بررسی بازی Overkill’s The Walking Dead ؛ برزخ پوچ اورکیل

بعضی وقت‌ها واقعا می‌مانم که در مورد یک سری بازی چطور بنویسم. آخر مگر می‌شود یک بازی آنقدر بد باشد که آدم نتواند حتی از یک ویژگی ساده آن هم به عنوان یک نقطه قوت یاد کند. اما متاسفانه اینطور بازی‌ها وجود دارند و برخی از آن‌ها هم متاسفانه به شدت مورد انتظار هستند. زمانی که Overkill’s The Walking Dead معرفی شد خیلی‌ها برایش سر و دست می‌شکستند و منتظر بودند هر چه زودتر به پای تجربه‌اش بنشینند. اما راستش را بخواهید همان موقعی هم که تریلر گیم‌پلی بازی در جریان برگزاری E3 منتشر شد می‌دانستم که یک جای کار می‌لنگد.

تریلر E3 پر بود از صحنه‌های اکشن و محیط‌هایی که مملو از زامبی‌های درنده بودند اما یک چیز جایش خالی بود؛ قصه گویی و شخصیت پردازی. البته Overkill بعدها سعی کرد این مشکل را با انتشار یک سری تریلر داستانی لاپوشانی کند ولی حقیقتش را بخواهید آن‌ها هم تریلرهایی نبودند که یک فن واکینگ دد را بتوانند مجذوب خود کنند. در ساده ترین حالت هم می‌شد پیشبینی کرد که Overkill برنامه‌ای برای قصه گویی در بازی جدیدش نداشت و فقط از جهان واکینگ دد، تعداد زیادی زامبی‌ بی‌مغزش را قرض گرفته بود.

Overkill’s The Walking Dead با یک قصه کاملا آشنا شروع می‌شود. گروهی به کمپ نه چندان مستحکم شما ریخته‌اند و وعده‌ می‌دهند که در ازای گرفتن نیمی از دارایی‌تان از خیر جان شیرینتان می‌گذرند. البته در آخر شما با این جماعت نه چندان منطقی رو به رو نمی‌شوید و بازی در آن واحد کاراکتری که پیشتر انتخاب کرده بودید را در آغوش سیل عظیمی از زامبی‌ها می‌اندازد که مقابله با آن‌ها کار خیلی دشواری نیست. مرحله اول بازی در ۳ بخش دنبال می‌شود و در هر بخش شما مجبورید مدام زامبی‌های زبان نفهمی که به کمپتان هجوم آورده‌اند را از پیش رو بردارید و درهای شکسته را تعمیر کنید.

در همین حین آرام آرام متوجه می‌شوید که بازی ایرادات عجیب و غریب زیادی دارد. یکی از همین ایرادات عجیب و غریبی که همان اول کار متوجهش خواهید شد، گان‌پلی ضعیف و از مد افتاده بازیست. گان‌پلی Overkill’s The Walking Dead قشنگ شما را به سال‌های دور صنعت گیم و زمانی که پلی استیشن ۲ هنوز با قدرت تمام به راهش ادامه می‌داد می‌برد. Overkill’s The Walking Dead دقیقا همانند یک بازی درجه دویی می‌ماند که در سال ۲۰۰۴ ساخته شده. نه گان‌پلی درست و دقیقی دارد و نه آنقدر گیم‌پلی متنوع و خاصی ارائه می‌دهد که بتواند گیمر را درگیر خود کند.

بازی در نهایت یک کپی به شدت ضعیف از مجموعه لفت فور دد است و تقریبا هیچ حرف جدیدی برای گفتن ندارد. فقط گرافیک بازی را با موتور آنریل انجین ۴ به روز کرده‌اند که از بد روزگار Overkill’s The Walking Dead نمای چندان خوش سیما و جذابی هم ندارد. البته گرافیک بازی در کل بد نیست و می‌شود آن را نسبت به دیگر بخش‌های بازی تحمل کرد. با گذر زمان و پس از پایان مرحله‌ اول بازی، Overkill’s The Walking Dead تازه شما را وارد مراحل اصلی می‌کند. البته مراحلی که متاسفانه هیچ محتوای خاصی برای آن‌‌ها تدارک دیده نشده و شما مدام مجبور به تکرار یک سری کار خاص مثل پیدا کردن فیوز و روشن کردن ژنراتور هستید.

این دسته از ماموریت‌ها آنقدر تکرار و تکرار می‌شوند که دیگر از دستشان سر درد می‌گیرید. همین موضوع به مرور پیشروی در مراحل بازی را به شدت خسته کننده می‌کند. خصوصا اگر بخواهید تنها بازی را تجربه کنید که دیگر کارتان زار است و خیلی زود ظرف همان دقایق ابتدایی مرحله دوم حالتان از بازی به هم می‌خورد. Overkill’s The Walking Dead قطعا یک بازی تک نفره نیست و اگر دوستی ندارید که همراهش به تجربه بازی بنشینید قطعا نباید به سراغ این اثر بروید. گرچه در آخر سرورهای ضعیف و قطع و وصلی‌های پرتکرار بازی شما را مجبور می‌کنند عطای چند نفره بازی کردن را به لقای یکه و تنها ماندن ببخشید و بازی را به شکل نفرت انگیزی تک نفره تجربه کنید.

در یک کلام مشکل اصلی بازی به همین سرورهای ضعیف و قطع و وصلی‌هایی خلاصه می‌شود که مدام در حال تجربه‌شان هستید. باز اگر شاهد چنین مشکلاتی نبودیم، می‌شد کمی به بازی آسان گرفت و روی بسیاری از اشکالات آن چشم بست اما متاسفانه شاهد یک بازی چند نفره هستیم که در صورت ۴ نفره بازی نشدن هیچ تعادل خاصی در گیم‌پلی آن وجود ندارد. به طور کلی تعداد دشمنان و زامبی‌هایی که در جریان بازی با آغوشی گرم به استقبالتان می‌آیند برای ۴ بازیکن در نظر گرفته شده تا اگر کسی خواست Overkill’s The Walking Dead را تک نفره تجربه کند به ساده ترین شکل ممکن به مشکل بخورد. باز باید خدا را به خاطر هوش مصنوعی ضعیف دشمنان شکر کرد و گرنه به هیچ وجه نمی‌شد بازی را با دو یا حتی سه نفر هم به پایان رساند.

متاسفانه بازی به هیچ وجه قواعدش را به خاطر تعداد کمتر بازیکنان تغییر نمی‌دهد و در هر صورت گیمر را مجبور می‌کند با مشکلات متعدد سرور کنار بیاید و نهایتا بازی را در کنار یک سری غریبه که اصلا قادر به صحبت با آن‌ها هم نیست تجربه کند. بله درست خواندید در این فصل از Overkill’s The Walking Dead شما نمی‌توانید با هم تیمی‌ها خود در بازی مکالمه صوتی داشته باشید. این موضوع عجیبی برای یک بازی ذاتا چند نفره به حساب می‌آید و نمی‌شود به راحتی از آن چشم پوشی کرد. البته توسعه دهنده وعده داده که برای فصل بعد این مشکل را برطرف می‌کند اما شاید فصل بعدی Overkill’s The Walking Dead آنقدر بازیکن نداشته باشد که بخواهند با هم تعامل یا صحبتی داشته باشند.

به همه این مشکلاتی که در متن به آن‌ها اشاره کردم، لودینگ‌های به شدت طولانی Overkill’s The Walking Dead را هم اضافه کنید تا بفهمید با چه بازی اعصاب خوردکنی طرف هستید. در نسلی به سر می‌بریم که Red Dead Redemption 2 با آن همه وسعت فقط یک لودینگ طولانی دارد و شما پس از گذشت آن، دیگر به راحتی می‌توانید در جهان بزرگ بازی گشت و گذار کنید و حتی یک لحظه هم معطل لودینگ‌های از مد افتاده نشوید. با این حال، اورکیل کاملا سنتی عمل کرده و گذاشته لودینگ‌ها هم بخشی از جهان خشک واکینگ دد باشند.

این لودینگ‌ها گهگاه ۳ تا ۵ دقیقه به طول می‌انجامند و شما مجبورید حین جا به جایی میان مراحل، بازگشت به کمپ و شروع یک مرحله تازه مدام تحملشان کنید. این رویه آنقدر تکرار می‌شود که به راحتی می‌توانید بین هر مرحله از بازی یوتوب را باز کنید و به تماشای یک ویدیو کوتاه بنشینید. در نسل هشتم این اتفاق عجیبی است اما متاسفانه اورکیل با اقتدار به اصولش پایبند مانده و گذاشته تا لودینگ‌ها خوب برای خودشان جولان دهند.

همانطور که گفتم مشکلات بازی یکی دوتا نیستند که بشود یک نقد معقول در مورد بازی نوشت. آنقدر بازی ایراد دارد که می‌شود از مشکل بزرگی چون نبود داستان و شخصیت پردازی و از آن مهمتر تطابق نداشتن جهان بازی با دنیای غنی واکینگ دد به راحتی گذشت و چیزی از آن‌ها نگفت.

با این حال باز جای شکرش باقیست که بازی به قیمت ۶۰ دلار عرضه نمی‌شود. چه بسا همین ۳۰ دلار هزینه کردن هم برای چنین اثری زیاد است. قطعا پیشنهاد می‌کنم که Overkill’s The Walking Dead را خریداری نکنید. به هیچ وجه نمی‌شود از آن لذت برد. بازی حتی برای یک طرفدار دو آتیشه واکینگ دد هم چیز خاصی برای عرضه ندارد. پس به راحتی بیخیال آن شوید و پولتان را برای تجربه یک اثر غنی‌تر که قدرت سرگرم کنندگی قابل قبولی دارد هزینه کنید.


  • گرافیک نسبتا خوب بازی
  • هوش مصنوعی به شدت ضعیف
  • لودینگ های به شدت طولانی
  • مشکلات سرور و قطع و وصل شدن های پی در پی
  • مطابق نبودن جهان بازی با دنیای واکینگ دد
  • گان‌پلی از مد افتاده
  • متعادل نبودن درجه سختی بازی نسب به تعداد بازیکنان
  • ماموریت‌ های ساده و تکراری
  • مکانیک های تاریخ مصرف گذشته گیم پلی
  • داستان ضعیف و شخصیت پردازی ضعیف تر

The post بررسی بازی Overkill’s The Walking Dead ؛ برزخ پوچ اورکیل appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمیشن Ralph Breaks The Internet؛ رالف بیشتر چیزها را خراب می‌کند

رالف خرابکار عنوان انیمیشنی از والت دیزنی بود که در سال ۲۰۱۱ مهمان پرده سینماها شد و توانست جمع کثیری از گیمرها (به خصوص رترو گیمرها یعنی افرادی که بازی‌های کلاسیک و قدیمی را بیشتر دوست دارند) را به سمت خود جلب کند. رالف خرابکار علی رغم ایرادات ریز و درشتی که داشت با انبوه ایستراگ‌ها و ادای دین‌ها به بازی‌های مختلف، توانست با اقبال عمومی مواجه شود. ساخت قسمت دوم این انیمیشن با توجه به پیشرفت تکنولوژی و توسعه و رشد اینترنت در این سال‌ها صورت گرفته و تصمیم بر این شده که رالف این بار به دنیای وب سر بزند. انیمیشن Ralph Breaks The Internet همین داستان را روایت می‌کند.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

  • کارگردان: ریچ مور، فی جانستون
  • استودیو تهیه کننده: والت دیزنی
  • صدا پیشگان: گل گدوت، جان سی رایلی، سارا سیلور من
  • بودجه: به طور رغیر رسمی ۱۷۵ میلیون دلار اعلام شده

استودیو انیمیشن سازی والت دیزنی جدا و مستقل از استودیو پیکسار کار می‌کند و آثاری که توسط آن تولید می‌شود، بالا و پایین بسیاری دارد. این استودیو هم کارهای نه چندان جالبی مثل خانواده رابینسون‌ها ساخته و هم آثار قابل توجهی مثل فروزن و زوتوپیا را عرضه کرده است. رالف خرابکار در بین آثار متوسط این استودیو قرار می‌گرفت و قسمت دوم آن هم تقریبا همان راه را پیش می‌رود.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

داستان از چند سال بعد از پایان وقایع قسمت اول آغاز می‌شود و ما می‌فهمیم که دو کاراکتر اصلی داستان یعنی رالف و وانلوپه همچنان در مغازه بازی‌های آرکید زندگی می‌کنند و امور خود را می‌گذرانند. هر دوی آنها در بازی‌های مخصوص خود نقش آفرینی می‌کنند و زندگی‌شان یکنواخت می‌گذرد.وانلوپه از این روزمرگی خسته شده و رالف تصمیم می‌گیرد که کمی هیجان وارد زندگی او کند. دست گلی که رالف به بار می‌دهد اما باعث خراب شدن دستگاه آرکید بازی مخصوص شوگر راش شده و صاحب مغازه تصمیم می‌گیرد که دستگاه را اوراق کند.

اوراق کردن دستگاه آرکید به مثابه مرگ تمامی کاراکترهای زنده درون بازی هست و رالف که می‌بیند گند بزرگی زده، تصمیم می‌گیرد خودش آستین بالا زده و کارها را راست و ریست کند. او متوجه می‌شود که در دنیایی به نام اینترنت، سایتی به اسم Ebay وجود دارد که در آن لوازم قدیمی و کلکسیونی هم فروخته می‌شود و یک نفر کنترلر خراب شده دستگاه آرکید شوگر راش را برای فروش گذاشته است. رالف با وانلوپه از مرزهای ممنوعه وایفای عبور کرده و با وارد شدن به داخل مودم، پا به جهان وب می‌گذارند؛ جهانی که حد و مرز نمی‌شناسد و پر از مکان‌های جورواجور است.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

پیش از انیمیشن  Ralph Breaks The Internet، دنیای اینترنت در اثر ضعیف انیمیشن Emoji The Movie به تصویر کشیده شده بود. تصویری که Ralph Breaks The Internet هم از اینترنت می‌دهد تا حدی شبیه به آن اثر است ولی زرق و برق بیشتری دارد و برگ برنده اصلی‌اش به دست سازنده اثر یعنی والت دیزنی است. والت دیزنی توانسته با آوردن شخصیت‌های محبوبی که حق کپی رایتشان دست خودش است، این جهان تکراری و قبلا دیده شده در انیمیشن ایموجی را جذاب‌تر کرده و آن را اعتلا بخشد.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

از آنسو صداپیشگان قهار و ایستراگ‌های متعدد در طول انیمیشن نیز از دیگر ویژگی‌های انیمیشن Ralph Breaks The Internet هستند که کار را از یک اثر ضعیف به اثری متوسط رسانیده‌اند. راستش را بخواهید ساخت انیمیشن Ralph Breaks The Internet هیچ توجیه و منطق خاصی نداشته مگر تبلیغات و تبلیغات. والت دیزنی از این اثر خوب پولی به جیب می‌زند و در عین حال با کمک شرکت‌های مجازی و دیجیتال و همچنین کاراکترهای محبوب خود اثری می‌سازد که نوجوان امروزی با دیدنش به وجد می‌آید.

ترفندهایی از جمله به کار بردن از گل گدوت، بازیگر محبوب این روزهای هالیوودی که با نقش واندروومن شناخته می‌شود، هم خوب جواب داده و گدوت در اولین کار صداپیشگی خود در نقش زنی بزن بهادر به نام شنک خوب می‌درخشد. اما مهم‌ترین ترفند والت دیزنی نه گل گدوت بوده و نه دیگر صداپیشگان موفقی چون جان سی رایلی در نقش رالف سارا سلیورمن و در نقش وانلوپه (که هر دو کمدین‌های خوبی هستند) بلکه جادوی پرنسس‌های والت دیزنی در اینجا بار دیگر خودش را نشان می‌دهد و پیر و جوان و کودک را مجذوب خود می‌کند. برخی از این پرنسس‌ها عمری بیشتر از ۶۰ سال دارند و دیدن دوباره آنها در هیبت مدرن امروزی، آن هم به دست طراحان توانمند والت دیزنی، به جد هیجان انگیز است.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

  • احتمالا با دیدن انیمیشن رالف خرابکار و دیدن ماجراهای جدید او این سوال به ذهن شما هم خطور کرده باشد که آیا واقعا آن بازی که رالف در آن نقش خبیث را ایفا می‌کرد و Fix-It Felix نام داشت، در دنیای واقعی هم وجود دارد و یا زاییده ذهن و خیال طراحان و انیماتورهای والت دیزنی است؟ در جواب شما باید گفت که خیر، بازی مذکور وجود خارجی ندارد و یک کپی برداری از بازی دانکی کونگ مشهور نینتندو است.
  • انیمیشن Ralph Breaks The Internet
  • گرچه ذهن خلاق فیلمنامه‌نویسان والت دیزنی یک تاریخچه فرضی برای بازی در نظر گرفته شده که به این شرح است: یک بازی دوبعدی محبوب آرکید در دنیا بود که در سال ۱۹۸۲ برای اولین بار عرضه شد و سازنده این بازی استودیو TobiKomi بود که بازی شوگر راش Suger rush را هم در کارنامه خود دارد… درست حدس زدید، بازی که وانلوپه هم در آن ماشین سواری می‌کند از روی یک عنوان خیالی الهام گرفته شده است ولی نکته جالب این است که اخیرا نت‌فلیکس، انیمیشنی از روی دنیای بازی شوگر راش ساخته است.

سکانس ورود رالف و وانلوپه به استودیوی والت دیزنی در دنیای اینترنت، بی‌شک بهترین سکانس کل این انیمیشن است به طوری که از نظر من می‌شد این انیمیشن به یک قسمت نیم ساعته کوتاه و ویژه تقلیل یابد و همین سکانس را در بگیرد. دیدار   با پرنسس‌های والت دیزنی بامزه، جذاب و به شدت نوستالژیک است و حضور بزرگانی چون استن‌لی و دیگر ابرقهرمانان مارول و همچنین قهرمانان دنیای جنگ ستارگان در کنار این پرنسس‌ها، مخ بیننده را رسما می‌ترکاند. والت دیزنی و دنیایش آنقدر بزرگ شده که دیدن همه آن در یکجا، دل هر بیننده‌ای را می‌برد و همین موضوع می‌تواند فروش و محبوبیت آثاری چون رالف در سینما و یا سری بازی Kingdom Hearts را در دنیای بازی‌های ویدئویی تضمین کند.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

فیلم حاوی پیام‌هایی هم هست که موافقان و مخالفان بسیاری را دور خود جمع کرده است. یک سری از افراد به تبلیغ بیش از حد مصرف‌گرایی در این انیمیشن خرده گرفته‌اند که ایراد چندان بی‌راهی هم نیست و خود من هم با آن موافقم. اما از آنسو پیام‌های مثبت خوبی هم در اثر دیده می‌شود که نشان دهنده تغییرات جدید والت دیزنی در سیاست‌های خود است. واقع‌گرایی و رئال شدن پیام‌های اخلاقی دیزنی و به دور از شعارزدگی اخیرشان در اکثر کارهای این استودیو و تولیدات دیگر استودیوهای زیرمجموعه او نظیر پیکسار دیده می‌شود و این مضامین واقع‌گرایانه کودکان و نوجوانان را بیشتر با حقیقت زندگی درگیر می‌کند. دیگر خبری از گل و بلبل در همه جا نیست و کاراکترها با واقعیت ناراحت کننده‌ای روبرو می‌شوند که درک آن به مراتب جذاب‌تر و بهتر از دروغ گفتن و رویابافی درباره آن است.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

جدای از این واقع‌گرایی، انیمیشن Ralph Breaks the Internet درس خوبی برای نسل درگیر اینترنت امروز است و می‌تواند سیلی نرمی باشد بر صورت مایی که در این فضا غرق شده‌ایم و روی دوستان خود کلیک می‌کنیم. گرچه این موضوع می‌توانست بسیار بهتر پرداخته شود و به نظر می‌آید که نفع مادی و تجاری ماحصل از تبلیغات شرکت‌های آنلاین مانع از پرداخت بیشتر کارگردان و استودیو به این معضل شده است.

مشکلی که قسمت دوم انیمیشن رالف خرابکار دارد اما به چند چیز برمی‌گردد. اصلی‌ترین آن به داستان بی سر و ته این اثر می‌رسد؛ داستانی که صرفا مغلمه‌ای است برای نشان دادن برندها و سایت‌های مختلف و البته شوآف‌های دیزنی. انیمیشن Ralph Breaks The Internet در بخش داستان‌سرایی هیچ حرفی برای گفتن ندارد ولیکن حوصله‌ سر بر و کسل کننده هم نیست چرا که المان‌های جذابی را درون خود قرار داده است. حقیقتش را بخواهید دیدن آن بیشتر شبیه یک آگهی تبلیغاتی طولانی است که خوب ساخته و پرداخته شده و کیفیت بسیار بالای طراحی آن نیز مجذوب‌تان کرده است.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

بعد از این مورد از ضعف داستانی، به قسمت دیگری می‌رسیم که حفره بزرگی در فیلمنامه ایجاد کرده و آن را هرچه بیشتر شبیه به یک آگهی بازرگانی طولانی کرده است. در حالی که شما دائما منتظر ظهور یک شخصیت منفی در طول داستان هستید، متوجه می‌شوید که والت دیزنی در اقدامی حیرت‌انگیز بی‌خیال خلق چنین شخصیتی شده و انیمیشن Ralph Breaks The Internet هیچ شخصیت منفی در خود ندارد. عدم ظهور یک آدم بد در داستان، ضربه سختی به آن وارد کرده و این اثر را به یک کار بچه‌گانه تبدیل کرده، حال اینکه به طور قطع بخش زیادی از بینندگان آن را نوجوانان دیروز (که قسمت اول را دیدند) و جوانان نوستالژیک باز تشکیل می‌دهد.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

دیگر مشکل انیمیشن اما به سرعت بی حد و اندازه تکنولوژی برمی‌گردد. زمزمه‌های ساخته شدن Ralph Breaks The Internet از دو سال پیش آغاز شد و در همین دو سال که استودیو مشغول ساخت این فیلمنامه بوده، تغییرات شگفتی در دنیای تکنولوژی و اینترنت رخ داده است که هیچ اثری از آنها در این اثر دیده نمی‌شود. البته نماهایی چون ادای دین به استن‌لی احتمالا با توجه به مرگ اخیر او ساخته شده‌اند اما در کلیت کار باگ‌هایی وجود دارد که نمی‌توان از آنها گذشت. به عنوان مثال جای خالی بازی‌های آنلاین (بتل رویال) که این روزها بازار را ترکانده در انیمیشن Ralph Breaks The Internet به شدت حس می‌شود.

انیمیشن Ralph Breaks The Internet

انیمیشن Ralph Breaks The Internet آن چیزی نیست که بابت آن چندین سال صبر کرده باشیم (اصولا اگر صبر کرده باشید! چرا که بازهم تکرار می‌کنم ساخت قسمت دوم این انیمیشن منطق چندانی نداشت) و یک اثر به مراتب ضعیف‌تر از قسمت اول از آب در آمده است. چرخ استودیو انیمیشن والت دیزنی در امسال آنطور که باید نچرخید و نفرین سال نه چندان خوب ۲۰۱۸ برای انیمیشن‌ها، گریبان او را هم گرفته است. رالف اینترنت را خراب کرده ولی باید گفت که خرابکاری او بیشتر از این حرف‌هاست و رالف خیلی چیزها را خراب کرده است.

The post بررسی انیمیشن Ralph Breaks The Internet؛ رالف بیشتر چیزها را خراب می‌کند appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Darksiders 3 ؛ سرنوشت غم‌انگیز سوارکار سوم

ساخت بازی Darksiders 3 پس از اعلام ورشکستگی شرکت THQ در هاله‌ای از ابهام قرار داشت ولی بالاخره پس از انتظارهای طولانی، خبر رسید قصه سومین سوارکار به نام Fury (خشونت) در حال توسعه است و چقدر از این خبر به وجد آمدیم. اما ماجرا اینجاست انتظاراتی که از این بازی ویدیویی داشتیم، با آنچه شاهدش بودیم زمین تا آسمان تفاوت دارد.

مدت‌ها پیش استودیوی Vigil Games به رسم سابق قرار بود قسمت سوم را طراحی کند اما از بد ماجرا شرکت THQ بنا به دلایل مالی به فنا رفت. پس از روی زمین ماندن این بازی ویدیویی به مدت نسبتا طولانی، دارک‌سایدرز توسط شرکتی دیگر دوباره زنده شد و بنا به بودجه اندکی که استودیوی جدیدی به نام Gunfire برای توسعه قسمت سوم این بازی در اختیار داشت، احتمال می‌دادیم بازی Darksiders 3 به بهترین بازی‌ ویدیویی سال ۲۰۱۸ در سبک خودش تبدیل نشود ولی متاسفانه قصه سومین سوارکار، از آنچه فکرش را می‌کردیم ضعیف‌تر ظاهر شد.

قصه بازی Darksiders 3 = صفر x { بازی Darksiders 2 + بازی Darksiders 1 }

بازی darksiders 3

نوبتی هم باشد، نوبتِ قصه سومین سوارکار به نام Fury (خشونت) است. در قسمت نخست با اولین سوارکار، جنگ (War) همراه بودیم که شروع زودهنگام و خارج از موعد آخرالزمان به گردن وی افتاد. اعضای شورای سوخته بالاخره پس از یک قرن در بند کشیدن «جنگ»، به او فرصت جبران دادند تا توازن به هم ریخته را مجدد احیا کند. «جنگ» با شخصیت منفی بازی اول یعنی «ابدون» به یک نبرد تمام عیار پرداخت ولی در نهایت او به این مسئله پی برد که از همان ابتدای ماجراجویی‌اش به بازیچه دست شورای سوخته تبدیل شده بود و خبر نداشته.

  • سازنده: Gunfire Games
  • ناشر: THQ Nordic
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴ و ایکس باکس وان
  • پلتفرم بررسی: پی‌سی

«جنگ» به عنوان اولین سوارکار آخرالزمان به شدت تلاش کرد تا نام خودش را از معادله شروع زود هنگام آخرالزمان مبرا کند. به موازات همین جریان، قصه سوارکار دوم یعنی «مرگ» (Death) نیز روایت می‌شود. اما در بازی Darksiders 2 هدف «مرگ» در احیای مجدد نسل بشریت، پاک کردن نام برادرش «جنگ» از نافرمانی و همچنین حفظ دوباره تعادل از «فساد» تعریف شده بود که در یک ماجراجویی دیدنی در دومین بازی از این مجموعه، دومین سوارکار را همراهی کردیم.

و اما قصه سوارکار سوم یعنی «خشونت» به وقایع پیش از بازی اول می‌پردازد. درست همان صد سالی که «جنگ» زندانی شده بود. به همین خاطر این ماجراجویی جدید تا حدودی به حفظ تعادل مرتبط است. «خشونت» می‌بایست هفت گناه کبیره را که از شورای سوخته رهایی یافته بودند و روی زمین پرسه می‌زنند پیدا کرده و آنها را مجدد زندانی کند. «خشونت» توسط شورای سوخته این ماموریت را تنها به یک شرط قبول می‌کند که در صورت موفقیتش، به عنوان رهبر چهار سوارکار و در نقشِ آخرین بازمانده‌های نژاد نفیلیم، سکانِ نبردهای آخرالزمانی را برعهده داشته باشد.

بازی darksiders 3

زیرنویس فارسی بازی darksiders 3 تقریبا از یک کیفیت قابل قبولی بهره می‌برد. هر چند کاملا بی‌عیب و نقص نیست.

داستان در ابتدای ماجرا به نظر هیجان‌انگیز می‌رسد اما هر چه قدر جلوتر می‌رویم، کم کم انتظار داشتیم تا کمی پیچش داستانی یا حتی تغییری در روند قصه‌گویی شکل بگیرد. ولی همه چیز شسته و رفته تا انتها پیش می‌رود و «خشونت» یکی پس از دیگری هفت گناه‌های کبیره را قلع و قمع می‌کند. بالاخره هر قصه‌ای باید شروعی داشته باشد و نقطه اوج و پایانی. بازی Darksiders 3 تنها شروع خوبی از لحاظ داستانی دارد. نه نقطه اوج خاصی دیده می‌شود و نه پایانش درست و حسابی است. قصه سوارکار سوم و چند کاراکتر فرعی به نوعی پایان می‌یابد که تکلیف هیچکدام از شخصیت‌ها به خصوص «خشونت» معلوم نمی‌شود. گویا وسط ساختِ بازی به سازنده‌ها خبر رسید پرونده بازی را سریع جمع کنند. تنها دلیل شتاب‌زده به پایان یافتن ماجرا شاید این موضوع باشد که الباقی ماجرا در بازی Darksiders 4 ادامه پیدا کند. چرا که پس از تیتراژ پایانی، به رسم بازی پیشین با لیلیث و لوسیفر روبه‌رو می‌شویم که چند دیالوگ بین آنها رد و بدل می‌شود و بازی از لحاظ داستانی به طور کل در قسمت سوم به اتمام می‌رسد. گویا در قسمت چهارم، نزاع (Strife) در نقش چهارمین سوارکار قرار است با لوسیفر، مغز متفکر جریان‌های سه بازی دارک‌سایدرز مقابله کند.

شخصیت‌پردازی «خشونت» می‌توانست خیلی بهتر از چیزی باشد که می‌بینیم و باید اعتراف کرد این نقص اساسی، اصلا ربطی به بودجه ندارد. سازنده‌ها در طول مدت قصه می‌توانستند چند چالش اخلاقی پیش روی «خشونت» بگذارند تا همانند دیگر برادرانش، در نقش یک نفیلیم با چارچوب ذهنی ک شورای سوخته برایش ساخته، به مبارزه بپردازد. متاسفانه شخصیت‌پردازی «خشونت» و صد البته گناهان کبیره به شدت ساده، سطحی و تک‌بعدی طراحی شده و این موضوع تقریبا برای بیشتر مخاطبین، حتی کم سن و سال‌ها نیز به راحتی قابل لمس است.

گیم‌پلی Darksiders 3 = بازی Bloodborne – { بازی Demon Souls + بازی Dark Souls }

بازی darksiders 3

واقعیت گیم‌پلی همان چیزی است که در میان‌تیتر، در قالبی ساده و ریاضی‌وار اشاره کردیم. اولین سری این بازی، یک هک‌اند‌اسلش تمام عیار و بی‌نظیر بود. سازنده‌ها در قسمت دوم ماجرا، معادله را با اضافه کردن المان‌های بی‌شمار نقش‌آفرینی عوض کردند. اما استودیوی گان‌فایر در توسعه قسمت سوم بازی Darksiders تصور می‌کرد با رعایت کردن یک تعادل و توازن بین دو کفه اکشن و نقش‌آفرینی می‌تواند به صورت محافظانه‌کارانه، بازی Darksiders 3 را به مرحله تولید برساند ولی باید اقرار کرد اشکالات زیادی به همه جای گیم‌پلی بازی Darksiders 3 وارد است.

اولین عذاب را در همان ابتدای بازی متحمل می‌شوید و پس از درگیری با اولین گناه کبیره و احتمالا اولین مرگ‌تان در بازی، حدس می‌زنید قاعدتا از نزدیک‌ترین نقطه در نقشه، بازی را مجدد دنبال می‌کنید ولی زهی خیال باطل! شما از ابتدای بازی باید ماجراجویی‌تان را دنبال کنید. از طرفی همگام با احیای مجدد سلامتی «خشونت»، هیولاهای موجود در محیط نیز به اصطلاح رسپاون (احیا) می‌شوند. جالب است که پس از دو الی سه بار مُردن، مثل نگارنده این بررسی یاد می‌گیرید که بازی به شما اجبار نکرده تمام دشمنان محیط را قتل عام کنید و این المان متروییدوانیای علنا بی‌خاصیت به شدت تو ذوق می‌زند. چرا که بازی به خاطر نبود چک‌پوینت‌های درست و حسابی، اگر اشتباهی به صورت سهوی از شما سر بزند، شما را با برگرداندن به نقطه‌ای بسیار دور، زجر می‌دهد. مگر قرار بود dark souls بازی کنیم؟

بازی darksiders 3

جزو معدود اماکنی که والگریم تاجر، جای درستی بساطش را پهن کرده. درست دم باس‌فایت.

تنوع دشمنان بازی در نگاه اول خوب به نظر می‌رسد ولی بخش جالب ماجرا اینجاست برای دشمنان معمولی بازی، تنها یک کد یا همان اسکریپت تعریف شده. اگر ضربات شما به هیولاها زیاد و سریع باشد، هیولای مورد نظر وارد فاز دفاعی می‌شود و ضربات «خشونت» در این فاز بی‌فایده است. در نهایت مجبور می‌شوید ثانیه‌ای از فشار دادن دکمه‌ها دست بکشید تا هیولای مورد نظر به شما حمله‌ور شود و سپس با انجام یک جاخالی زمان‌بندی شده، کلکش را یک‌سره کنید. این اسکریپت برای اکثر هیولاهای متعدد دنیای بازی تعبیه شده و واقعا عذاب‌آور است. چرا که انتظار داشتیم در این بازی با کمبو زدن‌های مختلف جگرمان حال بیاید ولی متاسفانه سیستم مبارزات در این بازی تنها به یک سوهان روح در درجات سختی بالاتر تبدیل می‌شود.

با این حال مبارزه با هفت گناه کبیره تا حدودی هیجان‌انگیز است و استفاده از چهار قدرت هاله‌ای که ابراکسیس، ارباب هاله‌ها در روند داستانی به کاراکتر «خشونت» هدیه می‌دهد، از بخش‌های جذاب ماجراست. ولی مشکلی که به شدت روی اعصاب راه می‌رود اینجاست که بنا به سبک بازی‌های نقش‌آفرینی، شما برای استفاده از آیتم‌ها و حتی مهارت‌ِ شفابخشی نفیلیم، باید چند ثانیه در گیر و دار نبرد،  حداقل به مدت ۳ ثانیه صبر کنید تا «خشونت» در کمال آرامش آیتم یا قدرتش را استفاده کند.

از دیگر المان‌های نقش‌آفرینی بازی Darksiders 3 می‌توان به ارتقای سلاح و قدرت «خشونت» اشاره کرد. قدرت‌های قابل ارتقای «خشونت» به سه بخش «سلامتی»، «قدرت فیزیکی» و «قدرت آرکین» تقسیم می‌شود. توصیه می‌کنم برای کمتر عذاب کشیدن در حین نبرد، ابتدا سلامتی «خشونت» را ارتقا دهید و سپس «قدرت آرکین» یا همان آسیب بحرانی (Critical Damage). چرا که در حین تقریبا ۹۰ درصد از نبردهای بازی مجبور می‌شوید به تعداد فراوان جاخالی بدهید. اگر «خشونت» در یک زمان مناسب جاخالی بدهد، این فرصت را دارد تا از ضربات آرکین، برای وارد ساختن آسیب‌های به مراتب بیشتر استفاده کند.

بازی darksiders 3

ای کاش در دنیای بازی، پرتال‌های بیشتری وجود داشت تا دنیای آخرالزمانی را از زوایای دیگری مشاهده کنیم ولی حیف که پشت این دروازه، تنها یک گناه کبیره در انتظار «خشونت» است.

در محیط بازی پازل‌های متعددی نیز طراحی شده که «خشونت» اغلب باید با استفاده از قدرت هاله‌هایش و سکوبازی به مقصود خود برسد. پازل‌ها در مقایسه با بخش مبارزات، جزو معدود المان‌های مثبت این بازی به شمار می‌رود. هر چند این چالش‌های ذهنی در مقایسه با پازل‌هایی که «مرگ» در قسمت قبلی باید راه حل مناسبی برایشان پیدا می‌کرد، بسیار ساده‌تر به نظر می‌رسند.

جدا از تمام ایراداتی که به بازی Darksiders 3 روا داشتیم، باید به این نکته هم اشاره کنیم نبود اسب سوارکار سوم (علی رغم توجیه داستانی) در این قصه به شدت تو ذوق می‌زند. آخر مگر می‌شود تجربه با دو سوارکار قبلی را روی اسب فراموش کنیم؟ البته طراحی مراحل و ماموریت‌ها به گونه‌ایست که نیازی به اسب حس نمی‌کنید ولی اینکه «خشونت» به عنوان سومین سوارکار، از داشتن اسب محروم است به شدت تو ذوق می‌زند.

از منحنی سختی بازی هم دل خوشی ندارم. به عنوان مثال نبرد با «رشک» و حتی «تکبر» با آن چهره مرموزش باید سخت‌تر می‌بود ولی در عمل مبارزه با شکم‌پرستی را شاید بتوان سخت‌‌ترین باس‌فایت این بازی بدانیم. هر گناه کبیره در این بازی همانند بازی‌های نقش‌آفرینی در چند فاز، بسته به میزان کم شدن نوار سلامتی‌شان به «خشونت» حمله‌ور می‌شوند. معمولا در حین اولین رویارویی «خشونت» با هر گناه کبیره، ابتدا مجبور هستید تا هنرنمایی‌هایش را رویت کرده و سپس اگر توفیقی ماند، مقابله با هیولای مربوطه را در پیش بگیرید. این رویه برای از پا در‌آوردن هیولاها چندان آشنا نیست؟

جلوه‌های بصری و صوتی بازی Darksiders 3 = بازی darksiders 2 √ + بازی darksiders 1√

بازی darksiders 3

تنها بخشی که واقعا انتقاد به آن ظالمانه تلقی می‌شود، بخش زیبایی‌شناسی‌های بازی Darksiders 3 است که سازندگان تلاش کردند تا به اصطلاح آرت (Art) بازی جذاب و دل‌نشین باشد. طراحی مراحل به خودی خود بد نیستند و مراحل زیرآب و سرزمین استخوان‌ها در دنیای آخرالزمانی نسخه سوم به نوبه خود بسیار جذاب است ولی در مقایسه با آنچه پیش از این در دو قسمت قبلی دیدیم، تفاوت چشمگیری حس می‌شود.

بازی با آنریل انجین ۴ توسعه یافته و گرافیک ظاهری از یک استاندارد قابل قبولی بهره می‌برد. با این اوصاف بافت‌های محیط، بیش از حد ساده‌ است. دنیای بازی را می‌توان به یک هزارتو تشبیه کرد که «خشونت» پس از دریافت قدرت‌های هاله‌ای جدید می‌تواند به بخش‌های دیگری از نقشه بازی دسترسی پیدا کند. شاید فکر کنید کل نقشه بازی به یک‌باره بارگذاری می‌شود ولی این اتفاق رخ نمی‌دهد. هر از گاهی در بخشی از محیط، دالانی وجود دارد که با ورود «خشونت» به آنها، دوربین از حالت سوم شخص به اول شخص تغییر پیدا می‌کند. در همین حین که ما به آرامی در دالان مورد نظر به جلو حرکت می‌کنیم، محیط بعدی بازی بارگذاری می‌شود. این موضوع را از این جهت اشاره کردم تا به این گزاره خبری برسم: سازندگان از قدرت‌های واقعی آنریل انجین ۴ استفاده نکرده‌اند.

قطعات موسیقی حماسی موجود در بازی به فضاسازی‌های آخرالزمانی به شدت کمک‌ می‌کنند. قطعاتی هر چند کوتاه و اندک از لحاظ عددی که حکم یک یخ‌ در بهشت خوشمزه را دارند. توصیه می‌کنم اگر در حین تجربه بازی Darksiders 3 از گیم‌پلی‌ این بازی حرص‌تان گرفته، برای چند لحظه هم شده ماجراجویی‌تان را به حال خود رها کنید تا اندکی موسیقی به مغز خسته شما نفوذ کند. بلکه از میزان خشونتی که به واسطه «خشونت» در بازی darksiders 3 به شما تحمیل شده، کاسته شود.

با این تفاسیر بازی Darksiders 3 ارزش تجربه کردن ندارد؟

بازی Darksiders 3

به عنوان گیمری که دو نسخه پیشین را به اتمام رسانده و به شدت به قصه چهار سوارکار انجیل علاقه‌مند است، پس از خاتمه ماجراجویی «خشونت»، نه آنچنان خشنود و خوشحال و مشعوف شدم و نه آنقدر کلافه و عصبی از اینکه این بازی از لحاظ کیفی به شدت معمولی است. اگر مثل نگارنده بررسی بازی Darksiders 3 اعصاب پولادینی دارید، با خیالی آسوده به سراغ این بازی بروید. هر چند باید سطح انتظاراتتان را به شدت پایین بیاورید تا مثل بسیاری از گیمرها تو ذوق‌تان نخورد. با این حال معتقدم ما فارسی‌زبان‌ها تنها به خاطر اینکه بازی Darksiders 3 اولین بازی ویدیویی بین‌المللی است که از زیرنویس فارسی بهره می‌برد، برای خرید این بازی ویدیویی هجوم می‌بریم.


  • موسیقی‌های حماسی
  • جلوه‌های هنری به ظاهر خوب
  • فضاسازی‌های جذابِ آخرالزمانی
  • پازل‌های متنوع و جالب
  • تنوع نسبتا قابل قبول دشمن‌های بازی
  • شخصیت‌پردازی بسیار ساده و سطحی «خشونت»
  • قصه‌ای کسل‌کننده به همراه پایانی بسیار ضعیف
  • نبود یک سیستم چک پوینت کارآمد
  • منحنی سختی بازی درست از آب درنیامده

The post بررسی بازی Darksiders 3 ؛ سرنوشت غم‌انگیز سوارکار سوم appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم First Man؛ قدمی کوچک برای انسان و جهشی بزرگ برای انسانیت

فیلم جدید دیمین شزل در مورد پروژه آپولو ۱۱ و شخصیت نیل آرمسترانگ همه آن چیزی است که می‌توانید از اقتباس دراماتیک پدیده فرود به ماه در سال ۱۹۶۹ انتظار داشته باشید.

برای مخاطبان امروز سینما، قطعا فیلم‌های علمی در مورد فضا و سفر به کرات دیگر، آثار مقبول و جاافتاده به شمار می‌آیند و اکثراً با آن‌ها آشنایی کافی را دارند. این آثار سینمایی غالبا با یک سری ویژگی‌های مشترک خود را نشان داده و در تلاشند تا نظر منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کنند. صرف نظر از این مسئله که آیا در راه خود موفق می‌شوند یا خیر، به هیچ وجه نمی‌شود منکر شد که در سال‌های اخیر این فیلم‌ها از نظر کمیت رو به بالا حرکت و از حیث کیفیت پیشرفت کرده‌اند و توانسته‌اند جامعه طرفداری عظیمی برای خود دست و پا کنند.

جدیدترین نماینده این دست فیلم‌ها، اثری است که First Man نام گرفته؛ فیلمی به کارگردانی دیمین شزل که از وی پیش از این آثاری چون ویپلش (Whiplash) و لالالند (La La Land) را دیده‌ایم. این کارگردان که به واسطه سینمایی‌های مذکور توانسته بود ستایش بسیاری از سینماگران را برانگیزد، این بار با سبک جدیدی نسبت به کارهای پیشینش مجددا پا به میدان گذاشته و در این مسیر دوباره با رایان گاسلینگ همراه شده تا باری دیگر دست به خلق اثری بزند که در نوآوری یکه‌تاز باشد.

بررسی فیلم First Man

  • کارگردان: دیمن شزل
  • استودیو تهیه کننده: یونیورسال پیکچرز
  • بازیگران: رایان گاسلینگ، کلر فوی،جیسون کلارک
  • بودجه: ۵۹ میلیون دلار

First Man داستان زندگی فضانورد آمریکایی یعنی نیل آرمسترانگ را روایت و مخاطبانش را به دیدن اولین تجربه بشر برای سفر به ماه دعوت می‌کند. این فیلم که اقتباسی از کتاب جیمز هنسن است، هم از نظر فرم و هم محتوا حرف‌های زیادی برای گفتن دارد که در فراز و نشیب آن با نگاه عمقی‌ می‌توان بیشتر و بهتر به درک ارزش‌های نهادینه شده در آن پی برد.

در اولین دقایق First Man شاهد یک قاب فوق العاده هستیم. بازی گاسلینگ به زیبایی خودنمایی می‌کند و یک موسیقی مینیمال در گوش مخاطب موج می‌زند. این سه عنصر دست به دست یکدیگر می‌دهند تا فکر کنیم با یک اثر بالغ و کامل از همه نظر مواجه هستیم که قطعا با شواهد مطرح شده، فرضیه حداقل در همان دقایق ابتدایی اثبات می‌شود؛ اما مسئله اینجاست که این عناصر تا چه زمانی می‌توانند به قوت ابتدایی خود باقی بمانند؟ پاسخ این سوال به دلیل چند وجهی بودنش چندان ساده نیست و باید آن را از زوایای مختلفی بررسی کرد. در اولین قدم نگاهی به داستان فیلم خواهیم انداخت و چند کلامی در مورد آن صحبت خواهیم کرد.

بررسی فیلم First Man

First Man داستان خود را با اقتباس از یک کتاب، از اتفاقی واقعی قرض گرفته و روایت می‌کند. در مورد وقوع صحیح و دقیق این اتفاقات و تطابق کامل فیلم با وقایع تاریخی‌اش، بحث‌هایی مطرح است و نکاتی وجود دارد اما چیزی که قاطعیت می‌توان در مورد آن نظر داد آن است که فیلم تا حد زیادی به تاریخ وفادار مانده. اما در این مطلب صرف نظر از تطابق فیلم با واقعیت، قصد داریم تا داستانش را با انسجام روایتش بسنجیم و بررسی کنیم. فیلم داستان زندگی مردی به نام نیل آرمسترانگ را روایت می‌کند که به دلیل مشکلات پیش آمده در زندگی‌اش و به دلیل پیشینه شغلی، قصد دارد تا راه و مسیر جدیدی را پیش بگیرد و به همین دلیل به سراغ ناسا می‌رود و فرصت خود را در آنجا امتحان می‌کند.

آرمسترانگ در پروژه سفر به ماه قرار می‌گیرد و روانه راهی می‌شود که انتهای آن نامش را تا ابد در تاریخ ثبت می‌کند. این وجه از داستان شاید مهمترین زاویه داستانی فیلم باشد؛ رویای مردی که می‌خواست بر روی ماه قدم بگذارد!

این زاویه از شخصیت‌پردازی نیل آرمسترانگ یعنی رویاپردازی‌های درونی یک انسان، مهمترین بخش روایت را به خود اختصاص می‌دهد و نسبتا هم خوب جلو می‌رود اما باید گفت آنطور که باید نوانس ندارد و انتظارات را به طور کامل برآورده نمی‌کند. دلیل اصلی این مسئله را هم شاید بتوان به مدت زمان طولانی فیلم نسبت داد؛ فیلمی که ۱۴۲ دقیقه طول می‌کشد و اکثرش را هم صرف روایت همین بخش از داستان می‌کند که به واقع مدت زمان زیادی است و می‌توانست بسیار ظریف‌تر باشد. در میانه روایت این بخش از داستان، فیلم بسیاری از زمان خود را صرف گرافه گویی و نشان دادن صحنه‌های بعضا اضافی یا بیش از حد طولانی می‌کند که در بعضی مواقع می‌تواند برای دسته‌ای از مخاطبانش آن جذابیت و هیجان لازم را نداشته باشد.

بررسی فیلم First Man

وجهه دیگری از داستان First Man که به زیبایی خود را نشان می‌دهد، جنبه زندگی شخصی و خانوادگی آرمسترانگ است. وجود سکانس‌هایی که در آن‌ها شاهد اتفاقات درون خانواده هستیم، به دو دلیل سطح فیلم را بسیار بالا برده‌اند. دلیل اول بازیگران قدرتمندش هستند؛ رایان گاسلینگ در نقش نیل آرمسترانگ می‌درخشد و کلیر فوی در نقش جنت شارون (همسر آرمسترانگ) بازی کم‌نظیری از خود نشان می‌دهد.

این دو به عنوان مادر و پدر یک خانواده نقش‌آفرینی بسیار تاثیرگذاری را از خود نشان می‌دهند و مخاطب را مجذوب خود می‌کنند. و اما دلیل دوم جنبه‌های مختلف زندگی شخصی و خانوادگی است که فیلم آن‌ها را به رخ می‌کشد. به عنوان مثال کلیر فوی در نقش مادر فرزندان و همسر آرمسترانگ، بار سنگینی را در طول فیلم بر دوش می‌کشد. مادری دلسوز و همسری مسئولیت پذیر که ثبات را دوست دارد و در جایی از فیلم می‌گوید برای این با نیل ازدواج کرده که یک زندگی عادی را تجربه کند. حال با این تفاسیر، نشان دادن احساسات، تصمیمات و نحوه رفتار این شخصیت قطعا به بالا رفتن سطح دراماتیک اثر کمک بسیار زیادی می‌کند.

بازی بازیگران First Man بدون شک از پایه‌های قدرتمند فیلم به شمار می‌آید. حتی خود آرمسترانگ و تقابل مسئولیت سنگینش در قبال شغلی که دارد داینامیک بسیار قدرتمندی میان این شخصیت‌ها خلق می‌کند که می‌توان ادعا کرد در دنیای سینما نوآورانه محسوب می‌شود و از کلیشه‌های مرسوم فاصله می‌گیرد. این‌ها همگی جنبه‌هایی از داستان هستند که وقتی خود را به مخاطب نشان می‌دهند، باعث می‌شوند تا مخاطب بیشتر و بیشتر در دنیای فیلم غرق شود و آن را با تمرکز تا پایان روایت همراهی کند.

بررسی فیلم First Man

در طول مدت زمان فیلم اتفاقات بسیار زیادی رخ خواهد داد، از طعم شیرین پیروزی و تجربه تخل شکست گرفته تا غم از دست دادن؛ و بواسطه همین اتفاقات، مسئولیت بسیار زیادی متوجه بازیگران این فیلم خواهد بود که آن‌ها توانسته‌اند به خوبی مسئولیتشان را تا انتها پیش ببرند و مخاطب را برای تجربه هرچه بیشتر آن اتفاقات با خود همراه سازند. بی شک بازیگران فیلم First Man یکی از مهمترین نقات قوت این اثر هستند.

در قدم بعدی به سراغ فرم فیلم می‌رویم. فیلمبرداری First Man جای بحث زیادی دارد. همانطور که در ابتدای متن ذکر شد، فیلم با یک قاب زیبا شروع خواهد شد و در ادامه هم از این مدل قاب‌ها نشان مخاطب خواهد داد. اما روند فیلمبردای First Man در طول ۱۴۲ دقیقه بررسی‌های دقیق‌تری می‌طلبد. فیلم بیش از آن که سعی در نشان دادن اتفاقاتی شکوهمند داشته باشد و بخواهد احساسات مختلفی را در مخاطب زنده کند، تلاش می‌کند تا رویکرد فردگرایانه خود را به مخاطب نشان دهد و اکثر زمان خود را بر روی بازیگر اصلی و نقش اصلی خود بگذارد و از زاویه دید او با مخاطب صحبت کند.

از این جهت، در فیلم شاهد فیلمبرداری اول شخص از دید بازیگر نقش اصلی به دفعات خواهیم بود که این مسئله درک بیشتر شخصیت را برای مخاطب فراهم می‌سازد. از سویی دیگر سایر بخش‌های فیلم اکثرا دوربین روی دست است. این روش در صحنه‌هایی که به زندگی شخصی و خصوصی آرمسترانگ می‌پردازد و کانون خانواده او را به تصویر می‌کشد، جلوه فوق العاده‌ای دارد.

دوربین بر روی دست در خانه می‌چرخد و یک زندگی خانوادگی (که از روی اتفاقات واقعی برداشته شده) را همچون یک مستند به تصویر می‌کشد. یا در لحظاتی دیگر از فیلم همین دوربین و همین نحوه فیلمبرداری، حس اضطراب، تنش، خشم یا ازهم‌گسیختگی را به زیبایی هر چه تمام‌تر تحویل مخاطب می‌دهد اما اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که در سینماتوگرافی First Man، از تکنیک دوربین روی دست بیش از اندازه استفاده شده و برخی از لحظات باعث لطمه زدن به فیلم خواهد شد.

بررسی فیلم First Man

مسئله دیگری که اشاره به آن الزامی است، بحث موسیقی‌های شنیده شده در فیلم است. به طور کلی صدابرداری، ادیت صدا و موسیقی فیلم، همگی جزو نکات مثبتش به شمار می‌آیند. قطعاتی که جای جای فیلم خواهیم شنید اکثرا مینیمال بوده و تناسب بسیار زیاد و به جایی با فیلم و لحظه مربوط به آن دارند. ادیت این صداها و تدوین موسیقی علی الخصوص در سکانس‌های خارج از زمین، هوشمندانه انتخاب و به زیبایی اجرا شده‌اند.

بخش انتهایی فیلم که مورد انتظارترین سکانس آن هم به شمار می‌رود (یعنی فرود برروی ماه و لحظه تاریخی ثبت اولین قدم) با توجه به پتانسیل بسیار بالایی که در خود داشته آنطور که باید و شاید از آب درنیامده است. این سکانسی قدرتمند، احساسی و شکوهمند است و ترکیبش با موسیقی و نوع قاب بندی‌ آن را به تجربه‌ای دلنشین و احساسی تبدیل می‌کند، اما باز هم احساس می‌شود که فیلمسازان بر سر آن مانند دیگر بخش‌های فیلم (بخصوص قسمت ابتدایی) تمرکز قرار نداده‌اند که کمی تاسف‌برانگیز است.

در نهایت باید گفت که شزل کارگردانی جاه طلب است که این بار بر روی سبکی جدید برای کارنامه‌اش دست گذاشته و موفق هم شده است. First Man به خاطر توان بسیار بالای بازیگرانش، موسیقی به جا و هوشمندانه‌ و سیر داستان و مسائلی که داستانش آن‌ها را بازگو می‌کند، فیلم قدرتمند و با کیفیتی به شمار می‌آید که شاید تنها ضعف آن را بتوان طولانی بودن مدت ‌زمانش دانست. صرف نظر از این ضعف‌های جزئی که در متن هم کامل‌تر به آن‌ها پرداخته شد، First Man اثری بالغ است که دست بر روی برگی مهم از تاریخ انسانیت می‌گذارد.

The post بررسی فیلم First Man؛ قدمی کوچک برای انسان و جهشی بزرگ برای انسانیت appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Battlefield V؛ قربانی حاشیه و جنجال

اگر این دو الی سه هفته اخیر و تمامی حواشی فال اوت ۷۶ را نادیده بگیریم، به جرات می‌توان گفت Battlefield V جنجالی‌ترین بازی امسال بوده است. آخرین نسخه از سری بتلفیلد ابتدا به بدترین شکل ممکن با تریلری بسیار ضعیف معرفی شد. بعد از آن دایس و الکترونیک آرتز هنگام مواجه شدن با انتقاد و شکایت تند طرفداران، ترجیح دادند آن‌ها را تحصیل نکرده خوانده و به راحتی بگویند «اگر بتلفیلد ۵ را دوست ندارید، این بازی را نخرید».

در نهایت نسخه بتا بازی که شهریور ماه منتشر شد، نشان داد که حتی Battlefield V از لحاظ فنی و گیم‌پلی نیز از ایرادات بزرگی رنج می‌برد. همین موضوع هم باعث تا بسیاری از کسانی که بازی را پیش‌خرید کرده بودند، پشیمان شده و خرید خود را لغو کنند.

در مطلب دیگری که چندی پیش منتشر شد، سعی کردم مفهوم SJW را کمی روشن‌تر کنم و توضیح دهم چرا بتلفیلد ۵ احتمالا شکست می‌خورد. هنوز برای قضاوت زود است و زمان کمی از انتشار بازی گذشته اما فروش Battlefield V در هفته ابتدایی ۶۳ درصد کمتر از نسخه قبلی بوده، دو فروشگاه بزرگ آمریکا قیمت بازی را ۳۰ دلار کاهش دادند و Best Buy نیز نسخه فیزیکی را با قیمت ۴۰ دلار برای تمامی پلتفرم‌ها به حراج گذاشته است.

حالا می‌دانید در چنین شرایطی بدترین اتفاقی که ممکن است بیافتد، چیست؟ اینکه Battlefield V حالا که با تاخیر یک ماهه منتشر شده، واقعا بازی خوبی باشد و تمام زحمات تیم ساخت قربانی اشتباهات تیم مارکتینگ و سیاست‌های غلط الکترونیک شود. متاسفانه این اتفاق افتاده است.

  • سازنده:‌ DICE
  • ناشر: Electronic Arts
  • پلتفرم‌ها: ایکس باکس وان، پلی استیشن ۴ و پی سی
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن ۴

کوتاه، متفاوت و تکراری

بخش داستانی بتلفیلد ۵ را می‌توان به راحتی می‌توان با سه صفت بالا توصیف کرد. بخش تک نفره که حالا از نسخه قبلی به بعد War Stories نام دارد، هیچ وقت تمرکز اصلی سری بتلفیلد نبوده است و طرفداران بازی هم این نکته را به خوبی می‌دانند. اما بر خلاف وعده‌های دایس و الکترونیک آرتز، بخش داستانی این نسخه ناقص‌ترین و کوتاه‌ترین در سری است؛ البته اگر نسخه‌های فاقد قسمت تک نفره را نادیده بگیریم.

بخش تک نفره بتلفیلد ۵ شامل چهار داستان می‌شود که در مقایسه با نسخه قبلی، یک داستان یا همان Story کمتر است اما نکته عجیب‌تر اینکه در حال حاضر تنها سه قسمت در دسترس بوده و داستان پایانی این بخش تازه قرار است در چند روز آینده منتشر شود.

هر کدام از این داستان‌ها هم با وجود آنکه به سراغ وقایع و جبهه‌هایی متفاوت و کمتر شنیده شده از جنگ جهانی دوم می‌روند، خود در ساختار و طراحی روندی تکراری دارند.

هر مرحله با مقدمه‌ای حماسی و هیجان‌انگیز آغاز می‌شود، به نقطه‌ای می‌رسد که فکر می‌کنید به پایان رسیده اما با یک پیچش داستانی نیمه دوم داستان کلید می‌خورد، حالا باید به تنهایی چند آبجکت(از کامیون گرفته تا ایستگاه‌های رادیویی) را منفجر کنید و در آخر به میان پرده انتهایی برسید. در مرحله بعدی این سیر دوباره عینا تکرار می‌شود.

بر خلاف بتلفیلد ۱ که هر کدام از مراحل داستانی آن روی جنبه‌های مختلف گیم‌پلی چون وسایل نقلیه تمرکز داشت، Battlefield V به سبک نسخه چهارم محیط‌های بزرگی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد که برای رفتن از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌توانید از وسایل نقلیه موجود استفاده کنید.

اما این وسایل نقلیه تقریبا هیچ وقت به کار نمی‌آیند و هر سه مرحله به طرز عجیبی روی پیشروی به صورت مخفی‌کاری اصرار دارند که متاسفانه سیستم و مکانیزم آن کم ایراد هم نیست.

در کل این بخش زودتر از آنچه که فکرش را بکنید به پایان می‌رسد، اما در همان مدت به شدت تکراری و کلیشه‌ای می‌شود و تنها هر از چند گاهی برخی نوآوری‌های کوچک چون استفاده از چوب اسکی در کوهستان‌های نوروژ یا تلاش برای زنده ماندن در سرمای کشنده آن تا حدودی طراحی تکراری مراحل را کمرنگ‌تر می‌کند.

نسخه بتا را فراموش کنید

اما با تجربه کردن بخش چند نفره بازیست که تازه می‌فهمید بتلفیلد ۵ در دو ماه گذشته چقدر تغییر کرده. سیستم ریوایو یا همان نجات دادن هم‌تیمی‌ها که یکی از بزرگترین معضل‌ها در نسخه بتا بود، حالا به لطف سرعت بیشتر خالی شدن نوار آن و نزدیک شدن زمان ریوایو به زمان ریسپاون شدن، به هیچ وجه به اندازه گذشته آزاردهنده نیست.

البته همچنان بارها پیش خواهد آمد با چنین منظره عجیب و نه چندان جالبی رو به رو شوید که چند سرباز دشمن زخمی روی زمین می‌غلتند و برای کمک فریاد می‌زنند و شما هم نمی‌توانید برای خلاص کردن آن‌ها کاری کنید.

انیمیشن نسبتا طولانی ریوایو کردن و لزوم قرار گرفتن در حالت نیمه نشسته هم باعث می‌شود که هم‌تیمی‌هایتان بسیاری از اوقات برای نجات دادن شما خود در معرض آتش دشمن قرار بگیرند و برای همین ترجیح دهند شما را در همان وضعیت به حال خودتان رها کنند.

مقدار زمان Time To Kill یا همان مقدار زمانی که طول می‌کشد تا دیگران را از پا در آورید، از نظر من حالا در ایده‌آل‌ترین حالت ممکن قرار دارد که با گان‌پلی روان و سریع‌تر این نسخه هماهنگ بیشتری دارد اما خبرهایی شنیده می‌شود که دایس قرار است به زودی این زمان را افزایش دهد.

یکی دیگر از ایرادات نسخه بتا، طراحی ضعیف دو نقشه آن به خصوص روتردام بود. در نسخه اصلی هم روتردام همچنان تقریبا به همان اندازه احمقانه است و تنها به خاطر نورپردازی بهتر و راحت‌تر دیده شدن سربازها، ایرادات آن کمتر به چشم می‌آید. اما خبر خوب این است که تمامی نقشه‌های دیگر بازی حتی از بتلفیلد ۱ هم بهتر هستند و هر کدام چون نسخه‌های قبل‌تر این سری چالش‌ها و محدودیت‌های خاصی را برای بازیکن‌ها ایجاد می‌کنند.

مهمات کم سربازها که در نسخه بتا هم به نظر می‌رسید خوب یا بد بودن آن بیشتر سلیقه‌ای است، در نسخه نهایی با کمی افزایش و اضافه شدن جعبه‌های مهمات در کنار آبجکتیو‌ها منطقی‌تر شده و در کنار آن با کوچک‌تر شدن هیت‌باکس‌ها (آن مربع یا مستطیل فرضی که برای اثرگذاری گلوله در نظر گرفته می‌شود) دیگر کلاس تک‌ تیرانداز چون گذشته بیش از حد قدرتمند و آزاردهنده نیست.

مورد مهم دیگر تغییراتی است که روی هواپیماها اعمال شده تا دیگر چون نسخه بتا بی‌کاربرد نباشند. زدن هواپیماها به آسانی گذشته نیست چرا که هم سلاح‌های ضدهوایی و هم رایفل‌ها آسیب کمتری می‌زنند و همچنین خوشبختانه سرعت این پرنده‌های آهنی بیشتر شده است. اما از طرفی حالا تانک‌ها بسیار آسیب‌پذیر هستند و در بسیاری موارد با تنها دو کلاهک انفجاری لانچر پنزرفاست کاملا منفجر می‌شوند.

حالت‌های جدید، بهترین ویژگی بتلفیلد ۵

تقریبا با عرضه هر نسخه از بتفیلد، مدها یا همان حالت‌های بازی جدیدی به این سری اضافه می‌شود اما مدهای قدیمی هم گاهی آنقدر تغییر می‌کنند که یکی از آن‌ها از محبوب‌ترین مد در نسخه قبلی به حالتی معمولی و نه چندان جالب در نسخه‌های بعدی افت می‌کند.

در تمامی نسخه‌های ابتدایی، مد کانکوئست پرطرفدارترین بود تا آنکه در بتلفیلد ۳ حالت جدیدی به نام راش اضافه شد و بسیاری آن را بهترین بخش بازی خطاب کردند. اما با عرضه بتلفیلد ۱ و رفتن به جنگ جهانی اول، همه نگاه‌ها به مد جدید Operations معطوف و در عوض مد راش به خاطر مشکلات فراوانش به انتخاب‌های آخر بازیکنان تبدیل شد.

دایس با اضافه کردن ویژگی‌های جدیدی به مد آپریشنز که البته الان Grand Operations نام دارد، همچنان کاری کرده تا این حالت یکی از لذت‌بخش‌ترین مودهای Battlefield V باشد. در واقع نبردهای این مود سه روز (در دنیای بازی) به طول می‌انجامد و عملکرد تیم‌ها در هر روز روی منابع و تعداد نفرات در جنگ بعدی تاثیر می‌گذارد. تنها مشکل این است که گاهی با انتخاب این مود وارد روز دوم یا سوم آپریشنز می‌شوید که بسته به عملکرد تیم در نبردهای قبلی ممکن است شرایط چندان برایتان خوشایند نباشد.

اما ستاره اصلی این نسخه به نظر من دو حالت جدید Breakthrough و Frontlines است، این دو مد که ترکیبی از دو حالت راش و کانکوئست به همراه چند المان تازه به حساب می‌آیند، به خوبی جای خالی راش در بتلفیلد ۵ را پر می‌کنند.

فرانتلاین و برک ترو هر دو روندی خطی و سنگر به سنگر دارند که در عین حال هر لحظه امکان دارد نتیجه جنگ کاملا برعکس شود. در واقع هر دو تیم باید مجموعی از نقاط یکسان را به ترتیب و پشت سر هم به تصرف خود در آورند تا بتوانند در آخر به مقر اصلی تیم حریف برسند.

همین طراحی سبب شده تا درگیری‌ها در این دو حالت نظم بیشتری به خود گرفته و حتی تاکتیکی‌تر شود. از طرفی اگر شما هم معتقد هستید که ۶۴ نفر برای بسیاری از نقشه‌های بازی کمی زیاد است و دلتنگ سرورهای ۳۲ نفره نسل قبل شدید، دیگر مود فرانتلاین کاملا مخصوص شماست.

با وجود اینکه حالت بتل رویال Battlefield V قرار است تازه سال ۲۰۱۹ عرضه شود و هنوز هم چند روزی تا اضافه شدن مود Tides of War زمان باقی مانده، از همین حالا می‌توان همین دو مود جدید و نسخه کامل‌تر آپریشنز را بهترین ویژگی بتلفیلد امسال دانست.

گان‌پلی سرعتی و کم‌نقص، دومین دلیل موفقیت

بتلفیلد ۵ را از لحاظ جلوه‌های بصری و صداگذاری می‌توان چون گذشته یکی از بهترین‌های سال دانست. تخریب‌پذیری بهتر و اضافه شدن انیمیشن‌های جدیدی چون پریدن از پنجره‌ها و یا خزیدن روی زمین به سمت عقب همه از تغییرات و ویژگی‌های تازه‌ای هستند که برای اولین بار در Battlefield V به این سری اضافه شدند.

اما به خاطر شباهت اتمسفر این نسخه با بتلفیلد ۱ و حتی یکسان بودن بسیاری از سلاح‌ها، در نگاه اول بتلفیلد ۵ از لحاظ ظاهری و گرافیکی بی‌نهایت شبیه به نسخه قبلی است. این حس ولی تنها پس از چند ساعت تجربه بازی به لطف گان‌پلی سریع و نرم‌تر این نسخه تقریبا از بین می‌رود.

به نظر می‌رسد که تمرکز اصلی استودیو سازنده در این دو سال روی این بخش و به طور کلی‌تر گیم‌پلی بازی بوده است. خوشبختانه بخش شخصی سازی متنوع‌تر Battlefield V که هم اجازه تغییر سلاح‌ها و هم ظاهر کاراکترها را در اختیارتان قرار می‌دهد، این نسخه را به تجربه‌ای جذاب‌تر و حتی فکر شده‌تر از قبل تبدیل می‌کند.

سیستم ارتقای سلاح‌ها که برای اولین بار به این سری اضافه شده، با وجود آنکه کمی در تناقض با جنبه‌های نسبتا واقع‌گرایانه این سری است اما به هر صورت محدودیت‌های رفتن به دورانی چون جنگ جهانی دوم را دور زده و همزمان ارزش استفاده بیشتر از سلاح‌ها با تنظیمات مختلف را بالا‌تر می‌برد.

محتوای ناقص و باگ‌های فراوان

بزرگترین ایرادی که در حال حاضر چون ابری سیاه بیشتر ویژگی‌های مثبت بازی را پوشانده و مانع از رسیدن نور آن‌ها به مخاطب می‌شود، محتوای بسیار ناقص Battlefield V است. به نظر می‌رسد در چند ماه اخیر تیم سازنده به قدری مشغول بهینه‌سازی بازی و رفع ایرادات بوده که مجبور شده است حتی بعد از یک ماه تاخیر این نسخه را با کمترین محتوای ممکن عرضه کند.

بعضی اوقات به خاطر باگ نمی توان از دوربین روی سلاح ها استفاده کرد.

بخش بتل رویال که در هنگام معرفی بسیار روی آن مانور داده شد، در سال ۲۰۱۹ میلادی به بازی اضافه می‌شود. قسمت چهارم مراحل داستانی بتلفیلد ۵ و مود آنلاین Tides of War نیز در چند روز آینده عرضه خواهد شد.

تعداد سلاح‌های هر کلاس هم حتی نسبتا کمتر از نسخه‌های قبلی است. با وجود آنکه قسمت‌های ذکر شده در بالا و حتی تمامی بسته‌های الحاقی Battlefield V قرار است به صورت رایگان به بازی اضافه شوند اما در هر صورت جدیدترین نسخه سری بتلفیلد با این محتوای ناقص بیشتر حکم یک بازی ارلی اکسزز یا همان دسترسی زودهنگام را دارد.

باگ‌های گرافیکی و فنی بازی هم گاهی تعدادشان فراتر از حد منطقی و قابل انتظار است. بخشی از این باگ‌ها و گلیچ‌ها نیز فراتر از مواردی چون فرو رفتن کاراکترها در همدیگر یا اشیا بوده و برای همین می‌تواند روی عملکرد شما در یک بازی رقابتی تاثیر بگذارد. برای مثال در یک هفته تجربه بازی، بارها پیش آمد که دوربین یا رفلکس روی سلاح کار نکرده و به اشتباه روی بخش پایین‌تری زوم کند. تا زمانی که دوباره اسپاون نشوید، این مشکل حل نمی‌شود و تقریبا تیراندازی به سوی دشمنان را غیرممکن می‌کند.

چندین بار در نقشه Hamada و در مود فرانتلاین هم پیش آمده که با صفر شدن تعداد تیم حمله کننده، همچنان بازی تا پایان زمان تعیین شده ادامه پیدا کرده و به نظر می‌رسد این باگ عجیب روی تمامی پلتفرم‌ها هم مشاهده می‌شود. باگ‌های کم اهمیت‌تر هم را به وفور در بررسی ویدیویی بازی خواهید دید.

سخن پایانی

همانطور که در مقدمه بررسی هم گفتم، Battlefield V واقعا دنباله‌ای خوب و به جد رقیبی مهم برای بلک آپس ۴ (بررسی دیجیاتو) به حساب می‌آید. البته همانطور که خواندید بازی بی‌ایراد هم نیست اما خوشبختانه این مشکلات به شکلی هستند که به راحتی می‌توان انتظار داشت تا در آینده بسیار نزدیک و با بروزرسانی‌های بعدی مرتفع شوند.

محتوای ناقص بتلفیلد ۵ هم شاید تا چند روز یا چند ماه آینده کمی به ارزش تکرار و سرگرم کنندگی بازی لطمه بزند اما با اضافه شدن بخش‌های تکمیلی و انتشار بسته‌های الحاقی دیگر این ایراد هم از بین می‌رود. در هر صورت بتلفیلد یکی از آن‌ شوترهای چند نفره‌ای به شمار می‌رود که بقای آن کاملا به پشتیبانی خوب و درست سازنده‌ها وابسته است.

اگر دنبال یک بازی رقابتی سرگرم کننده می‌گردید و چندان با گیم‌پلی و فضای بلک آپس ۴ راحت نیستید، بتلفیلد ۵ تا حد زیادی می‌تواند از عهده انتظارات شما بر آید بنابراین تجربه آن را از دست ندهید.


  • اضافه شدن مودهای جدید جالب و سرگرم کننده
  • صداگذاری بی‌نقص
  • برطرف شدن تقریبا کامل ایرادات نسخه بتا
  • گان‌پلی سرعتی و بهبودیافته
  • محتوای ناقص
  • باگ‌های فراوان
  • بخش داستانی کوتاه و در عین حال خسته کننده

The post بررسی بازی Battlefield V؛ قربانی حاشیه و جنجال appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk؛ سیاهچاله‌های مرگ

بازی‌های نقش آفرینی را اکثر ما با عناوینی چون فاینال فانتزی می‌شناسیم و اگر هم به فرهنگ شرق علاقه نداشتیم، آنها را با عناوینی چون Elder Scrolls و یا Dragon Age لمس کرده‌ایم. اما چیزی که در این میان جان می‌ماند، سبک دیگری از زیرشاخه‌های ژانر نقش آفرینی هست که به آن به اختصار DRPG می‌گویند که مخفف Dungeon Role Playing Game است. این ژانر زیرشاخه‌ای هم باز به دو دسته مدل غربی (مثلا سری بازی‌های مشهور Dungeons And Dragons که سردمداری برای خود هستند) و شرقی تبدیل می‌شوند و طرفداران آن معمولا هاردکور گیمرهایی هستند که بیماری خاصی نسبت به بازی‌های چالشی دارند. بازی    Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk از کمپانی Nippon Ichi Software یکی از همین بازی‌هاست که بعد از عمری می‌خواهد طرفداران DRPG را بار دیگر پای بازی‌ مورد علاقه‌شان بنشاند.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

  • سازنده:Nippon Ichi Software
  • ناشر: Nippon Ichi Software
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴، پلی استیشن ویتا، نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: پی سی، پلی استیشن ویتا

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk در حقیقت بازسازی عنوانیست که سه سال قبل به طور انحصاری برای کنسول دستی سونی، پلی‌استیشن ویتا عرضه شده بود و صرفا مختص بازار ژاپن بود. بازی کنونی اما با وقفه‌ای دو ساله هم گرافیک بهبود یافته‌ای را دارد و هم اینکه کاملا به زبان انگلیسی دوبله شده است و برای بازار غرب آماده شده است.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

شاید در این مدت برخی بازی‌های نقش آفرینی همچون بازسازی Secrets Of Mana یا سری بازی‌های YS کمی رنگ و بوی سبک DRPG را به خود گرفته بودند (به خصوص نسخه هشتم سری YS که همین بخش سیاهچاله‌ گردی‌اش بسیار پرطرفدار شد و اصولا ناشر هم به همین خاطر سراغ بازسازی عنوان قدیمی دیگری در این ژانر رفته است) اما عنوان Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk ذات و هسته‌ای اصیل در این ژانر دارد و مخصوص گیمرهای کلاسیک باز و قهار این ژانر ساخته شده و رحم و مروتی هم از خودش نشان نمی‌دهد، درست حدس زدید؛ بازی به شدت سخت و چالشی است.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

داستان بازی از زمانی شروع می‌شود که جادوگری به نام بانو درونیا و خواهر کوچکش وارد شهر ریفرین شده تا پرده از راز و رمزی که شایعه‌اش در جهان پیچیده بردارند. آنطور که به نظر می‌آید سیاهچاله‌ها و زیرزمین‌های این شهر دالان‌هایی دارد که هرکس به آنجا رفته دیگر زنده بازنگشته و معلوم نیست که درون این راه‌های پر پیچ و خم چه چیزی نهفته است. یک فرد که توانسته از این چاله‌ها زنده و در امان بیرون بیاید هم کتابی با ماهیت جادویی نوشته و آن کتاب در حال حاضر در دستان درونیاست تا با کمک دانسته‌های فرد بازمانده، راز سیاهچاله‌ها را پیدا کند.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

کاشف به عمل در می‌آید که درونیا و خواهرش نمی‌توانند وارد این غارها شوند چرا که سریعا کشته می‌شوند و در نتیجه تصمیم دیگری اتخاذ می‌شود؛ درونیا فرمولاسیون مخصوص خودش را استارت می‌زند و شروع به ساخت Puppet یا عروسک‌هایی در هویت و جنسیت و ماهیت‌های مختلف می‌کند تا به جای او تبدیل به تیم کاوش درونیا شوند و برای او از سیاهچاله‌ها اطلاعات کسب کنند.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

گیمر در قالب کتاب جادویی در دستان درونیا که نامش Youro Rekitei است فرو می‌رود و در حقیقت ایفاگری نقش این کتاب به عهده شما واگذار می‌شود. شما باید تیم (یا به بیان حرفه‌ای تر در ژانر نقش آفرینی، Party خود را تنظیم کنید و با چیزهایی که در چنته دارید عروسک‌های متنوع و مبارز خلق کنید. شما با تیمتان به سیاهچاله‌ها رفته و ضمن پرده برداری از نفرین عجیب و غریب این دالان‌های تاریک، با درونیا همراه می‌شوید و دشمنان سد راهتان را قلع و قمع می‌کنید.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

بازی همانند بسیاری از بازی‌های DRPG دوربینی اول شخص دارد و شما به همراه تیمتان می‌توانید به جهات مختل نقشه سیاهچاله‌ها حرکت کنید. در حین گردش باید حواستان به نوار بالای سرتان باشد چرا که اگر به رنگ قرمزی بگراید، یعنی کمینی در خطر شماست و گروهی وارد نبرد با شما می‌شوند. چرخش در محیط بازی منجر به یافتن آیتم‌ها و یا به دست آوردن MANA می‌شود (که بعدها برای ساخت عروسک و یک سری آپگرید کردن‌ها به کار می‌آید) و باید حواستان باشد که بر اساس قانون سیاهچاله‌ای که در آن وجود دارید عمل کنید.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

هر سیاهچاله دستورالعملی دارد و تعیین می‌کند که مثلا بیشتر از پانصد مانا نباید از آنجا استخراج شود و اگر شما بیشتر از رقم قرارداد (که با زدن صفحه استارت در هر محیطی می‌توانید آن را بخوانید) بردارید، فرشته مرگی سراغ شما آمده که فرار از آن احتمال یک درصدی دارد و معمولا این جریان به کشته شدن تمام گروهتان ختم می‌شود.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

از این موقعیت‌های حتمی مرگ در بازی کم پیش نمی‌آید و باید در حین رویارویی با دشمنان خودتان را بسنجید و اگر دیدید که اختلاف فاحشی بین شما و دشمنتان از منظر زورآزمایی وجود دارد، فلنگ را ببندید چرا که بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk به هیچ عنوان شوخی ندارد و بعد از کشته شدن شما در جیک ثانیه، برای احیای شما نیز کلی از آیتم‌ها و پول‌ها و چیزهایی که جمع کرده‌اید را از شما سلب می‌کند و دوباره اوضاع از نو می‌شود. برای کشف دشمنتان نیز باید از گزینه information استفاده کنید و به جز این گزینه، قابلیت‌هایی چون حمله، استفاده از جادو، فرار از میدان نیز به شما داده می‌شود تا در نبردهایتان با استراتژیکی خاص مبارزه کنید.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

نبردها در بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk حالتی کاملا نوبتی (Turn-Based) دارند و تیم شما هم شامل ریگاردها و مبارزین می‌شود که گروه اول عکس‌العملی شبیه به کاراکترهای Tag در بازی‌های رزمی دارند و برای کمک چند لحظه‌ای حضور دارند. در چینش یارانتان باید نهایت دقت را داشته باشید تا مغلوب سیاهچاله‌های بی‌رحم بازی نشوید.

همانطور که پیش تر گفته شد، چینش تیمتان در عنوان Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk زمان بر است و باید روی آن فکر کنید. این تعمق از همان اول ساخت یک Puppet و انتخاب نوع قدرت‌های او و انتخاب ریزترین جزییات همچون صدای او حین نبرد شروع می‌شود و تا کارکردهای پیشرفته‌تری همچون ترکیب آیتم‌ها و استفاده از MANA و… ادامه دارد.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

گردش در سیاهچاله‌ها بعد از چرخیدن در منوهای متنوع ساخت انواع و اقسام اقلام ضروری، بیشترین مدتیست که شما در حین تجربه بازی در آن حضور دارید و درباره آن باید گفت که با تنوع زیادی از سیاهچاله‌ها روبرو هستیم اما متاسفانه هر مکان (اعم از سیاهچاله تا راهروهای یک قصر) چند بخش یا چند طبقه‌ای که به آن وارد می‌شویم؛ بخش‌هایی کاملا شبیه به یکدیگر دارد و هیچ چیزی جز چیدمان اتاقک‌ها و آیتم‌ها در هر بخش تفاوت ندارد. این امر جدا از خسته شدن چشم مخاطب و خرد کردن اعصابش، باعث کشش پیدا نکردن بازی از سوی گیمر هم شده و تنبلی ناشر در این زمینه را نمی‌توان نادیده گرفت.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

اما نکته جالب توجه مکان‌های بازی به هوش مصنوعی دشمنان حاضر در آنجا برمی‌گردد که در صورت بهتر بازی کردن و حرفه‌ای بازی کردن شما، سخت‌تر و سخت‌تر در برابرتان ظاهر می‌شوند و گاهی ممکن است به کل نژادهای دشمن روبرویتان تغییر پیدا کند و شما بمانید و یک مشت دشمن قلدرتر از شما.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

جدا از چرخیدن به طرفین (که گاهی با توجه به تکراری بودن شدید محیط‌های مختلف دچار یک سردرگمی طولانی هم خواهید شد) به موضوعی باید اشاره کرد که بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk سعی در تابوشکنی آن داشته و حرکتی نوآورانه از خود در کرده است! در این بازی‌ها معمولا برای رفتن به اینور و آنور نقشه کلی وقت هدر می‌شود و بازی دو راه حل پیش پای گیمر گذاشته: یکی گزینه خراب کردن دیوارها که البته به نوعی خودش موجب کندوکاو بیشتری شده و گیمر را بیشتر مجاب به چرخیدن در کل نقشه می‌کند؛ و دیگری هم قابلیت Fast Travel مانندی که در برخی اتاق‌های خاص یافت می‌شود (که بازهم باید بگویم یافتن همین اتاق هم کار حضرت فیل است)

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

با وجود گرافیک نه چندان بالای بازی ولی لااقل در نسخه پی سی هنوز هم شاهد قفل شدن های گاهی جریان بازی و ایجاد لگ در کات سین‌ها هستیم؛ البته کات‌سین‌ها صرفا دیالوگ محور هستند و خبری از سکانس‌های CGI و یا حتی انیمه‌ای نیست. طراحی کاراکترها هم همانند انیمه‌های ژاپنی صورت گرفته و روح انیمه در جای جای بازی حضور دارد؛ مثل شوخی‌های کمدی انیمه‌ای و البته از همه مهم‌تر، وجود کاراکتر بانو درونیا.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

درونیا به تنهایی بار اصلی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk را به دوش می‌کشد و شخصیت پردازی منحصر به فرد این دختر جادوگر لجباز و بی‌رحم و عوضی!! واقعا جالب از آب در آمده است. او به هیچکس جز منافع خودش کاری ندارد و یکی از بی‌رحم‌ترین افرادیست که در جهان بازی حضور دارد. درونیا تا حد زیادی ضدقهرمان محسوب می‌شود تا یک قهرمان و شخصیت منحصرش و رازهایی که کم کم از او در حین بازی پدیدار می‌شود، هم به داستان بازی جلا بخشیده و هم اینکه گیمر را با خود می‌کشاند.

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

ذکر این نکته ضروریست که بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk برخلاف ظاهر انیمه‌مانند و شاید بچه‌گانه آن، درجه بندی سنی بالایی در برخی کشورها دارد و برای سنین ۱۷ سال به بالا رتبه‌بندی شده است. خشونت کلامی و فیزیکی که در برخی حرکات درونیا و دیگر کاراکترها وجود دارد به کنار، محتویات و نوع شوخی‌های جنسی و اشارات مختلف به این زمینه‌ها در بازی و یا حتی طراحی برخی شخصیت‌ها، باعث شده که بازی این درجه‌بندی سنی را بگیرد. نکات بسیار ریز دیگری هم هست که زیرپوستی به بازی فضای مثبت هجده سالی می‌دهد  که برآمده از ذهن ژاپنی‌هاست و اهل فن حتما با آنها آشنا هستند!

بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk

بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk بعد از مدت‌ها سبک DRPG را راه انداخته و توانسته برخلاف سایر بازی‌های اینچنینی، اهمیت و تاکید خاصی به داستان و کاراکترهایش بدهد و همین موضوع تبدیل به برگ برنده‌اش شده است. چالشی بودن بازی و مدت زمان طولانی بازی (بیش از ۵۰ ساعت) به همراه جنس کمدی خاص انیمه‌ای آن، باعث شده که این اثر را به عاشقان این سبک توصیه کرده و یا افرادی که قصد ورود به ژانر جدیدی دارند، می‌توانند با درونیا و عروسک‌هایش همراه شوند تا وارد سیاهچاله‌های دنیای گیم هم بشوند.


  • احیای سبک DRPG در حد نسبتا شایسته
  • داستان غنی و شخصیت پردازی خوب کاراکتر اصلی بازی
  • صداگذاری انگلیسی تمام شخصیت‌ها به طور حرفه‌ای
  • طولانی بودن بازی
  • منوهای شخصی سازی بسیار زیاد
  • طراحی ناکارآمد سیاهچاله‌ها
  • نبود Boss Fightهای زیاد
  • موسیقی ضعیف
  • بالانس نبودن برخی مبارزات
  • باگ‌های گرافیکی و لگ‌های بازی در نسخه پی‌سی

The post بررسی بازی Labyrinth of Refrain: Coven of Dusk؛ سیاهچاله‌های مرگ appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمیشن Smallfoot؛ پاگنده در سرزمین لی‌لی پوت‌ها

انیمیشن SmallFoot بر اساس کتابی به نام Yeti Tracks (ردپای یتی) ساخته شده که سرجیو پابلو آن را به نگارش در آورده است. پابلو کسی است که کار حرفه‌ای خود را با دیزنی و رنسانس این شرکت آغاز کرد و در طراحی کاراکترهای انیمیشن‌هایی چون گوژپشت نتردام و هرکول همکاری داشت. او پس از خارج شدن از دیزنی در سال ۲۰۰۲ کار مستقل خودش را شروع کرد و با اینکه چند سالی موفق نبود اما در نهایت با نوشتن داستان انیمیشن من نفرت انگیز ۱ توانست خودی نشان دهد و بار دیگر اسم خود را درخشان کند.

بررسی انیمیشن Smallfoot

  • کارگردان: کاری کرک پتریک
  • استودیو تهیه کننده: برادران وارنر
  • بازیگران: دنی دویتو، چنینگ تیتوم، زندایا
  • بودجه: ۸۰ میلیون دلار

او بعد از من نفرت انگیز در تولید انیمیشن موفق ریو نیز شرکت داشت و پس از آن به پرداخت هرچه بیشتر مینیون‌ها مشغول شد؛ مخلوقاتی زاده ذهن او که این روزها تبدیل به برندی بزرگ شده‌اند و در تبلیغات شرکت‌های بزرگی چون الجی نیز ظاهر می‌شوند. در این بین استودیو انیمیشن سازی برادران وارنر دست روی یکی از آثار نوشته شده قدیمی پابلو گذاشت و تصمیم گرفت تا آن را تبدیل به یک اثر انیمیشن کند. کتاب رد پای یتی پابلو درباره رفاقت یک هیولای برفی و یک انسان بود که با یکدیگر طرح دوستی می‌ریزند و یتی با دوستش به دنیای واقعی انسان‌ها سفر می‌کند. وقایع مختلفی پیش می‌آید و رفتار دیگر انسان‌ها با یتی باعث می‌شود که انسان تصمیم بگیرد دوستش را به دنیای برفی خودش برگرداند.

بررسی انیمیشن Smallfoot

کاری کرک پتریک از همراهان قدیمی والت دیزنی (که فیلمنامه برنارد و بیانکا آغازگر راه هنری او بود) کارگردانی کار را برعهده می‌گیرد و رسما اولین انیمیشنی که خودش آن را ساخته را روی پرده می‌برد.سابقه کارگردانی او تنها به فیلمی کمدی با بازی ادی مورفی به نام تصورش کن برمی‌گردد و در انیمیشن‌های دیگر معمولا نقش داستان‌نویس و یا طراحی کاراکتر را برعهده داشته است.

قصه کودکانه داستان سرجیو پابلو حالا دستخوش تغییرات ریز و درشتی شده و تبدیل به یک انیمیشن بلند سینمایی شده است؛ انیمیشنی که حال و هوای موزیکال را در خود دارد و چند آواز نیز در آن گنجانده شده است. انیمیشن Smallfoot تا حدی به منبع اصلی خود وفادار است و داستان غول یخی به نام میگو را روایت می‌کند که در سرزمین یتی‌ها (همان غول‌های برفی) زندگی می‌کند. سنگ نوشته‌هایی در این سرزمین وجود دارد که از نیاکان یتی‌ها به دستشان رسیده و حکم فرامین مقدس را برای آنها دارند. هر یک از این تکه سنگ‌ها یک دستور را نوشته و نگهبان سنگ‌ها نیز نسل اندر نسل لباسی از جنس همین سنگ‌ها را پوشیده و بر دیگران حکمرانی می‌کند.

بررسی انیمیشن Smallfoot

تمام یتی‌ها صبح تا شب مشغول به گرد کردن یخ‌ها و ریختن آنها در یک سری لوله هستند؛ لوله‌هایی که بر اساس نوشته‌های باستانی به سمت ماموت‌های عظیم الجثه‌ای می‌رود که سرزمین یتی‌ها را روی عاج‌هایشان نگه داشته‌اند. در حقیقت تاریخ و تمدن یتی‌ها به آنها می‌گوید که کره زمین همانا سرزمین آنهاست و چند ماموت غول پیکر آن را نگه داشته‌اند و خورشید هم حلزونی هست که آهسته آهسته به آسمان می‌آید و دوباره به لانه خود برمی‌گردد. جهل و نادانی در سرزمین پاگنده‌های یخی موج می‌زند.

میگو اما بنا به دلایلی برای مدتی از روستایشان خارج شده و در همین حین شاهد سقوط یک فروند هواپیماست، او در حین این سقوط با خلبان هواپیما هم ملاقاتی کوتاه دارد و بعد از دیدن او از ترس به روستا فرار می‌کند. میگو موجودی افسانه‌ای به نام پاکوچک را دیده که بر اساس یک سری شایعات در جهان وجود دارد و دشمن خبیث پاگنده‌ها است. کسی حرف‌های میگو را باور نمی‌کند به جز یک عده که خودشان را گروه تجسس پاکوچک‌ها می‌نامند و رهبرشان هم کسی نیست جز دختر نگهبان سنگ‌های حاضر یعنی شاهدخت سرزمین یتی‌ها.

بررسی انیمیشن Smallfoot

همانطور که احتمالا حدس زده‌اید داستان انیمیشن Smallfoot پایش را فراتر از یک قصه کودکانه گذاشته و رنگ و آبی به آن داده تا برای عموم افراد جذابیت پیدا کند. شوخی‌هایی که در انیمیشن وجود دارد به صورت رگباری به بیننده القا می‌شود و انیمیشن Smallfoot از آن دسته کارهایی است که لقب اسکاری به خود نمی‌گیرد اما می‌تواند تا مدتها مخاطبش را بخنداند. انیمیشن‌هایی نظیر من نفرت انگیز و مینیون‌ها هم همین روند را داشتند و هیچ‌گاه در برابر جوایز هنری حرفی برای گفتن نداشتند اما در بین محافل تماشاگران توانسته‌اند جای خود را به خوبی به ثبات برسانند.

صحنه‌های کمدی انیمیشن Smallfoot برای همه سنین طراحی شده و خوشبختانه برخلاف برخی آثار سال جاری، مخاطب بزرگسال و همراه کودک را نیز در نظر گرفته است. هر چند آوازهایی که در آن به کار رفته تا حد زیادی زائد به نظر می‌آیند و هیچ حرف خاصی هم برای گفتن ندارند (بگذریم از اینکه چنینگ تیتوم، بازیگری که صداپیشگی شخصیت اصلی کار را بر عهده دارد عملا صدای جذابی هم برای خوانندگی ندارد!)

بررسی انیمیشن Smallfoot

در بین چند آوازی که در انیمیشن قرار گرفته (حدود ۵ آواز) ۲ مورد از آنها قابل قبول است که یکی‌شان توسط زندایا (خواننده و بازیگر مشهور آمریکایی) اجرا شده و دیگری هم قطعه موسیقایی رپی است که رپر شهیر آمریکایی با نام Common آن را اجرا کرده است.  نکته جالب توجه اما حضور لبرون جیمز بسکتبالیت در بین صداپیشگان هست که می‌تواند طرفداران او را خوشحال کند.

داستان انیمیشن Smallfoot مرا تا حدی یاد حمورابی و لوحه‌های فرامین او انداخت و سنگ نوشته‌های سرزمین یتی‌ها که حکم مقدسات را برای آنها دارند ولی عملا پاگنده‌ها را به درون جهل فرو برده‌اند. پیش زمینه داستانی انیمیشن Smallfoot در این بخش خیلی قوی به نظر می‌رسد و مستقیما افرادی را نشانه می‌رود که با اسامی مقدسات پا پیش گذاشته و دروغ را به خورد مردم تحویل می‌دهند. نگهبان سنگ‌ها دقیقا مصداق چنین افرادیست که امروزه هم در دنیا مثل و مانند آنها کم نیست و اینکه انیمیشنی با این ظرافت بتواند موضوعی به این جدی را مطرح کند، قابل تحسین است.

بررسی انیمیشن Smallfoot

جدا از این بحث کاملا جدی (مبارزه با خرافات و افرادی که به اسم دین و مقدسات پا جلو می‌گذارند و مهملات را به خورد مردم می‌دهند) رابطه دوستی میگو و پاکوچک داستان یعنی کاوشگری به نام پرسی، بسیار جالب از آب در آمده است. این دو نه حرف همدیگر را می‌فهمند و نه ارتباط غیرکلامی آنچنانی با یکدیگر برقرار می‌کنند اما دوستی عمیقی بین‌شان شکل می‌گیرد و این دوستی احمقانه به نظر نمی‌رسد. هر دو شخصیت به خوبی پرداخته شده و داستان زندگی هر یک از آنها (پرسی که به دنبال شهرت است و میگویی که به دنبال حقیقت) به درستی روایت می‌شود.

 

اصولا بودن آواز در این انیمیشن برای من سوال برانگیز است و به نظر می‌رسد که صرفا فروش آثار موزیکال اخیر، تیم سازنده را بر آن داشته که قطعات آوازی را نیز در درون داستان خود قرار دهند. صداپیشگان انیمیشن Smallfoot توانستنه‌اند از پس کار خود به خوبی بر بیایند و برخی از آنها در بخش آوازخوانی به مشکل خوردند. زندایا بهترین اجرا را دارد و کمدین معروف جیمز کوردن نیز در کنار زندایا می‌درخشد و بسیاری از لحظات کمیک را با لحن صدایش خلق می‌کند. دنی دویتو نیز با حضور کوتاه و افتخاری خود کولاک می‌کند و مرا یاد مرحوم رابین ویلیامزی می‌اندازد که در مبحث صداپیشگی کم‌کار بود ولی با هر با حضورش صحنه را از آن خود می‌کرد.

بررسی انیمیشن Smallfoot

انیمیشن Smallfoot اثری به یاد ماندنی و یا دارای ارزش‌های هنری بالایی نیست ولی جنس کمدی را خوب می‌شناسد و می‌تواند بیننده خود را راضی نگه‌دارد. شاید اگر صحنه‌های موزیکال کمتر بودند و یا در ازای آنها دیالوگ‌هایی برقرار می‌شد، با انیمیشن به مراتب بهتری روبرو بودیم ولی سازندگان دستی دستی اثر خودشان را به تنزل مقام رسانیده‌اند و آن را با آوازهای نه‌چندان قوی در بخش‌هایی عملا ضعیف جلوه‌ داده‌اند.

بررسی انیمیشن Smallfoot

انیمیشن پاکوچک دنیایی از دوستی و صلح را نشان ما می‌دهد و پیام‌های اخلاقی و اجتماعی متعددی که با خود به همراه دارد را با لحن شعارگونه هم به مخاطبش انتقال نمی‌دهد. همین موارد می‌تواند نقص‌های کوچک آن را از چشم بیینده بپوشاند و با دنیای یخی و خنده دارش انس دهد.

The post بررسی انیمیشن Smallfoot؛ پاگنده در سرزمین لی‌لی پوت‌ها appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Ring of Elysium ؛ پابجی کُش وارد می‌شود؟

تصور این سناریو که سرمایه گذار دو کمپانی بزرگ اتومبیل سازی باشید و خود برای رقابت با دو اتومبیل سوپر اسپورت ساخته شده توسط شریک‌های تجاریتان دست به کار شوید و یک اتومبیل تمام عیار طراحی و روانه بازار کنید چقدر احمقانه است؟ این دقیقا کاری است که کمپانی چینی Tencent با عرضه بازی Ring of Elysium انجام داد و به عبارتی رقیبی قدرتمند برای دو محصول مشهور خود یعنی فورتنایت و پابجی به وجود آورد!

هر زمان که تصور می‌کنیم دیگر فضایی برای عرضه یک بازی با سبک بتل رویال وجود ندارد، مثال نقضی روانه بازار می‌شود و ثابت می‌کند که کاربران هنوز هم از چنین بازی‌هایی استقبال می‌کنند.

وجود عناوین بزرگی مانند بلک آپس ۴ در کنار فورتنایتی که روز‌به‌روز محبوب‌تر می‌شود (تحلیل دیجیاتو) و البته پابجی که به مرور سقوط می‌کند و جایگاه سابق خود را از دست داده است (تحلیل دیجیاتو) و همچنین بتلفیلد ۵ که به زودی شاهد عرضه حال بتل رویال آن خواهیم بود موجب ایجاد میدان نبرد بزرگی شده است.

  • نمایی از ساختمان مرکزی Tencent در شهر شنزن چین

  • Tencent سال ۱۹۹۸ تاسیس شد. این کمپانی از ابتدا برای تولید محصولات مرتبط با شبکه‌های اجتماعی، تجارت الکترونیکی، مرورگر وب و بازی‌های چند نفره آنلاین شروع به کار کرد و امروزه به عنوان چهارمین شرکت بزرگ اینترنتی جهان پس از گوگل، آمازون و eBay شناخته می‌شود.
  • سال ۲۰۰۳ این کمپانی برای تمرکز بیشتر بر بازار بازی‌های ویدیویی شاخه‌ای مجزا با نام Tencent Games را افتتاح کرد تا بصورت تخصصی برروی ارائه بازی‌های آنلاین فعالیت کند. فارغ از ساخت و عرضه بازی‌های ویدیویی مختلف، Tencent Games به عنوان یکی از بزرگ‌ترین سهامداران در صنعت بازی‌های ویدیویی شناخته می‌شود.
  • بخش اعظمی از سهام استودیوهای بازی سازیی نظیر سوپرسل، اپیک گیمز، اکتیویژن، بلوهول و… توسط این غول چینی خریداری شده تا بتوان رد پای این کمپانی را تقریبا در تاثیرگذارترین بازی‌های عرضه شده طی سال‌های گذشته مشاهده کرد.
  • از جمله بازی‌های ساخته و عرضه شده توسط Tencent Games نیز می‌توان به CrossFire ،Dungeon Fighter Online ،FIFA Online 3 و مهم‌تر از همه PUBG Mobile و Ring of Elysium اشاره کرد. طی سال‌های اخیر این کمپانی چینی تلاش کرده تا از قالب یک بازی ساز یا سرمایه گذار فاصله بگیرد و فروشگاه اختصاصی خرید بازی خود را با نام WeGame را به منظور رقابت با استیم افتتاح کند.
  • با توجه به سابقه والو و استیم در فروش بازی‌های آنلاین شاید این ادعا کمی دور از ذهن محسوب شود که یک فروشگاه چینی بتواند با بزرگ‌ترین فروشگاه تاریخ بازی‌های ویدیویی رقابت کند. اما WeGame می‌تواند با تکیه بر میلیون‌ها کاربر چینی خود به سادگی استیم را از نظر آمار و ارقام کنار بزند.

Tencent Games تجربیات خود در همکاری با بلوهول و اپیک گیمز را به کار گرفته تا بتواند در این میدان نبرد با یک اسلحه قدرتمند وارد شود. این اسلحه ابتدا Europa نام داشت و بنا بود ویژگی‌های خاص و خارق العاده‌ای مانند دوربین‌های دید در شب، محیط تخریب پذیر و… را به بازی‌های بتل رویال اضافه کند.

همه چیز طبق پیش‌بینی پیش نرفت و بازی تبدیل به یک کپی ناقص از پابجی البته با کمی تغییرات جزئی شد. تِنسِنت تصمیم گرفت تا بازی را از دسترس خارج کرده و پس از ایجاد تغییراتی بنیادین با یک نام جدید با بازار عرضه کند.

Ring of Elysium

محیط بازی چشم نواز و زیباست

سرانجام پس از کش و قوس‌های فراوان، Ring of Elysium دو ماه پیش و به صورت نسخه آزمایشی یا Early Access برروی فروشگاه استیم قرار گرفت. بازی همچنان در حالت آزمایشی است و ارائه آپدیت‌های متعدد موجب می‌شوند تا روند تکامل آن با سرعت بالایی دنبال شود.

بالا رفتن محبوبیت Ring of Elysium موجب شد تا به سراغ نسخه آزمایشی بازی برویم و آن را تجربه کنیم. ماحصل این تجربه فراتر از هرچیزی بود که انتظار داشتیم و درواقع باید بیان کرد Ring of Elysium در این رقابت سنگین، قطعا حرف‌های زیادی برای گفتن خواهد داشت.

  • سازنده: Tencent Games
  • ناشر: Tencent Games
  • پلتفرم‌ها:‌ ویندوز
  • پلتفرم بررسی: ویندوز

تِنسِنت را می‌توان به عنوان یک بازی ساز نمونه معرفی کرد. بازی سازی که از اشتباهات پیشین درس می‌گیرد و نکات مثبت و مورد علاقه کاربران را در بازی‌های بعدی خود حفظ می‌کند.

تجربیات ناشی از ساخت نسخه موبایل پابجی در ساخت Ring of Elysium نجات بخش بوده‌اند و به وضوح شاهد تاثیر آنان در شکل گیری بازی هستیم. از طرفی Ring of Elysium را می‌توان پوشش دهنده تمام نقات ضعفی دانست که پابجی دارد. در این مطلب چندان به این مسئله نمی‌پردازیم بعدا با ذکر جزئیات بیشتر قطعا به سراغ مقایسه این دو بازی خواهیم رفت.

داستان ساده و کوتاه است. ۶۰ ورزشکار در ارتفاعات یک شهر کوهستانی گرفتار طوفانی سهمگین با نام Ymir می‌شوند. نجات از این مخمصه تنها یک راه دارد و آن رسیدن به هلیکوپتر نجاتی است که می‌تواند چهار سرنشین را از شهر خارج کند.

همین شرح کوتاه از داستان بازی بسیاری از اهداف ان را روشن می‌کند. همانطور که گفته شد، سبک بازی بتل رویال است و این ۶۰ بازیکن که درواقع ۶۰ کاربر حاضر در یک سرور هستند برای رسیدن به هلیکوپتر نجات یکدیگر را از پیش رو برمی‌دارند.

نکته دیگر اینجاست که بازی تنها یک برنده ندارد. چهار صندلی موجود در هلیکوپتر علاوه بر نجات جان اعضای یک اسکواد یا یک تیم چهار نفره از کاربران، در حالت تک نفره می‌تواند برای چهار کاربر متفاوت نجات بخش باشد. البته اگر بتوانند صحیح و سالم به این صندلی‌ها برسند.

Ring of Elysium

پس از سوار شدن تمام بازمانده‌ها، هلیکوپتر شهر را ترک می‌کند

همین بخش کوتاه از بازی را می‌توان برگ برنده Ring of Elysium در برابر تمام بازی‌های بتل رویال دیگر محسوب کرد. در بازی دایره‌ای وجود ندارد که به مرور کوتاه‌تر شود بلکه قسمت‌های مختلف شهر که در معرض طوفان قرار دارند مشخص می‌شود و بازیکنان می‌بایست طی مدت زمان مشخص از این مناطق خارج شوند.

در آخرین بخش از بازی هلیکوپتر نجات را مشاهده می‌کنید که در آسمان شهر پدیدار می‌شود و در نقطه‌ای نردبان خود را به پایین می‌اندازد. شما می‌توانید بی‌توجه به حضور دیگر بازکنان خود را به نردبان رسانده و از آن بالا بروید. اما دیگر بازیکنان می‌توانند شما را هدف قرار داده و مانع از رسیدنتان به هلیکوپتر شوند.

استراتژی دیگر این است که منتظر بمانید تا پس از کشته شدن تمام بازیکنان با خیال راحت از نردبان بالا روید. اگر در پیاده سازی این استراتژی با مشکل روبه‌رو شوید یا بازیکنان دیگر فکر مشابهی به سرشان برسد و در نقطه‌ای کمپ کنند، طوفان فرا می‌رسد و لحظاتی هیجان انگیز برایتان رقم می‌زند.

کوچک شدن نقشه بازی محدود به شکل خاصی نیست

با قرار گیری در طوفان به مرور از نوار سلامتیتان کم می‌شود، اما در پایان بازی این مسئله رنگ دیگری به خود می‌گیرد. بازیکنان زنده برروی نقشه بازی نشان داده می‌شوند و شما می‌توانید با اطلاع از موقعیت آنان در میان برف و بورانی که صفحه را فرا گرفته به سمتشان یورش ببرید تا درنهایت پیروز میدان شوید.

برخلاف دیگر بازی‌های جدیدی که تلاش می‌کنند حالت بتل رویال را با قابلیت‌ها و ابزار جدیدی به کاربران ارائه دهند، Ring of Elysium آن را از نو تالیف کرده است. ایجاد تغییرات بنیادین در آنچه تاکنون به عنوان ستون‌های اصلی و شناخته شده این سبک محسوب می‌شدند اولین گام تنسنت در ساخت بازی خود بوده.

فارغ از این تغییرات بزرگ، خصوصیات و ویژگی‌های متفاوت و دوست داشتنی بازی حتی بیشتر به چشم می‌آیند. Ring of Elysium طوری طراحی شده که انگار هدف آن برطرف کردن تمام ایرادات و مشکلات پابجی بوده است. درواقع Ring of Elysium را می‌توان همان پابجیی دانست که کاربران مدت‌ زیادی برای تجربه آن وقت سپری کردند و درنهایت روز به روز از رسیدن به آن مایوس‌تر شدند.

انتخاب نقطه شروع کاملا به خودتان بستگی دارد

خبری از فرود آمدن در محیط بازی به وسیله هواپیما یا اتوبوس پرنده نیست. نقشه بازی به مربع‌های کوچکی تقسیم شده که می‌توانید برروی نقطه مورد نظر خود کلیک کرده و سپس از همان جا وارد بازی شوید. اعضای یک تیم نیز می‌توانند برروی یک نقطه کلیک کرده تا درکنار یکدیگر وارد بازی شوند.

همچنین پیش از انتخاب محل قرار گیری دیگر بازیکنان را نیز مشاهده کنید و در صورت علاقه قسمتی شلوغ یا خلوت را انتخاب کنید. نقشه بازی به اندازه کافی بزرگ است و از این حیث دست شما برای قرار گیری در نقاط مختلف باز است.

اما محل ورود به بازی تنها حق انتخاب شما پیش از شروع بازی نیست. بازی دارای سه کلاس متفاوت است. تفاوت این سه کلاس در ملزومات اولیه‌، قابلیت جابجایی در محیط بازی و ظرفیت کوله پشتیتان خلاصه می‌شود. نکته حائز اهمیت این است که در بازی کوله پشتی وجود ندارد و برحسب کلاسی که انتخاب می‌کنید تا پایان بازی با ظرفیت محدودی رو‌ به رو خواهید بود.

پرواز به وسیله گلایدر تنها محدود به محیط‌های باز نیست و می‌توانید در هر موقعیتی از آن استفاده کنید

کلاس اول بازی Gliding Pack نام دارد که یک گلایدر در اختیار شما قرار می‌دهد. بوسیله این گلایدر می‌توانید از ارتفاعات بلند پریده و سپس مسافتی را پرواز کنید.

از آنجایی که در هنگام گلاید کردن تبدیل به هدفی ساده برای دیگر بازیکنان می‌شوید، قابلیت تیر زدن به وسیله کلت یا انواع SMGها به شما داده شده است تا بتوانید از خودتان دفاع کنید.

علاوه بر گلایدر شما به یک کلت ۹ میلی‌متری و مقداری بانداژ مجهز هستید تا در نبردهای ابتدای بازی با دست خالی به سراغ دشمنانتان نروید. ظرفیت کوله پشتی در این کلاس کمترین میزان ممکن یعنی ۲۵۰ واحد است.

پیمودن مسافت‌های کوتاه به وسیله اسنوبورد شانس هدف گرفتن شما را کاهش می‌دهد

دومین کلاس Skiing Pack نام دارد و به شما یک تخته اسکی جهت جابجایی سریع در محیط بازی می‌دهد. به نظر بسیاری از بازیکنان بهترین کلاس بازی Skiing Pack است چرا که استفاده از تجهیزات آن در هر شرایطی ممکن بوده و برای مثال نیازی به یک موقعیت با ارتفاع بلند برای استفاده از آن نخواهید داشت.

مقدار شیب زمین در سرعت شما موثر است و می‌توانید در میانه راه از پرش‌های بلند خود استفاده کنید یا حتی در میان زمین و هوا حرکات‌های نمایشی انجام دهید. انیمیشن‌های مربوط به بخش اسکی بسیار نرم و جذاب طراحی شده‌اند و اگر به بازی به چشم یک عنوان ورزشی نگاه کنیم، در این بخش نمره مناسبی دریافت می‌کند!

یک کلت کالیبر ۴۵ به همراه مقداری بانداژ از دیگر تجهیزات اولیه شما محسوب می‌شوند. ظرفیت کوله پشتی شما نیز مقدار معقولی است و ۳۲۵ واحد می‌باشد که تقریبا شما را با محدودیت خاصی رو به رو نخواهد کرد.

دسترسی به برخی نقاط استراتژیک تنها با استفاده از کیت کوه نوردی امکان پذیر است

سومین و آخرین کلاس بازی Climbing Pack نام دارد. تجهیزات کوه نوردی موجود در این کلاس به شما اجازه می‌دهند تا از نقاط مشخصی در کوهستان بالا رفته و بهترین نقاط بلندی را در اختیار بگیرید. طبیعیست که این کیت کوه نوردی کمکی به تحرک شما در نقشه نمی‌کند، پس مزیت این کلاس نسبت به دو کلاس دیگر چیست؟

در سرتاسر نقشه بازی زیپ لاین‌هایی طراحی شده است که تنها کاربرانی که کلاس Climbing Pack را انتخاب کرده‌اند می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند. علاوه بر سر خوردن و پایین رفتن از این زیپ لاین‌ها قابلیت بالا رفتن از آن هم وجود دارد.

این کلاس دارای بزرگ‌ترین ظرفیت کوله پشتی است و در شروع بازی دارای یک شاتگان کلاسیک سری بازی‌های بتل رویال نیز می‌باشد. به دلیل محدودیت در حرکت و عدم نیاز به وزن پایین از نظر منطقی، کوله پشتی این کلاس ۴۰۰ واحد ظرفیت دارد تا بتوانید بدون تفکر به محدودیت، هر آنچه می‌خواهید بردارید و با خود ببرید.

هر کلاس قابلیت‌های مخصوص به خود را دارد و نقشه بازی طوری طراحی شده تا استفاده از هر یک نقاط مثبت و منفی خود را داشته باشد. کاربران به وسیله گلایدر می‌توانند از پشت بام یک خانه به سمت دیگری پرواز کنند تا دشمنان خود را غافلگیر کنند.

یا برای مثال دسترسی به برخی مناطق کوهستانی تنها از طریق بالا رفتن از آنان امکان پذیر است و تجربه در بازی‌های بتل رویال ثابت کرده است که همیشه حضور در بلندی می‌تواند مسبب پیروزی شما باشد. استفاده از اسکی نیز کار انتقال را تسریع کرده و هدف قرار دادن شما را برای دشمنانتان سخت‌تر می‌کند.

البته استفاده از قابلیت این کلاس‌ها تنها راه حل موجود برای حرکت در محیط بازی نیست. علاوه بر وجود انواع و اقسام ماشین‌های مختلف که تنوع بالای آنان یکی از نکات جذاب بازی محسوب می‌شود. می‌توانید از حمل و نقل عمومی یعنی تلکابین‌ نیز استفاده کنید!

تلکابین کندترین و در عین حال ایمن‌ترین روش برای جابجایی در بازی است

از خصویات بزرگ گیم‌پلی Ring of Elysium بگذریم و وارد جزئیات آن شویم. اولین چیزی که پس از شروع بازی توجهتان را جلب می‌کند بخش اینونتوری جالب بازی است. شما توانایی حمل سه اسلحه بطور همزمان را دارید تا از این حیث با کمبود سلاح در شرایط مختلف مواجه نشوید.

همچنین اینونتوری شما در بازی کاملا تفکیک شده است و هر آیتم قسمت ویژه خود را دارد. برای مثال سه نوع آیتم بازگردانی سلامتی شامل بانداژ، جعبه کمک‌های اولیه و مدکیت هرکدام قسمت مجزای خود را دارند و پس از برداشتن آنان هریک به بخش مخصوص خود منتقل می‌شوند.

نارنجک‌ها و دیگر تجهیزات بازی نیز به همین شکل در قسمت‌های مخصوص به خود نگهداری می‌شوند تا پیدا کردن آنان ساده‌تر باشد. همچنین تِنسِنت سیستم نصب خودکار تجهیزات برروی سلاح‌ها را از پابجی موبایل به Ring of Elysium منتقل کرده تا شاهد رقم خوردن یکی از خوشایندترین لحظات برای دوست داران بازی‌های بتل رویال باشیم.

حال این قابلیت مفید و مهم را در کنار قابلیت قرار دادن دو اسکوپ برروی یک اسلحه و استفاده همزمان از آنان بگذارید تا متوجه شوید روند تجهیز شدن در Ring of Elysium چقدر سریع است. دیگر نیازی نیست پس از برداشتن یا جایگزین کردن هر اسلحی مدت زمانی را صرف کار گذاشتن تجهیزات مورد نظرتان روی آن کنید.

بلکه بازی بطور اتوماتیک بهترین تجهیزات موجود در اینونتوری شما را انتخاب کرده و آن‌ها را برروی اسلحله‌هایتان سوار می‌کند. برخلاف تجهیزات موجود در بازی که بسیار کم و بی‌تنوع هستند، سلاح‌های موجود در Ring of Elysium از تنوع بسیار بالایی برخوردارند.

اینونتوری شما کاملا هوشمند و ارگانایز شده است تا مانع از تلف شدن وقتتان شود

گرچه با وجود ارلی اکسس بودن بازی نمی‌توان کمبود تنوع در تجهیزات را یک نقص یا نکته منفی محسوب کرد، اما تنوع بالای سلاح‌ها در Ring of Elysium قطعا یک نقطع مثبت بزرگ محسوب می‌شود.

در کنار سلاح‌های نام آشنایی مانند M4A1 ،AK 47 ،Goza ،UMP9 و… سلاح‌های جدید زیادی به بازی اضافه شده‌اند که از میان آنان می‌توان به اسلحه اسنایپ Remington 700، رایفل دور برد MK 12، شاتگان Origin-12 و… اشاره کرد.

اما یکی از مشکلات Ring of Elysium عدم ارائه تجربه‌ای واقع گرایانه درمقایسه با دیگر بازی‌های بال رویال مانند پابجی یا بلک اپس ۴ درخصوص فیزیک سلاح‌ها می‌باشد. تقریبا تمام سلاح‌های بازی دارای ریکویل یکسانی هستند و تفاوت چندانی در عملکرد آنان در دستانتان حس نخواهید کرد.

همچنین صداگذاری سلاح‌ها نیز دقیق نیست و بسیاری از آنان با صدایی مشابه یکدیگر شلیک می‌شوند. در راستای نام بردن از مشکلات بازی بهتر است از سیستم رانندگی آن نیز یادی کنیم. فیزیک وسایل نقلیه بازی چندان جالب نیست و حتی از برخورد با موانع نه تنها صدمه‌ای به ماشین بلکه به شما نیز وارد نمی‌شود.

بازی نسبتا اپتیمایز شده است و پرفورمنس مناسبی برروی سیستم‌های متوسط خواهد داشت. گرچه تنظیمات گرافیکی خاص و سنگینی در بازی درنظر نگرفته شده است، اما درحال حاضر نیز می‌توان گرافیک آن را تحسین کرد. می‌توان این مورد را نیز یکی دیگر از نکات مثبت Ring of Elysium در مقایسه با پابجی دانست که هنوز از مشکلات پرفورمنس رنج می‌برد.

یکی از عجیب‌ترین مشکلاتی که Ring of Elysium با آن رو به رو است مربوط به عدم پشتیبانی بازی از نمایشگرهای ۴K یا عریض می‌باشد. این معضل هنوز برطرف نشده و موجب می‌شود کاربران برای دسترسی به یک اندازه معقول صفحه نمایش رزولوشن تصویر خود را تغییر دهند.

البته بازی همچنان مراحل ساخت خود را می‌گذارد و قطعا این موارد طی بروز رسانی‌های آینده برطرف خواهند شد. اما توجه به برخی جزئیات ریز و از دست رفتن چنین قسمت‌های بزرگی کمی خارج از حد تصور است.

تنوع وسایل نقلیه بازی بسیار بالاست

گان پلی بازی به مرور زمان بهتر شده و هم اکنون می‌توان آن را در سطح قابل قبولی محسوب کرد. اینپوت لگی که قبلا موجب می‌شد سرعت عمل شما در هدف قرار دادن دشمنان به شدت کم باشد طی به روز رسانی‌های سابق از بین رفته و هم اکنون با یک کنترل نرم و روان برای هدف گیری رو به رو هستیم.

عدم وجود ویژگی‌های واقع گرایانه در اسکوپ سلاح‌ها نیز یکی از ایرادات بازیست. پابجی پس از مدتی با اضافه کردن افکت‌های واقع گرایانه به اسکوپ‌ها کاری کرد تا هدف گیری و نگاه کردن از طریق آن‌ها حسی همانند نگاه کردن در یک عدسی واقعی را داشته باشد.

Ring of Elysium به چنین ویژگیی نیاز دارد تا بازیکنان بهتر بتوانند رقبایشان را از میان اجسام و موانع طبیعی موجود در محیط بازی متمایز کنند. شاید تصور می‌کنید که تشخیص یک نقطه سیاه (پلیرها) روی پس زمینه‌ای سفید بسیار ساده خواهد بود.

اما همه چیز در Ring of Elysium متفاوت است. اگر کاربران در محیط حرکت نکنند و تصمیم بگیرند در یک نقطه ثابت بنشینند، پیدا کردن و تشخیص آنان تقریبا غیرممکن خواهد بود. حتی بسیاری از مواقع شما صدای شلیک گلوله را می‌شنوید و به جهت درست آن نگاه می‌کنید، اما نمی‌توانید کاربران دیگر را به هیچ عنوان مشاهده کنید.

شاید به همین خاطر است که صرف نظر از سیستم  سه بعدی صدای بازی برای  تشخیص جهت تیراندازی، آیکونی جهت نشان دادن جهت گلوله شلیک شده در بازی تعبیه شده است. همچنین جرقه‌ای از که سر اسلحه‌ دشمنتان پدیدار می‌شود به خوبی می‌تواند موقعیت او را در فاصله‌ای دور برای شما مشخص کند.

سیستم کاورگیری بازی اتومات است و به مناسبت عید شکرگزاری، لوت بازیکنان بصورت بوقلمون نمایش داده می‌شود!

بازی را از این نظر که فرصت چندانی برای جبران اشتباهات خود ندارید می‌توان هاردکور نامید. درواقع همچون پابجی شاهد وجود جلیقه‌های ضد گلوله و کلاه محافظ در دو دسته Basic و Superior در بازی هستیم، اما باز هم درگیری‌ها داشتن یک پوشش مناسب به شما کمک نمی‌کند و سریعا کشته می‌شوید.

سیستم بازیابی نوار سلامتی بازی نیست کمی متفاوت است و دیگر خبری از نوشیدنی‌های انرژی‌زا برای بازیابی خودکار سلامتی از دست رفته نیست. بلکه این نوار مستقیما و با استفاده از بانداژ و دیگر آیتم‌های مربوطه پر می‌شود.

بازی با استفاده از موتور گرافیکی QuickSilverX ساخته و پرداخته شده است. مناظر طبیعی بازی زیباست و همین مسئله موجب می‌شود تا Ring of Elysium بسیار چشم نوازتر از پابجی باشد. انتخاب محیطی متفاوت و برفی یکی دیگر از تصمیمات درست و هوشمندانه تِنسِنت بوده که خوشبختانه در پیاده سازی آن نیز موفق بوده‌اند.

نقشه بازی شاید به بزرگی نقشه‌های ۶۴ کیلومتر مربعی پابجی نباشد، اما برای حضور ۶۰ کاربر کافیست و به خوبی حضور آنان را پوشش می‌دهد. یکی از معایب این دنیای برفی وجود محیط‌های مسطح و مناطق غیرمسکونی زیاد است که عملا شما را تبدیل به هدفی ساده برای دشمنانتان تبدیل می‌کند.

بافت شهری بازی به زیبایی طراحی شده اما متاسفانه شاهد تکرار یک طرح از خانه در اقصی نقاط مختلف نقشه بازی هستیم. شاید کمی تنوع در طراحی محیط‌های شهری بازی در آینده بتواند این تکرر را از بین ببرد.

بخش زیادی از نقشه بازی را فضاهای مسطح و بی‌ساختمان تشکیل می‌دهد

یکی دیگر از نقاط قوت Ring of Elysium آب و هوای داینامیک آن است. نور پردازی بازی براساس ساعت‌های مختلف شبانه روز انجام می‌شود و برای مثال صبح زود شاهد محیطی تاریک‌تر به نسبت زمان ظهر هستیم. درکنار این مسئله بازی به زیباترین شکل ممکن حضور شما در منطقه طوفان را به تصویر می‌کشد.

با نزدیک شدن طوفان علاوه بر اینکه طی پیام‌های متعدد به شما گوشزد می‌شود که سریعا به مناطق امن فرار کنید، آب و هوا نیز تغییر می‌کند و قطرات برف در آسمان پدیدار می‌شوند.

در دقایق پایانی برف شدیدتر شده و محیط بازی را بیش از پیش می‌پوشاند و اگر نتوانید خود را در زمان مناسب از این مناطق خارج کنید، برف و بوران سنگین طوفان Ymir دنیا را برای تیره و تار می‌کند. رعایت این جزئیات ساده اما جذاب کاری می‌کند تا تجربه Ring of Elysium با تمام بازی‌های مشابه متفاوت باشد.

جزئیات بافت‌ها یا تکسچرهای بازی با توجه به تکمیل نبود مراحل ساخت بازی قابل قبول است. البته در این بین استثناهایی نیز وجود دارد و برای مثال می‌توان ضعیف‌ترین طراحی تکسچر بازی را به شیشه‌ ساختمان‌ها نسبت داد که به شکل عجیبی شکسته و پخش می‌شوند.

درکنار این مسئله، با وجود قرار دادن تنظیمات بازی برروی گزینه Realistic یا واقع گرایانه همچنان مشاهده می‌کنیم که تکسچر برخی آیتم‌های بازی مانند جعبه گلوله‌ها و مهمات شکلی فانتزی دارند و به هیچ عنوان با دنیای واقعی بازی سازگار نیستند.

هنوز هم می توان نام سابق بازی یعنی Europa را در برخی از قسمت‌های آن مشاهده کرد

همانطور که گفته شد تجهیزات پوششی بازی مانند جلیقه ضد گلوله و کلاه محافظ در دو نوع مختلف طراحی شده‌اند، اما تشخیص آنان از یکدیگر بسیار دشوار است. البته کلاه محافظ سوپریور با کمی اختلاف رنگ قابل شناسایی است، ولی برای تشخیص جلیقه سوپریور هیچ راهی جز باز کردن اینونتوری و چک کردن مشخصات آن ندارید.

بازی دست شما را در شخصی سازی منوها و شخصیتتان کاملا باز گذاشته و به شما این اجازه را می‌دهد تا همانند فورتنایت صفحه لودینگ خود را تغییر داده و برای ابزار و تجهیزاتتان از جمله گلایدر یا اسنوبورد پوسته‌های مختلفی انتخاب کنید.

علاوه بر این، لباس‌ها و پوشش‌های متنوعی در بازی وجود دارند که می‌توانید با پیشروی در بازی آن‌ها را آزاد کرده و سپس به دلخواه شخصیت خود را تغییر دهید. برخی شخصیت‌های از پیش طراحی شده نیز در بازی وجود دارند که دسترسی به آن‌ها تنها از طریق خرید ادونچر پس بازی و پیشروی در مراحل آن مقدور است.

یکی از بزرگ‌ترین محاسن Ring of Elysium رایگان بودن آن است. اما این بازی چگونه درآمدزایی می‌کند؟

برخلاف بلوهول که در طراحی و پیاده سازی سیستم بتل پس فورتنایت شکست خورد و آینده آن به سرانجامی نرسید، می‌توان گفت تِنسِنت حتی از فورتنایت نیز در پیاده سازی این سیستم موفق‌تر عمل کرده است.

اولین فصل بازی هم اکنون در جریان است و دارای ۱۰۰ لول می‌باشد. خرید این بتل پس برای شما هزینه‌ای معادل ۹۵۰ امتیاز یا ۹٫۵ دلار در پی دارد. البته این بدین معنی نیست که کاربران عادی همچون فورتنایت از این مراحل محروم می‌شوند، بلکه حتی برای کاربران عادی نیز جوایزی در نظر گرفته شده است.

تِنسِنت در طراحی ادونچر پس، بازیکنانی که به صورت رایگان بازی می‌کنند را نادیده نگرفته

اگر بتل پس بازی را خریداری کنید به ازای هر مرحله یک آیتم کازمتیک و تزئینی جذاب دریافت می‌کنید. درصورت نخریدن بتل پس و بازی بصورت رایگان نیز هر دو مرحله یک بار به شما آیتمی کازمتیک داده می‌شود که گرچه به اندازه جوایز پولی بازی جذاب نیست، اما به زیباتر شدن چهره کارکترتان کمک می‌کند.

سیستم خرید صندوقچه از بازی حذف شده و در حال حاضر تنها راه دسترسی به آیتم‌های کازمتیک Ring of Elysium از طریق بیشتر بازی کردن و کسب امتیازات بیشتر مقدور است، که سیاستی مناسب و معقول محسوب می‌شود.

برهمین اساس نیز Ring of Elysium دارای سیستم رنک بندی است و شما با بازیکنانی هم سطح خودتان وارد بازی می‌شوید. سیستمی که اخیرا نیز به پابجی اضافه شده است اما مشاهده آن از ابتدا در Ring of Elysium بسیار لذت بخش است چرا که تجربه‌ای منصفانه‌تر را برایتان به ارمغان می‌آورد.

اما یک پارادوکس عجیب و ناراحت کننده در این بخش وجود دارد. برفرض شما زیباترین پوسته بازی را دراختیار دارید و مهم نیست برای آن چه هزینه‌ای پرداخت کرده یا چقدر زحمت کشیده‌اید، تقریبا می‌توان گفت به جز خودتان (در حالت سوم شخص) و هم تیمی‌هایتان هیچکس فرصت دیدن شما را نخواهد داشت.

همانطور که پیش‌تر گفته شد تشخیص بازیکنان در محیط بازی به اندازه کافی سخت و دشوار هست و این مسئله موجب می‌شود تا شخصی سازی‌های شما برای کارکترتان اصلا به چشم نیاید. حتی برای شروع بازی لابیی نیز وجود ندارد تا بتوانید با خیال راحت و پیش از شروع بازی به اصطلاح برای دیگران شوآف کنید.

یکی از شباهت‌های بازی با فورتنایت، بالن ایر دراپ آن است

درنهایت می‌توان Ring of Elysium را یکی از برترین بازی‌های بتل رویال حال حاضر برروی کامپیوترهای شخصی دانست. پتانسیل بالا و مکانیزم‌های متفات و هیجان انگیز بازی موجب می‌شوند تا آینده‌ای درخشان را برای این بازی متصور شویم.

بازی با برخی مشکلات ساده و قابل جبران رو به رو است که به زودی و طی بروز رسانی‌های پیش رو برطرف خواهند شد. از طرفی همچنان مشخص نیست که چه زمانی از حالت آزمایشی خارج می‌شود.

هنوز صحبتی از عرضه بازی برروی کنسول‌ها مطرح نشده، اما همین حالا می‌توانید بازی را بصورت رایگان از فروشگاه استیم دریافت کرده و با حجم تقریبی ۶ گیگابایت دانلود و نصب کنید تا ساعت‌ها به صورت انفرادی یا به همراه دوستانتان از آن لذت ببرید!


  • ارائه تجربه‌ای متفاوت از بتل رویال
  • قابل دریافت به صورت رایگان و با حجم کم
  • به کارگیری صحیح از خصوصیات مثبت پابجی موبایل
  • طراحی زیبا در کنار پرفورمنس مناسب
  • وجود جوایز متنوع برای تمام کاربران
  • عدم سازگاری با مانیتورهای ۴K یا عریض
  • ضعف در ارائه فیزیک واقع گرایانه سلاح‌ها و وسایل نقلیه
  • طراحی بد برخی از تکسچرها

The post بررسی بازی Ring of Elysium ؛ پابجی کُش وارد می‌شود؟ appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Rival Megagun ؛ جذابیت در عین سادگی

شاید تا به امروز بهترین راه برای توضیح سبک Shoot’em Up نام بردن از Chicken Invaders باشد. عنوانی که حتی جدیدترین قسمت از آن با نام Chicken Invaders Universe طی چند هفته آینده منتشر خواهد شد. البته نیازی نیست برای تجربه دوباره یک بازی Shoot’em Up مناسب تا عرضه این بازی صبر کنید چرا که Rival Megagun با نمایش فوق العاده و غیرقابل پیش‌بینی خود می‌تواند شما و دوستانتان را مدت‌ها از تجربه هر بازی دیگری در این سبک بی‌نیاز کند.

بازی Space Invaders شروع آشنایی کاربران با سبکی به نام Shoot’em Up بود. جایی که شخصیت اصلی داستان به صورت خودکار رو به جلو حرکت می‌کرد و وظیفه شما شلیک به سمت دشمنانی بود که در صفحه پدیدار می‌شدند. بیست سال پس از عرضه Space Invaders و از میان تمام عناوینی که در این سال‌ها تلاش کردند از آن الهام بگیرند، Chicken Invaders عرضه شد و در محیطی ساده و طنزگونه بار دیگر توانست کاربران را به سمت این سبک جلب کند.

حال Rival Megagun با ایجاد یک تحول بزرگ در این سبک، باعث شده تا برای اولین بار پس از گذشت سال‌ها شاهد ایجاد رقابتی هیجان انگیز و متفاوت در یک بازی Shoot’em Up باشیم.

  • سازنده: Spacewave Software
  • ناشر: Degica
  • پلتفرم‌ها:‌ ویندوز، پلی‌ استیشن ۴، اکس‌باکس وان، نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: ویندوز

 

Rival Megagun

سال ۲۰۰۰ میلادی از طریق پورتالی نامعلوم گروهی از فضایی‌ها با نام Harvester وارد جو زمین می‌شوند و به سمت هر سازه‌ای که توسط انسان‌ها ساخته شده از جمله ایستگاه‌های فضایی و ماهواره‌ها هجوم می‌آورند تا آهن موجود در آنان را جمع آوری کنند. نیروهای زمینی برای مقابله با هجوم این موجودات به سرعت دست به کار می‌شوند، اما در برابرشان شکست می‌خورند و عقب نشینی می‌کنند.

از آن زمان تا حدود دویست سال بعد هاروسترها در جو زمین باقی می‌مانند و به جمع آوری ضایعات فلزی مشغول می‌شوند. انسان‌ها نیز برای جلوگیری از هجوم هاروسترها به زمین تلاش می‌کنند تا در بازه‌های زمانی مشخص ضایعات فلزی زیادی را به خارج از جو زمین ارسال کنند تا بدین طریق آنان را سرگرم نگه داشته و از هجوم آنان به سمت زمین جلوگیری کنند.

بنظر می‌رسد منابع فلزی خارج از جو زمین در حال اتمام است و شایعات درخصوص حمله هاروستر به زمین روز به روز بیشتر می‌شود. تا وقتی که زمینی‌ها تصمیم می‌گیرند به منظور پیدا کردن یک ابرقهرمان که آنان را از شر فضایی‌ها نجات دهد مسابقه‌ای با سبک بتل رویال برگزار کنند!

برترین خلبانان زمینی می‌بایست به خارج از جو زمین پرواز کنند و علاوه بر از بین بردن هاروسترها تا حد ممکن، تلاش کنند تا یکدیگر را نیز در حین پیشروی شکست داده و نابود کنند.

درواقع بزرگ‌ترین نکته درخصوص Rival Megagun همین رقابت بر اساس سبک بتل رویال است. برخلاف تمام بازی‌های Shoot’em Up که تاکنون تجربه‌ کرده‌ایم،  هدف پیشروی در مسیر بی‌پایان بازی و از بین بردن دشمنان ظاهر شده در صفحه نیست.

مقاومت در برابر شکست و حمله به رقیبتان تا زمانی که سفینه فضایی‌اش از بین برود هدف اصلی شماست و همین مسئله جذابیت بازی را دو چندان می‌کند. بخش تک نفره شما را وارد رقابت با هوش مصنوعی بازی می‌کند و در همین حین بازگو کننده نحوه حضور شش شخصیا قابل بازی نیز هست و کنترل هریک را در این مسابقات هیجان انگیز به عهده شما می‌گذارد.

سازندگان بازی نام این بخش را آرکید گذاشته‌اند و شاید به همین خاطر است که توانایی ذخیره پیشرویتان در داستان آن وجود ندارد. از طرفی به اتمام رساندن بخش داستانی هر شخصیت حدودا ۳۰ دقیقه طول می‌کشد و از این حیث نیز نمی‌توان نبود گزینه ذخیره سازی را یک مشکل بزرگ تلقی کرد.

اما Rival Megagun برای یک تجربه تک نفره ساخته نشده و همانطور که گفته شد هدف از تجربه آن رقابت با بازیکن دیگری است که حکم رقیب شما را دارد. به همین خاطر از دو بخش کو-آپ و مولتی‌پلیر بازی می‌توان به عنوان رقابتی جذاب و هیجان انگیز یاد کرد که درواقع مفهوم اصلی بازی را منتقل می‌کنند.

به طور کلی، کاربران کنترل سفینه فضایی خود را به دست می‌گیرند و با حرکت در صفحه و فرار از از گزند تیرهای شلیک شده توسط هاروسترها تلاش می‌کنند آنان را با شلیک‌های پیاپی از بین ببرند. در این بین به ازای هر هاروستر که از بین می‌برید نوار قدرت شما پر شده و درصورت ثبت کُمبو (یا شروع زنجیره‌ای کشتن هاروسترها) دِرون‌هایی در مسیر رقیبتان پدیدار می‌شوند که به سمت او شلیک می‌کنند.

پیشروی در بازی و تلاش برای کشتن بیشتر هاروسترها نه تنها امتیازتان را افزایش می‌دهد بلکه موجب می‌شود بصورت غیرمستقیم به رقیبتان نیز حمله کنید. اما روش مستقیم برای حمله به او چیست؟ با پر شدن نوار قدر می‌توانید برحسب نوع شخصیت یا سفینه‌ای که انتخاب کرده‌اید به سمت رقیبتان گلوله‌هایی شکلیک کنید.

در این مواقع است که بازی روی رقابتی خود را به نمایش می‌گذارد و جذابیتش دو چندان می‌شود. فرار از دست هاروسترها و همزمان مقابله با حملات رقیبتان در برخی مواقع آنقدر پیچیده و سخت می‌شود که تمام هوش و حواس شما را مشغول خود می‌کند تا بتوانید از موقعیت‌های پیچیده‌ای که گریبان گیرتان می‌شود جان سالم به در ببرید.

عدم استفاده از قابلیت‌ حمله به رقیب موجب می‌شود تا این نوار پر شده و قابلیت جدیدی برای شما آزاد شود. با زدن یک دکمه مشخص سفینه فضایی شما همانند آنچه از انیمه ژاپنی دیجیمون به یاد داریم تبدیل به نوعی قدرتمندتر شده و مستقیما روبه‌روی رقیبتان قرار می‌گیرد تا نوعی دوئل میان شما به وجود آید.

فرار از دست شلیک‌های پیاپی سفینه تبدیل شده عملا غیرممکن است و به گونه‌ای می‌توان از آن به عنوان یک شکست حتمی یاد کرد. درنهایت، این امتیاز کسب شده توسط بازیکنان نیست که برنده را تعیین می‌کند. رسیدن به ماکسیمم تعداد شکست که از قسمت تنظیمات بازی قابل تعیین است بازنده را مشخص کرده و بازی به اتمام می‌رسد.

می‌توان گیم‌پلی بازی را بسیار نرم و پاسخگو به دستورات لحظه‌ای معرفی کرد. این مهارت و دقت شماست که بقای بیشترتان را تضمین می‌کند و بازی تمام ادوات مورد نیازتان را در اختیار شما قرار می‌دهد تا بهانه‌ای برای شکست نداشته باشید. در کنار این گیم‌پلی مناسب، می‌توان طراحی بصری و بخش موسیقی و صداگذاری بازی را نیز مطابق انتظارات علاقه‌مندان به طراحی‌های رترو و نوستالژیک دانست. البته اگر برخی محیط‌های شلوغ بازی که موجب می‌شوند چشم‌هایتان در تشخیص دشمنان و اجزای پس زمینه دچار مشکل شود نادیده بگیریم، بازی در این قسمت نیز نمره قابل قبولی دریافت می‌کند.

درنهایت می‌توان از Rival Megagun به عنوان یک بازی ایندی نوستالژیک و مناسب برای رقابت‌های دو نفره یاد کرد. وبسایت پالیگان در جریان مراسم Tokyo Game Show 2018 از Rival Megagun به عنوان سرگرم کننده‌ترین بازی موجود یاد کرده است و بعید نیست که به زودی شاهد نمرات بالای این بازی ساده اما جذاب باشیم.


  • ایجاد رقابتی جدید و متفاوت
  • طراحی بصری زیبا
  • گیم‌پلی روان و رسپانسیو
  • یکنواختی روند دشواری بازی
  • طراحی نامناسب برخی از محیط‌ها

The post بررسی بازی Rival Megagun ؛ جذابیت در عین سادگی appeared first on دیجیاتو.

بررسی ویدیویی دیجیاتو؛ بازی Fallout 76

از همان لحظه معرفی Fallout 76، بسیاری از ما نگران این بازی و آینده سری فال اوت بودیم. عنوانی که سال‌هاست آن را به خاطر بخش داستانی جذاب و دوست‌داشتنی‌اش می‌شناختیم، حالا تبدیل شده بود به یک عنوان کاملا آنلاین چند نفره. اما به هر حال توضیحات تاد هاوارد، کارگردان این سری به قدری جذاب بود که کمی اطمینان خاطر پیدا کنیم.

اما در نهایت Fallout 76 منتشر شد و متاسفانه تمامی شک و تردیدهایمان درست از آب در آمدند. فال اوت ۷۶ نه تنها بدون شک بدترین نسخه از این سری است بلکه به جرات یکی از حوصله‌سربرترین عناوینی به حساب می‌آید که می‌توانید امسال تجربه کنید. بررسی ویدیویی زیر و همچنین بررسی متنی که پیش‌تر منتشر شد، کمک می‌کند بفهمید چرا فال اوت ۷۶ تا این اندازه ناامیدکننده ظاهر شده است.

The post بررسی ویدیویی دیجیاتو؛ بازی Fallout 76 appeared first on دیجیاتو.