بررسی بازی Guacamelee 2 ؛ با مشت‌هایت حرف بزن آمیگو!

بررسی بازی Guacamelee 2 نگاهیست به دیداری دوباره با دنیای رنگارنگ و شاد کشتی گیران مکزیکی و فرهنگ و افسانه‌های این کشور در قالب یک بازی ویدئویی که این بار با قابلیت‌ها و ویژگی‌های جدیدی نسبت به شماره قبل منتشر شده است.

بررسی بازی Guacamelee 2

لوچا لیبره به سبکی از کشتی گفته می‌شود که در مکزیک هواداران سرسخت خود را دارد و چند سالیست که این ورزش مرگبار، پا را فراتر از مرزهای مکزیک گذاشته و در ینگه دنیا نامش جا افتاده است. لوچادورها (کشتی‌گیران این سبک) با زدن ماسکی به صورت خود از تمامی کشتی‌گیران اقسی نقاط جهان متمایز می‌شوند و این ماسک‌های رنگی رنگی، ریشه در باورها و مذاهب و سنت‌های ایل و تبار آنها دارد. در حقیقت در فرهنگ باستانی آزتک یا مایاها (مردمی در جنوب مکزیک و گواتمالا) ماسک زدن نوعی تقدس و ارزش مذهبی برای برخی افراد به شمار می‌آمده و حالا هم این اسطوره‌ها در بین کشتی‌گیران امروزه مکزیک رواج دارد. یکی از این کشتی‌گیرها در عالم بازی‌های ویدئویی بیشتر از همه شناخته شده است و نامش خوان هست، مردی که چند سال پیش در بازی Guacamelee قهرمان داستان بود و در نهایت توانست در داستان قبلی به عشقش برسد. او حالا در بازی Guacamelee 2 برگشته تا بار دیگر افسانه‌سازی کند.

بررسی بازی Guacamelee 2

درست هفت سال از بازی نخست گذشته و خوآن حالا با زن و دو فرزند خود زندگی می‌کند و دلش برای دوران سلحشوری و مبارزاتش هم تنگ شده است. از آنسو کشتی‌گیر یا همان لوچادور دیگری با نام سالسا قصد کرده تا با پیدا کردن سه قطعه افسانه‌ای در دنیا، بر دنیای انسان‌ها حکمرانی کند و همین موضوع باعث می‌شود که خوان بار دیگر لباس رزم بر تن کرده و به سمت مبارزه با افراد سالسا و پیدا کردن این قطعات جادویی برود. خوان این بار تنها نیست و دوستانش از جمله Tostada، زنی که نگهبان ماسک مقدس اوست، هم او را همراهی می‌کنند و همچنین قدرت‌های جدیدی به دست می‌آورد که در این سفر پرماجرا همراه او هستند.

بررسی بازی Guacamelee 2

نمی‌دانم می‌دانید یا خیر ولی مرغ در ریشه باورهای مکزیکی حیوان مهمی است و این موضوع در  بازی Guacamelee 2 هم صریحا عنوان می‌شود، مرغ‌ها کمک بسیاری به خوان می‌کنند و قابلیت تبدیل شدن او به مرغ (که در بازی نخست در حد یک پایلوت آزمایشی وجود داشت) در این شماره بیشتر از پیش خودش را نشان می‌دهد. بسیاری از معماها و مراحل بازی صرفا در حالتی که خوان تبدیل به مرغی مبارز شده قابل رد کردن هستند و این مرغ می‌تواند حتی حرکات و فنون رزمی خودش را نیز داشته باشد.

بررسی بازی Guacamelee 2

بازی قبلی توانست با استفاده از اکشنی تند و سریع، خودش را در دل گیمرها جا بیندازد و بازی دوم نیز همان سبک را پیروی کرده و با شلوغ‌تر کردن محیط بازی و افزودن قدرت‌های مختلف و همچنین چند نفره کردن، چاشنی‌هایی به جادوی نسخه اول افزوده است. باید بگویم که امکان بازی کردن چندنفره به صورت آنلاین وجود ندارد و تا ۴ نفر می‌توانند همزمان به صورت آفلاین در مراحل بازی یکدیگر را پشتیبانی کنند. چندنفره بازی کردن بازی Guacamelee 2 در بسیاری مواقع به خصوص صحنه‌های مبارزات شلوغ جذاب است اما در بخش پلتفرمینگ و معمایی بازی، چیز دندانگیری نیست و احتمالا ترجیح می‌دهید که یک نفر راه را برود و نفر قبلی کشته شود تا دوباره در صحنه مبارزات به زمین مبارزه بازگردد. شاید سازندگان می‌توانستند ارزش بیشتری نسبت به بخش مولتی پلیر خود لحاظ می‌کردند و آن را چندین برابر جذاب‌تر می‌ساختند.

بررسی بازی Guacamelee 2

  • محبوبیت و شهرت این بازی و کاراکتر اصلی آن یعنی خوان به حدی بالاست که او در چندین بازی دیگر نیز به صورت افتخاری حضور پیدا کرده است.
  • بررسی بازی Guacamelee 2
  • خوان در بازی Hex Heroes و بازی رزمی Brawlout و همچنین بازی Indivisible حضور دارد و به همراه Tostada که در بازی دوم در کنارش مبارزه کرد در بازی Runbow نیز حضور داشت.

جدا از حالت مرغ شدن خوان که خود قابلیت‌هایی چون Chicken Shot و… را به همراه دارد، آپگرید شدن کاراکترها و یاد گرفتن حرکات مبارزه جدید در بازی دوم دستخوش تغییراتی شده و با به دست آوردن سکه می‌توان قابلیت‌های جدید هر کاراکتر را برای او به دست آورد. مبارزات داخل بازی با این قابلیت‌ها لحظه به لحظه با پیشروی در مراحل جذاب تر می‌شود؛ ولی دشمنان بازی (که تعدادی از آنها شخصیت‌های جدید و اکثرشان همان دشمنان قبلی هستند) چندان چالشی نیستند و برای رسیدن به یک چالش درست و حسابی باید یک بار بازی را به اتمام برسانید تا بتوانید به درجه بندی خیلی سخت دست پیدا کنید.

بررسی بازی Guacamelee 2

گرافیک بازی Guacamelee 2 بهتر از نسخه قبلی خود هست و رنگ آمیزی‌ها در آن زنده‌تر و پویاتر هستند. هرچند بازی همچنان فاقد کات سین برای روایت داستان خودش هست و همچنان فهمیدن از داستان مستلزم خواندن دیالوگ‌های رد و بدل شده بین کاراکترهای داخل بازی است. مانند نسخه قبلی هیچ صداگذاری هم برای شخصیت‌ها صورت نگرفته و عدم تخصیص بودجه درست و حسابی برای داشتن صداپیشگی در بازی با وجود استقبال و فروش خوب نسخه قبلی، کمی عجیب به نظر می‌رسد.

بررسی بازی Guacamelee 2

گرچه دیالوگ‌ها در بازی همچنان از طنز ریزی بهره مند هستند و عناصر مختلفی در طراحی تک تک صحنه‌های بازی حضور دارد که به کمدی بودن آن کمک کرده است و موسیقی اصیل مکزیکی بازی که ریتمی تند و هیجان انگیز دارد، جملگی توانسته‌اند تا حدی فقدان صداگذاری را جبران کنند. در صحنه‌هایی از بازی شوخی با عناوین دیگر ایندی گیم‌ها (بازی‌های مستقلی چون لیمبو و…) شوخی‌هایی می‌شود که گیمرهای حرفه‌ای تر را به خنده می‌کشاند.

بررسی بازی Guacamelee 2

بازی Guacamelee 2 برخلاف بازی قبلی در دنیاهای مختلفی می‌گذرد و همین مساله باعث شده که تنوع رنگ‌ها و طراحی مراحل در آن بهتر دیده شود. مراحل بازی گسترده هستند و طراحی آنها تحسین برانگیز هست و با کمی جستجو در آنها به مکان‌های مخفی زیادی می‌توان دست یافت که سورپرایزی برای گیمر در خود پنهان کرده‌اند. این مساله ارزش تکرار بازی را نسبتا بالا برده و مشکل مدت زمان گیم‌پلی کوتاه آن برای پایان بردن بخش داستانی (چیزی حدود ۷ ساعت) را تاحدی برطرف کرده است.

بررسی بازی Guacamelee 2

بازی Guacamelee 2 ادامه‌ای بر یک بازی موفق است که پتانسیل‌های نهفته در نسخه قبلی را در درون خود جای داده و با رشد و توسعه آنها، یک گیم پلی جذاب‌تر را ارایه کرده که در بین عناوین همتای خود، حرفی برای گفتن داشته باشد. طنز بیشتر و قوی‌تر موجود در بازی و قابلیت چند نفره آفلاین بودن آن نیز باعث شده که لذت بازی بیشتر از قبل شود.

بررسی بازی Guacamelee 2

انجام بازی جدید این سری بیشتر برای تجدید خاطره با کاراکترهای قدیمی نسخه اول و رشد قدرت‌های قدیمی آنها هیجان انگیز است و کاراکترهای جدیدی که معرفی می‌شوند چندان جالب نیستند برای همین توصیه می‌کنم اول بازی قبلی را تجربه کنید و سپس به سراغ بازی Guacamelee 2 بیایید.


  • گیم پلی درگیر کننده
  • موسیقی زیبا
  • گرافیک رنگارنگ و جذاب
  • کنترل نرم و روان
  • طنز موجود در داستان بازی
  • عدم صداگذاری شخصیت‌ها
  • تمرکز بیش از حد روی قابلیت مرغ که بازی را تحت الشعاع این ویژگی قرار داده
  • عدم پرداخت درست به بخش چند نفره و فقدان بخش آنلاین

The post بررسی بازی Guacamelee 2 ؛ با مشت‌هایت حرف بزن آمیگو! appeared first on دیجیاتو.

بررسی بتا عمومی Battlefield V؛ خوب، بد و زشت

معرفی و مارکتینگ بتلفیلد ۵ و حواشی آن احتمالا یکی از آن مواردی است که استودیو دایس و ناشر بازی یعنی الکترونیک آرتز هیچ‎گاه از یاد نخواهند برد. اولین تریلر جدیدترین نسخه سری بتلفیلد با استقبالی به شدت منفی مواجه شد و عکس‎العمل‎های تند سازندگان نیز به بهتر شدن اوضاع کمکی نکرد. اما مارکتینگ ضعیف یا ساخت تریلرهای نه چندان کم‎نقص هیچوقت به معنای بد بودن محصول نهایی نیست.

هفته گذشته نسخه بتا بتلفیلد ۵ به مدت پنج روز در اختیار عموم گیمرها قرار گرفت و همچنین بهانه‎ای شد تا تیم دیجیاتو نیز این شوتر چند نفره جنجالی را بررسی کند. نسخه بتای بازی نوید تغییرات و ویژگی‎های مثبت متعددی را می‎دهد، از ایرادات بزرگی رنج می‎برد و همچنین مشکلات ریزی دارد که احتمال برطرف شدن آن‎ها تا عرضه نهایی بازی کاملا امکان‎پذیر است. پس در ادامه با ما همراه باشید.

خوب – شایان ضیایی

به عنوان کسی که بتلفیلد را در اکثر مواقع تنها و صرفاً با جوخه‎ای که از افراد غریبه تشکیل شده بازی می‎کند، تجربه ابتدایی‎ام از بتلفیلد ۵ -اگر صادق باشم- شدیداً ناامید کننده بود. بسیاری از مکانیک‎های گیم‎پلی به شکل محسوس (و شاید آزاردهنده‎ای برای افرادی که به بتلفیلد ۳ تا ۱ عادت کرده‎اند) تغییر کرده، تشخیص دشمنان دیگر مثل قبل آسان نیست و ضمناً میانگین دقایقی که بعد از هر مرگ قادر به زنده ماندن خواهید بود به مراتب کوتاه‎تر شده که یعنی وقت زیادی را باید به زل زدن به آسمان و انتخاب میان التماس به هم تیمی‎ها یا بیخیال شدن و جان به جان آفرین تسلیم کردن بگذرانید.

در پایان هر بازی بهترین جوخه معرفی می‎شود، انگیزه دیگری برای همکاری تیمی بهتر با یکدیگر.

بتلفیلد ۵ تغییر کرده و تمام این تغییرات به گیمرهایی که به هر دلیلی قادر به تجربه گروهی‎اش با دوستان خود نیستند یادآوری می‎کند که این بازی برای آن‎ها ساخته نشده؛ احساسی فوق العاده ناخوشایند برای کسی که به سختی وقت کافی برای تجربه بازی‎های ویدیویی پیدا می کند و در ۹۰ درصد مواقع، دوستانش به صورت همزمان وقت خالی ندارند.

چند دست ابتدایی به همین منوال گذشت، سیستم‎های جدید آرام آرام خودشان را نشان دادند و تصویر گنگی که از بتلفیلد ۵ در ذهنم شکل گرفته بود به تدریج واضح‎تر شد. بتلفیلد همواره یک بازی گروهی بوده، گروه نه به معنای جوخه، بلکه به معنای گروهی ۳۲ نفره که تک تک افراد داخل آن اهمیت دارند و با مهارتشان قادر به تغییر روند مبارزه هستند.

و ضمناً این انعطاف پذیری بازیست که باعث می‎شود فارغ از کلاسی که انتخاب کرده‎اید، شانسی برابر برای تاثیرگذاری در روند مبارزه داشته باشید. می‎توانید یک اسنایپر باشید و پرچم‎ها را تک نفره فتح کنید، می توانید ساپورت باشید و با نشستن روی یک تپه دشمنان را به خاک و خون بکشید؛ نیازی به پایبندی به قوانین نیست، می توانید مهارت‎هایتان را آنطور که می‎خواهید به کار بگیرید.

می‎توانیم چنین چیزی را درباره بتلفیلد ۵ هم بگوییم؟ احتمالاً نه.

این بار شما به تنهایی یک چرخ دنده در ساعت بزرگ تیم ۳۲ نفره خود نیستید، بلکه چرخ دنده‎ای در جوخه ۴ نفره هستید که آن نیز چرخ دنده دیگری را در ساعت کل تیم به حرکت در می‎آورد. نوعی واقع گرایانگی غریب در سراسر گیم‎پلی دیده می‎شود که در نگاه نخست خط بطلانی بزرگ بر هر آنچه که درباره بتلفیلد می‎دانید کشیده، اما منطق پشت آن فقط بعد از تجربه با دوستان، سپری کردن ساعت‎هایی چند در بازی و مشاهده احتمالات تازه ممکن می‎شود.

خوشبختانه محدودیت‎های رایج پلتفرمی (یا مالی!) در اوپن بتا دردسرساز نشد و فرصتی پیش آمد تا به صورت مفصل با دوستان بتلفیلد ۵ را تجربه کنیم. به محض تجربه گروهی (که مکالمه صوتی از طریق تیم اسپیک یقیناً در تفاوت‎های به وجود آمده تاثیر داشت) نظرم درباره ساخته اخیر دایس تغییر کرد. شاید به خاطر المان‎های جدیدش مثل سیستم تازه Revive، شخصی‎سازی اسلحه‎ها، خرید مهارت‎ها و مجموعاً سرعتی‎تر شدن گیم پلی از ماهیت همیشگی فاصله گرفته باشد و برخی دیگر از بازی‎های شوتر اول شخص فعلی را یادآور شود، اما اینطور نیست که دایس مشغول تقلیدی صرف و بی فکر بوده باشد، هر المانی به دلیل خاصی آنجاست؛ هرچند که بالانس برخی از آن‎ها باید به شکل دقیق‎تری انجام شود، و خب، اوپن بتا هم برای همین است دیگر.

وقتی به صورت گروهی و با چت صوتی به تجربه بازی می‎نشینید، وجودیت شما به عنوان یک کلاس خاص اهمیت پیدا می‎کند و زمان زیادی هم طول نمی‎کشد که به نقشتان در نبرد عادت کنید. هرچه با دوستان هماهنگ‎تر باشید و وقت بیشتری را به مکالمه اختصاص دهید، کمتر خواهید مرد و بیشتر خواهید کشت. همینطور بود که من از یک سرباز دست و پا چلفتی و بی‎تاثیر در دست‎های قبلی، به ماشین قتاله‎ای تبدیل شدم که حتی تانک‎ها هم حریفش نبودند، و اگر یک اشتباه باعث مرگم می‎شد، همواره یک دوست آنجا بود که از روی زمین بلندم کند، خاک را از تنم بتکاند و دوباره راهی‎ام کند.

نقش من Assault بود و بهترین نحو انجامش دادم، فرقی نداشت مقابلم تانک باشد یا سرباز، هیچکس شانسی نداشت. نقش دوست دیگرم Medic بود و بهترین نحو انجامش داد، فرقی نداشت عضو جوخه‎اش به زمین می‎افتاد یا سربازی دیگر، می‎توانستید مطمئن باشید که به کمک‎تان می آید، حتی اگر به قیمت جان خودش تمام شود. نقش دوستی دیگر هم اسنایپر بود، و بله درست حدس زدید، به بهترین نحو انجامش داد، در فاصله ای دورتر و خارج از دید می‎ایستاد و هرکس که از چشم ما دور می‎ماند را از پا در می‎آورد.

چون گذشته همکاری تیم با خلبانان نیز استراتژی موثر و گاهی واجب است.

این تجربه‎ای است که به همان اندازه که غریب است، تازه و نوآورانه هم هست. بازی‎های گروهی خواه ناخواه در حال فراگیرتر شدن هستند و به سختی بازی آنلاینی پیدا می‎شود که نیازمند چند دوست نباشد. این مشکلی بزرگ است که به ساخته دایس محدود نمی‎شود و باید به شکل مفصل‎تری به آن پرداخت، اما نوعی قاعده‎مندی در بتلفیلد ۵ وجود دارد که باعث می‎شود قادر به اتکا به یاران تان باشید؛ نه مثل بتلفیلدهای قبلی که هرکسی به کار خود مشغول بود و یک بی‎انسجامی بزرگ به شکلی غافلگیرکننده به پیروزی منجر می‎شد. در بتلفیلد ۵ باید برای پیروزی عرق بریزید، باید آنچه اتفاق می‎افتد را برای یارانتان شرح دهید و در زمانی کمی که دارید، بهترین استراتژی را بچینید.

می توانیم چنین چیزی را درباره بتلفیلدهای قبلی هم بگوییم؟ احتمالاً نه.

بد – پدرام بهادری

همان طور که در بالا خواندید، بتای بتلفیلد ۵ ویژگی‌های خوب متعددی دارد که آن را از دیگر نسخه‌های قبلی سری جدا می‌سازد اما متاسفانه این بتا از ایرادات بزرگی نیز رنج می‌برد، آن هم مشکلاتی که احتمال دارد حتی در نسخه اصلی نیز برطرف نشوند. یکی از تغییرات جدید این نسخه این است که حالا تمامی افراد جوخه صرف نظر از کلاسی که دارند، می‌توانند هم جوخه ای‌ها خود را ریوایو یا به عبارتی زنده کنند.

این تغییر در نگاه اول قدمی برای ترغیب و تا حدی اجبار گیمرها به همکاری تیمی به نظر می‌رسد اما در عمل نقش یکی از مهم‌ترین کلاس‌های تاریخ بتلفیلد را زیر سوال می‌برد، پزشک یا همان مدیک. می‌پرسید چرا؟ زیرا دیگر دلیل چندانی برای انتخاب این کلاس وجود ندارد، شما می‌توانید با هر کلاسی افراد جوخه خودتان را نجات دهید و سلاح‌های کلاس پزشک نیز انگیزه چندانی را برای برداشتن آن ایجاد نمی‌کنند.

البته این نامتعادل بودن کلاس‌ها تنها به این تغییر و عواقب آن ناشی نمی‌شود و کلاس‌های دیگر نیز در مواردی برتری‌های بزرگ و غیر منصفانه ای نسبت به یکدیگر دارند. اما برای اینکه بتوانید بهتر این مشکل را درک کنید، ابدا بهتر است به برخی دیگر از ایرادات بازی بپردازیم.

اسنایپ زدن از هر زمانی راحت‎تر شده و حتی کشتن نیروهای در حال حرکت نیز چالش چندانی ایجاد نمی‎کند.

سلاح‌های تک تیرانداز بتلفیلد ۵ در این نسخه تغییرات فراوانی به خود دیده که تقریبا تمامی آن‌ها به تجربه لذت بخش و جذاب بازی لطمه بزرگی زده است. کار کردن با این سلاح‌ها حتی از نسخه قبلی نیز راحت‌تر شده و فرسنگ‌ها با مکانیزم‌های بتلفیلد ۳ و بد کمپانی ۲ فاصله دارد. کاهش ارتفاع گلوله به کمترین مقدار خود در سری رسیده و تقریبا هیچ وقت نیازی به محاسبه فاصله برای زدن اهداف دور دست نیست.

از طرفی هیت باکس‌ها نیز به خصوص روی کنسول‌ها بسیار بزرگتر شده است. هیت باکس در واقع به برنامه نویسی بازی بر می‌گردد و طول و عرض مستطیلی است که برای گلوله در نظر گرفته می‌شود. بنابراین با بزرگتر شدن هیت باکس‌ها زدن اهداف در حال حرکت از هر زمانی آسان‌تر شده، کافیست کمی نشانه را جلوتر از دشمن گرفته و در ۹۰ درصد مواقع تیر به هدف اصابت می‌کند.

عجیب‌تر از همه این سلاح‌ها هیچ گونه احساس وزنی را القا نمی‌کنند و برای نشانه گیری با آن‌ها هیچ نیازی به نگه داشتن نفس برای کنترل بهتر نیست، در حدی که در چندین ساعت اولیه تجربه بازی واقعا نمی‌توانستم متوجه تفاوت حالت نشانه گیری عادی با زمانی که دکمه شیفت را نگه داشته بودم، بشوم.

همچنین دایس در این نسخه سیستم جدید ارتقایی برای تمامی سلاح‌ها معرفی کرده که با دریافت امتیاز می‌توانید آن‌ها را بهبود بدهید. البته تمامی این تغییرات غیرظاهری بوده و بیشتر آن‌ها فانتزی و غیر واقعی به حساب می‌آیند. حدس می‌زنید یکی از ارتقاهای سلاح‌های تک تیرانداز چی باشد؟ قابلیت تیراندازی بدون خطا در هنگام حرکت، انگار که کار کردن با این سلاح‌ها به اندازه کافی آسان نشده باشد. البته ایراد دیگر بخش جدید ارتقا این است که در هنگام بازی امکان تغییر آن را ندارید و حتما باید به منو اصلی بازگردید.

انتخاب‎های زیادی برای شخصی‎سازی سلاح‎ها موجود است اما متاسفانه نمی‎توان از داخل بازی آیتم جدیدی خریداری کرد.

تمامی این تغییرات باعث شده تا ریکان (شناسایی) به یکی از محبوب‌ترین کلاس‌ها تبدیل شده و با گذشتن از خیابان‌های شلوغ و نامنظم نوتردام، حداقل سه تک تیرانداز قصد جان شما را داشته باشند که البته برای آن‌ها کار چندان سختی هم نیست.

از ریکان و اسنایپرها که بگذریم، یکی از تغییرات مهم و بارز این نسخه یا حداقل در بتا، کم شدن مهمات تمامی کلاس‌ها است. این تغییر اتفاقا از نظر من ایده خوبی به نظر می‌رسد چرا که هیجان درگیری‌ها را بالا برده و از آنجایی که با کشتن هر دشمن می‌توانید مهمات او را بردارید، شما را به تیراندازی بهتر و هدفمندتر دعوت می‌کند. همچنین نقش همکاری تیمی چون دریافت تیر از بقیه هم تیمی‌ها و یا درخواست ارسال هوایی مهمات از سرجوخه‌ها را پررنگ‌تر می‌کند. اما در هر صورت اگر شما با چنین تغییری هم مشکل داشته باشید، غیرمنطقی نیست و تا حد زیادی این ویژگی جدید سلیقه ای است.

کم شدن زمان کشتن یا Time to Kill یکی دیگر از ویژگی‌هایی است که احتمالا در همان چند دقیقه ابتدایی بازی توجه هر مخاطبی را به خود جلب می‌کند. به بیان بهتر، مدت زمان و تیر کمتری نیاز است صرف یا شلیک کنید تا دشمنان از پای در آیند. این تغییر نیز به خودی خود ویژگی بدی به شمار نمی‌رود و بسیاری از بازی‌های اکشن چون سری کال آو دیوتی و یا پابجی زمان کشتن بسیار پایینی دارند.

اما وقتی این تغییر را با محیط‌های عظیم و پر از درگیری بتلفیلد ترکیب می‌کنید، نتیجه کاملا بر خلاف آن چیزی است که از این سری انتظار داریم. در واقع بتلفید ۵ با تمامی این ویژگی‌های جدیدش بیشتر به نسخه ای از کال آو دیوتی شباهت دارد که با نقشه‌های بزرگتر و وسایل جنگی بیشتر عرضه شده است.

تقریبا تا انتشار بازی همچنان یکی دو ماهی باقی مانده است و به شخصه امیدوارم بسیاری از این مشکلات تا زمان عرضه برطرف شوند. اما حتی با در نظر داشتن این نکته که هدف از ارائه نسخه بتا پیدا کردن مشکلات و دریافت بازخورد گیمرها است، در مقایسه با دیگر نسخه‌های سری، بتا بتلفیلد ۵ را می‌توانم به جرات به عنوان یکی از بدترین بتاهای عرضه شده نام ببرم.

ناوریک در شب هنگام زیبایی‎های خاص خود را دارد.

زشت – پویا پورنصیر

بتلفیلد ۵ پتانسیل آن را دارد که به یک عقبگرد بزرگ برای سری بازی‌های بتلفیلد، و از نظر تجاری به یک فاجعه تمام عیار تبدیل شود؛ مورد دوم به لطف سیاست‌های ناشر و پیش فروش بسیار ضعیف آن دور از ذهن نیست اما مورد اول را با تجربه نسخه بتای بازی بتلفیلد ۵ شاید بیشتر متوجه شوید.

در شرایطی که انتقادات از در و دیوار برای یک بازی سرازیر می شود، تنها یک اثر باکیفیت می تواند ناشر را از این منجلاب تجاری بیرون آورد. اعضای استودیو دایس تصمیم گرفتند برای نشان دادن بازی خود، یک نسخه بتای عمومی از بتلفیلد ۵ منتشر کنند تا دوباره دل هواداران را به دست بیاورند و از هجمه‌ها بکاهند.

متاسفانه، حداقل از دیدگاه نویسنده می توان گفت بازی چنگی به دل نمی زند. شاید با خود بگویید که مشخصاً نسخه بتا کامل نیست و باید از اشکالات چشم پوشی کرد. وجود باگ‌های گرافیکی و مشکلات مربوط به سرورها امری طبیعی اشت اما نقض‌های مربوط به هسته اصلی بازی چطور؟

سه نقشه برای بازی درنظر گرفته شده که دوتای آن مربوط به سری نبردهای نارویک است که از سال ۱۹۴۰ به مدت چندین ماه در کشور نروژ اتفاق افتاد. به دلیل وجود معادن آهن زیاد در منطقه و داشتن بنادری که یخ‌ها مانع عبور کشتی‌ها نمی شدند، شهر نارویک یک مقر به شدت استراتژیک برای طرفین جنگ به حساب می آمد.

نروژی‌ها، فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها و لهستانی‌ها در مقابل ارتش نازی‌ها مبارزه کردند اما در مقابل آن‌ها شکست خورده، نازی‌ها توانستند شهر را تصاحب کنند. شهر نارویک اتمسفر برفی دارد و هنگام شب، وجود شفق قطبی به میدان نبرد جذابیت زیادی می بخشد.

شهر نوتردام نیز نقشه دیگر بازی به حساب می‌آید که در آن نازی‌ها سعی دارند یکی از مهم ترین شهرهای کشور هلند را از آن خود کنند. محیط‌های تودرتو و مسیر ریلی آن از کلیدی ترین نقاط نبرد به حساب می‌آید.

نقشه نوتردام که شباهت زیادی نیز به مپ Amiens بتلفیلد ۱ دارد.

با این وجود باز هم محیط نقشه‌ها و ساختار آن، بیشتر حکم بسته الحاقی بازی بتلفیلد ۱ به حساب می‌آید؛ محیط نقشه‌ها شاید از مپ‌های نسخه قبلی کوچک‎تر باشد و نقشه روتردام، به هیچ وجه حس نبردهای شهری متفاوت و نسل جدید نمی‌دهد. هر دری که باز می‌کنید نهایتاً به چند در آجری برخورد می‌کنید و سیستم تخریب پذیری نیز اصلاً محسوس نیست. به نظر نمی‌رسد سازندگان قصد تغییر ساختار نقشه‌ها را برای ویرایش نهایی بازی بدهند.

تلاش بیش از حد استودیو دایس برای تیمی کردن بازی، نه تنها کمکی به بازی نکرده بلکه به بخش‌های دیگر گیم پلی بازی تاثیر منفی گذاشته که جلوتر به آن می‌پردازیم. برای ملموس شدن این موضوع بهتر است مود Airborne مربوط به نقشه نارویک را تجربه کنید.

یک جناح باید از هواپیما بپرد و با بمب گذاری، ضدهوایی‌های مستقر در بندر را خراب کند و جناح دیگر باید مانع اینکار شود. در این روند بعضی بازیکن‌ها باید داوطلبانه بمب‌ها را برداشته و در ضدهوایی‌ها جاساز کند.

اگر چند بار این مود را بازی کنید، متوجه خواهید شد هیچ انسجامی میان عملکرد بازیکن‌ها مشاهده نمی‌شود. بارها شده تنهایی بمب را برداشته و بدون هیچ مشکلی بمب را جاساز کرده درحالی که اکثرا به دنبال امتیاز گرفتن بودند. چنین سناریوهایی شانسی رخ نمی‌دهد و به ساختار بازی وابسته است.

وجود تعداد زیادی آدم در یک نقشه، نیازمند یک سیستم کنترل و استراتژی کاملاً جدید است که جای خالی آن در بازی بتلفیلد ۵، به عنوان نسخه بعدی بازی بتلفیلد ۱ حس می‌شود. البته به عنوان یک بازیکن نباید انتظار خاصی داشت اما حداقل ادعاهایی که سازندگان در این باره می‌کردند، درست از آب درنیامده.

شاید عجیب ترین مورد مربوط به سیستم احیا باشد؛ تلاشی نافرجام برای برانگیختن حس همکاری بین اعضای تیم. اول از همه دقیقاً معلوم نیست برچه اساسی شما کامل می‌میرید یا شانس احیا دارید. پیش آمده هنگام بازی از ناحیه سر تیر بخورم ولی شانس احیا پیدا کنم، اما با یک انفجار معمولی بمیرم و بازی را از اول شروع کنم.

از آن فاجعه تر این است که شما نمی‌توانید دشمنانی که روی زمین افتاده اند و منتظر احیا هستند را بکشید. سناریویی را فرض کنید که یک خشاب به دشمنی که روی زمین در حال آه و ناله کردن است خالی کنید و فرد همچنان شانس زنده ماندن داشته باشد.

مدت زمان زیادی از بازی را در همین حالت و در انتظار کمک به سر خواهید برد.

بازی به صورت اجباری از شما می‌خواهد که ۱۵ ثانیه منتظر احیا شدن توسط دیگر بازیکنان باشید و اگر نشد، با نگه داشتن دکمه Bleed Out چندین ثانیه به آسمان نگاه کرده و بعدش بمیرید. بعد از نیم ساعت بازی کردن متوجه خواهید شد که وقت زیادی از بازی را منتظر کمک مانده و هیچ کاری نمی‌توانید بکنید.

به جای آنکه کلاس مدیک توانایی آن را داشته باشد تا افراد مجروح را سریع پیدا کند، لیست تمام مدیک‌هایی که نزدیک شما هستند و به شما هیچ توجهی نمی‌کنند در پایین صفحه مشخص شده تا با حرص بیشتری دار فانی را وداع بگویید.

مشکلاتی همانند بالانس نبودن کلاس‌ها (بزرگترین ضربه را به بازی زده)، سیستم احیا کردن بی معنی و اعصاب خردکن، آسان شدن استفاده از اسنایپ، سرعتی شدن بازی برای جلب بیشتر مخاطبان مبتدی نیز در بازی وجود دارد که در بالاتر به آن‎ها اشاره شده است.

انتظارات خود را از بازی بتلفیلد ۵ پایین بیاورید. تغییراتی که سازندگان برای نسخه جدید این سری درنظرگرفته اند بیشتر به پسرفت شبیه است تا پیشرفت، و اگر نظر دیگر طرفداران بازی را دنبال کرده باشید آن‌ها نیز با این حرف موافق‎اند. آخرین تلاش استودیو دایس برای جلب مخاطب حداقل برای نویسنده بی ثمر از آب درآمد.

باوجود آنکه همیشه احترام بیشتری برای نام بتلفیلد نسبت به کال آو دیوتی قائل بودم، برای بلک آپس ۴ بیشتر هیجان زده‎ام زیرا مشکلاتی که عنوان شد در مود بتل رویال بازی بیشتر به چشم خواهد خورد و احتمالاً برای تجربه یک مود بتل رویال متفاوت و جذاب، باید چشم انتظار استودیو ترای آرک بود.

The post بررسی بتا عمومی Battlefield V؛ خوب، بد و زشت appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Motogp 18؛ غلت زنان این بار روی آسفالت

چند ماه پیش در بررسی بازی  MXGP3 از این گفتیم که چطور می‌توان یک سبک نه چندان محبوب اما متنوع را با تمامی پتانسیل هایش نابود کرد. آخرین نسخه سری MotoGP نیز سرنوشت مشابهی دارد و حدس می‌زنید هر دو عنوان در چه ویژگی اشتراک داشته باشند؟ احتمال می‌دهم درست حدس زده باشید، استودویو سازنده.

Milestone S.r.l یکی از آن استودیو‌های بازی سازی کمتر شناخته شده‌ای است که چندین سال اخیر را صرف ساخت عناوین ورزشی متفاوت اما در عین حال ضعیفی کرده که حرفی برای گفتن ندارند. اگر از تک بعدی شدن صنعت بازی‌های ویدیویی و ساخت عناوین تکراری به ستوه آمدید، مایل استون این قدرت مافوق بشری را دارد تا شما را همچنان به همان شوترهای تکراری سالیانه راضی نگه دارد.

  • سازنده: Milestone S.r.I
  • ناشر: Milestone S.r.I
  • پلتفرم ها: پلی استیشن ۴، اکس باکس وان، پی سی
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن ۴

اما آیا MotoGP 18 واقعا فاقد هر تغییر مثبت و پیشرفتی است؟ راستش را بخواهید اتفاقا آخرین نسخه بازی در بسیاری زمینه‌ها بهبود‌هایی داشته و برخی از ایرادات گذشته را کاملا برطرف می‌کند. اما سیر اصلاح و تکامل این سری به اندازه ای آهسته است که همچنان نمی‌تواند خود را به استانداردهای نسل هشتم حتی نزدیک کند. از طرفی دیگر مایل استون با این تغییرات بیشتر نقاشی آماتور را تداعی می‌کند که برای بهتر به تصویر کشیدن ابروهای پرتره جدیدش، چشم‌ها را کور می‌کند.

متاسفانه گرافیک فنی بازی به هیچ وجه قابل مقایسه با عناوین امروزی نیست.

درست مانند MXGP3، تغییر موتور گرافیکی دقیقا مصداق بارز این تشبیه است. تیم سازنده برای ساخت این نسخه به سراغ موتور گرافیکی قدرتمندتر آنریل انجین (Unreal Engine) رفته که در نتیجه آن انیمیشن‌های بازی به مراتب بهتر شده‌اند. حرکت‌های مداوم بدن موتور سوار در اثر تغییر سرعت یا هنگام متمایل شدن در پیچ‌ها به قدری در چنین بازی‌هایی زیاد هستند که طراحی بد انیمیشن‌های آن بسیار تو ذوق بزند اما حالا به لطف موتور جدید انیمیشن‌ها از هر زمانی روان‌تر و بهتر هستند.

اما این گرافیک و جلوه‌های بصری موتو جی پی است که با عوض شدن موتور گرافیکی فدا شده‌اند. کیفیت بافت‌ها به اندازه ساخته‌های دیگر این استودیو بد نیست اما همچنان وضوح آن‌ها به هیچ وجه سنخیتی با نسل هشتم ندارد. تغییر شرایط آب و هوایی کمی به کمک زیبایی بصری بیشتر بازی می‌آید اما چه فایده که این افکت‌ها کاملا ظاهری بوده و هیچ تاثیر بسزایی روی نحوه کنترل موتورها نمی‌گذارند.

اگر کیفیت تکسچرها و جلوه‌های گرافیکی برایتان اهمیتی ندارد، نگران نباشید چرا که به طرز عجیبی بارگذاری‌های ابتدای هر مسابقه گاهی تا دو الی سه دقیقه به طول می‌انجامد تا شما را بیشتر آزار دهد. بنابراین قبل از آنکه به ضعف سخت افزار کنسول یا کامپیوتر خود مشکوک شوید، بهتر است بدانید که این مشکلات از عدم بهینه سازی بازی توسط سازنده و تجربه ناکافی آن‌ها ناشی می‌شود.

قابلیت شخصی‎سازی در بازی وجود دارد اما تنوع چندانی به بازی نمی‎بخشد.

از بخش فنی گرافیک که بگذاریم، اتمسفر موتو جی پی ۱۸ در مقایسه با گذشته بسیار زنده و پویاتر شده، پخش ویدویی از شهری که در آن مسابقه می‌دهید، تعامل موتور سوار با اعضای تیم پیش از شروع مسابقه و مراسم پایانی هر مسابقه، همه از آن جمله تغییراتی هستند که این سری را از آن فضای مرده و راکد نسخه‌های گذشته نجات می‌دهند اما مشکل دقیقا این است که تمامی این تغییرات تنها در صورت تجربه عناوین قبلی به چشم می‌آیند وگرنه تماشاچی‌های مقوایی و بی احساس کنار زمین چیزی برای ذوق کردن و لذت بردن ندارند.

درست مانند تک تک پارگراف‌های این مطلب که شروعی مثبت و پایانی دلسرد کننده دارند، آخرین نسخه سری موتو جی پی نیز در تمامی زمینه‌ها باهر قدم رو به جلو، دو قدم نیز به عقب بر می‌دارد. برای مثال صداگذاری بازی یکی دیگر از همین موارد است، هر چقدر فریاد غرش زیبا و دقیق موتورهای سنگین دوکاتی در بازی هیجان انگیز بوده؛ نبود هر گونه قطعه موسیقی سطح آدرنالین شما را دوباره به همان حالت طبیعی باز می‌گرداند.

اما گیم پلی حالا دیگر در این نسخه تقریبا تمامی حداقل‌های لازم سبک خودش را دارد. مانند بسیاری از عناوین ریسینگ دیگر، بخش‌هایی چون مسابقات زمانی در بازی وجود دارند که تجربه آن‌ها خالی از لطف نیست اما همچنان مطمئنم بیشتر وقت خود را صرف بخش کریر خواهید کرد. مسابقات و تورنومنت‌های این بخش همگی در پیست‌هایی واقعی برگزار می شوند، آن هم پیست‌هایی که مایل استون برای طراحی آن‌ها از اسکن سه بعدی به کمک پهپاد استفاده کرده است.

کنترل موتورهای سنگین و کسب رتبه‌های بالا برای پیوستن به تیم‌های قدرتمند در نگاه اول ساده به نظر نمی‌آید، به خصوص اگر اطلاعات چندانی از مسابقات موتو جی پی و موتور سیکلت‌ها نداشته باشید. اما خوشبختانه یا متاسفانه، بسته به نگاه شما، طیف مکانیزم هدایت موتورها بیشتر به سمت حد آرکید آن متمایل است. گویا سازندگان بازی نخواستند ریسک از دست دادن مخاطبین تازه را به جان بخرند اما در هر صورت موتو جی پی ۱۸ هیچگاه نمی‌تواند ادعای واقع گرایانه بودن کند، باور نمی‌کنید؟ در اولین پیچ از مسیر با حریفان دیگر اصابت کنید تا از فیزیک ضعیف بازی تا انتها ناامید شوید.

در کنار ذات نسبتا ساده و آرکید گیم پلی، بازی همه اختیارات و تنظیمات عناوین شبیه ساز چون تغییر درجه سختی هوش مصنوعی و میزان آسیب دیدن را نیز در کنترل شما می‌گذارد. از طرفی دیگر بخش تیونینگ و تغییر دادن تنظیمات موتور به طرز قابل تحسینی برای افراد غیر حرفه‌ای نیز واضح و کارآمد طراحی شده است. برای مثال اگر برای کنترل مناسب موتور در هنگام پیچ‌ها با چالشی جدی رو به رو هستید، بدون نیاز به داشتن دانش فنی، کافیست مشکل را با مهندس تیم مطرح کنید و او با پرسیدن چند سوال تنظیمات مختلف موتور سیکلت چون شدت ترمز‌ها را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که مطابق با سلیقه و روش شما باشد.

البته وجود چنین بخش نکته جدیدی نیست و بارها مشابه آن را در عناوین دیگر مشاهده کردیم اما جالب است که سیستم پیاده شده در موتو جی پی به مراتب دقیق‌تر و هدفمند‌تر از بازی‌های ریسینگ دیگری چون پروجکت کارز عمل می‌کند. البته امکانات شخصی سازی بازی تنها به تنظیمات موتور محدود نشده و شما می‌توانید از کلاه ایمنی گرفته تا دستکش‌های موتور سوار خود را شخصی سازی کنید اما باز هم هیچ کدام از این امکانات به تکراری شدن بیش از حد بازی کمکی نمی‌کنند.

یکی از معدود بخش‎های خوب، راهنمایی خود بازی برای تنظیمات موتور است.

پس با این تفاسیر، آیا موتو جی پی ۱۸ ارزش تجربه کردن را ندارد؟ خیر، زیرا مسابقات موتورسواری به خودی خود برای بسیاری از افراد جذابیتی ندارد اما مایل استون در پیاده کردن همین ژانر نیز موفق عمل نمی‌کند. شاید کوچک بودن تیم سازنده در مقایسه با دیگر کمپانی‌های بازی سازی خود علتی مهم به حساب آید اما زمانی که به تعداد عناوین منتشر شده از این استودیو در یک سال نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید گویا کیفیت این بازی‌ها حتی برای استودیو سازنده نیز اهمیتی ندارد.

اما بله، اگر از طرفداران دیوانه وار مسابقات موتورسواری و اسم همه مدل‌ها را با تمامی مشخصاتش حفظ هستید، بازی دیگری در این سبک وجود ندارد که بخواهیم موتو جی پی را با آن مقایسه کنیم. در غیر این صورت، موتو جی پی ۱۸ را برای روزی کنار بگذارید که دیگر همه بازی‌ها موجود را به پایان رساندید.


  • صداگذاری خوب موتورها
  • بهبود انیمیشن ها و اتمسفر بازی در قیاس با نسخه های قبلی
  • طراحی خوب و دقیق پیست و مسیرهای مسابقه
  • گرافیک فنی و بصری بسیار ضعیف
  • فیزیک نه چندان دقیق
  • نبود هر گونه موسیقی
  • بارگذاری طولانی
  • تکراری شدن بسیار زودهنگام

The post بررسی بازی Motogp 18؛ غلت زنان این بار روی آسفالت appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Yakuza Zero ؛ اژدهای خیزگرفته و سگ غران

بررسی بازی Yakuza Zero به ما نشان می‌دهد که عرضه این بازی بعد از ۱۸ سال روی پی سی آیا فرصت خوبی برای آشنایی با دنیای سری بازی یاکوزا خواهد بود یا خیر.

دوران پادشاهی و روزهای طلایی سگا تاحد زیادی از بین رفته و این ناشر ژاپنی حالا دیگر آن قدرت قبل که نسلی از کنسول‌های خانگی را عرضه میکرد را ندارد. فرنچایزهای کمپانی سگا نیز تاحد زیادی در گرد و عبار طوفان بازی‌های جدید گم شده‌اند و عناوین کلاسیک بجز سونیک رسما به دستگاه‌های آرکید منتقل شده‌اند و تنها برخی از تازه واردترهای لیست فرنچایزهای سگا هنوز نفس می‌کشند؛ مانند سری بایونتا و Valkyria و البته سری Hatsune Miku که در ژاپن طرفداران دیوانه‌واری دارد. در این بین اما گوهر دیگری به نام سری یاکوزا وجود دار که عمری نزدیک به ۱۸ سال دارد و تاکنون ۷ نسخه رسمی از آن (با احتساب همین بازی Yakuza Zero) و چند نسخه فرعی ساخته شده است.

بررسی بازی Yakuza Zero

زادگاه سری یاکوزا کنسول پلی استیشن ۲ بود و تاکنون هم داستان‌های این سری را به طور انحصاری در کنسول‌های پلی‌استیشن روایت می‌شد اما سگا سنت شکنی کرده و برای اولین بار تصمیم گرفته یک نسخه از بازی این سری را روی ویندوز هم عرضه کند و گزینه‌ای که برای این آغاز جدید انتخاب کرده، عنوان Yakuza Zero هست که چندسال پیش روی کنسول پلی‌استیشن ۳ (فقط در بازار ژاپن) عرضه شد و چندی پیش نسخه بازسازی شده آن در ابعاد بین‌المللی برای کنسول نسل هشتم سونی. این انتخاب آگاهانه سگا باعث شده که بسیاری از افرادی که تاکنون موفق به تجربه این سری نشده‌اند، با تجربه بازی Yakuza Zero به دنیای مافیای ژاپنی قدم گذاشته و شاید این برای گیمرهای ایرانی که کمتر با این سری آشنایی دارند هم فرصت بسیار خوبی باشد که سر از این دنیای مخوف ژاپنی در بیاورند.

بررسی بازی Yakuza Zero

  • سازنده: Sega
  • ناشر: Sega
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن ۴، پی سی

بازی Yakuza Zero بیست سال قبل از اولین نسخه این سری روایت می‌شود و برای افرادی که با کاراکترهای دنیای یاکوزا آشنایی دارند، پیشینه دو شخصیت کاملا مهم این سری را تعریف می‌کند: گورو ماجیما (که برای اولین بار در قسمت پنجم بازی قابل بازی بود) و قهرمان اصلی این سری یعنی کازوما. هر دوی این شخصیت‌ها در طول این سری تبدیل به افراد مطرحی می‌شوند: کازوما به مقام اژدهای دوجیما می‌رسد و گورو مشهور به سگ دیوانه شیمانو. داستان بازی Yakuza Zero هم دقیقا همین روایت را دنبال می‌کند؛ اینکه چه شد این دو جوانک به این مقام‌ها رسیدند.

بررسی بازی Yakuza Zero

  • ژاپن با وجود فرهنگ غنی که دارد یکی از مخوف ترین سازمان‌های تبهکارانه زیرزمینی را هم در زیر پوست شهرهای خود گنجانده و این گروه شبه مافیایی، یاکوزا نام دارد. یاکوزا بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفته و اعمال تبهکارانه‌شان زمین تا آسمان با مافیای ایتالیا فرق دارد و رسم و رسومات خاص خودشان را دارند.
  • بررسی بازی Yakuza Zero
  • یاکوزا چندین زیرگروه دارد و این گروهک‌ها گاهی با یکدیگر به نزاع می‌پردازند، مافیای چین یعنی Traids (که به بی‌رحم‌ترین و وحشی‌ترین گروه تبهکاری زیرزمینی دنیا شهرت دارد) هم از دشمنان شماره یک یاکوزا به شمار می‌رود و در این سری بازی هم حضور دارد.

بررسی بازی Yakuza Zero

بازی Yakuza Zero همانند یک رمان قوی ظاهر می‌شود و داستانی که برای ارائه دارد از تمامی قصه‌های این سری قوی تر و البته طولانی تر است. همین داستان غنی مانند یک صدف دورتادور گوهر درون بازی را گرفته و نوع روایتی که برای آن در نظر گرفته شده هرچند برخی مواقع کند به نظر می‌رسد، ولی گیمرها را همراه با خود می‌کشاند. در این بین اما حکایت‌ها و داستانک‌های فرعی هم در بازی وجود دارد که یک تغییر زاویه ۱۸۰ درجه‌ای در آنها دیده می‌شود. هرچه داستان اصلی بازی Yakuza Zero یک داستان جدی و تلخ و پر از خون و خونریزی است، داستانک‌های فرعی این افسانه کاملا فکاهی و طنز طراحی شده‌اند و نبوغ ژاپنی در بالانس این ناهماهنگی حیرت انگیز است.

بررسی بازی Yakuza Zero

ماموریت‌های اصلی بازی دنباله رو داستان سیاه بازی Yakuza Zero هستند و می‌توانید فقط به انجام آنها اکتفا کنید و چیزی بیش از ۳۰ ساعت سرگرم شوید اما بیش از دو برابر این ساعات را می‌توانید با انجام ماموریت‌های فرعی پر کنید (این پولی که بابت بازی‌های یاکوزا می‌پردازید انصافا حلال است! بیش از ۶۰ ساعت گیم‌پلی در یک بازی!) ماموریت‌های فرعی عجیب و غریب هستند و گفتن دو سه مورد از آنها می‌تواند حساب کار را دستتان بیاورد: باید به زوجی کمک کنید تا علی رغم مخالفت‌های خانواده‌هایشان باهمدیگر زندگی کنند و یا با استخدام مرغی به عنوان منیجر کازینویتان، می‌توانید کازینوگردانی کنید و مشتریان و کارمندان خود را راضی نگه دارید. (چند کلمه عقب‌تر که خواندید مرغ، درست خواندید.) و یا اینکه در فیلم کارگردانی شهیر بازی کنید و در آن زامبی‌ها را لت و پار کنید.

بررسی بازی Yakuza Zero

در کنار این ماموریت‌ها فرعی، انبوه مینی‌گیم‌ها هم در بازی وجود دارد: بیس بال، دارت، گپ زدن با بانوان محترم برای زدن مخ آنها! و از همه مهم‌تر سر زدن به باشگاه بازی‌های ویدئویی سگا و تجربه عناوین کلاسیک این ناشر به صورت یک یا دو نفره.

بررسی بازی Yakuza Zero

تمامی این اتفاقات (اعم از داستان اصلی و داستانک‌ها و مینی‌گیم‌ها) در محیط شهری پویا به نام Kamurocho اتفاق می‌افتد که محلی دائمی برای روایت حکایت بازی‌های یاکوزا بوده و هست. تفاوت این شهر در بازی Yakuza Zero با سایر نسخه‌ها در ظاهر و باطن آن است چرا که در حقیقت بازی به سال ۱۹۸۸ سفر کرده و باید شاهد شهری کلاسیک‌تر با سطح پوشش و فرهنگی قدیمی باشیم. این نکته به زیبایی هرچه تمام‌تر در تک تک عناصر بازی رعایت شده و از آنجایی که نقشه بازی در مقایسه با عناوین دیگر سبک Sandbox چندان بزرگ نیست، سازندگان به ریزه‌کاری‌ها توجه خاصی نشان داده‌اند. شهر در بازی Yakuza Zero بسیار پویاست و تنها ایرادی که می‌توان به آن گرفت شبیه بودن بیش از حد NPCها (کاراکترهای انبوه داخل شهر) به یکدیگر است که کمی منظره شهر پویای بازی را تکراری می‌کند. (این مشکل تکرار در بازی تبدیل به ضعف اصلی آن شده و در ادامه بیشتر به آن اشاره می‌شود.)

بررسی بازی Yakuza Zero

  • محبوبیت سری یاکوزا در سال‌های اخیر به شدت بالا رفته و از آنجایی که عناوین اولیه این سری چندان که باید در ابعاد بین‌المللی دیده نشدند، سگا با ظهور نسل هشتم کنسول‌ها تصمیم به بازسازی کامل عناوین کلاسیک فرنچایز خود کرد. این بازسازی‌ها پسوند Kiwami را یدک می‌کشند و بعد از عرضه Kiwami 1 که در اصل بازسازی تمام و کمال نسخه یک بازی (مربوط به کنسول پلی استیشن ۲) بود اخیرا نسخه Yakuza Kiwami 2 نیز در مارکت جهانی عرضه شده و با استقبال شدید منتقدین روبرو شده است.
  • بررسی بازی Yakuza Zero
  • بازسازی قسمت دوم بسیار بهتر صورت گرفته و حتی گورو که در همین نسخه زیرو هم حضور دارد دوباره به شخصیتی قابل بازی بدل شده و داستانی جدید در دل بازی قدیمی روایت می‌شود. در آینده‌ای نه چندان دور به طور حتم نقد این بازی زیبا را نیز در دیجیاتو خواهید خواند.

بررسی بازی Yakuza Zero

گیم پلی سری بازی های یاکوزا در بسیاری از موارد با عناوینی چون GTA و Watchdogs اشتباه گرفته می‌شود. باید در همینجا تاکید کنم که تمامی نسخه‌های این سری از جمله بازی Yakuza Zero یک عنوان اکشن-ماجرایی حساب می‌شود و سیستم مبارزاتش نیز عاری از هرگونه اسلحه گرم است و همه چیز با مشت و لگد انجام می‌شود و از همین رو میتوان سیستم مبارزات در بازی را بسیار شبیه به ژانر Beatem Up دانست.

بررسی بازی Yakuza Zero

مبارزات در بازی هیجان انگیزتر از نسخه‌های قبلی هستند (اگر آخرین نسخه یاکوزا یعنی یاکوزا ۶ را بازی کرده باشید، متوجه می‌شوید که نسخه ششم در مبارزات تا چه حد از بازی زیرو وام گرفته است) و حالتی سریع‌تر دارند. ضربات نهایی که در طول بازی به کرات روی حریفان خود پیاده می‌کنید نیز انیمیشن‌های جالبی دارند و به مبارزات رنگ و بوی خاصی بخشیده‌اند. شما تقریبا در صحنه نبرد از تمامی آیتم‌ها و در و دیوار اطرافتان می‌توانید علیه یاغی‌های دیگر استفاده کنید.

بررسی بازی Yakuza Zero

بازی را با دو کاراکتر می‌توانید پیش ببرید و هر یک از این کاراکترها (کازوما و گورو) استایل مبارزه‌ای خاص خود (و همچنین داستان خود) را دارند و یک Tree Skill‌برای هر یک در نظر گرفته شده که با خرید قابلیت‌های مختلف آن می‌توانید فنون جدیدی را به لیست حرکات رزمی خود اضافه کنید. مبارزه با گورو سریع‌تر و وحشی‌تر و مبارزه با شخصیت کازوما نیاز به کمی تاکتیک و سنجش محیط نبرد دارد و هر یک از آنها به تنهایی برای خود یک جنگجوی تمام عیار است. اما متاسفانه باید گفت که سیستم مبارزات بعد از مدتی به شدت تکراری می‌شود و تقریبا بعد از چند ساعت بازی کردن، دیگر آن آدرنالین و هیجان اولیه در گیمر جاری نمی‌شود؛ این مشکل از نقص‌های همیشگی این سری به شمار می‌آید و معلوم نیست سگا کی می‌خواهد فکری به حال آن کند و سیستم مبارزات خود را همانند آثاری چون بتمن، جذاب‌تر سازد.

بررسی بازی Yakuza Zero

  • نسخه‌ای که برای PC بعد از وقفه‌ای یکی دو ساله عرضه شده، از بهبود نکات گرافیکی بهره می‌برد و تنظیمات گرافیکی بسیار گسترده‌ای برای بازی در نظر گرفته شده است.
  • بررسی بازی Yakuza Zero
  • بازی با نرخ ثابت ۶۰ فریم بر ثانیه و با کیفیت ۴k نیز قابل اجراست و از این حیث توانسته تا حد زیادی نقصان گرافیکی بازی در نسخه کنسولی (که یکی از ایرادات و گلایه گیمرها بود چرا که بازی تا حد زیادی گرافیکی متعلق به نسل هفتم کنسول‌ها داشت) را جبران کند.
  • بررسی بازی Yakuza Zero
  • در کنار این پیشرفت گرافیکی سگا در همان شروع اولیه بازی با جمله‌ای تاکید می‌کند که بهتر است گیمر بازی را با گیم‌پد اجرا کند: یک یاکوزای واقعی از گیم پد استفاده می‌کند!  این جمله بدان معناست که کنترل بازی (به خصوص در بخش مبارزات) با کیبرد و ماوس واقعا طاقت فرسا بوده و بهتر است حتی اگر فقط به کیبرد عادت دارید، این یک بار بی‌خیال آن شوید.

بررسی بازی Yakuza Zero

به جز نسخه اول بازی، هیچ یک از عناوین یاکوزا تاکنون با صداگذاری انگلیسی همراه نبوده‌اند و همیشه صدای ژاپنی با زیرنویس انگلیسی برای شخصیت‌ها در نظر گرفته شده است. این مساله اما نباید ناراحتتان کند چرا که دوبلوران ژاپنی به معنای واقعی ترکانده‌اند و آنچنان برای کار خود زحمت کشیده‌اند که می‌توانید از لحن و نوع ادای کلمات آنها، به تمام حالات درونی شخصیت پی ببرید. این مهارت صداگذاری تنها به بخش دوبلوری محدود نیست و صداگذاری در بازی به طور کلی بسیار قوی است؛ کافیست در حین مبارزات به صدای خرد شدن استخوان طرف مقابل یا در حین گشت و گذار داخل کوچه پس‌کوچه‌های شهر به صدای پویا و زنده مردم و محیط شهر گوش دهید تا به این قدرت پی ببرید.

بررسی بازی Yakuza Zero

در بازی با عناوین گیم دیگر مشهور در ژآپن همچون Dragon uest نیز شوخی‌هایی شده که برای علاقه‌مندان و خوره‌های بازی‌های ژاپنی خالی از لطف نیست

جدا از صداگذاری طبق معمول روال این سری شنونده قطعات بی‌نظیری از موسیقی در طول بازی هستیم که همگی مال دهه ۸۰ میلادی هستند و در کنار استایل ساختمان‌ها و محیط و کاراکترها، فضاسازی کلاسیک کار را دوچندان کرده‌اند. در بخش مینی‌گیم‌ها نیز می‌توانید به کارایوکی بپردازید و مدتها سر خود را با خوانندگی و ساخت موزیک ویدئو سرگرم کنید.

بررسی بازی Yakuza Zero

این غول تشن‌ها در جای جای شهر حضور دارند و مبارزه با آنها باران پول را برای شما می‌آفریند، هرچقدر که بتوانید آنها را بزنید، بیشتر پول می‌گیرید!

بازی Yakuza Zero گوهر نابی است که حالا برای رایانه‌های شخصی (پی سی) هم عرضه شده و این انتخاب جسورانه سگا می‌تواند دایره مخاطبان و عاشقان دنیای تاریک و تودرتوی داستان بازی را بیشتر از پیش کند، این بهترین وقت است تا شما هم اگر با این سری آشنایی ندارید، سری به داستان اژدهای دوجیما (یکی از گروهک‌های اصلی یاکوزا در بازی) بزنید و ببینید که قدرت درام و داستان سرایی چقدر می‌تواند در یک بازی جادویی باشد.


  • داستان قوی
  • صداگذاری بی نظیر
  • موسیقی زیبا
  • کنترل نرم و روان (در صورت استفاده از گیم پد)
  • گرافیک بهبود یافته
  • مینی گیم‌های جذاب
  • تکراری شدن سیستم مبارزات بعد از چند ساعت
  • بالانس نبودن سختی بازی در برخی مراحل

The post بررسی بازی Yakuza Zero ؛ اژدهای خیزگرفته و سگ غران appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Donkey Kong Country: Tropical Freeze ؛ دشوارِ دوست‌داشتنی

حتما بارها شنیده‌اید (یا شاید هم گفته‌اید) که نینتندو برای بچه‌هاست و بازی‌هایش هم به درد بچه‌های ۱۰-۱۲ ساله می‌خورد. گرچه دنیا این گفته را قبول ندارد و نینتندو شمار زیادی از بازی‌های تکرارنشدنی تاریخ را ساخته اما بگذارید این بار بنشینم و از یک بازی برایتان بگویم که اتفاقا ظاهرش مشابه همان بازی‌های کودکانه است که عاشقان سینه چاک گرافیک‌های سه بعدی ادعایش را دارند اما در باطن یک بازی شیطانی و اعصاب خردکن به حساب می‌آید و مهارتتان به عنوان گیمر را به چالش می‌کشد. بله در مورد بازی Donkey Kong Country: Tropical Freeze و نسخه سوییچ آن صحبت می‌کنم که زمانی برای نینتندو وی یو ساخته شده بود و حالا برای سوییچ عرضه شده است.

  • سازنده: Retro Studios
  • ناشر: نینتندو
  • پلتفرم ها: نینتندو سوییچ، وی یو
  • پلتفرم بررسی: نینتندو سوییچ

بازی Donkey Kong Country: Tropical Freeze در اصل ۴ سال پیش برای کنسول بازی نینتندو وی یو (Wii U) ساخته و عرضه شد. در همان دوران امتیازات بسیار بالایی کسب کرد و به عنوان یکی از بهترین بازی‌های کنسول نگون‌بخت Wii U نیز از آن یاد می‌شود. همین عنوان حالا با اندک تغییرات قابل قبولی برای نینتندو سوییچ عرضه شده و به اندازه همان نسخه ابتدایی سال ۲۰۱۴ عالی، دشوار و اعصاب خردکن است و اگر آن را روی نینتندو وی یو بازی کرده‌اید، احتمالا هیچ دلیلی وجود ندارد که ۶۰ دلار دیگر بابت این بازی روی سوییچ بپردازید.

زمستان در راه است

بازی Donkey Kong

تولد نمی‌دانم چندسالگی دانکی کونگ است و همه اهالی خانواده دور هم جمع شده‌اند تا در خانه او، این اتفاق را جشن بگیرند. ناگهان نسیم سوزناکی از پنجره به درون کلبه جنگلی نفوذ می‌کند و متوجه می‌شوند که اوضاع عجیب خطرناک است. دانکی کونگ و رفقایش از کلبه بیرون می‌آیند و با نگاه به ساحل متوجه می‌شوند که ارتش Snowmad به رهبری لرد فردریک آمده تا جزیره‌های گرمسیری محل سکونتشان را از آن‌ها بگیرد.

دریا به صفحات عظیم یخ تبدیل می‌شود و همه جا را برف و سرما فرا می‌گیرد. با اولین موج سهمگین سرما و توفانی که ناشی از حضور یک ارتش یخی است، دانکی کونگ و دوستانش از جا کنده و به جزیره‌ای دوردست به نام Mangrove پرتاب می‌شوند تا بازی در این نقطه آغاز شود. حالا در مقابل دانکی کونگ و دوستانش ۶ جزیره متفاوت و منحصر به فرد وجود دارد که آن‌ها باید برای بازگشت به خانه پا به آن‌ها بگذارند و از رازهای ریز و درشتی که در گوشه‌ گوشه‌شان پنهان شده پرده بردارند.

همانطور که گفتم مراحل مختلف و متنوع بازی مجموعا در ۶ جزیره جریان دارد و طول گیم‌پلی تقریبا بین ۸ الی ۱۲ ساعت خواهد بود. این همه تفاوت به خاطر انتخابی است که ابتدای بازی می‌کنید. اینکه دانکی کونگ را در حالت اورجینال بازی کنید یا در حالت فانکی مود؟ وقتی حالت اورجینال را انتخاب کنید یعنی مسئولیت همه تصمیم‌های خود را به عهده گرفته‌اید و حتی کوچک‌ترین خطایی ممکن است کار شما را تمام کند ولی اگر فانکی مود را بردارید نباید چندان نگران پرش‌های به موقع و هدف‌گیر‌های صحیح برای پریدن‌هایتان باشید. به بیان دیگر، اورجینال مود حالت سخت (Hard) و فانکی مود حالت آسان (Easy) بازی به حساب می‌آید.

در مود اورجینال بازی دانکی کونگ دو قلب برای شما در نظر گرفته شده که با هر ضربه یکی از آن‌ها را از دست می‌دهید. بنابراین فقط مجاز به دو خطا هستید. البته در طول بازی می‌توانید یکی از سه همراه اصلی یعنی دیکسی، دیدی و کرنکی کونگ را هم همراه خودتان داشته باشید که آن‌ها هم هر کدام دو قلب اضافه دارند. اما وقتی به سراغ حالت فانکی مود بروید از همان ابتدا سه قلب خواهید داشت و زمانی که دوستانتان به شما بپیوندند این تعداد به ۶ قلب  می‌رسد. تازه وقتی با فانکی کونگ وارد کارزار شوید، از همان ابتدا ۵ قلب به شما داده می‌شود، بعضی از قسمت‌ها مثل سطوح خاردار برخلاف زمانی که دارید با دانکی کونگ بازی می‌کنید به شما ضربه وارد نمی‌کنند، می‌توانید دابل جامپ کنید و در مجموع بازی به شما ساده می‌گیرد.

حالت فانکی کونگ یکی از قابلیت‌های نسخه نینتندو سوییچ است و در ورژن ابتدایی خبری از آن نبود. اضافه شدن آن لطفی در حق بازیکنان حرفه‌ای که به دنبال چالش‌های جدی هستند نیست اما یک حالت ساده و جذاب برای مخاطبان کم سن و سالی است که شاید درجه سختی قبلی برایشان آزاردهنده بوده. تصمیم هوشمندانه‌ای است چون هم نینتندو با نیاز گیمرها در هر سن و سالی آشناست و هم دانکی کونگ یک بازی معرکه است که نباید کسی آن را از دست بدهد.

یک چالش استوایی

اما از همه این حرف‌ها که بگذریم می‌رسیم به چیزی که در Donkey Kong Country: Tropical Freeze بیشتر از هر چیز دیگری دلبری می‌کند. دانکی کونگ تروپیکال فریز گیم‌پلی جذاب، سحرانگیز و البته سختی دارد که تجربه‌اش حتی برای یک لحظه هم خسته کننده نمی‌شود و تا آخرین ثانیه شما را پای کنسول نگه می‌دارد.

بازی طراحی مراحل نفس‌گیر، رنگارنگ، متنوع و از همه مهمتر جذابی دارد که با یک سختی دلنشین عجین شده. به مانند عناوینی چون سلست یا سری سولز باید آنقدر بمیرید و دوباره به چک پوینت‌هایی که فاصله‌شان هم اغلب از محل مردنتان کم نیست برگردید تا بالاخره دستتان بیاید چطور می‌شود از میان پلتفرم‌های پر پیچ و خم بازی عبور کرد.

ساده بگویم دانکی کونگ واقعا بازی سختی است. حتی در حالت فانکی کونگ هم که بازی در آن کمی به شما راحت می‌گیرد باز با کلی چالش‌ خاص رو به رو خواهید شد که شاید در برخی مواقع اعصاب خورد کن هم باشند. اما زمانی که بالاخره یاد بگیرید چطور باید دانکی کونگ را از بین تمام آشوبی که محیط برایتان می‌سازد نجات دهید، آن وقت لذتی را تجربه‌ خواهید کرد که شاید دیگر طعم شیرینش را در هیچ بازی دیگری مزه نکنید.

در کل از هر نظر Donkey Kong Country: Tropical Freeze پلتفرمر تمام عیاری است که تجربه‌اش برای هیچ کس خسته کننده و ملال آور نمی‌شود. اصلا ایرادی به گیم‌پلی بازی نمی‌توان گرفت مگر آنکه خیلی سخت گیرانه به بازی نگاه کنیم و از تکراری شدن مینی گیم‌ها و یکسان بودن کلید ضربه زدن و غلتیدن ایراد بگیریم.

چراکه در برخی مواقع یکی بودن فانکشن‌ کلید‌های بازی، حسابی به ضررتان تمام می‌شود و نمی‌گذارد که میان پلتفرم‌های مختلف به درستی جابه جا شوید. این موضوع ایراد بزرگی هم نیست و هر چه در بازی جلو بروید برایتان کم رنگ‌ و کم‌ رنگ‌تر می‌شود.

تازه به لطف باس فایت‌های خوبی هم که برای بازی طراحی شده اصلا دیگر جای هیچ بحث و جدلی بر سر مشکلات خرد بازی باقی نمی‌ماند. در آخرین مرحله هر جزیره به یک باس‌ فایت خوب و جذاب می‌رسید که از قضا آن‌ها هم طراحی حرفه‌ای و کار درستی دارند. هیچ باس‌فایتی تکراری نیست و مبارزه با هر کدامشان استراتژی خاصی می‌طلبد که اگر در عمل نتوانید از آن‌ها جواب بگیرید نتیجه چیزی جز مرگ‌های پی‌در‌پی نخواهد بود.

متاسفانه در دوارنی به سر می‌بریم که در مدیوم بازی‌های ویدیویی کمتر به طراحی یک باس‌فایت خوب اهمیت داده می‌شود. اما خوشبختانه چند سال پیش نینتندو با دانکی کونگ نشان داد که هنوز مبارزه با باس‌های سخت، تازه آن هم در یک بازی پلتفرمر دو بعدی می‌تواند جذابیت زیادی داشته باشد. پس باید به خاطر این موضوع از نینتندو متشکر بود.

دلربایی گوریل پشمالوی دوست داشتنی

جدای از گیم‌پلی، Donkey Kong Country: Tropical Freeze از نظر بصری و شنیداری هم تجربه بی‌نظیریست. Donkey Kong Country: Tropical Freeze واقعا بازی زیباییست و امکان ندارد از تماشای محیط‌هایش خسته شوید.

به هر محیطی از بازی پا بگذارید یک چیز جدید و منحصر به فرد خواهید دید که مثال آن در هیچ یک از مراحل قبلی تکرار نشده. این موضوع نشان دهنده‌ وسواسی است که نینتندو روی بازی‌هایش دارد. اصلا محال است در میان بازی‌های نینتندو اثری پیدا شود که حتی در آن کمی بی‌حوصلگی طراحان مشهود باشد.

Donkey Kong Country: Tropical Freeze نیز از این قضیه مستثنی نیست و بازی از نظر بصری جایی برای انتقاد نمی‌گذارد. بازی فستیوال رنگارنگی است که هر چیزی در آن پیدا می‌شود؛ از جنگل‌های سبز استوایی و کوهستان پر از برف بگیرید تا اعماق تاریک اقیانوس‌ها و مناطق سوزان آتشفشانی. همه‌شان هم به زیباترین شکل ممکن طراحی شده‌اند و پر از جزئیاتی هستند که شاید مثال آن‌ها در هیچ بازی پلتفرمر دیگری دیده نشود.

جالب‌تر اینکه دیوید وایز هم با قطعات خوبی که برای بازی ساخته واقعا غوغا کرده. هر مرحله موسیقی خاص خودش را دارد و امکان ندارد دو مرحله از بازی پیدا کنید که موزیکشان یکسان باشد. موزیک‌ها همگی ریتم شلوغ و دلنشینی که شنیدنشان شیرینی تجربه بازی را دو چندان می‌کند.

دیوید وایز با موسیقی‌هایش به تمام مراحل بازی، خصوصا آن‌هایی که مشخصا به باس‌ها اختصاص داده شده، شخصیت خاصی بخشیده؛ طوری که اگر موسیقی‌ها را از بازی جدا کنیم نیمی از هویت هنری Donkey Kong Country: Tropical Freeze از بین خواهد رفت.

تجربه‌ای که نباید از دست بدهید

به عنوان کلام پایانی می‌خواهم بگویم که واقعا نوشتن در مورد Donkey Kong Country: Tropical Freeze کار سختی نبود. این روزها کمتر پیش می‌آید بازی خوبی به دستم برسد که نشود از آن ایراد خاصی گرفت. انصافا مشکلات Donkey Kong Country: Tropical Freeze آنقدر کم است که می‌توان به راحتی از آن‌ها چشم‌پوشی کرد. به جای ایراد، بازی هر لحظه یک سورپرایز تازه‌ پیش رویتان می‌گذارد و آنقدر شما غرق در خودش می‌کند که حساب زمان را هم از دست می‌دهید.

اگر نینتندو سوییچ دارید یا دستتان به یک نینتندو وی‌یو تر و تمیز می‌رسد، به هیچ وجه تجربه Donkey Kong Country: Tropical Freeze را از دست ندهید. بعد از گذشت این چند سال هنوز هم بازی خوبی است و به هیچ وجه گذر زمان رویش تاثیر منفی نگذاشته. پس اگر به دنبال یک پلتفرمر عالی یا یک بازی مفرح و جذاب می‌گردید بهترین پیشنهادی که می‌توانم برای شما داشته باشم همین Donkey Kong Country: Tropical Freeze است.


  • یک تجربه بصری فوق‌العاده
  • موسیقی‌های فوق‌العاده‌تر
  • گیم‌پلی سریع، درگیر کننده و صد البته سخت
  • طراحی مراحل متنوع
  • باس‌فایت‌های خوب
  • ارزش تکرار بالا
  • تکراری شدن مینی گیم‌ها
  • استفاده از یک کلید برای دو عملکرد کاملا متفاوت

The post بررسی بازی Donkey Kong Country: Tropical Freeze ؛ دشوارِ دوست‌داشتنی appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی PES 2019؛ پیروزی در رقابت نابرابر

بعد از آن که کونامی اعلام کرد که لایسنس لیگ قهرمانان اروپا در نسخه جدید از سری PES حضور نخواهد داشت،‌ بسیاری از هواداران قدیمی این فرنچایز ناامید شدند. با گذشت زمان و انتشار دمو PES 2019 و در نهایت نسخه نهایی بازی، متوجه نکات متعدد مثبت زیادی در این بازی شدیم که باعث می‌شوند نبود لایسنس چنین مسابقاتی، آن‌چنان به چشم نیایند؛ نکاتی که در ادامه بررسی PES 2019 به آن‌ها خواهیم پرداخت.

PES 2019 اگر چه حتی پیش از انتشار خود به دلایل مشکل عدم حضور تعداد زیادی از تیم‌های مطرح، بازی بیرون زمین را باخته بود،‌ درون زمین، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. حرف‌هایی که در ادامه این مطلب به کافی بودن یا نبودنشان برای موفق حساب کردن این بازی پاسخ خواهیم داد.

انقلاب درون

طی سال‌های اخیر، سری PES همیشه به ارایه فوتبالی آرکید و متفاوت با آن چیزی که در زمین مسابقه جریان دارد شناخته می‌شود. اما از همان زمان انتشار دمو PES 2019 و کاهش پیدا کردن سرعت بازی نسبت به گذشته، مشخص شد که سازندگان این عنوان قصد دارند با دید متفاوتی PES 2019 را توسعه بدهند.

  • سازنده: PES Productions
  • ناشر: کونامی
  • پلتفرم‌ها: پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان، پی سی (استیم)
  • سبک: ورزشی
  • پلتفرم بررسی: پلی استیشن ۴

این کاهش پیدا کردن سرعت، باعث به وجود آمدن تغییرات زیادی در ساختار بازی شده است. یکی از مهم‌ترین این تغییرات که در بررسی PES 2019 بیشتر از بقیه المان‌ها به‌ آن خواهیم پرداخت به تغییر سیستم دفاع در بازی برمی‌گردد.

بررسی PES 2019

سیستم تعویض سریع هم به بازی اضافه شده که البته به اندازه فیفا کارآمد نیست.

با کاهش پیدا کردن سرعت، حال شما کنترل بیشتری روی بازیکنان و توپ دارید و به همین جهت می‌توانید استراتژی‌های متنوع‌تری را برای دفاع و دفع توپ پیاده کنید. حال مدافعان می‌توانند از هر جهتی به بازیکن هجومی حریف نزدیک شده و برای دریافت یا دور کردن توپ تلاش کنند. با توجه به تکنیک سه بعدی جدیدی که در PES 2019 از آن استفاده شده،‌ برخورد بازیکنان با یکدیگر، فیزیک آن ها و زمین مسابقه طبیعی‌تر شده و به موضوع کنترل و دفاع کمک بیشتری خواهد کرد. تمام تنه‌هایی که به بازیکن حریف می‌زنید به خوبی قابل احساس هستند و گردش توپ و تکل کردن نیز منطقی‌تر از گذشته شده است.

قابلیت نمایش بازیکن بعدی‌ای که با فشردن کلید تعویض بازیکن به‌‌ آن دسترسی پیدا خواهید کرد هم روی نحوه دفاع کردن شما تاثیر زیادی خواهد گذشت و از این به بعد می‌توانید برای مهار یک یا چند بازیکن، برنامه ریزی بهتری داشته باشید. البته این قابلیت صد در صد بدون اشکال در نیامده و در ساعت‌های اول بازی، به خصوص زمانی که توپ در دست شماست، استفاده از آن کمی بدقلق است.

دفاع خوبی که ارزش تروفی گرفتن هم داشت!

این قابلیت مخصوصا در حالت چندنفره بازی که به طور جداگانه در ادامه بررسی PES 2019 به آن خواهیم پرداخت، باعث شده تا تعداد گل‌هایی که طی یک بازی در PES 2019 به ثمر می‌رسند نسبت به نسخه PES و حتی فیفا کاهش پیدا کند که این کاهش در منطقی‌تر شدن و افزایش جذابیت این بازی موثر بوده است.

اگرچه نشان دادن و مشخص شدن بازیکن بعدی‌ای که کنترلش را بر عهده خواهید گرفت در زمانی که توپ در اختیار شماست، آن‌چنان خوب از آب در نیامده، اما استراتژی‌های حمله در PES 2019 نیز نسبت به گذشته بهبود یافته‌اند.

تکنولوژی جدیدی که برای پردازش انیمشن‌های بازیکنان در نظر گرفته شده،‌ این امکان را برای سازندگان فراهم کرده تا برای تعداد زیادی از ستارگان شناخته شده دنیای فوتبال، یک هویت خاصی را در نحوه فوتبال بازی کردنشان تعریف کنند تا عملکردشان در PES 2019 بیشتر از همیشه به واقعیت نزدیک باشد. برای مثال،‌ نحوه شوت زدن کوین دی بروین مخصوص به خودش است و «ریز نقش بودن» لیونل مسی را طی یک مسابقه سرعتی به خوبی حس خواهید کرد.

البته با وجود همه این تغییرات، این عنوان همچنان نسخه دیگری از فرنچایز PES 2019 و آرکید بودن و سادگی دوست‌داشتنی همیشگی خودش را حفظ کرده است. هنوز زدن ضربات آزاد آسان هستند و می‌توانید گل‌های زیبایی را با این روش به ثمر برسانید. دربیل کردن هم به تمرین زیادی نیاز ندارد و در همان ساعات ابتدایی به چند دربیل کارآمد مسلط خواهید شد.

بررسی PES 2019

این ضربه بر خلاف بیشتر کاشته‌هایی که در فیفا ۱۸ زدم گل شد.

از سمت دیگر، شوت‌ زدن هنوز ساده است و اگر کمی دقت داشته باشید، بیشترشان در چارچوب خواهند بود. در ضمن، حتی هوش مصنوعی دروازه‌بان‌ها نیز نسبت به گذشته بهبود پیدا کرده و عملکرد گلرها به هیچ عنوان مانند قسمت قبلی آزار دهنده نیست.

البته در این میان، هوش مصنوعی داوران هنوز شما را آزار خواهد داد. هنوز هم ممکن است بدون دلیل پنالتی‌هایی برای حریف و حتی شما گرفته شود. تعداد کارت‌های زرد و قرمز طی مسابقات بیشتر از حد عادی است؛ موضوعی که در مسابقات حساس به سوهان روح شما تبدیل خواهد شد.

در مجموعه تغییرات اعمال شده در هسته گیم‌پلی PES 2019 باعث شده تا این عنوان مانند دیگر قسمت‌های این فرنچایز یک بازی صرفا آرکید برای بازی کردن گاه و بی‌گاه نباشد و تلاش برای یادگیری مفاهیمی همچون دفاع، حمله و کنترل توپ قطعا در کیفیت و بیشتر لذت بردن شما از این عنوان موثر خواهند بود و این قضیه، مهم‌ترین نکته در بررسی PES 2019 محسوب می‌شود.

خوب و بدی که از گذشته مانده

همان‌طور که پیش از این هم در بررسی PES 2019 به آن اشاره کردیم، مهم‌ترین تحول این بازی نسبت به نسخه‌های پیشین از این سری و فیفا مربوط به تغییرات درون زمین می‌شود. در بخش حالت‌های مختلف قابل بازی، کلیت PES 2019 نسبت به گذشته تقریبا ثابت مانده و تنها بخش آنلاین بازی کمی نسبت به قبل متفاوت شده است.

در حالت آفلاین،‌ هنوز هم جذاب‌ترین گزینه، بخش مسترلیگ بازی است. مطابق انتظار می‌توانید میان ترکیب اصلی مستر لیگ یا تیم‌هایی که در بازی وجود دارند، یکی را انتخاب کرده و مدیریت باشگاهی که دوستش دارید را در اختیار بگیرید.

مانند نسخه‌های قبلی، با توجه به باشگاهی که در آن حضور دارید، اهداف مختلفی به صورت سالانه برای شما در دسترس هستند که باید به آن‌ها دست پیدا کنید. در ضمن، می‌توانید با توجه به میزان تاثیر بازیکنان مختلف در تیم‌تان، نقش‌های مختلفی را برای آن‌ها انتخاب کنید که این قضیه روی افزایش روحیه، نحوه بازی تیم و بهبود قدرت سایر بازیکنان موثر خواهد بود.

حالت‌های جانبی مانند خواسته‌های مدیر باشگاه، مراسم تشریفات ورود بازیکنان به تیم،‌ جوایز بهترین‌های سال در مستر لیگ حضور دارند و از آن‌جایی که لیگ قهرمانان اروپا هم در PES 2019 حضور ندارد، این رقابت همانند روشی که پیش از این در سری فیفا دنبال می‌شدند، در PES جدید حضور خواهد داشت.

Become A Legend هم که پای ثابت نسخه‌های مختلف PES در سال‌ها اخیر تبدیل شده، این امکان را به شما می‌دهد تا رویا‌های خود را در نقش یک بازیکن فوتبال، از باشگاه‌های مبتدی تا حضور در رقابت‌های بزرگ دنبال کنید.

بخش دیگری هم از قسمت های پیش در PES 2019 حضور دارد این امکان را به شما می‌دهد تا عنصر شانس را کمی در بازی خود دخیل کرده و تیمی را بر حسب میانگینی از یک یا  چند لیگ و تیم برای رقابت با هوش مصنوعی داشته باشید.

حالت myClub هم نسبت به گذشت پیشرفت‌هایی داشته و مشخص است که کونامی امسال قصد دارد تا مانور ویژه‌ای روی این قسمت از بازی بدهد. دقیقا مانند بخش Ultimate Team سری فیفا می‌توانید تیمی را با بازیکنان نسبتا ضعیف تحویل گرفته و با حضور در مسابقات مختفی که طی دوره‌های زمانی مشخصی توسط سازندگان برگزار می‌شود،‌ رتبه خود را بالاتر آورده و بازیکن‌های بهتری جذب کنید.

با گذشت زمان می‌توانید مربی‌های بهتری را به خدمت بگیرد که دست شما برای پیاده‌سازی تاکتیک‌های بهتر نسبت به گذشته باز خواهد کرد. همچنین مدیربرنامه نیز بخش به‌سزایی در جذب بازیکن‌های بهتر و ساخت تیمی استانداردتر برای شما خواهند داشت.

تمام این مکانیک‌ها حداقل در ساعات ابتدایی جذاب هستند و myClub به خوبی شما را سرگرم خواهد کرد. البته بررسی PES 2019 جای مناسبی برای تصمیم‌گیری در مورد موفق بودن یا نبودن این قسمت نیست و باید در ماه‌های آتی منتظر بمانیم و ببینیم که سازندگان این عنوان تا چه حدی به قولی که پیش از این داده بودند وفادار خواهند ماند.

جدا از تمام مواردی که به‌ آن‌ها پرداختیم، منوهای PES 2019 دقیقا همان چیزی هستند که سال گذشته هم بودند. حتی با وجود آن که تعدادی دیالوگ به گفتگو گزارشگران بازی اضافه شده اما آن‌ها هنوز هم همان حرف‌های همیشگی را پشت سرهم تکرار می‌کنند.

چینش ترکیب در PES 2019 هنوز همانند قبل است.

عجیب است که سازندگان با وجود پیشرفت‌هایی که در بخش‌های درون زمین داشته‌‌اند، ده سالی می‌شود که روی نکاتی همچون طراحی رابط کاربری جذاب، برادکست تازه و استفاده از گزارشگران بهتر بی توجه‌اند.

چهره زیبای فوتبال

بعد از بررسی PES 2019 در بخش‌های مختلف گیم‌پلی،‌ نباید از گرافیک فوق العاده بازی غافل شویم. طراحی چهره بازیکنان در PES 2019 بدون شک از هر بازی. ورزشی دیگری بهتر صورت گرفته است. اکثر بازیکنان، حتی آن‌هایی که تیم‌شان با لوگو و لباس رسمی در این بازی حضور ندارند، با جزییات بالا و مثال زدنی طراحی شده‌اند.

فضا‌سازی استادیوم‌هایی مانند آنفیلد و نیوکمپ که کونامی امتیاز‌ استفاده آن‌ها خریداری کرده، بسیار عالی و طبیعی انجام شده و پیشنهاد می‌کنم هنگام انجام مسابقه در این ورزشگاه‌ها، صدای نمایشگر را زیاد کنید تا از جو مثال زدنی بازی لذت ببرید.

همان‌طور که در بررسی PES 2019 گفتیم، جو ورزشگاه‌هایی مانند آنفیلد فوق العاده طراحی شده است.

انیمیشن نمایش طرفداران هم نسبت به گذشته بهتر شده و این موضوع را هنگامی که بازیکن پشت توپ برای زدن ضربه‌ آزاد است به خوبی هر تمام‌تر حس خواهید کرد.

قبل از این هم گفتیم که از سیستم پردازش انیمیشن جدیدی در PES 2019 استفاده شده و این سیستم باعث شده تا مسابقات بازی جذاب‌تر از گذشته باشند. البته زمانی که انیمیشن حرکت بازیکنان و شادی‌های پس از گل‌ آن‌ها را مشاهده می‌کنیم،‌ متوجه بعضی از مشکلات کوچک می‌شویم که امیدوارم در به‌روزرسانی‌های بعدی بازی به طور کامل رفع شوند.

بررسی PES 2019 و مرثیه‌ای برای انحصار طلبی

PES 2019 بدون شک یک بازی خیلی خوب است که چه مانند من طرفدار دو آتشه ورزش فوتبال باشید و چه نباشید،‌ برای مدتی طولانی سرگرمتان خواهد کرد. تجربه درون زمین مسابقه بازی نسبت به گذشته بهبود زیادی پیدا کرده و از حالت خام و کاملا آرکید گذشته خارج شده است،‌ گرافیک بازی نیز همانند روندی که کونامی در نسل هشتم آغاز کرده، هر ساله نسبت به قبل بهتر می‌شود و این روند در PES 2019 نیز ادامه پیدا کرده است.

از سمت دیگر، حالت‌های بازی همیشگی این فرنچایز، این‌بار هم در PES 2019 با کمی بهبود حضور دارند و اگر پیش از این از بخش‌هایی مانند مستر لیگ و myClub لذت می‌برید، امسال هم ناامید نخواهید شد. البته کمبود بخش‌های تازه در PES 2019 به خصوص نسبت به بخش‌های فانتزی جدیدی که در فیفا ۱۹ حضور خواهند داشت، شاید به مذاق عده‌ای خوش نیاید.

بررسی PES 2019

به جزییات باورنکردنی چهره لوکاکو دقت کنید

PES 2019 حتی شاید از الان برنده رقابت بهترین بازی فوتبال سال باشد اما قطعا کمپین‌های گسترده تبلیغاتی فیفا جدید و قرارداد‌های انحصاری الکترونیک‌ آرتز با مطرح‌ترین لیگ‌های دنیا از جمله لیگ جزیره و لالیگا باعث خواهد شد تا فیفا جدید، بازهم در بازار بدرخشد.

در نهایت،‌ باید در مورد این موضوع خیال پردازی کرد که اگر این قرارداد‌ها انحصاری نبودند و هر دو سری توانایی استفاده از تیم‌ها و ورزشگاه‌های شناخته شده را داشتند،‌ آن زمان چه کسی پیروز این رقابت سالانه می‌شد و آیا اصلا پیروزی مطلقی مانند وضعیت امروز وجود داشت؟


  • پیشرفت چشم‌گیر سیستم دفاع و حمله نسبت به گذشته
  • آرکید اما دوست داشتنی
  • گرافیک فوق العاده و طراحی عالی بازیکنان
  • شبیه سازی عالی جو ورزشگاه
  • افکت‌های دلنشین برف و باران
  • گزارشگری تکراری
  • عدم حضور تعداد زیادی از تیم‌ها و لیگ‌های معتبر با اسامی واقعی
  • اضافه نشدن حالت جدیدی به بازی
  • لودینگ‌های نسبتا طولانی

The post بررسی بازی PES 2019؛ پیروزی در رقابت نابرابر appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Mario Tennis Aces؛ مخلوط ناهمگن نینتندویی

در طول سال هایی که مشغول به بازی کردن عناوین منتشر شده از سوی نینتندو بوده ام، به یک نتیجه کلی رسیدم: نینتندو تنها با نینتندو باید مقایسه شود. دلیل این گزاره این است که در صنعت بازی های ویدیویی، نینتندو یک ایالت خود مختار برای من تلقی می شود که فرهنگ و محصولات خود را به تمامی افراد موجود در این قلمرو تحمیل کرده.

صد البته که این تحمیل از سر اجبار و تهدید پدید نیامده است، بلکه کیفیت و ارتباط عاطفی پنهانی که در لایه های هر محصول آن ها موج می زند، باعث این امر شده است. احترام به مخاطب و عشق به کاری که انجام می دهند، از کلید های اصلی موفقیت نینتندو به شمار می رود.

  • سازنده: Camelot Software Planning
  • ناشر: Nintendo
  • پلتفرم‌ها: نینتندو سوییچ
  • سبک: ورزشی/آرکید
  • پلتفرم بررسی: نینتندو سوییچ

پس نمی توان محصولات غربی پر زرق و برق و یا حتی بازی های ژاپنی رنگ و لعاب دار را با محصولات خاص نینتندو در یک رده قرار داد. هر کدام از این ها در دسته بندی متفاوتی قرار می گیرند که باید در مقام مقایسه به طور مختصی با هر کدام برخورد کرد.

حالا هم با یکی دیگر از بازی های شاد و فانتزی نینتندو طرف هستیم که در برخورد با آن باید همین دیدگاه «نینتندو وارانه» را اتخاذ کرد. چرا که در این دنیا همه چیز عجیب است و هر چیزی امکان دارد.

تلفیق ورزش و حتی تنیس به طور به خصوص با دنیای ماریو سابقه دور و درازی دارد و این اولین بار نیست که شاهد حضور لوله کش ایتالیایی در قامت یک تنیسور حرفه ای هستیم، اما این اولین بار است که می بینیم این ورزش تا به این حد با المان های فانتزی مخلوط شده است.

در ادامه با ما همراه باشید تا به بررسی آخرین ماجراجویی مرد سیبیلوی نام آشنا بپردازیم.

از تنیس تا اِیس

زمانی که در تنیس، کسی که نوبت سرویس زدن اوست توپ را مستقیم در زمین حریف فرود بیاورد به اصطلاح «ایس» کرده است.

ایس کردن به هیچ وجه کار ساده ای نیست و برای به ثمر نشاندن چنین توپی، تمام المان های درست سرویس زدن از فرم قرارگیری بدن تا حرکت دست ها، زمان بندی ضربه و هدف ضربه باید در کنار هم قرار بگیرند. زمانی که یک بازی در عنوان اصلی خود از این اصطلاح به صورت جمع (Aces) استفاده می کند، می توان نشانگر این باشد که در محصول پیش روی ما همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است.

اما در اولین برخورد با بازی متوجه این خواهید شد که هیچ چیز از نظر تنیس و قوانینش سر جای خود قرار ندارد. تنها شباهت عناصر گیم پلی به یک بازی تنیس، زمین، بستر قرار گیری و بازیکنان است. حتی شمارش امتیاز ها به صورت پیش فرض با بازی اصلی تفاوت دارد که در صورتی که بخواهید می توانید آن را به صورت دستی به حالت مشابه واقعیت تغییرش بدهید.

به همین دلیل سیل زیادی از مخاطبان بازی در اولین برخورد با آن دیدگاه های منفی ای نسبت به آن داشتند و نمره های معمولی این عنوان نیز از همین جا سرچشمه می گیرد. پس برای عنوانی که نام تنیس را در عنوان خود یدک می کشد، نبودن المان های اصلی این ورزش می تواند نکته ای منفی تلقی شود؛ البته برای کسی که به دنبال یک بازی ورزشی با محوریت تنیس باشد، نه برای کسی که با دنیای فانتزی نینتندو آشنایی داشته باشد.

همه ما می دانیم وجود نام ماریو در هر بازی به این معنی است که عناصر فانتزی و «ماریویی» آن اثر به هر چیزی می چربد. این بازی هم از این قائده مستثنی نیست و تک تک لحظات بازی کردن به این فکر می کنید که همه چیز چقدر شاد و به سبک و سیاق نینتندو است.

اول از همه که قانون سرویس از الگوریتم خاصی پیروی نمی کند و کاملا شانسی به نظر می رسد یعنی حتی در صورت گرفتن امتیاز، ممکن است سرویس زننده حریف باشد.

و اما این شروع ماجرا است؛ پس از زدن ضربه، حریف در جواب می تواند به چهار نوع توپ شما را بازگرداند. این چهار نوع شامل ضربه کوتاه و بلند و مقطع و چرخشی است. هر کدام از آن ها در موقعیت مربوط به خودشان به کار می آیند و استفاده درست از ترکیب آن ها موجب هموار شدن راه پیروزی برای شما می شود.

البته همین یک استراتژی به هیچ وجه کافی نیست، اما ضروری است. در کنار این ضربات، یک نوار قدرت وجود دارد که با دفع توپ و ضربه به آن پر می شود. این نوار نقش حیاتی در بازی ایفا می کند، استفاده آن در دو جا صورت می گیرد: ضربات قدرتی و صحنات آهسته برای رسیدن به توپ که استفاده از هر کدام آن ها کلید اصلی در پیروزی شما است.

البته در این جا یک نکته وجود دارد، ضربات قدرتی که در زاویه دید اول شخص زده می شوند در صورت مهار شدن غلط از سوی مدافع، باعث شکسته شدن راکت او می شود و بازی در همان نقطه به پایان می رسد!

برای بازی آرکیدی که تمام قوانینش برای لذت بردن طراحی شده است، چنین طراحی ای بسیار سخت گیرانه به نظر می رسد. هر چند قابلیت خاموش کردن این قانون وجود دارد اما در حالت چند نفره آنلاین قوانین پیش فرض بازی جریان دارد.

در تمام طول مسابقه، شما مشغول بررسی و استفاده از مکانیزم هایی هستید که در تنیس واقعی اتفاق نخواهد افتاد و این می تواند برای کسی که به دنبال یک بازی شبیه سازی تنیس است، بسیار نا امید کننده باشد. اما برای کسی که به دنبال لذت بردن از حال و هوای یک بازی دور همی و فانتزی است، ماریو تنیس بهترین انتخاب موجود در بازار است.

هنوز هم خوشحال و شاد و خندانیم

این نکته که نینتندو پس از این همه سال هنوز هم می تواند چنین معجونی را با ساده ترین راه حل ها در بستر یک ورزش جدی ارائه کند، نشان از جادوی این چشم بادامی های بی نظیر دارد.

فکر نمی کنم اگر از هر کدام از اعضای بزرگتر خانواده دعوت به یک بازی ویدویی تنیس بکنید جواب مثبتی بگیرید اما مطمئنا هر کدام از آن ها گیم پلی ماریو تنیس را ببینند، احتمالش بسیار بالایی وجود دارد که خودشان از شما درخواست اضافه شدن به بازی را بکنند.

رسالت بازی هم چیزی جز این نیست. بازی برای لذت بردن و کل کل های دور همی طراحی شده است و به همین مهم هم می رسد. البته می توان گفت ماریو تنیس در برابر بازی ای همانند ماریو کارت بسیار عقب تر است. دلیل این عقب بودن هم به طراحی سطحی تر نسبت به همتای نینتندویی خود بر می گردد. ماریو کارت تا همین الان نیز قابلیت بازی شدن و لذت بخش بودن را دارد ولی ماریو تنیس پس از یک یا دو هفته رنگ و بوی تکرار به خود می گیرد.

البته وجود حالت های متنوع بازی به دلیل جلوگیری از این اتفاق است ولی باز هم جذابیت کلی آن تا یک ماه دوام خواهد داشت مگر این که دیوانه وار عاشق این عنوان شوید که آن بحث دیگری است. از جمله این بخش ها می توان به خط داستانی بازی اشاره کرد که در ادامه بیشتر از آن خواهیم گفت.

توپ، جنگل و اهرام ثلاثه

بخش داستانی بازی متشکل از چندین بخش است که هر کدام شامل تمرین هایی است که شما را برای بازی اصلی آماده می کند. محیط های جنگلی و صحرایی و مصری از جمله بخش هایی هستند که در آن ها در نقش ماریو ماموریت های معین شده از ماریو تنیس را با استفاده از راکت خود به سرانجام می رسانید.

با تمام کردن هر بخش مقداری امتیاز تجربه کسب می کنید که بازی به طور خودکار خرج پیشرفت راکت و ماریو می کند. این بخش با تمام پتانسیل هایش باز هم حرف خاصی برای گفتن ندارد و صرفا وحود دارد تا بخشی از قیمت ۶۰ دلاری بازی را توجیه کند. مخصوصا که در بعضی مراحل واقعا ماموریت ها سخت می شوند و برای گذر کردن از آن ها باید چندین بار تلاش کنید. این نوع طراحی مراحل با ذات بازی در تضاد ولی به هر حال نبودنش بسیار بهتر از بودنش است.

برگی از تاریخ

سگا در سال ۱۹۹۹ بازی تنیس آرکیدی به نام Virtua Tennis طراحی کرد که آخرین نسخه اش هم سال ۲۰۱۲ به بازار آمد. بازی نقدهای خوب و بد زیادی دریافت کرد و در نهایت مجموعه اش هم به فراموشی سپرده شد.  سگا در سال ۲۰۰۳ بازی دیگری به نام Super Real Tennis طراحی کرد، عنوانی که در ایران بیشتر به نام «تنیس سونی اریکسون» مشهور شد.

بازی عنوانی تحت جاوا بود که در گوشی های k700 سونی اریکسون ایرانیان دست به دست می چرخید و کسانی که نه تنیس می دیدند و نه با قوانینش آشنا بودند، هر روز وقتشان را صرف بازی می کردند. بازی تغییراتی انقلابی در تنیس به وجود نیاورد. شبیه ساز بود، گرافیک سه بعدی خوب و روانی داشت و مکانیک هایی به واقع عالی.

تصویری از بازی Virtua Tennis موبایل

گیمر باید با دکمه های ۲، ۴، ۶ و ۸ تنیس باز را جا به جا می کرد، بازیکن به صورت اتوماتیک ضربه ها را می زد و بازی با حالتی روان (خیلی فراتر از چیزی که از یک بازی تنیس جاوا انتظار می رفت)، جلو می رفت. مکانیک جالبی هم در بازی بود که اتفاقاً در ماریو تنیس هم شاهدش هستیم: در بازی، دکمه های ۱ و ۳ هم قابل بازی بودند، اما برای شیرجه زدن به سمت توپ.

مکانیکی مهم و تاثیرگذار که خود Virtual Tennis هم آن را نداشت ولی در این بازی جاوا رعایت شده بود. در نهایت با فراگیر شدن سیستم عامل های اندروید و آی او اس، جاوا و در نتیجه بازی هایش هم به فراموشی سپرده شدند. بازی هایی مثل همین Super Real Tennis که تاثیرات مثبتی روی بازی های تنیس داشتند. تاثیراتی که از چشم نینتندو و بازی فانتزی تنیسش هم پنهان نماندند.

دایناسور، گوریل و برادران ایتالیایی

به رسم همیشه، بازی های مجموعه ای نینتندو که عنوانش نام ماریو را یدک می کشد، باقی کاراکتر های بازی های دیگر این شرکت را نیز شامل می شود. از دانکی کونگ بی اعصاب تا بوزر و پسر فسقلی اش همه و همه در کنار هم کاراکتر هایی را تشکیل می دهند که هم در بخش داستانی و هم برای انتخاب در بخش رقابتی حضور دارند.

جیب خالی، عناوین عالی

در این وانفسای سیر صعودی دلار و قیمت های عجیب و غریب آن که بر روی همه چی تاثیر گذاشته است، بازار بازی ایران از همیشه آشفته تر است. حالا اولویت بندی خرج کردن برای بازی های مورد نظرمان از همیشه بیشتر اهمیت دارد. به خصوص بازی های سویچ که با قیمتی نزدیک به نیم میلیون تومان عرضه می شوند.

در رابطه با ماریو تنیس ایسز باید گفت که اگر کسی را دارید که به اصطلاح پایه بازی کردن باشد، آن را تهیه کنید چرا که می تواند دو تا سه هفته تجربه بسیار فرح بخشی برای شما فراهم کند ولی اگر سویچ و بازی هایش اولویت دوم شما است، بازی های کنسول های نسل هشتمی دیگرتان انتخاب منطقی تر برای شما محسوب می شود.

در کل اگر طرفدار پر و پا قرص ماریو و ماجراجویی هایش، حال در هر زمینه ای که می خواهد باشد، هستید به سراغ این عنوان بروید. ماریو تنیس از آن دست بازی هایی است که هیچ وقت برای تجربه کردن آن دیر نیست و اگر آن را همین حالا تجربه نکنید، اثر خاصی را از دست نداده اید.

اگر هم که طرفدار سر سخت تنیس هستید به دنبال یک بازی جدی تنیس هستید این عنوان به هیچ وجه به شما پیشنهاد نخواهد شد؛ چرا که رسالت و هدف این بازی چیزی دیگری است.


  • بخش های متنوع
  • حضور کاراکترهای متنوع و متعدد دنیای نینتندو
  • اتمسفر لذت بخش و سرگرم کننده
  • بخش آنلاین
  • وجود مد داستانی
  • پایبند نبودن به قوانین تنیس
  • پتانسیل بالا برای تکراری شدن
  • قیمت بالای بازی با توجه به وضع فعلی بازار ایران

The post بررسی بازی Mario Tennis Aces؛ مخلوط ناهمگن نینتندویی appeared first on دیجیاتو.

بررسی ویدیویی دیجیاتو؛ بازی Mario Tennis Aces

پس از مدت‎ها شاهد نشر بازی‎ای از دنیای ماریو هستیم که سازنده‎اش خود نینتندو نبوده است و صرفا انتشار این اثر بر عهده آن ها قرار داشته. اما خروجی کار نشانگر این واقعیت است که نینتندو صرفا ناظر مراحل ساخت نبوده و ذائقه نینتندویی در ساخت بازی کاملا مشهود است.

دور بودن بازی از ذات ورزشی همانند تنیس و نزدیکی آن به فضای فانتزی نیز از همین جا سرچشمه می‎گیرد. ولی همچین فرمولی چقدر می‎تواند در بازار صنعت بازی‎های ویدیویی گیرا باشد؟

ماریو تنیس ایسز از آن دست بازی‎هایی است که برای قشر خاصی ساخته شده. برای همان طرفداران سر سخت دنیای نینتندو و کاراکتر‎های بامزه‎اش. ولی اگر شما به دنبال اسم تنیس و جنبه ورزشی آن می‎خواهید به سراغ این اثر بروید بهتر است دست نگه دارید و پس از تماشای نقد ویدیویی ما، یک بازنگری در انتخاب خود داشته باشید.

پس با ما و بررسی ویدیویی آخرین محصول نینتندو همراه باشید.

The post بررسی ویدیویی دیجیاتو؛ بازی Mario Tennis Aces appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Death Gambit ؛ مرگ کسب و کار من است

در بررسی بازی Death Gambit به اثر جدید استودیو تازه تاسیس White Rabbit می‌پردازیم که یک بازی اکشن-نقش آفرینی Hardcore دو بعدی است و به شدت از سری محبوب دارک سولز الهام گرفته است.

موفقیت سری بازی‌های دارک سولز Dark Souls باعث شده که بسیاری از شرکت های بازیسازی به فکر ساخت بازی‌هایی مشابه بیفتند و موج تازه‌ای از عناوین به اصطلاح HardCore Games به جریان بیفتد. طرفداران و گیمرهای علاقه‌مند به چالش و بازی‌های سرسخت هم استقبال نسبتا خوبی از این دست عناوین به جا می‌آورند. از آنسو رشد و توسعه بازی‌های ۲D Side Scrolling (عناوین اکشن دو بعدی) و مدرن شدن این بازی‌ها و رنگ و بوی جدیدشان را داریم که در بین گیمرها هوادرانی پیدا کرده است. حاصل این دو موضوع باعث شده که استودیویی به نام White Rabbit که سابقه چندانی هم در بازیسازی ندارد، دست به ریسکی خطرناک بزند و بازی Death Gambit را ارایه کند؛ یک بازی اکشن-نقش آفرینی دو بعدی که به شدت خاطرات Dark Souls را تداعی می‌کند.

بررسی بازی Death Gambit

  • سازنده: White Rabbit
  • ناشر: Adult Swim Games
  • پلتفرم ها: پی‌سی، پلی استیشن ۴
  • پلتفرم بررسی: پی‌ سی

بررسی بازی Death Gambit

سوران در بحبوحه یک جنگ می‌میرد، او یک شوالیه جنگجو و قهار بود که حالا پا به دنیای پس از مرگ گذاشته و بی‌آنکه دقیقا بداند اوضاع از چه قرار است دیدگانش را در برابر دنیای مردگان می‌بیند. وحشتی که او را فرا می‌گیرد لایزال است ولیکن این قهرمان دست از تلاش برنمی‌دارد و سعی دارد تا از این جهان خود را رها کند. در همان بدو ورودش به دنیای مردگان، با ارباب مرگ روبرو می‌شود و با او همکلام می‌شود. ارباب مرگ تصمیم گرفته از دلیر بودن سوران استفاده کند و از همین رو یک قرارداد با او به انعقاد در می‌آورد. بر طبق این قرارداد، سوران باید یک سری موجودات فانی Immortals که در جهان هستند را نابود کند و بعد از نابود کردنشان، مرگ هم از خیر جان او می‌گذرد.

بررسی بازی Death Gambit

سوران در این راه پرخطر تنها نیست و شوالیه‌ها و جنگجوهای دیگری از نژادهای مختلف همراه او هستند، افرادی چون وی، کسترال، لیونل و… که هر یک قابلیت‌ها و قدرت‌های خود را دارند و همانند او قراردادی با ارباب مرگ بسته‌اند تا جان خودشان را نجات دهند. از آنجایی که مرگ کنار دست سوران است، امکان دوباره مردن او وجود ندارد اما این به آن معنا نیست که شکست پشت شکست در نبردهای سهمگین پیش روی سوران به دنبال او نیایند؛ شکست‌هایی که می‌توانند در نهایت روح او را در کام مرگ ابدی سازند…

بررسی بازی Death Gambit

بازی با آنکه سعی می‌کند با ایجاد فلش بک‌هایی به داستان خود هویت ببخشد اما تمام این تلاش‌ها در پایان بندی بازی نقش بر آب می‌شود

داستان بازی خیلی خوب شروع می‌شود و تا میانه راه هم کشش خود را برای گیمر به همراه دارد اما در اواسط بازی دچار ورطه تکرار می‌شود و بزرگترین مشکلش پایان بندی‌ آن است که برای فرار از اسپویل قادر به بازگو کردن آن نیستم اما همین بس که بدانید داستان تاحد زیادی بدون پاسخ به یک سری سوالات اساسی تمام می‌شود و این موضوع دل گیمر را بعد از جوسازی غنی و قوی بازیسازان در ساعات اولیه بازی، بدجوری می‌شکند.

بررسی بازی Death Gambit

همانطور که در اول مطلب هم گفته شد، در حین تجربه بازی Death Gambit قطعا متوجه شباهت‌ها و ادای دین‌های متعدد به سری بازی دارک سولز خواهید شد. این درست که بازی مذکور از گرافیکی به سبک پیکسل آرت بهره می‌برد و گیم پلی آن بسیار متفاوت با سری دارک سولز است، اما نشانه‌ها و عناصر مشترک در هر دو بازی کم نیستند و مهم‌ترین مولفه این اشتراک در سخت بودن بازی و البته دنیای گوتیک آن است.

بررسی بازی Death Gambit

بازی Death Gambit سخت است و وقتی می‌گویم سخت، باور کنید منظورم در همان حدیست که دلتان می‌خواهد دسته را به دیوار اتاق کوبانیده و سر همه داد بکشید. زندگی هر گیمری با بازی Death Gambit تا حدی به کابوس تبدیل می‌شود ولی این کابوس به دلایلی که در ادامه عرض خواهد شد، یک جور مازوخیسم درونی گیمر را فعال می‌سازد و او از شدت رنج پیشروی در بازی لذت می‌برد. اتمسفر بازی بخاطر طراحی گرافیکی آن و از آن مهم‌تر موسیقی بسیار زیبای بازی، اثری دوچندان از حد معمول دارد و کاملا یک دنیای اساطیری را پیش روی گیمر قرار می‌دهد؛ دنیایی که گشت و گذار در آن صبر و حوصله و البته تاکتیک می‌خواهد.

بررسی بازی Death Gambit

  • نکته جالب اینجاست که شما در هر زمان از بازی (بعد از صحبت‌های اولیه خود با مرگ) می‌توانید قراردادتان را با شخص مرگ لغو کنید و وقتی تصمیم به این کار می‌گیرید، با هشدار او مواجه می‌شوید. اما اگر بازهم به هشدار او بی‌اعتنا باشید، در نهایت قرارداد لغو خواهد شد و بعد از این لغو هربار که به کام مرگ فرو بروید (به خاطر سختی بازی احتمالا ۵ دقیقه بعدش خواهد بود!) دیگر خبری از زنده شدن دوباره نیست و شمایید و یک غلط کردم بخدا.

سازندگان بازی آمده‌اند و گیم‌پلی سخت دارک سولز را دقیقا در یک محیط دو بعدی پیاده سازی کرده‌اند و این امر با اینکه یک اشتباه جبران نشدنی است، اما به سخت تر شدن و چالشی تر شدن بازی کمک بسزایی کرده است. شما در ابتدا بین ۷ کلاس مختلف اعم از جنگجو و جادوگر و… نیروی خود را انتخاب می‌کنید و بسته به انتخابتان، با اسلحه و آیتم‌های گوناگون و مختص کلاس خودتان وارد جهان گوتیک بازی می‌شوید. روند و پیشروی در بازی با یک جنکجوی دارای شمشیر تا با یک مبارز دارای داس و یا چکش کاملا تفاوت دارد و همین مساله باعث می‌شود که در هر انتخاب، با تاکتیک‌های مختلفی بازی را جلو بروید. اما وجه اشتراک تمامی کلاس‌ها همانا دفاع کردن و جاخالی دادن (درست مانند سری دارک سولز) هست که به هیچ وجه نباید این دو حرکت نازنین را فراموش کنید وگرنه دمار از روزگارتان در می‌آید. البته محیط دوبعدی بازی تا حد زیادی دست و بال گیمر را برای این حرکات بسته و همین موضوع می‌تواند داد او را در بیاورد.

بررسی بازی Death Gambit

دشمنان اصلی بازی یا همان باس فایت‌ها اصل بازی Death Gambit را تشکیل می‌دهند و مبارزه با آنها یک دل شیر می‌خواهد. مرگ در بازی و درون این مبارزه‌ها قطعا همراه شماست و تصور نمی‌کنم بتوانید بدون آنکه کشته شوید یک باس را شکست دهید. نکته جالب اینجاست که سیستم مرگ در بازی هم تاحدی به سری دارک سولز وفادار است؛ البته نه به آن شوری شور. منظورم اینست که شما با هر بار مردن تمام آیتم‌های خود را از دست نمی‌دهید ولیکن بخشی از آنها را برای دوباره زنده شدن باید فدا کنید، چقدر بخشنده‌اند سازندگان! دمشان گرم!

بررسی بازی Death Gambit

طراحی مراحل بازی با هوشمندی و زیبایی تمام صورت گرفته و اگر کمی حوصله خرج کنید و در محیط‌های بزرگ این مراحل بچرخید، می‌توانید آیتم‌های بسیار قابل توجهی را پیدا کنید که در خلال مبارزات به کار می‌آیند و نبردها را بسیار آسان می‌سازند. این آیتم‌ها به راحتی پیدا نشده و برای یافتن برخی‌شان احتمالا به راهنماهای اینترنتی احتیاج خواهید داشت. در بین این مراحل مبارزه‌ای بازی، مکان‌هایی که به اصطلاح در صنعت گیم به آن Hub World گفته می‌شود هم به چشم می‌آید که برعکس بسیاری از بازی‌های همرده، این هاب ورد‌ها کارآمد هستند و در آنجا می‌توانید با گفتگو با دیگر اعضای گروه هم از داستان بازی سر در بیاورید (عملا کات سین خاصی در بازی وجود ندارد و روایت داستان از طریق دیالوگ‌هاست) و هم اینکه قدرت‌های خودتان را افزایش دهید و فنون جدیدی یاد بگیرید که بی‌شک برای ادامه بازی لازمتان خواهد شد.

بررسی بازی Death Gambit

باید گفت که گیم پلی بازی Death Gambit به علت محدودیت‌های زیادی که یک محیط ۲D دارد و البته کم‌کاری سازندگان، آنقدر سریع نیست ولی تاکتیک خاصی را می‌طلبد که شاید به مذاق برخی گیمرهای حرفه‌ای تر خوش بیاید. این بازی در مقایسه با عنوانی همچون Dead Cells که حدودا همزمان با یکدیگر ارائه شده‌اند، سرعت کمتری در گیم‌پلی دارد ولی المان‌های نقش‌آفرینی بیشتری را در خود گنجانده است.

بررسی بازی Death Gambit

  • Hub Worldها معمولا در بازی‌های RPG و همچنین پلتفرمر وجود دارند و مکانی هستند که در آن گیمر می‌تواند به گشت و گذار بپردازد بدون آنکه از مرگ یا روبرو شدن با دشمنان هراسی داشته باشد. این مکان‌ها معمولا استراحتگاهی است که در آن NPCها (کاراکترهای غیرقابل بازی که با شما صحبت می‌کنند) و فروشنده‌ها و… وجود دارند. 

گرافیک پیکسل آرتی بازی Death Gambit در نوع خود جالب توجه است ولی مشکل اینجاست که با وجود چنین گرافیکی، باگ‌ها و مشکلات افت فریم در نسخه پی سی و حتی قفل شدن بازی در نسخه کنسولی وجود دارد و شاید این مشکلات در آپدیت‌های بعدی بازی حل شود.در کل حتما می‌دانید که اگر کسی سراغ چنین بازی بیاید و تصمیم بگیرد که یک عنوان ۲D را تجربه کند، انتظار خاصی از گرافیک بازی ندارد و بیشتر دنبال یک گیم پلی جذاب و مفرح است؛ موضوعی که در سطور بالا به طور تمام و کمال آن را واکاوی کردیم.

بررسی بازی Death Gambit

از آنسو نباید از بخش صداگذاری و موسیقی بازی به راحتی گذشت. دوبلوران بازی کار خود را با نهایت دقت انجام داده‌اند و لحن و گویششان طوری روی کاراکترهای کارتونی بازی نشسته که به آنها یک هویت جداگانه و قوی داده است. موسیقی بازی نیز بسیار حماسی بوده و در نبرد با باس‌ها حماسی‌تر هم می‌شود.

بررسی بازی Death Gambit

بازی Death Gambit خیلی دوست دارد که یک دارک سولز دو بعدی باشد و در این راه به طور نصفه نیمه موفق می‌شود ولی نمی‌تواند تمامی المان‌ها و پتانسیل‌های موجود در این سری را در قالب یک بازی دو بعدی پیاده سازی کند. این موضوع هم به علت ماهیت سری دارک سولز برمی‌گردد که در همان فرمت جالب توجه است و هم به برخی سوتی‌ها و اشتباهاتی که سازندگان به آنها دست زده‌اند وگرنه می‌توانستند در انتقال این نوع بازی به سبک و سیاق خودشان، درصد بیشتری موفقیت کسب کنند.


  • صداگذاری و موسیقی بی نظیر
  • طراحی مراحل خارق العاده
  • گیم پلی نسبتا درگیر کننده
  • چالشی بودن بازی
  • گرافیک پیکسل آرت مطلوب
  • داستان بازی رفته رفته ضعیف تر می‌شود
  • گیم پلی بازی نقص‌های زیادی دارد
  • مشکلات باگ و افت فریم
  • کنترل بازی کمی نامانوس است

The post بررسی بازی Death Gambit ؛ مرگ کسب و کار من است appeared first on دیجیاتو.

گزارش مرحله اصلی اینترنشنال دوتا ۲: حذف زودهنگام غول های روسی

طی مسابقات انجام شده در مرحله اصلی اینترنشنال دوتا ۲ شاهد سورپرایزهای کمتری نسبت به مرحله گروهی بودیم. ولی در حال حاضر معادلات قدرت کاملا به هم ریخته و دیدیم که تیم Virtus.pro که یکی از مدعیان اصلی قهرمانی بود از دور مسابقات حذف شد.

براکت بازی ها در مرحله اصلی مسابقات اینترنشنال دوتا ۲ به دو بخش براکت برنده (بالا) و بازنده (پایین) تقسیم می شود. تیم های که در مرحله گروهی از مقام اول و دوم صعود کردند به براکت وینر می روند و در صورت باختن یک بازی مستقیما از مسابقات حذف نمی شوند و به براکت لوزر می روند از طرف دیگر بازی های اول براکت لوزر همه تک گیمی هستند و دیگر بازی های به صورت BO3 (سه گیمی) برگزار می شوند.

روز اول

براکت بالا

Optic vs. Liquid

روز اول مسابقات حذفی با رویارویی تیم های Optic و Liquid آغاز شد. در گیم اول Pajkatt با گرفتن کیل اول توانست تیم خود را در موقعیت خوبی برای مقابله با قهرمانان اینترنشنال قبل قرار داد، اما چند دقیقه بعد خودش با یک اشتباه در چنگال تیم حریف اسیر شد و یک کیل و Bounty Rune لین پایین را به حریف تقدیم کرد.

تیم Liquid هم از این فرصت استفاده کرد و به آهستگی فاصله خود را با حریف بیشتر کرد و پس از ۳۰ دقیقه گیم اول را به سود خود تمام کرد. MinD_ContRoL در هر دو گیم کمک زیادی به پیروزی تیم  Liquid کرد و بازی MATUMBAMAN با gh4 هم در گیم دوم تمام امیدهای Optic را ناامید کرد.

PSG.LGD vs. Virtus.pro

در ادامه تیم های قدرتمند Virtus.pro و PSG.LGD در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. بازی از همان اول یک کشمکش برابر میان دو تیم بود ولی در نهایت تیم PSG.LGD در میانه های بازی و با کشتن روشان توانست از حریف خود پیشی بگیرد. تیم روسی Virtus.pro به لطف بازی استثنایی ۹pasha با هیروی Enigma و آلتیمیت های استثنایی او در چندین تیم فایت پیروز شود و پا به پای PSG.LGD پیش برود. اما ۹pasha هم در اواخر بازی مرتکب یک اشتباه شد و با از دست دادن آلتیمیت خود تنها برگ برنده VP را تلف کرد و به این ترتیب گیم اول به نفع تیم چینی به پایان رسید.

گیم دوم از همان آغاز کاملا در دستان تیمی چینی بود. بازی استثنایی F-God و xNova با هیروهای Tusk و Silencer از همان آغاز کنترل مپ را از تیم روسی گرفت و باعث شد هیروهای کری تیم چینی به خوبی فارم کنند (جمع کردن پول) و سریع تر آیتم های خود را بخرند. در نهایت تیم Virtus.pro بعد از ۳۵ دقیقه و با فقط ۱۳ کیل گیم دوم را واگذار و به براکت پایین سقوط کرد.

براکت پایین

Team Serenity vs. fnatic

بازی اول براکت لوزر میان دو تیم fnatic و Serenity بود. تیم fnatic در دقایق اول بازی توانست چند کیل از حریف بگیرد و خود را در موقعیت خوبی قرار دهد. اما آنها در دقیقه ۲۳ بازی مرتکب یک اشتباه بزرگ شدند و با درگیر شدن با تیم حریف زیر تاور اول لین وسط همه مردند. این به Serenity فرصت داد که فاصله پولی خود با تیم fnatic را تا ۷,۰۰۰ گلد افزایش دهد.

در دقیقه ۲۸ Serenity تصمیم به کشتن روشان گرفت ولی در مسیر گرفتن Aegis شکست سنگینی خورد و این امید تازه ای به fnatic داد. اما بازی بسیار خوب Pyw با هیروی Tiny هیروهای کری تیم حریف را کاملا فلج کرد و در نهایت بعد از ۴۴ دقیقه تیم Serenity پیروز شد و fnatic را از دور مسابقات خارج کرد.

Mineski vs. TNC Predator

نبرد TNC Predator و Mineski از همان مرحله یارکشی نوید یک بازی جالب را می داد چون هیروهای Tiny و Shadow Fiend در اختیار Armel و Moon بود و این دو تا پایان بازی ستاره های تیم خود بودند. تیم TNC تقریبا تا ۱۰ دقیقه آخر بازی کاملا از حریف جلو بود. آنها در ۴ تیم فایت موفق به شکست حریف خود شدند و با در اختیار داشتن Aegis قصد تمام کردن بازی را داشتند.

اما Moon به شکلی معجزه آسا و در لحظه آخر توانست یک رون دابل دمیج (Double Damage، دوبرابر کردن دمیج هیرو) پیدا کند و این باعث شد که تیم TNC در تیم فایت ۴ هیروی خود را از دست بدهد. پس از آن Mineski به سمت تاورهای حریف حمله کرد و تیم TNC مجبور به بای بک و از دست دادن پول شد. Moon باز هم یک رون دابل دمیج پیدا کرد و باز هم با در هم کوبیدن هیروهای TNC تاورهای بیس را نابود کردند.

Winstrike vs. Newbee

رقابت این دو تیم تا ثانیه آخر نبردی برابر و کشمکشی سخت بود. تیم Newbee پس از گذشت ۲۰ دقیقه توانست در یک تیم فایت پیروز از میدان بیرون بیاید ولی آنها در ادامه و در یک فایت برای روشان شکست سختی خوردند. تیم Winstrike بعد از گرفتن Aegis یک حمله همه جانبه به سمت بیس حریف را آغاز کرد اما این اشتباه بزرگی بود و باعث مرگ چهار هیرو از آنها شد. دو تیم بعد از این درگیری کمی دفاعی بازی کردند اما یک درگیری دیگر برای روشان سرنوشت بازی را تعیین کرد و Winstrike توانست تیم چینی Newbee را از دور مسابقات حذف کند.

VGJ Thunder vs. Vici Gaming

بازی آخر روز اول هم از همان آغاز  مملو از درگیری های سخت بود. دو تیم ظرف ۲۰ دقیقه ۳ درگیری تیمی داشتند و روشان هم یک بار مرده بود. در دقیقه ۲۱ تیم VG توانست در یک درگیری تیمی هیروهای VGJT را بکشد و به لین بالا فشار زیادی وارد کند. تیم Vici Gaming در دقیقه ۲۹ موفق شد از یک تیم فایت دیگر هم پیروز بیرون بیاید. یک اشتباه بزرگ توسط دو بازیکن VG باعث شد که تیم VGJ Thunder چهار کیل متوالی بگیرد. اما تیم VG سریعا پاسخ داد و این بار توانست بعد از ۴۵ دقیقه VGJ Thunder را از مسابقات حذف کند.

روز دوم

براکت بالا

OG vs. VGJ Storm

تیم OG در حالی به مصاف VGJS رفت که VGJ Storm در مرحله گروهی بر خلاف OG عملکرد بسیار خوبی داشت و اکثر طرفداران معتقد بودند که VGJ Storm در این بازی به پیروزی خواهد رسید. این امر تا آخرین دقایق گیم اول هم صادق بود. Reso1ution ستاره تیم VGJS با هیروی Weaver فشار زیادی به OG وارد کرد و تیم VGJS را تا نزدیکی بیس حریف پیش برد. اما چند اشتباه از سمت VGJS باعث شد که OG در یک تیم فایت بسیار مهم پیروز شود و پس از آن VGJS نتوانست از بیس خود دفاع کند.

در گیم دوم VGJS از همان اول بازی مرتکب چند اشتباه بزرگ شد و با دو گنک بسیار نامنظم و ضعیف توپ را به زمین تیم OG انداخت. آنها چند بار و به لطف بازی خوب Sneykling با Furion در تیم فایت ها نتیجه خوبی گرفتند اما در مهم ترین تیم فایت بازی در دقیقه ۳۰ ana با هیروی Troll Warlord دو هیروی اصلی VGJS را کشت و فایت را به سود تیم خود تمام کرد. با این فایت تیم OG توانست از نظر پولی فاصله بسیار زیادی از تیم حریف بگیرد و پس از مدت کوتاهی VGJS را وادار به پذیرفتن شکست کند.

Evil Geniuses vs. Team Secret

رقابت میان این دو تیم یکی از هیجان انگیرترین مسابقات اینترنشنال امسال بود. اما تیم EG از همان لحظات اول نبض بازی را در اختیار گرفت و حتی با اینکه Suma1L، ستاره تیم EG چند بار گنک شد باز هم تیم Secret از نظر اقتصادی از حریف خود عقب بود. اشتباه تیم Secret در گیم اول تمرکز بیش از حد روی Phoenix و ابیلیتی Supernova او بود. بازیکنان تیم Secret با متمرکز کردن اتک های خود برای در هم شکستن سوپرنوا یکی پس از دیگری توسط هیروهای دیگر EG می مردند. در نهایت EG پس از ۴۳ دقیقه گیم اول را به سود خود تمام کرد.

مرحله اصلی اینترنشنال

گیم دوم برای هر دو تیم بسیار سخت تر از گیم اول بود. دو تیم ابزار لازم برای متوقف کردن یکدیگر را داشتند و از این ابزار به خوبی استفاده کردند. اولین فایت تعیین کننده بازی در دقیقه ۳۷ رخ داد. همه چیز در این فایت به نفع تیم Secret تمام شد اما Suma1L با عملکردی استثنایی با Gyrocopter و در ثانیه آخر به کمک تیم خود شتافت.

این باعث شد تیم EG جلو بیافتد. تیم Secret در ادامه توانست با کشتن Suma1L به بیس حریف حمله کرده و بازی را برابر کند اما آنها زمان زیادی را در بیس EG سپری کردند و این باعث مرگ تعدادی از هیروهای این تیم شد. پس از این تیم EG با یک بازی حساب شده به آهستگی به سمت بیس حریف حمله کرد و گیم دوم را هم از آن خود کرد.

مرحله اصلی اینترنشنال

براکت پایین

Optic Gaming vs. Team Serenity

مرحله اصلی اینترنشنال

جدال میان این دو تیم برای باقی ماندن در تورنمنت بسیار جذاب بود. تیم Optic در هر دو گیم توانست در همان دقایق اول کیل اول را بگیرد اما تیم Serenity برتری خود را در لین ها حفظ می کرد. بزرگترین مشکل تیم Serenity در درگیری های تیمی و گنک ها بود. آنها در تمام درگیری های تیمی شروع خوبی داشتند ولی در اکثر آنها Optic در نهایت پیروز از میدان بیرون می آمد و این در نهایت به ضرر تیم Serenity و بازی غیر قابل پیش بینی آنها تمام شد.

Mineski vs. Virtus.pro

تیم Mineski تا میانه های گیم اول عملکرد بسیار خوبی داشت و پا به پای غول های روس پیش رفت. همه چیز در بازی برابر بود و Mineski به لطف گنک ها و تله های استثنایی تیم حریف را به دردسر انداخته بود. اما در میانه های بازی RodjEr موفق شد تمام بازیکن های Mineski را گیر بیاندازد و این شدیدا به ضرر Mineski تمام شد. حملات VP به دنبال این فایت با دفاع بسیار خوب Mineski خنثی شد. پس از دو درگیری نزدیک به هم در دقیقه ۴۲ و ۴۹ تیم VPبالاخره از Mineski جلو افتاد و گیم اول را از آن خود کرد.

در گیم دوم VP توانست به خوبی جریان بازی را کنترل کند. Mineski این بار نتوانست به خوبی در برابر VP مقاومت کند. تبادلات کیل در تمام تیم فایت ها به سود VP تمام شد و این در نهایت Mineski را در موقعیت بسیار بدی قرار داد و باعث شد بعد از ۳۵ دقیقه تیم VP گیم دوم را از آن خود کند.

روز سوم

براکت پایین

Winstrike vs. VGJ Storm

بازی اول روز سوم در آغاز به آهستگی شروع شد. دو تیم به شکلی منفعل و واکنشی بازی می کردند. تیم Winstrike چندین بار با هدف گذاری و تصمیم های اشتباه چند کیل به حریف تقدیم کرد. از طرف دیگر، Yawar با پرتاب چند Arrow استثنایی با Mirana تیم VGJS را در موقعیت خوبی قرار داد. در دقیقه ۲۰ تا ۳۰ دو تیم سه بار با هم درگیر می شوند و وضعیت اقتصادی بهتر VGJS باعث می شود که آنها بتوانند در دو فایت به پیروزی برسند. پس از این سه فایت تیم Winstrike در موقعیت بسیار بدی قرار می گیرد و بعد از ۳۳ دقیقه گیم اول را واگذار می کند.

گیم دوم بسیار یک طرفه تر بود. تیم Winstrike موفق می شود پس از دو دقیقه کیل اول را بگیرد اما در ادامه همه چیز به نفع VGJS تمام می شود. اشتباهات Winstrike در درگیری های تیمی آغازین VGJS را در موقعیت بسیار خوبی قرار داد و آنها توانستند پس از ۲۴ دقیقه به سری سوم تاورهای حریف برسند. پس از این Winstrike برای آخرین بار تلاش کرد از بیس خود دفاع کند، ولی در تیم فایت به آسانی شکست خورد و پس از ۲۷ دقیقه گیم دوم را واگذار کرده و از مسابقات حذف شد.

Team Secret vs. Vici Gaming

این اولین مسابقه اینترنشنال امسال بود که به سه گیم کشیده شد. تیم Secret گیم اول را با انتخاب جالب شروع کرد و هیروی Lina را برای آفلین انتخاب کرد. آنها به لطف همین انتخاب توانستند کیل اول را بگیرند ولی در ۱۰ دقیقه اول بازی غیر از این بسیار آهسته پیش رفت. تیم VG موفق شد با بازی عالی eLeVeN با هیروی Batrider در دقیقه ۲۵ در یک تیم فایت بسیار مهم پیروز شود. تیم Secret بعد از آن یک درگیری دیگر را در لین بالا آغاز کرد ولی یک Global Silence عالی باعث شد Secret باز هم شکست بخورد. بعد از این VG به تدریج فاصله خود را بیشتر کرد و بعد از ۱ ساعت گیم اول را با پیروزی به پایان رساند.

در گیم دوم Secret به تیمی کاملا متفاوت تبدیل شده بود و از همان لحظات اول بازی در همه لین ها تیم VG را شکست داد. آنها در فقط ۱۳ دقیقه به سری سوم تاورهای حریف رسیدند و VG هم به نظر نمی رسید پاسخی برای بازی عالی تیم Secret داشته باشد. آنها در چندین درگیری دفاعی توانستند به پیروزی های کوتاه مدتی دست یابند ولی در نهایت فاصله پولی و اعتماد به نفس تیم Secret بسیار بالا بود و این باعث شد بازی پس از ۳۳ دقیقه به پایان برسد.

گیم سوم از همان لحظه اول با یک درگیری سنگین میان دو تیم شروع شد و پس از گذشت یک دقیقه ۱۱ کیل میان دو تیم تبادل شد. چند دقیقه بعد از آن و دقیقا پس از اینکه هیروها به لول ۶ رسیدند یک درگیری بزرگ دیگر میان دو تیم رخ می دهد و در طی این درگیری Secret مفوق می شود سه عدد از هیروهای حریف را بکشد.

در دقیقه ۱۷ بازی YapzOr با هیروی Enigma آلتیمیت و جان خود را فدا می کند تا تیمش بتواند روشان را بکشد و Aegis را در اختیار گیرد. بعد از آن VG در یک درگیری تیمی موفق می شود دو عدد از هیروهای حریف را بکشد ولی در ادامه یک Black Hole استثنایی توسط YapZor و ادغام آن با Supernova توسط Puppey باعث می شود که Secret چهار کیل دیگر بگیرد. بعد از این تیم VG در لاک دفاعی فرو می رود ولی نمی تواند در مقابل بازی تیمی عالی Secret دوام بیاورد و بازی را با نتیجه ۲-۰ واگذار می کند.

Team Liquid vs. PSG.LGD

اولین کیل بازی در دقیقه چهارم و با همکاری Bane نامریی با Leshrac گرفته می شود، ولی بعد از آن درگیری ادامه پیدا می کند و Liquid با کمک Gh دو کیل در لین وسط می گیرد. اما در ادامه ایم PSG.LGD موفق شد کاملا حرکات تیم Liquid را پیش بینی کرده و به خوبی آنها را خنثی کند. تیم Liquid در دقیقه ۲۳ توانست ۳ عدد از هیروهای تیم حریف را بکشد اما در نهایت قدرت ترکیب Io و Gyrocopter بسیار قوی بود. در دقیقه ۳۰ و پس از یک درگیری بسیار سخت تیم PSG.LGD پیروز شد و Liquid که پول کافی برای بای بک نداشت گیم اول را واگذار کرد.

در گیم دوم تیم PSG.LGD در پاسخ به انتخاب هیروی Alchemist هیروی Bloodseeker را انتخاب کرد. Miracle، ستاره لین وسط تیم Liquid در این گیم کاملا مهار شده بود و نتوانست کاری بکند. در مقابل، Ame به راحتی مشغول فارم بود. این باعث شد Ame پس از ۹ دقیقه ۹۰۰۰ گلد داشته باشد و به راحتی تمامی لین ها را تحت فشار قرار دهد و Maybe هم از سمت دیگر چند هیرو از تیم حریف را کشت. بعد از آن Liquid چاره را در حمله به روشان دید ولی تیم PSG.LGD باز هم با کار تیمی فوق العاده نقشه آنان را پیش بینی و امیدهای Liquid را ناامید کرد. بازی بعد از ۳۱ دقیقه به پایان رسید و Liquid به براکت پایین فرستاده شد.

Evil Geniuses vs. OG

گیم اول مسابقه بین این دو تیم افسانه ای در تاریخ دوتا ۲ با درخشش و بازی استثنایی TOPSON با Invoker آغاز شد. او در این بازی کمک زیادی به یارانش کرد و تیم را به تنهایی جلو برد. تیم EG در بازی اول نتوانست در برابر بازی تیمی عالی OG دوام بیاورد و گیم اول پس از ۳۱ دقیقه به پایان رسید.

در گیم دوم تیم EG کمی به خود آمد و توانست به خوبی در برابر OG ایستادگی کند. آنها دو کیل اول بازی را گرفتند ولی تیم OG هم از چرحش های ایجاد شده در مپ استفاده کرد و به لین بالا فشار وارد کرد. بعد از اینکه بازیکنان به لول ۶ رسیدند رشته ای از درگیری های متوالی ایجاد شد که در طی آنها تیم OG موفق شد چندین بار Suma1L را با Gyrocopter محاصره کند و بکشد و این تیم EG را دچار مشکل کرد. تیم OG از برتری به دست آمده نهایت استفاده را کرده و چندین تاور را در هم شکست.

در ادامه تیم EG موفق شد حمله OG به تاورهای سری سوم را به خوبی مهار کند و پس از آن به سمت ساختمان های دفاعی حریف حمله کرد. آنها پس از دقیقه ۳۵ بازی توانستند از نظر پولی از OG جلو بیافتند. فایت تعیین کنده بازی در حالی آغاز شد که EG کاپیتان تیم حریف یعنی n0tail را در موقعیتی خوب گیر انداختند و توانستند او را علی رغم تلاش های Topson بکشند. پس از آن هیرئهای تیم OG یکی پس از دیگری مردند و تیم EG گیم دوم را به سود خود تمام کرد.

گیم سوم تجربه ای ترسناک برای OG بود. Suma1L، ستاره تیم EG از همان دقایق اول شروع به در اختیار گرفتن لین وسط کرد. ولی بازیکنان OG موفق شدند در لین های دیگر بازیکنان EG را شکست دهند. بعد از چند درگیری تیمی طولانی و سخت تیم OG بالاخره توانست گوی سبقت را از تیم EG بدزدد و آنها را محدود به بازی دفاعی کند. تیم EG توانست با پیروزی در یک تیم فایت تقریبا به بازی برگردد اما OG باز هم آنها را کنترل کرد و با پیروزی در گیم سوم به اولین تیم در جمع سه تیم برتر اینترنشنال برسد.

Virtus.pro vs. EG

در ادامه مسابقات یکی از مهم ترین و تماشایی ترین مسابقات تاریخ دوتا ۲ میان آخرین امید آمریکا یعنی Evil Geniuses و تایتان های روسی یعنی Virtus.pro که در مسابقات و تورنمنت های در طول فصل بهترین تیم سال بودند به مصاف هم رفتند. بازی از همان لحظات اول در اوج بود.

Suma1L با یکی از هیروهای تخصص خود یعنی Storm Spirit بازی را از همان دقایق اول با حالتی تهاجمی آغاز کردند و تیم EG با ترکیب بسیار خوبی که در اطراف Suma1L چیده بود به خوبی VP را کنترل کرد. گیم اول به غیر از چند موقعیت جزئی کاملا در دستان EG بود.

در گیم دوم، این بار VP توانست Suma1L و Alchemist در اختیار او را به خوبی مهار کند. اما حالا نوبت به بقیه بازیکنان EG بود که نشان دهند او تنها نیست و همه بازیکنان از مهارت و سطح بازی بسیار بالایی برخوردار هستند. بازی در دقایق اول در دستان VP بود، اما EG با بازی تیمی اسثتنایی به تدریج و با پیروزی های کوچک توانست به بازی برگردد و دوباره نبض بازی را در اختیار بگیرد. VP در نیمه دوم بازی کاملا در لاک دفاعی فرو رفته بود ولی در نهایت حتی بازی بسیار خوب و تلاش زیادی Ramzes با هیروی Ursa هم کافی نبود و VP به این ترتیب از دور مسابقات حذف شد.

به نظر شما در ادامه مسابقات چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا Liquid می تواند افتخار سال گذشته خود را تکرار کند؟ آیا همکاری میان LGD و تیم پاریس سنت ژرمن نتیجه بخش خواهد بود یا شاهد یک سورپرایز بزرگ خواهیم بود؟

The post گزارش مرحله اصلی اینترنشنال دوتا ۲: حذف زودهنگام غول های روسی appeared first on دیجیاتو.