بررسی فیلم Battle Angel Alita؛ فرشته نابودی به پا می‌خیزد

انیمه و هالیوود هیچ گاه رابطه خوبی نداشتند و تا به امروز هر بار سردمداران هالیوودی سعی کردند تا یک انیمه را تبدیل به یک فیلم سینمایی کنند، حاصل کار یک اثر سینمایی خیلی  بد یا در بهترین حالت یک اثر سینمایی بد از آب در آمده است. فیلم‌هایی مثل دراگن بال یا روح در صدف نمونه‌ای از این موارد شکست خورده به حساب می‌آیند و اکران آنها باعث شد که بسیاری از کارشناسان بر این باور باشند که لزوما یک انیمه خوب نمی‌تواند به یک فیلم هالیوودی خوب تبدیل شود. اهل فن اعتقاد دارند که لایه‌های زیرین داستانی یک انیمه در نوع هالیوودی آن نابود شده و اکثر این آثار از جزییات ریز و جذاب انیمه‌ها غافل می‌مانند.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

  • کارگردان: رابرت رودریگوئز
  • نویسنده فیلمنامه: جیمز کامرون
  • استودیو تهیه کننده: فاکس قرن بیستم
  • بازیگران: کریستف والتز، جنیفر کانلی، ماهرشالا علی، رزا سالازار
  • بودجه: ۱۷۰ میلیون دلار

خبر ساخت فیلم Battle Angel Alita به حدود ده سال پیش برمی‌گردد؛ زمانی که جیمز کامرون (کارگردان شهیر هالیوودی و سازنده فیلم‌های بزرگی چون تایتانیک) هنوز صحبتی درباره ساخت فیلم آواتار به میان نیاورده بود. در آن زمان اعلام شد که جیمز کامرون قصد دارد فیلمی لایواکشن بر اساس مانگای محبوب Battle Angel Alita (یا به بیان ژاپنی‌اش Gunmo) بسازد. خبر کوتاه بود و بعدها هم در هاله‌ای از ابهام فرو رفت و کامرون با ساخت آواتار توانست دنیا را به تسخیر خود در بیاورد.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

Battle Angel Alita در حقیقت یک مانگا (کمیک از نوع ژاپنی!) است که در ۹ مجلد و در حد فاصل ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ توسط یوکیتو کوشیرو نوشته و منتشر شد. البته استقبال از این مانگا باعث شد که در سالهای بعد از انتشار نسخه اولیه، دنباله‌ها و داستانک‌هایی فرعی از دل آن ساخته و منتشر شود. امروزه مانگای Battle Angel Alita: Mars Chronicle که از سال ۲۰۱۴ به طبع چاپ رسیده همچنان هم در حال انتشار است.

Battle Angel Alita در سال ۱۹۹۳ تبدیل به دو انیمه کوتاه OVA شد که مدت زمان هر یک از این قسمتها به حدود نیم ساعت می‌رسید. این دو قسمت بر اساس جلدهای اول و دوم مانگا ساخته شده بودند و در زمان خود با استقبال نسبتا خوبی مواجه نشدند اما بنا به دلایلی استودیو سازنده از ساخت انیمه سریالی اثر صرف نظر کرد. یوکیتو (نویسنده و خالق اثر) گفته که هیچ‌گاه اقتباسی انیمه‌ای در نظر نداشته و سرش شلوغ بوده و وقت نداشته که بتواند روی یک انیمه مجزا و مستقل کار کند.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

در هر حال سفر Battle Angel Alita در مدیایی خارج از مانگا همینجا تمام شد تا اینکه به سال‌های اخیر رسیدیم. بعد از اکران موفقیت آمیز فیلم آواتار و تبدیل شدنش به پرفروش‌ترین فیلم تمام اعصار و تاریخ هالیوود تا به امروز؛ جیمز کامرون تصمیم گرفت به پروژه Battle Angel Alita خود بازگردد و آن را فراموش نکند. او پیش‌تر هم سریالی با نام Dark Angel ساخته بود که البته ربطی به Battle Angel Alita نداشت ولی شخصیت اصلی آن هم دختری کم سن و سال بود که بنا به یک سری تغییرات ژنتیکی تبدیل به یک ماشین کشتار شده بود. جیمز کامرون اما به شدت درگیر ساخت قسمت‌های دوم و سوم حماسه بزرگ خود (آواتار) بود و سکان کارگردانی فیلم را به دوست خوبش رابرت رودریگوئز داد و ترجیح داد خود در نقش نویسنده و تهیه کننده ظاهر شود.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

انیمه های کوتاه این اثر با اینکه ادامه نیافتند اما همیشه به عنوان آثاری قوی به آن نگاه می‌شود

Battle Angel Alita در سال ۱۹۹۰ داستانی ناب و جدید داشت و شاید امروزه کمی تا قسمتی این داستان کلیشه‌ای به نظر برسد؛ به خصوص اینکه فیلمی به نام Elysium در سال ۲۰۱۳ با بازی مت دیمون اکران شد که از بسیاری جهات در هسته داستانی خود شبیه به آخرین کار جیمز کامرون و رودریگوئز است. در Battle Angel Alita با شهری ویران شده روبرو هستیم که Iron City نام دارد و در بالای این شهر، روی آسمان، یک شهر بزرگ به نام Zalem قرار دارد. ساکنین Iron City افرادی هستند که بضاعت رفتن به Zalem را ندارند و جزو شهروندان درجه یک به شمار نمی‌آیند. برخی از شهروندان آیرون سیتی هم افرادی طرد شده از Zalem هستند که این افراد با داغ کردن یک نقطه روی پیشانی‌شان قابل تشخیص هستند.

در Iron City زندگی در شرایط حداقلی می‌گذرد و گفته می‌شود که آن بالا، در Zalem، اوضاع زندگی کاملا فرق می‌کند. در این بین دانشمندی به نام ایدو (با بازی کریستف) که از ساکنین گذشته Zalem بوده و بنا به دلایلی نامشخص به این شهر فرستاده شده؛ در حال ساخت روبات‌های انسان‌نما و کمک به این ربات‌ها در این شهر نفرین شده است. او در ابتدای فیلم در میان تلمباری از زباله، یکی از مدل‌های پیشرفته این نوع ربات‌ها را پیدا می‌کند و با راست و ریست کردن آن، زندگی تازه‌ای به آن می‌بخشد.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

ایدو نام ربات را آلیتا می‌گذارد و به او جهان زیرین را نشان می‌دهد. آلیتا ربات پر جنب و جوشی است که عاشق پرتقال و شکلات شده و هیچ چیزی هم از زندگی گذشته خود به خاطر نمی‌آورد. او کم کم دوستانی برای خود پیدا می‌کند تا اینکه بر اساس یک سری اتفاقات، به چند قابلیت ویژه و مهم خود پی می‌برد که او را به گذشته تاریکش نزدیک می‌کند…

Battle Angel Alita توسط جیمز کامرون نوشته شده و این شخص تا توانسته به منبع اقتباسی خود وفادار مانده است به طوری که بسیاری از دیالوگ‌ها و صحنه‌ها بازسازی عینی صحنه‌های رخ داده در داخل مانگا است. راز اصلی موفقیت فیلم هم در همین نکته نهفته است که کامرون برخلاف بسیاری از کارگردانان سعی نکرده تا المان‌های بیخودی به داستان قوی مانگا اضافه کند. طبیعتا بازسازی نه جلد مانگا و جزییات نوشته شده در آن در یک اثر سینمایی دو ساعته کار سختی است و به همین دلیل هم می‌توان گفت که Battle Angel Alita هم فعلا دو فصل اول این مانگا را در نظر گرفته است. این یعنی اینکه اگر انیمه دو قسمتی این اثر را دیده‌اید، تقریبا بیش از نصف داستان فیلم سینمایی را می‌دانید.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

اما چرا می‌گویم نصف؟ چون جیمز کامرون و تیم سازنده سعی کرده‌اند از داستانک‌های فرعی دنیای سایبرپانک مانگا عناصر و المان‌های جذابی را خارج کنند و در فیلم بگنجانند. ورزش‌هایی عجیب و غریب که جوانان Iron City به آن مشغول هستند و یا نبردهای ربات‌ها در میدان مبارزه با یکدیگر که در دو فصل اول انیمه صرفا به آن اشاره می‌شود و روی آن مانور داده نمی‌شود در فیلم به نمایش در می‌آید. جیمز کامرون با هوشمندی داستان و شاکله اصلی قصه فیلم را بر اساس دو فصل ابتدایی مانگا پیش می‌برد و قرض‌هایی هم از گوشه و کنار این جهان پهناور می‌گیرد تا به فیلمنامه خود یک حال اساسی دهد.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

با این وجود باید اعتراف کرد که بازهم فیلم نمی‌تواند لایه‌های زیرین داستان انیمه را درست به رگ‌های خود تزریق کند و از پیش کشیدن بحث‌های فلسفی مانگا حذر می‌کند. Battle Angel Alita می‌توانست به اثری علمی-تخیلی تبدیل شود که به مراتب از فیلم‌هایی چون ماتریکس، بیشتر و بیشتر مفاهیم عمقی داشته باشد و شاید بد نبود که کامرون و واچوفسکی‌ها دنیای پر از پتانسیل Iron City را به تصویر بکشند.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

شهر Zalem (دقت کردید که تلفظ این شهر دقیقا مصداق ظالم در زبان عربی است و هیچ بعید نیست این واژه برای نویسنده الهام بخش نامگذاری شهری ظالم و ستمگر نسبت به دیگر شهروندان بوده باشد؟) سرزمین موعودی است که تقریبا برای هیچ یک از شهروندان دون پایه آیرون سیتی قابل دسترس نیست. عده‌ای در این بین حضور دارند که ادعا می‌کنند می‌توانند با دریافت پول هنگفت، مردم را به Zalem‌ ببرند.

از آنسو داستان تجارت اعضای بدن روبات‌های انسان نما در دل شب‌های تاریک این شهر خوفناک وجود دارد (که این بخش داستانی قطعا وام گرفته از داستان مشهور آیا اندرویدها خواب گوسفند برقی می‌بینند یا همان بلید رانر خودمان است) و از سوی دیگر جایزه بگیرانی در دل شهر وجود دارند که با خلافکاران می‌جنگند و نقش پلیس‌های امروزی را به طور کثیفی ایفا می‌کنند. تمامی این داستانک‌ها به علاوه چندین مورد دیگر در خلال فیلمنامه پیچیده فیلم وجود دارد و کامرون توانسته تاحد زیادی انسجام را حفظ کند اما در برخی موارد هم افسار از دستش خارج شده و داستان تو در توی فیلم گنگ می‌شود.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

درواقع این نکته را باید دانست که اعضای سازنده فیلم قصد دارند تا دنباله‌‌هایی برای فیلم بسازند و طبیعتا هرچه که در آستین داشتند را در این فیلم رو نکرده‌اند اما فیلم به عنوان یک اثر مستقل سینمایی، پرسش‌های بی‌جواب زیادی از خود به جا می‌گذارد که شاید به مذاق برخی تماشاگران خوش نیاید. البته همین اتفاق درباره فیلم قبلی کامرون یعنی آواتار هم تا حدی رخ داد و مردم خیلی هم استقبال کردند! تا لحظه نوشتن این مطلب هم فروش فیلم Battle Angel Alita رقم کمی نبوده هرچند انتظارات را هم برآورده نکرده است.

مانگا و انیمه Battle Angel Alita از یک خشونت ذاتی برخوردار بودند و از نشان دادن خون و خونریزی و البته برهنگی ابایی نداشتند. خالقان نسخه هالیوودی اثر اما کمی تا قسمتی این موضوع را کاهش دادند تا درجه بندی سنی فیلم به R تغییر پیدا نکند. رودریگوئز اما استاد این موضوع است که در قالب یک فیلم PG-13 (رتبه بندی سیزده سال به بالا) صحنه‌هایی خلق کند که چندان با فیلمهای درجه بندی سنی بالا تفاوت نداشته باشد (دسپرادو را به یاد دارید که در آن کابوی‌ها به هم شلیک می‌کردند و هندوانه‌های پشت سرشان با رنگ سرخشان می‌ترکید؟ رودریگوئز همینقدر زبر و زرنگ است!).

بررسی فیلم Battle Angel Alita

خشونت فیلم از نوع فانتزی است و تکه پاره شدن ربات‌ها و جاری شدن روغن درون بدن آنها و پاشیدن آن به در و دیوار و یا آویزان شدن اجزای رباتیک آنها، تقریبا توانسته همان خشونت بی حد و مرز مانگا را تکرار کند. صحنه‌های اکشن فیلم خارق‌العاده از آب در آمده‌اند و ریتم فیلم با اینکه در اواسط تا آخرهای میانه دوم آن کمی از حال می‌افتد، اما تقریبا از اول تا آخر هیجان انگیز است.

مهم‌ترین ویژگی فیلم، جلوه‌های ویژه بی‌نظیر آن است که توسط همان تیم خلاق فیلم آواتار صورت گرفته است. تیم جیمز کامرون در لحظه به لحظه ساخت فیلم حضور داشتند و حالا بعد از تجربه اعجاب انگیزی چون آواتار، بار دیگر اثری سینمایی ساخته‌اند که مثل و مانند آن در هیچ اثری دیده نمی‌شود. Battle Angel Alita از حیث جلوه‌های ویژه و جلوه‌های بصری در بالاترین رتبه‌ای که تصورش را می‌کنید قرار دارد و باید برای تک تک زحماتی که تیم سازنده آن کشیده ایستاده دست زد. خود شخصیت اصلی یعنی آلیتا، با بازی رزا سالازار همراه بوده که البته یک روکش فانتزی روی آن کشیده شده است. طراحی آلیتا با آن چشمان بزرگ که تداعی کننده انیمه است، با استفاده از تکنیک‌های روز سینمای جهان و پیشرفته‌ترین سیستم‌های استاپ موشن، آنقدر طبیعی از آب در آمده که کمتر کسی امکان دارد نسبت به پیاده‌سازی دقیق و درست آن به حیرت نیفتد.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

در کنار طراحی کاراکتر آلیتا، خود دنیای Iron City را داریم که بهترین شهر سایبرپانکی خلق شده در سینمای هالیوود به شمار می‌رود و طراحی دیگر ربات‌ها و میدان مسابقه و… آن با صبر و حوصله تمام صورت گرفته است. فیلم Battle Angel Alita با رعایت همین نکات می‌تواند نقصان جزیی فیلمنامه خود را بپوشاند و خودش را تبدیل به اثری بی‌نهایت دیدنی کند. به جز رزا سالازار که نقش اصلی را برعهده دارد، کریستف والتز هم در نقش ایدو ظاهر شده که هم شکل و شمایل کاراکتر مانگا را حفظ کرده و هم توانسته روحیه همین شخصیت را به خوبی به تصویر بکشد. دیگر بازیگران فیلم از جمله ماهرشالا علی و جنیفر کانلی با اینکه حضور مهمی در فیلم دارند اما در واقع به خاطر نپرداختن درست فیلمنامه به شخصیت آنها، کمی تا قسمتی مقوایی از آب در آمده‌اند. این موضوع در مورد کاراکتر شیرن (جنیفر کانلی) بیشتر هم به چشم می‌خورد و معلوم نیست که چرا کامرون بی‌خیال پردازش بهتر و دقیق‌تر این شخصیت در فیلم نخست شده است.

بررسی فیلم Battle Angel Alita

جدا از جلوه‌های بصری فیلم، باید گفت که جلوه‌های سمعی فیلم نیز در جایگاه بسیار بالایی قرار دارد و گل سر سبد این موضوع نیز موسیقی جادویی فیلم به شمار می‌رود. این موسیقی سراسر هیجان و کاملا متناسب با جهان سایبرپانک فیلم، در جای جای صحنه‌ها می‌نشیند و با جلوه‌های ویژه بی‌نظیر فیلم ادغام شده و معجونی محسور کننده را تحویل تماشاگر می‌دهد.

جیمز کامرون و رابرت رودریگوئز بهترین فیلم اقتباسی از مانگا را تا به امروز ساخته‌اند و با وجود کهنه شدن داستان بیست و چند سال پیش، توانسته‌اند به آن شاخ و برگ‌هایی بدهند که داستان همچنان با وجود نقص‌هایش حرفی هم برای گفتن داشته باشد. همانطور که گفتم Battle Angel Alita می‌توانست از یک فیلم اکشن بی‌نظیر تبدیل به فیلمی عمیق‌تر از نظر مضمون داستانی شود اما فیلمساز ترجیح داده که این موضوع را در لایه سطحی خود نگه‌دارد و با ورود جزیی نکات سیاسی به فیلمش، تمامی تماشاگران را برای ادامه آن هایپ کند و چشم به انتظار نگه‌دارد. Battle Angel Alita با این وجود همچنان دیدنی است و یک دگرگونی عظیم در هالیوود به شمار می‌رود و می‌تواند تا مدت‌ها صحنه‌هایش در ذهن بارها و بارها مرور شود و هر بار هم ذهن آدمی را به بهت در بیاورد.

The post بررسی فیلم Battle Angel Alita؛ فرشته نابودی به پا می‌خیزد appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمه Berserk؛ روح تاریک‌تر از سیاهی

شاید شما هم یکی ازطرفداران بازی های اکشن و خشونت بار باشید، بازی هایی که باید هرطور که میتوانید به سمت دشمن مقابلتان یورش ببرید و با مشقت دمار از روزگارش در بیاورید تا در نهایت بازی را پیش ببرید و باز در مسیر پر قتل و مبارزه بازی قدم بگذارید. اما در میان این نوع بازی های پر خشونت، عنوانی وجود دارد که تبدیل به عذابی بزرگ برای گیمر ها شده، یک بازی با تم دارک و خشن که یکی از سخت ترین بازی هایی است که میتوانید در عمرتان بازی کنید. فکر کنم حدس زده اید منظورم کدام بازی است، دارک سولز.

سری دارک سولز به عنوان یکی از سخت ترین بازی ها، باس‌هایی دارد که نابودی‌شان اشکتان را درمیاورد و در عین حال داستان و محیطی دارد که قلبتان را تسخیر میکند، یک تضاد و پارادوکس جذاب.  شاید بیراه نباشد بگویم بازیکن های دارک سولز به نوعی دارای مازوخیسم هستند و از عذابی که با شکست هر غول میکشند لذت تمام را میبرند، یک لذت وصف ناپذیر و جذاب. گیم پلی فوق العاده بازی شاید کافی باشد تا شما عاشق این سری شوید اما دارک سولز تنها به این مورد ختم نمیشود و داستان فوق العاده این سری آدم را میتواند دیوانه کند، داستانی که گاهی اوقات اینقدر گنگ هست که طرفداران ده ها و یا حتی صد ها تئوری مختلف درمورد آن داده اند. درواقع دارک سولز بازی است که تنها با یک بار بازی کردن درکش نمیکنید و باید چندین بار آن را بگردید و جست و جو کنید تا قطعات گمشده پازل های داستان را بهم بچسبانید و بتوانید ذره ای از داستان های جانبی جذاب آن را بفهمید.
بررسی انیمه Berserk
اما خب صحبت ما درمورد دارک سولز نیست و میتوانید بعضی از مقالات مربوط به دارک سولز را در این لینک بخوانید. شاید بپرسید این همه توضیحات در مورد دارک سولز برای چه بود؟ خب باید بگویم که این فرنچایز فوق العاده و محبوب منبع الهامی فوق العاده ای هم داشته که ما میخواهیم در مورد آن بحث کنیم یعنی Berserk، که با این سری بازی اشتراکات زیادی داشته، ژاپنی بودن سازنده این بازی هم بی تاثیر نیست و قطعا سازنده این بازی (آقای میازاکی) مانند بسیاری دیگری از هموطنانش سال هاست که این مانگای جذاب را دنبال میکند و کمی از حال و هوای آن در سری بازی های خود استفاده کرده است. در این مقاله ما سه گانه برسرک را در یک نگاه کلی بررسی می‌کنیم؛ سه گانه‌ای که دستمایه ساخت سریال انیمه این اثر هم شده است. با بررسی انیمه Berserk با دیجیاتو همراه باشید.

در ابتدا کمی بیشتر به شباهت‌های دارک سولز و برسرک نگاه کنیم تا مقدمه تفصیلی‌مان کامل‌تر شود و سپس به خود انیمه نگاهی دقیقتر بیندازیم.

بررسی انیمه Berserk

گریفیث و گویندولین، هر دو لرد هایی با موهای سفید اند که با تاریکی ارتباط دارند.

گاتس و آرتوریاس، شمشیر زن های سیاه دو دنیای متفاوت.

جادوگرانی که شمشیر زن هارا دنبال میکنند.

بهلیت و اورب چشم قرمز، تخم مرغ های قرمزی که بسیار شبیه هم هستند و در هر دو سری نقشی حیاتی ایفا میکنند.

داستان برسرک داستانی سرشار از خون و قتل و خشونت است، اگر در برسرک لبخندی میبنید مطمئن باشید در ادامه یک فاجعه به بار خواهد آمد. داستان ما از یک قتل گاه در کنار یک درخت پژمرده شروع میشود، گروهی مزدور نگاهی به آن جا میندازند و کودکی را میبینند که به رحم مادر مرده اش متصل است، آن ها تصمیم میگیرند او را جدا کنند و همراه خود به اردوگاهشان ببرند و سرنوشت پر درد و خشم پروتاگونیست داستان ما شروع میشود. گاتس پسری که از یک زن مرده متولد شده، در شش سالگی شمشیر دست میگیرد و کم کم شروع به قتل کشتارمیکند.

اسباب بازی کودکی گاتس یک شمشیر بود و تفریحش قتل و کشتار. اما این همه ماجرا نبود، حتی پدرخوانده او، برایش برنامه های کثیفی داشت و گاتس سیزده چهارده ساله مجبور به قتل او و فرار از جایی شد که در آن بزرگ شده بود. گاتس جوان با تنها توانایی ای که در آن تخصص داشت، یعنی کشتن، رهسپار ماجراجویی ای شد که خود هم چیزی در موردش نمیدانست و شروع به امرار معاش با تواناییش کرد و یک مزدور تنها و قوی شد، شمشیر زنی قوی هیکل سیاه پوش که شمشیر بزرگی را حمل میکند شمشیری که آنقدر بزرگ است که حتی نمیتوان بهش گفت شمشیر.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید مزدورها در قدیم هزینه ای از حکومت های در حال جنگ دریافت میکردند و برای آن سرزمین ها میجنگیدند و گاتس هم همین روش زندگی را پیش گرفت و مشغول به جنگ و ریختن خون دیگران شد. استعداد بی همتای او در مبارزه همه را شیفته خود می‌کرد و پیشنهادات خوبی از سرزمینی که برایش میجنگید دریافت می‌کرد اما او در نهایت مانند یک گرگ تنها مشغول به مبارزه شد تا اینکه با پسری زیبارو و زال را به نام گریفیث ملاقات کرد که برای اولین بار توانست پوزه‌اش را به خاک بمالد و گاتس را مجبور به اطاعت از خود کند. گاتس عضو گروه گریفیث موسوم به گروه شاهین شد، بعد از پیدا شدن گاتس توسط گروه مزدور این دومین اتفاق مهم داستان است که زندگی گاتس و حتی زندگی تمام مردم این جهان را تحت تاثیر خود قرار میدهد.
بررسی انیمه Berserk
اتفاقی که برای گاتس افتاد نقطه عطفی در زندگی او بود و این جنگجو را با جنبه های مختلفی از زندگی آشنا کرد، دوستی، عشق و غم. گاتس جوان روز به روز در کنار گروه شاهین پیشرفت کرد و گروه شاهین بر زیر سایه گریفیث فرمانده آن توانست قوی ترین گردان محافظ سرزمین میدلند شود، موقعیتی که بعد از برد کلیدی گروه شاهین باعث شد اعضای گروه شاهین مقام اشرافی پیدا کنند و گریفیث به قوی ترین فرمانده ارتش میدلند تبدیل شود. به نظر میامد اوضاع برای گاتس و گروه شاهین بسیار مساعد است اما همانطور که گفتم در داستان تلخ برسرک، ادامه هر لبخند مصادف با رخ دادن یک فاجعه عظیم است. گاتس که دیگر خود را آن جوان بی انگیزه قدیم نمیبیند، تصمیم میگیرد از گروه شاهین جدا شود و شروع به ماجراجویی خود کند اما این تصمیم او باعث اتفاقی میشود که کل داستان مارا از این رو به آن رو میکند.
بررسی انیمه Berserk
بعد از جدایی گاتس، گریفیث کسی که از ته دل گاتس را دوست داشت و بهترین دوست خود میدانست، کاری را کرد که نباید میکرد و پادشاه میدلند را به حدی خشمگین کرد که او دستور داد او را تا جایی که میتوانند شکنجه کنند آن هم طوری که نمیرد. با این اتفاق گروه شاهین در دردسر بزرگی افتاد و سردرگم شد، اما در نهایت با کمک گاتس توانستند گریفیث یا حداقل چیزی که از گریفیث مانده بود نجات دهند. در اینجا باید یک پرانتز باز کنیم و درمورد یک شی بسیار مهم در انیمه صحبت کنیم یعنی بهلیت، تخم مرغ پادشاهی.

بهلیت که یک تخم مرغ قرمز با اجزای صورت بر رویش است تنها به کسانی تعلق پیدا میکند که کائنات آن هارا برگزیده است و حتی میتواند در صورت وجود تمام شرایط فرد را تبدیل به یک پادشاه کند، پادشاهی که بر این دنیای پر درد و رنج فرمانروایی میکند.

بهلیت ها انواع مختلفی دارند و تا جایی که ما دیدیم ارتباط مستقیمی با درد و رنجی دارند که افراد تحمل میکنند و میتوانند در نقاط بحرانی زندگی افراد آن ها را به نوعی قدرتمند کند. بهلیت در زبان سوریه ای به معنی شیطان است و کاملا مشخص است چرا، چون هر اتفاقی که در رابطه با او بیفتد قطعا شیطانی است. بهلیت ها در واقع پلی بین دنیای سماوی و دنیای انسان ها هستند و هنوز مشخص نیست که دقیقا چه کسی آن هارا ساخته است. در دنیای برسرک چهار پادشاه وجود دارد که زیر سایه خدا دنیا را کنترل میکنند و شاید بدترین کابوس هر فرد باشند، افرادی که به معنای واقعی خود وحشت هستند و هنوز مشخص نیست دقیقا چه هدفی دارند ولی با اضافه شدن پادشاه پنجم کمی از اهداف آن ها سردرمیاوریم.

عزیزترین شی گریفیث گردنبدی به نام بهلیت بود که همیشه به گردن مینداخت، گردنبندی که با اینکه بعد از شکنجه اش گم شد اما در نهایت به صاحب واقعیش رسید(از خاصیت های بهلیت). گریفیث که دیگر آماده شده بود، بهلیت را فعال کرد و در پی این کار، کسوفی اتفاق افتاد. کسوف در انیمه برسرک پدیده ای است در آن زمین و آسمان از جنس خون و مرگ میشود و پر از شیاطین وحشتناک است، جایی که با جهنم فرقی ندارد. این مکان فقط به یک علت به وجود میاید: انتخاب یک برگزیده.

گریفیث بعد از رنجی که در سردابه کاخ پادشاه میدلند کشید تصمیمش را گرفت و با عزمی قوی تمام افراد گروه شاهین را قربانی کرد و تبدیل به یک پادشاه شد. تنها بازمانده های این کسوف تنها دو نفر بودند که توسط یک شوالیه اسکلتی مرموز نجات پیدا کردند یعنی گاتس و کاسکا با این حال کاسکا به علت اتفاقی برایش در کسوف افتاد دیوانه شد. حال گاتس به همراه کاسکا با نشان های نفرینی که بخاطر کسوف بر روی بدنشان پیدا میشود با ارواح و شیطانی که که جذب نشان میشود میجنگد و پیش میرود تا یک روز بالاخره بتواند هم کاسکا عشقش را نجات دهد و هم گریفیث، بهترین دوستش که تبدیل به بدترین دشمن او شده را از بین ببرد.

یک چیز جذاب دیگر درمورد این داستان مفاهیمی درمورد خدا و زندگی درستی و غلطی است که گاهی اوقات شاید شما را به مرز دیوانگی برساند، همانطور که کاسکا دیوانه شد، چیزی فرای درک انسان ها و چیزی که حتی نه درست است نه غلط، در این انیمه گاتس بارها با همچین چالش هایی رویارو میشود اما با اراده محکمش تنها کاری را میکند که قلبش میگوید، گاتس تا جایی که میتواند یک لحظه هم تردید نمیکند، چون حتی یک دختر ده ساله بی آزار هم شاید توسط ارواح تسخیر شود و قصد جانش را بکند.

حتی گریفیث در داستانی که بعدها رخ می‌دهد، مسیری را پیش میگیرد که بنظر مسیر درستی است اما هنوز دقیقا معلوم نیست که حق در این جهات تاریک چیست. در دنیای پر آشوب برسرک حتی حقیقت خدا هم چندان همان چیز پاکی نیست که تصور میکنیم، خدای در برسرک چیزی از شیطان کم ندارد. برسرک در دوران اوج گروه های اعتقادی کلیسا های اروپایی رخ میدهد، فضایی مذهبی که اگر ذره ای نشانه هایی از جادوگری داشته باشید به آتش کشیده میشوید، در این بین تقابلی عجیب، بین گاتس، گریفیث، دستان خدا و خدا رخ میدهد که واقعا ذهن شمارا درگیر میکند و در داستان غرق میشوید.

تمام چیز هایی که گفته شد تنها مقدمه ای بر داستان بود و داستان اصلی پس از این وقایع شروع میشود، داستانی که کاملا میخکوبتان میکند، که البته پیشنهاد میکنم بعد از دیدن این سه سینمایی از طریق مانگا این سری جذاب را ادامه دهید و در ادامه میگویم چرا نباید سراغ سری جدید این انیمه بروید. اولین جلد مانگای برسرک در سال ۱۹۸۹ منتشر شد توسط فردی به شدت خلاق به اسم کنتارو میورا طی سی سال تا حالا پرورانده شده است و حال با آمدن چهل جلد یکی از شاهکار های انکار ناپذیر تاریخ مانگای ژاپن است و منبع الهام خیلی از آثار حال حاضر که یکی از نمونه های بارز آن بازی است که در آغاز به آن پرداختیم یعنی دارک سولز.

از مانگای برسرک تا به حال دو سری انیمه سریالی و یک سه گانه ساخته شده است. سری اول آن در سال ۱۹۹۷ در قالب ۲۵ قسمت روانه شد و تقریبا همان داستان سه گانه ای را دارد که در سال ۲۰۱۲ از آن ساخته شد. اگر میخواهید حس حال واقعی برسرک و آن تاریکی و حس ترس را در یک انیمه حس کنید من این سری را پیشنهاد میدهم، که با وجود گرافیک قدیمی اش تا به حال بهترین اقتباس از این سر بوده، البته تنها هدف از ساخت این انیمه مثل انیمه های بسیار دیگری، معرفی بیشتر مانگا آن بود به طوری که این انیمه با تمام شدن در داخل کسوف و در یک صحنه حساس به طور واضح به مخاطب میگوید: بقیه‌اش را در مانگا بخوانید!

البته من هم واقعا با این قضیه موافقم! برخیزید و مانگای این اثر را دنبال کنید تا با دنیای جذاب برسرک لذت کامل را ببرید. در قدم بعدی انیمه های برسرک، سه گانه آن را با آرک داستانی عصر طلایی داریم، که اینبار با کیفیتی به مراتب بهتر از سری قبل داستان را به خوبی روایت میکند و شاید اگر بخواهید با دنیای برسرک آشنا شوید دیدن این سه گانه کار خوبی باشد و اگر با آن ارتباط برقرار کرده اید به سراغ مانگا بروید.
بررسی انیمه Berserk
کارگردانی حرفه ای این سه گانه به همراه استفاده درست از CGI و روایت خوب و خلاصه از سری نکات مثبت این سری هستند که یک پکیج جذاب را میسازند. اما از این دو سری که بگذریم به یک فاجعه در دنیای برسرک میرسیم: سریال برسرک تولید شده در سال ۲۰۱۶.ه تا به حال دو سری از این سریال پخش شده و باید گفت که گرافیک و طراحی بصری آن فاجعه است.

این سری یک اشتباه محض در کارگردانی و انیمیت و استفاده نادرست از CGI است. این سری کاملا قواعد ساخت انیمیشن را دور میزند و حتی از قانون ۱۸ که درمورد جای گیری کارکتر ها در مقابل هم هست هم درست استفاده نمیکند، حرکت های غیر حرفه ای دوربین و صحنه های غیر ضروری آن واقعا دیوانه کننده هستند، بدتر از آن کارگردان با این هدف که میتواند برسرک را در حالت سه بعدی به معنای واقعی خودش القا کند دست به استفاده از آن زده و یک فاجعه آفریده، کارکتر ها حالتی بی حس و زمختی دارند و رنگ آمیزی کارکتر ها از آن هم افتضاح تر(بین خودمان باشد حتی رنگ پوست یک کارکتر مهم را تغییر داده اند) در نگاه اول به انیمیت این سری شاید فکر کنید به سراغ یک بازی رفته اید، حتی موتور های بازی سازی ده سال پیش هم خروجی بهتری از این سری برسرک دارند.

با نگاهی به تاریخچه کار های قبلی کارگردان این سری که پر از انیمه‌های شاد و شنگول است می‌توان فهمید که سبک کاری این کارگردان اصلا چیز دیگری است و با دنیای تاریک برسرک همخوانی ندارد. انیماتوری به اسم ایمن باتلر حرف جالبی میزند: وقتی انیماتور شروع به استفاده از سبک سه بعدی میکند، اولین چیزی که فراموش میکند همه چیزهایی هست که از سبک دو بعدی میداند. کاملا مشخص بود و حتی خود کمپانی سازنده هم اذعان کرده که بودجه کافی برای این کار نداشته و نمیدانیم چرا اما خواسته هرطور که شده از این سری یک چیز سه بعدی بسازد، این داستان حتی در بازی جدید این سری هم مشخص هست، بازی ای که حتی شاید میتوانست در حد دارک سولز باشد تبدیل به یک فاجعه در تاریخ بازی‌های ویدئویی شد.
بررسی انیمه Berserk
برسرک یک مانگای شاهکار در استایل وسترن های تاریک اروپایی است، که هرکس که دنیای فانتزی را دوست داشته باشد بدون شک عاشقش میشود و جزو محبوب ترین های زندگی اش میشود، البته طراح مانگا برسرک بعد از سی سال کمی تنبل شده است و هنوز معلوم نیست به چه علت انتشار چپتر های جدید مانگار  به ماهی یک بار تغییر داده و گاهی اوقات هم بدون هیچ خبری اصلا داستان جدیدی منتشر نمیشود و هوارادان این سری جذاب از این قضیه بسیار ناراضی اند.

در هرحال این مانگای فوق العاده که به جرات می‌توان ادعا کرد جزو پنج مانگای برتر تاریخ ژاپن است، به همراه طراحی فوق العاده اش هنوز هم مثل ده ها سال قبل طرفداران خودش را مشتاق نگه داشته و همه آن ها تشنه آن هستند. در نهایت تنها یک جمله میگویم، اگر طرفدار سری دارک سولز و بازی ها و فیلم های خشونت انگیز و ترسناک هستید، و یا از جهان‌های High Fantasy استقبال می‌کنید و ابایی از خشونت و خونریزی در این جهان ندارد، حتما سه گانه انیمه برسرک را ببینید و اگر از آن خوشتان آمد (که قول می‌دهم بیاید!) به سراغ مانگای شاهکار این فرنچایز بروید.

The post بررسی انیمه Berserk؛ روح تاریک‌تر از سیاهی appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater؛ گودزیلا علیه گیدورا

مردادماه امسال بود که درباره انیمه Godzilla: City on the Edge of Battle نوشتم و خبر دادم که سال آینده شاهد پایان این سه گانه خواهیم بود. حال با ورود به سال جدید میلادی، استودیو توهو زودتر از موعد سه گانه انیمه گودزیلایی خود را به اتمام رسانده و پرونده عجیب و غریب این انیمه را می‌بندد؛ انیمه‌ای که بار دیگر نام گودزیلا را بر سر زبان‌ها انداخته و این هیولای اسطوره‌ای را در هیبتی جدید و داستانی کاملا مدرن و جدید بازآفرینی کرده است.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

نمی‌توانیم کتمان کنیم که چه از گودزیلا خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، این هیولای ژاپنی یک پدیده به حساب می‌آید و احتمالا کمتر کسی در دنیا وجود دارد که نامش را نشنیده باشد. گودزیلا به مثابه یک فرهنگ و نماد از آب در آمده و پادشاه هیولاهاست و طرفداران بی‌شماری در سرتاسر جهان دارد. زمانی که آثار سینمایی گودزیلا در سال‌های دور به دست استودیو‌های ژاپنی ساخته می‌شد، تمامی کودکان و نوجوانان مبهوت هیولاهای این فرنچایز سینمایی بودند و طراحی هیولاها در زمانه خود بی‌نظیر بود. شخصا هنوز هم کمتر هیولایی به جذابی گیدورا و یا گیگان می‌شناسم که بیش از ۵۰ سال پیش در فیلم‌های این هیولای مهلک متولد شدند.

  • کارگردان: هیرویوکی سشیتا، کوبون شیزونو
  • صداپیشگان: مامورو میانو،تاکاشیررو ساکورای، یوکی کاجی
  • بودجه: مشخص نیست

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

استودیو توهو که مالک اصلی برند گودزیلاست، بر اثر قراردادی که با استودیوی یونیورسال بسته، حق ندارد تا پایان سه گانه و تمام شدن دنیای هیولای این استودیوی هالیوودی، اثری ژاپنی بر اساس گودزیلا بسازد. (یونیورسال قصد دارد در فیلم‌های بعدی گودزیلا، او را با کینگ کونگ در یک کاسه بگذارد و با ساخت کراس اووری بین این دو هیولا جهان هیولایی خود را خلق کند.) توهو اما بیکار ننشسته و گودزیلا را در قالب یک انیمه سه گانه و به کمک نت‌فلیکس بازآفرینی کرده و داستان جدیدی در روح آن دمیده که با تمامی ۳۰ فیلم گذشته گودزیلا زمین تا آسمان فرق دارد.

  • بیش از ۶۰ سال از ساخته شدن اولین فیلم گودزیلا یعنی همان نسخه اول فیلم گودزیلای ژاپنی که با نام Gojira اکران شد می گذرد. این فیلم که به کارگردانی ایشیرو هوندا ساخته شد و بازیگران ژاپنی محبوب آن دوره نیز به نقش آفرینی در آن پرداختند، تفاوت‌های بسیاری با برادران بزرگتر خود در ژانر هیولایی داشته که در حقیقت فیلم‌هایی درجه ب محسوب می‌شدند.
  • برای ساخت این فیلم سه برابر بودجه‌های معمول آن زمان در نظر گرفته شد و هدف اصلی از ساخت آن نیز شوکه کردن و ترساندن مخاطبان بزرگسال بود.

در این سری انیمه، ما شاهد کره زمینی هستیم که ذره ذره به دست هیولاها می‌افتد؛ هیولاهایی که نشات گرفته از فعالیت‌های اتمی انسان‌ها هستند و به نوعی زاییده دست خودشان هستند ولی این هیولاها روز به روز پیشرفت کرده و به تکامل می‌رسند تا در نهایت گودزیلا به وجود می‌آید. گودزیلا موجودی است مهار نشدنی که در برابر بمباران اتمی هم زنده باقی می‌ماند و بشریت راهی جز فرار از کره زمین نمی‌بیند. حتی دو نژاد موجود فضایی که سیاره‌شان توسط هیولاهای دیگری نابود شده به کمک انسان‌ها می‌آیند ولی ادوات جنگی آنها هم روی گودزیلا تاثیری ندارد و در نتیجه بشریت به همراه این نژادهای فضایی از زمین فرار می‌کنند.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

۲۰ سال از فرار این نژادها می‌گذرد و این مدت روی زمین حدودا ۲۰ هزار سال تخمین زده می‌شود. بشریت و نژادهای فضایی کنارش بار دیگر به زمین بازگشته و این بار با یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده، گودزیلا را می‌کشند اما کمی بعد متوجه می‌شوند که گودزیلای معدوم شده یک نسخه ناقص بوده و گودزیلای اصلی که تکامل یافته و بیش از ۳۰۰ متر هم طول دارد همچنان در زمین باقی مانده است.

در قسمت دوم، بشریت به سمت یک اختراع ناموفق به اسم مکاگودزیلا (یا همان گودزیلای آهنی) رفته و تصمیم می‌گیرد با راه‌اندازی دوباره این اختراع و یک نقشه حساب شده، گودزیلا را از بین ببرد. بعد از اتفاقات متعددی که رخ می‌دهد، بشریت در نهایت می‌تواند مکاگودزیلا که در حقیقت یک شهر پر از ادوات جنگی است را به کنترل خود در بیاورد اما هارو، قهرمان و فرمانده ارتش بشریت در آخرین لحظات متوجه می‌شود که اگر بتواند با مکاگودزیلا، هیولای مهیب را نابود کند در حقیقت زمین را به نابودی می‌کشاند. مکاگودزیلا بعد از کشتن این هیولا به قدری رشد می‌کند و توسعه می‌یابد که عملا هیچ سرسبزی روی زمین باقی نمی‌ماند و همه چیز تبدیل به آهن می‌شود. هارو که نمی‌خواهد زمین را از دست بدهد، پروژه را متوقف کرده و در همین حین بسیاری از همرزمانش به کام مرگ فرو می‌روند.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

بعد از قطع شدن ارتباط آنها با سفینه مادر، سرنوشتشان مشخص نیست و اینجاست که قسمت سوم و پایانی انیمه شروع می‌شود؛ جایی که هارو به کمک نژاد انسان باقی مانده روی کره زمین زنده مانده و عده قلیلی از سربازانش هم کنارش هستند. در بین این سربازان یک فرد از نژاد فضایی وجود دارد که ایمان دارد خداوندگار آنها می‌تواند برای همیشه گودزیلا را نابود کند. این خداوندگار هیولایی است که سیاره آنها را هم نابود کرده و مورد ستایش مذهب و آیین آنها قرار گرفته و او به هارو پیشنهاد می‌دهد که به درگاه این خداوندگار دعا کند تا با ظهورش گودزیلا برای همیشه نابود شود.

هارو اول به این باور مذهبی شک دارد ولی از آنجایی که هیچ راهی در برابر گودزیلا پیدا نمی‌کند تصمیم می‌گیرد به این نژآد کمک کند تا خداوندگار خود را روی زمین بیاورند؛ نام این هیولای وحشتناک گیدورا است.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

سه گانه انیمه گودزیلا از یک داستان بسیار تاریک آغاز شد و در یک داستان سیاه‌تر ادامه یافت به طوری که قسمت دوم و پایان بندی آن یکی از ناراحت کننده‌ترین و روی اعصاب‌ترین پایان بندی‌هایی هست که به شخصه در عالم سینما تجربه کرده بودم. قسمت پایانی اما قرار است حسن ختامی بر پرونده گودزیلا و بشریت آینده بزند و با این حال همان ریتم خود را حفظ کرده و به هیچ وجه آلوده به داستان‌های آبکی و بچه‌گانه نشده است. قسمت سوم بیشتر از دو قسمت قبلی با ژانر علمی-تخیلی آمیخته شده و برای اولین بار نبرد هیولاها را به تصویر می‌کشد؛ اما این مسائل روی کاغذ جذاب به نظر می‌آیند و در عمل شاهد نتیجه دیگری هستیم.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

حضور گیدورا، یکی از محبوب‌ترین هیولاهای سری گودزیلا که در میزان شهرت دست کمی از این هیولا ندارد، نوید بخش یک سری صحنه‌های نبرد عظیم است. اما همانطور که در مقاله قبلی هم گفته شد، سه گانه انیمه گودزیلا استودیو توهو تمامی باورهای قبلی و داستان‌های گذشته گودزیلا را در هم شکسته و درگاه یک دنیای کاملا جدید را در این سری به روی تماشاگران باز کرده است. گیدورا هم در این انیمه هیبتی کاملا متفاوت با چیزی که در گذشته دیدید دارد و بیشتر شبیه به یک هیولای از نوع توهمی تبدیل شده تا یک اژدهای سه سر فیزیکی که از دهانش گدازه‌های آتش فوران کند.

هیبت و شکل جدید گیدورا به مذاق بسیاری از طرفداران خوش نیامده و عده‌ای هم آن را خلاقانه توصیف کردند. اما هر دو گروه در نهایت در یک موضوع دیگر به یک جمع بندی واحد و یکسان می‌رسند؛ اینکه نبرد هیولاها اصلا آن چیزی نیست که باید باشد. سری انیمه گودزیلا از یک طراحی خشک رنج می‌برد که دستپخت استودیو Polygon Pictures است. این استودیو خواسته که همسو با رنگ و فضای انیمه طراحی‌های خود را به کار ببرد و از یک گرافیک تاریک و طراحی خشن و بی‌روح برای کاراکترهای خود استفاده کرده که متاسفانه کلیت کار را زیر سوال برده است. حرکات کند گودزیلا و نبرد بسیار ساده و کم‌تحرک هیولاها در انیمه Godzilla: Planet Eater تمام اکشن رویایی که تماشاگر دو قسمت پیشین را برای دیدن آن سیر کرده از هم فرو می‌پاشد و او را ناامید می‌کند.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

قسمت سوم از حیث صحنه‌های اکشن در برابر قسمت‌های پیشین به مراتب کم می‌آورد و دیگر نه شاهد نبرد انسان‌ها با هیولاها هستیم و نه خود هیولاها درست و درمان با یکدیگر می‌جنگند. دیالوگ‌ها بیش از پیش وارد داستان شده و اگر تا الان فکر می‌کردید که با دیدن قسمت دوم و شنیدن تئوری‌ها و نظریات کاراکترها خیلی هنر کرده‌اید، در قسمت سوم باید بیشتر هنرنمایی کنید! متاسفانه تیم سازنده متوجه این نبوده‌اند که در قسمت نهایی باید صحنه‌هایی حماسی خلق کنند و با در آوردن یک سری صحنه احساسی (که چندان هم درست از آب در نیامده) خیال کرده‌اند که درام کارشان را به نهایت رسانده‌اند. رابطه عاشقانه‌ای که بین هارو و دخترک انسان هم خلق شده متاسفانه بی سر و ته بوده و نمی‌تواند چندان منطقی باشد هرچند از همان ابتدای قسمت دوم قابل حدس بود و نقش دخترک در ادامه (به ویژه در پایان بندی داستان) بسیار پررنگ خواهد شد.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

انیمه Godzilla: Planet Eater مفاهیمی را مطرح می‌کند که با تعمق و تفکر در آنها می‌توان به ارزش فیلمنامه و صحبت‌هایی که در آن مطرح شده پی برد اما نمی‌تواند یک ریتم و بالانس خوب به فیلم بدهد و وزنه سنگینش را به سمت فلسفی شدن سوق می‌دهد. هارو به هیچ خدایی ایمان ندارد و قهرمانی است که به استیصال رسیده و معشوقه خود را از دست داده، او تنها فردی است که در برابر گودزیلا باقی مانده و از او نفرتی عمیق دارد؛ نفرتی که باعث می‌شود تا دعاها مستجاب شوند. نژاد فضایی که در این قسمت تبدیل به آنتاگونیست ماجرا می‌شود (جالب اینجاست در قسمت گذشته هم یک نژاد بیگانه دیگر تبدیل به آدم بدها شدند و به نظر می‌رسد که ۲۰ هزار سال بعد و در بین همه موجودات عالم، همچنان انسان‌ها از همه بهتر هستند!) این نفرت را آغازی برای یک انقلاب می‌داند و باور دارد که تا نفرت عمیق و از ته دل وجود نداشته باشد، نمی‌توان مبارزه کرد.

هارو این نفرت را نسبت به گودزیلا دارد و وقتی که از نژاد انسان کنونی روی زمین سوال می‌کند که آیا او هم از گودزیلا متنفر است، پاسخی می‌شنود که نمی‌تواند قانعش کند: «ازش بدم میاد چون ترسناکه و مهیب. اما طوفان و رعد و برق هم ترسناک هستند ولی نمی‌توان به آنها گفت هیولا و ازشان متنفر شد.» هارو اما نفرت عمیقی نسبت به گودزیلا دارد چرا که تمام زادگاهش به دست این خداوندگار هیولاها نابود شده و می‌خواهد که زمینش را پس بگیرد.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

از آنسو گیدورا را به عنوان یک هیولای دوم داریم که با حضورش در انیمه، بعدی ترسناک و وهم انگیز به آن می‌دهد. گیدورا هیولایی است از یک دنیای دیگر در یک کالبد زمانی دیگر و نمی‌تواند مورد لمس واقع شود اما می‌تواند دیگر چیزها را لمس کند. گیدورا به این دنیا فراخوانده می‌شود و فراخوانی او مدیون نفرتی است که در نهایت به دعا تبدیل شده اما او قدردان این دعاها نیست و بندگان خود را می‌کشد. گیدورا مانند شیطانی است که بندگانش را گول می‌زند و قصد دارد تا همه چیز را در خود ببلعد و برود.

مفاهیم مذهبی و فلسفی در انیمه گودزیلا به وفور به چشم می‌خوردند اما پایان سه گانه انیمه آن، اوج این مفاهیم است و مدت نود دقیقه‌ای آن باعث شده که داستان در دقایق پایانی کمی گنگ به نظر برسد. سازندگان در دقایق پایانی تند تند حکایت خود را روایت می‌کنند تا داستان مابین زمین و هوا باقی نماند و به یک سرانجامی برسد و البته با صحنه بعد از پایان بندی تیتراژ چراغ سبزی برای ساخت آینده این سری نشان می‌دهند.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

انیمه گودزیلا بعد از پخش در مدت دو سال و نیم بالاخره تمام شد و پرونده این هیولای جدید را بست. پایان این انیمه نتوانسته حماسی باشد و بیشتر درگیر مفاهیمی شده که کمی از فضای گودزیلا دور است و چون گذرا و سطحی هم به آن نگاه شده، آن عمق کافی را ندارد. انیمه Godzilla: Planet Eater یک اثر علمی تخیلی است که با مطرح کردن مضامین اجتماعی- روانشناسی و فلسفی همراه است و دوست دارد که در این میان ریتم اکشن خود را هم حفظ کند و نتیجتا نمی‌تواند تمامی این موارد را به بهترین نحو احسن انجام دهد. خروجی کار هم شبیه به بشقاب غذایی شده که دورچین بسیار خوشمزه و وسوسه‌انگیزی دارد اما هسته اصلی آن چندان با این دورچین‌ها جور در نمی‌آید.

بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater

دیدن سه گانه انیمه گودزیلا، حالا که تمام شده، می‌تواند یک تجربه جدید و نو باشد. چه از طرفداران قدیم این هیولای اسطوره‌ای هستید و چه تا به امروز نتوانستید چندان با آن انس بگیرید و آشنا شوید، احتمالا از هسته اصلی داستان این سه گانه شگفت زده خواهید شد و به آن اجازه بدهید که علی رغم مشکلات ریز و درشتش، داستان خودش را روایت کند. داستان این سه گانه بدیع و تازه بوده و شاید نتواند درست شکل بگیرد و یا کمی ریتم نامتوازنی داشته باشد، اما قابل احترام و قابل تعمق است.

The post بررسی انیمه Godzilla: Planet Eater؛ گودزیلا علیه گیدورا appeared first on دیجیاتو.

بررسی بازی Blade Strangers؛ آخرین ضربه را محکم‌تر بزن

بازی‌های فایتینگ (رزمی) به طور عمده به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ عناوین سه بعدی و دوبعدی که به بازی‌های دسته دوم، بازی‌های فایتینگ کلاسیک هم گفته می‌شود. بازی‌های فایتینگ در چند سال اخیر رشد بسیار خوبی داشته‌اند و توانسته‌اند تصورات برخی افراد مبنی بر اینکه دیگر جای پیشرفتی برای آنها وجود ندارد را بر هم بریزند.

تغییرات بنیادین در این ژانر بازی‌ها با سری دراگون بال بوداکی آغاز شد و عناوین مطرح دیگری چون Super Mario Smash Brothers و… هم در این راه قدم گذاشتند. عناوین قدیمی‌تری چون مورتال کمبت و تکن هم در این میان پیشرفت‌های محسوسی داشتند ولی به تدریج بازی‌های فایتنیگ دو بعدی به حاشیه رفت و کمتر کسی سراغی از آنها گرفت. اگر شما هم جزو آن دسته افرادی هستید که دلتان برای این بازی‌ها تنگ شده، حالا فرصت خوبی درخانه‌تان را زده و استودیو Nicalis بازی Blade Strangers را برایتان به ارمغان آورده است.

بررسی بازی Blade Strangers

  • سازنده: Studio Saizensen
  • ناشر: Nicalis
  • پلتفرم ها: پلی استیشن ۴، پی سی، آرکید، نینتندو سوییچ
  • پلتفرم بررسی: نینتندو سوییچ

بازی Blade Strangers در حقیقت کراس اوری است از برخی بازی‌های ایندی (مستقل) معروف این سال‌ها که Nicalis توانسته شخصیت‌های مختلف آنها را گرد هم بیاورد و همه‌شان را روی میز بازی فایتینگ خود بریزد. برخی از این کاراکترها برای گیمرهای ایرانی آشناتر هستند و برخی از آنها هم البته به احتمال زیاد کمتر شناخته شده هستند. افرادی چون Shovel Knight از بازی به همین اسم و یا کاراکتر Isaac از بازی The Binding of Isaac و در نهایت Gunvolt از عنوان Azure Striker Gunvolt سه شخصیتی هستند که بیشتر از همه به گوشتان خورده و هر سه آنها در بازی Blade Strangers حضور دارند.

بررسی بازی Blade Strangers

جدا از این افراد، کاراکترهایی از بازی‌های Code of Princess و Cave Story و Umihara Kawase هم در بازی هستند که عمده شخصیت‌ها را اینان تشکیل می‌دهند. بازی اول سال گذشته برای ۳DS و ویندوز عرضه شد و یک عنوان نقش آفرینی با امتیازات بالا بود و بازی Cave Story هم یک عنوان بسیار موفق در زمینه بازی‌های ایندی (مستقل) چند سال اخیر به حساب می‌آید که دو کاراکتر اصلی‌اش در هیبتی جدید در این بازی حضور دارند. عنوان Umihara Kawase هم متعلق به یک سری بازی ژاپنی خاص است که شخصا تا قبل از این بازی اسمش را هم نشنیده بودم ولی به نظر می‌آید که محبوبیت خاصی در این کشور دارد و بیش از ۲۰ سال هم عمر دارد.

اما بهانه جمع کردن این کاراکترها توسط ناشر چیست و در حقیقت چه داستانی پشت پرده این کراس اوور وجود دارد؟ تجربه نشان داده بازی‌هایی که از مجموع چند شخصیت مختلف تشکیل شده باشند، معمولا داستان خوبی به همراه خود نخواهند داشت. وقتی کار به بازی فایتینگ هم برسد (که اصولا این ژانر در زمینه داستانی لنگ می‌زند و موارد معدودی در آن توانسته داستان خوبی را ارائه کند) این مساله بدتر خود را نشان خواهد داد. متاسفانه بازی Blade Strangers هم به همین ویروس دچار شده و بخش داستانی بازی (Story Mode) تقریبا بیشتر شبیه به قصه کودک است تا داستان یک بازی حماسی رزمی.

بررسی بازی Blade Strangers

تمامی بلید استرنجرها (محافظین قدرتمند سیستم‌های پردازش دنیا) نابود شده‌اند و این سیستم‌های کامپیوتری (درست خواندید. کیس‌ها و سرورها در این بازی یک کاراکتر هستند!) که اوضاع را خیط می‌بینند، تصمیم می‌گیرند که قهرمانانی از دنیاهای مختلف را گرد هم جمع کنند. آنها تصمیم می‌گیرند که بین این قهرمانان تورنومنتی برقرار سازند تا بتوانند اولا یک قهرمان واقعی از دل آنها در بیاورند و ثانیا ویروس کشنده‌ای به اسم لینا که وارد هسته دنیا شده را نابود کند. لینا دختریست قدرتمند که معلوم نیست از کجا آمده و قصد دارد تا با نفوذ در سیستم هسته مرکزیت دنیا، اقدامات مخربی را به وجود بیاورد و قهرمانان بازی برای گرفتن لقب والای Blade Stranger و ملاقات با الهه Exile به مبارزه با او می‌پردازند…

داستان بازی برای همه کاراکترها جزییات ریز جداگانه‌ای دارد و داستانک‌های مختلفی برای تمامی ۱۴ شخصیت حاضر در بازی نوشته شده است،‌ جزییاتی که فراتر از چند دیالوگ متفاوت پیش نمی‌رود و نباید چیزی مثل BlazeBlue در ذهنتان تصور کنید که داستان را به معنای واقعی در بازی‌های فایتینگ تعریف کرد!

بررسی بازی Blade Strangers

داستانک‌های کاراکترهای بازی Blade Strangers در طی صحنه‌های شبه Visual Novel تعریف می‌شود و در هیچ بخشی از بازی خبری از کات‌سین (و یا محض رضای خدا یک تکه انیمه!) نیست. در این دیالوگ‌ها هم کاراکتر بازی با دشمنان خود روبرو می‌شود و معمولا گفتگوهایشان به جاهای باریک می‌رسد و بهانه کتک‌کاری پیش ‌می‌آید. خوشبختانه اکثر این دیالوگ‌ها روحیه طنز و بامزه‌ انیمه‌ها را دارند و به همین دلیل دیدن این روایات کسل‌کننده نمی‌شود.

بررسی بازی Blade Strangers

نکته بد ماجرا در بخش Story Mode اما به این نقطه برمی‌گردد که داستان کلی در انتخاب هر شخصیت یکسان پیش می‌رود و بارها و بارها شاهد رد و بدل شدن دیالوگ‌های تکراری و دیدن صحنه‌های تکراری در طول بازی خواهیم بود. این مساله خیلی بیشتر از روی اعصاب راه رفتن گیمر هست و رسما اعصاب او را به صلابه می‌کشد! خوشبختانه تمام کردن بخش داستانی بازی برای هر شخصیت هم تقریبا یک ربع تا بیست دقیقه طول می‌کشد و این رگبار عصبی کمتر روی مخ می‌رود.

بررسی بازی Blade Strangers

اما در یک بازی فایتینگ، چیزی که بیشتر مهم است به گیم‌پلی بازی مربوط می‌شود تا داستان آن. در حین تجربه بازی هم مشخص می‌شود که بازی Blade Strangers همانطور که از منظر گرافیکی از بازی‌های کلاسیک دو بعدی الهام گرفته، در بخش گیم‌پلی هم همین رویه را پیشی گرفته و نحوه مبارزات تا حد زیادی شبیه به بازی‌های رزمی کلاسیک کمپانی SNK هست. کنترل مبارزات برخلاف بازی مشهور این سبک یعنی Street Fighter کنترل پیچیده‌ای نیست و تقریبا هر گیمری می‌تواند با چند دقیقه آزمون و خطا، به فنون تکنیک زنی بازی پی ببرد.

در بازی‌هایی چون استریت فایتر، گیمر برای زدن حرکات خاص نیاز به فشردن چندین دکمه و جهت خاص بر پایه یک فرمول دارد و گیمرهای قهار بازی‌های رزمی، از این چالش‌ها لذت می‌برند. اما بازی Blade Strangers تقریبا چیزی شبیه به Super Mario Smash Brothers را تداعی‌مان می‌کند و شما با زدن یک دکمه ضربه و از آنسو، فشردن دکمه‌های جهات مختلف، می‌توانید فنون متنوعی را روی حریف اجرا کنید. در حقیقت این دکمه‌های جهت‌ها هستند که به کمک شما می‌آیند و دیگر نیازی به زدن ترکیبی دکمه‌ها (مثل تکن و مورتال کمبات) و یا ردیف کردن دکمه‌ها (مثل Street Fighter) نیست.

بررسی بازی Blade Strangers

بازی Blade Strangers برخلاف اکثر بازی‌های رزمی ژاپنی (مثل دراگون بال) از سرعت بالایی برخوردار نیست و مبارزات به آرامی پیش می‌روند. همین مساله باز هم از چالشی بودن بازی برای حرفه‌ای‌ترها کاسته و باز هم بازی را بیشتر به سمت و سوی مناسب برای عموم گیمرها برده است.

به شخصه حین تجربه بازی با دوستان تازه وارد در زمینه بازی‌های رزمی، توانستم با چشم بسته همه آنها را ببرم و حواسم باشد که دستم روی ترکیب‌های جهات و دکمه‌ها باشد. این موضوع در بخش تک‌نفره بازی هم صدق می‌کند و اصولا بازی Blade Strangers عنوان چالش برانگیزی نیست و در زمره بازی‌های آسان سبک فایتینگ قرار می‌گیرد. بازی در درجات سختی بالا هم آنچنان به گیمر سخت نمی‌گیرد و هوش مصنوعی دشمنان گاهی بسیار احمقانه رفتار می‌کند. از همین حیث باید گفت که عنوان بلید استرنجرز بیشتر از آنکه به درد یک بازی رزمی تکنفره بخورد، به کار بازی کردن جمعی و یا آنلاین می‌آید.

بررسی بازی Blade Strangers

سازندگان در سیستم مبارزات خود از معدود نوآوری‌هایی هم استفاده کرده‌اند و به عنوان نمونه می‌توان به گزینه Heat Up اشاره کرد. بعد از زدن یک سری ضربه و یا برعکس آن، دفع کردن ضربات حریف،‌ به تدریج نوار قدرت شما پر می‌شود و می‌توانید با این نوار یا ضربه ویژه به حریف بزنید و یا از دست ضربه ویژه حریف در امان بمانید (Special Counter) و در نهایت گزینه Heat Up را فعال کنید.

بررسی بازی Blade Strangers

در حالت Heat Up (که بعد از پر شدن سه باره نوار به دست می‌آید) زمین نبرد بازی تغییر پیدا می‌کند و می‌توانید در این محیط جدید کمبوهای جدید و مهلک‌تری را به جان حریفتان بیندازید و تقریبا مطمئن باشید که پیروز نبرد شما خواهید شد. حالا که بحث استیج‌های بازی هم شد همینجا بگویم که خوشبختانه به ازای تک تک کاراکترها، زمین مبارزه هم وجود دارد و ناشر کم بودن شخصیت‌های مبارز را در این زمینه جبران کرده است.

با اینکه صداگذاری بازی تعریف چندانی ندارد و بسیاری از دیالوگ‌ها هم صداگذاری ندارند اما از آنطرف موسیقی بازی خوب از آب در آمده و ترکیبی از موسیقی‌های راک و متال است که با محیط نبردهای بازی تقریبا همخوانی دارد. موسیقی در کات‌سین‌های بازی آرام‌تر می‌شود و با حال و هوای بامزه دیالوگ‌ها همسو می‌شود.

بررسی بازی Blade Strangers

بازی Blade Strangers برای دارندگان نینتندو سوییچ به مراتب بیشتر توصیه می‌شود چرا که این عنوان در حال حاضر تقریبا از قحطی عناوین فایتینگ رنج می‌برد ولی اگر دارنده کنسول دیگری هستید و یا روی ویندوز بازی می‌کنید، بدون شک گزینه‌های بهتری پیش رویتان خواهد بود مگر اینکه همانطور که در اول مطلب اشاره شد، از عاشقان سینه چاک و یا دلتنگ‌های بازی‌های رزمی دو بعدی باشید و دلتان تجربه کردن دوباره آنها را بخواهد و یا اینکه دیدن دوباره و تازه Shovel Knight و آیزاک و… برایتان هیجان انگیز باشد.


  • جمع آوری کاراکترهای بازی‌های مستقل محبوب
  • گرافیک دو بعدی اصیل و خوب
  • کنترل نرم مبارزات
  • Stageهای زیاد مبارزه
  • داستان خیلی بد
  • آسان بودن برخی مبارزات
  • صداگذاری ضعیف
  • بخش های فرعی ضعیف

The post بررسی بازی Blade Strangers؛ آخرین ضربه را محکم‌تر بزن appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمه Fireworks، به خاطر آتش بازی عشق‌

انیمه‌های سینمایی در چند سال اخیر بار دیگر اوج گرفتند و به دور از آن هیاهوی فانتزی کارهای استودیو گیبلی و یا نوابغی چون ساتوشی کن و هایائو میازاکی، آثاری ساخته می‌شود که در دنیا سر و صدا به پا می‌کند. انیمه‌هایی چون اسم تو و صدای خاموش و… عاشقانه‌های بی‌نظیری هستند که با فضایی سورئال ادغام شده‌اند و هم دل بینندگان را می‌لرزاند و هم قوه تخیل آنها را به کار می‌گیرد. انیمه Fireworks نیز که به تازگی در ابعاد بین‌المللی اکران شده، روایت تند و آتشین عاشقانه‌ دو نوجوان است که در دنیای سورئال خود، می‌خواهند هر جور که شده به هم برسند حتی اگر شده قواعد زمان را تغییر دهند.

نقد انیمه Fireworks

  • کارگردان: Akiyuki Shinbo
  • استودیو تهیه کننده: Shaft، TOHO
  • صداپیشگان: Suzu Hirose، Masaki Suda، Mamoru Miyano
  • بودجه: نامشخص

نقد انیمه Fireworks

ژاپنی‌ها قصد دارند هر سال با ارائه یک انیمیشن عاشقانه، رمانس را در صنعت انیمه خود به رخ بکشند و قدرت مهارت فیلمنامه‌نویسی خود را به همگان نشان دهند. امسال نیز قرعه به انیمه Fireworks و البته انیمه دیگری به اسم Maqui افتاده که بعدها آن را نقد و بررسی خواهیم کرد. اما در انیمه آتش بازی، داستان از چه قرار است؟

نقد انیمه Fireworks

نوریمیچی شیمادا پسر قد کوتاهی دبیرستانی است که همراه با دوستش یوسوکه آزومه روزگار خود را سپری می‌کند. او سرش به کار خودش هست و در کنار دیگر پسران دبیرستان شهرشان درس می‌خواند و نه دوست دختری دارد و نه به قول خودش از این کارها بلد است. او شیطنت‌های خاص خودش را دارد و در همین اوضاع و احوال، کم و بیش از یک دختر همکلاسی‌اش به اسم نازونا اوکایوا خوشش می‌آید. کمی بعد نوریمیچی متوجه می‌شود که دوستش یوسوکه هم از نازونا بدش نمی‌آید ولی به خاطر رفیقش، قصد ندارد بین آن دو قرار بگیرد.

نقد انیمه Fireworks

نازونا دختری ساکت و آرام است که هیچ حاشیه‌ای در مدرسه ندارد و مادرش قصد دارد با مردی جدید ازدواج کند و به مدرسه نازونا اعلام کرده که به زودی از شهر خارج می‌شوند. نازونا عاشق شهرشان است و از ناپدری جدیدش هم خوشش نمی‌آید. او تصمیم می‌گیرد با یکی از پسرها فرار کند و به توکیو برود و در آنجا زندگی جدیدی را شروع کنند، اما درست سر بزنگاه مادر نازونا سر رسیده و او را با کتک به خانه می‌برد.

نقد انیمه Fireworks

نوریمیچی سنگ زیبایی را که در کنار ساحل یافت شده از عصبانیت پرتاب می‌کند و در همان حال آرزو می‌کند که ای کاش راه دیگری را انتخاب کرده بودند و یا جلوی مادر نازونا قد علم می‌کرد. اینجاست که زمان به عقب برمی‌گردد و بدون آنکه هیچ کدام از آنها بفهمند این اتفاق افتاده، شاهد روایت جدیدی از عشق این بچه‌های دبیرستانی و فرارشان به توکیو هستیم. این اتفاق بارها و بارها می‌افتد و دو عاشق قصه سعی دارند با دخالت در زمان، راهی برای رسیدن به یکدیگر پیدا کنند.

نقد انیمه Fireworks

استودیو Shaft که کار ساخت این انیمه را بر عهده داشته برای انیمه‌بازان با سری انیمه‌های Montogari شناخته شده است، انیمه‌هایی با حال و هوای سورئال و تم ترسناک که از المان‌ها و عناصر فولکلوریک فرهنگ ژاپن بهره می‌گیرد. از همین رو بسیاری از وقایع و دیالوگ‌های رد و بدل شده در انیمه Fireworks هم از دل فرهنگ کهن ژاپن بر‌آمده و برای شناخت آنها باید درباره‌شان دانست. مثلا kakeochi در فرهنگ عامه این کشور به معنای فرار دو دلداده از دست والدین خود و رفتن به جایی دور و ازدواج کردن با یکدیگر است (که در انگلیسی لغت elopement برای آن در نظر گرفته شده است)

نقد انیمه Fireworks

یا باید به فرهنگ آتش بازی در ژاپن نگاهی داشت که قدمتی ۵۰۰ ساله دارد و در دنیا از آن به نام hanabi یاد می‌شود. هانابی در ژاپن جشنی است که لزوما برای سال نو و دیگر جشن‌های ملی گرفته نمی‌شود و حتی نوعی آتش بازی به اسم hanabi-taikai داریم که برگزارکنندگان آن می‌توانند یک زوج باشند و بس. آتش بازی ژاپنی‌ها حالا تبدیل به یکی از المان‌های توریستی در این کشور شده و برگزاری آن معمولا در تابستان انجام می‌شود.

نقد انیمه Fireworks

  • در قرن ۱۶ که تفنگ به ژاپن معرفی شد، برخی مردمان از مواد آتش زا ترقه درست کرده و از آتش بازی لذت می‌بردند. حالا هر ساله در این کشور در ماه آگوست (مصادف با مردادماه) هم مراسم آتش‌بازی انجام می‌شود. این مراسم در نزدیک رودخانه‌ها یا بنادر و جاهایی که تجمع راحت تر است انجام می‌شود و حتی بعضی خانواده ها در منزل خود یا پارک‌ها این روز را جشن می‌گیرند.

دو شخصیت اصلی انیمه Fireworks با عشاقی که پیش از این در انیمه‌ها دیدیم کمی تفاوت دارند، نوریمیچی پسر جذابی نیست و حتی قد و قواره کوتاه‌تر از معشوقه‌اش نازوما دارد و خود نازوما هم با اینکه دلربایی خاصی دارد، ولی شخصیت مرموز و رویاهای فانتزی‌اش بیشتر از او دختری جذاب می‌سازند تا فیزیک و چهره‌اش. گرچه در انیمه Fireworks شوخی‌های انیمه هم روال است ولی حد آنها تا حد زیادی کاسته شده (درست مثل انیمه Your Name) و تمرکز بیشتر روی خط داستانی پیش می‌رود.

نقد انیمه Fireworks

قطعه موسیقی و آوازی که در یک سوم پایانی انیمه پخش می‌شود آن را از سایر آثار سینمایی سال‌های اخیر جدا کرده و شعر احساسی و اجرای آن، حالتی موزیکال را به این عاشقانه افزوده است. انیمه‌های ژاپنی موزیکال زیادی وجود دارد که در داخل مرزهای این کشور بسیار پر طرفدارند و سعی در اجرای چنین آوازهایی در یک اثر سینمایی بین‌المللی، جسارت خاصی داشته که کارگردان اثر آن را ترتیب داده است.

نقد انیمه Fireworks

انیمه Fireworks بر اساس فیلمی کوتاه با نامی بلندتر محصول سال ۱۹۹۳ ساخته شده و تا حد زیادی به اثر اصلی وفادار باقی مانده است. فیلم که نام Fireworks, Should We See It from the Side or the Bottom? را یدک می‌کشید از المان‌های فانتزی کمتری برخوردار بود و ماهیت انیمه ایجاب کرده که حس و حال فانتزی اثر بیشتر و بیشتر دیده شود.

نقد انیمه Fireworks

  • ماناتسوبی ( 真夏日 )، به روزهایی گفته می‌شود که دمای هوا به بیش از ۳۰ درجه می‌رسد. البته ماتانسوبی در ماه مِی هم اتفاق می‌افتد ولی اغلب سال‌ها در ماه آگوست دمای هوا به بیش از ۳۰ درجه می‌رسد. در انیمه Fireworks اشاره ریزی به این روز خاص می‌شود.

گرافیک و نحوه ترسیم انیمیشن‌ها در انیمه Fireworks جای تحسین بسیاری دارد و بیننده در برخی صحنه‌ها که بین دو نمای سه بعدی و دو بعدی قرار می‌گیرد، شگفت زده می‌شود. به تصویر کشیدن آب و صحنه‌های شنا و یا نماهای آتش بازی به بهترین نحو صورت گرفته و انیمه را از لحاظ بصری یک سر و گردن بالاتر از دیگر آثار همرده خود قرار داده است.

نقد انیمه Fireworks

شاید انیمه Fireworks در نگاه اول یک انیمه فلسفی به نظر برسد، اما اصل ماجرا اینجاست که با یک اثر عاشقانه-روانشناسانه روبرو هستیم که به ما گوشزد می‌کند در هر مرحله از زندگی‌مان چه کارهایی می‌توانستیم بکنیم و ممکن است آینده‌مان چه شکلی ترسیم شود. پایان بندی انیمه شاید برای عده‌ای گیج کننده به نظر برسد ولی (خطر لو رفتن داستان فیلم) باید گفت که تکه تکه شدن توپ آتش بازی و تماشای آینده‌های متفاوت هر دو عاشق و پرسش این سوال که: در دنیای دیگر و آینده‌ای دیگر چگونه با هم خواهیم بود؟ نشان می‌دهد که توپ آتش بازی جادویی، صرفا زمان را تغییر نمی‌دهد و ممکن است بتواند مکان و دنیا را نیز تغییر دهد. علامت IF به معنای اگر که در میان توپ وجود دارد، در حقیقت تمامی اگرها را به واقعیت می‌بخشد و در جایی که دو عاشق فراری در قطار آرزو می‌کنند که ای کاش از همه دور بودند، ناگهان به سمت اقیانوس و سرزمینی می‌روند که در آن هیچکس نیست و دنیای عجیب خودشان را می‌سازند.

نقد انیمه Fireworks

اگر دقت کنید نازونای در جایی از انیمه نیز ادعا می‌کند که پدر اصلی‌اش و همسر اول مادرش، ناگهان ناپدید شده و در آبها که رفته دیگر خبری از آن نشده است. ممکن است که او هم به چنین توپی دست یافته باشد و آرزو کرده باشد که کاش دنیای دیگری باشد؟ در صحنه اختتامیه نیز که معلم کلاس مشغول حضور و غیاب است، متوجه میشیم که نام نازونا از لیست حذف شده و نوریمیچی نیز غایب است، آیا نوریمیچی که تکه شکسته کریستال را در دست داشت و حق انتخاب با او بود، آینده‌ای را انتخاب کرده‌، بدون آنکه به گذشته‌شان دست بزنند و حالا در ناکجا آباد و دنیای دیگر هستند؟ و یا تئوری دیگر اینکه بعد از شکسته شدن توپ، همه چیز به حالت اولیه بازگشته و نازونا و والدینش از شهر رفته و نوریمیچی هم به خاطر غم از دست دادن او، به مدرسه نیامده (این تئوری شاید کمی بعید به نظر برسد اما زمانی که می‌بینیم اسم نازونا به کل از لیست دانش آموزان پاک شده و معلم اصلا اسمش را نمی‌خواند، قوت می‌گیرد چرا که به نظر می‌رسد مدرسه اسم نازونا را به خاطر کوچشان از شهر از لیست کلاس خط زده است) پایان خطر لو رفتن داستان

نقد انیمه Fireworks

انیمه Fireworks ذره ذره تبدیل به اثری می‌شود که نیاز به کند و کاو تفکر دارد و در ابتدا خودش را مانند یک رمانس عاشقانه نوجوانانه نشان می‌دهد. دیدن چندباره این انیمه می‌تواند واکاوی‌های بیشتری به مخاطب بدهد و او را از تصمیماتی که زوج عاشق پیشه انیمه بیشتر آگاه کند. انیمه Fireworks دنیای سورئال زیبایی را با بهترین جلوه‌های بصری به تصویر کشیده که غرق شدن در آن زیباست.

The post بررسی انیمه Fireworks، به خاطر آتش بازی عشق‌ appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمه Attack on Titan [فصل سوم – سه قسمت چهارم]؛عملیات بزرگ

اتک آن تایتان از آن انیمه ها است که دنیای انیمه خیلی وقت بود که منتظرش بود، انیمه ای سرتاسر هیجان و آدرنالین و پر از رمز و راز و ترس. این انیمه یکی از محبوب ترین انیمه ها در جهان است و اگر فیلم یا سریال باز باشید حتما اسمش را زیاد شنیده اید، شهرت این انیمه به حدی هست که تعداد زیادی از سریال باز ها در بین انیمه ها حداقل اتک آن تایتان را دیده اند. این محبوبیت طوری بوده که حتی کمپانی برادران وارنر به میدان آمد و حق ساخت فیلم از آن را خرید، اما با شکست های بدی که غربی ها از ساخت لایو اکشن(فیلم های ساخته شده از انیمه ها) در کارنامه خود دارند، بعید میرسد که کسی هنوز تمایل داشته باشد ریسک ساخت فیلم از انیمه را به جان بخرد، در نتیجه سرنوشت اتک آن تایتان در بازار غرب فعلا نامشخص است.

حال پس از گذشتن نیمی از فصل سوم اتک آن تایتان می توان گفت انیمه هنوز هم به خوبی در حال انجام رسالتش است و نه تنها افت نداشته بلکه با باز شدن بیشتر قضایا و نمایان شدن لایه های جدید داستان به ما نوید داستانی حتی زیباتر از قبل را میدهد.

(خطر لو رفتن سه قسمت سوم انیمه) بعد از سه قسمت سوم داستان و نجات یافتن دوباره بشریت از نابودی که میتوانید دراین مقاله درموردش بخوانید، حال به گوشه ای در سرزمین های داخل دیوار رز میرویم، جایی نزدیکی های جایی که ارن زندانی بود و پدر هیستوریا در حالت غول مانند خود از آن خارج شد، در کنار آن خرابه های زیرزمین کریستالی، کنی قاتل نیمه جان بر درختی تکیه کرده و با داشتن آمپولی همانند آمپولی که پدر هیستوریا در دست داشت به لیوای خیره میشود و پرده از نسبت خانوادگی بین او و لیوای برمیدارد، فردی که لیوای در حال مرگ را از کنار مادر مرده اش نجات داد، به او غذا داد و حتی آموزشش داد در واقع دایی لیوای بود یعنی همان کنی آکرمن. خانواده آکرمن ها که پادشاه سابق برای حفظ سلطنتش دستور قتل عام و نابودیشان را داد بازهم توانستند زنده بمانند و به تاثیرگذارترین افراد در نجات بشریت تبدیل شوند، کنی آکرمن، لیوای آکرمن و میکاسا آکرمن.

بعد از تمام نبردهایی که کنی قاتل با لیوای و گروهش انجام داد حال دیگر مایل به نجات خودش نبود، با این وجود که آمپولی حاوی مایه غول کننده در اختیار داشت (که می‌توانست تمام زخم ها و سوختگی هایش را بهبود دهد) راه دوم را برگزید و مرگ را با آغوش باز پذیرفت، حال که کنی قاتل دارد کم کم به سرنوشت قربانی هایی که برایش لقب قاتل را فراهم آوردند نزدیک میشد، نگاهی به لیوای انداخت و شروع کرد از حرف زدن درمورد گذشته ای که در بین تاریخ گم شده بود. او در میان حرف هایش از عموی هیستوریا نام برد که او هم یک نیمه غول بود و مانند یک الهه با او رفتار میشد الهه ای که در نهایت قلب سرد کنی قاتل را هم بدست آورد و او را تبدیل به یکی از قوی ترین مهره های خانواده ریس کرد، و این آغازگر تغییر او را از یک قاتل بد به یک قاتل بدتر بود و به قتل هایش نفس شیطانی داد، نفسی که خانواده ریس آن را به عنوان راه نجات بشریت یاد میکرد، نفسی که هیستوریا برای بار اول و آخر از خانواده ریس پاک کرد و حال پادشاهی ای با نفس خود ساخت، نفسی دور از توهماتی که پادشاه اول با هیپنوتیزم در همه به وجود آورد و باعث شد بشریت برای سال ها درجا زند.

آکرمن های خونسرد

تا این جای داستان آکرمن های داستان افراد سرد و رک خود سازی بودند که از توان جنگی زیادی برخورد دارند و همینطور بخاطر خاصیتی که در خون خانواده آکرمن ها در جریان است، می‌توانند از قدرتی فراتر از توانایی هایشان استفاده کنند که هنوز هم از این قدرت و اطلاعاتش پیرامون آن هیچ اطلاعی نداریم، انگار آکرمن ها فرابشر هایی هستند که به دستور الهه بشریت خود را در کالبد انسانی شان حبس کردند تا بتوانند با توانایی های فرابشری شان انسان هارا نجات دهند. همانطور که دیدیم این قدرت عجیب آن ها در زمان کودکی های لیوای و میکاسا فعال شده بود و آن ها حتی در کودکی دست به قتل زدند و دستان معصومشان به خون آلوده شد، انگار که از بدو تولد جنگیدن و کشتن در خونشان بوده است و خون و سرشت آن ها، آن هارا به قتل و خون ریزی تشویق می‌کرد، همانند قاتلانی مادرزادی. در هر حال این خاصیت به آن ها کمک کرده بود که به بهترین مبارزان بشریت تبدیل شوند،که تا جایی که دیدیم هیچ غول و یا حتی انسانی نمی‌تواند از چنگالشان فرار کند. اما حال بعد از مرگ یکی از آکرمن ها تنها دو نفر از آن ها باقی مانده، که باید ببینیم این افراد تاثیر گذار که بهترین تکیه گاه های ارن به حساب می‌آیند و برای او به عنوان یک دوست و استاد هستند چگونه سرنوشت بشریت را تغییر میدهند.

در ادامه داستان کنی قاتل قبل از مرگش جعبه آمپول را به عنوان آخرین میراثش به دستان لیوای و میسپارد و در آرامش میمیرد. از کنی قاتل که بگذریم، حال میرویم چند کیلومتر آنورتر در قصر سلطنتی، مراسم بزرگی برای تاج گذاری هیستوریا در جریان است و داستان های زیادی درمورد دلاوری های او در بین مردم در حال پخش شدن است،انگار مردم در حال گفت و گو درمورد یک الهه باشند، الهه ای که همه چشم به او بستند، الهه ای زیبا در قالب یک دختر که معصومیتش را از دست داده، حال که شایستگی او بین مردم مستحکم شده، در قلب همه امید زیادی از آینده نامعلوم بشریت جوانه میزند. هیستوریا که حال پادشاه بشریت شده است خود را در قصر حبس نمیکند و به یتیم خانه ها میرود و مانند یک مادر مهربان (چیزی که او بسیار در کودکی نیاز داشته) با بچه های یتیم و بی کس رفتار میکند این محبت های بی دریغ او به یتیم ها و مردم باعث میشود، مردم به او لقب الهه مزرعه و دامداری را بدهند و احترام زیادی برای او قائل باشند و در حکومت جدید زیر سایه کارزاکاری و اروین ابراز خشنودی کنند.

.

بعد از تمام این وقایع، حال که همه چیز به خوبی در داخل دیوار ها در حال جریان است، بشریت کم کم آماده حمله به غول ها برای باز پس گیری دیوار ماریا و دست یافتن به زیرزمین پر رمز و راز خانه پدری ارن میشود، حال که ارن قدرت سفت شدن و پوشیدن بدنش با کریستالی (که آن در فصل اول از آن استفاده میکرد) را به طور کامل به دست آورده، بعلاوه قدرت کنترل غول ها و همینطور روحیه قوی ای که طی سه قسمت قبل به دست آورد، توانست ثابت کند که او آماده است تا به وظیفه اش به عنوان تنها امید بشریت جامه عمل بپوشاند. اما قبل از آغاز حمله، ارن از خاطراتی که پدر هیستوریا به یادش آورده چهره ای آشنا پیدا میکند که راز هایی را در خود نهفته است، فرمانده جوخه ۱۰۴ کیث سادس، ارن و دوستانش به سرعت به نزد او می‌روند و جویای داستان میشود و او شروع میکند به گفتن حقایقی که داستان را بیش از پیش پیچیده میکند، با ما همراه باشید.

خاطرات یک تماشاچی

وی از دوران جوانی اش میگوید، در آن زمان ها که تازه عضو گروه شناسایی شده بود، در حال برگشت از یکی از عملیات ها مردی را بیرون دیوارها میبیند و با تعجب از او میپرسد که اینجا چیکارمیکند، اما مرد با گیجی به او خیره میشود و میگوید چیزی یادش نمیاید، انگار که نوزادی باشد که تازه متولد شده است، او هیچ چیز از اطرافش نمیدانست، نه میدانست کجا هست و نه میدانست که چه کسی بوده است، مانند کاغذی سفید که فقط در بالایش اسم و شغلش نوشته شده باشد، تنها چیزی که یادش میامد این بود که او گریشا یائیگرنام داشت و شغلش پزشکی بود، پزشکی حاذق که در ادامه داستان انسان های زیاد را از دام مرگ نجات میدهد، او تک و تنها به طوری مردم فقیر را مداوا میکرد که انگار مستقیم از بهشت آماده باشد، ناجی ای برای مردم بیمار، البته این تمام ماجرا نبود او به غیر از یک ناجی برای بیمارها یک نجات دهنده برای بشریت هم بود، دکتر یائیگر چیزی بیشتر از یک پزشک خوب بود او دانشمندی بود که کلید نجات بشریت را در دست داشت یعنی راز چگونگی ساخت غول ها، رازی که پس از مرگ مادر ارن توسط غول ها با کلیدی طلایی به دست ارن سپرد و نتایج تحققیاتش را در تنها پسرش (با توجه به فراموشی دکتر یائیگر ممکن است او همسر و فرزندان دیگری هم داشته باشد) به میراث گذاشت، او را تبدیل به یک غول کرد و با خورده شدنش توسط پسرش قدرتی که نسل ها در خانواده ریس دست به دست میشد به پسرش منتقل کرد و اینطور داستان ما شرشروع شد، داستان دلاوری ها، ترس ها، فداکاری ها و رازها.
این که دکتر یائیگر واقعا چه کسی هست در هاله ای از ابهام است، بنظر می‌رسد مقداری از بشریت در خارج از دیوار ها راهی برای بقا پیدا کرده اند اما هنوز بر ما آشکار نیست که چگونه با وجود غول ها و بدون دیوار ها توانایی زنده ماندن دارند و حتی بالاتر نمی‌دانیم چطور به چنین تکنولوژی ای دست یافتند که غول بسازند، شاید بشریت داخل دیوار ها دهکده کوچک دور افتاده ای باشد که انسان هایی که با غول ها هم زیستی کرده اند در حال مسخره کردنشان باشند،
به راستی ما هنوز هیچ چیزی از اتک آن تایتان نمیدانیم.

پس از اتمام آماده سازی ها، بالاخره بزرگترین عملیات بشریت شروع شد، باز پس گیری دیوار ماریا از طریق بستن سوراخ دیوار ماریا با استفاده از قدرت کریستالی ارن و همینطور باز کردن قفل در زیرزمین خانه پدری ارن و پرده برداشتن از راز غول ها، تمام افراد بخش دیدبانی حاضر شدند تا بزرگترین عملیات بشریت را با تمام توان انجام دهند عملیاتی که شاید در آن یک نفر هم نتواند زنده برگردد، در واقع این عملیات تمام رنگ و بوی خون میداد اما با این حال تمام سرباز ها آماده شدند و به سمت آینده نامعلوم بشریت حرکت کردند، آینده ای غرق در ژرفای تاریکی های دریایی که آرمین آرزو دیدنش را داشت، در این حین دو نفر را بر روی دیوار ماریا میبینیم که منتظر آن ها هستند رینر یا غول زره ای و فردی سبزه که هیچ چیز از هویت آن نمیدانیم مگر اینکه احتمالا او هم مانند رینر یک غول با قدرتی خاص باشد.

ادامه ماجرا؟

یکی از عذاب های عظیمی که برای طرفدار های اتک آن تایتان پیش آمده فاصله فصل اول و دوم این انیمه بود، که بعد از پخش فصل اول انیمه در سال ۲۰۱۳ پخش فصل دوم با چهار سال وقفه در سال ۲۰۱۷ اتفاق افتاد و این قضیه ضربه بزرگی به طرفداران انیمه زد و تعداد زیادی از آن هارا مجبور به خواندن مانگا کرد، فی الواقع اتک آن تایتان علاقه زیادی در عذاب دادن مخاطب ها دارد و این قضیه در فصل جدید هم صدق میکند که طبق اخبار منتشر شده قسمت سیزده فصل سوم شش ماه دیگر میاید، اما این تاخیر ناشی از چیست؟

طبق چیزی که در دقایق آخر انیمه در قسمت آهنگ پایانی آن دیدیم، ناگهان تصویر به هم می ریزد و تصاویری از نیمه دوم فصل پیشرو را لو می‌دهد یک عکس قدیمی در حال سوختن، یک لنگه کفش، چند اسکلت، دری قفل شده، یک صدف سفید، مایه  سخت کننده و غول میمون شکل، ناگهان شاهد سکانس عجیب تری می‌شویم، لیوای با چهره ای غرق در خون، به صورت کاملا عصبی کنار ارن و میکاسا ایستاده و هردوی آن ها چهره هایشان جوری هست که انگار روح دیده اند کاملا وحشت زده، ناگهان لیوای ارن را میزند و میکاسا با تیغ غول کشی اش سعی در کشتن لیوای میکند و صحنه تمام می‌شود، انگار فاجعه عظیمی برای گروه شناسایی با رهبری اروین رخ داده است.

طبق خبر هایی که از مانگا شنیدم نبرد های سنگینی در این انیمه رخ خواهد داد و حال طبق چیزی که استودیو سازنده، انیمه گفته است چند دقیقه نبرد لیوای داخل قسمت دوم این فصل حدود یک ماه زمان برده است تا ساخته شود و حالا ببینید چه تلاش وحشتناکی باید انجام شود تا آن ها بتوانند چنین جنگ های خارق العاده ای را در نیمه دوم فصل سوم با کیفیتی عالی پدید آوردند در واقع این بهترین دلیلی است که میتواند برای این وقفه در نظر گرفت.

با چیز هایی که در آهنگ پایانی انیمه دیدیم، انتظار قسمت های فوق العاده ای را از این انیمه شاهکار داریم، باید دید که ارن و بقیه اعضای این عملیات بزرگ چگونه می‌توانند با نیمه غول های دیگر مواجه شوند، آیا آن ها شانسی برای پیروزی و بازپس گیری دیوار ماریا و همینطور برملا کردن راز زیرزمین خانه پدری ارن را دارند یا خیر، پاسخ تمام این سوالات را شش ماه بعد پیدا میکنیم و ما با ادامه بررسی انیمه اتک آن تایتان باز خواهیم گشت.

The post بررسی انیمه Attack on Titan [فصل سوم – سه قسمت چهارم]؛عملیات بزرگ appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمه Attack on Titan [فصل سوم – سه قسمت سوم]؛ میراث پدری

انیمه Attack On Titan روایت ترس ها، وحشت ها، نااُمیدی ها و امید هاست؛ داستان انسان هایی که تمام امیدشان را در پشت دیوارها زندانی کرده اند، دیوارهایی که آخرین سنگر انسان هاست اما با این حال این سنگر کم کم به دست غول ها شروع به نابودی میکند و پشت سرهم امید ها تبدیل به ناامیدی میشوند و انسان ها مجبور می‌شوند آخرین تکه های امیدشان را به دیوار های عقب تر ببرند.

اگر هنوز درباره این انیمه چیزی نمی‌دانید، بهتر است سری به این مقاله و یا این مطلب بزنید. ما تا به امروز دیده‌ایم که سقوط دیوار ماریا به بشریت ثابت کرده که بشریت بعد از سالیان دراز هنوز هم ضعیف است و به راحتی غذای غول ها میشود و امیدی که انسان ها در دل داشتند چیزی جز وهم نبود، در این بین و بعد از چندین سال از سقوط دیوار ماریا جوان هایی پدید آمدند که معادلات بشریت را بهم زدند، انسان هایی که تبدیل به آخرین امید بشریت شدند، انسان هایی که در بین خود برگ برنده ای داشتند که می‌توانست معادلات پیش از قبل برگرداند و حتی این دنیای پر وحشت را تغییر دهد، ارن یائیگر، فردی که توانایی تبدیل شدن به غول ها را داشت، توانایی به شدت خارق العاده و عجیب که قدرت بسیار زیادی را برای بشریت به ارمغان آورد، توانایی که ارن در آغاز از آن میترسید اما کم کم با آن خو گرفت و کم و بیش مال خودش کرد، اما بشریت در فصل سوم همچنان در دردسر عمیقی افتاده است.

(خطر لو رفتن سه قسمت سوم انیمه) پس از ماجراهایی که در شش قسمت قبل اتفاق افتاد، ارن یائیگر در زیرزمینی کریستالی زندانی شد، زندانی که خیلی از ابهامات ذهن ارن را در خود داشت، ارن که از قبل در خودش شک کرده بود و نمی‌دانست چطور میتواند به عنوان اسم تنها امید بشریت عمل کند، حال با شنیدن حقایق درمورد پدرش و کشته شدن پدرش توسط او، تمام امیدش را نه تنها از امید بشریت بودن بلکه از زندگی کردن از دست داد. پدر هیستوریا بعد از افشای حقایق درمورد خانواده هیستوریا و خواهر هیستوریا (که او هم یک غول بود) و چگونگی غول شدن ارن، آمپولی حاوی مایه ای بنفش رنگ را به هیستوریا نشان می‌دهد مایه ای که با آن هیستوریا می‌تواند تبدیل به یک یک غول شده و علاوه بر آن بخاطر خاصیت خون خانواده پادشاهی قدرت یک نوع غول خاص را بدست آورد و حتی فراتر از آن با خوردن ارن قدرت های او راهم گرفته و به غولی کامل تبدیل شود؛ غولی که حتی میتواند بارها قوی تر از ارن باشد و به طور حقیقی به آخرین امید بشریت تبدیل شود.

کنی قاتل بعد از دیدن شرایط حوصله اش به سر آمد و ارن را زخمی میکند تا تبدیل به غول شود اما باز هم ارن امیدی برای نجات خودش نداشت، پدر هیستوریا که در حال قانع کردن او برای خوردن ارن بود، آمپول را به دست هیستوریا داد و حال تمام بار امید بشریت به دستان او افتاد، اما او چه میکند؟ ارن را میخورد و تبدیل به غولی قدرتمند میشود و بشریت را نجات میدهد یا بیخیال حرف های پدرش میشود و ارن را به عنوان دوستش نجات میدهد، ناگهان حرف های دوست عزیزش که بعد ها فهمید غول بود به یادش آمد

“هیچ حقی ندارم بهت بگم چطور زندگی کنی
پس در واقع، این تنها چیزیه که بهش امیدوارم…
می‌خوام… طوری زندگی کنی که بهش افتخار کنی”

و تمام! کریستا تصمیمش را گرفت و پدرش و آمپول را به گوشه ای پرت کرد و به سمت ارن رفت تا قفل های که نه تنها بر بدنش بلکه به ذهنش هم بسته شده بودند باز کند، اما اتفاقی افتاد که اوضاع را به شدت پیچیده کرد پدر کریستا مایه آمپول را که به زمین ریخته بود خورد و ناگهان تبدیل به غولی قدرتمند شد.
بررسی انیمه Attack on Titan
بعد از غول شدن پدر هیستوریا او خزیده بر زمین به سمت دیوار سینا حرکت میکند اما لیوای و افرادش او را از پا در می‌آورند و هیستوریا ضربه پایانی را میزند، این ضربه پایانی هیستوریا شایستگی او را برای عنوان شاه جدید بشریت به همه نشان میدهد و این سه قسمت به پایان میرسد و بشریت برای باری دیگر نجات میابد.

هیستوریای تاریخ ساز

بررسی انیمه Attack on Titan

در این سه قسمت شاهد تحول عظیمی در ارن بودیم، ارن که همیشه دنبال پدرش و جواب تمام این اتفافات بود حال با چالش جدیدی رو به رو شد، ارن جیغ جیغوی فصل اول الان دیگر با باری رو به رو شده است که از میراث پدرش است، پدری که بنظر دنبال کلید حل اصلی ترین مشکل بشریت بود غول ها ولی در نهایت به این نتیجه رسید که برای مقابله با غول ها باید از سلاحی به جنس خودشان استفاده کرد یعنی خود غول ها.

پدر ارن شخصیت مرموزی دارد و از گذشته او هیچ اطلاعات چندانی در دسترس نیست به جز اینکه او یک محقق بوده و آزمایشات زیادی در خصوص غول ها انجام داده است و نتیجه آن آزمایشات و تحقیقات را برای تنها پسرش ارن به جا گذاشته است؛ پسری تنها و بی کس که مادرش جلوی چشم هایش توسط غول ها خورده می‌شود و باعث می‌شود قسم بخورد که یک روز تمام غول هارا از بین ببرد. ارن د اما وقتی که برای اولین بار فهمید که توانایی تبدیل شدن به غول ها را دارد وارد یک تضاد بسیار شدید با خود شد و دید تمام تنفری که از غول ها در قلبش نهفته بود، جوانه زده و او را تبدیل به یک غول کرده است، این اتفاق دومین شوکی بود که ارن با آن رو به رو شد و او را به شدت تغییر داد.

با مروری به داستان انیمه پی می‌بریم که ارن در طول زندگی اش سه بار به شدت شوکه شده است، زمانی که مادرش مرد و عهد نابود کردن تمام غول هارا با خود بست، زمانی که غول شد و عهد کرد امید بشریت باشد و زمانی که حقایق درمورد پدرش را فهمید و او را به با لایه جدید وظایفش به عنوان امید بشریت آشنا کرد.ارن در زیرزمین کریستالی به واسطه خاطراتی که از وارثان قدرت غول هایی که قبلا این قدرت را داشتند تغییرات زیادی میکند، اما در این سه قسمت ارن شخصیت اصلی ماجرا نبود بلکه این هیستوریا بود که کلید اصلی ماجرا را در دست داشت، هیستوریای کوچک و ناز و مهربان دیگر آن هیستوریای قدیمی نیست، این واقعه برای هیستوریا هم مانند ارن نقطه عطفی بود که او را تبدیل به زنی قوی، زیبا و مقتدر کرد.

از پدر به پسر از پدر به دختر

انیمه Attack On titan

طی این قسمت ها پدر هیستوریا رفتار عجیبی داشت، آنطور که داخل انیمه گفته شد بنظر او هیپنوتیزم شده است و افکار و اطلاعات دستکاری شده ای دارد، همانطور که دیدیم رفتار او بسیار پر اضطراب بود و میخواست هیستوریا دخترش که رهایش کرده بود وظیفه خانوادگی اش را انجام دهد و یک غول شود، در این حین حرف های از تبدیل شدن به غولی کامل میزد که نسل به نسل با خورده شدن نیمه غول(انسان های با توانایی تبدیل شدن به غول) قبلی بدست می آمد، اما حال روند نسل به نسل خانواده ریس به وسیله پدر ارن بهم خورده و آن قدرت موروثی ریس ها به دست یائیگر ها افتاده است.
حال که پدر هیستوریا راد ریس مرد و همینطور پدر ارن، حال حقیقت ماجرا از کجا باید آشکار شود؟ احتمال محتمل ترین جواب زیرزمین خانه پدر ارن و یا شاید مرد مو بولند عینکی مرموزی باشد که چندبار در انیمه دیده شده است و برخی گمان می‌کنند او نسبتی خانوادگی با ارن دارد.

به افتخار پادشاهی هیستوریا

بررسی انیمه Attack on Titan

هیستوریا ریس پادشاه فعلی بشریت، فرزند نامشروع لرد ریس است جزوی از خاندان سلطنتی ریس، او سال های اولیه زتدگی خود را با مادرش گذراند تقریبا تا زمان سقوط دیوار ماریا مادر هیستوریا که از او متنفر بود، تا لحظه مرگش آرزو میکرد که همچین دختری را به دنیا نمیاورد، بعد از مرگ مادر هیستوریا جلوی چشمش توسط کنی آکرمن و تعدادی افراد دیگه، کنی قصد داشت هیستوریا را هم بکشد اما پدرش مانع این کار شد و به او نام کریستیا لنز را داد تا در خفا زندگی کند. هنوز دلیل مرگ مادر هیستوریا مشخص نیست اما بنظر برای پوشش مساله ای بوده که برای ما مبهم است. بعد کشته شدن خانواده ریس توسط پدر ارن یاییگر، هیستوریا تنها وارث خاندان سلطنتی ریس شد و وارد سازمان نظامی شد جایی که به نظر میرسید بمیرد.

هیستوریا دختر جوان قد کوتاهی بود و در واقع کوچک ترین سرباز جوخه ۱۰۴ بود. او موهای بلند بلوند و چشم های آبی داشت و همینطوری قلبی از طلا که با همه با مهربانی برخورد میکرد جوری که هم خدمت هایش او را به شکل یک فرشته یا خدا میدیدند.

انیمه Attack On titan

هیستوریا در شخصیت کریستا معمولا خیلی خجالتی بود و نمیدانست چطور با بقیه رفتار کند(بخاطر انزوای خود در کودکی)، او همینطور میل به خودکشی داشت و میخواست جوری بمیرد که بخاطر وجود داشتنش مورد تنفر نباشد و با خوبی ازش یاد میشد، مثال بارز این قضیه کشاندن یکی از هم رزم های زخمی اش در کولاک بود تا نجاتش دهد که اگر کمک بمیر برای نجات آن ها بود هردو میمردند.

با وجود تمام سختی هایی که برای کریستا پیش آمد او در نهایت توانست به خودش اعتماد کند و قوی تر شود و حال آنقدری قوی شده که توانست گذشته تاریکش را به کشتن پدرش از بین ببرد و تبدیل به پادشاه بشریت شود.

نوایی از قلب بشریت

بررسی انیمه Attack on Titan

از هرچه بگذریم از موسیقی های اولیه (opening) و پایانی (ending) انیمه نمیتوان گذشت، موسیقی آرام و گوش نواز در آغاز و پایان ، مفاهیم زیادی را در خود حل کرده است که می‌توان به صحنه ای اشاره کرد که ارن در آسمان ایستاده است و ناگهان کودکی هایش به او برخورد میکند و او هیچ توجهی به او نمیکند و به افق های دوردست خیره میشود و پسرک که نماد گذشته ارن است کنار گذاشته میشود تا خود را برای آینده ای پر رمز و راز و ترس آماده کند.

داخل آهنگ تصاویری از کودکی های کارکترها میبینیم در کنار فردی که در حال حاضر هستند. از تصاویر پیداست که همه مانند ارن خود را برای آینده نامعلوم بشریت آماده کردند و آهنگ بار ها اشاره میکند که آن ها باید خودشان را پیدا کنند و با استفاده از تمام قدرتشان بال هایشان را در زمان نااُمیدی باز کنند و شروع به پرواز به سمت بهشت کنند، آهنگ چنان روند آرامی را روایت میکند که در آغاز پخش انیمه طرفدارها کمی از آن دل زده شده بودند اما کم کم با پیش رفتن داستان توانستند ارتباط مناسب را با این آهنگ زیبا و پرمعنا پیدا کنند. آهنگ پایانی تماما در خصوص هیستوریا است و افکار و غم ها و تضاد هایی که طی انیمه با خود پیدا میکند افکار و غم و ها و تضاد هایی که بخش های مهمی از فصل سوم این انیمه زیبا را ساخته است.

در نیمه دوم آهنگ پایانی انیمه هم آهنگ محبوب فصل اول با ریتم و حال و هوایی جدید میاید که آهنگ را به شدت لذت بخش میکند و حال و هوای فعلی داستان را به خوبی روایت میکند. موسیقی این اثر بر عهده آقای Hiroyuki Sawano بوده که موسیقی کارهای محبوبی مانند Blue exorcist, Guilty crown,Aldnoah zero را ساخته است.

در آینده چه خواهد شد؟

در صحنه آخر قسمت نهم دیدیم که کنی نیمه جان، آمپولی مشابه سرنگ پدر هیستوریا در دست دارد اما تا قبل از آمدن لیوای آن را تزریق نکرده است؛ در نتیجه بنظر می‌آید قصدی برای اینکار ندارد و در حالت انسانی خود بمیرد. در ادامه بنظر میاید باید جشن تاج گذاری هیستوریا را ببینیم که حال به عنوان قاتل غول حمله کننده به دیوار سینا شناخته میشود، تا اینجای کار همه چیز خوب و در امان بنظر می‌آید اما باید ببینیم حالا بشریت بعد سرنگونی حکومت قبلی و بر تخت آمدن پادشاه بر حق چگونه ادامه پیدا میکند، آیا ارن و دوستانش می‌توانند با اطلاعاتی که بدست آورده اند راهی برای بستن سوراخ دیوار ماریا پیدا کنند و رچسر از راز محبوس شده در زیرزمین خانه پدر ارن درآوردند یا باز هم با چالش جدیدتری رو به رو میشوند. در هفته آتی و نقد قسمت‌های ۱۰ تا ۱۲ دیجیاتو این مسائل آشکار می‌شود.

The post بررسی انیمه Attack on Titan [فصل سوم – سه قسمت سوم]؛ میراث پدری appeared first on دیجیاتو.

بررسی فیلم Bleach؛ خدایان، فرشتگان و شکارچیان ارواح

نتفلیکس چند سالیست که دنیای رسانه را قبضه کرده و رقبای خود را کنار زده و یکه‌تازی می‌کند، هرچند دیزنی و دی‌سی و بسیاری از شرکت‌های دیگر قرار است وارد این مارکت شوند و رقبای قدری هم برای نت‌فلیکس محسوب می‌شوند، ولی در حال حاضر این شبکه اینترنتی پروژه‌های سنگینی را در برنامه دراز مدت خود دارد و صدها میلیون طرفدار در دنیا را از آن خود کرده‌است. نت‌فلیکس چند سالیست که رو به آوردن ساخت فیلم‌های زنده (به اصطلاح تخصصی‌تر لایو اکشن Live Action) از روی انیمه‌های معروف آورده و در آخرین سلسله ساخت این آثار، فیلم Bleach ساخته شده بر اساس انیمه Bleach را عرضه کرده است.

بررسی فیلم Bleach

  • کارگردان: شینسوکه ساتو
  • استودیو تهیه کننده: برادران وارنر
  • بازیگران: Sota Fukushi،Hana Sugisaki، Ryo Yoshizawa
  • بودجه: نامشخص

 

همانطور که احتمالا می‌دانید، این روزها در عالم سرگرمی به خصوص عالم سینما و بازی با کمبود سوژه طرف هستیم (خوشبختانه وضعیت حوزه‌هایی مثل کتاب همچنان پابرجاست و ایده‌های خلاقانه و نابی در آن همچنان جریان دارد) و بسیاری از تولیدکنندگان و استودیوهای بزرگ بازیسازی و یا هالیوودی دست به ترفندهایی برای سرپوشانی بر این کمبود سوژه و عدم داشتن محتوای درخور زده‌اند.

بررسی فیلم Bleach

به عنوان مثال والت دیزنی با ساخت سری فیلم‌های لایواکشن که در حقیقت اقتباسی از روی انیمیشن‌های کلاسیک خود زده‌اند، سود آوری‌های زیادی برای خود دست و پا کرده ولی این سری فیلم‌ها عملا نشان می‌دهد که حتی والت دیزنی و نیروهایش در خلق سوژه کم آورده‌اند و دست به دامن آثار کلاسیک خود شده‌اند. یا از آنسو بسیاری از کمپانی‌ها روی به تولید دنباله‌های سینمایی بعد از سالیان سال آوردند و به اصطلاح با ریبوت کردن این آثار و یا ساخت اسپین‌آف (یک داستان مجزا که از دل نسخه اصلی برخاسته باشد، همچون فیلم ولورین یا ددپول که از دل مجموعه ایکس‌من سر بر آورده بودند) سعی در زنده نگهداشتن خود دارند.

بررسی فیلم Bleach

نت‌فلیکس هم با وجود اینکه به زعم بسیاری از کارشناسان و طرفداران، نسبت به بقیه عملکرد قوی‌تری دارد و تاکنون سریال‌های ناب فراوانی همچون Stranger Things و یا Maniac و Narcos و… را ساخته، در تولید آثار سینمایی خود ضعیف عمل کرده و نتوانسته این حوزه را به پای حوزه قوی سریال‌سازی خود برساند. نت‌فلیکس تاکنون چندین اثر سینمایی تولید کرده که عمدتا چندان قوی عمل نکردند و در بین آنها تعدادی انگشت‌شمار بودند که توانسته‌اند خوش بدرخشند و مواردی بسیار بسیار معدود هم توانسته‌اند در فصل جوایز خودی نشان دهند. حال در این وانفسا نت‌فلیکس هم روی به سیاست جدیدی در بخش ساخت آثار سینمایی خود زده و بازار خوبی را گردن گرفته است: بازار ساخت فیلم لایواکشن از روی انیمه‌های محبوب ژاپنی.

بررسی فیلم Bleach

فیلم دراگون بال در گیشه و بین هواداران درب و داغان شد

انیمه‌های ژاپنی تاکنون دوبار دستمایه ساخت آثار سینمایی در هالیوود شده‌اند و هر دو بار شکست مفتضحانه‌ای را چه در گیشه و چه در بین منتقدان خوردند: فیلم Dragonball Evolution به کارگردانی جیمز وانگ و اخیرا فیلم Ghost In The Shell که اولی بر اساس یک سریال محبوب و با قدمت انیمه و دومی بر اساس فیلم‌های سینمایی به همین نام (روح در صدف) ساخته شدند ولی هر دو نتوانستند موفق عمل کنند. انگار که طلسمی در کار است و فیلم‌های هالیوودی اقتباسی از انیمه‌ها را دربرگرفته و نمی‌گذارد آنها خوب از آب در بیایند.

بررسی فیلم Bleach

از آنسو در مهد انیمه و مانگا یعنی کشور ژاپن، سالیان سال است که سینمایی تحت عنوان لایواکشن وجود دارد و فیلم‌های زیادی بر اساس انیمه‌ها و مانگاها ساخته شده و در حقیقت باید گفت که بخش اعظمی از صنعت سینما و سریال کشور چشم بادامی‌ها به مانگاهایشان گره خورده است. اما قالب این آثار لایواکشن ژاپنی از کیفیت نه‌چندان بالایی برخوردار بودند و از آنجایی که دنیای انیمه‌ها هم معمولا پرزرق و برق است، بودجه و امکانات کافی برای ساخت آثار سینمایی درخور آنها در ژاپن وجود ندارد چرا که این آثار نهایتا در مارکت خود ژاپن فروش دارند و بازاری جهانی را نیز در پی خود ندارند که درآمدزایی کلانی داشته باشند.

بررسی فیلم Bleach

همانطور که گفته شد هالیوود هم دیگر تمایل چندانی به ساخت این آثار اقتباسی ندارد و چندباری که به سراغ آنها رفته هم از نظر مالی ضرر هنگفتی را محتمل شده است. این وسط، نت‌فلیکس به عنوان یک راه میانه به پا خاسته و تصمیم می‌گیرد با ایجاد تهاتری با استودیوهای هالیوودی (بخصوص برادران وارنر که این روزها سعی در تسخیر بازار مشرق زمین دارد) سلسله آثاری اقتباسی از روی انیمه‌ها با کمک کارگردانان و تیم‌های ژاپنی را عرضه کند و بودجه بهتری نسبت به استودیوهای ژاپنی در اختیار آنها بگذارد. این آثار با ساخت فیلم دفترچه مرگ (که از محبوبیت بالایی در بازار غرب و کلا خارج از ژاپن برخوردار است) آغاز شد و علی رغم انتقادات زیادی که بدان وارد شد، بازخورد نسبتا خوبی از سمت طرفداران داشت. بعد از آن نوبت به انیمه «غلاف تمام فلزی» رسید که توانست عملکرد بهتری داشته باشد و حالا هم قرعه به نام انیمه بلیچ Bleach افتاده است.

بررسی فیلم Bleach

انیمه Bleach بر اساس مانگایی به همین نام ساخته شده و همانند بسیاری از انیمه‌های دیگری که بر اساس مانگاهای طولانی ساخته می‌شوند، صدها قسمت دارد.( ۳۶۶ قسمت و چند فیلم سینمایی انیمه‌ای) انیمه‌های طولانی در صنعت انیمه دارای یک ریسک پنهان هستند چرا که همزمان با نوشتن مانگا ساخته می‌شوند و گاهی پیش می‌آید که همانند سریال بازی تاج و تخت، از داستان مانگا جلو بزنند (سریال بازی تاج و تخت از فصل ششم به بعد عملا از کتاب جلو زد و داستانی مستقل از کتاب و من‌درآوردی را روایت می‌کند که البته با مشورت نویسنده اصلی اثر هم همراه است) انیمه Bleach بارها و بارها به این مشکل برخورد کرد و با قطع شدن‌های موقتی و یا ساخت فیلرهایی (فیلر: به قسمت‌هایی از انیمه گفته می‌شود که قصه‌شان بر اساس داستان اصلی و روایت مانگا نیست و داستان‌های فرعی به حساب می‌آیند که در خلال داستان رخ می‌دهد ولی تاثیر چندانی روی روایت اصلی ندارند) این مشکل را جبران می‌کرد.

بررسی فیلم Bleach

در نهایت اما انیمه Bleach هیچ‌گاه نتوانست به اندازه مانگایش محبوبیت پیدا کند و فیلرهای متعددی هم که برای آن ساخته شد باعث دلزدگی مخاطبان شد و با اینکه مانگای این اثر در آگوست سال ۲۰۱۶ به پایان رسید، ولی انیمه این اثر به صورتی نیمه‌تمام باقی ماند و هیچ‌گاه فصل پایانی مانگا ساخته نشد (البته هرازگاهی صحبت از ساخت آن می‌شود و بعد هیچ خبری نمی‌شود!) فیلم ساخته شده از روی این اثر اما مثل تمامی آثار لایواکشن انیمه‌ها، به ناچار بخش‌های مهمی از داستان را زده و یک روایت صد دقیقه‌ای جمع و جور و خلاصه را تعریف می‌کند که هیچ دخلی به ابهت داستان اصلی مانگا ندارد.

بررسی فیلم Bleach

داستان روایتگر پسری دبیرستانی به نام ایچیگو کوروساکی است که توانایی دیدن ارواح را از کودکی در خود دارد. او یک روز به یک شینیگامی (خدای مرگ) برخورد می‌کند که به دنبال یک هولو به زمین آمده، هولوها ارواح سرگردانی هستند که بعد از ماندگاری در زمین به خاطر گناهان زیادشان تبدیل به هیولاهایی می‌شوند و وظیفه شینیگامی‌ها کشتن (در حقیقت بخشیدن گناهان) آنهاست تا به آن دنیا بروند. شینیگامی که دختری کوتاه قد با نام روکیاست در نبرد با هولو شکست می‌خورد و مجبور می‌شود قدرت خود را به ایچیگو دهد تا هولو را شکست دهد. (قابل توجه اینکه نه هولوها و نه شینیگامی‌ها توسط مردمان عادی دیده نمی‌شوند و صرفا ایچیگو می‌تواند آنها را ببیند)

بررسی فیلم Bleach

ایچیگو بعد از شکست هولو به خاطر قدرت نهان زیادی که در خود دارد تبدیل به شینیگامی شده و روکیا مجبور می‌شود برای بازپس گیری قوای از دست رفته‌اش مدتی را روی زمین ماندگار بماند و در کنار ایچیگو زندگی کند. از آنسو شینیگامی‌ها متوجه کار روکیا روی زمین شده‌اند و بنا به قانون دنیای آنها، عملی که از روکیا سر زده، اعطای قدرت خدایی به یک انسان فانی، مجازات اعدام دارد. آنها به دنبال روکیا روی زمین می‌آیند تا او را بکشند…

بررسی فیلم Bleach

سازندگان فیلم ته‌مایه‌هایی از قصه اصلی انیمه را قرض گرفته‌اند و با اضافه کردن یکی از فیلرهای داستانی بلیچ که روایت مرگ مادر قهرمان اصلی است به چاشنی داستان، فیلمنامه کلی کار را ساخته‌اند، جدا از اینکه همین فیلر بخش کشته شدن مادر ایچیگو هم ناقص اقتباس شده، باید گفت که فیلمنامه فیلم یک چیز سمبل شده از روی پانزده سال قصه‌نویسی مانگا هست و پایان بندی سرهم بندی شده آن بیشتر از همه چیز طرفداران را ناراضی می‌کند. هیچ خبری از دنیای شینیگامی‌ها و دیگر اعضای تیم ایچیگو نیست و داستان روی چهار پنج کاراکتر از انیمه بسته شده است.

بررسی فیلم Bleach

ساخت آثار سینمایی از روی انیمه‌های طولانی قطعا کار سختی است و شاید منطقا نباید خرده‌ای به فیلمنامه‌نویس کار گرفت ولیکن شاید با ساخت یک سه‌گانه و یا لااقل فیلمی سه ساعته، بتوان بیشتر به انیمه پای‌بند بود و از عناصر و پتانسیل‌های موجود در داستان غنی انیمه بیشتر استفاده کرد. البته این حالت هم باز به عدم تخصیص بودجه برمی‌گردد و عدم اطمینان استودیو به فروش فیلم ولیکن این عذرها و بهانه‌ها در نهایت نمی‌تواند توجیهی برای یک فیلمنامه شتابزده و بدون جزییات باشد. حتی طنز نهان داخل انیمه‌ها که در فیلم بکار گرفته شده اصلا نمی‌گیرد و بیشتر شبیه یک لوس بازی می‌ماند تا یک دیالوگ یا سکانس کمدی. همچنین مثلث عشقی پدید آمده در انیمه که شیمی بسیار قوی داشت و با ظرافت‌های خاص انیمه‌ای توانسته بود بار درام سریال را بر دوش بکشد، در فیلم رسما نابود شده و جای خود را به یک رابطه عاشقانه دو نفره و البته رابطه‌ای بی‌منطق داده است.

بررسی فیلم Bleach

جدای از بحث فیلمنامه اما فیلم Bleach قدم بزرگی برای آثار لایواکشن انیمه‌ای به حساب می‌آید چرا که جلوه‌های ویژه و دیگر موارد فنی در آن به خوبی بکار گرفته شده و از این حیث برای مخاطبینش کم نمی‌گذارد. جلوه‌های ویژه فیلم برخلاف سایر لایواکشن‌ها، قوی بوده و حالتی تصنعی به خود نمی‌گیرد و با اینکه طرفدار بلیچ دلش هیولاهای بیشتری می‌خواهد ولیکن موارد موجود هم می‌تواند تاحدی او را راضی نگهدارد. طراحی صحنه‌های اکشن و نبرد به خوبی صورت گرفته و موسیقی غربی که برای این صحنه‌ها بکار گرفته شده، آنها را جذاب‌تر می‌کند. البته لازم به ذکر است که تمامی این صحنه‌های نبرد و… حالتی انیمه‌ای دارند و مقایسه آنها با سایر آثار سینمای اکشن رایج هالیوودی کاری غلط است.

بررسی فیلم Bleach

گریم شخصیت‌ها آن حالت اغراق آمیز دیگر فیلم‌های همرده ژانر را ندارد و به جای اینکه کارگردان به سمت Cosplay کردن (گریم مو به مو و تقلیدی از کاراکترهای محبوب) تیم بازیگری خود برود، سعی کرده تا با طراحی صحنه و لباس درست، نماهای انیمه را برای بینندگان تداعی کند. بازی بازیگران نیز مثل عموم آثار سینمای شرق آسیا، کمی تا قسمتی حالتی غلو دارد و اینکه چرا اکثر بازیگران ژاپنی و چینی در بازی‌های خود این حالت اغراق را دارند همیشه برایم جای سوال بوده است. (هرچند از این و آن شنیدم که روحیه و خلقیات مردم آسیای شرقی چنین است که احساسات خود را بسیار تابلو رو می‌کنند و ذاتشان اینجوریست!)

بررسی فیلم Bleach

فیلم Bleach از منظر فنی یک گام بزرگ برای سینمای لایواکشن انیمه‌ای به شمار می‌آید و می‌تواند یک سکوی پرتاب خوبی برای آثار بعد از خود باشد. نت‌فلیکس به تازگی اعلام کرده که دستور کار ساخت اثری سینمایی از روی انیمیشن سریال Avatar:Last Airbender را دارد، فیلمی که پیش‌تر کارگردان معروف هالیوودی، ام.نایت شیامالان به سراغ آن رفت و شکست سختی را بابت ساخت آن به استودیو تحمیل کرد. باید دید که نت‌فلیکس و رفقا در ساخت و عرضه اولین کار سینمایی خود که قبلا در هالیوود طعم طلسم اقتباس از روی انیمه‌ را خورده (انیمیشن سریال آواتار رسما در زمره انیمه قرار نمی‌گیرد ولی حال و هوایی بسیار نزدیک به آنها دارد) می‌تواند موفق عمل کند یا خیر؟

The post بررسی فیلم Bleach؛ خدایان، فرشتگان و شکارچیان ارواح appeared first on دیجیاتو.

بررسی انیمه Attack on Titan (فصل سوم-سه قسمت دوم)؛ کودتای نظامی یا جزای گناه پدران

چند هفته ای است که از آغاز فصل سوم انیمه Attack on Titan می‌گذرد و تا به حال شش قسمت از این سریال پخش شده است. از آنجایی که این سری هم اکنون پرطرفدارترین سریال انیمه دهه اخیر به شمار می‌رود، تصمیم گرفتیم به صورت اپیزودیک (هر سه قسمت در یک مطلب) انیمه Attack on Titan را بررسی کنیم و درک داستان پیچیده آن را برای کاربران و طرفدارانش آسانتر کنیم.

انیمه Attack on Titan

در سه قسمت جدید به نمایش گذاشته شده، حقایق زیادی از گذشته‌ی دور و نزدیک کاراکتر‌ها برملا می‌شود اما هنوز هم سوالات بی پاسخ زیادی باقی مانده که به نظر می‌رسد برای فهمیدن آنها مجبور باشیم فصل‌های زیادی را به مشاهده‌ی انیمه Attack on Titan بپردازیم.

البته مشخصاً سه قسمت دوم به مراتب مطالب و حقایق بیشتری نسبت به سه قسمت قبلی برملا می‌کند. پس اگر می خواهید داستان برایتان لو نرود، بهتر است پس از دیدن قسمت‌های چهارم تا ششم، سراغ این مطلب بیایید.

نگاهی نزدیک به سه قسمت دوم فصل سوم انیمه Attack on Titan

انیمه Attack on Titan

به نظر می‌رسد کم کم پس از حضور پر رنگ دیگر کاراکتر‌ ها و روایت گذشته‌ی پر درد و رنج آنها، حال دوباره نوبت به اِرِن و میکاسا رسیده تا پس از توضیح مسائل سیاسی و مشکلات موجود، دوباره به شخصیت‌ های مهم داستان اضافه شوند.

البته باید توجه داشت دیگر شاهد سریالی با سه کاراکتر اصلی نیستیم و در انیمه Aattck on Titan همه‌ی شخصیت ها در این روایت نقشی اساسی ایفا می‌کنند. کاراکتر‌ها به قدری خوب طراحی شده‌اند که سخت بتوان شخصیت مورد علاقه‌ای را میانشان انتخاب کرد و همگی‌شان دوست داشتنی‌اند.

انیمه Attack on Titan

مسئله جالب این است که جوخه دیده بان‌ ها، افراد بسیار باهوشی را در خود جای داده است؛ برای مثال هانجی زویی علت چرایی همه اتفاقات را جویا می‌شود و به علم تایتان شناسی علاقه دارد. اروین اسمیت بسیار استراتژیک، حساب شده، منطقی و با برنامه ریزی عمل می‌کند. ضمناً آرمین با اینکه بسیار از کودک بامزه‌ و باهوش فصل اول فاصله گرفته و رگه‌هایی از خشونت در وی پدیدار می‌شود، باز هم مشاهده‌گر خوبی است و از تمامی اطلاعات برای حمایت تیمش استفاده می‌ کند.

نویسنده انیمه Aattck on Titan موفق شده در این سه قسمت بار دیگر مخاطب را چند مرتبه غافلگیر کند. حقایق به نمایش در آمده در این سه قسمت مخصوصاً پارت آخر، درست است که بسیاری از سوالات بینندگان از ابتدای داستان را پاسخ می‌دهد اما چندین سوال دیگر را مطرح کرده که داستان را پیچیده‌تر از قبل نموده است.

انیمه Attack on Titan

البته گفته شده که اتفاقات رخ داده در این قسمت‌ها به نوعی با داستان مانگا تفاوت داشته و به همین دلیل طرفداران دیگر نمی توانند به اطلاعات قبلی خود اتکا کنند. بدین ترتیب آنها نیز مجبور خواهند بود همانند دیگران به تماشای انیمه Attack on Titan پرداخته و روند داستان جدید را دنبال کنند.

لوی به دنبال ارن و هیستوریا

انیمه Attack on Titan

قسمت سوم انیمه Attack on Titan با نزدیک شدن گارد‌هایی از نیرو‌های پلیس داخلی ارتش به سوی مخفیگاه تیم کاپیتان لوی پایان یافت. تیم کاپیتان لوی زیرکانه موفق می‌شود این دو نگهبان را دستگیر کرده و پس از توضیح برخی مسائل نظیر تایتان بودن آنی، همکارشان و اهمیت ارن برای نجات بشریت، آنها مجاب شدند که محل کَمپ گُردانشان را لو دهند.

کاپیتان لوی با رهبری تیمش موفق شد که فرمانده‌ی آنها را دستگیر کرده و طی صحنه‌ای تماشایی دندان‌هایش را در دهانش خرد کند، این مسئله موجب شد که این فرمانده‌ی بی نوا محل استقرار ارن و هیستوریا را برایشان مشخص کند. پس از آن کاپیتان لوی و تیمش سریعاً سفر را آغاز کردند تا ارن و هیستوریا که اکنون تنها برگ برنده‌ی آنها به شمار می روند را نجات دهند.

در این جهان مخوف انسانیت هم وجود دارد

انیمه Attack on Titan

از سوی دیگر هانجی زویی موفق می‌شود فِلِگِل، پسر ریوز که قتل پدرش به دستان کنی قاتل را دیده، از دست پلیس‌های ارتش نجات دهد و پس از مشاجره لفظی، او را به حامیانشان اضافه کند. به همین دلیل فلگل این بار با برنامه‌ی قبلی در چنگال پلیس ارتش گیر می‌افتد تا آنها مجبور کند به قتل پدرش اقرار نمایند.

این مسئله موجب می‌شود که بسیاری از شهروندان به ماهیت کثیف پلیس ارتش پی برده و فلگل هم که با حضور به موقع هانجی از چنگ پلیس رها شده، قسم بخورد تا پایان عمر با کمک مردم از امنیت انسان‌ها دفاع کند. او پس از این اتفاق سراغ روزنامه ها می‌رود و آنها را راضی می‌کند که بالاخره حقیقت را چاپ کرده تا بقیه‌ مردم نیز به حقیقت ماجرا پی ببرند.

اورین اسمیت؛ شیری در قفس یا مغز متفکر کودتای نظامی

انیمه Attack on Titan

از سوی دیگر دادگاهی برای اورین اسمیت برگزار گشته تا حکمی برای تخلفاتش تعیین گردد. اروین همان ابتدا سعی می‌کند اهمیت اِرن و دسته‌ی دیدبانی را برای مسئولین دولت و پادشاه مشخص کند تا آنها با اعدام او و منحل کردن این هنگ، موجبات پیش آمدن جنگ داخلی میان آخرین نسل انسان‌ها را فراهم نکنند. پادشاه عکس العملی نشان نمی‌دهد و باز هم همان نگاه بی روح خود را به اروین می‌اندازد. دیگر مسئولین هم به ادعای اروین اهمیت نمی‌دهند و حکم اعدامش را بلافاصله اعلام می‌کنند.

در این لحظه اروین با شنیدن حکم اعدام خود، زیر لب لبخند می‌زند. البته طرفداران انیمه Attack on Titan زیاد از این لبخند تعجب نمی‌کنند و متوجه می شوند که نیرنگی در کار است. پس از آن گزارش می‌شود دوباره‌ی گروهی از تایتان‌ها به شهر حمله‌ کردند و دیوار میانی نیز نابود شده اما مسئولین شهر فرمان می‌دهند که دروازه‌ی دیوار داخلی سریعاً بسته شود. دستوری که در صورت عملی شدن، به نابودی دو سوم نسل بشریت می‌انجامد.

انیمه Attack on Titan

هنگامی که فرماندهان ارتش در حال هضم این دستورند و برخی نیز از انجام چنین فرمانی سر باز می زنند، نخست وزیر و بالاترین مقام ارتش «زاکاری» با سربازانی مسلح ظاهر می‌شود. در این لحظه پکسیس با اعلام کودتای نظامی، دلایل ملاقات‌های اخیرش با اروین و نقشه‌ی زیرکانه‌شان را مشخص می‌کند.

جالب اینجاست تا اینجای کار پادشاه پیر به صورتی نشان داده شده بود که هر لحظه ممکن است به تایتانی غول آسا تبدیل شود و همه را بخورد یا با یک اشاره، نابودی نسل بشریت را رقم زند اما پس از رو شدن دست سران دولت، مشخص می‌شود او هم در واقع مترسکی بیش نبوده و تنها قسمتی از نقشه‌ی سودجویانه گروهی از مسئولین دولتی را عملی کرده است.

انیمه Attack on Titan

بدین ترتیب ارتش کنترل اوضاع را به دست می‌گیرد و زاکاری به شکنجه مسئولین بلند بالای دولت می‌پردازد. در این میان پیکسیس به اروین می‌گوید خانواده‌ی پادشاهی توانایی این را دارند که حافظهمردم را تغییر داده و تمامی محتویات ذهن انها را دستکاری کنند. از این رو اروین سعی می‌کند به سرعت خود را به اقامتگاه سلطنتی برساند تا اِرِن و هیستوریا را نجات دهد.

پسر کو ندارد نشان از پدر

انیمه Attack on Titan

در همین حال ارن را داخل یک تالار کریستالی باشکوه مشاهده می‌کنیم و می‌بینیم که دستانش زنجیر شده‌اند و پارچه‌ای نیز به دهان دارد. در حینی که ارن سعی می‌کند به یاد آورد چرا این محل بسیار برایش آشناست، هیستوریا به او نزدیک می‌شود و سعی می‌کند به وی دلداری دهد. او به سادگی باور کرده که پدرش (شاه حقیقی) از کشتن سربازان دسته‌ی دیدبانی اهداف خوبی دارد.

در این هنگام پدرش به تالار وارد می‌شود و پیشنهاد می‌کند که هردوی آنها به بدن ارن دست بزنند. این مسئله موجب می‌شود که خاطرات زیادی جلوی چشم هر دو شخصیت اصلی به نمایش گذاشته شود.

انیمه Attack on Titan

فریدا خواهر ناتنی هیستوریا که می‌تواند به تایتانی قدرتمند تبدیل گردد

ارن می‌ببیند که ماده‌ای به دستانش تزریق می‌شود و به تایتانی عجیب تبدیل می‌گردد. پس از آن پدرش را می‌خورد و دست آخر کلیدی در دستانش باقی می‌ماند. هیستوریا هم خواهر ناتنی‌اش را می بیند که همواره به او سر می‌زند و رابطه‌ی عاطفی عمیقی میانشان وجود دارد.

پدر هیستوریا توضیح می‌دهد که پدر ارن، به این محل که در واقع کلیسای اقامتگاه خانواده‌ی سلطنتی است هجوم آورده تا نیروی عجیبی به نام «قدرت تایتان ها» را از آنها بدزدد. به همین خاطر خواهر هیستوریا و پدر ارن به دو تایتان تبدیل شدند و با هم به نبرد پرداختند. پدر ارن پس از پیروزی، تایتان مغلوب را می‌خورد تا نیروی اصلی او را کسب نماید. به همین خاطر است که ارن اکنون چندین قدرت ویژه و نهفته در تایتانش دارد.

مثلث اکرمن ها و تقابل نیرو های ویژه

انیمه Attack on Titan

پس از همه‌ی این اتفاقات کنی به محل اقامت تیمش که در واقع محلی است که ارن در آنجا زندانی شده، نزدیک می‌شود تا خبر کودتا را به اعضای پلیس ارتش برساند و در همین حین خاطره‌ای قدیمی را هم مرور می‌کند؛

پدر بزرگ کنی در بستر بیماری به او توضیح می‌دهد که خانواده‌‌شان یعنی «اکرمن‌» ها نیروی نهفته در خود دارند و به همین دلیل طی تاریخ بسیار آزار و اذیت دیده‌اند. ماجرا از این قرار است که خانواده‌ی پادشاهی قادر نیستند حافظه و خاطرات آنها را دستکاری کنند.

انیمه Attack on Titan

پدر بزرگ کنی قاتل که پرده از راز خاندان اکرمن‌ ها بر می‌دارد

بالاخره مشخص می‌شود چرا لِوی و میکاسا هردو جزو قدرتمندترین و خونسردترین انسان‌های این روایت به شمار می‌روند. خانواده‌ی اکرمن‌ ها که هر دو این شخصیت‌ها به علاوه‌ی کنی قاتل جزو آنها هستند، شوالیه و جنگجویانی قدیمی بوده‌اند و وظیفه حفاظت از جان خاندان پادشاهی را بر عهده داشتند.

با این وجود «قدرت تایتان‌ها» روی آنها عمل نمی‌کرده و به همین دلیل است که پادشاهان از آنها ترس و واهمه دارند. این مسئله موجب شده که اعضای خانواده اکرمن از دولت فراری باشند و توسط مسئولین تحت تعقیب قرار بگیرند.

انیمه Attack on Titan

علاوه بر این میکاسا در صحبت با لِوی از منشا خانواده‌ی خود می‌گوید و تعریف می‌کند که پدر و مادرش در حین فرار از نیرو‌های امنیتی شهر با یکدیگر ملاقات کرده‌اند. بر اساس گفته‌ی میکاسا، پدرش اکرمنی فراری بوده و مادرش اصالتی شرقی داشته.

به همین دلیل است که نامش یک اسم ژاپنی است. پس از این گفته‌ها لوی هم اعلام می کند که او هم اکرمن است و نیروی عجیبی در خونش جا خوش کرده که به هنگام نبرد قدرتی خارق العاده برایش فراهم می کند.

در قسمت های بعدی انیمه Attck on Titan چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟

انیمه Attack on Titan

ژنرال پیکسیس، یکی از عوامل کودتای نظامی

حال سوالی که با مشاهده‌ی اتفاقات قسمت ششم فراموش شده، این است که بالاخره چه کسی مسئولیت پادشاهی موقت را بر عهده خواهد گرفت.

اروین اسمیت که به دنبال نجات ارن رفته و ممکن نیست بتواند در این حین، مسئولیت جدیدی بپذیرد. نخست وزیر زاکاری هم به قدری طی مدت حکومت مسئولین از دست آنها رنج کشیده که اکنون تمامی وقت خود را به شکنجه‌شان می‌پردازد.

از طرفی پیکسیس با اقتدار، نوع نگرش و گفته‌های به یادماندنی‌‌اش مشخص کرده که گزینه‌ی مناسبی برای حکمرانی است. او با صحبت‌ها و تفکرات منحصر به فرد خود نشان می‌دهد تنها فرمانده‌ی ارتشی است که به نسل بشریت و نوع انسان اهمیت می‌دهد.

انیمه Attack on Titan

کنی هم نشان می‌دهد که آن قاتل آدمکش و شخصیت فرعی سادسیتیک انیمه Attck on Titan نیست. از صحبت‌های تیمش با یکدیگر این گونه می‌توان برداشت کرد که کنی رویایی دارد و پشت قتل این همه انسان، دلیلی نهفته‌ است.

از سوی دیگر مشخص شده ارن اکنون جزو معدود افرادی است که هم قدرت منحصر به فرد پدرش را به ارث برده و هم توانایی کنترل تایتان ‌ها را که فریادنامیده می‌شود، در اختیار دارد. حال مشخص نیست که پدرش چرا به قصر خانواده‌ی سلطنتی یورش برده و تایتان خواهر ناتنی هیستوریا خورده است.

انیمه Attack on Titan

اگر او اینکار را کرده، پس به چه دلیل این نیرو را با فدا کردن جان خود در اختیار پسر کوچکش قرار داده. آیا ارن وظیفه دارد به دنبال افراد خاندان سلطنتی بگردد تا با خوردن همه‌‌ی آنها به تمامی «قدرت‌ تایتان ها» دست پیدا کند.

البته باید توجه داشت هنگام روایت پدر هیستوریا از اتفاقات، کارگردان بسیار هوشمندانه تنها برخی از صحنه‌های داستان وی را به تصویر کشیده و بسیاری از گفته‌هایش نظیر قصد پدر ارن از این کار مخفی مانده است. از آنجایی که تا اینجای کار ارن شخصیت مثبت و شجاعی بوده، بعید است که پدرش هدف پلیدی از کارهای خود داشته باشد.

با این وجود هاجیمه ایسایاما نویسنده‌ی انیمه Attack on Titan نشان داده که هیچ طرفداری نمی‌تواند چیزی از داستانش را پیش بینی کند یا مطلبی را تخمین بزند. برخی خوانندگان مانگای Attack on Titan باور دارند که هنوز چیزی از روایت اصلی به نمایش کشیده نشده و باید فعلاً به تماشای انیمه Attack on Titan بنشینیم تا از داستان اصلی سر در بیاوریم.

The post بررسی انیمه Attack on Titan (فصل سوم-سه قسمت دوم)؛ کودتای نظامی یا جزای گناه پدران appeared first on دیجیاتو.