت عجیب بی‎خبر بوده و چقدر لازمه‎های ارائه یک جهان بزرگ را به صورت بخش-بخش و قابل فهم از یاد برده است. از ظاهر امر برمی‎آید سازندگان در تلاش بوده‎اند به گیمر نشان دهند که در حال ورود به جهانی وسیع است، اما ارائه یک‎جا انبوهی از اطلاعات که می‎توانستند به شکلی منطقی‎تر و احتمالاً بدون نیاز به سینماتیک‎های از پیش رندر شده منتقل شوند، نه‎تنها به جذابیت داستان اضافه نمی‎کند، بلکه صرفاً آن یک ذره شوقی که برای داستان بازی دارید را نابود می‎کند.

اولین ماموریت بازی (که قرار است به نوعی دیباچه‎ای بر گیم‎پلی و ویژگی‎هایش باشد) یک ناامیدی بزرگ است. با سه نفر دیگر (یا با دوستان) وارد بازی می‎شوید و ماموریت‎تان یافتن پیرمردی در اعماق کوهستان است. در این مرحله حدوداً یک ربعه، تنها کاری که انجام می‎دهید پروازهای ۱۵ ثانیه‎ای به یک نقطه جدید، نگه داشتن سنگر برای چند دقیقه در مقابل دشمنان و تکرار همین سیکل است. و در حالی که در تلاشید تا به گیم‎پلی انصافاً جذاب اما اندک بدقلق بازی عادت کنید، شخصیت اوون بی‎وقفه اطلاعات ماموریت را در گوشتان زمزمه می‎کند، همراهان صحبت می‎کنند و اطلاعات محیطی در قالب متون چند پاراگرافی ظاهر می‎شوند. گویی همه‎چیز طراحی شده تا شما را گیج کند و به ناگاه تحت تاثیر عظمت المان‎ها، اتفاقات داستانی و گیم‎پلی قرار بگیرید.

البته که همه‎چیز فاجعه‎بار نیست و هر از چندگاهی بارقه‎هایی از جذابیت هم به چشم می‎خورد، بارقه‎هایی که امیدوارم با پیشروی هرچه بیشتر به یکدیگر پیوسته و مشعل بازی را از این کم‎جانی نجات دهند. به عنوان مثال یکی از بخش‎های مورد علاقه‎ام زمانی است که می‎توانم جاولینم را شخصی‎سازی کنم. جاولین همان لباس‎های پیشرفته‎ای است که کاراکترهای انتم به تن دارند و بسته به کلاسی که انتخاب کرده‎اید، ویژگی‎های متفاوتی به نمایش می‎گذارند. تقریباً تمام نقاط جاولین قابل شخصی سازی است، هم به صورت تزیینی و هم به صورت کاربردی. با هر لوتی که در مراحل به دست می‎آورید، می‎توانید جاولین را به‎روزرسانی کنید و با دستی پرتر به سراغ مرحله بعد بروید. به صورت معمول تفاوتی با اکثر MMOهای بازار وجود ندارد، اما بایوور با افزودن قابلیت شخصی‎سازی عمیق که بسیار دسترس‎پذیر هم هست، به این بخش معمولاً خسته‎کننده جذابیتی دوباره بخشیده.

بعد از شخصی‎سازی، نوبت آن است که تمام کارایی‎های جدید را در میدان نبرد به کار بگیرید و انصافاً این هم یکی از نقاط قوت بازی به حساب می‎آید. سیستم تیراندازی و پرواز بازی به شکلی شدیداً رضایت‎بخش جذاب از آب درآمده و به شرط اینکه در محیطی سرباز حضور داشته باشید، دست شما را برای گستره عظیمی از حرکات استراتژیک باز می‎گذارند (در محیط‌های سربسته اما موضوع چیزی دیگر است و بسیاری از این قدرت مانور از دست می‎رود). جاولین‎ها هنگام پرواز از محدودیت حرارتی رنج می‎برند و برای خنک شدن لباس و ادامه پرواز، باید وارد آب شوید یا به صورت عمودی به پایین پرواز کنید. همین محدودیت به عنوان مثال هنگام مبارزه با دشمنان هواگرد، چالش‎های جالبی ایجاد می‎کند و در کنار تیراندازی به دشمنان، دائماً باید یک چشم را روی دمای جاولین‎ نگه دارید تا با سقوطی ناگهانی، مورد هجوم قرار نگیرید.

اما مسئله مهم اینکه هیچ یک از مبارزات، در حالت FreePlay (که اجازه می‎دهد جهان بازی را بدون همراه کشف کنید) جذابیت خاصی ندارد و مثل یک گرایند بی‎پایان برای غارت منابع نه‎چندان ارزشمند به نظر می‌رسد. اگر هم صرفاً برای آشنایی با جهان بازی وارد این حالت شوید، باز هم در چند دقیقه خسته خواهید شد. نبود روح و شخصیت که ابتدای مطلب صحبت‎شان را کردم به وفور در جهان بازی دیده می‎شود و علی‎رغم اینکه بازی یکی از بهترین گرافیک‎های نسل و ترکیب‎های رنگی خوش‎نواز دارد، پستی‌ها و بلندی‎ها و طوفان‎ها و تغییرات زمین آنقدرها که از نمایش‎های بازی برمی‎آمد حیرت‎انگیز نیستند.

تا به اینجای کار که نزدیک به ۶ ساعت پای بازی Anthem نشسته‎ام، بیش از هر چیز دیگر فقط به دو موضوع فکر می‎کنم، اینکه چطور بایوور و الکترونیک آرتز به عهدشکنی با طرفداران مشتاق خود عادت کرده‎اند و اینکه چطور بایوور از یکی از سردمداران صنعت گیم به استودیویی متوسط تبدیل شد. سوال نخست پاسخی چندان عجیب ندارد و با مروری بر سیاست‎های الکترونیک آرتز در دو سه سال اخیر می‎توان به یک نتیجه‎گیری منطقی رسید. برای درک پاسخ سوال دوم اما باید بیش از این پای بازی نشست و پسرفت‎ها و پیشرفت‎ها را عمیق‎تر نظاره کرد.

بررسی جامع‎تر Anthem را به‎زودی و در بستری متفاوت مطالعه خواهید کرد.

The post نگاه نخست به بازی Anthem ؛ این سرخوردگی ادامه‎دار appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Onimusha Warlords؛ تیغ برنده جنگجوی اهریمن

غول بازیسازی ژاپنی یعنی کپکام، سال‌هاست که از دوران اوج خود فاصله گرفته و دیگر لوگوی منقوش شده آن در کنار عکس لیبل بازی، هر گیمری را به هیجان نمی‌اندازد. کپکام سازنده فرنچایزهای بزرگ و محبوبی در دنیای بازی‌های ویدئویی است که بسیاری از آنها را فراموش کرده و طرفداران این بازی‌ها را دلخور کرده است. سری اونیموشا یکی از همین فرنچایزهاست که بیش از ده سال است هیچ عنوانی (چه فرعی و چه اصلی) از آن ساخته نشده و کپکام سامورایی شیطان‌کش خود را به کنج عزلت برده است.

بررسی بازی Onimusha Warlords

با ظهور نسل هشتم کنسول‌ها و بالا رفتن هزینه‌های بازیسازی و از آنسو، استقبال گیمرها نسبت به ریمسترهای شاهکارهای تاریخ حوزه گیم، کپکام هم فرصت را غنیمت دانست و عناوین بی‌نظیری از استودیو خود را سالیان سال پیش روی کنسول‌های قدیمی‌تر عرضه کرده بود را در قالب ریمستر یا ریمیک برای گیمرها عرضه کرد. نمونه این موارد ساخت عناوین بازسازی رزیدنت اویل و دویل می کرای (Devil May Cry) بود که جملگی با استقبال خوبی از گیمرها روبرو شدند و در کمال تعجب کپکام همچنان خبری از اونیموشا نمی‌داد! در نهایت اعلام شد که این ناشر ژاپنی قصد دارد تا نسخه ریمستری شده‌آی را از قسمت اول بازی که در سال ۲۰۰۱ برای پلی استیشن ۲ عرضه شده بود را بسازد و به بازار وارد کند.

  • سازنده: Capcom
  • ناشر: Capcom
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان، نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: پی سی

بررسی بازی Onimusha Warlords

  •  در فرهنگ ژاپن «دیو» ویژگی‌ نیک هم دارد و برخلاف اساطیر پارسی که دیو موجودی اهریمنی است، در سرزمین تابان دیوهای خوب و بد داریم. دیو ضدقهرمان همیشگی در اسطوره‌ها و افسانه‌های دنیا است. این موجود از بزرگ‌ترین مشکلاتی است که سد راه قهرمان می‌شود. قهرمان با مغلوب‌کردن او، که نشانگر توانایی‌اش است. دیوهای Oni از معروفترین دیوهای فرهنگ ژاپن هستند و واژه Musha هم به جنگجو اطلاق می‌شود. ترکیب اونیموشا هم به معنای مبارز دیو یا جنگجوی اهریمن معنا خواهد گرفت.

نسخه ریمستر شده بازی نسخه سری اونیموشا با نام کامل Onimusha Warlords دو هفته‌ای هست که وارد مارکت جهانی شده و گیمرهای قدیم را با یک تجدید خاطره روبرو می‌کند و گیمرهای جدیدتر را با سرآغاز یک سری حماسی که در زمانه خود کولاک به پا کرد آشنا می‌کند. کپکام بی‌رحمانه اونیموشا را رها کرده و در ریمستر کردن آن هم صرفا به بازسازی نسخه اول بسنده کرده و خبری از قسمت‌های بعدی نیست و معلوم نیست که این ناشر چرا مثل بازسازی سه گانه کلاسیک Devil May Cry رفتار نکرده است و هر سه بازی (و بلکه چهار بازی) اصلی سری اونیموشا را ریمستر نکرده است؟ در هر حال همین که بتوانیم بعد از ۱۸ سال با یک نسخه از این بازی میثاق دوباره‌ای داشته باشیم، از هیچی بهتر است!

بازی Onimusha Warlords داستتانی را در زمان ژاپن فئودال روایت می‌کند که واقعیت تاریخی ندارد اما در آن از برخی شخصیت‌های واقعی تاریخ این کشور بهره برده است. نوبوناگا ادا که در بسیاری از بازی‌های ژاپنی حضور دارد (گاه در نقش منفی و گاه در نقش مثبت) در این بازی شخصیت منفی ثابت و اصلی سری محسوب می‌شود که در یک جنگ توسط جنگجویی به نام سامونوسکه زخم عمیقی برمی‌دارد و گلویش دریده می‌شود. مدت‌ها می‌گذرد و خبری از نوبوناگا نیست و همگان فکر می‌کنند که او مرده اما در این مدت شیاطیانی از ناکجاآباد روی زمین آمده‌اند و معلوم نیست چه کسی رهبر آنهاست.

بررسی بازی Onimusha Warlords

در همین احوال، سامونوسکه نامه‌ای از طرف دوست صمیمی‌اش پرنسس یوکی دریافت می‌کند که در آن از او درخواست کمک عاجل شده است؛ یوکی باور دارد که رفتار درباریان عجیب و غریب شده و او در یک خطر بزرگ قرار دارد. سامونوسکه به محض دریافت نامه به همراه یکی از دوستان همرزمش که دختری نینجا به نام Kaede است به سمت قصر سلطنتی رفته ولی دیر می‌رسد. یوکی توسط شیاطین دزدیده شده و مشخص نیست که به کجا رفته، اما تحقیقات این دو در ادامه نشان می‌دهد که نوبوناگا بعد از جراحتی که برداشته با شیطان پیمان بسته و در قالب یک نیروی اهریمنی به همراه ارتشی از شیاطین دوباره به پا خاسته و حالا به خون سلطنتی یوکی برای تکمیل قدرت خود نیاز دارد…

بازی Onimusha Warlords در حقیقت یک مقدمه از منظر داستانی برای این سری به شمار می‌رود و برخلاف سایر آثار ژاپنی ساخته شده توسط کپکام، داستان چندان غنی ندارد اما همه اینها به این این دلیل بوده که نفس و ذات بازی یک جور آزمایش برای این کمپانی بوده است. بازی اونیموشا در ابتدای امر قرار بود که یک سری Spin Off برای فرنچایز محبوب رزیدنت اویل باشد و داستان زامبی‌ها را در حال و هوای ژاپن باستان و نبرد با اسلحه‌های سرد روایت کند که بعد از گذشت مراحلی از ساخت بازی، کپکام تصمیم گرفت بازی را مستقل کرده و یک هویت کاملا جدید به آن دهد (جالب است بدانید همین اتفاق بر سر بازی اول Devil May Cry هم که قرار بود نسخه‌ای فرعی برای سری رزیدنت اول باشد هم آمد.)

بررسی بازی Onimusha Warlords

کپکام در آن زمان قصد داشت که ببیند آیا فرنچایز جدیدش در بین گیمرهای کنسول پلی استیشن ۲ مورد توجه قرار می‌گیرد یا نه که بعد از واکنش مثبت طرفداران، تصمیم گرفت تا اونیموشا را تبدیل به یک سه گانه عظیم کند. با عرضه قسمت دوم، همانند سری رزیدنت اول، قهرمان و کاراکتر اصلی بازی عوض شد و جوبی جای سامونوسکه را گرفت و با انتشار قسمت سوم نیز قهرمانی جدید به دنیای بازی اضافه شد. بعد از پایان یافتن این سه گانه بود که کپکام در اقدامی غیرمنتظره بازی چهارم تحت عنوان Onimusha: Dawn of Dreams را معرفی کرد که در زمان اواخر عمر کنسول پلی‌استیشن ۲ در قالب دو دیسک معرفی شد و با اینکه بازی خوبی بود اما مورد بی‌مهری و بی‌توجهی برخی گیمرها قرار گرفت.

بررسی بازی Onimusha Warlords

کپکام محتاطانه وارد نسل هفتم کنسول‌ها شد و فروش بد اونیموشای چهارم باعث شد که قید این سری را بزند در حالی که این ناشر اصلا به این مساله فکر نکرد که فروش و اقبال بد بازی احتمالا به خاطر زمانبندی نادرست عرضه این عنوان بوده است! در هر حال پرونده اونیموشا همانجا بود که بسته شد و اینکه امروز بازسازی بازی Onimusha Warlords بعد از هجده سال به کنسول‌های جدید راه پیدا کرده، با اینکه خیلی دیر است اما همچنان اقدامی ستودنی از سوی این ناشر ژاپنی به حساب می‌آید.

بازسازی بازی Onimusha Warlords صرفا یک ریمستر به شمار می‌رود و نباید از آن انتظار بسیار زیادی به ویژه در زمینه گرافیکی داشت؛ در هر حال با یک بازی نسل ششمی روبرو هستیم که روی کنسول‌های نسل فعلی عرضه شده و کیفیت بافت‌ها و تصاویر با اینکه بهبود یافته‌اند و HD شدن تصاویر هم در همین زمینه بی‌تاثیر نبودند اما در کل با گرافیکی خارج از رده روبرو هستیم. گرچه باید اعتراف کرد گرافیک هنری بازی کماکان خوب باقی مانده و لوکیشن‌ها و تصاویر ثابت پشت صحنه بازی از زیبایی خاصی برخوردار است.

بررسی بازی Onimusha Warlords

گیم‌پلی بازی Onimusha Warlords هم دقیقا مو به مو پیاده‌سازی همان نسخه قدیمی است و از همین رو کمی کهنه به حساب می‌آید. این گیم‌پلی که در زمان خود برای یک بازی اکشن و هک اند اسلش در نظر گرفته شده بود، در حال حاضر بسیار کند به نظر می‌آید ولیکن سازندگان تا جایی که توانسته‌اند حرکات شخصیت اصلی را نرم‌تر و روان‌تر ساخته‌اند و با اضافه شدن قابلیت حرکت با آنالوگ‌ها، چرخش و گشت و گذار با شخصیت اصلی بازی بسیار راحت‌تر انجام می‌شود. اینکه سازندگان به گیم‌پلی بازی دست نزده‌اند از نظر من نقطه مثبت ماجراست چرا که اونیموشا با وجود همین گیم‌پلی نسبتا کهنه، همچنان نشان می‌دهد که نسبت به بسیاری از بازی‌های کنونی بهتر است.

شما در طول مبارزات یک حرکت برای ضربه زدن و یک حرکت دیگر برای ضربه ویژه دارید و بس. همچنین حدود ۴ اسلحه در طول بازی به دست می‌آورید که البته با جمع آوری ارواح دشمنانی که قلع و قمع می‌کنید می‌توانید این اسلحه‌ها را آپگرید کنید. در برخی مراحل نیز به جای شخصیت سامونوسکه، با کاراکتر Kaede بازی را پیش می‌برید که نینجایی بس سریع و چابک است و گیم‌پلی کاملا متفاوت و امروزی‌تری را ارائه می‌کند (اینکه چرا از عنصر نینجا در بازی‌های دیگر اونیموشا هم استفاده نشد همیشه برای خود من یک علامت سوال بوده است.)

بررسی بازی Onimusha Warlords

معماهای بازی مانند عناوین کلاسیک کپکام چالشی و سخت هستند

بازی از درجه سختی نسبتا بالایی برخوردار است و گزینه Easy که در نسخه ریمستر گنجانده شده در زمان عرضه اولیه وجود نداشت (همین موضوع نشان می‌دهد که گیمرها به سمت راحت‌طلبی در بازی‌ها پیش رفته‌اند و همین هم می‌شود که عناوینی چون بلاد بورن می‌توانند در دل گیمرهای قدیمی‌تر حکمرانی کنند) البته دشمنان شما به ویژه Bossها معمولا هم کند هستند و هم کندذهن و سختی بازی بیشتر در برابر روبرو شدن با تعداد زیادی از دشمنان در آن واحد است.

دوربین ثابت بازی Onimusha Warlords هدیه‌ای است که از پدربزرگ این سری یعنی رزیدنت اویل به ارث رسیده (همین دوربین در بازی‌های اولیه DMC نیز حضور داشت) و با اینکه امروزه شاید کمی اعصاب خرد کن باشد اما با ماهیت بازی بسیار همسان است.

بررسی بازی Onimusha Warlords

موسیقی بازی تنها موردی است که دوباره از نو ساخته شده و کپکام تصمیم گرفته که قطعات موسیقایی نسخه اولیه بازی را که دچار حواشی زیادی شده بودند را فراموش کند و قطعات کاملا جدیدی برای بازی ریمستر شده خود بیافریند چرا که سازنده موسیقی اصلی بازی در سال ۲۰۱۴ اعتراف کرد که موزیک بازی در اصل توسط او نوشته نشده و یک جور سرقت هنری در کار صورت گرفته است! همینکه کپکام همت کرده و موسیقی را برای بازی از نو نوشته، خود جای تعجب دارد و بالاخره در یک نقطه از تاریخ معاصر این شرکت دیدیم که یک علاقه‌مندی و حرکتی خوب هم برای سری اونیموشا زده شود.

بررسی بازی Onimusha Warlords

بازی از هر دو صدای ژاپنی و انگلیسی بهره‌مند است و شاید جالب باشد که بدانید در نسخه ژاپنی بازی، بازیگر مشهور این کشور یعنی تاکشی کنشیرو جای شخصیت اصلی صحبت کرده است (از چهره او برای ساخت کاراکتر اصلی یعنی سامونوسکه در تمام بازی‌های این سری هم استفاده شده است.) شخصا پیشنهاد می‌کنم که بازی را با زبان ژاپنی بازی کنید چرا که همه صداها بسیار جذاب‌تر هستند و دوبلوران حرفه‌ای تری در آن حضور دارند و هم اینکه سانسورهای ریزی در صورت بازی به زبان انگلیسی وجود دارد که طبعا هیچ گیمری از سانسور خوشش نمی‌آید!

فرنچایز Onimusha مدتها بود که در اعماق خاک‌های بازی‌های فراموش شده فرو رفته بود و کپکام توانست با ریمستر کردن نسخه اول آن، تجربه آن را بار دیگر به گیمرها ارائه کند. بازی Onimusha Warlords اولین نسخه از این سری به شمار می‌رود که یک نسخه مقدماتی است و این موضوع از زمان مورد نیاز برای پایان رسانیدن بازی که تنها چهار پنج ساعت به طول می‌انجامد تا خط داستانی آن که تازه در انتهای بازی وارد فاز اصلی خود می‌شود کاملا مشخص است.

بررسی بازی Onimusha Warlords

به نظر می‌رسد کپکام هم در زمان ساخت و ارائه نسخه اولیه بازی احتیاط به خرج داد و عنوانی را منتشر کرد تا بازخورد مخاطبین را ببیند و بعد آن را تبدیل به فرنچایز کند و هم الان این احتیاط را دوباره به کار برده و منتظر است تا واکنشات گیمرها در برابر نسخه ریمستر شده را ببیند تا فکری به حال آینده این سری کند. خوشبختانه استقبال گیمرهای قدیمی و جدید از این بازی نسبتا خوب بوده و باید اعتراف کرد که بازی علی رغم کهنگی که در بطن خود دارد، همچنان می‌تواند بدرخشد و شاید نتواند مثل زمان عرضه نسخه اولیه خود یک شاهکار به حساب بیاید، اما یک بازی خوب اکشن است که گیمر را به خوبی دچار چالش می‌کند.

بررسی بازی Onimusha Warlords

حالا که کپکام بی‌خیال ریمستر کردن سه گانه اصلی شده و صرفا به بازسازی نسخه اول بسنده کرده می‌توان غر زد که این ناشر لااقل می‌توانست با ریمستر کردن نسخه Genma Onimusha که در سال ۲۰۰۲ برای ایکس باکس کلاسیک عرضه شده بود و باگ‌هایی را از بازی اصلی برطرف کرده بود و قابلیت‌های خوبی هم در گیم‌پلی گنجانده بود، یک عنوان بهتر و جمع و جورتر را بعد از این همه سال به طرفداران ارائه کند. در هر حال بازسازی بازی Onimusha Warlords همچنان ستودنی است و تیغه سامورایی همچنان برنده است، اگر با این سری آشنا نیستید الان بهترین فرصت است و اگر هم که آشنا هستید احتمالا تا الان خودتان با ذوق و شوق فراوان بازی را تجربه کرده‌اید.


  • بازی همچنان جذابیت‌های قدیم خود را حفظ کرده است
  • موسیقی و صداگذاری بازی
  • کنترل بهبود یافته
  • معماهای جذاب بازی
  • کاش همه نسخه‌های کلاسیک بازی اونیموشا بازسازی می‌شد
  • گیم پلی قدیمی و کند
  • کوتاه بودن بازی

The post بررسی بازی Onimusha Warlords؛ تیغ برنده جنگجوی اهریمن appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Metro Exodus؛ به سمت خزر

وقتی دیمیتری گلوخوفسکی شروع به نگارش کتاب مترو ۲۰۳۳ کرد، به هیچ عنوان توقع نداشت که بر اساس نوشته‌های او، یک سری بازی شناخته شده شکل بگیرد. فرنچایزی که حالا در Metro Exodus به سومین ایستگاه خود رسیده تا ما را با متفاوت‌ترین تجربه از سری مترو روبرو کند؛ تجربه‌ای که در اکثر لحظات خود لحظاتی لذت بخش را برای شما فراهم خواهد کرد.

امیدی تازه

بعد از سال‌ها زندگی در مترو مسکو، آرتیوم موفق به دریافت سینگال‌های از دیگر نقاط کشور شده است. او که حالا با همکار سابقش یعنی آنا ازدواج کرده، نمی‌تواند سایر هم‌جوخه‌ای‌های خود را متقاعد کند که نقاط دیگری هم در روسیه وجود دارند که از فاجعه اتمی جان سالم به در برده‌اند. بعد از چندبار به خطر انداختن جان خود، آرتیوم سرانجام می‌تواند این قضیه را به دوستان خودش ثابت کند و آن‌ها با دزدیدن قطار پس از سال‌ها تصمیم به خروج از مترو می‌گیرند و همین موضوع باعث آغاز داستان Metro Exodus می‌شود.

  • سازنده: ۴A Games
  • ناشر: Deep Silver
  • پلتفرم ها: پلی استیش ۴، ایکس باکس وان و پی سی
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن ۴

بر خلاف قسمت‌های پیشین که در تونل‌های زیرزمینی مسکو روایت می‌شد، قصه Metro Exodus در بخش‌های مختلفی از سرتاسر روسیه جریان دارد. همین قضیه این موقعیت را برای گلوخوفسکی به عنوان نویسنده داستان فراهم کرده تا از یک «روایت جاده‌ای» برای بازگو کردن قصه قسمت جدید مترو استفاده کند. به همین دلیل موضوع «سفر» و جابجا شدن بین نقاط مخلتف نقش مهمی را در پیش بردن قصه آرتیوم، آنا و دیگر همراهان آن‌ها دارد.

همین جابجا شدن بین نقاط مختلف این موقعیت را برای گلوخوفسکی فراهم کرده تا در جریان Metro Exodus مسائلی را مطرح کند که محدودیت‌های کتاب‌ها و بازی‌های قبلی این اجازه را به او نمی‌داد. مردم مناطقی که طی بازی به آن‌ها سفر می‌کنیم، همگی فکر می‌کنند که به جز منطقه‌ای که آن‌ها در آن دوام آورده‌اند و دنیای زنده دیگری در زمین وجود ندارد. شرایط منحصر به فرد و خاص هر کدام از این مناطق و مردمشان باعث شده که وضعیت سیاسی و اجتماعی آن‌ها با یکدیگر تفاوت پیدا کند.

گلوخوفسکی به خوبی توانسته این موضوع را به تصویر بکشد که بحث‌هایی مانند نژاد پرستی، برده‌داری نوین، دیکتاتوری و حتی عشق  در دنیای آخرالزمانی مترو چگونه به تصویر کشیده می‌شوند. او از همین محیط استفاده کرده تا به سیاست‌های فعلی دنیای امروزی هم طعنه بزند و این کار را با هنر و شوخ طبعی خاصی انجام داده که در سرتاسر بخش‌های بازی می‌توانید آن را مشاهده کنید.

Metro Exodus در زمینه شخصیت‌پردازی هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. از آن جایی که بخش زیادی از بازی در قطار رخ می‌دهد. همین وسیله نقلیه به عنوان یک عنصر اصلی برای پردازش شخصیت‌ها مورد استفاده قرار گرفته است. برای مثال، آرتیوم و همسشرش یعنی آنا در کوپه‌ای جدا از بقیه زندگی می‌کنند. شما می‌توانید او را در آغوش گرفته و آنا برای مدتی طولانی برای شما از زندگی و آرزوهای خود می‌گوید. اگر از کابین آنا رد شوید، می‌توانید به دیگر دوستانتان هم سر بزنید، با آن‌ها سیگار بکشید یا با همراهی یکدیگر موسیقی بنوازید.

همه این اتفاق‌ها با توجه به محیط آخرالزمانی بازی تم خاصی به خود گرفته‌اند. برای مثال سیگاری که آرتیوم می‌کشد جنس خوبی ندارد و هنگام استعمالش او بارها عطسه می‌کند. یا سازی که با استفاده از آن می‌توانید موسیقی بنوازید هم در بعضی از نت‌ها دچار مشکل می‌شود. در کل، همه این موارد به عنوان یک چاشنی موثر در ترسیم فضای آخرالزمانی Metro Exodus عمل می‌کنند.

یک نکته ویژه دیگر در رابطه با داستان Metro Exodus به رابطه منحصربه‌فرد میان آنا و آرتیوم برمی‌گردد که البته به خاطر حرف نزدن آرتیوم در جریان بازی، بخش عمده‌ای از آن بر دوش آنا قرار دارد. جدا از آن که او نقشی کلیدی را در پیشبرد داستان Metro Exodus ایفا می‌کند، یکی از دغدغه‌های همیشگی شما در مترو جدید حفاظت از او خواهد بود‌؛ دغدغه‌ای که در بسیاری از مواقع نویسندگان بازی از آن برای افزودن تعلیق به داستان Metro Exodus استفاده می‌کنند

در کل اتفاق‌هایی مانند هم‌صحبتی با دوستان، در آغوش کشیدن آنا و کمک به افرادی که در قطار حضور دارند باعث می‌شود فضای بسیار تاریک بازی بعد از گذشت مدتی برای شما خسته کننده نشود.

Metro Exodus

قصه Metro Exodus را می‌توان یکی از بهترین روایت‌های داستانی چند سال اخیر در دنیای بازی‌ها دانست. قصه پر جزییات بازی حرف‌های جدی زیادی برای گفتن دارد و همزمان آن‌قدر کشش دارد که تا پایان بندی خوب خود شما را هیجان زده نگه دارد. طی Metro Exodus با کاراکترهای کمی روبرو می‌شویم اما همین شخصیت‌ها به خوبی طی مدت زمان ۲۰ ساعته داستان پرداخته و متحول می‌شوند. کاراکترهای جانبی بامزه‌ای هم در فصول مختلف Exodus ملاقات خواهید کرد که هر کدام از آن ها هم حرف‌های زیادی برای گفتن داشته که حتی همه آن‌ها هم حرف‌های تازه زیادی برای گفتن دارند.

از نفس مانده

هنگامی که مشخص شد بخش عمده ای از Metro Exodus نه در داخل مترو بلکه در سطح زمین و حتی زیر نور آفتاب خواهد گذاشت، بسیاری از طرفداران قدیمی این فرنچایز ترسیدند که در قسمت جدید، هویت فرنچایز مترو کنار گذاشته شود. البته این اتفاق رخ نداده و سازندگان مترو جدید در استودیو ۴A Games تلفیقی از المان‌های همیشگی مترو و برخی ویژگی‌های بازی‌های استاندارد جهان باز اول شخص مانند سری فار کرای را به این عنوان اضافه کرده‌اند.

طی بازی به چند منطقه جداگانه سفر می‌کنید که هر کدام از آن‌ها ویژگی‌ جغرافیایی مخصوص به خودشان را داشته و جزییات گیم‌پلی نیز در آن‌ها متفاوت است. برای مثال در اولین مقصد آرتیوم و دوستانش در منطقه ولگا، با یک منطقه یخ زده طرف خواهید بود که بخش زیادی از مراحل آن در محیط‌های باز و با تمی اکشن خواهند گذشت. منطقه کاسپین نیز بزرگترین مساحت را نسبت به سایر مناطق دارد که آرتیوم برای جابجایی در آن می‌تواند از وسیله نقلیه هم استفاده کند.

هر کدام از این مراحل از چند ماموریت اصلی و تعدادی ماموریت جانبی تشکیل شده است. نکته جالب در رابطه با ماموریت‌های جانبی Exodus به جزییات بالای آن‌ها برمی‌گردد. برای مثال، انجام اکثر آن‌ها می‌تواند تاثیرات مستقیمی را روی پایان بندی بازی بگذارد و همین قضیه بهانه خوبی می شود تا شما به بیشتر مناطق بازی سرک کشیده و رازهای آن را کشف کنید.

چرخه و شب و روز هم یکی دیگر از المان‌های اضافه شده به Metro Exodus محسوب می‌شود که تاثیرات مشخصی را روی گیم‌پلی بازی گذاشته است. مناطق امنی در بخش‌های مختلف نقشه وجود دارند که شما با پیشروی در بازی به آن ها دسترسی پیدا خواهید کرد و آرتیوم در آن‌ها می‌تواند استراحت کرده و تغییرات مختلفی را در تجهیزات خود اعمال کند.

با توجه به چرخه پویای محیط و اهمیت عنصر نور در ماموریت های بازی، انتخاب دوره زمانی شب یا روز تاثیر به‌سزایی را در روند مراحل خواهد گذاشت. برای مثال با انتخاب زمان شب، با هیولاهای بیشتری روبرو می‌شوید اما در مقابل می‌توانید از عنصر تاریکی برای از بین بردن بدون سر و صدای دشمنان استفاده کنید.

کیف آرتیوم و میزهای ابزاری که در بخش‌های مختلفی از مناطق حضور دارند هم به وجه اصلی تمایز Metro Exodus با قسمت‌های پیشین تبدیل شده اند. شما می‌توانید اسلحه‌های خود را در پارامترهای بسیار متنوعی شخصی سازی کرده تا به سلاح مورد نظر خود برسید. این آیتم‌های مختلف با لوت کردن اسلحه‌های دشمنان و گشت و گذار در محیط به دست می‌آیند.

همچنین دو نوع ابزار مختلف در Metro Exodus وجود دارند که از آن‌ها می‌توانید برای ساخت و ساز آیتم‌ها و دسترسی پیدا کردن به خشاب‌ها و کیت‌های سلامتی بیشتر استفاده کنید. البته فراوانی این ابزارها در بخش‌های گوناگون بازی زیاد نیست و همیشه باید برای میزان مصرف مهمات خود حتی در درجه سختی متوسط هم برنامه داشته باشید. این کم بودن مهمات خودش یکی از عواملی است که باعث می‌شود مبارزات Exodus مانند گذشته پر استرس باقی بمانند. به طور کلی، آیتم‌هایی که شما طی مراحل مختلف بازی پیدا می‌کنید محدود به اسلحه‌ها نمی‌شوند و شما می‌توانید آرتیوم را در پارامترهای زیادی ارتقا دهید.

در میان این دنیاها، چند مرحله خاطی جداگانه هم وجود دارند که طراحی آن‌ها شباهت زیادی به مراحل کلاسیک سری مترو دارد و طی این بخش از بازی شما مانند گذشته با محیط‌های تاریک، هیولاهای ترسناک و کمبود فیلتر اکسیژن روبرو خواهید شد.

روند کلی مراحل Metro Exodus نیز مانند گذشته به از بین بردن دشمنان، تسخیر منطقه‌ای خاص، پیدا کردن آیتمی مشخص یا فرار از محیط در حال تخریب خلاصه می‌شود. شوتینگ بازی به واسطه قابلیت شخصی سازی اسلحه‌ها پیشرفت چشم‌گیری نسبت به گذشته داشته اما هوش مصنوعی به عنوان یکی از ضعف‌های کوچک قسمت‌های پیش، به پاشنه آشیل این نسخه تبدیل شده است.

هوش مصنوعی تمام دشمن‌ها، از انسان‌ها گرفته تا هیولاهایی که در بازی حضور دارند به قدری ضعیف است که نمی‌توان استراتژی خاصی را برای طی کردن مراحل پیاده‌سازی کرد و این موضوع به خصوص در مراحل ابتدایی از هیجان مراحل خواهد کاست. به این مشکل، باگ‌های عجیب و غریب بازی را هم اضافه کنید که در بعضی از موارد حسابی شما را از حس و حال و فضاسازی قدرتمند بازی دور می‌کنند. تعدد باگ‌های Metro Exodus به حدی است که در بعضی از موارد مجبور به تکرار بخشی خاص از یک مرحله خواهید شد.

گیم‌پلی Metro Exodus به راحتی می‌تواند هواداران نسخه قبلی از این فرنچایز را راضی کند و اضافه شدن المان‌های جدید هم باعث شده تا بازی بتواند گروه مخاطب گسترده‌تری را نسبت به گذشته تحت تاثیر قرار دهد. در این میان، عجله سازندگان بازی در عرضه آن باعث شده تا حداقل در این لحظه Exodus از باگ‌های فراوان و مشکلات هوش مصنوعی رنج ببرد که تاثیر زیادی روی برآیند لذت بردن کاربر از بازی خواهند گذاشت.

صورت زخمی

جلوه‌های بصری در این بازی دو روی کاملا متفاوت دارند. از نظر طراحی هنری و جزییات محیط، Exodus حرف‌های زیادی برای گفتن داشته و اکثر محیط‌هایی که رویداد‌های بازی در آن‌ها رخ می‌دهند از فضاسازی فوق العاده‌ای بهره می‌برند و هنگام تجربه بازی به خوبی حس حضور در یک دنیای اتمسفریک بحران زده (به خصوص در مراحل انتهایی) به شما داده خواهد شد.

سرتاسر Metro Exodus پر شده از منظره‌های نفس‌گیری که از تماشای آن‌ها لذت خواهید برد. چه از مناطق کویری دریای خزر گذر کنید و چه تونل‌های زیرزمینی مسکو را بگردید، همیشه منظره‌هایی هستند که ارزش توقف و تماشا را دارند.

از سوی دیگر، انیمیشن‌های ضعیف دشمنان و کاراکترهای اصلی باعث فاصله گرفتن شما از فضای تاریک بازی می شود. انیمیشن‌های تعریف شده برای حرکات انسان‌ها و هیولاهای حاضر در Exodus به چند مورد محدود خلاصه شده و بازی حتی در اجرای همان چند مورد محدود هم با مشکل روبرو است تا طی نبردها، صحنه‌های خنده دار و عجیبی را از جانب سایر کاراکترها مشاهده کنیم. البته این مشکل در طراحی کاراکترهای ذکر شده وجود نداشته و تمام شخصیت‌هایی که طی داستان با آن‌ها روبرو می شویم حداقل در جزییات چهره مشکل خاصی ندارند.

به طور کلی نباید از این نکته غافل شد که وظیفه توسعه Metro Exodus بر عهده استودیو اکراینی ۴A Games بوده که هنگام ساخت این بازی جدا از مشکلات داخلی کشور اکراین با محدودیت‌های مالی زیادی مترو جدید را به سرانجام رسانده و بنابراین نباید توقع چندانی از بخش‌هایی مانند صداگذاری و موسیقی این بازی داشت. صداگذاری شخصیت‌ها در Exodus نکته مثبت یا منفی خاصی در خود جای نداده اما کارگردانی بد صدا در بسیاری از صحنه‌ها باعث می‌شود که مکالمات بین شخصیت‌ها به شکل مناسبی به گوش شما نرسد.

Metro Exodus از آن تجربه‌هایی است که در بازار فعلی ویدیو گیم کم‌تر با آن روبرو می‌شوید. ماجراجویی جدید آرتیوم برای پیدا کردن خانه‌ای جدید و نجات جان افرادی که دوستشان دارد تجربه‌ای منحصر به فرد است که تا ثانیه آخر شما را هیجان زده نگه می‌دارد. ارتباط شما با کاراکترهای جانبی طی روندی که داستان بازی طی می‌کند تکامل پیدا می‌کند و خاطره‌ای ماندگار برای شما خواهد ساخت. تنها دشمن اصلی شما در لذت بردن از این تجربه، نه هیولاهای ترسناک روسیه آخرالزمانی بلکه هوش مصنوعی ضعیف و باگ‌های پر تعداد محیط بازی هستند.


  • داستان عالی
  • شخصیت های دوست داشتنی
  • حفظ المان های اصلی سری مترو
  • نوآوری در گیم پلی
  • باگ های متعدد
  • هوش مصنوعی ضعیف دشمنان

The post بررسی بازی Metro Exodus؛ به سمت خزر appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Resident Evil 2؛ الماس خونین شهر مردگان

سال‌هاست که ژانر وحشت را زیر نظر دارم و آنقدر بازی ترسناک تجربه کرده‌ام که به راحتی بگویم مشکل اصلی بازی‌های پرخرج و بد ترسناک امروزی در کجاست. برای خودم یک تصویر آرمانی از بازی ترسناک مورد علاقه‌ام ساخته‌ام و در طی این دوران تا جایی که امکانش بود سعی کردم شما را هم با چیزی که در گوشه ذهن داشتم آشنا کنم. اما حالا آن تصویر آرمانی دیگر یک تصویر خیالی نیست که فقط خودم بتوانم به آن پر و بال دهم.

بازسازی رزیدنت اویل ۲، مثال زنده‌ همان چیزی است که طی این مدت سعی می‌کردم برایتان در موردش بگویم. حقیقتش را بخواهید حتی خودم هم فکر نمی‌کردم که بازی تا این اندازه فوق‌العاده باشد. در بهترین شرایط احساس می‌کردم که رزیدنت اویل ۲ در کنار تمام ویژگی‌های خوبش، تبدیل به اثری می‌شود که پس از چند ساعت، در ورطه تکرار می‌افتد و گیمر را در سیاهچال خسته کننده‌ای فرو می‌برد که نمی‌شود به راحتی از آن بیرون آمد.

رزیدنت اویل ۲

اما این طور به نظر می‌رسد که کپکام از تجربه‌های نه چندان دلچسب پیشینش درسی اساسی گرفته و به خوبی نشان می‌دهد که نقشه راه توسعه یک رزیدنت اویل جدید را بر اساس انتظارات طرفداران سری می‌چیند. با انتخاب این مسیر، رزیدنت اویل ۷ به یکی از خوب‌های فرانچایز رزیدنت اویل تبدیل شد و همین موضوع باعث شد که همه مصرانه منتظر بازسازی رزیدنت اویل ۲ باشند و ببینند که نسخه نهایی چطور از آب در می‌آید.

خبر خوب این است که رزیدنت اویل ۲ نه تنها یک رزیدنت اویل فوق‌العاده است بلکه می‌توان از آن به عنوان مولفی یاد کرد که آینده بازی‌های ترسناک پس از خود را نیز تغییر می‌دهد. اگر می‌خواهید بفهمید که چطور رزیدنت اویل ۲ به چنین جایگاهی رسیده، حتما ادامه متن را بخوانید.

الوعده وفا

رزیدنت اویل ۲

درست زمانی که اولین تریلر رزیدنت اویل ۲ منتشر شد، با نگارش مقاله‌ای از انتظاراتم برایتان گفتم. خوشبختانه بازی همان چیزی شده که انتظارش را داشتم. رزیدنت اویل ۲ مدام از تبدیل شدن به یک اکشن محض دوری می‌کند، خیلی کم و به موقع سراغ جامپ اسکیرها می‌رود، قدر تعلیق را خوب می‌داند و دقیقا همان ترسی را به جانتان می‌اندازد که بیست سال پیش در نسخه اصلی تجربه کرده بودید. همه المان‌های مهم سری هم حفظ شده‌اند.

عمارت موزه شکل و تو در تویی دارید که در هر نقطه آن یک خطر بالقوه انتظارتان را می‌کشد. معما‌های خوب و خوش ساختی دارید که برای رسیدن و حل کردنشان باید از سد زامبی‌‌ها، لیکرها و چندین موجود عجیب الخلقه دیگر بگذرید. همانند تمام نسخه‌های کلاسیک سری نیز مهمترین پازل بازی، در اصل همان عمارتی است که پا در آن گذاشته‌اید.

رزیدنت اویل ۲

پیدا کردن و باز کردن مسیرها در راهروهای تاریک ساختمان اداره پلیس که با قدم گذاشتن روی کفپوش‌های کهنه چوبی‌ آن، صدای جیر جیر آزار دهنده‌ای سکوت محیط را در هم می‌شکند، بزرگترین چالشی است که باید پشت سر بگذارید. این‌ها دقیقا همان المان‌هایی بودند که رزیدنت اویل‌های کلاسیک با آن‌ها تعریف می‌شدند.

تاریکی، آن غول نامرئی جاودانی بود که جای جای لوکیشن‌های سه گانه اصلی را در خود می‌بلعید و جهان آن بازی‌های پیکسلی را طوری تسخیر می‌کرد که هیچکس نمی‌توانست از برداشتن قدم بعدی خود مطمئن باشد. حالا همه این‌ها برگشته‌اند. رزیدنت اویلی داریم که با تلفیق ویژگی‌های کلاسیک سه گانه اصلی با المان‌های مدرن بازی‌های ترسناک امروزی، کاری می‌کند که نتوانید کنترلر را کنار بگذارید و از پای بازی بلند شوید. این‌ شاید همان چیزی بود که سال‌ها منتظرش بودیم.

بازگشت تازه کارها

رزیدنت اویل ۲

رزیدنت اویل ۲ مدام از تبدیل شدن به یک اکشن محض دوری می‌کند، خیلی کم و به موقع سراغ جامپ اسکیرها می‌رود و قدر تعلیق را خوب می‌داند

رزیدنت اویل ۲ دقیقا همانند نسخه اصلیش شروع می‌شود. بازی در همان ابتدا به شما اجازه می‌دهد میان دو کاراکتر محبوب سری پا در جهان خوفناک راکون سیتی بگذارید. یکی از این شخصیت‌ها لئون کندی است؛ پلیس جوان و تازه کاری که به امید فردایی بهتر، شهر و خانه خود را به مقصد اداره پلیس راکون سیتی ترک گفته. از طرف دیگر کلیر ردفیلد را داریم؛ خواهر نگرانی که برای گرفتن خبری از برادر گمشده‌اش پا به جهان آشوب زده‌ای می‌گذارد که نمی‌داند از آن جان سالم به در می‌برد یا نه.

قصه این دو شخصیت اما خیلی زود در فروشگاه پمپ بنزینی که در نزدیکی راکون سیتی واقع شده به هم گره می‌خورد. لئون و کلیر که در آن لحظه بی‌خبر از همه چیز هستند به ناگهان خود را در میان گله‌ای از مردگان متحرکی می‌بینند که فرار از دستشان کار آسانی نیست. با این حال، شانس با کلیر و لئون یار است و آن‌ها با پیدا کردن یک خودرو، راهی شهری می‌شوند که فکر می‌کنند از خطر دور مانده؛ ناغافل از اینکه اول و آخر همه چیز از قلب زیرزمین‌های مخوف راکون سیتی بیرون آمده است.

رزیدنت اویل ۲

با رسیدن کلیر و لئون به شهر، همه چیز صد برابر بدتر می‌شود. ناگهان به جای یکی دو جین زامبی، صدها تن از آن‌ها که همین چند دقیقه پیش مشغول تکه و پاره کردن مردم بیچاره شهر بودند، کلیر و لئون را دوره می‌کنند. اما یک اتفاق ساده باعث می‌شود که لئون و کلیر از مهلکه جان سالم به در ببرند و قصه آن دو در مسیرهای متفاوتی از هم قرار بگیرد. در هر یک از این مسیرها همانند بازی اصلی، با کاراکترهای متفاوتی رو به رو خواهید شد، قصه‌های تازه‌ای را می‌شنوید و در نهایت با به پایان رساندن هر دوی آن‌ها تصویر کاملی از تمام اتفاقاتی که باعث شدند راکون سیتی به مرز نابودی برسد، خواهید داشت.

این قصه‌ای بود که در بازی اصلی هم شاهدش بودیم اما کپکام سعی کرده نحوه روایت داستان نسخه بازسازی شده را کمی تغییر دهد تا مخاطب قدیمی بازی که نسخه اصلی را هم تجربه کرده، احساس یکنواختی نکند و ترغیب شود تا مسیر دوم را هم تا انتها به پایان برساند. خوشبختانه کپکام در این مسیر عملکرد موفقی داشته و حتی اگر نسخه اصلی را هم تجربه کرده باشید، نمی‌توانید اتفاقاتی که در طول مسیر پیش می‌آیند را از قبل پیشبینی کنید.

رزیدنت اویل ۲

این جزو نکات مثبت رزیدنت اویل ۲ به حساب می‌آید. آن‌ها ماهیت کلی داستان را با روایتی تازه و گیرا در هم آمیخته‌‌اند تا کسی که برای اولین بار قرار است پا در دنیای وهم آلود رزیدنت اویل ۲ بگذارد، حس نکند که دارد کتاب سالخورده و گرد و خاک گرفته‌ای را باز می‌کند که برای سال‌هاست دست نخورده در کنج کتابخانه‌ جای گرفته. در یک کلام روایت تازه رزیدنت اویل ۲ از داستان اصلی، درگیر کننده، پر جزئیات و گیراست و کاری می‌کند که تا آخرین لحظه قصه لئون و کلیر را دنبال کنید. اما اشکال اینجاست که کپکام هنوز نمی‌تواند برای رزیدنت اویل‌ها دیالوگ‌های پخته‌تری که با استانداردهای امروزی مدیوم سازگار باشد بنویسد. این مشکل در کات‌سین‌ها بیشتر خودنمایی می‌کند. برای مثال بگذارید از سکانسی برایتان بگویم که لئون و کلیر در پشت حصارهای اداره پلیس دوباره به هم می‌رسند و خوش و بش می کنند.

در این صحنه به جای اینکه بازی استرس کارکترها و ترسی که به جانشان افتاده را نشان دهد، آن‌ها را طوری کنار هم قرار می‌دهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و دارند برای اولین قرار عاشقانه‌شان برنامه‌ریزی می‌کنند. این شاید یکی از معدود مشکلاتی است که رزیدنت اویل ۲ با آن‌ دست و پنجه نرم می‌کند. در مدیوم امروزی صنعت بازی‌های ویدیویی، توسعه دهندگان خوب به شدت روی دیالوگ‌ها و تاثیری که می‌توان از آن‌ها گرفت سرمایه گذاری می‌کنند اما متاسفانه کپکام به جز یکی دو سکانس به خصوص، سعی نکرده دیالوگ‌های عمیق و معنادارتری برای بازی مورد انتظارش بنویسند که این به هیچ وجه قابل قبول نیست.

حماسه یک هویت مجهول

رزیدنت اویل ۲

خوشبختانه عملکرد کپکام در دیالوگ نویسی به گیم‌پلی بازی سرایت نکرده. تک تک المان‌های مهم گیم‌پلی بازی مثل چرخ دنده‌های یک ساعت سوئیسی به هم متصل شده‌اند و عملکرد خیره کننده‌ای از خود نشان می‌دهند که شاید در هیچ بازی ترسناک مدرنی شاهدش نبودید. اول از هر چیز بگذارید با گان‌پلی بازی شروع کنم. از همان ابتدا که اسلحه به دست می‌شوید، بازی برایتان این را کاملا جا می‌اندازد که اگر می‌خواهید شلیک دقیقی داشته باشید، باید کاملا بایستید. این فاکتوری است که توسعه دهندگان بازی از رزیدنت اویل ۴ وام گرفته‌اند تا بازی به یک ران اند گان ساده و خطی که هیچ سختی خاصی پیش روی گیمر نمی‌گذارد، تبدیل نشود.

شما مدام مجبورید برای شلیک به زامبی‌ها، کاملا بایستید و این باعث می‌شود که آن‌ها به آرامی به شما نزدیک و نزدیک‌تر شوند. از طرفی دوربین بازی نیز طوری طراحی شده که با نزدیک شدن دشمنان، نشانه گیری به مراتب سخت‌تر شود. از این رو شما همیشه باید به دو فاکتور فاصله و ایستادن حین نشانه‌گیری دقت کافی را داشته باشید تا گلوله‌تان درست به جایی اصابت کند که انتظارش را دارید. اما اگر به این دو اصل مهم توجه نکنید، با هر قدم نزدیک شدن زامبی‌ها چنان استرسی به جانتان می‌‌افتد که از شدت ترس شاید کلی تیر با ارزش را فدای از بین بردن یکی از آن‌ها بکنید و دیگر چیزی برای مقابله با مابقیشان در اختیار نداشته باشید.

رزیدنت اویل ۲

اما بگذارید بگویم که نکته طلایی کل این موضوع در کجاست. به طور کلی از بین بردن کامل زامبی‌ها کار بی‌فایده‌ای است. زامبی‌های رزیدنت اویل ۲، هیچ شباهتی به زامبی‌هایی که چند سال اخیر در بازی‌های مختلف می‌دیدیم ندارد. نه به شما مشت و لگد می‌زنند و نه می‌شود با شلیک چند گلوله به سر آن‌ها از شرشان خلاص شد، بلکه به صورت کاملا اتفاقی دوباره زنده می‌شوند و آنقدر این رویه تکرار می‌شود تا مهماتتان ته می‌کشد. آن وقت که دیگر چیزی برای شلیک نداشتید، به راحتی دوره‌تان می‌کنند آنقدر با دندان‌های کندشان گلویتان را فشار می‌دهند تا جان شیریتان فدای بی‌ملاحظه بودنتان شود. اینجاست که رفته رفته می‌فهمید کشتن زامبی‌ها در ازای صرف بیش از حد مهمات با ارزش بازی اصلا فایده‌ای ندارد و بهتر است به آغوش فیزیک فوق‌العاده بازی پناه ببرید و به جای گرفتن نشانه روی سر دشمنان، دست و پای آن‌ها را مورد اصابت گلوله قرار دهید.

فیزیک بی‌نظیر بازی کاملا در اختیار گیم‌پلی آن قرار گرفته و شما می‌توانید با استفاده از این مزیت، دست و پای زامبی‌ها را از آن‌ها بگیرید. با این کار، از سرعت زامبی‌ها کاسته می‌شود، دیگر نمی‌توانند به راحتی تعقیبتان کنند و از همه مهمتر دستی ندارند که بتوانند با آن شما را بگیرند و به سمتتان حمله‌ور شوند. آن وقت است که به راحتی می‌توانید از کنارشان عبور کنید و با خیال راحت‌تری به سراغ پازل‌های بازی بروید. البته فکر نکنید که با استفاده از فیزیک بازی می‌شود تمام دشمنان بازی را از پیش رو برداشت. برای مثال کافیست که فقط به سمت دست و پای یک لیکر شلیک کنید تا در عرض چند ثانیه وضعیت سلامتی‌تان در معرض خطر قرار بگیرد. به جای این کپکام برای لیکرها محدودیتی در نظر گرفته‌ که در بازی اصلی وجود نداشت.

رزیدنت اویل ۲

حالا لیکرها تبدیل به موجودات کوری شده‌اند که با پرسه در راهروهای تاریک اداره پلیس به سمت هر صدایی که در اطرافشان ایجاد شود جذب می‌شوند. فقط کافیست که این موضوع را بدانید و آن وقت شما می‌توانید با آرام قدم برداشتن، بدون اینکه حتی یک گلوله شلیک کنید از کنار لیکرها بگذرید و به جایی که مد نظرتان بود برسید. این‌ها ویژگی‌های جذابی هستند که در نسخه‌ اصلی حضور نداشتند و به لطفشان بازسازی رزیدنت اویل ۲، گیم‌پلی منطقی‌تر و متفاوت‌تری نسبت به دیگر آثار ترسناک امروزی پیدا کرده.

همانند بازسازی موفق نسخه اول، رزیدنت اویل ۲ نیز حالا میزبان مخلوقات جدیدی است که رویارویی با آن‌ها دشوار و طاقت فرساست. خصوصا ایوی‌ها که اواخر بازی به سراغتان می‌آیند، بلای جانی هستند که اگر با آتش افروز یا نارنجک‌های آتشین جسدشان را نسوزانید مدام زنده می‌شوند و مهمات بیشتری از شما می‌گیرند. در کنار این‌ها تایرنت غول‌پیکری که بیست سال پیش مقابله با آن یک عذاب تمام عیار بود نیز در بازی حضور دارد. حالا مستر ایکس ظاهر تنومندتری پیدا کرده و از جایی که به بازی اضافه می‌شود حتی یک لحظه هم دست از تعقیب و گریز شما بر نمی‌دارد.

رزیدنت اویل ۲

ابهت تایرنت چندین برابر شده و اگر از من می‌پرسید، به شما می‌گویم که مستر ایکس رزیدنت اویل ۲ دست کمی از نمسیس ندارد

صدای پایش در جای جای راهروهای ساختمان اداره پلیس شنیده می‌شود و چنان تعلیقی برایتان ایجاد می‌کند که تا آن ظاهر بد هیبتش را جلوی چشمتان نبینید، احساس آرامش نمی‌کنید. بشخصه وقتی ناغافل جلویم ظاهر می‌شد و موسیقی بازی ریتمی خشن و سریع به خود می‌گرفت، قبل از اینکه از استرس کنترلم را از دست بدهم با دستپاچگی هر چه تمام‌تر، سعی می‌کردم به سمت اولین اتاقی بروم که احساسم به من می‌گفت در آن‌ جا امنیتت تضمین شده اما تا می‌آمدم کمی خودم را پیدا کنم و از دستش نفس راحتی بکشم، صدای سنگین قدم‌هایش همانند میخی فولادی در مغرم فرو می‌رفت. باور کنید وقتی در چنین شرایطی قرار بگیرید، دیگر دوست ندارید پایتان را از آن اتاق امن بیرون بگذارید. چراکه در هر لحظه احتمال این وجود دارد که سر و کله این غول بی شاخ و دم از جایی بیرون بزند که فکرش را نمی‌کنید. جالب‌تر اینکه با هیچ چیز نمی‌توانید جلویش را هم بگیرید.

به بیان دیگر، هیچ تیر و گلوله‌ای روی مستر ایکس رزیدنت اویل ۲ تاثیر ندارد و تنها راه این است که فقط فاصله‌تان را با او حفظ کنید. جالب‌تر اینکه مستر ایکس همانند لیکرها نسبت به صدا هم حساس است و هر چه بیشتر در محیط بدوید و از سلاحتان بیشتر استفاده کنید، زودتر مکان فعلیتان را تشخیص می‌دهد و کاری می‌کند که از سر و صدا کردن‌های بیجایتان پشیمان شوید. بازگشت این چنینی مستر ایکس در رزیدنت اویل ۲، یکی از طلایی‌ترین اتفاقاتی بود که در بازسازی نسخه دوم اتفاق افتاد. آن‌ها ابهت تایرنت را چندین برابر کردند و اگر از من می‌پرسید، به شما می‌گویم که مستر ایکس رزیدنت اویل ۲ دست کمی از نمسیس ندارد.

اینک آخر الزمان

رزیدنت اویل ۲

در کنار این‌ها به سیستم بقای بازی توجه ویژه‌ای شده. شعاری که ناتی داگ با لست آو آس بر سر زبان‌ها انداخت و نتوانست آنطور که باید و شاید به آن عمل کند، کپکام با رزیدنت اویل ۲ به بهترین شکل ممکن آن را به نمایش می‌گذارد. هر گلوله‌ای که در رزیدنت اویل ۲ پیدا می‌کنید مهم است و ارزش بالایی دارد. اصلا این طور نیست که شما هر چقدر بخواهید گلوله شلیک کنید و خیالتان راحت باشد که بازی در اتاق بعدی تیرهای هدر رفته‌ را برایتان جبران می‌کند. به بیان دیگر، رزیدنت اویل ۲ یکی از بی‌رحم‌ترین بازی‌هایی است که تا حالا تجربه کرده‌اید. چراکه اگر بی‌محابا گلوله‌، اسپری یا گیاه‌های شفا بخش خود را خرج کنید، بازی به سخت‌‌ترین شکل ممکن مجازاتتان می‌کند.

از طرفی باید به این هم توجه داشته باشید که در بازی گلوله به شکل فیزیکی و قابل استفاده خیلی کم پیدا می‌شود. در عوض در گوشه‌های تاریک اتاق‌ها، باروت‌های مختلفی انتظارتان را می‌کشد که با ترکیب دوتای آن‌ها می‌توانید گلوله سلاح کمری، شاتگان یا حتی مگنوم بسازید. همین موضوع به گیم‌پلی بازی ساختار تاکتیکالی می‌بخشد و گیمر را مجبور می‌کند برای مقابله با هیولایی که پشت درها انتظارش را می‌کشد برنامه ریزی کند. با اضافه شدن آیتم تخته‌های چوبی به بازی، این ساختار تاکتیکال حتی قوت بیشتری می‌گیرد.

رزیدنت اویل ۲

شعاری که ناتی داگ با لست آو آس بر سر زبان‌ها انداخت و نتوانست آنطور که باید و شاید به آن عمل کند، کپکام با رزیدنت اویل ۲ به بهترین شکل ممکن آن را به نمایش می‌گذارد

در راهروهای اداره پلیس گهگاه پنجره‌های شیشه‌ای را می‌بینید که هیچ حفاظی جلوی آن‌ها نیست. به مرور در پشت این پنجره‌های شیشه‌ای زامبی‌ها صف می‌کشند و اگر با تخته‌های چوبی حفاظی جلوی پنجره‌ها ایجاد نکنید، مدام باید شاهد شکسته شدن پنجره‌ها و پر شدن راهروهای باریک اداره پلیس از زامبی‌ها باشید که قطعا این به نفعتان نخواهد بود. از این رو شما باید همیشه در فضای کم اینونتوری خود جایی برای تخته‌های چوبی در نظر بگیرید و سعی کنید از دارایی خود به بهترین نحو ممکن بهره ببرید. حتی فضای کم اینونتوری هم برای خودش مسئله‌ای است. در بسیاری مواقع به جایی می‌رسید که مجبورید برای برداشتن تنها چند گلوله، یک اسپری با ارزش را فدا کنید. همه این‌ها به خوبی کیفیت سیستم بقای بازی را بهبود بخشیده‌اند و به جرات می‌توان گفت، رزیدنت اویل ۲ استاندارد تازه‌ای برای حالت بقا تعریف کرده که قطعا از این پس بازی‌های بسیاری با معیارهای آن ساخته خواهند شد.

با تمام این اوصاف اما یک جای گله بزرگ هم وجود دارد. در اواخر بازی این را به خوبی می‌بینیم که بازی برخی المان‌های جذاب و تازه‌اش را فدا می‌کند و دیگر به سراغشان نمی‌رود. به طور کلی از یک جایی به بعد دیگر خبری از تخته‌های چوبی نیست و شما با ورود به فاضلاب و آزمایشگاه‌های آمبرلا دیگر لازم نیست نگران شکسته شدن پنجره‌ها باشید. البته این قضیه خیلی به بازی ضربه نمی‌زند و رویارویی با دشمنان جدید و تغییر رویکردی که گیم‌پلی برای مقابله با آن‌ها در پیش می‌گیرد، مانع از این می‌شود که رزیدنت اویل ۲ در دقایق پایانی از تب و تاب بیفتد و شکلی خسته کننده به خود بگیرد. اما پر بیراه هم نیست که بگوییم این موضوع، بخش اول بازی که در ساختمان اداره پلیس راکون سیتی روایت می‌شود را در نقطه اوج رزیدنت اویل ۲ قرار می‌دهد و باعث می‌شود که در ساعت‌های پایانی شاهد افت نامحسوسی در روند گیم‌پلی باشیم.

رزیدنت اویل ۲

در کنار این‌ها طراحی باس‌فایت‌های بازی هم کمی‌ به کیفیت بالای رزیدنت اویل ۲ ضربه می‌زند. به جز مستر ایکس که واقعا یک عذاب تمام نشدنی است، ویلیام برکین، آنتاگونیست اصلی قصه رزیدنت اویل ۲، چندان حرفی برای گفتن ندارد. ویلیام برکین یا همان جی، یک باس فایت کلاسیک و کاملا معمولی است که رویارویی با آن فقط به خرج کردن مهمات و ضربه زدن به نقاط آسیب پذیر او خلاصه می‌شود. تقریبا در سه یا چهار باری که ویلیام مزاحمتان می‌شود، به جز تیر زدن به پیکر در حال تکامل او، کار دیگری از دستتان ساخته نیست. تنها ممکن است یک بار این را حس کنید که بازی برای مبارزه با ویلیام برنامه ریزی کرده و به شما اجازه می‌دهد برای از پیش رو برداشتن جی با محیط تعامل کنید. بشخصه انتظار بیشتری از باس‌فایت‌های بازی داشتم اما متاسفانه مثل اینکه کپکام برای همه بخش‌های مختلف بازی برنامه بلند مدتی داشته، جز رویارویی با ویلیام برکین که از قضا مهمترین شخصیت منفی داستان هم هست.

خودنمایی زیبای الماس خونین

رزیدنت اویل ۲

با تمام این اوصاف رزیدنت اویل ۲ آنقدر خوبی و ویژگی مثبت چشم‌گیر دارد که می‌شود به راحتی روی ایرادات بزرگ، کوچک و حتی نامحسوس آن چشم بست و از بازی لذت وصف ناپذیری برد. یکی از بهترین ویژگی‌های دو نسخه اخیر رزیدنت اویل اما بازگشت پازل‌هاست. در رزیدنت اویل ۷ هم شاهد بازگشت پازل‌ها بودیم و کپکام به ما نشان داد که واقعا تصمیم دارد مسیر سری محبوبش را به سمت اصالت از دست رفته‌اش تغییر دهد و از توسعه ران اند گان‌هایی بی‌محتوا فاصله بگیرد. این رویکرد در رزیدنت اویل ۲ هم تکرار شده و حالا شاهد گیم‌پلی پازل محوری هستیم که باید برای پیشروی در آن، کند و کاو کنید، به دنبال آیتم‌های مورد نیاز بگردید، معماهای نسبتا خوبی را پشت سر بگذارید و آماده چالش‌های سخت‌تر شوید.

این‌ها همان المان‌های تاثیرگذاری بودند که کپکام داشت رفته رفته آن‌ها را به دست فراموشی می‌سپرد. اما خوشبختانه ژاپنی‌ها خیلی خوب متوجه شدند که مدرن شدن به معنای ساخت بازی‌ها اکشن و عامه پسند نیست و باید به سراغ چیزهایی بروند که سال‌ها پیش با آن‌ها مدیوم بازی‌های ویدیویی را متحول کرده بودند. ماحصل این تصمیم همین بازسازی رزیدنت اویل ۲ است. بازی نسبتا بی‌نقصی که نه تنها تمام المان‌های تاثیرگذار قدیمی سری در آن دیده می‌شود، بلکه ساختار و ظاهر تازه‌ای هم به خود گرفته تا گیمرهای امروزی‌تر هم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و از تجربه‌اش لذت ببرند. این چیزی بود که همه طرفداران دو آتیشه سری که می‌دانم در ایران هم کم نیستند، انتظارش را می‌کشیدند و حالا بعد از این همه سال بازی منحصر به فردی دارند که می‌تواند در عین نوستالژیک بودن، مدرن و فوق‌العاده هم باشد. پس اگر به دنبال یک رزیدنت اویل یا حتی یک بازی ترسناک فوق‌العاده می‌گردید، شک نکنید که رزیدنت اویل ۲ برای شما بهترین گزینه‌ ممکن است.


  • یک کلاسیک مدرن
  • گان‌پلی متناسب با گیم‌پلی
  • روایت تازه و درگیر کننده
  • موسیقی و صدا گذاری عالی
  • گرافیک چشم نواز
  • فیزیک فوق‌العاده زامبی‌ها
  • تمرکز بیش از حد روی سیستم بقا
  • تعلیق‌خوب در حس ترس و استفاده کم از جامپ اسکیر
  • پازل‌های خوب
  • مستر ایکس
  • یک بازسازی تمام عیار
  • مولف بودن بازی
  • باس‌ فایت‌های نسبتا معمولی
  • دیالوگ‌ها و کات‌سین‌هایی که می‌شد بهتر باشند

The post بررسی بازی Resident Evil 2؛ الماس خونین شهر مردگان appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2؛ دیداری دوباره با آستریکس و اوبلیکس

دو شخصیت آستریکس و ابلیکس در کشور فرانسه آنقدری مشهور هستند که کتاب جدیدشان در سال گذشته توانست پرفروش‌ترین کتاب سال این کشور شود. این دو شخصیت سالیان سال است که مردمان فرانسه و سایر کشورها را با داستان‌های بامزه خود به خنده واداشته‌اند و تاکنون انیمیشن‌ها و فیلم‌های سینمایی زیادی بر اساس ماجراهایشان ساخته شده اما متاسفانه در حوزه بازی‌های ویدئویی کمی مهجور هستند. بازی‌هایی که بر اساس این کاراکترها ساخته شده عموما نتوانستند بخت و اقبال مناسبی پیدا کنند و به جز عنوان Asterix And Obelix XXL 2، باقی موارد به فراموشی سپرده شده است.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

  • سازنده: Etranges Libellules (سازنده نسخه ریمستر: Osome Studio)
  • ناشر: Atari (ناشر نسخه ریمستر: Anuman)
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان، نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: پی سی، نینتندو سوییچ

بازی Asterix And Obelix XXL 2 در بین ده پانزده بازی ویدئویی ساخته شده بر اساس این کاراکترها، حرف‌های زیادی برای گفتن و در زمان عرضه خود (چیزی حدود ۲۲ سال پیش) جذابیت‌های فراوانی را با خود به همراه داشت. در آن سال‌ها بازی توانست بازخورد نسبتا مثبتی از سوی منتقدان و گیمرها دریافت کند و به سرعت نسخه‌ای برای کنسول‌های دستی نیز از دل آن بیرون بیاید و آن هم با موفقیت نسبی روبرو شود. اما پس از عرضه این بازی، سری بازی‌های آستریکس روندی نزولی از نظر کیفی پیدا کرده و بیش از بیست سال در این حوزه غایب ماندند.

آخرین دیدار درست و حسابی طرفداران با این کاراکترها به بازی Asterix at the Olympic Games برمی‌گردد که برای برخی کنسول‌های نسل هفتم هم عرضه شد (عنوان‌های بعد از این بازی برای کنسول‌های دستی نینتندو بودند و واقعا حرفی برای گفتن نداشتند). ناشر اصلی بازی یعنی کمپانی Atari منحل شده و ناشر فرانسوی به نام Anuman تصمیم گرفت که بازی نسبتا موفق Asterix And Obelix XXL 2 را ریمستر کرده و آن را مهمان کنسول‌های خانگی نسل فعلی و پی سی بازها کند.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

هدف از عرضه ریسمتر این بازی اما چیدن پیش زمینه‌ای است برای عنوان XXL 3 که اعلام شده در سال ۲۰۱۹ به بازار می‌آید و ناشر تصور کرده که عرضه یک بازی بعد از ۲۲ سال بی‌خبری می‌تواند مشکل ساز شود، برای همین هم تصمیم گرفته با دست کشیدن روی سر و صورت بازی، آن را دوباره عرضه کند؛ آن هم در سالی که برخلاف سال گذشته عناوین پلتفرمر چندان قدری در آن دیده نمی‌شود و احتمالا موفقیت بازی در این قحطی بالاتر هم است.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

بگذارید همین اول کار چیزی به شما بگویم که تکلیفتان روشن شود؛ بازی Asterix And Obelix XXL 2 دقیقا یک نسخه ریمستر شده است، نه چیزی فراتر و یا به اصطلاح ریمیک شدن. ما با یک بازی که کوبیده و از نو ساخته شده باشد طرف نیستیم و یک عنوان موفق پلتفرمینگ کنسول پلی استیشن ۲ را می‌بینیم که به صورت اچ در در آمده و کمی هم گرافیک آن بهبود پیدا کرده است. این بهبودها بیشتر در زمینه سایه سازی و نور پردازی بازی دیده می‌شود وگرنه گرافیک بازی عملا از رده خارج بوده و این موضوع در کات سین‌ها بیشتر خودش را نشان می‌دهد؛ کات سین‌هایی که برخلاف محتوای جذابشان ظاهر چندان جالبی ندارند و ممکن است که گیمر امروزی را دلزده کند.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

اما صحبت از محتوای جذاب شد و باید بازهم تکرار کنم که برگ برنده بازی، داستان و طنز گیرای آن است که برای طرفداران آستریکس و ابلیکس بی‌نظیر بوده و ناآشنایان به این دو کاراکتر را نیز جذب خود می‌سازد. بازی Asterix And Obelix XXL 2 با بسیاری از عناوین مطرح دنیای گیم شوخی می‌کند و کاراکترهای مشهور بازی‌ها را به هجو می‌کشاند و از این رو شبیه به هجویه می‌ماند که گیمرها (به ویژه علاقه‌مندان ژانر پلتفرمر) را از خنده روده بر می‌کند. کاراکترهایی چون ماریو، سونیک، ریمن و کراش باندیکوت در مراحل مختلف بازی به صورت سربازان رومی ظاهر می‌شوند (البته نه دقیقا با همین اسامی) و حضور آنها بازی را تبدیل به اثری کمدی می‌کند.

حس کمدی در کمتر بازی دیده می‌شود و به شخصه عناوین زیادی را به یاد ندارم که با تجربه آنها خندیده باشم اما سراسر داستان بازی Asterix And Obelix XXL 2 خنده‌دار است و تیکه‌هایی که به بازی‌های دیگر می‌زند (بازی حتی به سم فیشر و توم ریدر هم رحمی نمی‌کند) جالب از آب در آمده‌اند. این شوخی ها بعد از گذشت چندین سال همچنان می‌توانند خنده دار باشند. کمدی در بازی Asterix And Obelix XXL 2 حتی در مبارزات هم دیده می‌شود و کش آمدن و پرت کردن و چرخاندن سربازان دور سر و… حرکاتی هستند که در کمتر بازی دیده می‌شود.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

سم فیشر را که به یاد دارید؟

داستان بازی مثل همیشه روایتگر ژولیوس سزار، فرمانده روم است که قصد دارد به تمام سرزمین خود حکمرانی کند و در این بین روستای گال و اهالی خاش و عجیب و غریب این روستا جلوی او و ارتشش ایستادگی می‌کنند. گالی‌ها معجونی جادویی دارند که بعد از خوردن آن به قدرت خارق‌العاده‌ای دست پیدا می‌کنند و عملا رویین تن می‌شوند و می‌توانند دمار از ارتش هر جایی در بیاورند. ابلیکس در کودکی خود به داخل دیگ معجون افتاده و اثر این مایع جادویی را به طور همیشگی روی تن و بدن خود دارد و دوستش آستریکس، با داشتن خورجینی به کمربندش همیشه مقداری از آن را با خود به همراه دارد.

ژولیوس سزار در داستان بازی Asterix And Obelix XXL 2 مکانی برای تفریح و سرگرمی به اسم لاس وگام را تاسیس می‌کند (اصولا اگر کتاب‌ها و داستان‌های این سری را خوانده باشید باید به بازی با کلمات واقعی در متن داستان عادت کنید، مثلا سگ آستریکس و ابلیکس نامش داگماتیس است که رومی باستان شده کلمه DOG است) جادوگرفیکس (مخترع معجون جادویی و یار و یاور همیشگی اهالی گال) در اقدامی عجیب به لاس وگام می‌رود و به سزار خدمت می‌کند؛ امری که از نظر تمامی اهالی دهکده غیرمنطقی است و باور دارند که کاسه‌ای زیر نیم کاسه هست.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

سونیک را چطور؟ این سربازان و طراحی‌شان شما را یاد سونیک نمی‌اندازد؟

آستریکس و ابلکیس به همراه جاسوسی به نام سم فیشر (اسمش آشنا نیست؟) به لاس وگام می‌روند تا جادوگرشان را از دست ژولیوس سزار نجات دهند. آنها متوجه می‌شوند که این شهر جدید ۶ منطقه مختلف دارد و آنها باید تمامی این ۶ منطقه را زیر و رو کنند تا بتوانند به هدفشان برسند. ژولیوس سزار به همراه معاونین خود (که مثلا نام یکی‌ از آن مرده‌های گنده‌بک لری کرافت است!) در تمام این مناطق دام‌هایی برای آستریکس و ابلکیس پهن کرده و امیدوار است با اسیر کردن آنها بتواند دهکده گال را به زانو در بیاورد. البته با گذشت بازی متوجه می‌شوید که نقشه‌های سزار بیشتر از این حر‌ف‌هاست و او (که شبیه به آقای اندرسن از سری فیلم‌های ماتریکس ساخته شده) قصد دارد تا بر تمام دنیا حکمرانی کند.

داستان بازی خوشبختانه کاملا اورجینال و جدید است و ربطی به کتبی که تاکنون از این کاراکترها ساخته شده ندارد. داستان اصیل بازی اما پا به پای قصه‌های کتاب‌ها پیش می‌رود و دست کمی از آنها ندارد و از همین حیث می‌توان به محتوای آن، محتوای فاخر و جذابی گفت.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

با ماریو (قارچ خور) بازی آستریکس و ابلیکس آشنا شوید.

چیزی که مخاطب امروزی بازی Asterix And Obelix XXL 2 را آزار می‌دهد احتمالا قدیمی بودن بازی است. اگر نسخه قبلی را تجربه نکرده باشید و یکراست سراغ این اثر آمده باشید (که احتمالش زیاد هست) طبیعتا هیچ خاطره بازی و حس نوستالژیکی در شما ایجاد نخواهد شد. بازی کنونی هم به جز سر و دستی کشیدن به گرافیک و کیفیت آن تغییری پیدا نکرده و با یک گیم‌پلی قدیمی برای سال ۲۰۰۶ روبرو هستیم که نسبت به عناوین پلتفرمر امروزی حرف چندانی برای گفتن ندارد. معماهای بازی هم برای گیمر امروزی درگیر کننده نیست و بسیاری از آنها مثل آب خوردن حل می‌شود.

تمام این حرف‌ها بدین معنی نیست که گیم‌پلی بازی غیرقابل تحمل است بلکه احتمالا با تجربه Asterix And Obelix XXL 2 متوجه خواهید شد که بازی در زمان عرضه خود چقدر از همتایان خود جلوتر بوده است. سیستم مبارزات شاید در ابتدا بسیار کلیشه‌ای و تکراری باشد اما با گذشت کمی از مراحل می‌توانید حرکات و فنون خود را آپگرید کنید و شاهد ضربه‌های جدیدی باشید که ریتم بازی را جذاب می‌کند. سوییچ کردن بین دو کاراکتر آستریکس و ابلیکس در بازی هم حس خوبی دارد و استفاده از قابلیت‌های هر یک از آنها می‌تواند در پیشروی بازی موثر واقع شود. ابلیکس گنده‌ هست و نان بازویش را می خورد و آستریکس ریز اندام هم تقریبا از هر سوراخ سنبه‌ای می‌تواند رد شود.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

بسیاری از مراحل با کمک هر دو کاراکتر رد می‌شوند و اینکه ناشر کاری نکرده تا بازی در ورژن امروزی خود به صورت دونفره هم بتواند در بیاید جای ناراحتی بسیاری دارد. عدم وجود بخش دو نفره در بازی ضدحال بزرگی است و امیدوارم در نسخه XXL 3 که قرار است سال آینده عرضه شود، این نکته لحاظ شود. بازی اگر دو نفره بود به مراتب از جذابیت جالب‌تری برخوردار می‌شد و نبردهای کمدی و شلوغ بازی حس بهتری داشت.

بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2

بازی Asterix And Obelix XXL 2 همچنان نمی‌تواند ادای دین درستی باشد بر این دو شخصیت فوق دوست داشتنی و نتوانسته حق مطلب را درباره آنها و دنیای جذابشان ادا کند. آستریکس و ابلیکس حقی بیشتر از این‌ها به گردن چندین نسل دارند (از زمان خلق این کاراکترها چیزی نزدیک به ۶۰ سال می‌گذرد) و همچنان باید منتظر بمانیم تا یک بازی بهتر از آنها ساخته شود. این درست که Asterix And Obelix XXL 2 در زمانه خود پیشتازی برای خودش محسوب می‌شد و توانست تا حد زیادی این دو رفیق دوست‌داشتنی را درخشان جلوه دهد ولی امروز در آستانه سال ۲۰۱۹ میلادی، به چیزی بیشتر از آن نیاز داریم. شاید که سازندگان Asterix And Obelix XXL 3 هم بتوانند از زمانه خودشان پیشی بگیرند و یک عنوان اکشن پلتفرمر ناب را به طرفداران عرضه کنند.


  • داستان اورجینال بازی
  • حس همکاری دو نفره
  • موسیقی و صداپیشگی عالی
  • طنز درون بازی
  • قدیمی بودن بازی از لحاظ گرافیک و گیم پلی
  • عدم وجود دو نفره آفلاین

The post بررسی بازی Asterix And Obelix XXL 2؛ دیداری دوباره با آستریکس و اوبلیکس appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy؛ دود آتش اژدها از کنده بلند می‌شود

کمتر بازی را در دنیا سراغ دارم که بتواند بعد از گذشت دو دهه، همچنان جذاب باشد. البته جذابیت بازی Spyro Reignited Trilogy مدیون بسیاری از چیزهاست که هسته اصلی‌اش به زیرساخت و ریشه‌های این سری توسط Insomniac Games برمی‌گردد و خلاقیت و ذوق تیم فعلی یعنی Toys for Bob که توانسته‌اند روح جدیدی را به این بازی کهنه بدمند.

بازسازی سه عنوان کلاسیک اسپایرو آنقدری زیبا و جذاب از کار در آمده که چه طرفدار قدیمی آن باشید و چه از دوستان جدید این اژدهای بنفش به شمار بیایید، بی‌شک در سرزمین پهناور و رنگارنگ بازی غرق خواهید شد.

نسخه اول بازی اسپایرو در سپتامبر ۱۹۹۶ عرضه شد و رقبایی چون کرش را در برابر خود می‌دید. اسپایرو اما توانست با اضافه کردن بسیاری از المان‌هایی که فقدانش در بازی کرش حس می‌شد، خودی نشان دهد و در صنعت گیم بدرخشد. مو به موی ساخته بازی نخست اسپایرو با سیاست‌ها و انتخاب‌های هوشمندانه استودیو صورت گرفت و این سخت‌گیری‌ها توانست کاری کند که بازی تبدیل به یک شاهکار شود.

  • سازنده: Toys for Bob
  • ناشر: Activision
  • پلتفرم‌ها: پلی استیشن ۴
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن ۴

نسخه دوم و سوم بازی هم به فواصل چند سال بعد از عرضه نسخه اول به طور انحصاری برای کنسول پلی استیشن ۱ عرضه شدند و هر دوی آنها توانستند موفقیت‌های اسپایرو را دوباره و دوباره تکرار کنند.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

بازی دوم اسپایرو بین سه گانه کلاسیک بی شک بهترین آنهاست، آنهم به خاطر حضور شخصیت‌های منفی به یاد ماندنی و طنز بیشتر درون بازی.

اسپایرو بعد از این سه گانه در بازی‌های زیادی ظاهر شد و روی کنسول‌ دستی گیم‌بوی هم توانست بسیار خوب عمل کند. هرچند سازنده و ناشر اصلی آن را رها کرده بود و ساخت این عناوین به دست استودیوی دیگری سپرده شده بود. شرکت Digital Eclipse اژدهای بنفش را در کنسول‌های دستی زنده نگه داشت و بعد از گذشت چند سال Vivendi Universal Games اسپایرو را بار دیگر میزبان کنسول‌های خانگی کرد. عنوان Spyro: A Hero’s Tail برای کنسول‌های نسل ششم عرضه شد و نتوانست آنچنان که باید عمل کند و از همین رو پرونده بازی روی کنسول‌های خانگی دوباره بسته شد و بازی Spyro: Shadow Legacy تیر خلاصی بر این فرنچایز بود: عنوانی که برای کنسول دستی Nintendo DS در سبک نقش آفرینی عرضه شد و با دور شدن از ماهیت این سری، شکست بدی را برای فرنچایز در پی داشت.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

  • اسپایرو فراز و نشیب زیادی داشته تا به اینجا برسد. این اژدهای بنفش رنگ کوچولو در ابتدای امر اصلا چیزی نبوده که الان شاهدش هستیم. به عنوان مثال قرار بود که نام اسپایرو، پیت باشد ولی به دلیل نشابه اسمی با اژدهای دنیای والت دیزنی به اسم پیت (یک اژدهای سبز و گنده) استودیو حاضر نشد تا با وکلای دیزنی گلاویز شود و بیخیال نام پیت شد. بعدها قرار شد که نام شخصیت پایرو باشد و این نام هم به خاطر تلفظ خشن آن کنار گذاشته شد. در نهایت نام اسپایرو برای اژدهای قهرمان انتخاب شد، نامی که از ترکیب دو واژه پایرو (به معنای اژدها در یونانی) و فعل Spiro در زبان انگلیسی (به معنای دمیدن و تنفس) خلق شد و دقیقا به یک اژدهایی که از دهان خود آتش می‌دمید، می‌آمد.
بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

دو تا از طراحی دشمنان بازی که مشخصا بعدها الهام بخش دو کاراکتر محبوب بازی آینده سازنده اسپایرو بودند.

اما ناشر جدید بازی یعنی Vivendi Universal Games به پتانسیل‌های نهفته در این سری ایمان داشت و دست از کار نکشید. سال بعد یعنی در سال ۲۰۰۶، بازی نخست از یک سه گانه جدید از اسپایرو عرضه شد که توانست با حضور صداپیشگان مشهوری چون الیجا وود (بازیگر فیلم ارباب حلقه‌ها که در سری جدید جای اسپایرو حرف زد) و مارک همیل (بازیگر سری جنگ ستارگان که دوبلور معروف شخصیت جوکر هم هست) و دیگر افراد، داستانی جذاب را روایت کند.

سه گانه فوق با عنوان The Legend of Spyro: Dawn of the Dragon به اتمام رسید و بازی توانست در حد متوسط رو به بالا فروش کند. این میزان فروش و استقبال چندان از سوی ناشر مورد قبول واقع نبود و با واگذاری فرنچایز به استودیو اکتیویژن، سرنوشت این سری در هاله‌ای از ابهام فرو رفت. اکتیویوژن حق نشر بازی بر اساس دو شخصیت محبوب بازی‌های پلتفرمینگ یعنی کرش و اسپایرو را بر عهده داشت و تا سال‌ها خبری از عرضه شدن بازی‌های جدید بر اساس این کاراکترها نبود. این ناشر در نهایت اعلام کرد که قصد بازسازی نسخه‌های کلاسیک و محبوب این سری را دارد و سال گذشته با عرضه بازسازی کامل سه گانه کلاسیک کرش و استقبال بیش از حد آن، کلید استارت بازسازی سه گانه کلاسیک اسپایرو را نیز فشار دارد.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

حالا بعد از ۲۲ سال که از عرضه اولیه بازی گذشته، پلی استیشن ۴ میزبان سه بازی اولیه اسپایرو است و این پکیج بی‌نظیر به مراتب بهتر و زیباتر از بازسازی سه گانه کلاسیک کرش از آب در آمده است. در حقیقت اگر بازسازی سال گذشته اکتیویژن پیرامون بازی‌های Crash را دوست داشتید، می‌توانم بهتان قول بدهم که این بازسازی جدید بسیار بسیار بیشتر شما را جذب خود خواهد کرد و از تلاش سازندگان برای ساخت یک بازسازی به معنای تام، مدهوش خواهید شد.

  • اسپایرو در ابتدا قرار بود که یک اژدهای سبز باشد ولی بعد به علت اینکه بسیاری از محیط‌های بازی در چمنزار برگزار می‌شد و شخصیت اصلی می‌توانست در بین این چمنزارها گم شود، تصمیم گرفته شد تا رنگ دیگری جایگزین آن شود. بعد از امتحان کردن بسیاری از رنگ‌ها، در نهایت رنگ بنفش برای اسپایرو انتخاب شد چرا که اصلا ربطی به ماریوی قرمز و سونیک آبی و کرش نارنجی نداشت و همچنین یک رنگ خاص و متمایز برای یک شخصیت بازی‌های ویدیویی محسوب می‌شد.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

بازی‌های اسپایرو در زمانی که عرضه شدند هم در عالم بازی‌های پلتفرمینگ پیشتاز بودند و مواردی را درون خود داشتند که در کمتر بازی به چشم می‌خورد. گرافیک بازی در زمان خود بی‌نظیر بود و از همه این‌ها مهم‌تر، طراحی شخصیت‌ها و گیم‌پلی بازی بود که جنجالی و غوغایی بود. بازی سوم بیش از صد شخصیت جدید داشت و ۵ شخصیت قابل بازی هم به جز اسپایرو به آن اضافه شده بودند و سنگ تمامی که ناشر آن روزها یعنی Insomniac Games برای این سری گذاشت، ستودنی بود (این ناشر بعدها پدید آورنده فرنچایز محبوب و فوق‌العاده رچت و کلانک هم شد).

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

اولین بازی اسپایرو همانند اولین بازی کرش، از داستان خاصی بهره نمی‌برد و اژدهایی که توسط دیگر اژدهایان زشت‌رو خطاب شده، از لجش تمام اژدهایان دنیا را به سنگ تبدیل می‌کند و اسپایرو به کمک تک تک این اژدهایان می‌رود. داستان عنوان دوم اما حول شخصیت منفی و البته محبوب این سری یعنی Ripto می‌گردد که می‌خواهد بر دنیای اژدهایان حکمرانی کند و قسمت سوم بازی با پیچیده‌ تر شدن داستان، روایتگر جدیدی از سرزمین اژدهایان و نوزادان اژدهایانی است که ربوده شده‌اند و باید توسط اسپایرو و دوستانش نجات داده شوند.

در سری انیمیشنی Skylanders ریخت و قیافه اسپایرو تا حدی تفاوت دارد. اما نکته جالب توجه در این سری انیمشینی حضور افتخاری برخی شخصیت‌ها در تعدادی از اپیزودهای آن است. در یک اپیزود به یاد ماندنی هم کرش باندیکوت دوست داشتنی پا به سرزمین اژدهایان گذاشت و مهمان آنان بود

داستان سری اسپایرو آنچنان غنی نیست اما در حد و اندازه یک بازی پلتفرمینگ کارش را راه می‌اندازد و طنز نهفته‌ای که در دیالوگ‌ها و صحنه‌ها وجود دارد، آن را بسیار جذاب کرده است. کات سین‌های بازی در قبل و بعد از انجام هر مرحله، همانند دیدن یک کلیپ انیمیشن کوتاه بامزه است و طنز تاریکی که در آن وجود دارد با حال و هوای بازی کاملا جور است.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

مراحل بازی اسپایرو بعد از تمام شدن به پایان نمی‌رسند تازه وقت این می‌شود که در محیط مرحله بچرخید و آن را به طور صد در صد تکمیل کنید. این موضوع در زمانه خود یک ایده ناب و جنجالی بود و هنوز هم گیمرها را به هیجان در می آورد.

  • اسپایرو قرار بود یک اژدهای بالغ باشد ولی بعدها سازندگان دیدند که یک اژدهای بالغ نمی‌تواند آن ارتباطی که می‌خواهند را با مخاطبین بازی یعنی کودکان بگیرد و تصمیم گرفتند تا سن و سال اسپایرو را کوچکتر کنند. اسپایروی داخل بازی‌ها حدودا ۲۰ سال سن دارد و آنچنان هم کوچک نیست ولی خب همانطور که می‌دانید اژدهایان هزاران سال عمر می‌کنند و بیست سالگی آنها مصادف است با دوران تاتی کردن آدم‌ها.

گیم‌پلی بازی حرف اول و آخر را می‌زند و به زیبایی هرچه تمام‌تر توسط ناشر در نسخه جدید پیاده‌سازی شده است. گیم‌پلی تقریبا دستخوش هیچ تغییری نشده و همان سبک بازی ۲۲ سال پیش بازسازی شده و با نزدیک‌تر شدن دوربین به کاراکتر، انجام حرکات اسپایرو را دیدنی‌تر کرده است. البته این نزدیک بودن بیش از حد دوربین در برخی مواقع مشکل‌ساز شده و متاسفانه نمی‌توان برای تنظیمات فاصله دوربین هم به جایی از منوی تنظیمات پناه برد! گیم‌پلی بازی اسپایرو با اینکه کمی رنگ و بوی کهنگی می‌دهد و در برخی موارد (مثل پرش‌ها) حسی قدیمی دارد، ولی همچنان می‌تواند جذاب و سرگرم کننده باشد.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

اسپایرو برخلاف همتایان خود همانند سونیک و ماریو و کرش و… از همان اول می‌توانست تند بدود و پرواز کند. این دو نکته از مهم‌ترین ویژگی‌های اژدهای بنفش رنگی بودند که هم با زبانه‌های آتش خود دشمنان را از بین می‌برد و هم با شاخ زدن به آنها و جدای از این، مراحلی که برای بازی در نظر گرفته شده بود آنچنان روال خطی نداشت. Hub Worldهایی که برای سری بازی اسپایرو در نظر گرفته شده، در زمان عرضه خود بی‌نظیر بودند و همین مناطق پر از راز و رمزها و دشمنانی بودند که قابل شناسایی و کشف بودند (اگر نمی‌دانید Hub World چیست به طور خلاصه بگویم که منظور مکان‌هایی است که کاراکترها در آن می‌چرخند و می‌توانند به مراحل اصلی بازی دسترسی داشته باشند).

  • استودیو Toys for Bob که وظیفه بازسازی کرش و اسپایرو را برعهده داشته، برای عنوان Spyro Reignited Trilogy دستش بازتر بوده و احتمالا ذوق بیشتری هم داشته چرا که در کارنامه این استودیو نام بازی‌های Skylanders به چشم می‌خورد؛ بازی‌هایی که از دل دنیای اسپایرو برخاسته‌اند و با اینکه از نظر بسیاری از طرفداران عناوین خوبی نیستند اما در بین جمع زیادی از گیمرها طرفداران خود را دارند و حتی یک سریال انیمیشنی محبوب هم بر اساس آن ساخته شده است.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

اما چیزی که در نسخه بازسازی اسپایرو به چشم می‌خورد، گرافیک بی‌نظیر و طراحی مجدد کاراکترها توسط تیم سازنده جدید است. ذوق و خلاقیتی که توسط تیم سازنده در این بخش صورت گرفته آنچنان چشم‌نواز است که بازی را تبدیل به یکی از خوش گرافیک‌ترین عناوین پلتفرمینگ نسل کنونی کرده است. مراحل و Hub Worldها و کاراکترها از نو طراحی شدند و تک تک حرکات دشمنان و خود قهرمانان بازی هم دوباره بازآفرینی شده‌اند. نتیجه این شده که به سختی می‌توان در قالب کلمات از لذت بالای چرخیدن در دنیای خلق شده توسط Toys for Bob سخن گفت و باید اذغان داشت که با یک بازسازی تمام عیار روبرو هستیم.

  • طراحی مراحل اسپایرو با دقت و وسواس بسیاری صورت گرفته و برخی از مراحل هم اقتباسی هستند از شهرهای بزرگ فیلم‌های مشهور هالیوودی. سازندگان اعلام داشتند که بسیاری از مراحل از شهرهای واقع شده در سری فیلم‌های جنگ ستارگان و یا ایندیانا جونز و حتی فیلم اینک آخرالزمان اقتباس شده‌اند. با تجربه بازی و دیدن مراحل بازی که از تنوع بسیار گسترده‌ای برخوردار هستند و راه‌های مخفی فراوانی هم در آنها دیده می‌شود، احتمالا شما هم با من هم عقیده خواهید شد که طراحی مراحل سه بعدی بازی‌های اسپایرو در زمانه خودش کولاک عظیمی بوده است.

اژدهایانی که در نسخه اول اسپایرو به نجات آنها می‌رود، حالا هر یک تیپ‌های شخصیتی مجزایی دارند و در طراحی یکایک آنها ذوق و خلاقیت دیده می‌شود. دشمنان بازی به زیبایی هر چه تمام‌تر دوباره طراحی شدند و هوش مصنوعی به کار رفته در آنها همانند نسخه‌های کلاسیک بسیار بالاست (در آن زمان اکثر دشمنان بازی‌ها در یک مسیر خطی پیش فرض حرکت می‌کردند و اسپایرو جزو اولین عناوینی بود که دشمنان در بازی به سمت و سوی مختلف حرکت می‌کردند). بازی Spyro Reignited Trilogy جهان پهناور سه گانه اصلی بازی را طوری بازآفرینی کرده که تجربه آن در سال ۲۰۱۸ باعث می‌شود که با خود بگوییم چگونه تیم سازنده اصلی بازی توانسته‌اند بازی در این حجم و اندازه را روی کنسول پلی استیشن ۱ عرضه کنند.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

نورپردازی‌ها و گرافیک فنی و بصری بازی خیره کننده است و در کنار این گرافیک چشم‌نواز، موسیقی کلاسیک بازی هم گنجانده شده و البته در کنار آن نسخه بازسازی شده این موسیقی نیز قرار دارد؛ نسخه‌ای که همچون گرافیک بازسازی شده آن بی‌نظیر است و شنیدن آن لذتی مضاعف دارد. صداپیشگان زیادی به بازی اضافه شده‌اند و تمامی دوبلوران نیز کار خود را به نحو احسنت انجام دادند.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

  • اینکه چرا اسپایرو در بازی الماس می‌خورد هم حکایتی دارد که احتمالا بعد از دیدن اسماگ در سری فیلم‌های هابیت (پیش در آمد ارباب حلقه‌ها) متوجه آن شده‌اید. در اکثر افسانه‌ها و اساطیر، اژدهایان علاقه زیادی به جمع کردن طلا و جواهرات دارند و سازندگان هم با همین فلسفه کاری کردند که اسپایرو در طول مراحل بازی به جای اینکه مثلا سیب و قارچ بخورد، الماس نوش جان کند. البته دلیل دیگر هم درخشش الماس‌ها بود که باعث می‌شد با وجود دور بودنشان در محیط پهناور و سه بعدی بازی، همچنان با یک برق درخشان قابل مشاهده باشند.
بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

مینی گیم های متعددی در بازی وجود دارد که تعداد و تنوعشان بسیار بالاست و برای تکمیل شدن صد در صدی بازی باید آنها را انجام دهید.

مشکلات فنی ریز و درشتی در طول بازی وجود دارد و باگ‌هایی هم در بین مراحل دیده می‌شود، ولی می‌توان امیدوار بود که این مشکلات با آپدیت‌ها رفع شود. بازی از نظر تکنیکی در برخی موارد بیش از حد روی اعصاب می‌رود اما می‌تواند با چشمه‌هایی که درون خود دارد، گیمر را به ادامه بازی کردن مجاب کند.

اکتیویژن توانست با بازسازی سه گانه کلاسیک کرش، یک اثر بی‌نظیر پلتفرمینگ را به کنسول‌های نسل حاضر اعطا کند و این رسالت خود را با عرضه عنوان Spyro Reignited Trilogy تکمیل کرده است. هر دوی این عناوین به زیبایی هرچه تمام‌تر دوباره احیا شدند و حالا می‌توان زنگ خطری را از سوی این استودیو برای ناشرانی چون نینتندو شنید چرا که این بازی‌ها پتانسیل این را دارند تا بتوانند بار دیگر فرنچایز خود را راه ‌اندازی کنند. البته نباید فراموش کرد که هسته اصلی هر دوی این سه گانه‌ها به استودیوهای غول و بی‌نظیری همچون ناتی داگ و اینسومنیاک گیمز برمی‌گردد و در واقع افراد خلاق این استودیوها بودند که توانستند عنوانی را سالیان سال پیش بسازند که بتواند در بیست سال بعد هم همچنان بدرخشد.

بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy

باید دید که آیا اکتیویوژن و تیم‌های همراهش همچون استودیوی Toys for Bob می‌توانند بازی مجزا و اورجینالی هم بسازند که به همین زیبایی بازسازی عناوین قدیمی باشد یا اینکه باید به این ضرب المثل ایمان آورد که دود همچنان از کنده بلند می‌شود و بازسازی‌های اخیر هم در حقیقت موج سواری روی این دود کنده بودند.


  • گرافیک چشم‌نواز
  • موسیقی بی‌نظیر
  • طراحی مراحل خارق العاده
  • گیم پلی درگیر کننده و دارای بالانس مناسب
  • طراحی شخصیت‌های قوی
  • مینی گیم های درگیر کننده
  • داستان ضعیف
  • کهنه بودن گیم پلی در برخی مواقع
  • عدم وجود زیرنویس
  • مشکلات فنی ریز

The post بررسی بازی Spyro Reignited Trilogy؛ دود آتش اژدها از کنده بلند می‌شود appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe؛ ماریوی تکراری اما دوست داشتنی

زمانی که بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe به من سپرده شد،‌ بازی را اجرا کرده و کنسول را دست یکی از خردسالان فامیل دادم که تا الان میانه چندان خوبی با بازی نداشت و دیدم که بعد از یکی دو دقیقه فهمید که چگونه باید بازی را پیش ببرد. همین اتفاق زمانی که کنسول را به دست یکی از اقوام ۵۰ ساله (که نمی‌داند گیم چیست!) هم دادم، افتاد. متوجه شدم با عنوانی روبرو هستم که ناخودآگاه و به طور غریزی، روحیه گیم هر بنی بشری را روشن می‌کند و باید اعتراف کنم که ماریو یا همان قارچ خور، بازی‌ای است که سالیان سال در عرصه گیم حضور دارد و با گیم‌پلی ساده و بی‌نظیر خود توانسته هر کسی را به سمت خودش جذب کند. این راز جادویی ماریوی لوله کش و دوستانش است و همین راز توانسته آنها را در طول این سالیان، زنده نگه دارد.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

  • سازنده: نینتندو
  • ناشر: نینتندو
  • پلتفرم‌ها: نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: نینتندو سوییچ

ماریو از معدود کاراکترهای دنیای بازی های پلتفرمینگ است که با پیشروی کنسول‌ها و عرضه بازی‌های جدید، خودش را از تک و تا نینداخته و توانسته که هر بار با جادوی خود، طرفداران را مسحور خود کند. برعکس سونیک، کرش، هوگو و یا دیگر شخصیت‌های بازی‌های این ژانر که با ورود به نسل‌های جدید کنسول‌ها، به ندرت عناوین درخور توجهی را ارائه کردند و برخی از آنها آنقدر ضعیف ظاهر شدند که عملا به جرگه بازی‌های مرده پیوستند، نینتندو اما کارش را به خوبی بلد است و ماریو را همچنان زنده نگه داشته و با عنوان به شدت جذابی چون ماریو ادیسه، ثابت کرد که این لوله کش ایتالیایی همچنان حرف برای گفتن دارد. ماریو در کنسول نسل جدید نینتندو در عناوین مختلفی ظاهر شده و بازی‌هایی چون Mario Kart و Mario Party از جمله این موارد حساب می‌شوند. آخرین حضور ماریو و دوستانش اما به گیمی برمی‌گردد که برای دومین بار عرضه می‌شود. New Super Mario Bros. U ابتدا برای کنسول Wii U عرضه شده بود.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

یکی از سیاست‌های نینتندو که موافقان و مخالفان بسیاری دارد، عرضه بازی‌های موفق کنسول ناموفق Wii U برای نینتندو سوییچ است. همانطور که احتمالا می‌دانید کنسول Wii U نتوانست آنطور که باید در مارکت حاضر شود و فروش چندان موفقیت آمیزی نداشت و از همین رو بسیاری از عناوین ساخته و عرضه شده برای این کنسول خانگی، علی رغم داشتن جذابیت‌های بسیار و عناصر قوی درون خود، دیده نشدند. از همین رو بود که نینتندو همین عناوین را با رنگ و لعابی تازه و اضافه کردن چند المان کوچک به آنها، وارد کنسول نسل جدید خود کرد و می‌خواهد بار دیگر آنها را احیا کند و یادشان را گرامی بدارد!

New Super Mario Bros. U که برای Wii U عرضه شده بود، بازی به شدت جذاب و کاملی بود که طرفداران سالها برای تجربه چنین عنوانی صبر کرده بودند. بازی در سال ۲۰۱۲ عرضه شد و حالا بعد از ۶ سال با پسوند Deluxe وارد کنسول نینتندو سوییچ شده است. این پسوند حکایت از این دارد که بازی قرار است چیزهایی اضافه بر سازمان نسخه قبلی را هم به همراه داشته باشد و همچنین نسخه کامل به همراه محتواهای دانلودی ورژن قبلی را هم دارد. بگذارید کمی بیشتر در این باره توضیح دهم.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

بخش مجزایی برای کاراکتر لوییجی (برادر ماریو که لباس سبز رنگ تنش دارد) برای کنسول Wii U عرضه شد که حالا در نسخه سوییچ از همان ابتدا قابل دسترس است و مراحل Challenge و Coin هم در بازی گنجانده شده‌اند تا کسانی که دنبال چالش بیشتری هستند، به این قسمت ها سر بزنند. جدای از این موارد، دو کاراکتر کاملا جدید به بازی اضافه شده که هر کدام ویژگی‌ها و قابلیت‌های خاص خودشان را دارند و البته هر دوی این کاراکترها به نوبه‌ای گیم‌پلی را به شدت آسان می‌کنند.

تغییرات ریز و درشت دیگری هم در بازی رخ داده و کنترل بازی مقداری تغییر پیدا کرده و از همه اینها مهمتر، قابلیت پرش دوباره هم در گیم‌پلی گنجانده شده که کمی تا قسمتی پیشروی در مراحل را آسان کرده است. بازی‌های ماریو برخلاف ظاهر کودکانه‌شان، در برخی مواقع به شدت چالشی هستند و بارها حین بازی کردن این عنوان با خودم فکر می‌کنم که چگونه یک بچه کم سن و سال می‌تواند این مراحل را پیش ببرد؟ سختی مراحل بازی با وجود تمهیداتی که سازندگان برای آسان‌تر شدن بازی در نسخه دلوکس دیده‌اند، کماکان در مراحل پایانی به شدت عذاب آور است و خطر پرتاب کنسول به سمت دیوار از فرط خشم همواره در کمین شماست!

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

بازی از همان فرمول همیشگی عناوین ماریو استفاده می‌کند و مراحلی که در آن گنجانده شده تقریبا واو به واو پیاده‌سازی عنوان نسل قبلی آن است. طراحی مراحل همچنان خیره کننده و بی‌نظیر هستند و سوراخ سمبه‌هایی که در مسیر وجود دارد آنقدر زیاد است که ارزش تکرار بازی را به شدت بالا برده است. کاراکترها در بازی به ۵ نفر رسیده‌اند و اینطور نیست که هر کاراکتر قدرت و ویژگی‌های خاص خودش را داشته باشد اما دو شخصیت جدید اضافه شده یکی‌شان ضد ضربه است و هیچ دشمنی نمی‌تواند به آن آسیب بزند و Toadette (بانوی آقای Toad هستند!) که قابلیت‌های جالبی دارد و از معدود المان‌های جذاب اضافه شده به بازی است.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

Toadette می‌تواند با دریافت آیتمی تاج مانند، تبدیل به کاراکتری به نام Peachette شود که در حقیقت کلونی شبیه سازی از پرنسس پیچ (معشوقه ماریو که هر بار دزدیده می‌شود و در این بازی هم همین اتفاق برای بار هزارم برایش افتاده) است. Peachette می‌تواند به مسیرهای بسیار بلندی بپرد و و با چتر خود آرام به سمت پایین خیز بردارد و گیم‌پلی بازی را دچار دگرگونی‌هایی می‌کند و می‌توان راحت‌تر در مراحل گشت زد. پیدا کردن راه‌های مخفی بازی با این شخصیت بسیار آسان‌تر بوده و سرعت بازی هم نسبتا بالاتر می‌رود و از همین رو تجربه Peachette می‌تواند در خلال طراحی مراحل بی‌نظیر بازی، یک تجربه ناب و جذاب باشد.

مدت‌ها است که به جز قارچ و گل آتشین، آیتم‌های دیگری هم به سری بازی ماریو اضافه شده و در این عنوان هم آیتم‌های جدیدی هست که البته هیچ‌کدام منحصر این بازی نیست و همگی از عناوین قبلی دستچین شده‌اند. گل یخی، سنجاب و… برخی از این آیتم‌های جدید هستند که با انبار کردن آنها هم می‌توانید در شروع برخی مراحل، این آیتم‌ها را به همراه خود داشته باشید.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

نکته جذاب دیگری که در بازی وجود دارد، بخش چند نفره آن است که البته باز هم دستاوردی از نسخه قبلی و برای کنسول Wii U بازی است. تجربه چند نفره این بازی به شدت خنده دار است و می‌توانم تضمین کنم که در حین انجام بازی به صورت دو نفره یا گروهی (بازی تا ۴ نفر را ساپورت می‌کند) در بسیاری از موارد قهقهه‌تان از ته دل بلند خواهد شد. چند نفره بازی کردن ماریو و مراحل آشنای آن، حس عجیبی دارد و حماقتی که در گیم‌پلی چند نفره به طور ناخودآگاه به وجود می‌آید، هر گیمری را از خنده روده‌بر می‌کند. در بخش چند نفره می‌توانید سر هم تیمی‌هایتان بلاهای آسمانی بیاورید و حتی زمانی که سوار Yoshi (دایناسور سبز رنگ سری بازی‌های ماریو که در برخی مراحل حضور دارد) هستید، او را قورت داده و سمت دشمنان تف کنید.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

موسیقی و صداگذاری بازی هم دقیقا پیاده‌سازی از نسخه‌های قدیمی این سری است و خبری از قطعه موسیقایی جدیدی نیست. گرافیک بازی هم هیچ تغییری نسبت به نسخه ۶ سال پیش خود نداشته و با اینکه همچنان خوش رنگ و لعاب است و برخی مراحل آن هم طراحی هنری خاصی دارد (مثلا مرحله‌ای که پس زمینه ثابت آن شبیه به آثار ونسان ون‌گوگ است) اما دیگر اثری از جلوه‌های گرافیکی نسل جدید در این عنوان نیست. همین موضوع تکراری بودن موسیقی و صداگذاری بازی و عدم پیشرفت گرافیک آن می‌تواند دستمایه صحبتی باشد که در خاتمه بررسی این بازی باید گفته شود.

در اینکه ماریو می‌تواند در اغلب موارد خوب ظاهر شود شکی نیست و اگر بخواهیم با حس خاطره بازی و نوستالژیک به آن نگاه کنیم، احتمالا عاشق آن خواهیم شد. اما واقعیت امر این است که بازی فعلی، دقیقا کپی پیاده سازی عنوانی است دیده نشده در کنسول Wii U و المان‌های اضافه شده به آن هم چیز دندانگیر و خلاقانه‌ای نیست و به شدت کم‌کاری تیم سازنده در آن حس می‌شود. بازی تقریبا تکراری شده ولی بازهم باید تاکید کرد که ماریوی تکراری همچنان یک سر و گردن از بسیاری از عناوین پلتفرمینگ امروزی بالاتر است.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

شاید توقع ما از ماریو با عرضه عناوینی چون ادیسه و تنیس بالا رفته و شاید هم واقعا بازسازی و عرضه کردن عناوین قدیمی نینتندو دیگر غیرقابل هضم شده باشد، اما در هر صورت بازی New Super Mario Bros. U Deluxe احتمالا گنجینه‌ای برای سوییچ‌داران خواهد بود و به شدت سرگرم‌کننده ولی نمی‌تواند یک بازی جاودان در این سری باشد و ورطه تکراری که ماریو درون این بازی در آن غرق نشده، انکار نشدنی است. شاید اگر المان‌های جدید و وقت بیشتری برای بازی در نظر گرفته می‌شد، آن را بیشتر توصیه می‌کردم اما در حال حاضر به نظر می‌رسد لااقل بازی Donkey Kong Country: Tropical Freeze (که البته آن هم پورتی است از نسخه Wii U بازی!) به خاطر چالش‌های بیشتری که پیش روی گیمر می‌گذارد، انتخاب بهتری برای تجربه یک بازی پلتفرمینگ ناب روی سوییچ باشد. راستی تا یادم نرفته بگویم که قیمت ۶۰ دلاری بازی هم چیز به شدت رو اعصابی است که تقریبا صدای اعتراض همه را در آورده و می‌توانید با جستجو در اینترنت به این ادعا پی‌ببرید.

بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe

ماریوی جدید مانند یک پیتزای خوش طعم در رستورانی که پاتوق شما به شمار می‌رود هست که هر بار هم به آنجا بروید و طعم پیتزای آشنا و دوست داشتنی‌تان را زیر زبانتان حس کنید، کیف می‌کنید. مانند پیتزایی که علی رغم گذشت سال‌ها و تغییر در منو و دکوراسیون رستوران، همچنان همان مزه همیشگی را دارد و می‌توانید مطمئن باشید که با رفتن به این رستوران پشیمان برنمی‌گردید ولی اگر تنوعی دلتان می‌خواهد، باید به رستوران بغلی سر بزنید.


  • فرمولاسیون موفق و همیشگی این سری
  • تکراری شدن بازی و عدم وجود ارزش افزوده جذاب نسبت به ورژن قبلی

The post بررسی بازی New Super Mario Bros. U Deluxe؛ ماریوی تکراری اما دوست داشتنی appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxima؛ هدیه‌ای برای عاشقان فاینال فانتزی

شاید نتوان ادعا کرد که همه لااقل یک نسخه از نسخه‌های عرضه شده فاینال فانتزی را تجربه کرده‌اند ولی می‌توان گفت که کمتر گیمری در دنیا وجود دارد که نام فاینال فانتزی به گوشش نخورده باشد و چیزی از این سری نشنیده باشد. نام سری بازی‌های فاینال فانتزی در دنیای بازی‌های ویدیویی می‌درخشد و میلیون‌ها هوادار در دنیا کشته و مرده آن هستند. اسکوئر انیکس، سازنده اصلی این سری هر ساله برای این حجم از طرفداران سورپرایزهایی دارد و بازی World of Final Fantasy هم یکی از همین سورپرایزهاست؛ عنوانی که برای عاشقان سینه‌ چاک فاینال فانتزی ساخته شده و یک هدیه گرانبها برای آنها به شمار می‌رود.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

  • سازنده: Square Enix Business Division 3
  • ناشر: Square Enix
  • پلتفرم‌ها: پی سی، پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان، نینتندو سوییچ، پلی استیشن ویتا
  • پلتفرم بررسی: پی سی

همانطور که از اسم بازی World of Final Fantasy بر می‌آید ما شاهد یک بازی هستیم که در آن تمامی جهان بازی‌های فاینال فانتزی به نوبه‌ای گنجانده شده و از تمامی المان‌های این سری در آن استفاده شده است. عنوان World of Final Fantasy برای اولین بار در بازار ژاپن و در سال ۲۰۱۶ عرضه شد، آن‌هم برای پلی استیشن ۴ و پلی استیشن ویتا. اما کمی بعدتر نسخه بین‌المللی آن در سال ۲۰۱۷ عرضه شد و پی سی بازها و دارندگان کنسول نسل جدید مایکروسافت نیز توانستند آن را تجربه کنند. بعد از موفقیت‌های پی در پی این بازی، حالا شاهد عرضه نسخه کامل‌تر این عنوان به نام World of Final Fantasy Maxima هستیم که پای این سری بازی را به کنسول نسل جدید نینتندو، یعنی نینتندو سوییچ هم باز کرده است.

پسوند Maxima در بازی نشان‌دهنده کامل بودن بازی نسبت به نسخه‌های قبلی است و در بازی جدید عناصر تازه‌ای برای طرفداران گنجانده شده که جای خالی آن در نسخه قبلی حس می‌شد. با عرضه این ورژن کامل از بازی تصمیم گرفتیم تا بازی World of Final Fantasy را بررسی کرده و ببینیم چه چیزی در چنته دارد.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

اول از همه جالب است بدانید که کارگردان این اثر شخصی است که پیش‌تر در نسخه‌های گذشته سری فاینال فانتزی نظیر نسخه هفتم و بازی‌های منشعب شده از نسخه هفتم (همانند عنوان Dirge Of Cerberus) نقش مهمی داشته است. او با دنیای فاینال فانتزی بیگانه نیست و در بهترین‌های این سری در نقش طراح و نویسنده حضور داشته و در کنار وی؛ آهنگساز بازی World of Final Fantasy نیز فردی است که پیش‌تر هم برای این فرنچایز آهنگسازی کرده است.

آهنگساز نسخه‌های سیزدهم و دهم برای بازی World of Final Fantasy بازگشته و بیش از ۵۰ قطعه موسیقایی خلق کرده و بسیاری از آهنگ‌های قدیمی این سری را نیز بازسازی کرده است. تمام این موارد نشان می‌دهد شما با یک بازی طرف هستید که توسط عاشقان فاینال فانتزی برای طرفداران دو آتشه این سری ساخته شده و همه چیز برای یک ضیافت از نوع فانتزی مهیاست.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

داستان World of Final Fantasy حول یک خواهر و برادر دوقلو به اسامی لان و رین می‌چرخد. این دو والدین خود را گم کرده‌اند و سرزمین‌شان نیز در یک توقف ابدی گرفتار شده و از همین رو تصمیم می‌گیرند با رفتن به دنیایی دیگر، راهی برای نجات سرزمین‌شان بیابند. آنها در این سفر دنبال والدین و ریشه‌های خودشان هم هستند چرا که خاطراتشان تا حد زیادی پاک شده و چیزی از گذشته خود به یاد نمی‌آورند.

لان و رین همچنین به دنبال میراژها هم هستند و قصد دارند با پیدا کردن هرچه تعداد بیشتری از میراژها و آموزششان، جلوی نیروهای پلیدی که سرزمین‌شان را اشغال کرده بایستند. لابد می‌پرسید میراژ دیگر چه صیغه‌ای است؟ این موجودات حکم پوکمون و دیجیمون را در دنیای فاینال فانتزی دارند و هیولاهای کوچکی هستند که با گرفتن‌شان می‌توان آنها را آموزش داد و مربی‌شان شد.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

میراژها نژاد تازه‌ای در این بازی به شمار می‌روند و بیشتر بازی حول آنها می‌چرخد؛ صدها نوع از این میراژها در بازی وجود دارد و با وجود ساعت‌ها گشتن در محیط بازی، ممکن است بعد از بیست ساعت بازی تازه با یک نوع تازه‌ای از این هیولاها روبرو شوید. وسعت بازی و حجم بیش از اندازه محتوای بازی، مثل تمامی سری‌های فاینال فانتزی در این عنوان هم حضور دارد و از همین رو World of Final Fantasy را نباید به هیچ وجه دست کم گرفت.

در سفر لان و رین، میراژی به نام تاما هم آنها را همراهی می‌کند که شبیه به روباه است و خودش را ملکه این هیولاها می‌داند. کاراکترهای تاما و رین (برادر) بسیار احمق هستند و با اینکه این حماقت قصد داشته تا بخشی از طنز و بار کمدی بازی را به دوش بکشد، اما بیش از حد بازی را بچه‌گانه کرده است. بازی World of Final Fantasy به اندازه کافی به خاطر گرافیک و شخصیت‌های آن ممکن است بچگانه تلقی شود ولی دیالوگ‌ها و رفتار این دو تن دیگر نوبر است! شخصیت اصلی بازی در حقیقت لانا بوده و داستان بیشتر حول او می‌چرخد و متاسفانه باید گفت که داستان اصلی بازی بسیار بسیار کند پیش می‌رود.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

همانطور که گفته شد بازی برای عشاق فاینال فانتزی ساخته شده و من هم به عنوان یکی از این افراد قبول دارم که این سری بازی‌ها برای رسیدن به داستان اصلی معمولا گیمر را جان به لب می‌کردند و شاید یکی دو ساعت اولیه بازی را به آموزش و کات سین می‌چرخاندند؛ اما بازی World of Final Fantasy عملا شورش را در آورده است. برای رسیدن به داستان اصلی و پیچش داستانی باید حداقل چهار ساعتی را تامل کنید و بخش‌های ابتدایی بازی صرف توضیحات گزاف پیرامون سیستم مبارزات و… می‌شود؛ نکاتی که بعد از نیم ساعت کات سین و دیالوگ، در یک پنجره نوشتاری چند خطی هم نوشته می‌شود. کاش سازندگان متوجه می‌شدند همین پنجره برای فهمیدن این همه حرف کافی بود.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

بازی پر از دیالوگ است و داستان آن در ابتدا کلیشه‌ای به نظر می‌رسد. این موضوع برای فردی که دستی در خلق داستان نسخه هفتم داشته، افت شدیدی محسوب می‌شود ولی در نهایت با پیشروی در بازی می‌توان ادعا کرد که ساعات پایانی بازی کمی از این کلیشه بودن کاسته می‌شود و شاهد خلاقیت‌هایی هم هستیم؛ ابداعاتی که برای یک فن فاینال فانتزی راضی کننده نیست ولی در هر حال از هیچی هم بهتر است!

گرافیک بازی World of Final Fantasy کارتونی، بامزه و بامزه و بامزه است! بازی از موتور بازیسازی مخصوص اسکوئر انیکس موسوم به Orochi Engine بهره می‌برد که امتحان خود را پیش‌تر در عناوینی چون Dissidia Final Fantasy NT پس داده است. کاراکترهای دنیای فاینال فانتزی در این بازی می‌توانند به شکل چیبی در بیایند (چیبی به طراحی‌های خاصی اطلاق می‌شود که در صنعت طراحی ژاپنی وجود دارد و کله‌ کاراکترها بسیار بزرگتر از باقی اجزای آنهاست). حالت چیبی این کاراکترها به شدت بامزه است و بازی به گیمر اجازه می‌دهد که خودش تصمیم بگیرد با کدام حالت و قد و قواره کاراکترها بازی را پیش ببرد.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

شما می‌توانید در ابعاد انسانی و بزرگ در محیط بازی بچرخید و یا در ابعاد چیبی که انتخاب هر گزینه تغییرات جزیی در نحوه گیم‌پلی بازی ایجاد می‌کند. صحبت از گیم‌پلی بازی شد و باید همینجا گفت که شاهد یک بازی با ژانر اصیل و کلاسیک نقش آفرینی هستیم که هیچ رنگ و بویی از نقش‌آفرینی‌های مدرن امروزی ندارد. بازی دقیقا یک نقش آفرینی نوبتی ژاپنی است که حتی مبارزات آن به صورت رندوم رخ داده و ناگهان تیم‌تان وارد صحنه مبارزه ناخواسته‌ای می‌شود؛ درست مثل عناوین دهه گذشته این سبک از بازی‌ها. حتی در صحنه‌های مبارزه نیز شاهد یک نوار در سمت چپ تصویر هستیم که تعیین کننده نوبت ضربه زدن هر یک از افراد حاضر در میدان است که تداعی کننده عناوین شاهکار و قدیمی این نوع از بازی‌ها است.

شما در میادین مبارزه با میراژهایتان همراه خواهید بود و انتخاب چیبی بودن و یا انسان بودنتان در همینجا تفاوت‌هایی به وجود می‌آورد. اگر چیبی باشید چینش میراژها یک جور است و اگر انسان باشید، جور دیگر چرا که در هر حال ابعاد این دو حالت با یکدیگر فرق دارد. پس بهتر است با خودتان دودوتا چهارتا کنید و ببینید که با کدام حالت و کدام نوع چینش میراژها (یا همان هیولاهایتان) راحت‌تر هستید و بازی را در آن حالت پیش ببرید.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

شما در طول نبرد می‌توانید بسیاری از شخصیت‌های قدیمی و به یادماندنی سری فاینال فانتزی را احضار کنید و البته برای این کار لازم است که پیش‌تر مدال هر یک از آنها را در محیط پهناور بازی پیدا کرده باشید. احضار این اشخاص همراه با یک نیمچه کات‌سین هیجان انگیز و بامزه بوده و حین حضور آنها در میدان نبرد، شاهد نواخته شدن قطعه موسیقایی مخصوص به بازی آنها هستیم. دشمنان بازی نیز همگی از هیولاهای آشنا و شناخته شده سری هستند که در حالت گرافیکی بامزه و کارتونی عنوان World of Final Fantasy قرار گرفته و دیدن دوباره آنها در این ریخت و قیافه، حس عجیبی دارد.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

گیم‌پلی بازی بسیار شبیه به بازی‌های پوکمون طراحی شده و شما باید بعد از نبردها حواستان به آپگرید شدن و آموزش میراژها هم باشد. ترکیب فاینال فانتزی و پوکمون به طرز غریبی جالب از آب در آمده و طرفداران هر دو عنوان را راضی نگه می‌دارد. نکته جالب توجه در نبردها داشتن حالت «سرعت تند» بوده که باعث می‌شود نبردهای رندوم بازی کمتر حوصله سر بر شوند و روند جریان بازی سریع‌تر پیش برود. این قابلیت در نسخه‌های جدید فاینال فانتزی وجود دارد (حتی در بازسازی نسخه دوازدهم هم این مورد رعایت شد) و سازندگان به خوبی فهمیده‌اند که وقت گیمرها برایشان حکم طلا را دارد.

سازندگان احتمالا با خود فکر کرده‌اند که مدت زیادی از ارائه یک بازی نقش آفرینی نوبتی از نوع فاینال فانتزی گذشته و باید کمی در مبارزات دل‌رحمی به خرج دهند تا گیمرها بتوانند با آن راه بیایند، اما این تلطیف بیش از حد از آب در آمده است. در حقیقت مبارزات بازی بسیار آسان بوده و به هیچ‌وجه چالشی نیستند و این مساله یک نکته منفی دیگر برای طرفداران به شمار می‌آید.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

جدا از کاراکترها و قطعات موسیقایی برگرفته از جهان فاینال فانتزی، تقریبا جای‌جای بازی مکان‌ها و المان‌هایی از بازی‌های مختلف این سری هست. همه این موارد باعث شده که عاشقان فاینال فانتزی این بازی را به حکم یک هدیه ارزنده تلقی کنند. در اینجا ذکر این نکته را الزامی می‌دانم که با وجود وابستگی بیش از حد بازی به تمامی فرنچایز سری فاینال فانتزی، کماکان این اثر اصالت خود را حفظ کرده و می‌توان جداگانه از آن لذت برد اما به هر حال در این حالت لذت بازی تقریبا نصف می‌شود.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

شاید کمی عجیب به نظر برسد اما در این بخش واجب است که به طراحی UI منوهای بازی اشاره کنم، موردی که در بازی World of Final Fantasy تبدیل به یک نقطه ضعف تمام عیار شده و می‌تواند گیمر را دلزده کند. همانطور که قبلا هم گفتم، محتواهای داخل بازی به شدت زیاد هستند و شاهد هزاران آیتم و جادو و حرکات ویژه و… در خلال بازی هستیم. منوهای بازی نیز با اینکه سعی شده ساده طراحی شوند تا در حین مبارزات سردرگمی به وجود نیاورند، اما سازندگان عملا نتوانستند از پس این ماموریت خود بربیایند. منوهای بازی حین مبارزات گیج‌کننده بوده و اعصاب گیمر را به هم می‌ریزد.

نکته اعصاب خردکن دیگری که سازندگان بازی دست به ساخت آن زده‌اند، وجود یک سری مینی گیم در بازی است که هیچ بالانسی در میزان سختی و آسانی آنها دیده نمی‌شود و به شدت کسل‌کننده هستند. انجام این مینی گیم‌ها در برخی مواقع ضروری است و در همین مواقع است که فحاشی زیر لب گیمرها را هم می‌توان به روح و روان سازندگان شنید.

بررسی بازی World of Final Fantasy Maxia

بازی World of Final Fantasy هدیه‌ای برای طرفداران است و هرچند برای ساخت این هدیه بودجه زیادی در نظر گرفته نشده و در برخی موارد می‌تواند دل هواداران را بشکند؛ اما در کل برای این قشر از گیمرها به شدت گیرا و دلچسب است. اگر فن فاینال فانتزی هستید و دلتان برای بسیاری از شخصیت‌های این سری تنگ شده، بازی World of Final Fantasy به ویژه نسخه Maxia که در آن غایبین نسخه قبلی یعنی کاراکترهای بازی فاینال فانتزی ۱۲، ۱۴ و ۱۵ هم حضور دارند می‌تواند یک تجدید خاطره رویایی و البته بامزه باشد.


  • دیداری با تمامی المانها و کاراکترهای فاینال فانتزی
  • گرافیک جذاب و دوست داشتنی
  • طراحی بامزه بامزه بامزه تمامی کاراکترها
  • موسیقی مبهوت کننده
  • طولانی بودن بازی (بیش از ۵۰ ساعت گیم‌پلی)
  • صداگذاری شخصیت ها
  • مبارزات ساده و نه چندان چالشی
  • داستان ضعیف
  • طراحی منوهای پیچیده و سردرگم کننده
  • دیالوگ هایی که قرار است بامزه باشد ولی بسی لوس است

The post بررسی بازی World of Final Fantasy Maxima؛ هدیه‌ای برای عاشقان فاینال فانتزی appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی ۱۱-۱۱: Memories Retold؛ نقاشی جنگ

بیش از بیست سال است که در حین تجربه بازی‌های مختلف، انواع و اقسام ماجراجویی‌ها را تجربه کرده‌ام. چند باری اسلحه (چه سرد و چه گرم) برداشتم و دشمنان را قلع و قمع کردم و یا مخفیفانه از روزگار محوشان کردم. چند باری هم بدون اسلحه در یک محیط فانتزی بالا و پایین پریدم و یا در بسیاری از بازی‌ها حس رانندگی، مدیریت، حس یک بازی ورزشی و یا تصمیمات استراتژی را برای خودم شبیه سازی کردم. در برخی مواقع هم با دیگر کاراکترها کتک‌کاری کردم و بعضی جاها هم با تفکر و حل پازل‌ها بازی را پیش بردم. اما حسی که بازی ۱۱-۱۱ Memories Retold به گیمر اعطا می‌کند، با هرچه که تاکنون تجربه کرده، فرسنگ‌ها تفاوت دارد.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

  • سازنده:Aardman و DigixArt
  • ناشر: Bandai Namco
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان
  • پلتفرم بررسی: پی سی

بازی ۱۱-۱۱ Memories Retold جنگ جهنمی را با گرافیک عجیب و غریب خود نشان‌مان می‌دهد و کاری می‌کند که عاشق تک تک نماهای داخل بازی شویم. درباره جنگ تاکنون بازی‌ها و فیلم‌های زیادی ساخته‌اند که عمده آنها در زیرمجموعه ژانر اکشن قرار می‌گیرد. اما خوشبختانه چند سالی است که کارگردانان نگاهی هنری و از زاویه‌ای جدید نسبت به جنگ و اتفاقات پیرامون آن دارند و از همین رو شاهد آثار به یاد ماندنی جنگی در همه زمینه‌های سرگرمی، از جمله بازی‌های ویدیویی هستیم.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

شاید چند سال قبل عنوان Valiant Hearts را تجربه کرده باشید و با داستان غنی آن انس گرفته باشید (می‌توانید درباره آن اینجا بخوانید) اگر بعد از بازی کردن آن عنوان دلتان برای داشتن حسی مشابه تنگ شده، عنوان ۱۱-۱۱: Memories Retold می‌تواند حکم گوهر در صدف را برایتان داشته باشد. اگر در کنار این موضوع بدانید که استودیو انیمیشن سازی غول بریتانیایی، آردمن، در ساخت و طراحی این بازی هم نقش داشته دیگر بعید است از کنار آن به راحتی بگذارید. آردمن را احتمالا با انیمیشن‌های استاپ موشن خمیری‌اش می‌شناسید و شاهکار والاس و گرومیت و یا فرار مرغی‌اش را حتما دیده‌اید (اگر این‌ها را هم ندیده‌اید بعید است اسم بره ناقلا یا Shaun the Sheep را نشنیده باشید، آن هم دستپخت همین استودیوی آردمن است).

اولین تجربه استودیو آردمن در صنعت بازیسازی در کنار شرکت فرانسوی DigixArt و ناشر ژاپنی نامکوباندای قرار گرفته و همین ترکیب نامانوس مقدمه‌ای است برای دیدن ترکیب گرافیکی و استایل عجیب بازی. عنوان۱۱-۱۱: Memories Retold یک بازی داستان‌محور در زمان جنگ جهانی دوم است که روایتگر قصه دو نفر از دو جناح متفاوت در این جنگ است. بازیگر هالیوودی، الیجا وود (که او را از سری سه‌گانه ارباب حلقه‌ها در نقش فرودو بگینز می‌شناسید) صداپیشگی هری کانادایی را برعهده دارد. جوانکی که قصد کرده به جنگ برود و با هنر عکاسی نابی که دارد، به عنوان عکاس جنگی استخدام می‌شود.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

هری و دوربین‌اش یک طرف ماجرا قرار دارند و کرت، سربازی آلمانی (که سباستین کوچ، بازیگر آلمانی، صداپیشگی او را بر عهده دارد) مردی خانواده‌ دوست که به اجبار به خدمت سربازی و میدان جنگ رفته در طرف دیگر داستان قرار گرفته است. بازی یک سال پیش از پایان جنگ جهانی اول آغاز شده و گیمر در نقش هر دوی این کاراکترها فرو رفته و مراحل بازی را از دو زاویه متفاوت تجربه می‌کند. این دو زاویه گاه به هم بسیار نزدیک هستند (مثل دو طرف یک میدان نبرد) و گاه در هم تنیده می‌شوند و خط داستانی بازی یکسان می‌شود و البته بیشتر مواقع کاملا مجزا از یکدیگر تعریف می‌شود.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

بازی از سبک گرافیکی خاصی بهره می‌برد که احتمالا تا اینجای مطلب با دیدن اسکرین شات‌های آن متوجه‌اش شدید. گرافیک بازی در ظاهر اولیه همانند بازی‌های نخستین پلی‌ استیشن به نظر می‌رسد و ممکن است هر گیمری را نسبت به آن زده کند. بگذارید همین‌ جا توصیه‌ای دوستانه به شما کنم و با ضرس قاطع بگویم که نگذارید این اتفاق بیفتد، نگذارید گرافیک متفاوت بازی باعث شود که گوش‌ها و چشم‌هایتان از شنیدن یک داستان در لابه‌لای جنگ جهانی اول محروم شوند.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

گرافیک بازی برخلاف ظاهر گول زننده‌اش به شدت هنری است و تداعی کننده آثار نقاشی شده با رنگ روغن است. رنگ آمیزی‌ها و نور پردازی این استایل هنری با پیشروی در بازی دلربایی می‌کند و در صحنه‌هایی چون میدان جنگ و یا دریانوردی خودش را نشان می‌دهد. یادتان نرود که غروب آفتاب در هیچ بازی ویدیویی به این شدت دل‌انگیز طراحی نشده است. گرافیک بازی بسیار خاص است و استودیو آردمن نشان داده که ورودش به دنیای بازی‌های ویدیویی توام با خلافیت ذاتی و همیشگی اعضای آن است.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

موسیقی ارکسترال بازی در کنار این گرافیک هنری، لذت بازی را دو چندان کرده و صداپیشگی دو بازیگر نسبتا معروف و مطرح هم در نقش بازیگران اصلی این بازی، بخش صداپردازی را اعتلا بخشیده است. اما تمام برگ برنده بازی در داستان آن نهفته است؛ داستانی که در کنار گیم‌پلی ساده بازی بیان می‌شود و گیمر را به شخصیت‌های بازی و ماجرای زندگی‌شان نزدیک می‌سازد.

طبق گفته سازندگان، آنها ایده اولیه ساخت این بازی را از خوانش هزاران هزار نامه سربازان و کشته شدگان جنگی در آورده‌اند و با اینکه داستان بازی دقیقا از روی یک شخصیت خاص نیست، ولی تمامی سربازان و کاراکترهای بازی هاله‌ای از واقعیت را دور خود دارند. هزاران هری و هزاران کرت در این جنگ‌ها شرکت کرده و کشته‌ و یا مفقود‌الاثر شده‌اند و عده‌ای از آنها هم شانس بازگشت به خانه را داشتند.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

کرت یک مرد خانواده تمام عیار است. او در حقیقت به دنبال پسر مفقودالا‌ثرش در جنگ می‌گردد و به هر کسی که می‌رسد سراغی از او می‌گیرد تا بداند پسرش کجاست و چه بلایی سرش آمده است.

مونولوگ‌هایی در بازی وجود دارد که از زبان کاراکترهای اصلی آن روایت می‌شود و برخی از آنها به قدری زیبا هستند که تا مدت‌ها در ذهن گیمر نقش می‌بندند. این مونولوگ‌ها قسمتی از گیم‌پلی بازی را نیز تشکیل می‌دهند که در ادامه بیشتر درباره آن می‌گویم. هری در ابتدای بازی با عکاسی از دخترکی زیبا عاشق او می‌شود و با داشتن آتش عشق نسبت به این دختر وارد میدان جنگ می‌شود. بازی با او در بیشتر مدت زمان بازی صرف عکاسی از محیط و شخصیت‌ها می‌شود؛ عکس‌هایی که او به عشق معشوقه‌اش در زادگاهش می‌گیرد و قصد دارد آنها را برای او ارسال کند. شما در طول بازی انتخاب می‌کنید کدام عکس‌ها را برای معشوقه‌تان بفرستید و انتخاب‌های شما در داستان بازی نیز تاثیر خواهد گذاشت.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

از آنسو کرت دختری به نام لوسی و همسر به نام کاترین دارد که هر دوی آنها را عاشقانه دوست دارد. کرت با این دو عزیزش نامه‌نگاری می‌کند و بازهم این وظیفه شماست که محتوای نامه را انتخاب کنید و باید حواستان باشید که درباره چه چیزی برای آنها می‌نویسید. توصیه‌های پدرانه و درد و دل‌های یک همسر عاشق تنها بخشی از محتوای این نامه‌ها هستند و تصمیمات گیمر در انتخاب محتوای نامه‌ها، روی پایان بندی بازی تاثیر دارد.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

گیم‌پلی بازی جدای از این موارد شامل مسائل ریز و درشتی از میدان جنگ می‌شود که تا پیش از این کمتر درباره آنها شنیده بودید. مثلا هدایت کشتی از بین مین‌های دریایی و یا ارسال پیام فوری به وسیله خطوط ارتباطی و یا تعمیرات ادوات جنگی و… بخش‌هایی از گیم‌پلی بازی هستند. جمع کردن آیتم‌ها و حل کردن معماهای گوناگون (که چندان سخت نیستند) هم بخش‌های دیگر بازی را تشکیل می‌دهد.

به طور کلی با یک عنوان نسبتا کوتاه طرف هستیم که تمام کردنش حدود ۵ ساعت وقت می‌برد و شش پایان‌بندی متفاوت (از بهترین گرفته تا بدترین) برای آن انتخاب شده است. پایان بندی‌های بازی همانطور که گفته شد به برخی رفتارها و تصمیمات شما در طول بازی بر می‌گردد و رسیدن به پایان بندی عالی بازی، کمی هوش و درایت و حتی شاید بتوان گفت آزمون و خطا می‌خواهد.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

یکی از بهترین مراحل بازی جایی است که شما در نقش یک گربه فرو رفته و دقایقی را با این موجود از دنیا بی‌خبر در میان تونل‌ها چرخ می‌زنید. شما دنبال پرنده و شب‌پره‌ها هستید ولی در اطراف شما جنگ تلخ و کشتار در جریان است. بازی در این مرحله به زیبایی هر چه تمام‌تر پیام ضد جنگ خود را به گوش گیمرها می‌رساند.

بازی ۱۱-۱۱: Memories Retold تجربه ناب و جدیدی در زمینه بازی‌های جنگی است و داستانی که در دل خودش دارد به مراتب از بسیاری از داستان‌ها و کتاب‌های جنگی نوشته شده جذاب‌تر است. سازندگان بازی به خوبی از دل هزاران نامه و قصه سربازان جنگی، داستانی بیرون آوردند که کشش نسبتا خوبی داشته باشد و در کنار این امر قابل تقدیرشان، از گرافیک خاصی استفاده کرده‌اند تا بازی‌شان بیش از پیش تبدیل به یک عنوان خاص شود. تجربه بازی ۱۱-۱۱: Memories Retold با توجه به مدت زمان نه‌چندان بلندش را به شدت توصیه می‌کنم و ایمان دارم که داستان هری و کرت می‌تواند دل هر گیمری را همراه آنان کند.

بررسی بازی 11-11: Memories Retold

باید حواستان باشد چه نامه‌ای و با چه مضمونی می‌نویسید

در خاتمه صحبت باید بگویم برای اینکه بتوانید هرچه بهتر گرافیک این بازی و سبک و سیاق آن را درک کنید، باید خودتان آن را ببینید و از همین رو دیدن تریلر زیر را به شما پیشنهاد می‌کنم:


  • داستان غنی با پیامی ضد جنگ
  • گرافیک خلاقانه و زیبای بازی
  • موسیقی شگفت انگیز
  • صداگذاری حرفه‌ای کاراکترها
  • چندین پایان بندی
  • بازی می توانست گیم پلی جذاب تری داشته باشد
  • سردرگمی در بخشی از مراحل بازی

The post بررسی بازی ۱۱-۱۱: Memories Retold؛ نقاشی جنگ appeared first on دیجیاتو.